جمع بندی منظور از پذیرش امانت الهی

تب‌های اولیه

16 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
منظور از پذیرش امانت الهی

سلام
چند سؤال داشتم در باره آیه شریفه:
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً (احزاب: 72)

سؤال اول: خداوند مکه نمی دونست که آسمانها و زمین و کوه ها توان تحمل این امانت را تدارند چرا امانت را بر آنها عرضه نمود؟
سؤال دوم: مگر کوه ها جزء زمین نیستند چار جدا گانه ذکر شده است! چون سختترند نیست به دیگر اجزاء زمین؟ خب می فرمود: و بر آهن! آهن که سخت تر است!
سؤال سوم: اشفقن یعنی چی؟ یعنی ترسیدند؟ یعنی دلسوزی کردند؟ آیا کوه ها ترسیدند؟ آیا جمادات هم می ترسند؟ یا دلسوزی کردند؟ دلسوزی اینجا چه معنی دارد؟ یا اصلا مگر جمادات دلسوزی می کنند؟
سؤال چهارم: آیا انسان کار درستی کرد که این امانت را پذیرفت یا نه؟ اگر کار درستی کرد چرا قرآن او را متهم به جهل و ستم می کند؟ اگر کار غلطی بود و او در این امانت خیانت میکند، چرا خداوند امانت را به موجودی خائن داده است؟
سؤال پنجم: اصلا منظور از این انسان کیست؟ کلی انسان است؟ کلی انسان چگونه مورد خطاب قرآن قرار گرفته است؟ اگر جزیی است منظور کدام انسان است؟ آدم است؟ آیا آدم امانتی را قبول کند باید فرزندانش نیز آن را قبول کنند؟ اگر بایدی در کار نیست یعنی آیا من مختار هستم که بار امانت تکلیف را قبول کنیم یا نه؟ اکر قبول این امانت زورکی است خدا چرا می گوید انسان آن را حمل نمود! باید می فرمود ما بر انسان این بار را تحمیل کردیم! اگر هم زورکی نیست پس من باید بتوانم که امانت تکلیف را بر دوش نداشته باشم! و یا هر تفسیر درگی که از معنای امانت می شود؟
ببخشید زیاد شد ولی لازم بود اینا رو بگم که در پاسخها توجه داشته باشید اشکال کار من بیشتر رو کدوم قسمتهاست!

با نام و یاد دوست




کارشناس بحث: استاد یاسین

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام

مفسران بزرگ اسلام پيرامون اين آيه سخن بسيار گفته‏ اند، و براى شكافتن حقيقت معنى" امانت" تلاش بسيار كرده ‏اند، و نظرات گوناگونى ابراز داشته ‏اند که به آنها اشاره می شود؛

منظور از امانت" ولايت الهيه" و كمال صفت عبوديت است كه از طريق معرفت و عمل صالح حاصل مى ‏شود.

منظور صفت" اختيار و آزادى اراده" است كه انسان را از ساير موجودات ممتاز مى‏ كند.

مقصود" عقل" است كه ملاك تكليف و مناط ثواب و عقاب است.

منظور" اعضاء پيكر انسان" است: چشم امانت الهى است كه بايد آن را حفظ كرد و در طريق گناه مصرف ننمود، گوش و دست و پا و زبان هر كدام امانتهاى ديگرى هستند كه حفظ آنها واجب است.

منظور" امانتهايى است كه مردم از يكديگر مى‏گيرند" و وفاى به عهد است.

مقصود" معرفت اللَّه" است.

منظور" واجبات و تكاليف الهى" همچون نماز و روزه و حج است.

اما با كمى دقت روشن مى ‏شود كه اين تفسيرهاى مختلف با هم متضاد نيستند بلكه بعضى را مى ‏توان در بعضى ديگر ادغام كرد، بعضى به گوشه‏ اى از مطلب نظر افكنده و بعضى به تمام.

براى به دست آوردن پاسخ جامع، بايد نظرى به انسان بيفكنيم ببينيم‏ او چه دارد كه آسمانها و زمينها و كوه‏ ها فاقد آنند؟! انسان موجودى است با استعداد فوق العاده كه مى‏ تواند با استفاده از آن مصداق اتم" خليفة اللَّه" شود، مى‏تواند با كسب معرفت و تهذيب نفس و كمالات به اوج افتخار برسد، و از فرشتگان آسمان هم بگذرد.

اين استعداد توأم است با آزادى اراده و اختيار يعنى اين راه را كه از صفر شروع كرده و به سوى بى نهايت مى‏رود با پاى خود و با اختيار خويش طى مى ‏كند.

آسمان و زمين و كوه‏ ها داراى نوعى معرفت الهى هستند، ذكر و تسبيح خدا را نيز مى ‏گويند، در برابر عظمت او خاضع و ساجدند ولى همه اينها به صورت ذاتى و تكوينى و اجبارى است، و به همين دليل تكاملى در آن وجود ندارد.

تنها موجودى كه قوس صعودى و نزوليش بى انتها است، و به طور نامحدود قادر به پرواز به سوى قله تكامل است، و تمام اين كارها را با اراده و اختيار انجام مى‏ دهد" انسان" است، و اين است همان امانت الهى كه همه موجودات از حمل آن سر باز زدند و انسان به ميدان آمد و يك تنه آن را بر دوش كشيد! لذا در آيه بعد مى ‏بينيم انسانها را به سه گروه تقسيم مى ‏كند، مؤمنان، كفار، و منافقان.

بنا بر اين در يك جمله كوتاه و مختصر بايد گفت: امانت الهى همان قابليت تكامل به صورت نامحدود، آميخته با اراده و اختيار، و رسيدن به مقام انسان كامل و بنده خاص خدا و پذيرش ولايت الهيه است.[1]


[/HR][1] - تفسير نمونه، ج‏17، ص: 452-453.

بسم الله الرحمن الرحیم

منظور از عرضه كردن اين امانت به آسمانها و زمين چيست؟

آيا منظور اين است كه خداوند سهمى از عقل و شعور به آنها بخشيد، سپس حمل اين امانت بزرگ را به آنها پيشنهاد كرد؟

و يا اينكه منظور از عرضه كردن همان مقايسه نمودن است؟ يعنى هنگامى كه اين امانت با استعداد آنها مقايسه شد آنها به زبان حال و استعداد عدم شايستگى خويش را براى پذيرش اين امانت بزرگ اعلام كردند.

البته معنى دوم مناسبتر به نظر مى ‏رسد، به اين ترتيب آسمانها و زمين و كوه ‏ها همه با زبان حال فرياد كشيدند كه حمل اين امانت از عهده ما خارج است.

و از اينجا پاسخ سؤال سوم نيز روشن شد كه چرا و چگونه اين موجودات از حمل اين امانت بزرگ ابا كردند و ترس آميخته با احترام نشان دادند.

و از همين جا كيفيت حمل اين امانت الهى از ناحيه انسان روشن مى‏شود، چرا كه انسان آن چنان آفريده شده بود كه مى‏ توانست تعهد و مسئوليت را بر دوش كشد، و ولايت الهيه را پذيرا گردد، و در جاده عبوديت و كمال به سوى معبود لا يزال سير كند، و اين راه را با پاى خود و با استمداد از پروردگارش بسپرد.

اما اينكه در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت ع رسيده اين امانت‏ الهى به" قبول ولايت امير مؤمنان على (علیه السلام) و فرزندش" تفسير شده، بخاطر آنست كه ولايت پيامبران و امامان شعاعى نيرومند از آن ولايت كليه الهيه است، و رسيدن به مقام عبوديت و طى طريق تكامل جز با قبول ولايت اولياء اللَّه امكان پذير نيست.[1]


[/HR][1] - تفسير نمونه، ج‏17، ص: 454-455.

سؤالى كه باقى مى ‏ماند مساله" ظلوم" و" جهول" بودن انسان است.

آيا توصيف انسان به اين دو وصف كه ظاهر آن نكوهش و مذمت او است بخاطر پذيرش اين امانت بوده؟!

مسلما پاسخ اين سؤال منفى است، چرا كه پذيرش اين امانت بزرگترين افتخار و امتياز انسان است، چگونه ممكن است بخاطر قبول چنين مقام بلندى او را مذمت كرد؟

يا اينكه اين توصيفها به خاطر فراموش كارى غالب انسانها و ظلم كردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است، همان كارى كه از آغاز در نسل آدم به وسيله" قابيل" و خط قابيليان شروع شد و هم اكنون نيز ادامه دارد.

انسانى كه او را از" كنگره عرش مى‏زنند صفير"، بنى آدمى كه تاج" كرمنا" بر سرشان نهاده شده، انسانهايى كه به مقتضاى‏ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً نماينده خدا در زمين هستند، بشرى كه معلم فرشتگان بود و مسجود ملائك آسمان شد، چقدر بايد" ظلوم" و" جهول" باشد كه اين ارزشهاى بزرگ و والا را به دست فراموشى بسپارد، و خود را در اين خاكدان اسير سازد، و در صف شياطين قرار گيرد، و به اسفل السافلين سقوط كند؟! آرى پذيرش اين خط انحرافى كه متاسفانه رهروان بسيارى از آغاز داشته و دارد بهترين دليل بر ظلوم و جهول بودن انسان است، و لذا حتى خود آدم كه در آغاز اين سلسله قرار داشت و از مقام عصمت برخوردار بود اعتراف مى‏ كند كه بر خويشتن ستم كرده است‏ رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ‏ (سوره اعراف آيه 23).[1]


[/HR][1] - تفسير نمونه، ج‏17، ص: 456

سؤال دوم: مگر کوه ها جزء زمین نیستند چار جدا گانه ذکر شده است! چون سختترند نیست به دیگر اجزاء زمین؟ خب می فرمود: و بر آهن! آهن که سخت تر است!
سؤال سوم: اشفقن یعنی چی؟ یعنی ترسیدند؟ یعنی دلسوزی کردند؟ آیا کوه ها ترسیدند؟ آیا جمادات هم می ترسند؟ یا دلسوزی کردند؟ دلسوزی اینجا چه معنی دارد؟ یا اصلا مگر جمادات دلسوزی می کنند؟

کوه ها جزیی از زمین هستند اما از با عظمت ترین و شکوهمندترین اجزای زمین محسوب می شوند، لذا بعد از ذکر زمین به صورت عام، به بخشی از آن که ویژگی مخصوصی دارد اشاره شد، به این اصطلاحا می گویند ذکر خاص بعد از عام.

إِشْفَاق‏: توجه‏ و عنايتى‏ است كه آميخته به ترس باشد و در صورتى كه با «من» متعدى شود، معناى بيم و دلهره در آن آشكارتر است‏.[1]

" فابين ان يحملنها و اشفقن منها" پس امتناع كردند از اينكه آن را حمل كنند، و از حمل آن اشفاق و اظهار ناراحتى كردند، چون مشتمل بر صلاحيت تلبس به آن نبودند و اگر از قبول آن تعبير به حمل كرد، براى اشاره به اين نكته است كه امانت مذكور آن قدر سنگين است كه آسمانها و زمين و كوه‏ها با همه بزرگى ‏شان قادر به پذيرفتن آن نيستند.[2]

1- مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانی،ص: 458.
2-
ترجمه تفسير الميزان، ج‏16، ص: 527



سلام
ممنون از وقتی که گذاشتید!
سؤال پنجم رو که مهمترینشان از نظر من بود هنوز پاسخش را ندادید!
سؤال پنجم: اصلا منظور از این انسان کیست؟ کلی انسان است؟ کلی انسان چگونه مورد خطاب قرآن قرار گرفته است؟ اگر جزیی است منظور کدام انسان است؟ آدم است؟ آیا آدم امانتی را قبول کند باید فرزندانش نیز آن را قبول کنند؟ اگر بایدی در کار نیست یعنی آیا من مختار هستم که بار امانت تکلیف را قبول کنیم یا نه؟ اکر قبول این امانت زورکی است خدا چرا می گوید انسان آن را حمل نمود! باید می فرمود ما بر انسان این بار را تحمیل کردیم! اگر هم زورکی نیست پس من باید بتوانم که امانت تکلیف را بر دوش نداشته باشم! و یا هر تفسیر درگی که از معنای امانت می شود؟

بسم الله الرحمن الرحیم

آیت الله مکارم شیرازی(حفظه الله) می فرماید: در مورد پذيرش امانت الهى نيز بايد گفت كه اين پذيرش يك پذيرش قرار دادى و تشريفاتى نبوده، بلكه پذيرشى است تكوينى بر حسب عالم استعداد.[1] از این فرمایش بر می آید اعطای امانت به فرد خاصی از انسانها نبوده بلکه به نوع انسانها بوده، یعنی همه افراد بشر و فرزندان حضرت آدم(علیه السلام) این قابلیت را دارند که امانت الهی را بپذیرند و به مقام خلیفه اللهی برسند.



[/HR][1] - تفسير نمونه، ج‏17، ص: 455



مجموعهٴ نظام خلقت مخاطب خداوند در عرض امانت

دو عرض هم نیست یکی برای سماوات و ارض و جبال، یکی هم برای انسان، معلوم می‌شود که این سماوات و ارض و جبال که ذکر می‌شود یعنی مجموعه نظام خلقت، این‌چنین نیست که بر انسان عرض نشده باشد به انسان امر بکند این‌طور نیست ما بر این مجموعه عرض کردیم گفتیم چه کسی این بار را برمی‌دارد چه کسی این گوهر گرانبها را برمی‌دارد بر سماوات و اهلش، زمین و اهلش همه اینها که انسان و جن و فرشته‌ها همه در این مجموعه بودند ما عرض کردیم که این بار سنگین را چه کسی برمی‌دارد امر نکردیم عرض کردیم و در این عرض، انسان‌ها هم داخل بودند وگرنه اگر ما بر خصوص سماوات و ارض و جبال عرض می‌کردیم و انسان داخل در این عرض نبود او از کجا داوطلبانه حمل می‌کرد پس معلوم می‌شود ما کلّ این نظام آفرینش را در برابرمان حاضر کردیم گفتیم این گوهر را چه کسی حمل می‌کند فرشته‌ها هم در بین آن‌ها بودند جن هم در بین آن‌ها بود حیوانات هم در بین آن‌ها بودند و همه در بین آن‌ها بودند انسان هم در بین آن‌ها بود.

( درس تفسیر آیت الله جوادی آملی)

[="Arial"][="Indigo"][="3"]سلام
ببخشید که وارد بحث شدم
من یه جا شنیدم یا خوندم (درست یادم نیست) که منظور از امانت ، پذیرفتن ولایت علی ابن ابی طالب علیه السلام است .
[/][/][/]

باغ بهشت;696151 نوشت:
سلام
ببخشید که وارد بحث شدم
من یه جا شنیدم یا خوندم (درست یادم نیست) که منظور از امانت ، پذیرفتن ولایت علی ابن ابی طالب علیه السلام است .

یعنی کوهها و زمین و ... ولایت امام علی رو نپذیرفتن ان وقت انسان پذیرفت !!!!!
مگر کوهها پیامبر دارن که امام هم داشته باشن !!!!

[="Arial"][="Indigo"][="3"]

**گلشن**;696211 نوشت:
یعنی کوهها و زمین و ... ولایت امام علی رو نپذیرفتن ان وقت انسان پذیرفت !!!!!
مگر کوهها پیامبر دارن که امام هم داشته باشن !!!!

خواهر چرا دعوا داری ؟؟؟؟؟:Moteajeb!:
گفتم که من شنیدم
حالا اگه اشتباه باشه استاد یاسین توضیح میدن[/][/][/]

باغ بهشت;696247 نوشت:
خواهر چرا دعوا داری ؟؟؟؟؟
گفتم که من شنیدم
حالا اگه اشتباه باشه استاد یاسین توضیح میدن

دوست عزیز باغ بهشت :hamdel:
من که با دعوا نگفتم
چرا اینجوری برداشت کردی :Ghamgin:
من فقط می خواستم بگم این احادیث زیاد اعتبار نداره

باغ بهشت;696151 نوشت:
سلام
ببخشید که وارد بحث شدم
من یه جا شنیدم یا خوندم (درست یادم نیست) که منظور از امانت ، پذیرفتن ولایت علی ابن ابی طالب علیه السلام است .

بسم الله الرحمن الرحیم

اینکه در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت ع رسيده اين امانت الهى به" قبول ولايت امير مؤمنان على ع و فرزندش" تفسير شده، بخاطر آنست كه ولايت پيامبران و امامان شعاعى نيرومند از آن ولايت كليه الهيه است، و رسيدن به مقام عبوديت و طى طريق تكامل جز با قبول ولايت اولياء اللَّه امكان پذير نيست.

در حديثى از امام على بن موسى الرضا مى‏خوانيم كه: هنگامى كه از تفسير آيه" عرض امانت" سؤال كردند فرمود:
الامانة الولاية، من ادعاها بغير حق كفر
" امانت همان ولايت است كه هر كس به ناحق ادعا كند از زمره مسلمانان بيرون مى ‏رود".

در حديثى ديگر از امام صادق ع مى ‏خوانيم هنگامى كه از تفسير اين آيه سؤال شد فرمود:
الامانة الولاية، و الانسان هو ابو الشرور المنافق:

" امانت همان ولايت است و انسانى كه توصيف به ظلوم و جهول شده كسى است كه صاحب گناهان بسيار و منافق است".[1]



[/HR][1] - آیت الله مکارم شیرازی،تفسير نمونه، ج‏17، ص: 455.

سلام
ببخشید که وارد بحث شدم
من یه جا شنیدم یا خوندم (درست یادم نیست) که منظور از امانت ، پذیرفتن ولایت علی ابن ابی طالب علیه السلام است .

پاسخ:
با سلام و ادب تشکر از پاسخ های کارشناس محترم

نوشته بودید در جایی« خواندم یا شنیدم که منظور از امانت پذیرش ولایت امیرالمومنین ع است» ، مطلب درستی است و درروایاتی به این معنی اشاره شده است ،از جمله در حديثى از امام على بن موسى الرضا مى‏ خوانيم كه: هنگامى كه از تفسير آيه" عرض امانت" سؤال كردند فرمودند:
الامانة الولاية، من ادعاها بغير حق كفر (تفسیر بهان ، ج3 ص 341)
" امانت همان ولايت است كه هر كس به ناحق ادعا كند از زمره مسلمانان بيرون مى ‏رود.

اما این روایات منافاتی با پاسخ های کارشناس محترم ندارند. در تفسیر نمونه ضمن اشاره به این روایات ، چنین آمده است: اما اينكه در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت ع رسيده اين امانت‏ الهى به" قبول ولايت امير مؤمنان على ع و فرزندش" تفسير شده، بخاطر آن است كه ولايت پيامبران و امامان شعاعى نيرومند از آن ولايت كليه الهيه است (قبلاً در پاسخ آمده بود که معنای امانت همین ولایت کلیه است)، و رسيدن به مقام عبوديت و طى طريق تكامل جز با قبول ولايت اولياء اللَّه امكان پذير نيست‏.

برگرفته از تفسیر نمونه ج17 ص 454 و 455

mahiin;693180 نوشت:
سلام
چند سؤال داشتم در باره آیه شریفه:
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً (احزاب: 72)

سؤال اول: خداوند مکه نمی دونست که آسمانها و زمین و کوه ها توان تحمل این امانت را تدارند چرا امانت را بر آنها عرضه نمود؟
سؤال دوم: مگر کوه ها جزء زمین نیستند چار جدا گانه ذکر شده است! چون سختترند نیست به دیگر اجزاء زمین؟ خب می فرمود: و بر آهن! آهن که سخت تر است!
سؤال سوم: اشفقن یعنی چی؟ یعنی ترسیدند؟ یعنی دلسوزی کردند؟ آیا کوه ها ترسیدند؟ آیا جمادات هم می ترسند؟ یا دلسوزی کردند؟ دلسوزی اینجا چه معنی دارد؟ یا اصلا مگر جمادات دلسوزی می کنند؟
سؤال چهارم: آیا انسان کار درستی کرد که این امانت را پذیرفت یا نه؟ اگر کار درستی کرد چرا قرآن او را متهم به جهل و ستم می کند؟ اگر کار غلطی بود و او در این امانت خیانت میکند، چرا خداوند امانت را به موجودی خائن داده است؟
سؤال پنجم: اصلا منظور از این انسان کیست؟ کلی انسان است؟ کلی انسان چگونه مورد خطاب قرآن قرار گرفته است؟ اگر جزیی است منظور کدام انسان است؟ آدم است؟ آیا آدم امانتی را قبول کند باید فرزندانش نیز آن را قبول کنند؟ اگر بایدی در کار نیست یعنی آیا من مختار هستم که بار امانت تکلیف را قبول کنیم یا نه؟ اکر قبول این امانت زورکی است خدا چرا می گوید انسان آن را حمل نمود! باید می فرمود ما بر انسان این بار را تحمیل کردیم! اگر هم زورکی نیست پس من باید بتوانم که امانت تکلیف را بر دوش نداشته باشم! و یا هر تفسیر درگی که از معنای امانت می شود؟
ببخشید زیاد شد ولی لازم بود اینا رو بگم که در پاسخها توجه داشته باشید اشکال کار من بیشتر رو کدوم قسمت هاست!

تاپیک جمع بندی

بسم الله الرحمن الرحیم

منظور از امانت" ولايت الهيه" و كمال صفت عبوديت است كه از طريق معرفت و عمل صالح حاصل مى ‏شود.

منظور صفت" اختيار و آزادى اراده" است كه انسان را از ساير موجودات ممتاز مى‏ كند.

مقصود" عقل" است كه ملاك تكليف و مناط ثواب و عقاب است.

منظور" اعضاء پيكر انسان" است: چشم امانت الهى است كه بايد آن را حفظ كرد و در طريق گناه مصرف ننمود، گوش و دست و پا و زبان هر كدام امانتهاى ديگرى هستند كه حفظ آنها واجب است.

منظور" امانتهايى است كه مردم از يكديگر مى‏گيرند" و وفاى به عهد است.

مقصود" معرفت اللَّه" است.

منظور" واجبات و تكاليف الهى" همچون نماز و روزه و حج است.

اما با كمى دقت روشن مى ‏شود كه اين تفسيرهاى مختلف با هم متضاد نيستند بلكه بعضى را مى ‏توان در بعضى ديگر ادغام كرد، بعضى به گوشه‏ اى از مطلب نظر افكنده و بعضى به تمام.
بنا بر اين در يك جمله كوتاه و مختصر بايد گفت: امانت الهى همان قابليت تكامل به صورت نامحدود، آميخته با اراده و اختيار، و رسيدن به مقام انسان كامل و بنده خاص خدا و پذيرش ولايت الهيه است.[1]
منظور از عرضه كردن اين امانت به آسمانها و زمين چيست؟

آيا منظور اين است كه خداوند سهمى از عقل و شعور به آنها بخشيد، سپس حمل اين امانت بزرگ را به آنها پيشنهاد كرد؟

و يا اينكه منظور از عرضه كردن همان مقايسه نمودن است؟ يعنى هنگامى كه اين امانت با استعداد آنها مقايسه شد آنها به زبان حال و استعداد عدم شايستگى خويش را براى پذيرش اين امانت بزرگ اعلام كردند.

البته معنى دوم مناسبتر به نظر مى ‏رسد، به اين ترتيب آسمانها و زمين و كوه ‏ها همه با زبان حال فرياد كشيدند كه حمل اين امانت از عهده ما خارج است.

و از اينجا پاسخ سؤال سوم نيز روشن شد كه چرا و چگونه اين موجودات از حمل اين امانت بزرگ ابا كردند و ترس آميخته با احترام نشان دادند.

و از همين جا كيفيت حمل اين امانت الهى از ناحيه انسان روشن مى‏شود، چرا كه انسان آن چنان آفريده شده بود كه مى‏ توانست تعهد و مسئوليت را بر دوش كشد، و ولايت الهيه را پذيرا گردد، و در جاده عبوديت و كمال به سوى معبود لا يزال سير كند، و اين راه را با پاى خود و با استمداد از پروردگارش بسپرد.

اما اينكه در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت ع رسيده اين امانت‏ الهى به" قبول ولايت امير مؤمنان على (علیه السلام) و فرزندش" تفسير شده، بخاطر آنست كه ولايت پيامبران و امامان شعاعى نيرومند از آن ولايت كليه الهيه است، و رسيدن به مقام عبوديت و طى طريق تكامل جز با قبول ولايت اولياء اللَّه امكان پذير نيست.[2]

آيا توصيف انسان به اين دو وصف كه ظاهر آن نكوهش و مذمت او است بخاطر پذيرش اين امانت بوده؟!

مسلما پاسخ اين سؤال منفى است، چرا كه پذيرش اين امانت بزرگترين افتخار و امتياز انسان است، چگونه ممكن است بخاطر قبول چنين مقام بلندى او را مذمت كرد؟

يا اينكه اين توصيفها به خاطر فراموش كارى غالب انسانها و ظلم كردن بر خودشان و عدم آگاهى از قدر و منزلت آدمى است، همان كارى كه از آغاز در نسل آدم به وسيله" قابيل" و خط قابيليان شروع شد و هم اكنون نيز ادامه دارد.[3]

مگر کوه ها جزء زمین نیستند چار جدا گانه ذکر شده است! چون سختترند نیست به دیگر اجزاء زمین؟ خب می فرمود: و بر آهن! آهن که سخت تر است!
سؤال سوم: اشفقن یعنی چی؟ یعنی ترسیدند؟ یعنی دلسوزی کردند؟ آیا کوه ها ترسیدند؟ آیا جمادات هم می ترسند؟ یا دلسوزی کردند؟ دلسوزی اینجا چه معنی دارد؟ یا اصلا مگر جمادات دلسوزی می کنند؟

کوه ها جزیی از زمین هستند اما از با عظمت ترین و شکوهمندترین اجزای زمین محسوب می شوند، لذا بعد از ذکر زمین به صورت عام، به بخشی از آن که ویژگی مخصوصی دارد اشاره شد، به این اصطلاحا می گویند ذکر خاص بعد از عام.

إِشْفَاق‏: توجه‏ و عنايتى‏ است كه آميخته به ترس باشد و در صورتى كه با «من» متعدى شود، معناى بيم و دلهره در آن آشكارتر است‏.[4]

آیت الله مکارم شیرازی(حفظه الله) می فرماید: در مورد پذيرش امانت الهى نيز بايد گفت كه اين پذيرش يك پذيرش قرار دادى و تشريفاتى نبوده، بلكه پذيرشى است تكوينى بر حسب عالم استعداد.[5] از این فرمایش بر می آید اعطای امانت به فرد خاصی از انسانها نبوده بلکه به نوع انسانها بوده، یعنی همه افراد بشر و فرزندان حضرت آدم(علیه السلام) این قابلیت را دارند که امانت الهی را بپذیرند و به مقام خلیفه اللهی برسند.


[/HR][1] - تفسير نمونه، ج‏17، ص:452-453.

[2] - تفسير نمونه، ج‏17، ص:454-455.

[3] - تفسير نمونه، ج‏17، ص: 456

[4]- مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانی،ص: 458.

[5] - تفسير نمونه، ج‏17، ص: 455

موضوع قفل شده است