منظور از مشاهده ی حکم در رساله لقاء الله مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی ره

تب‌های اولیه

26 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

reza930;915144 نوشت:
اینگونه افراد با توجه به اینکه به نظر می رسد تلاشی از خودشون نمی توانند داشته باشند تا چه زمانی در آن حالت باقی می مانند و بالاخره چه سرانجامی دارند؟

آیا ممکن است که تا پایان عمر بر آن حالت باقی بمانند؟


گزارشات حاکی از آن است که این تجلیات، زودگذر اند و زیاد طول نمی‌کشند.

«الحمد لله الذی خص العارفین بمعرفة ما لا یعرفه إلا هو، و سَلَب عقولهم بنور وجهه فتحیروا فی سبحاته و تاهوا، ثم أفناهم عن بقایاهم ففاهوا فی صعقتهم بما فاهوا، »

عارف چنان نور حضرت حق برای او می‌تابد که گویا عقل از سرش می‌پرد حتی حالت عادی بدنی‌اش متوقف می‌شود پس متحیر می‌شود در سبحات ربش؛
درست است که این حالت نوعی گمراهی است اما گمراهی مثبت است.
بعد از آن، بقایای عبدی و بشری حذف می‌شود این حالت همان حالت فناست این حالت را حال صعقه هم تعبیر کرده‌اند. که در این حال وقتی تکلم می‌کند برخی از «شطحیات» را به زبان می‌آورد.
تکلم می کند اما در حال مدهوشی. در واقع، آن اتصال است که این اشخاص را به حرف در آورده است. مثل این که هستی به زبان در آمده است و او از زبان هستی حرف می‌زند.

«ثم أحیاهم به»
این حال، حال بقاء است (بقاء بعد از فناء). (شرح منازل السائرین، ص 86)

حافظ;915163 نوشت:
گزارشات حاکی از آن است که این تجلیات، زودگذر اند و زیاد طول نمی‌کشند.

سلام. بله جناب حافظ آن تجلی در لحظه اتفاق می افتد ، اما سوال بنده در مورد زمان آن حالات فنا و بی عقلی هست؟؟؟؟؟؟

پاسخ این سوالم را در مقاله آپلود شده در صفحات 11 و 12 اینگونه می یابم:

" نکته ی بسیار ظریف و قابل تامل دیگری که در سخن ابن عربی درباره ی ابدی بودن جنون الهی این طایفه آمده ، این است که «فعقولهم محبوسه عنده منعمه بشهوده» ، عاکفه فی حضرته ، منزهه فی جماله» محبوس بودن عقل بهالیل نزد خداوند به معنی صعود غیر اختیاری عقول آنان از عالم ناسوت به عالم لاهوت و زندانی شدن آنها در آنجاست ، طوری که دیگر بازگشتی برای آن عقول قابل تصور نیست یعنی عقول آنها دیگر نمی تواند به سوی صاحبانشان باز گردد بلکه به طور ابدی نزد معبود عقل آفرین محبوس و محفوظ مانده اند. مراد ابن عربی از این عبارت بیان قطعیت جنون ابدی و سکر دائم بهالیل است. به بیان دیگر هیچ امیدی به بازگشت آن عقول به صاحبان خود نیست. آنها در عالم ناسوت با فاعلیت و اراده خود نمی توانند کوچک ترین حظ و نصیبی از عقل خود داشته باشند زیرا عقل آنها متعلق به عالم لاهوت و در آن ساحت قدسی دائم الحضور است همان طوری که از ساحت ناسوتی دائم الغیاب است. البته ابن عربی بلافاصله توضیح می دهد که حبس ابدی این عقول در عالم لاهوت در فضایی پر از خشونت و اجبار نیست بلکه آن عقول از نعمت شهود دائمی برخوردار بوده و دور از اغیار ، خلوت نشین آستان حق گردیده و در تماشای زیبایی وی مستغرقند. شاید ابن عربی با این بیان می خواهد بگوید که تجربه ی خلوت و شهود زیبایی حق ، آنچنان وجود بهالیل را پر کرده و جمال حق در ساحت لاهوت آنچنان برای آنان زیبا و دلربا است که آنان بی اختیار و از سر وله زندانی جلال آن جمال شده اند. "

نظر شما چیست؟

سوال اصلی بنده این است که پس سلوک اینگونه افراد به همینجا ختم می شود که تا پایان عمر بی عقل باقی می مانند و به بقای بعد از فنا نمی رسند؟؟؟؟

reza930;915414 نوشت:
" نکته ی بسیار ظریف و قابل تامل دیگری که در سخن ابن عربی درباره ی ابدی بودن جنون الهی این طایفه آمده ، این است که «فعقولهم محبوسه عنده منعمه بشهوده» ، عاکفه فی حضرته ، منزهه فی جماله» محبوس بودن عقل بهالیل نزد خداوند به معنی صعود غیر اختیاری عقول آنان از عالم ناسوت به عالم لاهوت و زندانی شدن آنها در آنجاست ، طوری که دیگر بازگشتی برای آن عقول قابل تصور نیست یعنی عقول آنها دیگر نمی تواند به سوی صاحبانشان باز گردد بلکه به طور ابدی نزد معبود عقل آفرین محبوس و محفوظ مانده اند. مراد ابن عربی از این عبارت بیان قطعیت جنون ابدی و سکر دائم بهالیل است. به بیان دیگر هیچ امیدی به بازگشت آن عقول به صاحبان خود نیست. آنها در عالم ناسوت با فاعلیت و اراده خود نمی توانند کوچک ترین حظ و نصیبی از عقل خود داشته باشند زیرا عقل آنها متعلق به عالم لاهوت و در آن ساحت قدسی دائم الحضور است همان طوری که از ساحت ناسوتی دائم الغیاب است. البته ابن عربی بلافاصله توضیح می دهد که حبس ابدی این عقول در عالم لاهوت در فضایی پر از خشونت و اجبار نیست بلکه آن عقول از نعمت شهود دائمی برخوردار بوده و دور از اغیار ، خلوت نشین آستان حق گردیده و در تماشای زیبایی وی مستغرقند. شاید ابن عربی با این بیان می خواهد بگوید که تجربه ی خلوت و شهود زیبایی حق ، آنچنان وجود بهالیل را پر کرده و جمال حق در ساحت لاهوت آنچنان برای آنان زیبا و دلربا است که آنان بی اختیار و از سر وله زندانی جلال آن جمال شده اند. "

نظر شما چیست؟

سوال اصلی بنده این است که پس سلوک اینگونه افراد به همینجا ختم می شود که تا پایان عمر بی عقل باقی می مانند و به بقای بعد از فنا نمی رسند؟؟؟؟


این سخن، صرفا برداشت صاحب مقاله بوده و به هیچ وجه کلیت ندارد. همانطور که در مورد خود ابن‌عربی هم اینچنین نیست. یعنی یک مورد نقضی آن خود ابن‌عربی است. نویسنده به شدت برداشتهای شخصی خودش را در فهم متن دخیل کرده است.
لذت عظیمه ی این حال ممکن است تا آخر عمر باقی بماند اما حبس عقل نه.

حافظ;915488 نوشت:
این سخن، صرفا برداشت صاحب مقاله بوده و به هیچ وجه کلیت ندارد. همانطور که در مورد خود ابن‌عربی هم اینچنین نیست. یعنی یک مورد نقضی آن خود ابن‌عربی است. نویسنده به شدت برداشتهای شخصی خودش را در فهم متن دخیل کرده است.
لذت عظیمه ی این حال ممکن است تا آخر عمر باقی بماند اما حبس عقل نه.

سپاسگزارم

آیا این حبس عقل ممکن است سال ها ادامه داشته باشد؟

جناب حافظ در صورت امکان در خصوص تمام حالت هایی که ممکن است برای سالک رخ دهد توضیحات کامل و مفصل ارائه دهید. بنده به لحاظ عملی (و نه نظری) به پاسخ تمام سوالاتم نیاز دارم. ممنون

reza930;915619 نوشت:
آیا این حبس عقل ممکن است سال ها ادامه داشته باشد؟

باب امکانش بسته نیست. یعنی فرد مثل ملائکه مهیمه می‌شه. و هیچ استبعادی نداره. یعنی «فنا» رو داره اما بقاء بعد از فنا رو ندارد. اما به لحاظ وقوعی، یا فرد بعد از دست‌یابی به تجلیات فنائی، بدون بقاء بعد از فنا (سفر سوم) بر می‌گردد یا ترقی کرده و به از سفر دوم به سفر سوم از اسفار اربعه وارد می‌شود. معمولا این تجلیات فنائی، ماندگار نیست پس آثار و عوارضش هم ماندگار نیست.

reza930;915619 نوشت:
جناب حافظ در صورت امکان در خصوص تمام حالت هایی که ممکن است برای سالک رخ دهد توضیحات کامل و مفصل ارائه دهید. بنده به لحاظ عملی (و نه نظری) به پاسخ تمام سوالاتم نیاز دارم. ممنون

متأسفانه بنده بیش از این حد نمی‌دانم. چون گزارشات بیش از این نیست.
موضوع قفل شده است