منظور از مشاهده ی حکم در رساله لقاء الله مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی ره

تب‌های اولیه

26 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

باسمه العلیم

reza930;914618 نوشت:
معذرت میخوام ، اشتباه از بنده بوده است ، منبع همان اسرار الصلاة است.

جناب میرزا(ره) مقصود از مشاهده ی حکم را همانطور که خودتان هم نقل قول فرمودید مشاهده ی این معنا می دانند

که هیچ مؤثری در وجود نیست بنابراین عطف به جملات قبلشان معنا این می شود که شخص تائب به درجه ای می رسد که

توفیق توبه اش را از سوی حق می بیند چرا که "لا مؤثر فی الوجود الا الله" و این مقام توحید افعالی است(همان که جناب حافظ اشاره فرمودند)

و این مقام مقام فنای افعال عبد در فعل خداوند است،مسلما مشاهده در این مقام از نوع شهود قلبی است،چرا که به شریفه ی:

"کل شیء هالک الا وجهه له الحکم" استشهاد می فرمایند.(الله اعلم)

reza930;914589 نوشت:
منتظر پاسخ دوستان هستم

حبیبه;914608 نوشت:
مطلب مورد سؤال حضرتعالی در کدام کتاب است،"اسرار الصلوة" یا "رساله ی لقاء الله"؟

به دو منبع رفرنس داده اید!

مطلب شما در رساله ی لقاء الله نیست!


این مطلب در کتاب اسرارالصلاة، ترجمه آقای رجب زاده است.
آن مطلبی که در مقاله آپلود شده از جناب ابن‌عربی نقل شده (که اصلش در فتوحات، ج1، ص 248 موجود است) مربوط می‌شود به افرادی که در اثر «برق» (یک مدل از شهود است) به حالت هیمان دست پیدا می‌کنند اینان فقط مجذوب حق می‌شوند و در یک غیبت ویژه‌ای از خود و اطراف خود به سر می‌برند لذا چون تدبیر امور برایشان دشوار می‌شود، تکلیف از آنان ساقط است دقیقا مانند کسی که در خواب است یا به کُما رفته است. منظور از هیمان، هیمان در صفات حق است. یعنی جذب اسماء آنهم اسماء ظاهری می‌شوند.

اما به نظر نمی‌رسد که آن «مشاهده‌ی حکم» که در عبارات کتاب مرحوم ملکی تبریزی (که اصلش در منازل السائرین است) به این معنا نظر داشته باشد. زیرا ماندن در این حالت هیمان و این حال بهلولی مشربی، کمال نیست. بحث مرحوم ملکی تبریزی (که ایشان از جناب خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین استفاده کرده است) بر سر «توبه» است؛
سالک به جایی می رسد که بدی و خوبی را به عنوان فعل خدا می‌بیند یعنی دیگر صحبت بدی و زشتی را نکنیم؛ صحبت خوبی و خیر را نکنیم؛ بیاییم بگوییم همه‌اش از خداست این نحوه نگاه دیگر از سطح قبیح و حسن دانستن اعمال جدا می‌شود.

به تعبیر دیگر اینهایی که توبه کردند و اینهایی که بد کردند و یا خیر کردند همه جا خداست که کار خودش را می‌کند آنوقت از اینجهت که به خدا نسبت می‌دهیم قبیح بودن درش راه ندارد.
به لحاظ حکم الهی که نگاه کنیم همه حق است و درست. چنین شخصی از سطوح ابتدایی به در آمده است و به اصطلاح در سلوک، استخوان دار شده است.

به تعبیر دیکر درست است که به لحاظ سلوکی قبیح و حسن داریم اما به لحاظ وجودی همه اینها فعل حق است و همه حسن است که در برخی موطن به شکل قبیح هم خودش را نشان می‌دهد.

در این جا سالک از لطیفه ثانیه که بالاخره به نحوی به دنبال خوبی وبدی می‌گشت در آمده است.

reza930;913718 نوشت:
و لطیفۀ سوم اینکه بنده چون حکم را مشاهده کند آن مشاهده برای او جائی برای نیک شمردن نیکی‌ها و زشت دانستن گناهان باقی نمی‌گذارد و این بخاطر صعود او از مرتبۀ جمیع این معانی به معنای
أسرار الصلاة (ملکی تبریزی)، ص: 62
حکم است.
شارح در شرح این مطلب می‌گوید: مشاهدۀ حکم عبارت از اینست که بنده در عالم وجود هیچ مؤثری جز خدا نبیند و هیچ حکم و اثر و فعلی را جز از آن او نداند، در این مرتبه است که بنده در عیان معنای آیۀ شریفه:
«کُلُّ شَیْ‌ءٍ هٰالِکٌ إِلّٰا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ».
ترجمه: «هر چیزی هالک و از بین رفتنی است مگر وجه ذات اقدس حق و حکم تنها از آن او است.» را محقق میبیند.

سوال بنده : مشاهده حکم یعنی چه؟


سلام
به نظر می رسد مشاهده حکم یعنی مشاهده نظام علی و معلولی که جهان را از هرنوع خطاپذیری مصون می سازد چه اینکه بر هر پدیده ای و از جمله افعال اختیاری ما علتهای خاص خود حاکم است و این قابل زوال و برداشتن نیست و چون این نظام همان سنت عام حاکم الهی بر جهان است حکم الهی نامیده می شود که باعث می شود در یک نگاه کل نگر تمام پدیده ها بجا و درست و حق باشد
یا علیم

سپاس

حافظ;914653 نوشت:
افرادی که در اثر «برق» (یک مدل از شهود
لطفا در مورد این نوع شهود توضیحات بیشتری بدهید. کیفیت آن چگونه است؟

حافظ;914653 نوشت:
به حالت هیمان دست پیدا می‌کنند اینان فقط مجذوب حق می‌شوند و در یک غیبت ویژه‌ای از خود و اطراف خود به سر می‌برند لذا چون تدبیر امور برایشان دشوار می‌شود، تکلیف از آنان ساقط است دقیقا مانند کسی که در خواب است یا به کُما رفته است

اینگونه افراد با توجه به اینکه به نظر می رسد تلاشی از خودشون نمی توانند داشته باشند تا چه زمانی در آن حالت باقی می مانند و بالاخره چه سرانجامی دارند؟

محی الدین;914732 نوشت:
به نظر می رسد مشاهده حکم یعنی مشاهده نظام علی و معلولی که جهان را از هرنوع خطاپذیری مصون می سازد چه اینکه بر هر پدیده ای و از جمله افعال اختیاری ما علتهای خاص خود حاکم است و این قابل زوال و برداشتن نیست و چون این نظام همان سنت عام حاکم الهی بر جهان است حکم الهی نامیده می شود که باعث می شود در یک نگاه کل نگر تمام پدیده ها بجا و درست و حق باشد

سلام علیکم
ظاهرا اینچنین نیست. چون همانطور که عرض شد اصل این مطلب از قول خواجه عبدالله در منازل و ملاعبدالرزاق شارح آن است و خواجه بیانش ناظر به این مسئله نیست:
[م‏] اللطيفة الثانية أن يعلم إن طلب البصير الصادق سيّئته‏ لم يبق له حسنة بحال، لأنّه يسير بين مشاهدة المنّة و تطلّب عيب النفس و العمل.

[ش‏] البصير الصادق هو الذي له بصيرة يعرف بها حقائق الأشياء كما هي، فلا يخطئ في إدراكه، فإن رأى حسناته- التي من جملتها التوبة- خالصة لوجه اللّه: رآها منّة من اللّه بها عليه، على سبيل التفضّل؛ و إن رآها مشوبة بالرياء و طلب الجاه و العزّة: رآها من عيوب نفسه و سيّئات أعماله.

فعلى التقديرين لم يبق له حسنة، و ذلك معنى سيره بين مشاهدة المنّة و تطلّب عيب‏ النفس و العمل.


- [م‏] و اللطيفة الثالثة: أنّ مشاهدة العبد الحكم لم تدع له استحسان حسنة و لا استقباح سيّئة، لصعوده‏ من‏ جميع‏ المعاني إلى معنى الحكم.


[ش‏] «مشاهدة الحكم» هو أن لا يرى مؤثّرا إلّا اللّه، و لا حكما و لا أثرا و لا فعلا إلّا له؛ فيتحقّق العبد عيانا معنى قوله: كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْم‏و هذا المقام أعلى من الأوّل- أي «السير بين مشاهدة المنّة و تطلّب عيب النفس و العمل».


class: cke_editor width: 1066

[TR]
[TD="class: cke_top"] فونتاندازه

reza930;914749 نوشت:
لطفا در مورد این نوع شهود توضیحات بیشتری بدهید. کیفیت آن چگونه است؟

این حال، مثل حال ملائکه مهیمه است. فرقه ملائکه مهیمه با عقل اول در این است که عقل اول در عین این که حق را می‌بیند به جهت خلقی خودش هم توجه دارد. به ممکن الوجودی خود واقف است. بعلاوه، عنصر تدبیر در عقل اول هست بنابراین «اول ما خلق الله العقل» یا روایات «ادبار عقل و اقبال عقل» به خاطر این است که اصلا خاصیت عقل اول ادبار و اقبال است (دارای دوجهت است). اما ملائکه مهیمه، هیمان در حق دارند. تنها حق را می‌بینند و حتی خود و عقل اول و عالم را هیچ نمی‌بینند. خداوند ملائکه‌ای خلق کرده که اینها خبر ندارند که نه عالمی هست و نه آدمی، اینها همان ملائکه مهیمه اند. اینها از تعین خود و تعین خلقی دیگران غایب اند.

این حالت در میان انسان‌ها، راجع به کسانی اتفاق می‌افتد که به مقام فناء دست یافته‌اند. مقام فناء یعنی شهود عین الیقینی و حق الیقینی در عالم اسماء. اما کسانی که به مقام بقاء بعد از فناء می‌رسند اینچنین نیستند.
اگر گفته می شود که ابن عربی به این حال هیمان رسید، دوره‌ی کوتاهی بهلولی مشرب شده نه این که در مراحل بعدی هم اینچنین باشد.
مشابه عقل اول در بین انسان‌ها، قطب است که در عین حال که محو جمال حق است در عین حال می‌تواند تدبیر عالم کند.
پس کسی که مقام بقاء بعد از فنائ را دارد هم لطف آنطرف را دارد هم لطف اینطرف را لذا برتر از حالت هیمان است. اصطلاحا به این حالت، حالت «صحو بعد از محو» گفته می‌شود.
آنوقت حالات کسانی که به هیمان صرف دست می‌یابند متفاوت است برخی کاملا از خود بی‌خود میشوند برخی نه به طور کامل نیست. مثلا برخی در وقت نماز دوباره به حال عادی و تدبیری خود بر می‌گردند لذا به راحتی شاگردانشان به آنان اقتدا کردند و با آنان نماز هم خواندند.
ابن‌عربی حدود دو هفته بهلولی مشرب شد بعد از این مدت، وقتی از اطرافیان خود پرسید که نمازهایم را چه کردم؟ به او گفتند نمازهایت را سر وقت می‌خواندی.

نمی‌توان به لحاظ انسان شناسانه دقیقا بگوییم این حال به چه صورت و کیفیتی است اما نکته‌ای که می خواستم بر روی آن تأکید کنم این است که این مقام، مقام نهایی نیست؛ برخی از اشعار و کسانی که در عرفان ادبی کار می‌کنند طوری وانمود می‌کنند این حالت بالاترین و عالی‌ترین حال برای عارف است اما نه از کلمات عارفان چنین استفاده ای نمی‌شود.

سپاس از توضیحات کاملتون

حافظ;914763 نوشت:
نمی‌توان به لحاظ انسان شناسانه دقیقا بگوییم این حال به چه صورت و کیفیتی است

منظور بنده کیفیت آن شهود است ، اینکه آن برق چگونه اتفاق می افتد؟ آیا در لحظه ای خاص اتفاق خاصی برای سالک می افتد؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

حافظ;914760 نوشت:
سلام علیکم
ظاهرا اینچنین نیست. چون همانطور که عرض شد اصل این مطلب از قول خواجه عبدالله در منازل و ملاعبدالرزاق شارح آن است و خواجه بیانش ناظر به این مسئله نیست:
[م‏] اللطيفة الثانية أن يعلم إن طلب البصير الصادق سيّئته‏ لم يبق له حسنة بحال، لأنّه يسير بين مشاهدة المنّة و تطلّب عيب النفس و العمل.

[ش‏] البصير الصادق هو الذي له بصيرة يعرف بها حقائق الأشياء كما هي، فلا يخطئ في إدراكه، فإن رأى حسناته- التي من جملتها التوبة- خالصة لوجه اللّه: رآها منّة من اللّه بها عليه، على سبيل التفضّل؛ و إن رآها مشوبة بالرياء و طلب الجاه و العزّة: رآها من عيوب نفسه و سيّئات أعماله.
فعلى التقديرين لم يبق له حسنة، و ذلك معنى سيره بين مشاهدة المنّة و تطلّب عيب‏ النفس و العمل.

- [م‏] و اللطيفة الثالثة: أنّ مشاهدة العبد الحكم لم تدع له استحسان حسنة و لا استقباح سيّئة، لصعوده‏ من‏ جميع‏ المعاني إلى معنى الحكم.

[ش‏] «مشاهدة الحكم» هو أن لا يرى مؤثّرا إلّا اللّه، و لا حكما و لا أثرا و لا فعلا إلّا له؛ فيتحقّق العبد عيانا معنى قوله: كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْم‏و هذا المقام أعلى من الأوّل- أي «السير بين مشاهدة المنّة و تطلّب عيب النفس و العمل».


سلام
اختلاف در بیان فلسفی و عرفانی است همین
یا علیم[/][/][/]

reza930;914766 نوشت:
منظور بنده کیفیت آن شهود است ، اینکه آن برق چگونه اتفاق می افتد؟ آیا در لحظه ای خاص اتفاق خاصی برای سالک می افتد؟

گزارشات صرفا بیان حالات ظاهری و آثار بیرونی کرده است. رزقناالله انشاء الله.

حافظ;914653 نوشت:
افرادی که در اثر «برق» (یک مدل از شهود است) به حالت هیمان دست پیدا می‌کنند اینان فقط مجذوب حق می‌شوند و در یک غیبت ویژه‌ای از خود و اطراف خود به سر می‌برند لذا چون تدبیر امور برایشان دشوار می‌شود، تکلیف از آنان ساقط است دقیقا مانند کسی که در خواب است یا به کُما رفته است

اینگونه افراد با توجه به اینکه به نظر می رسد تلاشی از خودشون نمی توانند داشته باشند تا چه زمانی در آن حالت باقی می مانند و بالاخره چه سرانجامی دارند؟

آیا ممکن است که تا پایان عمر بر آن حالت باقی بمانند؟

موضوع قفل شده است