جمع بندی مقایسه سوره مسد و خطبه بدون نقطه امام علی (ع) از نظر بلاغت

تب‌های اولیه

51 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

منطق الطیر;643105 نوشت:
در زمان پیامبر ص نیز کسانی که ادعای آوردن مثل داشتند قالب گفتار را رعایت کردند.

بله، و به همین دلیل هم ادعایشان رد میشود. مثلا در این سایت در مورد مسیلمه می خوانیم:
نقل قول:
... در بسیاری از سخنان او شاهد سرقت از کلمات قرآنی هستیم. مانند: "انا اعطیناک الجماهر فصل لربک وجاهر" و یا "والذاریات قمحا والطاحنات طنحا والخابزات خبزا". که این سرقت به وضوح در کلام بالا مشخص است.

قیاس سوره های قرآن با کلام اهل بیت مثلا سوره مسد از قرآن با خطبه بی نقطه از نهج البلاغه اصلا صحیح نیست چرا که
1- قرآن قطعی االصدور و نهج البلاغه طنی الدلاله است
2- قرآن مجید قرآن صامت و صاحب نهج البلاغه قرآن ناطق است
3-تحدی و هماوردی در قرآن ممکن است و در دومی وجود ندارد.

4-این که نهج البلاغه از قرآن پایین تر است ضربه به اصالت و اعتبار نهج البلاغه نمی زند و از ارزش و اعتبارش کاهش نمی دهد

سلام تذکره گرامی
مواردی که فرمودید، از اعتقادات دینی اند، در حالی که هدف از بحث تحدی اثبات الهیت قرآن است. در نظر گرفتن چنین فرضهایی باعث ایجاد دور می شود.

و یک سوال: آیا از این موضوع که تاکنون کسی نتوانسته مانند خطبه بدون نقطه امام علی (ع) بیاورد، می توان نتیجه گرفت که نهج البلاغه هم وحیانی است؟ این موضوع وحی را به صورت اعم آن (الهام) اثبات می کند یا به صورتی که مخصوص پیامبران است؟


[/HR]آیا امکانش هست که سوره مسد را از نظر بلاغت، با یک شاهکار ادبی دیگر مقایسه نمایید؟ البته نه با دلایل درون دینی، بلکه با تحلیلهای ادبی.

ممنون

Mostafa4;643120 نوشت:
بله، و به همین دلیل هم ادعایشان رد میشود. مثلا در این سایت در مورد مسیلمه می خوانیم:


خوب بله وقتی مبنای آن سایت یا هر کسی این باشد که شما فرمودید این چنین نتیجه ای بدیهی خواهد بود.

من اصراری ندارم که حتما نظر من درست است بلکه بیشتر می خواهم بدانم دلایل و مدارک این ایده ها و دیدگاه ها چیست ؟

به عنوان مثال خودمان را در زمان پیامبر ص فرض می کنیم. تحدی در خصوص قالب کلام به سه شکل می تواند باشد :

1 ) مسیلمه یا هر کس دیگری باید یک قالب جدید که تا آن روز وجود نداشت را ابداع می کرد و در قالب آن ، مثل را می آورد. ( مثلا شعر نو و ...)
2 ) یا باید در یکی از قالب های شناخته شده ی همان زمان مثل قرآن می اوردند. (شعر و قول کاهن)
3 ) یا باید در قالبی که قرآن ابداع کرده بود و آنها شناختی از آن نداشتند مثل قرآن می اوردند.

اگر شکل اول که ظاهرا مراد شما هم هست را بپذیریم باید یک سوال را هم مطرح کنیم :

اگر کسی اثبات کند که قالب های کلامی بیش از این امکان ندارد. (مثلا بگوید قالب های کلامی بیش از پنج نوع کلی نیستند.) در این صورت تحدی به شی غیر ممکن صورت گرفته است. یعنی تحدی تنها تا زمانیکه قالب های کلامی جدید ممکن بود، عقلایی است ولی اکنون که دیگر قالب جدید امکان ندارد (فرض ما) پس دیگر تحدی به قالب کلام، غیر عقلایی و نادرست است.

یک نکته را هم عرض کنم که بنده بخشی از آن کتابی که در لینک بود را خوانده بودم و بسیار سخیف بود هم از حیث آهنگ و هم جناس و هم محتوا.

وحی در لغت اصل و قاعده ای برای رساندن “علم” و غیر آن است. ویژگی های وحی عبارت است از: اشاره سریع به نوشتار و رسالت و گاهی اعلام به رمز و تعریض، زمانی به صورت برهنه از ترکیب، اشاره به برخی اعضا و زمانی به الهام و کلام پنهان. بنابراین، پنهان، سریع و مرموز بودن از ارکان اصلی وحی به شمار می رود.[1]

وحی در اصطلاح:

علامه طباطبایی در تعریف وحی می فرماید: وحی شعور و درک ویژه است در باطن پیامبران که درک آن جز برای آحادی از انسان ها که مشمول عنایات الهی قرار گرفته اند میسور نیست.[2] وی در جای دیگر می گوید: وحی عبارت است از امری خارق العاده از قبیل ادراکات باطنیه، شعور مرموزی است که از حواس ظاهر پوشیده است.[3]

پس منظور از وحی، “القاى معانى به قلب پیامبر (ص) از سوى خدا و سخن گفتن خدا با او است. این وحى بر اساس نیازى است که نوع بشر به هدایت الهى دارد تا از یک طرف به سوى مقصدى که ماوراى افق محسوسات و مادیات است، هدایت شود و از طرف دیگر، به نیاز زندگى اجتماعى او که عبارت است از برخوردارى یک قانون الهى، پاسخ مثبت داده شود.
وحی که در تعریف فوق آمده است مخصوص پیامبر است ولی وحی بر امامان همان الهام است
البته وحی و الهام یک شباهت دارند که مضمون و محتوایشان الهی و خدایی است ولی یک تفاوت دارند که لفظ آیات الهی و لفظ روایات و نهج البلاغه از زبان امام است.

لذا کسی نمی تواند مثل خطبه بدون نقطه را بیاورد به خاطر الهی بودن مضمون و محتوای آن.
پی نوشت :
1. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ماده “وحی”.

2. طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی، محمد باقر، ج ۲، ص ۱۵۹٫

3. همان، ص ۱۶۰؛ همچنین برای آگاهی بیشتر رجوع شود به استاد هادوی تهرانی، مبانی کلامی اجتهاد، ص ۷۶- ۷۸؛ خسرو پناه، عبدالحسین، قلمرو دین، ص ۱۱۷- ۱۳۰ و نمایه: وحى و کیفیت آن، سؤال ۸۸ (سایت اسلام کوئست: ۸۸۷). اقتباس از نمایه: کلمات پیامبر (ص) و وحی، سؤال ۲۵۳ (سایت اسلام کوئست: ۱۹۵۹).

سلام
ممنون از توضیحات خوبتون

منطق الطیر;643325 نوشت:
خوب بله وقتی مبنای آن سایت یا هر کسی این باشد که شما فرمودید این چنین نتیجه ای بدیهی خواهد بود.

من اصراری ندارم که حتما نظر من درست است بلکه بیشتر می خواهم بدانم دلایل و مدارک این ایده ها و دیدگاه ها چیست ؟

به عنوان مثال خودمان را در زمان پیامبر ص فرض می کنیم. تحدی در خصوص قالب کلام به سه شکل می تواند باشد :

1 ) مسیلمه یا هر کس دیگری باید یک قالب جدید که تا آن روز وجود نداشت را ابداع می کرد و در قالب آن ، مثل را می آورد. ( مثلا شعر نو و ...)
2 ) یا باید در یکی از قالب های شناخته شده ی همان زمان مثل قرآن می اوردند. (شعر و قول کاهن)
3 ) یا باید در قالبی که قرآن ابداع کرده بود و آنها شناختی از آن نداشتند مثل قرآن می اوردند.

اگر شکل اول که ظاهرا مراد شما هم هست را بپذیریم باید یک سوال را هم مطرح کنیم :

اگر کسی اثبات کند که قالب های کلامی بیش از این امکان ندارد. (مثلا بگوید قالب های کلامی بیش از پنج نوع کلی نیستند.) در این صورت تحدی به شی غیر ممکن صورت گرفته است. یعنی تحدی تنها تا زمانیکه قالب های کلامی جدید ممکن بود، عقلایی است ولی اکنون که دیگر قالب جدید امکان ندارد (فرض ما) پس دیگر تحدی به قالب کلام، غیر عقلایی و نادرست است.

سلام بر منطق الطیر گرامی
به نظر بنده در سوالی که برای فرض اولتان فرمودید، تحدی به شیء غیر ممکن صورت نگرفته. آیا تا قبل ازنزول قرآن کسی می توانست با اطمینان بگوید که قالب های کلامی همین هایی است که وجود دارد؟ وقتی قرآن نازل شد یک قالب کلامی جدید به وجود آمد. لذا در فرض اول که فرمودید، می توان گفت که اگر کسی می خواهد به تحدی قرآن پاسخ دهد باید در تمام وجوه اعجاز قرآن متفاوت از قرآن باشد وگرنه در این تحدی از قرآن کمک گرفته اند حال اینکه در آیه های مربوط به تحدی، شرط تحدی را "من دون الله" گرفته است. لذا در قالب ابداعی مخصوص به قرآن نباید گفته شود. همچنین در سایر مواردی که ابداع و مختص خود قرآن است. ولی باید از نظر سایر ویژگی ها که ابداع قرآن نیست و لازمه مثل بودن هست تبعیت کند مثل موضوع سوره، تعداد آیه(مثلا نمیشه کسی برای تحدی با سوره کوثر، یک سوره دو صفحه ای بگه) یا زیبایی واژه و آهنگین بودن و فصاحت وبلاغت کلام، اخبار غیبی(درضورتیکه سوره مورد تحدی شامل اخبار غیبی باشد) و...

Mostafa4;642106 نوشت:
با سلام
در این پست جناب تذکره (کارشناس محترم پاسخگوی قرآنی) اشاره فرمودند که از نظر منطقی، آوردن متنی در حدنهج البلاغه برای انسانهای عادی محال نیست. بنابراین امکان دارد فردی جمله ای در حد نهج البلاغه بیاورد و ادعا کند که به تحدی قرآن پاسخ گفته است.
اگر چنین ادعایی مطرح شود، چگونه به آن پاسخ می دهید؟ با چه تحلیلی مشخص می نمایید که جمله آورده شده از قرآن پایینتر است؟

اگر بخواهیم تحدی را اثبات کنیم، باید نشان دهیم که حتی معمولی ترین آیه قرآنی از بلیغ ترین متن غیر قرآنی بالاتر است. به همین خاطر فکر می کنم مناسب باشد که سوره مسد را از قرآن و خطبه بی نقطه را از نهج البلاغه مقایسه کنیم. قصدم نتیجه گیری نهایی نیست. مطمئناً کارشناسان دیگر سایت نیز معتقد به برتری قرآن اند. صرفاً می خواهم چگونگی مقایسه را ببینیم.
نظری که بیان میشه بایستی با دلیل باشه. وقتی ما یک متن را از نظر ادبی پایینتر از قرآن می دانیم، باید بگوییم که به طور مثال آن متن دچار چه نقایصی است؟ یا اینکه بلاغت قرآن بر اساس چه معیاری از بلاغت آن متن بیشتر است. اگر این مقایسه بدون دلیل انجام شود نمی توانیم تشخیص دهیم که این نظر آیا تابع جهت گیری های اعتقادی فرد بوده یا ناشی از یک بررسی تخصصی.
توجه فرمایید که هدف از بحث تحدی، اثبات الهی بودن قرآن است. بنابراین اگر ما در این بحث از فرض الهی بودن قرآن استفاده کنیم و به این اعتبار که قرآن کلام خداست آن را بلیغ تر از نهج البلاغه بدانیم، دچار دور شده ایم.
ممنون

سلام. باید توجه داشته باشیم که در آیات مربوط به تحدی گفته شده "فاتو مثله"، در اینصورت باید تعداد آیات یا جملات تقریبا در همین حدود باشد. نکته دوم اینکه از قرآن (چه از نظر ظاهری و چه از نظر تعالیم و معارف و اخبار غیبی و ...) کمک گرفته نشده باشد(من دون الله). در حالیکه متن خطبه بدون نقطه حضرت علی علیه السلام تماما تعالیم قرآن هستند. سوم اینکه موضوع خطبه باید مثل سوره مسد باشد وگرنه باید با سوره ای که موضوعات خطبه در آن گفته شده مقایسه شود. تازه اگر بخواهیم دقیق تر بنگریم باید سوره تحدی کننده، آهنگ ابداعی خاص خود را داشته باشد همانطور که آهنگ کلمات و آیات قرآن کریم ابداعی و خاص خود آن است.

ali a;649351 نوشت:
سلام. باید توجه داشته باشیم که در آیات مربوط به تحدی گفته شده "فاتو مثله"، در اینصورت باید تعداد آیات یا جملات تقریبا در همین حدود باشد. نکته دوم اینکه از قرآن (چه از نظر ظاهری و چه از نظر تعالیم و معارف و اخبار غیبی و ...) کمک گرفته نشده باشد(من دون الله). در حالیکه متن خطبه بدون نقطه حضرت علی علیه السلام تماما تعالیم قرآن هستند. سوم اینکه موضوع خطبه باید مثل سوره مسد باشد وگرنه باید با سوره ای که موضوعات خطبه در آن گفته شده مقایسه شود. تازه اگر بخواهیم دقیق تر بنگریم باید سوره تحدی کننده، آهنگ ابداعی خاص خود را داشته باشد همانطور که آهنگ کلمات و آیات قرآن کریم ابداعی و خاص خود آن است.

سلام جناب علی بزرگوار

سوال : وقتی قرآن می گوید مثل بیاورید این مثلیت مطلق است

چرا یک جا گفته اید باید در موضوع مثل سوره مسد باشد. در مقدار آیات مثل آن باشد.

در جای دیگر گفته اید قالب کلام باید غیر از قالب کلام قرآن باشد ؟

چرا یک موضوع جدید نباشد ؟ مگر اصل نو بودن نیست ؟ حال ما به جای ده آیه، صد آیه نو در یک موضوع ناب بیاوریم چرا مثل نباشد ؟

احساس می شود یکجا "مثل" برای شما شبیه "غیر" معنا می شود.

موضوع قفل شده است