مقاتل عاشوراو کتبی ویژه مداحان محترم

تب‌های اولیه

19 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
مقاتل عاشوراو کتبی ویژه مداحان محترم

[="Arial"][="Blue"][="3"]سلام علیکم
این مقاتل تحقیقاتی است از اسناد معتبر و اگر در وبلاگ یا سایت دیگری استفاده میکنید لطفا منبع رو هم درج کنید
منبع:کارگروه تحقیقی مقاتل فاطمیون
همچنین این کارگروه برای مداحان محترم تحقیقاتی در قالب تغذیه و اثبات وجودی حضرت رقیه دارد که در ج میکنیم.
یاعلی مدد
[/][/][/]

برچسب: 

[="Arial"][="Blue"][="3"]شعر ازحسین ایزدی

[=&quot][B]امام حسین(ع)-کربلا-حوادث اخیر و بسته شدن راه کربلا[/][=&quot][/]


[=&quot]بهشت حضرت پروردگار بسته نشو[/][=&quot][/]

[=&quot]مسیر کرب و بلای نگار بسته نشو[/][=&quot][/]

[=&quot]تمام هستی عالم، حسین و کرب و بلاست[/][=&quot][/]

[=&quot]تمام هستی و دار و ندار بسته نشو[/][=&quot][/]

[=&quot]ز دست مردم اهل گناه خسته نشو[/][=&quot][/]

[=&quot]به روی این همه چشم انتظار بسته نشو[/][=&quot][/]

[=&quot]ز راه کرب و بلا می رسد به ما برکات[/][=&quot][/]

[=&quot]سحاب رحمت و احسان ببار، بسته نشو[/][=&quot][/]

[=&quot]تمام کون و مکان غرق در زمستان است[/][=&quot][/]

[=&quot]تویی یگانه مسیر بهار بسته نشو[/][=&quot][/]

[=&quot]فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت[/][=&quot][/]

[=&quot]ترحمی به دل بی قرار بسته نشو[/][=&quot]...[/]

[=&quot]به ذکر یا علی، سر می بریم از داعش[/][=&quot][/]

[=&quot]تو را به هیبت آن ذوالفقار بسته نشو[/][=&quot][/]

[=&quot]دوباره حمله به خیمه نمی شود تکرار[/][=&quot][/]

[=&quot]شبیه کوه بمان استوار بسته نشو[/][=&quot][/]

[=&quot]به یک اشاره سید علی همه با هم[/][=&quot][/]

[=&quot]کنیم لشگرشان تار و مار بسته نشو[/][=&quot][/]

[=&quot]حسین با قد خم آمد و به سقا گفت[/][=&quot]:[/]

[=&quot]فدای چشم پر از اقتدار بسته نشو[/]

[/B][/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"]

شعرگودال قتله گاه

گفتند از او بگذر و بگذار به ناچار
رفتم نه به دلخواه، به اجبار به ناچار...
در حلقه‌ای از اشک پریشان شده رفتم
آنگونه که انگشترت انگار به ناچار...
شهری همه خواب و به لبت آیه‌ای از کهف
تنها تو و یک قافله بیدار، به ناچار-
ماندیم جدا از تو و با اشک گذشتیم
از هلهله‌ی کوچه و بازار به ناچار
سوگند به لب‌های تو صد بار شکستم
هر بار به یک علت و هر بار به ناچار
تو نیستی و ماندن من بی تو محال است
هر چند به ناچار به ناچار به ناچار
[/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"]شهادت حضرت عبدالله رضیع علی اصغر(ع) نقل اول: هنگامى‏ كه‏ امام‏ حسین‏ دچار مصیبت‏ اهل‏ بیت‏ و فرزندان‏ خود گردید و غیر از آن‏ حضرت‏ و زنان‏ و كودكان‏ كسى‏ باقى‏ نماند آن‏ حضرت‏ فرمود: هل من ذاب یذب عن حرم رسول اللَّه؟ هل من موحد یخاف اللَّه فینا؟ هل من مغیث یرجو اللَّه فی اغاثتنا؟ یعنى آیا دفاع‏كننده‏اى هست كه از زنان و بچگان پیامبر خدا دفاع نماید؟ آیا یكتاپرستى هست كه در باره ما از خدا خوف داشته باشد؟ آیا فریادرسى هست كه براى فریادرسى ما به خدا امیدوار باشد؟ ناگاه صداى زنان به واویلا بلند شد! امام حسین علیه السلام متوجه خیمه‏ها شد و فرمود: كودك مرا كه على نام دارد بیاورید تا او را وداع نمایم. آنان آن كودك را به آن حضرت دادند. شیخ مفید می نویسد: امام حسین پسرش عبد اللَّه را خواست. همان طور كه آن كودك را مى‏بوسید می فرمود: واى بر این گروه در آن موقعى كه جدت پیغمبر خدا خصم آنان باشد! همان طور كه آن كودك در كنار امام حسین بود حرملة بن كاهل اسدى او را هدف تیر قرار داد و در كنار پدرش شهیدش كرد! امام حسین علیه السلام خون گلوى آن كودك را می گرفت و به طرف آسمان مى‏پاشید. سید بن طاوس میگوید: امام حسین(ع) فرمود: چون این مصیبت مرا خدا مى‏بیند برایم قابل تحمل است. (1) امام محمّد باقر علیه السلام می فرماید: یك قطره از آن خون بزمین باز نگشت.(2) گفته‏اند: امام حسین(ع) به آن كودك فرمود: تو از بچه ناقه صالح كمتر نیستى! پروردگارا! اگر یارى كردن را از ما گرفته‏اى پس این عمل را براى ما خیر و صلاح قرار بده.(3)(4) نقل دوم: سبط ابن جوزى در تذكره از هشام بن محمّد كلبى نقل كرده كه چون حضرت امام حسین علیه السّلام دید كه لشكر در كشتن او اصرار دارند، قرآن مجید را برداشت و آن را از هم گشود و بر سر گذاشت و در میان لشكر ندا كرد: بینى و بینكم كتاب اللّه و جدّى محمّد رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم. بین من و شما کتاب خدا و جدم رسول الله (ص) حاکم است. اى قوم! براى چه خون مرا حلال مى‏دانید؟ آیا من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ آیا به شما نرسید قول جدّم در حقّ من و برادرم حسن علیه السّلام: هذان سیّدا شباب اهل الجنّة؟ این دو دو سرور جوانان بهشتند. در این هنگام كه با آن قوم احتجاج مى‏نمود ناگاه نظرش افتاد به طفلى از اولاد خود كه از شدّت تشنگى مى‏گریست، حضرت آن كودك را بر دست گرفت و فرمود: یا قوم! ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطّفل. اى لشكر! اگر بر من رحم نمى‏كنید پس بر این طفل رحم كنید. پس مردى از ایشان تیرى به جانب آن طفل افكند و او را مذبوح نمود. امام حسین علیه السّلام شروع كرد به گریستن و گفت: اى خدا، حكم كن بین ما و بین قومى كه خواندند ما را كه یارى كنند بر ما، پس كشتند ما را، پس ندایى از آسمان آمد كه بگذار او را یا حسین كه از براى او مرضع یعنى دایه‏اى است در بهشت. (5) و در كتاب احتجاج مسطور است كه حضرت از اسب فرود آمد و با نیام شمشیر، گودى در زمین كند و آن كودك را به خون خویش آلوده كرد پس او را دفن نمود.(6)(7)(8) متن عربی: نقل اول: و لما فجع‏ الحسین‏ بأهل‏ بیته‏ و ولده‏ و لم‏ یبق‏ غیره‏ و غیر النساء و الذراری‏ نادى‏ هَلْ‏ مِنْ‏ ذَابٍ‏ یَذُبُ‏ عَنْ‏ حَرَمِ‏ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏ هَلْ‏ مِنْ‏ مُوَحِّدٍ یَخَافُ‏ اللَّهَ‏ فِینَا هَلْ‏ مِنْ‏ مُغِیثٍ‏ یَرْجُو اللَّهَ‏ فِی‏ إِغَاثَتِنَا وَ ارْتَفَعَتْ‏ أَصْوَاتُ‏ النِّسَاءِ بِالْعَوِیلِ‏ فَتَقَدَّمَ‏ ع‏ إِلَى‏ بَابِ‏ الْخَیْمَةِ فَقَالَ‏ نَاوِلُونِی‏ عَلِیّاً ابْنِیَ‏ الطِّفْلَ‏ حَتَّى‏ أُوَدِّعَهُ‏ فَنَاوَلُوهُ‏ الصَّبِیَ‏. و قال المفید دعا ابنه عبد الله قالوا فجعل یقبله و هو یقول وَیْلٌ لِهَؤُلَاءِ الْقَوْمِ إِذَا كَانَ جَدُّكَ مُحَمَّدٌ الْمُصْطَفَى خَصْمَهُمْ و الصبی فی حجره إذ رماه حرملة بن كاهل الأسدی بسهم فذبحه فی حجر الحسین فتلقى الحسین دمه حتى امتلأت كفه ثم رمى به إلى السماء. و قال السید ثم قال هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ قَالَ الْبَاقِرُ ع فَلَمْ یَسْقُطْ مِنْ ذَلِكَ الدَّمِ قَطْرَةٌ إِلَى الْأَرْضِ. -الملهوف ص 103- قالوا ثُمَّ قَالَ لَا یَكُونُ أَهْوَنَ عَلَیْكَ مِنْ فَصِیلٍ اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ فَاْجَعْل ذَلِكَ لِمَا هُوَ خَیْرٌ لَنَا. -بحار الأنوار، المجلسی،ج‏45- نقل دوم: و حكى السبط فی التذكرة عن هشام بن محمد الكلبی قال: لما رآهم الحسین علیه السلام مصرین على قتله أخذ المصحف و نشره و جعله على رأسه و نادى: بینی و بینكم كتاب اللّه وجدی محمد رسول اللّه، یا قوم بم تستحلون دمی فساق الكلام‏ إلى أن قال: فالتفت الحسین علیه السلام فإذا بطفل له‏ یبكی عطشا، فأخذه على یده و قال: یا قوم إن لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل. فرماه رجل منهم بسهم فذبحه، فجعل الحسین علیه السلام یبكی و یقول: اللهم احكم بیننا و بین قوم دعونا لینصرونا فقتلونا. فنودی من الهواء: دعه یا حسین فإن له مرضعا فی الجنة. و فی الاحتجاج‏: أنه لما بقی فردا لیس معه أحدا إلا ابنه علی بن الحسین و ابن آخر فی الرضاع اسمه عبد اللّه أخذ الطفل لیودعه، فإذا بسهم قد أقبل حتى وقع فی لبة الصبی فقتله، فنزل عن فرسه و حفر للصبی بجفن سیفه و رمله بدمه و دفنه. -نفس المهموم، الشیخ عباس القمی، 319- منابع: 1. بحار الأنوار، المجلسی،ج‏45 ص:47 2. الملهوف ص 103 3. بحار الأنوار، المجلسی،ج‏45 ص:47 4. سندهای نقل اول: الإحتجاج،الطبرسی،ج‏2،300-مسندالإمام الشهید(ع)،العطاردی،ج‏2،-135إبصارالعین،السماوی ،ص:225- الإرشاد، المفید ،ج‏2،ص:109-أعیان الشیعة، محسن الأمین ،ج‏1،ص:609-تسلیة المجالس، الكركی الحائری ،ج‏2،ص:315- الفتوح، ابن أعثم ،ج‏5،ص:116-اللهوف، ابن طاوس ،ص:117-مقتل الحسین(ع)، المقرم ،ص:286-مقتل الحسین(ع)، الخوارزمی ،ج‏2،ص:38- المناقب، ابن شهرآشوب ،ج‏4،ص:111- وقعة الطف، أبو مخنف ،ص:246- بحار الأنوار، المجلسی،ج‏45 ص:47 5. تذكرة الخواص، ص 252. 6. الإحتجاج،الطبرسی،ج‏2،300 7. منتهى الآمال، شیخ عباس قمى ،ج‏2،ص:893 8. سندهای دیگر نقل دوم: تذكرة الخواص، سبط بن الجوزی،227- منتهى الآمال، شیخ عباس قمى ،ج‏2،ص:893- ینابیع المودة، القندوزی ،ج‏3،ص:79-[/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"][=Arial][=Tahoma][=&quot]در آغوش گرفتن سر مبارک امام حسین توسط دو دلداه. راهب نصرانی و حضرت رقیه سلام الله علیها[/] [=&quot]دیر راهب:[/] [=&quot]مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب مازندرانی ج ۴ ص ۶٠ ، بحار الأنوار علامه مجلسی : ج ۴۵ ص ٣٠٣:[/] [=&quot]لَمّا جاؤوا بِرَأسِ الحُسَینِ علیه السلام ونَزَلوا مَنزِلاً یُقالُ لَهُ قِنَّسرینَ، اطَّلَعَ راهِبٌ مِن صَومَعَتِهِ إلَى الرَّأسِ، فَرَأى نورا ساطِعا یَخرُجُ مِن فیهِ، ویَصعَدُ إلَى السَّماءِ، فَأَتاهُم بِعَشَرَةِ آلافِ دِرهَمٍ، وأخَذَ الرَّأسَ، وأدخَلَهُ صَومَعَتَهُ، فَسَمِعَ صَوتا ولَم یَرَ شَخصا، قال: طوبى لَکَ، وطوبى لِمَن عَرَفَ حُرمَتَهُ، فَرَفَعَ الرّاهِبُ رَأسَهُ، وقالَ: یا رَبِّ، بِحَقِّ عیسى تَأمُرُ هذَا الرَّأسَ بِالتَّکَلُّمِ مَعی. فَتَکَلَّمَ الرَّأسُ، وقالَ: یا راهِبُ، أیَّ شَیءٍ تُریدُ؟ قالَ: مَن أنتَ؟ قالَ: أنَا ابنُ مُحَمَّدٍ المُصطَفى، وأنَا ابنُ عَلِیٍّ المُرتَضى، وأنَا ابنُ فاطِمَةَ الزَّهراءِ، وأنَا المَقتولُ بِکَربَلاءَ، أنَا المَظلومُ، أنَا العَطشانُ، فَسَکَتَ. فَوَضَعَ الرّاهِبُ وَجهَهُ عَلى وَجهِهِ، فَقالَ: لا أرفَعُ وَجهی عَن وَجهِکَ حَتّى تَقولَ: أنَا شَفیعُکَ یَومَ القِیامَةِ. فَتَکَلَّمَ الرَّأسُ، فَقالَ: اِرجِع إلى دینِ جَدّی مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله. فَقالَ الرّاهِبُ: أشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّه ُ، وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّه، فَقَبِلَ لَهُ الشَّفاعَةَ. فَلَمّا أصبَحوا أخَذوا مِنهُ الرَّأسَ وَالدَّراهِمَ، فَلَمّا بَلَغُوا الوادِیَ نَظَرُوا الدَّراهِمَ قَد صارَت حِجارَةً.[/] [=&quot]ترجمه:[/][=&quot] مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب: هنگامى که سر حسین علیه السلام را آوردند و در منزلى به نام قِنَّسرین (شهرى در شام، به فاصله یک روز راه از حَلَب در مسیر حِمْص) فرود آمدند، راهبى مسیحی از دِیْرش به سوى سر، حرکت کرد و نورى را دید که از دهان آن، ساطع بود و به آسمان مى رفت. راهب مسیحی، ده هزار درهم به آنان (نگهبانان) داد و سر را گرفت و به درون دِیرش برد و بدون آن که شخصى را ببیند، صدایى شنید که مى‌گفت: «خوشا به حالت ! خوشا به حال آن که قَدر این سر را شناخت!» راهب، سرش را بلند کرد و گفت پروردگارا! به حقّ عیسى، به این سر بگو که با من سخن بگوید. سر به سخن آمد و گفت: «اى راهب ! چه مى خواهى؟». گفت: تو کیستى؟ گفت: «من فرزند محمّدِ مصطفى و پسر علىِ مرتضى هستم. پسر فاطمه زهرا و مقتول کربلایم. من مظلوم و تشنه کامم» و ساکت شد. راهب صورت به صورتش نهاد و گفت: صورتم را از صورت تو بر نمى دارم تا بگویى: «من ، شفیع تو در روز قیامت هستم» سر به سخن درآمد و گفت: «به دین جدّم محمّد درآى» راهب گفت: گواهى مى دهم که خدایى جز خداوند نیست و گواهى مى دهم که محمّد پیامبر خداست. آن گاه حسین علیه السلام پذیرفت که شفاعتش کند. صبحدم آن قوم سر و دِرهم ها را گرفتند و چون به وادى رسیدند دیدند که درهم ها سنگ شده است.[/] [=&quot] [/] [=&quot]روضه حضرت رقیه:[/] [=&quot]المنتخب فی جمع المراثی و الخطب طریحی، ص ۱۳۶-۱۳۷[/] [=&quot]… فقالت: ما هذا الرّأس ؟ قالوا لها: رأسُ أبیک. فرفعته من الطّشت حاضنة له وهی تقول: یا أباه ! مَن ذا الذی خضّبک بدمائک؟ یا أبتاه! مَن ذا الذی قطع وریدک؟ یا أبتاه ! مَن ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی ؟ یا أبتاه ! مَن بقی بعدک نرجوه ؟ یا أبتاه ! مَن للیتیمة حتّى تکبر ؟ یا أبتاه ! مَن للنساء الحاسرات ؟ یا أبتاه ! مَن للأرامل المسبیّات ؟ یا أبتاه ! مَن للعیون الباکیات ؟ یا أبتاه ! مَن للضائعات الغریبات ؟ یا أبتاه ! مَن للشعور المنشرات ؟ یا أبتاه ! مَن بعدک ؟ واخیبتنا ! یا أبتاه ! مَن بعدک ؟ واغربتنا ! یا أبتاه ! لیتنی کنت الفدى ، یا أبتاه ! لیتنی کنت قبل هذا الیوم عمیا . یا أبتاه ! لیتنی وسدت الثّرى ولا أرى شیبک مخضّباً بالدّماء.[/] [=&quot]ثمّ إنّها وضعت فمها على فمه الشّریف , وبکت بُکاءاً شدیداً حتّى غشی علیها ، فلمّا حرّکوها , فإذا بها قد فارقت روحها الدُنیا[/] [=&quot]ترجمه:[/][=&quot] … وقتی سر بریده امام حسین را برای رقیه سلام الله علیها آوردند گفت این سر کیست؟ به او گفتند: سر پدرت حسین است. سر را با احتیاط از داخل طشت برداشت و به سینه چسبانید و با گریه های سوزناک خود خطاب به سر چنین گفت: پدر چه کسی تو را به خون آغشته کرد؟ چه کسی رگ های گردنت را برید؟ پدر چه کسی در خردسالی یتیمم کرد؟ پدر دختر یتیم تو به چه کسی پناه ببرد تا بزرگ شود؟ پدر جان زنان بی پوشش چه کنند؟ پدرجان زنان اسیر و سرگردان کجا بروند؟ پدر جان چه کسی چشمان گریان را چاره ساز است؟ پدر جان چه کسی یار و یاور غریبان بی پناه است؟ پدر جان چه کسی پریشان مویی ما را سامان می بخشد؟ پدر جان بعد از تو چه کسی با ماست؟ وای بر ما بعد از تو وای از غریبی! پدر جان کاش فدایت می شدم. پدر جان ای کاش بیش از این نابینا می شدم و تو را اینگونه نمی دیدم. پدر جان کاش پیش از این در خاک خفته بودم و محاسنت را آغشته به خون نمی دیدم. سپس لب ها را بر لب های پدرش امام حسین نهاد و چنان گریست که همان لحظه بیهوش شد و وقتی او را حرکت دادند دریافتند که از دنیا رفته است.[/] [/][/][/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"][=Arial][=Tahoma][=&quot]گزارشی از حضور امیرالمومنین علی علیه السلام در کربلا[/] [=&quot]المطالب العالیة، ابن حجر عسقلانی: ج ۴ ص ٣٢۶ ح ۴۵١٧:[/] [=&quot]… عن رجل من بنی ضبّة : شَهِدتُ عَلِیّا علیه السلام حینَ نَزَلَ کَربَلاءَ ، فَانطَلَقَ فَقامَ ناحِیَةً ، فَأَومَأَ بِیَدِهِ، فَقالَ: مُناخُ رِکابِهِم أمامَهُ ، ومَوضِعُ رِحالِهِم عَن یَسارِهِ ، فَضَرَبَ بِیَدَیهِ الأَرضَ ، فَأَخَذَ مِنَ الأَرضِ قَبضَةً ، فَشَمَّها فَقالَ : واحَبَّذَا الدِّماءُ یُسفَکُ فیهِ .ثُمَّ جاءَ الحُسَینُ علیه السلام فَنَزَلَ کَربَلاءَ . قالَ الضَّبِّیُّ : فَکُنتُ فِی الخَیلِ الَّتی بَعَثَهَا ابنُ زِیادٍ إلَى الحُسَینِ علیه السلام ؛ فَلَمّا قَدِمتُ فَکَأَنَّما نَظَرتُ إلى مَقامِ عَلِیٍّ علیه السلام وإشارَتِهِ بِیَدِهِ ، فَقَلَبتُ فَرَسی، ثُمَّ انصَرَفتُ إلَى الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیه السلام فَسَلَّمتُ عَلَیهِ ، وقُلتُ لَهُ : إنَّ أباکَ کانَ أعلَمَ النّاسِ ، وإنّی شَهِدتُهُ فی زَمَنِ کَذا وکَذا قالَ : کَذا وکَذا ، وإنَّکَ ـ وَاللّه ِ ـ لَمَقتولٌ السّاعَةَ . قالَ : فَما تُریدُ أن تَصنَعَ أنتَ ؟ أتَلحَقُ بِنا ، أم تَلحَقُ بِأَهلِکَ ؟ قُلتُ : وَاللّه ِ ، إنَّ عَلَیَّ لَدَینا ، وإنَّ لی لَعِیالاً ، وما أظُنُّ إلّا سَأَلحَقُ بِأَهلی . قالَ : أمّا لا ، فَخُذ مِن هذَا المالِ حاجَتَکَ ـ وإذا مالٌ مَوضوعٌ بَینَ یَدَیهِ ـ قَبلَ أن یَحرُمَ عَلَیکَ ، ثُمَّ النَّجاءَ ، فَوَاللّه ِ ، لا یَسمَعُ الدّاعِیَةَ أحَدٌ ولا یَرَى البارِقَةَأحَدٌ ولا یُعینُنا ، إلّا کانَ مَلعونا عَلى لِسانِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله .[/] [=&quot]قالَ : قُلتُ : وَاللّه ، لا أجمَعُ الیَومَ أمرَینِ : آخُذُ مالَکَ ، وأخذُلُکَ . فَانصَرَفَ وتَرَکَهُ .[/] [=&quot]ترجمه:[/][=&quot] ابن حجر عسقلانی در المطالب العالیه ج ۴ ص ٣٢۶ ح ۴۵١٧ .می‌نویسد: مردى از قبیله بنى ضَبّه گفت: هنگامى که على علیه السلام در کربلا فرود آمد، من حاضر بودم. ایشان رفت و در کنارى ایستاد و با دستش اشاره کرد و فرمود: «آنجا جایگاه فرود آمدن مَرکب هایشان و سمت چپ، جاى بار و بُنه شان است». سپس با دستانش به زمین زد و مُشتى از خاک آن را برگرفت و آن را بویید و فرمود : «وه که چه خون هایى بر آن، ریخته مى شود!» . بعدها حسین علیه السلام آمد و در کربلا فرود آمد. من در میان سوارانى بودم که ابن زیاد آنها را به سوى حسین علیه السلام روانه کرده بود. هنگامى که رسیدم گویى به جایگاه على علیه السلام و اشاره با دستش مى نگریستم. اسبم را چرخاندم و به سوى حسین بن على علیه السلام بازگشتم و بر او سلام دادم و به او گفتم: پدرت داناترینِ مردم بود و من در فلان موقع کنارش بودم. او چنین و چنان فرمود . به خدا سوگند، تو در این زمان ، کُشته مى شوى! حسین علیه السلام فرمود: «تو مى‌خواهى چه کنى؟ آیا به ما مى‌پیوندى، یا به خانواده ات ملحق مى‌شوى ؟» گفتم: به خدا سوگند من فردى بدهکار و عیالوارم. به خانواده ام ملحق مى‌شوم. حسین علیه السلام فرمود: «حال که به ما نمى‌پیوندى نیازت را از این مال (مالى که پیشِ رویش نهاده شده بود) بردار پیش از آن که بر تو حرام شود . سپس خود را نجات بده که ـ به خدا سوگند ـ هر کس فریاد یاریخواهىِ ما و برق شمشیرها را ببیند و یارى مان ندهد، بر زبان پیامبر صلى الله علیه و آله لعن شده است» . گفتم: به خدا سوگند، امروز هر دو کار را با هم انجام نمى دهم. مالت را بگیرم و رهایت کنم؟! مرد ضَبّى، باز گشت و حسین علیه السلام را وا نهاد.[/] [=&quot] [/] [=&quot]رسیدن امام حسین علیه السلام به کربلا:[/] [=&quot]أمالی شیخ صدوق : ص ٢١٩ ح ٢٣٩ ، بحار الأنوار علامه مجلسی: ج ۴۴ ص ٣١۵ ح ١:[/] [=&quot]عن عبد اللّه بن منصور عن جعفر بن محمّد بن علیّ بن الحسین عن أبیه عن جدّه [زین العابدین] علیهم السلام: سارَ [الحُسَینُ علیه السلام ] حَتّى نَزَلَ کَربَلاءَ فَقالَ : أیُّ مَوضِعٍ هذا ؟ فَقیلَ: هذا کَربَلاءُ یَابنَ رَسولِ اللّه ِ .فَقالَ: هذا ـ وَاللّه ِ ـ یَومُ کَربٍ وبَلاءٍ وهذَا المَوضِعُ الَّذی یُهَراقُ فیهِ دِماؤُنا ، ویُباحُ فیهِ حَریمُنا.[/] [=&quot]ترجمه:[/][=&quot] شیخ صدوق در کتاب امالی ـ به نقل از عبد اللّه بن منصور، از امام صادق از پدرش امام باقر از جدّش امام زین العابدین علیهم السلام ـ : حسین علیه السلام حرکت کرد تا در کربلا فرود آمد و پرسید: «نام این سرزمین چیست ؟» . گفتند: اى فرزند پیامبر خدا! این جا کربلاست. حسین علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند، این، روزِ کرب و بلاست و این جا، همان جایى است که خون هاى ما در آن ریخته و حرمت ما شکسته مى شود» .[/] [=&quot] [/] [=&quot]زیارت ناحیه مقدسه (گوشه ای از هتک حرمت به سید الشهدا از زبان امام زمان)[/] [=&quot]المزار الکبیر ابن مشهدی، ص ۴٩۶، بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ١٠١ ص ٣١٧:[/] [=&quot]السَّلامُ عَلى مَن هُتِکَت حُرمَتُهُ، السَّلامُ عَلى مَن اُریقَ بِالظُّلمِ دَمُهُ، السَّلامُ عَلَى المُغَسَّلِ بِدَمِ الجِراحِ، السَّلامُ عَلَى المُجَرَّعِ بِکَأساتِ الرِّماحِ، السَّلامُ عَلَى المُضامِ المُستَباحِ، السَّلامُ عَلَى المَهجورِ فِی الوَرى، السَّلامُ عَلى مَن تَوَلّى دَفنَهُ أهلُ القُرى، السَّلامُ عَلَى المَقطوعِ الوَتینِ، السَّلامُ عَلَى المُحامی بِلا مُعینٍ.[/] [=&quot]ترجمه:[/][=&quot] سلام بر کسى که حُرمتش را هتک کردند ! سلام بر کسى که خونش را ستمکارانه ریختند ! سلام بر شسته شده به خونِ زخم ! سلام بر نوشیده از کاسه نیزه ها ! سلام بر ستم دیده حق بُرده شده اى که حقّش را حلال شمردند ! سلام بر مهجور شده میان مردم ! سلام بر آن که روستانشینان ، عهده دار به خاک سپردنش شدند ! سلام بر آن که رگ قلبش بُریده شده ! سلام بر حمایتگر بدون یاور![/][/][/][/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"][=&quot]آرزوی انتقام امام جواد(ع) از قاتلین مادرش حضرت زهرا(س)[/] [=&quot]زكریا بن آدم مى‏گوید: خدمت‏حضرت رضا (علیه السلام) نشسته ‏بودم كه امام جواد(علیه السلام)را پیش او آوردند. پس آن حضرت از چهار سال كمتر بود. حضرت جواد(علیه السلام) دست هایش را بر زمین نهاد، سرش را به طرف آسمان ‏بلند كرد و در فكرى عمیق فرو رفت. امام رضا(علیه السلام) فرمود: جانم ‏فدایت چرا در فكرى؟ امام جواد(علیه السلام) فرمود: به آن چه درباره مادرم ‏زهرا(علیها السلام) انجام شد، مى‏اندیشم. به خدا سوگند، حق قاتلانش آن است كه ‏اگر دستم به آن ها برسد، آنان را سوزانده، تكه تكه كنم و ریشه‏شان را بر كنم.[/] [=&quot] در این هنگام، امام رضا(علیه السلام) او را در آغوش ‏كشید، میان دو چشمش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم فدایت، به‏راستى كه تو لایق امامت‏ شیعه هستى.[/][=&quot][/][=&quot]
[/][=&quot]متن عربی:[/] [=&quot]وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ زَكَرِیَّا بْنِ آدَمَ قَالَ: إِنِّی لَعِنْدَ الرِّضَا إِذْ جِی‏ءَ بِأَبِی جَعْفَرٍ ع وَ سِنُّهُ أَقَلُّ مِنْ أَرْبَعِ سِنِینَ فَضَرَبَ بِیَدِهِ إِلَى الْأَرْضِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَأَطَالَ الْفِكْرَ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع بِنَفْسِی فَلِمَ طَالَ فِكْرُكَ فَقَالَ فِیمَا صُنِعَ بِأُمِّی‏ فَاطِمَةَ أَمَا وَ اللَّهِ لَأُخْرِجَنَّهُمَا ثُمَّ لَأُحْرِقَنَّهُمَا ثُمَّ لَأُذْرِیَنَّهُمَا ثُمَّ لَأَنْسِفَنَّهُمَا فِی الْیَمِّ نَسْفاً فَاسْتَدْنَاهُ وَ قَبَّلَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ ثُمَّ قَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَنْتَ لَهَا یَعْنِی الْإِمَامَةَ.[/] [=&quot]منبع:[/] [=&quot] إثبات الوصیة: 184.[/] [=&quot]بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏50، 59 [/]

نوشته شده در دوشنبه 24 مهر 1391 ساعت 07:30 ق.ظ توسط شاهد نظرات 1 |


[/HR]
امام جواد(ع)-مقتل-خبر دار شدن از شهادت پدر به علم غیب
[=&quot]خبردار شدن امام هادی(ع) به علم غیب از شهادت پدر[/] [=&quot]كلینى به سند معتبر از هارون بن فضل روایت كرده است كه گفت: در مدینه به خدمت حضرت امام على نقى علیه السّلام رسیدم در روزى كه حضرت امام محمّد تقى علیه السّلام در بغداد به رحمت ایزدى واصل شده بود، حضرت فرمود: [/][=&quot]انّا للَّه و انّا الیه راجعون[/][=&quot]، پدر بزرگوارم از دنیا رحلت كرده است، گفتم: چه دانستى یا بن رسول اللَّه؟ فرمود: حالتى در خود یافتم كه پیش تر نمى‏یافتم، و دانستم كه آن حالت از لوازم امامت است‏.[/] [=&quot]متن عربی:[/] [=&quot]عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِی الْفَضْلِ الشَّهْبَانِیِ‏ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْفَضْلِ قَالَ: [/][=&quot]رَأَیْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ فِی الْیَوْمِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ‏ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏ مَضَى أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقِیلَ لَهُ وَ كَیْفَ عَرَفْتَ قَالَ لِأَنَّهُ تَدَاخَلَنِی ذِلَّةٌ لِلَّهِ لَمْ أَكُنْ أَعْرِفُهَا.[/] [=&quot]منبع:[/] [=&quot]1. [/][=&quot] اصول كافى 1/ 381.[/]

نوشته شده در دوشنبه 24 مهر 1391 ساعت 07:28 ق.ظ توسط شاهد نظرات 0 |


[/HR]
امام جواد(ع)-مقتل-توطئه مسمومیت حضرت توسط ام فضل
[=&quot]سم دادن ام فضل به امام جواد(ع) با فریب معتصم و عاقبت ام فضل[/] [=&quot]معتصم پیوسته راهى می جست كه حضرت جواد(ع) را از میان بر دارد. می دانست ام الفضل با حضرت جواد(ع) میانه خوبى ندارد یكى به جهت اولاد نداشتن از آن جناب، دیگر بواسطه حسادت شدیدى كه نسبت به مادر حضرت امام علی النقى(ع) می ورزید. زیرا حضرت جواد(ع) او را بر ام الفضل مقدم می داشت. معتصم به ام الفضل پیشنهاد كرد كه حضرت جواد(ع) را مسموم كند.[/] [=&quot] ام الفضل قبول كرد سمى را در انگور رازقى جاى داد و در مقابل امام گذاشت. همین كه حضرت جواد(ع) از آن انگور میل كرد ام الفضل شروع به گریه نمود. امام فرمود: چرا گریه می كنى؟ خدا تو را گرفتار دردى كند كه خوب ‏شدنى نباشد و بلائى گرفتار شوى كه پوشیدنى نباشد[/][=&quot].[/][=&quot] [/] [=&quot]ام الفضل مبتلا به دردى در مستورترین عضو بدن خود شد و به همان درد از دنیا رفت-به بواسیر مبتلا شد- بعضى گفته‏اند این جراحت در آلت تناسلی او بود.[/] [=&quot]حضرت جواد(ع) در سال 220 هجرى روز سه شنبه پنجم ذی حجه از دنیا رفت. بیست و چهار سال و چند ماه داشت زیرا در سال 195 به دنیا آمده بود.[/][=&quot][/][=&quot]
[/] [=&quot]متن عربی:[/] [=&quot]إِنَ‏ الْمُعْتَصِمَ‏ جَعَلَ‏ یَعْمَلُ‏ الْحِیلَةَ فِی‏ قَتْلِ‏ أَبِی‏ جَعْفَرٍ ع‏ وَ أَشَارَ عَلَى‏ ابْنَةِ الْمَأْمُونِ‏ زَوْجَتِهِ‏ بِأَنْ‏ تَسُمَّهُ‏ لِأَنَّهُ‏ وَقَفَ‏ عَلَى‏ انْحِرَافِهَا عَنْ‏ أَبِی‏ جَعْفَرٍ ع‏ وَ شِدَّةِ غَیْرَتِهَا عَلَیْهِ‏ لِتَفْضِیلِهِ‏ أُمَ‏ أَبِی‏ الْحَسَنِ‏ ابْنِهِ‏ عَلَیْهَا وَ لِأَنَّهُ‏ لَمْ‏ یُرْزَقْ‏ مِنْهَا وَلَدٌ فَأَجَابَتْهُ‏ إِلَى‏ ذَلِكَ‏ وَ جَعَلَتْ‏ سَمّاً فِی‏ عِنَبٍ‏ رَازِقِیٍ‏ وَ وَضَعَتْهُ‏ بَیْنَ‏ یَدَیْهِ‏ فَلَمَّا أَكَلَ‏ مِنْهُ‏ نَدِمَتْ‏ وَ جَعَلَتْ‏ تَبْكِی‏ فَقَالَ‏ مَا بُكَاؤُكِ‏ وَ اللَّهِ‏ لَیَضْرِبَنَّكِ‏ اللَّهُ‏ بِعَقْرٍ لَا یَنْجَبِرُ وَ بَلَاءٍ لَا یَنْسَتِرُ فَمَاتَتْ‏ بِعِلَّةٍ فِی‏ أَغْمَضِ‏ الْمَوَاضِعِ‏ مِنْ‏ جَوَارِحِهَا صَارَتْ‏ نَاصُوراً فَأَنْفَقَتْ‏ مَالَهَا وَ جَمِیعَ‏ مَا مَلَكَتْهُ‏ عَلَى تِلْكَ الْعِلَّةِ حَتَّى احْتَاجَتْ إِلَى الِاسْتِرْفَادِ وَ رُوِیَ أَنَّ النَّاصُورَ كَانَ فِی فَرْجِهَا وَ قُبِضَ ع فِی سَنَةِ عِشْرِینَ وَ مِائَتَیْنِ مِنَ الْهِجْرَةِ فِی یَوْمِ الثَّلَاثَاءِ لِخَمْسٍ خَلَوْنَ مِنْ ذِی الْحِجَّةِ وَ لَهُ أَرْبَعٌ وَ عِشْرُونَ سَنَةً وَ شُهُورٌ لِأَنَّ مَوْلِدَهُ كَانَ فِی سَنَةِ خَمْسٍ وَ تِسْعِینَ وَ مِائَةٍ.[/] [=&quot]منبع:[/] [=&quot]بحار الأنوار، المجلسی، ج‏50، 17 [/]

نوشته شده در دوشنبه 24 مهر 1391 ساعت 07:26 ق.ظ توسط شاهد نظرات 0 |


[/HR]
امام جواد(ع)-مقتل-پیش بینی شهادت ایشان توسط امام رضا(ع)
[=&quot]خبر دادن امام رضا(ع) از شهادت امام جواد(ع) در همان کودکی
[/]
[=&quot]حكیم بن عمران گفت به حضرت رضا علیه السّلام عرض كردم: از خدا بخواه‏ فرزندى‏ به شما عنایت‏ كند. فرمود خدا به من‏ یك‏ پسر عنایت‏ می كند كه‏ وارث‏ من‏ است.‏ پس‏ از تولد حضرت‏ جواد(ع) حضرت‏ رضا(ع) به اصحاب‏ خود فرمود: برایم‏ فرزندى‏ شبیه‏ موسى‏ بن‏ عمران‏ در شكافتن‏ دریا و شبیه‏ عیسى‏ بن‏ مریم‏ در طهارت‏ مادر متولد شد. پاك‏ و پاكیزه‏ به دنیا آمد. [/] [=&quot]سپس‏ فرمود: او را ستمگرانه‏ می كشند كه‏ اهل‏ آسمان‏ بر او گریه‏ خواهند كرد، خداوند بر دشمن‏ ستمكار او خشم‏ مى‏گیرد؛ چیزى‏ زنده‏ نخواهد بود. روح‏ او را به زودى‏ گرفتار عذابى‏ الیم‏ و كیفرى‏ شدید مى‏كند.[/] [=&quot]در شب‏ ولادت‏ آن‏ حضرت‏، تا صبح‏ در گهواره‏ با او سخن‏ مى‏گفت‏ و اسرار الهى‏ را به گوش الهام نیوش او مى‏رسانید.[/]
[=&quot]متن عربی:[/]
[=&quot]عُیُونُ الْمُعْجِزَاتِ، عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ كَلِیمِ بْنِ عِمْرَانَ قَالَ:[/][=&quot] [/][=&quot]قُلْتُ‏ لِلرِّضَا ع‏ ادْعُ‏ اللَّهَ‏ أَنْ‏ یَرْزُقَكَ‏ وَلَداً فَقَالَ‏ إِنَّمَا أُرْزَقُ‏ وَلَداً وَاحِداً وَ هُوَ یَرِثُنِی‏ فَلَمَّا وُلِدَ أَبُو جَعْفَرٍ ع‏ قَالَ‏ الرِّضَا ع‏ لِأَصْحَابِهِ‏ قَدْ وُلِدَ لِی‏ شَبِیهُ‏ مُوسَى‏ بْنِ‏ عِمْرَانَ‏ فَالِقِ‏ الْبِحَارِ وَ شَبِیهُ‏ عِیسَى‏ ابْنِ‏ مَرْیَمَ‏ قُدِّسَتْ‏ أُمٌ‏ وَلَدَتْهُ‏ قَدْ خُلِقَتْ‏ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً ثُمَ‏ قَالَ‏ الرِّضَا ع‏ یُقْتَلُ‏ غَصْباً فَیَبْكِی‏ لَهُ‏ وَ عَلَیْهِ‏ أَهْلُ‏ السَّمَاءِ وَ یَغْضَبُ‏ اللَّهُ‏ تَعَالَى‏ عَلَى‏ عَدُوِّهِ‏ وَ ظَالِمِهِ‏ فَلَا یَلْبَثُ‏ إِلَّا یَسِیراً حَتَّى‏ یُعَجِّلَ‏ اللَّهُ‏ بِهِ‏ إِلَى‏ عَذَابِهِ‏ الْأَلِیمِ‏ وَ عِقَابِهِ‏ الشَّدِیدِ وَ كَانَ‏ طُولُ‏ لَیْلَتِهِ‏ یُنَاغِیهِ‏ فِی‏ مَهْدِهِ‏.[/] [=&quot]منابع:[/] [=&quot]عیون المعجزات 108.[/] [=&quot]بحار الأنوار، المجلسی، ج‏50، 15 [/]

[/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"][=Arial][=Tahoma][=&quot]شهادت حضرت رقیه(س) در شام[/] [=&quot]در كامل بهائى(1) از حاویه(2)[/][=&quot] [/][=&quot]نقل كرده كه زنان خاندان نبوّت در حالت اسیرى حال مردانى كه در كربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده مى‏داشتند، و هر كودكى را وعده مى‏دادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است بازمى‏آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دختركى بود چهارساله، شبى از خواب بیدار شد گفت: پدر من حسین علیه السّلام كجا است؟ این ساعت او را به خواب دیدم، سخت پریشان بود. زنان و كودكان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست.[/][=&quot][/][=&quot]
[/]
[=&quot]یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و حال تفحّص كرد، خبر بردند كه حال چنین است. آن لعین در حال گفت كه: بروند و سر پدر را بیاورند و در كنار او نهند، پس آن سر مقدّس را بیاوردند و در كنار آن دختر چهارساله نهادند.[/] [=&quot]پرسید این چیست؟[/] [=&quot]گفتند: سر پدر تو است.[/] [=&quot]آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم كرد.[/] [=&quot]نقل مبسوط تر دیگر[/] [=&quot]و بعضى این خبر را به وجه ابسط نقل كرده‏اند:(3) [/] [=&quot]آن سر مقدس را در زیر سرپوشى قرار داده در مقابل او نهادند.[/] [=&quot]كودك پرسید: این چیست؟ [/] [=&quot]گفتند: سر پدرت حسین(علیه السلام) است. [/] [=&quot]دختر امام حسین(علیه‏السلام) سرپوش را برداشت و چون چشمش به سر مبارك پدر افتاد ناله‏اى از دل كشید و بیتاب شد و گفت: اى پدر! چه كسى تو را به خونت زنگین كرد؟! [/] [=&quot]چه كسى رگ‌هاى تو را برید؟! اى پدر! چه كسى مرا در كودكى یتیم كرد؟! اى پدر! بعد از تو به چه كسى دل ببندم؟! چه كسى یتیم تو را بزرگ خواهد كرد؟! اى پدر! انیس این زنان و اسیران كیست؟! اى كاش من فدایت شده بودم! اى كاش من نابینا شده بودم! اى كاش من در خاك آرمیده بودم و محاسن به خون خضاب شده تو را نمى‌دیدم![/] [=&quot]آنگاه لب كوچك خود را بر لب‌هاى پدر نهاد و گریه شدیدى كرد و از هوش رفت! هر چه تلاش كردند، به هوش نیامد، و این عزیز حسین(علیه‏السلام) در شام به شهادت رسید. (4)[/] [=&quot]لازم به ذکر است که نام حضرت رقیه(س) در این کتاب های تاریخی تصریح و در برخی نیز به ماجرای شهادتش اشاره شده است:[/] [=&quot]لهوف سید ابن طاووس،141- معال بستین،ج2،ص161، منتخب تریهی ودعوة الحسنیۀ آیت الله آقا شیخ محمد باقر بهاری- ریاحین الشریعۀ محلاتی ج3،ص309-منتخب التواریخ ملا هاشم خراسانی ص298[/]
[/]
[/][/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"][=Tahoma][=&quot]میلاد کوثر ثانی [/] [=&quot]درباره سنّ شریف حضرت رقیه (علیهاالسلام) در میان تاریخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ایشان را بپذیریم، مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است. [/] [=&quot]بر اساس نوشته‏های بعضی کتاب‏های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیش‏تر همسر امام حسن مجتبی (علیه‏السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه‏السلام) به عقد امام حسین (علیه‏السلام) درآمده است.(1) مادر حضرت رقیه(علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می‏آید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است.(2) [/] [=&quot]نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) در بعضی کتاب‏ها، ام‏جعفر قضاعیّه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. هم چنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی، معرفی می‏کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه‏السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه‏السلام) نیز به شمار می‏آید.(3) [/] [=&quot]این مطلب از نظر تاریخ نویسان معاصر پذیرفته نشده؛ زیرا ایشان هنگام تولد امام سجاد (علیه‏السلام) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را 23 سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال 37 ه .ق دانسته‏اند. از این رو، امکان ندارد او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل می‏باشد که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو (مادر امام سجاد (علیه‏السلام)) است. [/] [=&quot]نام گذاری حضرت رقیه (علیهاالسلام)[/] [=&quot]رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است.(4) گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین(علیه‏السلام) کمتر به چشم می‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال این که ایشان همان فاطمه بنت الحسین (علیه‏السلام) باشد، وجود دارد.(5) در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیه‏السلام) دو اسم داشته‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد. [/] [=&quot]گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه‏السلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیه‏السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‏داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می‏داد، نامش را فاطمه می‏گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیه‏السلام) وی را علی می‏نامید».(6) گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.[/][/][/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"]مقتل امام صادق به مناسبت ورود به ماه شوال
[=&quot]شبهه مسموم نشدن امام صادق(ع) و مرگ طبیعی حضرت [/] [=&quot]آن حضرت علیه السّلام پس از آن كه طولانى‏ترین مدت را- نسبت به سایر امامان- در ارشاد مردم سپرى كرد، در سال 148 رحلت نموده و شیعیان را در غم سنگین و همیشگى ناشى‏ از فقدان‏ خود باقى‏ گذاشت‏. درباره‏ شهادت‏ امام‏ صادق‏ علیه‏ السّلام‏ روایتى‏ از منابع‏ اهل‏ سنت‏ نقل‏ شده‏ (1) اما ابو زهره‏ آن‏ را نادرست‏ شمرده‏ و براى‏ اثبات‏ نظر خود به‏ تمجید منصور از امام‏ صادق‏ علیه‏ السّلام‏ و اظهار تأسفش‏ از رحلت‏ آن‏ حضرت‏- كه‏ یعقوبى‏ آن‏ را روایت‏ كرده‏- استناد جسته‏ است‏. (2) او همچنین‏ این‏ اقدام‏ از طرف‏ منصور را، مخالف‏ روش‏ او در تحكیم‏ پایه‏هاى‏ خلافتش‏ مى‏داند. (3)[/][=&quot][/][=&quot]
[/] [=&quot]ولى باید گفت، هیچ‏كدام از این دو امر، نص تاریخى و دلیل بر عدم شهادت آن حضرت نیست؛ زیرا اظهار تأسف منصور به عنوان یك خلیفه- كه نمى‏خواهد به ظاهر بپذیرد، امام صادق علیه السّلام به دستور وى به شهادت رسیده- امرى كاملا طبیعى است و مشابه آن درباره مأمون نسبت به امام رضا علیه السّلام نیز وجود دارد و اصولا درباره سلاطین و قتلهاى سیاسى كه به دستور آنان صورت مى‏گیرد، این رویّه امرى عادى است. همچنین حركت منصور و كشتن شمار زیادى از علویان و دشمنى صریح او با آنان كه بدون وقفه ادامه داشت با استظهار ابو زهره از رفتار منصور، منافات دارد.[/] [=&quot]به عكس، فرض كشته شدن امام صادق علیه السّلام به دستور منصور، مطابق روشن حكومتى او بوده، چنانكه رویه معمول او در بر خود با دشمنانش نیز همین بوده‏ است، گرچه اقدامات این چنینى وى، در پس پرده و كاملا محرمانه انجام مى‏گرفته تا او از عوارض جانبى آن در امان باشد. بنابراین اگر گزارشى تاریخى درباره مسموم شدن آن حضرت به دست منصور وجود داشته باشد، زمینه پذیرش آن بیشتر است تا انكار آن به دلیل اظهار تأسف منصور!(4)[/] [=&quot]این در حالی است که در منابع خود اهل سنت به کرات اشاره و حتی تصریح به دخالت منصور در قتل امام صادق(ع) شده است تا جایی که بر هر خواننده منصفی راه توجیه را می بندد. در ذیل به تعدادی از این منابع اهل سنت اشاره می نماییم:[/] [=&quot]1- المسعودی فی مروج الذهب ج 2 ص 212.[/] [=&quot]2- ابن حجر فی صواعقه صفحة 120.[/] [=&quot]3- ابن الصباغ المالكی فی الفصول المهمة صفحة 243.[/] [=&quot]4- الشبراوی فی الاتحاف لحب الأشراف صفحة 54.[/] [=&quot]5- الشبلنجی فی نور الأبصار صفحة 144.[/] [=&quot]6- 7- و القرمانی فی تاریخه، و الخفاجی فی شرح الشفاء و و دیگرانی که ذکرشان موجب تطویل می گردد.(5)[/] [=&quot]پی نوشت ها:[/] [=&quot] (1). الاتحاف بحب الاشراف، ص 147[/] [=&quot](2). تاریخ الیعقوبى، ج 3، ص 117؛ الامام الصادق علیه السّلام، ابو زهره ص 67[/] [=&quot](3). الامام الصادق علیه السّلام، ص 64[/] [=&quot](4) حیات فكرى و سیاسى ائمه، جعفریان،326، امام صادق علیه السلام[/] [=&quot](5) الإمام الصادق و المذاهب الأربعة، أسد حیدر،ج‏3،108 [/]

نوشته شده در پنجشنبه 31 شهریور 1390 ساعت 08:19 ق.ظ توسط شاهد نظرات 0 |


[/HR]
امام صادق(ع)-مقتل-حمله به خانه ایشان و ...
[=&quot]حمله شبانه به خانه امام صادق(ع)، نجات حضرت به واسطه پیامبر(ص)[/] [=&quot] محمّد پسر ربیع وزیر دربار منصور گفت: منصور روزى در كاخ سبز كه قبل از كشته شدن محمّد و ابراهیم آن را كاخ حمراء می نامیدند نشست. او در این محل روز معینى مى‏نشست كه آن روز را روز كشتار نام داده بودند. از پى حضرت صادق(ع) فرستاده بود تا از مدینه ایشان را بیاورند تمام روز را در آن كاخ بسر برد تا شب شد و مدتى نیز از شب گذشت در این موقع پدرم ربیع را خواست. گفت: میدانى كه من چقدر به تو علاقه دارم وقتى پیش آمدى میكند هنوز زن و فرزندم اطلاع ندارند به وسیله تو چاره‏جوئى میكنم. گفتم: این لطف خدا و شما است نسبت بمن و اینكه من نهایت خیرخواهى را نسبت به شما دارم گفت:[/] [=&quot]صحیح است. هم اكنون برو پیش جعفر بن محمّد پسر فاطمه زهرا علیها السّلام در هر حالى كه بود بدون اینكه بگذارى وضع خود را تغییر دهد او را بیاور. با خود گفتم: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. واقعا چه پیش آمد بدى اگر من آن جناب را بیاورم با این خشم كه دارد او را خواهد كشت و آخرتم برباد میرود اگر بهانه‏اى بیاورم و این مأموریت را انجام ندهم من و اولادم را خواهد كشت و اموالم را متصرف مى‏شود اكنون بین دنیا و آخرت قرار گرفته‏ام. ولى دلم به دنیا متمایل شد.[/] [=&quot]محمّد گفت: پدرم ربیع مرا خواست كه از همه فرزندانش سختگیرتر و بى‏رحم‏تر بودم، گفت: برو پیش جعفر بن محمّد درب نزن از دیوار بالا برو كه لباس خود را تغییر ندهد ناگهان بر او وارد شو به همان حالى كه هست آن جناب را بیاور.[/] [=&quot]من وقتى رفتم كه چیزى از شب باقى نمانده بود نردبان گذاشتم و از دیوار وارد خانه آن جناب شدم وقتى وارد اطاقش شدم مشغول نماز بود و پیراهنى بر تن داشت‏ و حوله‏اى بر كمر بسته بود. نمازش را كه سلام داد عرض كردم بفرمائید امیر المؤمنین شما را میخواهد. گفت بگذار لباسهایم را بپوشم. گفتم: بمن اجازه نداده‏اند فرمود: اجازه بده بروم غسل كنم و خود را تمیز نمایم. گفتم: غیر ممكن است وقت خود را نگیرید من نمیگذارم این وضع را كوچك ترین تغییرى بدهید.[/] [=&quot]همان طور سر و پاى برهنه با همان پیراهن و قطیفه‏اى كه داشت ایشان را آوردم آن وقت بیش از هفتاد سال داشت. مقدارى كه رفت از راه رفتن باز ماند و سخت خسته شد دلم بحال آن جناب سوخت عرضكردم سوار شو.[/][=&quot] سوار قاطر یكى از همراهان من شد بالاخره پیش ربیع رفتم شنیدم منصور بپدرم میگفت دیر كرد و پیوسته او را بعجله وارد مینمود. همین كه چشم پدرم ربیع بجعفر بن محمّد افتاد بآن حال گریه‏اش گرفت.[/] [=&quot]ربیع مردى شیعه مذهب بود امام صادق فرمود ربیع میدانم تو بما خانواده علاقه دارى بگذار دو ركعت نماز بخوانم و دعا كنم. عرض كرد بفرمائید. دو ركعت نماز مختصر خواند پس از نماز دعائى كرد كه نفهمیدم چه بود ولى دعائى طولانى بود منصور پیوسته در این مدت ربیع را سرزنش میكرد و بعجله وادار می نمود.[/] [=&quot]همین كه دعاى طولانى امام تمام شد ربیع بازوى آن جناب را گرفته پیش منصور برد داخل ایوان كه رسید ایستاد و لبهایش حركت كرد بدعائى كه من نشنیدم. او را وارد كرد مقابل منصور ایستاد. منصور گفت جعفر تو دست از حسد و ستمگرى خود و آشوب بر بنى عباس بر نمیدارى خداوند پیوسته ترا گرفتار شدت حسد و رنج میكند ولى بآروزى خود نخواهى رسید.[/]
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 31 شهریور 1390 ساعت 08:17 ق.ظ توسط شاهد نظرات 0 |

[/HR]
امام صادق(ع)-مقتل-کفن نمودن امام و...
[=&quot]جزئیات کفن امام صادق(ع) و روشن بودن چراغی در خانه شان[/] [=&quot]-یونس بن یعقوب از حضرت موسى بن جعفر(ع) نقل كرد كه فرمود[/][=&quot]:[/] [=&quot]من پدرم را در دو پارچه مصرى معروف به شطوى كه در آن ها احرام بسته بود كفن كردم و یكى از پیراهن هاى خود آن جناب و عمامه‏اى كه متعلق به على بن الحسین علیه السلام بود و بردى كه آن را چهل دینار خریدم.[/] [=&quot]-كافى- وقتى حضرت باقر(ع) از دنیا رفت حضرت صادق(ع) دستور داد در آن خانه‏اى كه مى‏نشست چراغ روشن كنند. تا وقتى كه حضرت صادق(ع) از دنیا رفت. موسى بن جعفر (ع) نیز همان كار را نسبت به خانه حضرت صادق(ع) كرد تا وقتى آن جناب را به طرف بغداد بردند دیگر نفهمیدم چه شد.[/][=&quot]
[/]
[=&quot][/][=&quot]
[/]
[=&quot]متن عربی:[/] [=&quot]- الكافی سَعْدٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ‏[/][=&quot] [/][=&quot]أَنَا كَفَّنْتُ أَبِی فِی ثَوْبَیْنِ شَطَوِیَّیْنِ كَانَ یُحْرِمُ فِیهِمَا وَ فِی قَمِیصٍ مِنْ قُمُصِهِ وَ فِی عِمَامَةٍ كَانَتْ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع وَ فِی بُرْدٍ اشْتَرَیْتُهُ بِأَرْبَعِینَ دِینَاراً.(1) [/] [=&quot]- الكافی الْعِدَّةُ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ:[/][=&quot] لَمَّا قُبِضَ أَبُو جَعْفَرٍ ع أَمَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع بِالسِّرَاجِ فِی الْبَیْتِ الَّذِی كَانَ یَسْكُنُهُ حَتَّى قُبِضَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ثُمَّ أَمَرَ أَبُو الْحَسَنِ ع بِمِثْلِ ذَلِكَ فِی بَیْتِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع حَتَّى خَرَجَ بِهِ إِلَى الْعِرَاقِ ثُمَّ لَا أَدْرِی مَا كَان‏.(2)[/] [=&quot]منابع:[/] [=&quot]1.[/][=&quot]كافى ج 1 ص 475 و بحار الأنوار (ط - بیروت)،ج‏47،7 [/] [=&quot]2.[/][=&quot]المصدر السابق ج 3 ص 251 و أخرج الصدوق فی الفقیه ج 1 ص 97 و الطوسیّ فی التهذیب ج 1 ص 289 و بحار الأنوار (ط - بیروت)،ج‏47،7 [/]

نوشته شده در پنجشنبه 31 شهریور 1390 ساعت 08:12 ق.ظ توسط شاهد نظرات 0 |


[/HR]
امام صادق(ع)-مقتل-وصیت های حضرت
[=&quot]وصیت های امام صادق در هنگام شهادت[/] [=&quot]- ابو بصیر گفت خدمت ام حمیده رسیدم كه او را به در گذشت‏ حضرت صادق علیه السّلام تسلیت بگویم. شروع به گریه كرد. من نیز از گریه او اشكم جارى شد. گفت اگر هنگام درگذشت حضرت صادق(ع) مى‏بودى چیز عجیبى مشاهده می كردى.[/] [=&quot]گفت حضرت صادق چشم باز كرد و فرمود هر كس با من خویشاوندى دارد بگوئید بیاید. همه را جمع كردیم. نگاهى به آنها نموده فرمود: «ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلاة» به شفاعت ما نخواهد رسید كسى كه نماز خود را سبك شمارد.[/] [=&quot]- هشام بن احمر از سالمه كنیز حضرت صادق علیه السّلام نقل كرد كه گفت من هنگام درگذشت آن جناب حضور داشتم. بی هوش شد همین كه به هوش آمد فرمود به حسن بن على بن علی بن الحسین كه مشهور بافطس بود هفتاد دینار بدهید و به فلان كس فلان مبلغ و به فلانى این قدر.[/] [=&quot]عرض كردم آقا به كسى پول می دهى كه با كارد به شما حمله كرد و قصد كشتن شما را داشت؟! فرمود نمی خواهى از كسانى باشم كه خداوند درباره آن ها فرموده‏[/][=&quot] وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ‏[/][=&quot]- رعد آیه 21 كسانى كه به دستور خدا مراعات حال خویشاوند می كنند و از خدا و حساب بد بیم دارند.-[/][=&quot] بلى سالمه! خداوند بهشت را آفرید و آن را خوش بو كرد كه بوى خوش آن از دو هزار سال راه به مشام می رسد ولى بوى بهشت را نافرمان پدر و مادر و قطع‏كننده رابطه‏ى خویشاوندى حس نخواهد كرد.[/][=&quot][/][=&quot]
[/]
[=&quot]متن عربی:[/] [=&quot]-ثواب الأعمال مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْكُوفِیِّ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْمِیثَمِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ:[/][=&quot] [/][=&quot]دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ حَمِیدَةَ أُعَزِّیهَا بِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَبَكَتْ وَ بَكَیْتُ لِبُكَائِهَا ثُمَّ قَالَتْ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَوْ رَأَیْتَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عِنْدَ الْمَوْتِ لَرَأَیْتَ عَجَباً فَتَحَ عَیْنَیْهِ ثُمَّ قَالَ اجْمَعُوا لِی كُلَّ مَنْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ قَرَابَةٌ قَالَتْ فَلَمْ نَتْرُكْ أَحَداً إِلَّا جَمَعْنَاهُ قَالَتْ فَنَظَرَ إِلَیْهِمْ ثُمَّ قَالَ إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاةِ.(1) [/] [=&quot]-الغیبة للشیخ الطوسی جَمَاعَةٌ عَنِ الْبَزَوْفَرِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنِ ابْنِ عِیسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ عَنْ سَالِمَةَ مَوْلَاةِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَتْ‏[/][=&quot] [/][=&quot]كُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع حِینَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ وَ أُغْمِیَ عَلَیْهِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ أَعْطُوا الْحَسَنَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ هُوَ الْأَفْطَسُ سَبْعِینَ دِینَاراً وَ أَعْطِ فُلَاناً كَذَا وَ فُلَاناً كَذَا فَقُلْتُ أَ تُعْطِی رَجُلًا حَمَلَ عَلَیْكَ بِالشَّفْرَةِ یُرِیدُ أَنْ یَقْتُلَكَ قَالَ تُرِیدِینَ أَنْ لَا أَكُونَ مِنَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ‏- نَعَمْ یَا سَالِمَةُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْجَنَّةَ فَطَیَّبَهَا وَ طَیَّبَ رِیحَهَا وَ إِنَّ رِیحَهَا یُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ أَلْفَیْ عَامٍ وَ لَا یَجِدُ رِیحَهَا عَاقٌّ وَ لَا قَاطِعُ رَحِم‏.(2)[/] [=&quot]منابع:[/] [=&quot]1. [/][=&quot]ثواب الأعمال ص 205 و [/][=&quot] بحار الأنوار (ط - بیروت)،ج‏47،2 [/] [=&quot]2. [/][=&quot]غیبة الشیخ الطوسیّ ص 128و[/][=&quot] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏47،2 [/]

نوشته شده در پنجشنبه 31 شهریور 1390 ساعت 08:09 ق.ظ توسط شاهد نظرات 0 |


[/HR]
امام صادق(ع)-مقتل-آتش زدن درب خانه حضرت
[=&quot]آتش زدن در و خانه امام صادق(ع)[/] [=&quot]مفضل بن عمر گفت: منصور دوانیقى شخصى را فرستاد پیش فرماندار خود حسن‏ بن‏ زید كه فرماندارى مكه و مدینه را به عهده داشت. به او پیغام داد كه خانه جعفر بن محمّد(ع) را آتش بزند. خانه امام را آتش زدند. آتش بر در خانه و اطاق ها رسید. حضرت صادق(ع) پاى بر روى آتش گذاشت و از روى آتش می رفت و می گفت «من پسر ریشه هاى زمین هستم من پسر ابراهیم‏ خلیل اللَّه هستم.[/][=&quot]»[/][=&quot]
[/] [=&quot]متن عربی:[/] [=&quot]بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: [/][=&quot]وَجَّهَ أَبُو جَعْفَرٍ الْمَنْصُورُ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ زَیْدٍ وَ هُوَ وَالِیهِ عَلَى الْحَرَمَیْنِ أَنْ أَحْرِقْ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ دَارَهُ فَأَلْقَى النَّارَ فِی دَارِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ فَأَخَذَتِ النَّارُ فِی الْبَابِ وَ الدِّهْلِیزِ فَخَرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع یَتَخَطَّى النَّارَ وَ یَمْشِی فِیهَا وَ یَقُولُ أَنَا ابْنُ أَعْرَاقِ‏ الثَّرَى‏ أَنَا ابْنُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ ع‏.[/] [=&quot]منبع:[/] [=&quot]الكافی (ط - الإسلامیة)، ج‏1،[/] [=&quot]473[/] [=&quot] [/] [=&quot]اما دل ها بسوزد...[/] [=&quot]قال المسعودى: فهجموا علیه و أحرقوا بابه، واستخرجواه منه كرهاً، و ضغطوا سیّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً[/][=&quot].[/] [=&quot]پس به خانه علی(ع) حجوم بردند و درب خانه اش را سوزانیدند و در حالی که کراهت داشت او را از خانه بیرون کشیدند و سرور زنان فاطمه(س) را در کنار در زدند تا این که محسن را سقط کرد[/][=&quot].[/] [=&quot] اثبات الوصیة:143.[/][=&quot][/]

نوشته شده در پنجشنبه 31 شهریور 1390 ساعت 08:20 ق.ظ توسط شاهد نظرات 4 |


[/HR]
امام صادق(ع)-مقتل-غسل و کفن حضرت توسط فرزندشان امام کاظم(ع)
[=&quot]غسل و کفن نمودن امام صادق(ع) توسط فرزندشان امام کاظم(ع)[/] [=&quot]یكى از راویان حدیث - و از اصحاب امام موسى كاظم صلوات اللّه و سلامه علیه - حكایت كند[/][=&quot]: [/] [=&quot]از آن حضرت شنیدم كه فرمود: هنگامى كه نشانه هاى مرگ بر پدرم امام جعفر صادق علیه السلام آشكار گردید، خطاب به من اظهار داشت[/][=&quot] : [/] [=&quot]اى پسرم ! كسى غیر از تو مرا غسل نمى دهد، همان طور كه من خودم پدرم امام محمّد باقر علیه السلام را غسل دادم ؛ و او نیز پدرش امام سجّاد زین العابدین علیه السلام را غسل داد، چون كه حجّت خدا را فقط حجّت او باید غسل دهد؛ و من خود، چشمان پدرم را بر هم نهادم و او را كفن كردم[/][=&quot].[/] [=&quot]سپس پدرم ، امام جعفر صادق علیه السلام افزود: اى فرزندم ! پس از فوت من ، برادرت عبداللّه . ادّعاى امامت و خلافت مرا خواهد كرد، او را به حال خود واگذار؛ زیرا او اوّل كسى است كه به من ملحق خواهد شد[/][=&quot]. [/] [=&quot]و هنگامى كه امام صادق علیه السلام به شهادت رسید، فرزندش حضرت موسى كاظم علیه السلام او را غسل داده و كفن نمود[/][=&quot]. [/] [=&quot][/][=&quot]
[/][=&quot]ابوبصیر گوید: به حضرتش عرض كردم : یاابن رسول اللّه ! امسال شما و برادرت ، عبداللّه مناسك حجّ را انجام دادید؛ ولیكن عبداللّه یك شتر قربانى و نَحر كرد؟[/][=&quot] [/] [=&quot]حضرت فرمود: همین كه حضرت نوح علیه السلام سوار كشتى شد، از هر موجودى یك جفت نر و مادّه داخل آن قرار داد؛ مگر زنازاده را كه سوار كشتى ننمود[/][=&quot]. [/] [=&quot]ابوبصیر گوید: با شنیدن این سخن ، گمان بردم كه امام علیه السلام خبر از مرگ خود مى دهد؛ ولى بر خلاف فكر و تصوّر من حضرت موسى كاظم علیه السلام اظهار نمود: برادرم عبداللّه ، بیش از یك سال زنده نمى ماند[/][=&quot]. [/] [=&quot]اصحاب، تاریخ آن روز را یادداشت كردند؛ و عبداللّه فرزند امام جعفر صادق علیه السلام بیش از یك سال ادامه زندگى نداد؛ و بلكه كمتر از آن قبل از پایان یك سال از دنیا رفت .[/] [=&quot]متن عربی:[/] [=&quot]و روى الحسن، قال: أخبرنا أحمد، قال: حدّثنا محمّد بن علیّ الصّیرفی، عن علیّ بن محمّد، عن الحسن، عن أبیه، عن أبی بصیر، قال: سمعت العبد الصالح (علیه السلام) یقول:[/][=&quot] لما حضر أبی الموت قال: یا بنی لا یلی غسلی غیرك، فإنّی غسّلت أبی، و غسّل أبی أباه، و الحجّة یغسّل الحجّة.[/] [=&quot]قال: فكنت أنا الذی غمّضت أبی، و كفّنته، و دفنته بیدی.[/] [=&quot]و قال: یا بنی، إنّ عبد اللّه أخاك یدّعی الإمامة بعدی، فدعه، و هو أوّل من یلحق بی من أهلی. فلمّا مضى أبو عبد اللّه (علیه السلام) أرخى أبو الحسن ستره، و دعا عبد اللّه إلى نفسه.[/] [=&quot]قال أبو بصیر: جعلت فداك، ما بالك حججت العام‏، و نحر عبد اللّه جزورا؟[/] [=&quot]قال: إنّ نوحا لما ركب السفینة و حمل فیها من كلّ زوجین اثنین، حمل كلّ شی‏ء، إلّا ولد الزنا، فإنّه لم یحمله، و قد كانت السفینة مأمورة، فحجّ نوح فیها، و قضى مناسكه.[/] [=&quot]قال أبو بصیر: فظننت أنّه عرّض بنفسه، و قال: أما إنّ عبد اللّه لا یعیش أكثر من سنة. فذهب أصحابه حتّى انقضت السنة. قال: فهذه فیها یموت. قال: فمات فی تلك السنة. [/] [=&quot]منابع:[/] [=&quot]إثبات الوصیة: 167[/] [=&quot] مناقب ابن شهرآشوب 4: 224[/] [=&quot]دلائل الإمامة (طبری- الحدیثة)،328 [/]

نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور 1390 ساعت 03:02 ب.ظ توسط شاهد نظرات 0 |


[/HR]
امام صادق(ع)-مقتل-آخرین سفارش در هنگام شهادت
[=&quot]نماز مهمّترین سفارش در آخرین لحظات[/] [=&quot]مرحوم شیخ صدوق رضوان اللّه تعالى علیه و دیگر بزرگان آورده اند[/][=&quot]: [/] [=&quot]یكى از راویان حدیث و از اصحاب و دوستان امام جعفر صادق علیه السلام به نام ابوبصیر لیث مرادى حكایت كند[/][=&quot]: [/] [=&quot]پس از آن كه امام جعفر صادق علیه السلام به شهادت رسید، روزى جهت اظهار هم دردى و عرض تسلیت به اهل منزل حضرت ، رهسپار منزل آن امام مظلوم علیه السلام گردیدم[/][=&quot] . [/] [=&quot]همین كه وارد منزل حضرت شدم ، همسرش حمیده را گریان دیدم ؛ و من نیز در غم و مصیبت از دست دادن آن امام همام علیه السلام بسیار گریستم[/][=&quot] . [/] [=&quot]و چون لحظاتى به این منوال گذشت ، افراد آرامش خود را باز یافتند. آن گاه همسر آن حضرت به من خطاب كرد و اظهار داشت[/][=&quot] : [/] [=&quot]اى ابوبصیر! چنانچه در آخرین لحظات عمر امام جعفر صادق علیه السلام در جمع ما و دیگر اعضاء خانواده مى بودى ، از كلامى بسیار مهمّ استفاده مى بردى[/][=&quot] . [/] [=&quot][/][=&quot]
[/][=&quot]ابوبصیر گوید: از آن بانوى كریمه توضیح خواستم ؟[/][=&quot] [/] [=&quot]پاسخ داد: در آن هنگام ، كه ضعف شدیدى بر امام علیه السلام وارد شده بود فرمود: تمام اعضاء خانواده و آشنایان و نزدیكان را بگوئید كه در كنار من حاضر و جمع شوند[/][=&quot]. [/] [=&quot]وقتى تمامى افراد حضور یافتند، حضرت به یكایك آنان نگاهى عمیق انداخت و سپس خطاب به جمع حاضر فرمود[/][=&quot]: [/] [=&quot]كسانى كه نسبت به نماز بى اعتنا باشند، شفاعت ما اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام شامل حالشان نمى گردد.[/] [=&quot]متن عربی:[/] [=&quot]ثواب الأعمال مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْكُوفِیِّ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْمِیثَمِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ:[/][=&quot] [/][=&quot]دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ حَمِیدَةَ أُعَزِّیهَا بِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَبَكَتْ وَ بَكَیْتُ لِبُكَائِهَا ثُمَّ قَالَتْ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَوْ رَأَیْتَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عِنْدَ الْمَوْتِ لَرَأَیْتَ عَجَباً فَتَحَ عَیْنَیْهِ ثُمَّ قَالَ اجْمَعُوا لِی كُلَّ مَنْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ قَرَابَةٌ قَالَتْ فَلَمْ نَتْرُكْ أَحَداً إِلَّا جَمَعْنَاهُ قَالَتْ فَنَظَرَ إِلَیْهِمْ ثُمَّ قَالَ إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاةِ.[/] [=&quot]منابع:[/] [=&quot]ثواب الا عمال : ص 205[/] [=&quot]بحار الأنوار (ط - بیروت)،ج‏47،2
[/]

[/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"]فضائل امام صادق
[=&quot]دعای امام حسین (ع) و نجات امام صادق(ع) از شر منصور[/] [=&quot]بسیارى از محدّثین و مورّخین آورده اند، كه ربیع بن یونس از طرف منصور عبّاسى استاندار شهر مدینه بود؛ پسر ربیع كه فضل نام دارد حكایت كند[/][=&quot]: [/] [=&quot]منصور خلیفه عبّاسى - در سال 147 - پس از مراسم حجّ وارد مدینه منوّره شد و به پدرم ، ربیع گفت: هر چه زودتر جعفر بن محمّد علیه السلام احضار كن، مى خواهم او را به قتل برسانم[/][=&quot] . [/][=&quot] [/] [=&quot]و هنگامى كه حضرت بر منصور وارد شد، منصور با حالت تندى و درشتى با وى سخن گفت ؛ و سپس حضرت را مورد خطاب و سرزنش قرار داد و اظهار داشت: دشمنان و مخالفین ما در عراق تو را به عنوان امام و رهبر خود برگزیده اند، خدا مرا هلاك كند اگر تو را نكشم و از بین نبرم[/][=&quot] . [/] [=&quot]حضرت صادق علیه السلام اظهار داشت : آن چه برایت گفته اند دروغ است ، مگر نمى دانى كه حضرت سلیمان مورد لطف قرار گرفت شكر و سپاس ‍ انجام داد و حضرت ایّوب مبتلى گردید و صبر و شكیبائى نشان داد، حضرت یوسف مورد ظلم قرار گرفت و عفو و بخشش كرد[/][=&quot]. [/] [=&quot][/][=&quot]
[/][=&quot]چون منصور چنین كلماتى را شنید، غضب خود را فرو نشاند؛ و آن گاه امام علیه السلام را نزد خود دعوت كرد و ضمن عذرخواهى و پوزش ، گفت: ساحت شما از آنچه گفته اند پاك است ؛ ولى فلانى گزارشاتى را براى ما مطرح كرده است ، كه خواستم شكّ و شبهه برطرف شود[/][=&quot]. [/] [=&quot]حضرت فرمود: او را احضار نما تا ثابت شود[/][=&quot]. [/] [=&quot]هنگامى كه آن شخص وارد مجلس شد، منصور دوانیقى به او گفت : مگر تو این مطالب و گزارشات را بر علیه جعفر بن محمّد حكایت نكرده اى؟[/][=&quot] [/] [=&quot]آن شخص اعتراف كرد و گفت : بلى ، من گفته ام[/][=&quot] . [/] [=&quot]امام علیه السلام فرمود: او را بر آنچه مى گوید، قسم دهید[/][=&quot]. [/] [=&quot]منصور به او گفت قسم می خوری؟ او گفت: بله و شروع به قسم خوردن کرد ولی امام صادق(ع) به منصور گفت بگذارید تا من او را –به شیوه ای خاص- قسم دهم. منصور پذیرفت. حضرت به ساعی فرمود که این گونه قسم بخورد: «بَرِئْتُ مِنْ حَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ وَ الْتَجَأْتُ إِلَى حَوْلِی وَ قُوَّتِی لَقَدْ فَعَلَ كَذَا وَ كَذَا جَعْفَرٌ» پس ساعی در ابتدا اندکی امتناع کرد اما سپس به آن شیوه قسم خورد. -ناگهان همه دیدند که وی- قدم از قدم برنداشته بود که در دم هلاک شد. منصور که این صحنه را دید گفت پاهایش را بکشید و از این جا خارجش کنید که لعنت خدا بر وی باد.[/] [=&quot]ربیع گوید که زمانی که امام صادق(ع) وارد دربار منصور شد لب های مبارکش تکان می خورد و هر چه می گذشت غضب و عصبانیت منصور بیش از پیش آرام می گردید. تا این که حضرت را به خود نزدیک کرد و از وی راضی گشت. وقتی امام از دربار منصور خارج شد به دنبال وی رفتم و گفتم این مرد از کسانی است که بیشترین خشم را نسبت به شما دارد، هنگامی که شما وارد شدید چیزی زیر لب زمزمه می کردید تا ای که غضب منصور خاموش شد. چه چیزی را زمزمه می کردید؟[/] [=&quot]حضرت فرمود: دعای جدم حسین بن علی علیه السلام بود. عرض کردم فدایت شوم آن دعا چه بود؟ حضرت فرمود: «یَا عُدَّتِی عِنْدَ شِدَّتِی وَ یَا غَوْثِی فِی كُرْبَتِی احْرُسْنِی بِعَیْنِكَ الَّتِی لَا تَنَامُ وَ اكْنُفْنِی بِرُكْنِكَ الَّذِی لَا یُرَامُ [/] [=&quot]ربیع گوید: من آن دعا را حفظ نمودم و هیچ سختی برایم پیش نمی آمد مگر این که آن دعا را می خواندم و از آمن سختی خارج می گشتم. [/] [=&quot]ربیع گوید: آن گاه از امام پرسیدم که چرا نگذاشتید که ساعی به الله قسم یاد کند؟ حضرت فرمود: کراهت داشتم از اینکه خداوند او را ببیند در حالی که او خداوند را به وحدانیت یاد می کند و سپاسش می گوید و به سبب این، نسبت به وی حلم بورزد و در عقوبتش تاخیر بیافکند. پس او را به آن چه شنیدی وادار به قسم نمودم و خداوند نیز جانش را به شدت گرفت.[/][=&quot][/]
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور 1390 ساعت 02:54 ب.ظ توسط شاهد نظرات 0 |


[/HR]
امام صادق(ع)-فضائل-معجزه حضرت و کشته شدن به سبب تمرد
[=&quot]معجزه ی امام صادق(ع) و تمرد از دستوری که موجب کشته شدن گردید[/] [=&quot]حفص ابیض تمار گفت: خدمت حضرت صادق علیه السّلام رسیدم در آن روزها كه معلى‏ بن خنیس را كشته بودند و به دار آویخته بودند.ایشان به من فرمود:[/] [=&quot]اى حفص من به معلى بن خنیس دستورى دادم. پس او با دستور من مخالفت کرد و به همین جهت گرفتار این ناراحتى شد. یك روز او را دیدم كه محزون و اندوهناك است. گفتم چه شده مثل این كه به یاد خانواده و زندگى و بچه‏هایت افتاده‏اى؟ گفت آرى.[/] [=&quot]گفتم نزدیك من بیا. نزدیك شد. دست به صورتش كشیدم و گفتم كجا هستى.[/] [=&quot]گفت در خانه خودم و این همسر من است و این ها فرزندان منند او را رها كردم تا سیر آنها را ببیند و من خود را پنهان نمودم تا با همسر خود نیز آمیزش نمود.[/] [=&quot]بعد به او گفتم بیا نزدیك من. جلو آمد و دست به صورتش كشیدم گفتم كجائى؟[/] [=&quot]گفت: در مدینه هستم و این خانه شما است. به او گفتم ما را حدیثى است كه هر كس آنها را حفظ كند خدا دین و دنیاى او را حفظ می كند. معلى! مبادا خود را به واسطه حدیث ما اسیر در دست مردم كنید که ایشان اگر خواستند منت بر شما گذارند و اگر نخواستند شما را بكشند.[/] [=&quot]معلى! هر كس حدیث مشكل ما را پنهان كند خداوند آن را به صورت نور در پیشانیش قرار می دهد و به او عزت در میان مردم می دهد و هر كس افشا كند حدیث مشكل ما را نخواهد مرد مگر این كه گرفتار اسلحه مى‏شود یا می میرد به طورى كه دست و پایش قطع مى‏شود. معلى تو را خواهند كشت آماده باش.[/][=&quot][/][=&quot]
[/] [=&quot]متن عربی:[/] [=&quot] مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ حَفْصٍ الْأَبْیَضِ التَّمَّارِ قَالَ[/][=&quot][/][=&quot] دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَیَّامَ قَتْلِ مُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ وَ صَلْبِهِ رَحِمَهُ اللَّهُ فَقَالَ لِی یَا حَفْصُ إِنِّی أَمَرْتُ الْمُعَلَّى بْنَ خُنَیْسٍ بِأَمْرٍ فَخَالَفَنِی فَابْتُلِیَ بِالْحَدِیدِ إِنِّی نَظَرْتُ إِلَیْهِ یَوْماً وَ هُوَ كَئِیبٌ حَزِینٌ فَقُلْتُ مَا لَكَ یَا مُعَلَّى كَأَنَّكَ ذَكَرْتَ أَهْلَكَ وَ مَالَكَ وَ عِیَالَكَ فَقَالَ أَجَلْ فَقُلْتُ ادْنُ مِنِّی فَدَنَى مِنِّی فَمَسَحْتُ وَجْهَهُ فَقُلْتُ أَیْنَ تَرَاكَ فَقَالَ أَرَانِی فِی بَیْتِی هَذِهِ زَوْجَتِی وَ هَؤُلَاءِ وُلْدِی فَتَرَكْتُهُ حَتَّى یَمْلَأَ مِنْهُمْ وَ اسْتَتَرْتُ مِنْهُمْ حَتَّى نَالَ مَا یَنَالُ الرَّجُلُ مِنْ أَهْلِهِ ثُمَّ قُلْتُ لَهُ ادْنُ مِنِّی فَدَنَى مِنِّی فَمَسَحْتُ وَجْهَهُ فَقُلْتُ أَیْنَ تَرَاكَ فَقَالَ أَرَانِی مَعَكَ فِی الْمَدِینَةِ وَ هَذَا بَیْتُكَ.[/] [=&quot] فَقُلْتُ لَهُ یَا مُعَلَّى إِنَّ لَنَا حَدِیثاً مَنْ حَفِظَهُ عَلَیْنَا حَفِظَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ دِینَهُ وَ دُنْیَاهُ یَا مُعَلَّى لَا تَكُونُوا أُسَرَاءَ فِی أَیْدِی النَّاسِ بِحَدِیثِنَا إِنْ شَاءُوا أَمَّنُوا عَلَیْكُمْ وَ إِنْ شَاءُوا قَتَلُوكُمْ یَا مُعَلَّى إِنَّهُ مَنْ كَتَمَ الصَّعْبَ مِنْ حَدِیثِنَا جَعَلَهُ اللَّهُ نُوراً بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ رَزَقَهُ اللَّهُ الْعِزَّةَ فِی النَّاسِ وَ مَنْ أَذَاعَ الصَّعْبَ مِنْ حَدِیثِنَا لَمْ یَمُتْ حَتَّى یَعَضَّهُ السِّلَاحُ أَوْ یَمُوتَ كَبْلًا یَا مُعَلَّى وَ أَنْتَ مَقْتُولٌ فَاسْتَعِدَّ. [/] [=&quot]منابع:[/] [=&quot]الإختصاص شیخ مفید،321 [/] [=&quot]مروى فی البصائر الجزء الثامن الباب الثالث عشر، [/] [=&quot]و الكافی ج 1 ص 492، [/] [=&quot]و الخرائج الباب العاشر و [/] [=&quot]رواه المؤلّف فی الإرشاد أیضا،[/] [=&quot] و منقول فی البحار ج 12 ص 108.[/]

نوشته شده در سه شنبه 29 شهریور 1390 ساعت 07:21 ب.ظ توسط شاهد نظرات 0 |


[/HR]
امام صادق(ع)-فضائل-قتل استاندار مدینه با اسم اعظم
[=&quot]گفتن اسم اعظم توسط امام صادق(ع) و قتل استاندار مدینه[/] [=&quot]پس از آن كه داوود بن علىّ استاندار مدینه از طرف خلیفه ، مُعلّى بن خُنیس ‍ را احضار كرده و به قتل رسانید، امام جعفر صادق علیه السلام با او قطع رابطه نمود و به مدّت یك ماه نزد او نرفت . روزى داوود بن علىّ، ماءمورى را فرستاد كه امام علیه السلام را نزد او ببرند؛ ولى حضرت قبول ننمود[/][=&quot]. [/] [=&quot]محمّد بن سنان گوید: در حضور امام جعفر صادق علیه السلام بودم و با عدّه اى از دوستان ، نماز ظهر را به امامت آن حضرت مى خواندیم كه ناگهان پنج نفر ماءمور مسلّح وارد شدند و به امام صادق علیه السلام گفتند: والى مدینه دستور داده است تا شما را نزد او ببریم[/][=&quot] . [/] [=&quot]امام علیه السلام فرمود: اگر نیایم ، چه مى كنید؟[/][=&quot] [/] [=&quot]ماءمورین گفتند: والى دستور داده است كه چنانچه نیامدید، سر شما را جدا كنیم و نزد او ببریم[/][=&quot] . [/] [=&quot]حضرت فرمود: گمان نمى كنم بتوانید فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله را به قتل رسانید[/][=&quot]. [/] [=&quot]گفتند: ما نمى دانیم تو چه مى گوئى ، ما فقط مطیع امر والى هستیم و دستور او را اجراء مى كنیم .حضرت فرمود: منصرف شوید و بروید، كه این كار به صلاح شما نخواهد بود[/][=&quot]. [/] [=&quot]گفتند: به خدا سوگند، یا خودت و یا سرت را باید ببریم[/][=&quot] . [/] [=&quot]امام علیه السلام چون آن ها را بر این تصمیم شوم جدّى دید، دست هاى مبارك خویش را بر شانه ها نهاد؛ و پس از لحظه اى ، دست هایش را به سوى آسمان بلند نمود با انگشت سبابه اش دعائى خواند، كه فقط ما این زمزمه را شنیدیم : ((السّاعه ، السّاعه )) ؛ پس ناگهان سر و صداى عجیبى به گوش ‍ رسید. در این هنگام حضرت به ماءمورین حكومتى فرمود: هم اكنون رئیس ‍ شما هلاك شد؛ و این داد و فریاد به جهت هلاكت او مى باشد؛ و ماءمورین با شینیدن این سخنان از كار خویش منصرف شدند و رفتند[/][=&quot]. [/]
[=&quot][/][=&quot]
[/]
[=&quot]بعد از رفتن ماءمورین ، من به حضرت عرض كردم : مولایم ! خداوند، ما را فداى تو گرداند، جریان چه بود؟[/][=&quot] [/] [=&quot]حضرت فرمود: او داوود بن علىّ دوست ما مُعلّى بن خُنیس را كشت ؛ و به همین جهت ، مدّتى است كه من نزد او نرفته ام بنابر این ، او به واسطه افرادى پیام فرستاد كه من پیش او بروم ؛ ولى من نپذیرفتم تا آن كه این افراد را فرستاد تا مرا به قتل برسانند[/][=&quot]. [/] [=&quot]و چون من ، خداى متعال را با اسم اعظم دعا كردم تا او را نابود گرداند، خداوند نیز ملكى را فرستاد و او با نیزه ای به شرم گاه او زد و او را به هلاكت رسانید.[/] [=&quot]پس پرسیدم: دلیل بالا بردن دستانتان چه بود؟ فرمود: «ابتهال». پس پرسیدم دلیل قرار دادن دست ها بر شانه چه بود؟ فرمود: «تضرع». و پرسیدم دلیل بالا بردن انگشت سبابه چه بود که فرمود:«تملق خدا و حالتی بین خوف و رجاء».[/]

[/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"][/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"]امام جعفر صادق (ع) ششمین امام شیعیان، رئیس مذهب جعفری و شیعه می‌باشند که در روز ۱۷ ربیع الاول مصادف با تولد پیامبر گرامی اسلام چشم به جهان گشود. دوره امامت ایشان ۳۴ سال بود که در این مدت چون دارای حکمت و علم وسیع و نفوذ کلام و قدرت بیان عالی بودند، مکتب جعفری را پایه‌ریزی فرمود مکتبی که برابر با مکتب محمدی (ص) و دستورات الهی بود. زندگی ایشان با خلافت پنج تن از خلفای اموی و ۲ تن از خلفای عباسی همراه شد که اختلافات سیاسی بین امویان و خلفای عباسی و بوجود آمدن فرقه‌های مختلف باعث شد تا ایشان نهضتی علمی و اسلامی را بوجود بیاورند و بیش از ۴۰۰۰ شاگرد را در زمینه‌های مختلف علمی و منطبق با اسلام تربیت کنند و اسلام را در آن دوران پر هرج و مرج زنده نگه دارند. امام جعفر صادق (ع) در ۲۵ شوال در سن ۶۵ سالگی و توسط منصور دوانیقی مسموم و به شهادت رسیدند. محل دفن ایشان قبرستان بقیع است[/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"][/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"][/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"]مقتل قاسم ابن الحسن
تاریخ طبری: ج ۵ ص ۴۴٧:
تاریخ الطبری عن حُمَید بن مسلم: خَرَجَ إلَینا غُلامٌ کَأَنَّ وَجهَهُ شِقَّةُ قَمَرٍ، فی یَدِهِ السَّیفُ، عَلَیهِ قَمیصٌ وإزارٌ ونَعلانِ قَدِ انقَطَعَ شِسعُ أحَدِهِما ـ ما أنسى أنَّهَا الیُسرى ـ فَقالَ لی عَمرُو بنُ سَعدِ بنِ نُفَیلٍ الأَزدِیُّ: وَاللّه ِ لَأَشُدَّنَّ عَلَیهِ! فَقُلتُ لَهُ: سُبحانَ اللّهِ! وما تُریدُ إلى ذلِکَ؟! یَکفیکَ قَتلُ هؤُلاءِ الَّذینَ تَراهُم قَدِ احتَوَلوهُم. قالَ: فَقالَ: وَاللّه لَأَشُدَّنَّ عَلَیهِ؛ فَشَدَّ عَلَیهِ.فَما وَلّى حَتّى ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّیفِ، فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ، فَقالَ: یا عَمّاه! قالَ: فَجَلَّى الحُسَینُ علیه السلام کَما یُجَلِّی الصَّقرُ، ثُمَّ شَدَّ شِدَّةَ لَیثٍ غُضُبٍّ، فَضَرَبَ عَمراً بِالسَّیفِ، فَاتَّقاهُ بِالسّاعِدِ، فَأَطَنَّها مِن لَدُنِ المِرفَقِ، فَصاحَ، ثُمَّ تَنَحّى عَنهُ وحَمَلَت خَیلٌ لِأَهلِ الکوفَةِ لِیَستَنقِذوا عَمراً مِن حُسَینٍ علیه السلام، فَاستَقبَلَت عَمراً بِصُدورِها، فَحَرَّکَت حَوافِرَها وجالَتِ الخَیلُ بِفُرسانِها عَلَیهِ فَوَطِئَتهُ حَتّى ماتَ. وَانجَلَتِ الغَبرَةُ، فَإِذا أنَا بِالحُسَینِ علیه السلام قائِمٌ عَلى رَأسِ الغُلامِ، وَالغُلامُ یَفحَصُ بِرِجلَیهِ؛ وحُسَینٌ علیه السلام یَقولُ: بُعداً لِقَومٍ قَتَلوکَ، ومَن خَصمُهُم یَومَ القِیامَةِ فیکَ جَدُّکَ! ثُمَّ قالَ: عَزَّ وَاللّه عَلى عَمِّکَ أن تَدعُوَهُ فَلا یُجیبَکَ ، أو یُجیبَکَ ثُمَّ لا یَنفَعَکَ! صَوتٌ وَاللّه کَثُرَ واتِرُهُ وقَلَّ ناصِرُهُ. ثُمَّ احتَمَلَهُ، فَکَأَنّی أنظُرُ إلى رِجلَیِ الغُلامِ یَخُطّانِ فِی الأَرضِ، وقَد وَضَعَ حُسَینٌ صَدرَهُ عَلى صَدرِهِ، قالَ: فَقُلتُ فی نَفسی: ما یَصنَعُ بِهِ؟ فَجاءَ بِهِ حَتّى ألقاهُ مَعَ ابنِهِ عَلِیِّ بنِ الحُسَینِ وقَتلى قَد قُتِلَت حَولَهُ مِن أهلِ بَیتِهِ، فَسَأَلتُ عَنِ الغُلامِ، فَقیلَ: هُوَ القاسِمُ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ.

ترجمه: تاریخ الطبرى ـ به نقل از حُمَید بن مسلم ـ : جوانى به سان پاره ماه شمشیر به دست، به سوى ما آمد. او پیراهن و بالاپوش و کفش هایى داشت که بند یک لِنگه اش پاره شده بود، و از یاد نبرده ام که لنگه چپ آن بود. عمرو بن سعد بن نُفَیل اَزْدى به من گفت: به خدا سوگند بر او حمله مى برم. به او گفتم : سبحان اللّه! از آن چه مى خواهى؟! کُشتن همین کسانى که گرداگردِ آنها را گرفته اند براى تو بس است. گفت: به خدا سوگند، به او حمله خواهم بُرد! آن گاه بر او حمله بُرد و باز نگشت تا با شمشیر بر سرش زد. آن جوان به صورت [بر زمین] افتاد و فریاد برآورد: عموجان! حسین علیه السلام مانند باز شکارى نگاهى انداخت و مانند شیر شرزه به عمرو، یورش بُرد و او را با شمشیر زد. او ساعد دستش را جلوى آن گرفت امّا از آرنج ، قطع شد. فریادى کشید و از امام علیه السلام کناره گرفت. سواران کوفه یورش آوردند تا عمرو را از دست حسین علیه السلام بِرَهانند؛ امّا عمرو در جلوى سینه مَرکب ها قرار گرفت و سواران با اسب بر روى او رفتند و وى را لگدمال کردند تا مُرد. غبار [ نبرد ] که فرو نشست حسین علیه السلام بر بالاى سر جوان ایستاده بود و او پاهایش را از درد به زمین مى کشید. حسین علیه السلام فرمود: «از رحمت خدا دور باد گروهى که تو را کُشتند و کسانى که طرفِ دعوایشان در روز قیامت جدّ توست!». سپس فرمود: «به خدا سوگند ، بر عمویت گران مى آید که او را بخوانى و پاسخت را ندهد یا پاسخت را بدهد و سودى نداشته باشد؛ صدایى که ـ به خدا سوگند ـ جنایتکاران و تجاوزگران بر آن فراوان و یاورانش اندک اند». سپس او را بُرد و گویى مى بینم که پاهاى آن جوان بر زمین کشیده مى شود و حسین علیه السلام ، سینه اش را بر سینه خود ، نهاده است. با خود گفتم : با او چه مى کند؟ او را آورد و کنار فرزند شهیدش على اکبر و کشتگان گِرد او ـ که از خاندانش بودند ـ گذاشت. نام آن جوان را پرسیدم. گفتند: قاسم بن حسن بن على بن ابى طالب است.[/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"]الإرشاد شیخ مفید، ج ٢ ص ١٠۶، مثیر الأحزان ابن نما حلی: ص ۶٨، إعلام الورى طبرسی: ج ١ ص ۴۶۴:
و لَم یَزَل یَتَقَدَّمُ رَجُلٌ رَجُلٌ مِن أصحابِهِ فَیُقتَلُ، حَتّى لَم یَبقَ مَعَ الحُسَینِ علیه السلام إلّا أهلُ بَیتِهِ خاصَّةً. فَتَقَدَّمَ ابنُهُ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السلام ـ واُمُّهُ لَیلى بِنتُ أبی مُرَّةَ بنِ عُروَةَ بنِ مَسعودٍ الثَّقَفِیِّ ـ وکانَ مِن أصبَحِ النّاسِ وَجهاً، ولَهُ یَومَئِذٍ بِضعَ عَشرَةَ سَنَةً، فَشَدَّ عَلَى النّاسِ، وهُوَ یَقولُ:
أنَا عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ بنِ عَلِیّ نَحنُ وبَیتِ اللّه ِ أولى بِالنَّبِیّ
تَاللّه ِ لا یَحکُمُ فینَا ابنُ الدَّعِیّ أضرِبُ بِالسَّیفِ اُحامی عَن أبی
ضَربَ غُلامٍ هاشِمِیٍّ قُرَشِیّ
فَفَعَلَ ذلِکَ مِراراً وأهلُ الکوفَةِ یَتَّقونَ قَتلَهُ، فَبَصُرَ بِهِ مُرَّةُ بنُ مُنقِذٍ العَبدِیُّ، فَقالَ: عَلَیَّ آثامُ العَرَبِ ، إن مَرَّ بی یَفعَلُ مِثلَ ذلِکَ إن لَم اُثکِلهُ أباهُ، فَمَرَّ یَشتَدُّ عَلَى النّاسِ کَما مَرَّ فِی الأَوَّلِ، فَاعتَرَضَهُ مُرَّةُ بنُ مُنقِذٍ، فَطَعَنَهُ فَصُرِعَ، وَاحتَواهُ القَومُ فَقَطَّعوهُ بِأَسیافِهِم. فَجاءَ الحُسَینُ علیه السلام حَتّى وَقَفَ عَلَیهِ، فَقالَ: قَتَلَ اللّه ُ قَوماً قَتَلوکَ یا بُنَیَّ ، ما أجرَأَهُم عَلَى الرَّحمنِ وعَلَى انتِهاکِ حُرمَةِ الرَّسولِ! وَانهَمَلَت عَیناهُ بِالدُّموعِ، ثُمَّ قالَ: عَلَى الدُّنیا بَعدَکَ العَفاءُ. وخَرَجَت زَینَبُ اُختُ الحُسَینِ مُسرِعَةً تُنادی: یا اُخَیّاه وَابنَ اُخَیّاه، وجاءَت حَتّى أکَبَّت عَلَیهِ، فَأَخَذَ الحُسَینُ علیه السلام بِرَأسِها فَرَدَّها إلَى الفُسطاطِ، وأمَرَ فِتیانَهُ فَقالَ: اِحمِلوا أخاکُم، فَحَمَلوهُ حَتّى وَضَعوهُ بَینَ یَدَیِ الفُسطاطِ الَّذی کانوا یُقاتِلونَ أمامَهُ.
ترجمه:
یاران امام حسین علیه السلام یکى یکى پیش مى‌آمدند و مى جنگیدند و کُشته مى‌شدند تا آن که جز خانواده اش کسى با حسین علیه السلام نماند. آن گاه پسرش على اکبر علیه السلام ـ که مادرش لیلا، دختر ابى مُرّة بن عُروة بن مسعود ثقفى بود ـ قدم به میدان نهاد. او از زیباروى ترینِ مردمان و آن هنگام هجده ـ نوزده ساله بود. او به دشمن حمله بُرد و چنین خواند: من على پسر حسین بن على ام به خانه خدا سوگند که ما به پیامبر صلى الله علیه و آله نزدیک تریم. و به خدا سوگند که پسر بى نَسَب (ابن زیاد) نمى‌تواند بر ما حکم براند. با شمشیر مى‌زنم و از پدرم حمایت مى کنم؛ شمشیر زدنِ جوان هاشمىِ قُرَشى. او این کار را بارها به انجام رساند و کوفیان از کُشتن او پروا مى‌کردند که مُرّة بن مُنقِذ عبدى او را دید و گفت: گناهان عرب بر دوش من باشد اگر بر من بگذرد و چنین کند و من پدرش را به عزایش ننشانم! على اکبر علیه السلام مانند بار اوّل، بر دشمن حمله بُرد که مُرّة بن مُنقِذ راه را بر او گرفت و نیزه اى به او زد و بر زمینش انداخت. سپاهیان، گِردش را گرفتند و او را با شمشیرهایشان تکّه تکّه کردند. امام حسین علیه السلام به بالاى سر او آمد و ایستاد و فرمود: «خداوند بکُشد کسانى را که تو را کُشتند اى پسر عزیزم ! چه گستاخ بودند در برابر [ خداى ] رحمان و بر هتک حرمت پیامبر!» . سپس اشک از چشمانش روان شد و فرمود : «دنیاى پس از تو ویران باد !». زینب علیهاالسلام خواهر امام حسین علیه السلام به شتاب بیرون دوید و ندا داد: اى برادرم و فرزند برادرم! آن گاه آمد تا خود را بر روى [پیکر] على اکبر علیه السلام انداخت. امام حسین علیه السلام سر او را گرفت و [ او را بلند کرد و ] به خیمه اش باز گرداند و به جوانان [ خاندان ]خود فرمان داد و فرمود: «برادرتان را ببرید!» . آنان او را بُردند و در خیمه اى گذاشتند که جلوى آن مى جنگیدند.[/][/][/]

[="Arial"][="Blue"][="3"]شهادت حضرت علی اکبر(ع)-تفصیلی
به‏ گفته‏ ابو الفرج‏ «1» و دیگران‏: على‏ اكبر علیه‏ السّلام‏ نخستین‏ فرد از بنى‏ هاشم‏ بود كه‏ پس‏ از شهادت‏ یاران‏ حسین‏ علیه‏ السّلام‏ به‏ شهادت‏ رسید. او زمانى‏ كه‏ به‏ تنهایى‏ پدر نگریست‏،
در حالى كه سوار بر ذو الجناح بود، نزد پدر شرفیاب شد و از او اجازه میدان خواست- على اكبر از همه مردم زیباتر و از اخلاقى برجسته برخوردار بود- اشك از چشمان پدر جارى شد و سكوت كرد و سپس فرمود:
«اللهم اشهد أنّه قد برز الیهم غلام أشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولك و كنّا اذا اشتقنا إلى نبیّك نظرنا إلیه».
«خدایا! گواه باش! جوانى به نبرد با آنان مى‏رود كه از حیث اخلاق و شمایل و گفتار، شبیه‏ترین فرد به پیامبر تو است. ما هرگاه تشنه دیدار پیامبرت مى‏شدیم، به چهره على اكبر مى‏نگریستیم».
سپس امام علیه السّلام با صداى بلند فرمود: «یا بن سعد! قطع اللّه رحمك كما قطعت رحمی و لم تحفظنى فى رسول اللّه».
«اى ابن سعد! خدا پیوند خویشاوندى‏ات را قطع كند كه پیوند خویشاوندى مرا بریدى و حرمت خویشاوندى‏ام با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را زیر پا نهادى».
به مجرّد این كه على اكبر علیه السّلام از پدر اجازه میدان گرفت با خواندن این رجز بر سپاه دشمن تاخت:

class: mceItemTable

أنا علىّ بن الحسین بن علىّ‏
نحن و بیت اللّه أولى بالنبى‏
و اللّه لا یحكم فینا ابن الدعیّ‏

یعنى: من على بن حسین بن على‏ام. ما و خانه كعبه به پیامبر خدا سزاوارتریم. به خدا سوگند! فرزند فرومایگان نباید بر ما حاكمیّت یابد.
على اكبر علیه السّلام نبرد سختى انجام داد و سپس نزد پدر بازگشت و عرضه داشت:
«یا أبت! العطش قد قتلنى و ثقل الحدید قد أجهدنى».
«پدر! تشنگى، جانم را به لب رسانده و سنگینى اسلحه مرا به زحمت انداخته است».
حسین علیه السّلام در این لحظه مى‏گرید و مى‏فرماید: «وا غوثاه! أنّى لى الماء، قاتل یا بنیّ قلیلا و اصبر، فما أسرع الملتقى بجدّك محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فیسقیك بكأسه الأوفى شربة لا تظمأ بعدها أبدا».
«از كدامین سو برایت آب آورم، پسرم! اندكى نبرد كن و صبر و شكیبایى نما، لحظاتى دیگر به دیدار جدّت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نایل خواهى شد و كام تو را آن گونه سیراب خواهد ساخت كه پس از آن هرگز تشنه نگردى».
على اكبر علیه السّلام مانند پدر و جدّ خویش، بر سپاه دشمن یورش برد و مرّة بن منقذ عبدى، با پرتاب تیرى گلوى مبارك وى را هدف قرار داد «2».
ابو الفرج مى‏گوید: حمید بن مسلم ازدى گفت: من ایستاده بودم و مرّة بن منقذ كنارم قرار داشت و على بن حسین از چپ و راست بر سپاه حمله مى‏كرد و آن‏ها را پراكنده مى‏ساخت، مرّة گفت: گناه عرب به گردنم، اگر این جوان گذارش به من بیفتد، پدرش را به عزایش مى‏نشانم!
بدو گفتم: این كار را انجام نده، همان كسانى كه وى را در محاصره دارند براى این كار كافى است.
وى گفت: قطعا این كار را خواهم كرد. على اكبر علیه السّلام در حالى كه گروهى از سپاه را عقب مى‏راند، به سمت ما آمد، این فرد با نیزه ضربتى بر قامت استوار اكبر زد و على روى زین اسب خم شد و گردن اسب را بغل گرفت و اسب به اشتباه او را به سمت دشمن برد. آنان وى را به محاصره در آورده و بدن مباركش را با شمشیر قطعه‏قطعه كردند «3».
قبل از جان دادن صدا زد: سلام بر تو پدر! اكنون جدّم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم مرا سیراب ساخت و امشب در انتظار تو است، حسین علیه السّلام به سمت میدان شتافت و كارزار سختى آغاز كرد تا به بالین جوانش با پیكر پاره پاره رسید و فرمود:
«قتل اللّه قوما قتلوك یا بنیّ! فما أجرأهم على اللّه و على انتهاك حرمة الرسول».
«فرزندم! خدا بكشد مردم ستمگرى كه تو را كشتند، اینان چقدر بر خدا و هتك حرمت‏ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم جرى شده‏اند؟».
سپس اشك از چشمان مباركش جارى گشت و فرمود: «على الدّنیا بعدك العفا؛ پس از تو اف بر این دنیا!» «4».
ابو مخنف و ابو الفرج از حمید بن مسلم ازدى روایت كرده‏اند كه گفت: گویى زنى را مى‏بینم با فریاد یا حبیباه! یا بن اخیّاه! اى عزیزم! اى پسر برادرم! از خیمه بیرون آمده است.
پرسیدم: آن زن كیست؟
گفتند: زینب دختر على بن أبی طالب علیه السّلام است. این زن از راه رسید و خود را بر پیكر على اكبر افكند. حسین نزد خواهر آمد و دست او را گرفت و به خیمه برد و خود بازگشت و به جوانان بنى هاشم فرمود: «احملوا أخاكم؛ برادرتان را به خیمه ببرید».
آنان بدن نازنین على اكبر را حمل كرده و مقابل خیمه‏اش قرار دادند «5».
على اكبر در زمان شهادت، داراى فرزند نبود.

class: mceItemTable

بأبى أشبه الورى برسول‏
اللّه نطقا و خلقة و خلیقة
قطعته اعداؤه بسیوف‏
هى أولى بهم و فیهم خلیقة
لیت شعرى ما یحمل الرهط منه‏
جسدا أم عظام خیر الخلیقة

یعنى: پدرم به فدایش، در گفتار و اخلاق و شمایل، شبیه‏ترین مردم به رسول خدا بود.
دشمنانش او را با شمشیر پاره پاره كردند، در صورتى كه خودشان به این كار سزاوارتر بودند. اى كاش! مى‏دانستم جمعى كه جنازه على را حمل مى‏كنند، پیكر پاكش را مى‏برند یا استخوان‏هاى بهترین آفریده خدا را حمل مى‏كنند.

پی نوشت ها:
1. مقاتل الطالبین: 115.
2. لهوف: 166.
3. مقاتل الطالبین: 115.
4. همان: 115؛ لهوف 167.
5. طبرى، تاریخ: 3/ 331 (با اندكى تفاوت در برخى كلمات).[/][/][/]

مقاتل و كتب مهم و معتبر درباره واقعه عاشورا

يكي از مطالبي كه پيرامون ذكر وقايع عاشورا و امام حسين عليه السلام بسيار مهم و اساسي است استفاده از منابع و اسناد معتبر و قديمي در اين زمينه است تا بدين وسيله بر اتقان و صحت آن وقايع اطمينان بيشتري حاصل شود. بدين منظور لازم است تا با برخي از اين كتب آشنا شويم كه در ذيل به بررسي برخي از مهمترين آنها خواهيم پرداخت:
مقاتل و كتب معتبر:
طبقات‌الكبرى
ابن سعد(168 – 230 ه )، طبقات‌الكبرى كتابى تاريخى و معتبر است كه در جلد هشتم خود با عنوان «ترجمه الامام الحسين عليه السلام و مقتله» به زندگانى حضرت امام حسين(ع )پرداخته است. بسيارى از پژوهشگران به اين منبع استناد مى‌كنند. نويسنده كتاب، ابو عبدالله محمدبن سعد منيع بصرى است و كه حدود صد و پنجاه سال پس از شهادت امام حسين(ع) آن را نوشته است. مى‌توان در اين كتاب به مواردى از جمله كودكى امام(ع)، احاديث پيامبر(ص) در شان امام(ع)، پيشگويى‌ها درباره شهادت او، رفتن به مكه و كوفه، رخدادهاى روز عاشورا، روانه كردن اسيران به كوفه و شام، دگرگونى‌هاى آفرينش پس از شهادت امام(ع) و قيام توابين و مراثى امام(ع) اشاره كرد.
انساب‌الاشراف
اين كتاب نوشته احمد بن يحيى بلاذرى(م 279) از بزرگان اهل سنت است كه در آن به شرح مفصلى از وقايع كربلا و امام حسين(ع) در روز عاشورا پرداخته شده است. اينكه امام(ع) در مكه و مدينه و در منازل ميان راه چه گفت و چه رفتارهايى از خود نشان داد، همه در كتاب «انساب‌الاشراف» ثبت شده است. اين كتاب از مهم‌ترين منابع تاريخى است كه بسيارى از وقايع عاشورا را نقل كرده است.
اخبار الطوال
اين كتاب نيز يكى از مهم‌ترين منابع تاريخ اسلام است كه دينورى، نويسنده آن پس از رسيدن به واقعه عاشورا، به شرح مفصلى از حوادث آن مى‌پردازد. از جمله مواردى كه در اين كتاب ذكر شده است مى‌توان به علل رفتن امام حسين(ع) به مكه، هجرت امام(ع) از مكه به كوفه، ورود امام(ع) به نينوا و ناخشنودى از اينكه در جنگ پيشى بگيرد، شدت يافتن تشنگى در لشگر امام(ع) و روانه كردن عباس(ع) براى تهيه آب، خطبه امام(ع) در شب عاشورا، شهادت على اكبر(ع) و ديگر ياران امام(ع)، تعداد زخم‌هاى امام(ع)، تعداد شهيدانى كه همراه امام(ع) بودند، تغييراتى كه در آفرينش پس از شهادت امام حسين(ع) رخ داد، فرستادن سر مبارك امام حسين(ع) به كوفه، سخن گفتن سر امام حسين(ع) و انتقام خدا از قاتلان امام در دنيا اشاره كرد. دينورى يكى از مورخان اهل سنت است كه در اواخر قرن سوم مى‌زيسته است.
تاريخ الرسل و الملوك:
ابوجعفر محمد بن جرير طبري (ه.م ۳۱۰ ) ، هرچند طبري كتابي مستقل در باب اين واقعه تأليف نكرده، ولي اخبار و گزارش هاي هشام كلبي را كه از دست اولترين مقاتل در اين زمينه است را در كتاب خود به نقل از وي آورده است.
امالي
محمد بن علي بن بابويه قمي متوفاي سال 381 ه ق معروف به شيخ صدوق (ره) ، به اين كتاب «مجالس» هم مي‏گويند و از منابع پيشين مقاتل است. امالي يا مجالس شيخ صدوق، شرح و بيان احاديث معتبري است كه شيخ صدوق در نيشابور و ري و ديگر نقاط در فواصل زماني طي 97 مجلس بر علما و فضلاي شيعه املا نموده است. شيخ در امالي خود آنجا كه از وقايع كربلا ياد نموده و مقاتل شهداي طف را شرح داده، مطالبي را نقل كرده كه همانها از مآخذ مهم مقاتل بعدي واقع، و بدون بحث و فحص بيشتر نقل شده است.
از آنجا كه شيخ صدوق، رئيس محدثان شيعه بوده و نقل او مستند و با تحقيق كامل در منابع و مآخذ انجام گرفته است، نقل او حتما اگر بدون سند هم باشد، نزد علماي بزرگ ما معتبر و مستند است.
ارشاد
شيخ مفيد، محمد بن محمد نعمان بغدادي، شاگرد شيخ صدوق، از مفاخر فقها و متكلمان و علماي نامي شيعه اماميه است. شيخ مفيد، كتابهاي ارزنده‏اي در علوم و فنون مختلف تاليف و تصنيف كرده است.
كتاب «الارشاد» او در تاريخ امامان معصوم نوشته شده و از زمان تاليف تاكنون از مآخذ و منابع معتبر شيعه اماميه در شناخت ائمه اطهار (ع) و زندگاني جمالي آن ذوات مقدس است.
شيخ مفيد در شرح حال حضرت امام حسين عليه‏السلام به تفصيل درباره‏ي وقايع عاشورا سخن گفته است. مقاتلي كه شيخ مفيد راجع به شهادت هر يك از امامان در اين كتاب آورده از اعتماد و اعتبار قابل توجهي برخوردار است.
روضه الواعظين
ابو علي محمد بن حسن بن علي نيشابوري معروف به فتال نيشابوري است. فتال مؤلف روضه الواعظين از استادان ابن شهر آشوب مازندراني متوفاي سال 588 ه ق. و از علماي اواسط سده ششم هجري است.
از آنجا كه مطالب كتاب روضه الواعظين نوشته دانشمندي بزرگ و محققي از علماي متقن ماست، لذا سند و مأخذ علماي بعدي واقع شده و آنان، اين كتاب را از مدارك معتبر در نقل مقتل دانسته‏اند.
احتجاج
ابومنصور احمد بن ابي‏طالب طبرسي از استادان ابن شهر آشوب مازندراني و متوفاي سال 570 هجري است.
كتاب احتجاج، چنان كه از نامش پيداست، درباره‏ي استدلالهاي الزام‏آور ائمه اطهار با مخالفان است، ولي هر جا از مقاتل آنها ياد كرده مأخذ علماي بعدي در كتابهاي مقاتل است.
نظر به اهميت و مؤلف بزرگوار آن، مقاتل احتجاج نيز از اعتبار خاصي برخوردار است.
لهوف:
رضي الدين ابوالقاسم علي بن موسي بن جعفر بن طاووس معروف به ابن طاووس، كتابي نوشته به نام «لهوف» اين كتاب، كتابي است تاريخي و روايي درباره قيام امام حسين(ع) و روايات كتاب بدون سند نوشته شده است. اين كتاب مورد اعتماد شيعه است و در قرن هفتم نوشته شده است شهيد آيت الله سيد محمد علي قاضي طباطبايي نويسنده كتاب «تحقيق در اول اربعين حضرت سيد الشهدا» در صفحه 7 كتابش گفته است كه لهوف نقلياتش بسيار مورد اعتماد است و درميان كتب مقاتل كتاب مقتلي به اندازه اعتبار و اعتماد آن نمي رسد و در اطمينان به آن كتاب، در رديف اول كتب معتبره مقاتل قرار گرفته است
مثيرالاحزان (برانگيزنده غمها)
اين كتاب از كتابهاي مشهور مقاتل است. كتاب تأليف شيخ نجم‏الدين جعفر بن محمد بن نما حلي استاد علامه حلي، و متوفي به سال 645 ه ق. است. نظر به اينكه مؤلف از فقها و علماي بزرگ ماست، مقتل او نيز از اعتبار خاصي برخوردار است.
كتاب به زبان عربي است كه زبان مادري مؤلف بوده، و نام كامل آن «مثيرالاحزان و منير سبل الاشجان» است؛ يعني برانگيزنده غمها و روشن‏كننده‏ي راه‏هاي اندوه‏ها.
بحار الانوار
علامه مجلسي در جلد 44 به بررسي واقعه عاشورا پرداخته و اين كتاب نيز از معتبر ترين كتب دراين زمينه است.
نفس المهموم:
اين كتاب از مشهورترين مقاتل متاخر موجود شيعه و تأليف محدث متتبع محقق حاج شيخ عباس قمي قدس سره است. محدث بزرگوار كتاب را در سال 1335 ه. ق. كه در جوار حضرت ثامن الائمه حضرت امام علي بن موسي الرضا عليه‏السلام مي‏زيسته تأليف نموده است.
و دهها كتاب ديگر(1)
پي نوشت
1. مقتل جامع سيد الشهدا، ج 1، ص5