جمع بندی مفهوم «خلق کردن» در تفکر دینی

تب‌های اولیه

87 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
مفهوم «خلق کردن» در تفکر دینی

مفهوم خلقت (خلق کردن) در تفکر دینی به چه معنی است؟
نظر به آیات مربوط به خلقت زمین و آسمان در قرآن، وقتی میگوییم (خداوند خلق کرد) و منظورمان هم خلق موجودات مادی باشد یعنی داریم اشاره میکنیم به مفهوم زمان! در این صورت مفهوم خلقت این است که باید دو مقطع زمانی را در نظر بگیریم. یک مقطعی که شی هنوز خلق نشده و یک مقطعی که شی خلق شده است.

ممکن است بگوییم خود زمان هم از مخلوقات خداوند است. در این صورت اگر میگوید زمین و آسمان را در شش روز خلق کردیم ، این یعنی قبل از خلق زمین و آسمان مفهوم زمان یا ماهیت زمان را خلق کرده بوده است؟ چون اگر هنوز زمان را خلق نکرده بوده چگونه از شش روز حرف زده است!
پس اگر خدا قبل از خلقت زمین و آسمان، بدوا زمان را خلق کرده ، یعنی در این صورت خدا اول زمان را خلق کرده بعد زمین و آسمان را!

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد هادی

با سلام و عرض ادب و تقدیر و تشکر از پرسش خوبتان

برای پاسخگویی به پرسش حضرت عالی نکاتی را مطرح می کنیم:

زمان چیست؟ زمان مقدار حرکت ماده است، زمان به معنای دقیق علمی و فلسفی خود، امری مستقل از اجسام و اشیای عالم نیست و مربوط است به عالم متحرکات و میزان امتداد سیلانی و ناپایدار حرکت در اشیا را نشان می دهد.

پیدایش زمان نیز به واسطه حرکتی است که در اجسام متحرک اتفاق می افتد. یعنی زمان وجودی مستقل در کنار اشیای دیگر عالم ندارد. بلکه امری است که به تبع وجود اشیای متحرک بوجود می اید و همانطور که سه بعد دیگر اجسام یعنی طول و عرض و عمق، بدون توجه به اشیای دارای ان ابعاد، وجودی در عالم ندارد و وجود ان‌ها به وجود همان اجسام است، وجود زمان نیز وابسته به تحقق حرکت در اشیای متحرک است و وجودی مستقل از ان ندارد. بنابراین، چون زمان اختصاص به هر حرکتی دارد که روی می دهد، اولین زمان با وجود اولین موجود متحرک بوجود امده است.
اینطور نیست که زمان مانند یک شیء مستقل، مستقیما از خداوند و خالق جهان صادر شده باشد. بلکه به تبع خلق و ایجاد موجودات متحرک، زمان حرکت انان نیز خلق شده
زمان تابع ماده است؛ بنابراین نه ماده بر زمان تقدم دارد و نه زمان بر ماده. پس ماده و زمان، هیچ یک مسبوق به عدم زمانی نیستند (یعنی زمانی بوده باشد که ماده نبوده باشد یا زمانی بوده باشد که زمان نبوده باشد) بلکه تا ماده بوده زمان هم بوده و تا زمان بوده ماده هم بوده و این همان معنای «قدیم زمانی بودن ماده و زمان» است.
بنابراین از نظر فلاسفه ماده و زمان قدیم زمانی هستند اما این بدان معنا نیست که در ذات و حقیقت خود بی نیاز از علت باشند و در نتیجه حادث ذاتی خواهند بود.
فلاسفه بر اين باورند که عالم به لحاظ زمان حادث نيست، بلکه حادث ذاتي است، يعني چون زمان هم جزو عالم است، پس همانند عالم حادث است، ولي به حدوث ذاتي و گرنه معنا ندارد که بگوييم روزي زمان بوده و عالم نبوده، بعد عالم ايجاد شده باشد تا عالم حادث زماني تلقي شود. (آموزش کلام اسلامي، ج 1، ص 193، نشرطه، قم 1383 ش.)

با این بیان روشن شد با توجه به فیّاضیت مطلق خداوند سبحان، عالَم هستی قدیم زمانی است (نه قدیم ذاتی) یعنی تا خدا بوده عالم هم وجود داشته، اینطور نبوده که زمانی عالم نبوده نباشد لذا زمان که تابع عالم ماده است قدیم بوده و متقدم بر عالم ماده نیست.
اما اینکه خداوند سبحان در قرآن کریم فرمود زمین آسمان را در شش روز یا هفت روز خلق کردم مقصود از «یوم» در این آیات شریفه همان دوره یا مرحله است نه شش روز معمولي ( از طلوع تا غروب) در روايتي زير آيه 54 سوره اعراف از معصوم (ع) نقل شد كه فرمودند:
« في سنة ايام يعني في سنة اوقات.» [ر.ك: تفسير برهان، زير آيه 54 سوره اعراف و تفسير نمونه، ج 6، ص 200 به بعد]
بنابراین خداوند در این آیات می فرماید زمین را در شش مرحله و دوره آفریدم، لذا هیچ اشاره ای به روز معمولی (از طلوع تا غروب) ندارد که شما بفرمایید خداوند اول زمان را خلق کرده است. بلکه همان طور که گفته شد زمان تابع ماده است تا ماده بوده زمان هم بوده و هیچکدام متقدم بر دیگری نیستند.
برای مطالعه بیشترر.ک:

اسفار اربعه، ج3، فصول 30-40
علامه طباطبایی، نهایه الحکمه، ص 270
مطهري، مرتضي؛ حرکت و زمان در فلسفه اسلامي، ج1،

manmehdiam;766054 نوشت:
پس اگر خدا قبل از خلقت زمین و آسمان، بدوا زمان را خلق کرده

تا جایی که من اطلاع دارم خلقت خداوند تدریجی نبوده دفعتا بوده ... به همین خاطر طبق گفته استاد هادی زمان نمیتونه مقدم بر عالم بشه ....

یا زهرا

با سلام

( هو الّذى خلق السّموات و الارض فى ستّة أیّامٍ )
او کسی است که آسمان و زمین را در شش روز خلق کرد . اولّا منظور از روز، همین 24 ساعت ما نیست؛ زیرا در آن موقع نه زمینی بود و نه خورشید که یک دور گردش زمین به دور خودش در مقابل نور خورشید را بگوییم یک روز، بلکه از آن تعبیر به دوران و مرحله و یک برهه ای از زمان کرده اند. آنچه که قرآن و روایات بیانگر آن هستند این است که زمین در شش مرحله آفریده شده است و از جزئیات آن که در هر مرحله به چه شیوه ای بوده از کلام الله به ما چیزی نرسیده است . نهایت چیزی که از آیات قرآن به دست می آید. یکى این است که خلقت آسمان و زمین به این شکل و وضعى که ما مى‏بینیم ناگهانى نبوده و به این شکل از عدم ظاهر نشده بلکه از چیز دیگرى خلق شده که آن چیز قبلا وجود داشته و آن ، ماده‏اى متشابه الاجزاء و روى هم انباشته بوده که خداى تعالى این ماده متراکم را جزء جزء کرد ، و اجزاء آن را از یکدیگر جدا ساخت ، از قسمتى از آن در دو برهه از زمان زمین را ساخت ، و سپس به آسمان که آن موقع دود بود پرداخته ، آن را نیز جزء جزء کرد ، و در دو برهه از زمان به صورت هفت آسمان در آورد.
دیگر اینکه تمام موجودات زنده ای که ما مى‏بینیم از آب آفریده شده‏اند ، پس ماده آب ،(البته این غیر از آبی است که ما الان به آن آب می گوییم) ماده حیات هر جنبنده است . با مطالبى که گذشت معناى آیه مورد بحث روشن گردید ، پس اینکه فرمود : هو الذى خلق السموات و الارض فى ستة ایام، منظور از آفریدن آن ، جمع کردن اجزاء ، و سپس جدا ساختنش از مواد دیگرى متشابه با هم و متراکم در هم است
تا اینجا معنای خلقت عالم در شش روز معلوم شد، حال به تبیین معنای کن فیکون می پردازیم که اصلا این حرف به چه معناست؟ قرآن می فرماید: ( إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شیْئاً أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ )
این آیه شریفه از آیات برجسته قرآن کریم است که کلمه ایجاد را توصیف مى‏کند و مى‏فرماید : خداى تعالى در ایجاد هر چیزى که ایجاد آن را اراده کند ، به غیر از ذات متعالى خود به هیچ سببى دیگر نیازمند نیست ، نه در اینکه آن سبب مستقلا آن چیز را ایجاد کند ، و نه در اینکه خدا را در ایجاد آن کمک نماید، و یا مانعى را از سر راه خدا بردارد . مراد از کلمه امر در آیه مورد بحث ، شأن می باشد ، یعنى مى‏خواهد بفرماید : شأن خداى تعالى در هنگام اراده خلقت موجودى از موجودات، چنین است ، نه اینکه مراد از آن ، امر در مقابل نهى باشد و وقتی خدا می خواهد موجودی را بیافریند از آن کلمه ی " أمر " استفاده می کند. پس معناى جمله ( اذا اردناه ) این است که : وقتى چیزى در مورد اراده خدا قرار بگیرد ، شأن خدا این است که به آن چیز بگوید باش و آن هم موجود شود ( البته مراد ؛خود لفظ "کن" نیست بلکه همان اراده خداوند است و نیز در این میان مخاطبى هم که داراى گوش باشد و خطاب را با دو گوش خود بشنود و موجود شود ، در کار نیست، براى اینکه اگر مخاطب وجود داشته باشد ، دیگر احتیاج به ایجاد ندارد . پس کلام در آیه مورد بحث کلامى است تمثیلى و چون ذات خداوندى هستى هر چیزی را اراده کند ، بدون تخلف و درنگ موجود مى‏شود)

yalda solimani;770330 نوشت:
با سلام

( هو الّذى خلق السّموات و الارض فى ستّة أیّامٍ )
او کسی است که آسمان و زمین را در شش روز خلق کرد . اولّا منظور از روز، همین 24 ساعت ما نیست؛ زیرا در آن موقع نه زمینی بود و نه خورشید که یک دور گردش زمین به دور خودش در مقابل نور خورشید را بگوییم یک روز، بلکه از آن تعبیر به دوران و مرحله و یک برهه ای از زمان کرده اند. آنچه که قرآن و روایات بیانگر آن هستند این است که زمین در شش مرحله آفریده شده است و از جزئیات آن که در هر مرحله به چه شیوه ای بوده از کلام الله به ما چیزی نرسیده است . نهایت چیزی که از آیات قرآن به دست می آید. یکى این است که خلقت آسمان و زمین به این شکل و وضعى که ما مى‏بینیم ناگهانى نبوده و به این شکل از عدم ظاهر نشده بلکه از چیز دیگرى خلق شده که آن چیز قبلا وجود داشته و آن ، ماده‏اى متشابه الاجزاء و روى هم انباشته بوده که خداى تعالى این ماده متراکم را جزء جزء کرد ، و اجزاء آن را از یکدیگر جدا ساخت ، از قسمتى از آن در دو برهه از زمان زمین را ساخت ، و سپس به آسمان که آن موقع دود بود پرداخته ، آن را نیز جزء جزء کرد ، و در دو برهه از زمان به صورت هفت آسمان در آورد.
دیگر اینکه تمام موجودات زنده ای که ما مى‏بینیم از آب آفریده شده‏اند ، پس ماده آب ،(البته این غیر از آبی است که ما الان به آن آب می گوییم) ماده حیات هر جنبنده است . با مطالبى که گذشت معناى آیه مورد بحث روشن گردید ، پس اینکه فرمود : هو الذى خلق السموات و الارض فى ستة ایام، منظور از آفریدن آن ، جمع کردن اجزاء ، و سپس جدا ساختنش از مواد دیگرى متشابه با هم و متراکم در هم است
تا اینجا معنای خلقت عالم در شش روز معلوم شد، حال به تبیین معنای کن فیکون می پردازیم که اصلا این حرف به چه معناست؟ قرآن می فرماید: ( إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شیْئاً أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ )
این آیه شریفه از آیات برجسته قرآن کریم است که کلمه ایجاد را توصیف مى‏کند و مى‏فرماید : خداى تعالى در ایجاد هر چیزى که ایجاد آن را اراده کند ، به غیر از ذات متعالى خود به هیچ سببى دیگر نیازمند نیست ، نه در اینکه آن سبب مستقلا آن چیز را ایجاد کند ، و نه در اینکه خدا را در ایجاد آن کمک نماید، و یا مانعى را از سر راه خدا بردارد . مراد از کلمه امر در آیه مورد بحث ، شأن می باشد ، یعنى مى‏خواهد بفرماید : شأن خداى تعالى در هنگام اراده خلقت موجودى از موجودات، چنین است ، نه اینکه مراد از آن ، امر در مقابل نهى باشد و وقتی خدا می خواهد موجودی را بیافریند از آن کلمه ی " أمر " استفاده می کند. پس معناى جمله ( اذا اردناه ) این است که : وقتى چیزى در مورد اراده خدا قرار بگیرد ، شأن خدا این است که به آن چیز بگوید باش و آن هم موجود شود ( البته مراد ؛خود لفظ "کن" نیست بلکه همان اراده خداوند است و نیز در این میان مخاطبى هم که داراى گوش باشد و خطاب را با دو گوش خود بشنود و موجود شود ، در کار نیست، براى اینکه اگر مخاطب وجود داشته باشد ، دیگر احتیاج به ایجاد ندارد . پس کلام در آیه مورد بحث کلامى است تمثیلى و چون ذات خداوندى هستى هر چیزی را اراده کند ، بدون تخلف و درنگ موجود مى‏شود)

ابجی شما چرا کپی پیست میکنی؟؟؟؟ اینایی که سوال میکنن حتما قبلا تو گوگل یه سرچ کردن!!!!! :Gig:

kamrany;770278 نوشت:
تا جایی که من اطلاع دارم خلقت خداوند تدریجی نبوده دفعتا بوده ... به همین خاطر طبق گفته استاد هادی زمان نمیتونه مقدم بر عالم بشه ....

یا زهرا

با سلام.

موجودات مادی نیاز به دو علت فاعلی و قابلی دارند به عبارتی تدریجی هستند ،ولی در عالم امر و مجرد از ماده همان علت فاعلی کفایت میکند برای وجود موجود.

اما در مورد نسبت قدیم یا حادث بودن امری با حضرت حق ظاهرا اصالت در پایداری و وابستگیست.....نتیجتا همراهی در عرض وجود حق رو میطلبه نه در طول وجود او به عبارتی فعل عین ذات نیست تا در عرض اون قرار بگیره و ذات به اون وابسته باشه بلکه متاخر از ذاته و در طول ذات..

قال الصادق علیه السلام : ُ لَوْ کَانَ مَعَهُ شَیْ‏ءٌ فِی بَقَائِهِ لَمْ یَجُزْ أَنْ یَکُونَ خَالِقاً لَهُ لِأَنَّهُ لَمْ یَزَلْ مَعَهُ فَکَیْفَ یَکُونُ خَالِقاً لِمَنْ لَمْ یَزَلْ مَعَه‏.( کافی ج ۱ص۱۲۰)اگر چیزی در بقاء با خداوند می بود دیگر ممکن نبود ک خداوند خالق آن چیز باشد چه اینکه در این صورت آن چیز پیوسته با خدا بوده است . پس چگونه ممکن است خداوند آفریننده چیزی باشد که ازلاً با او موجود بوده است.

و ایضا:
حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَنَّهُ قَالَ اعْلَمْ عَلَّمَکَ اللَّهُ الْخَیْرَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى قَدِیمٌ وَ الْقِدَمُ صِفَهٌ دَلَّتِ الْعَاقِلَ عَلَى أَنَّهُ لَا شَیْ‏ءَ قَبْلَهُ وَ لَا شَیْ‏ءَ مَعَهُ فِی دَیْمُومِیَّتِهِ فَقَدْ بَانَ لَنَا بِإِقْرَارِ الْعَامَّهِ مَعَ مُعْجِزَهِ الصِّفَهِ أَنَّهُ لَا شَیْ‏ءَ قَبْلَ اللَّهِ وَ لَا شَیْ‏ءَ مَعَ اللَّهِ فِی بَقَائِهِ وَ بَطَلَ قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ کَانَ قَبْلَهُ أَوْ کَانَ مَعَهُ شَیْ‏ءٌ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ لَوْ کَانَ مَعَهُ شَیْ‏ءٌ فِی بَقَائِهِ لَمْ یَجُزْ أَنْ یَکُونَ خَالِقاً لَهُ لِأَنَّهُ لَمْ یَزَلْ مَعَهُ فَکَیْفَ یَکُونُ خَالِقاً لِمَنْ لَمْ یَزَلْ مَعَهُ وَ لَوْ کَانَ قَبْلَهُ شَیْ‏ءٌ کَانَ الْأَوَّلُ ذَلِکَ الشَّیْ‏ءَ لَا هَذَا وَ کَانَ الْأَوَّلُ أَوْلَى بِأَنْ یَکُونَ خَالِقاً لِلْأَوَّلِ الثَّانِی ثُمَّ وَصَفَ نَفْسَهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بِأَسْمَاءٍ….حسین بن خالد از امام رضا (علیه السلام) نقل مى‏کند که آن حضرت فرمودند: خوب بفهم (خداوند تو را به خوبى بیاموزد.) که خداوند همیشگى است (همیشه بوده و خواهد بود.) قدیم بودن صفتى است که انسان اندیشمند را به این راهنمایى مى‏کند که چیزى قبل و همراه او در همیشگى بودن وجود نداشت. تمام اندیشمندان معترفند که اگر چه صفت قدیم و همیشگى خداوند براى ما قابل درک نیست، اما معلوم است که چیزى قبل از خداوند و همراه او و در پایداریش نبوده است، و سخن کسى که خیال مى‏کند قبل با همراه او چیزى بوده است، باطل مى‏شود، یعنى اگر همراه خداوند در پایداریش کس دیگرى بود، خداوند (دیگر) آفریدگار او نبود، زیرا (باید) از همیشه همراه خداوند بود، پس خداوند چگونه مى‏توانست آفریدگار کسى باشد که از ازل همراه او بوده است و اگر قبل از خداوند کسى وجود داشت، آن چیز اول مى‏شد نه خداوند و کسى که اول باشد، سزاوار بود که آفریدگار (او مى‏باشد. سپس خداوند خود را در قرآن) به نام‏هایى توصیف کرده است….

ا

Mohsenjooon;770411 نوشت:
ابجی شما چرا کپی پیست میکنی؟؟؟؟ اینایی که سوال میکنن حتما قبلا تو گوگل یه سرچ کردن!!!!! :Gig:

با سلام

بارها و بارها دیدم که هم شما و هم بعضی ها از گوگل کپی بیست کردین و من حرفی نزدم چرا چونکه نمیخوام شخصیت دوستانی مثل شما را زیر سوال ببرم ولی بعضی ها چشمها را میبندند و شخصیت دیگران را زیر سوال میبرند متاسفم که هنوزم دارید گناه میکنید هنوز هم بعضی ها اصول دین را تجربه نکردند اینجا سایت دینیست نه کوبیدن شخصیت دیگران موفق باشید ( یا حق )

امام جعفر صادق (علیه السلام ) فرمود:

من روى على مۆمن روایة یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایة الشیطان ،فلا یقبله الشیطان (الکافی ج2 ص 358)
اگر کسى سخنى را بر ضد مۆمنى نقل کند و قصدش از آن ، زشت کردن چهره او و از بین بردن وجهه اجتماعى اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خود خارج مى کند و تحت سرپرستى شیطان قرار مى دهد؛ ولى شیطان هم او را نمى پذیرد!

Mohsenjooon;770411 نوشت:
ابجی شما چرا کپی پیست میکنی؟؟؟؟

با سلام و عرض ادب

دوست گرامی کپی پیست اگر بجا باشه و جواب برای سوال باشه ایرادی ندارد ! هدف سرکار خانم سلیمانی هم پاسخ دادن به سوال بود، جا داره از ایشون به خاطر پاسخ خوبشون تقدیر و تشکر کنیم.

موفق و موید باشید

هادی;770248 نوشت:
با سلام و عرض ادب و تقدیر و تشکر از پرسش خوبتان

سلام مجدد به حضرتعالی و تشکر از شما و سایر دوستان بابت مشارکت در بحث

هادی;770248 نوشت:
زمان چیست؟

شاید این سوال ساده خلاصه مساله ای باشد که مخلص طرح کرده ام. چرا که نیازمند این هستیم که اندکی به مفهوم زمان بیاندیشیم.

هادی;770248 نوشت:
زمان مقدار حرکت ماده است، زمان به معنای دقیق علمی و فلسفی خود، امری مستقل از اجسام و اشیای عالم نیست و مربوط است به عالم متحرکات و میزان امتداد سیلانی و ناپایدار حرکت در اشیا را نشان می دهد.

پیدایش زمان نیز به واسطه حرکتی است که در اجسام متحرک اتفاق می افتد. یعنی زمان وجودی مستقل در کنار اشیای دیگر عالم ندارد. بلکه امری است که به تبع وجود اشیای متحرک بوجود می اید و همانطور که سه بعد دیگر اجسام یعنی طول و عرض و عمق، بدون توجه به اشیای دارای ان ابعاد، وجودی در عالم ندارد و وجود ان‌ها به وجود همان اجسام است، وجود زمان نیز وابسته به تحقق حرکت در اشیای متحرک است و وجودی مستقل از ان ندارد.

مخلص با این تعریف موافقم. (البته منظور از توافق این است که تعریف زمان را من نیز اینگونه درک میکنم). لکن وارد کردن مفهوم حرکت برای تعریف زمان نمیدانم چقدر ضروری است. چون وقتی از حرکت صحبت میکنیم مفهوم جابجایی در ذهن متبادر میشود. و جز این هم نمیتواند باشد. حال آنکه هر شی مادی (بدون توجه به مفهم حرکت و جابجایی) به محض وجود قطعا مقارن با زمان است. به دیگر سخن نمیتوان ماده را تصور کرد بدون آنکه زمان را ملازم آن ندانیم ، همچنانکه نمیتوان زمان را متصور بود بدون آنکه وجود ماده را ملازم آن ندانست. شاید بهتر باشد که تعاریف شما را ساده کنیم و بگوییم:

زمان خاصیت ماده است.

وقتی که میگوییم زمان خاصیت ماده است ، پرواضح است که نمیتوان از مفهوم زمان بالذات و مستقل از ماده سخن گفت. همچنان است که نمیتوان ماده را بدون مفهوم زمان متصور بود.

هادی;770248 نوشت:
اولین زمان با وجود اولین موجود متحرک بوجود امده است

از اینجا وارد موضوع سوال مخلص میشویم.
مساله ای که وجود دارد مفهوم تدریج در خلقت است . اگر موجودات را به باور الهیون به دو بخش مادی و غیر مادی تقسیم کنیم میخواهیم موضوع خلقت را در مورد آنها بررسی کنیم. هرچند مساله جوانب متعددی دارد سعی میکنم در طول بحث به آنها بپردازیم.
سوال اول در مورد تقدم و تاخر در خلقت عالم است. تا اینجا پذیرفتیم که زمان خاصیت ماده است. تقدم و تاخر نیز مفهومی جدای از زمان نمیتواند داشته باشد.(بدیهی است) بنابراین طبق روایات در مورد تقدم خلقت اینکه گفته شود اولین چیزی که خداوند خلق کرد عقل اول بوده به چه معنی است؟ در این عبارت مفهوم «اولین» مگر به جز از تقدم و تاخر صحبت میکند؟(بدیهی است که خیر) بنابراین در مورد زمان صحبت میکنیم. حال آنکه زمان مقارن ماده است و لاغیر! حال آنکه وقتی از صدور عقل اول صحبت میکنیم هنوز از خلقت ماده خبری نیست. (؟!)

در سوال دوم به خلقت عالم ماده بپردازیم. مستندات ما در مورد خلقت عالم ماده آیاتی است که در این بحث هم به آن اشاره شده. یعنی همان مضمون که میگوید: خداوند زمین و آسمان را در شش روز خلق کرد (منظور کل عالم ماده است اگر جز این است کارشناس محترم بفرمایند) مفسرین در این آیات «یوم» را به معنای «دوره» و «مرحله» معنی میکنند. ما نیز میپذیریم و فرض میکنیم که منظور از یوم همان دوره باشد. بدیهی است که دوره زمانی یعنی پاره ای از زمان . بنابراین به عنوان مثال میتواند این دوره یک ثانیه ، 2 ساعت، هفت ماه، سه هزار سال و .... باشد. فعلا مدت زمان این دوره برای ما اهمیت ندارد ولی پر واضح است که نمیتوانیم مفهوم «پاره ای از زمان» را هم در نظر نگیریم! چرا که در این صورت دیگر سخن ما هیچ معنی نخواهد داشت.
برای در مفهوم خلقت ماده اجازه بدهید از واحدهای یگانه استفاده کنیم. برای ماده از اصلی ترین خاصیت ماده یعنی جرم کمک میگیریم که واحد آن کیلو گرم است و برای زمان هم از واحد ثانیه استفاده میکنیم (همان که در فیزیک و دستگاه si مرسوم است) با این توضیحات وقتی که در قرآن بیان شده عالم در شش روز خلق شده است یعنی خلقت تدریجی این جهان دارای یک نرخ زمانی است. یعنی میتوان درک کرد که خلقت عالم aکیلوگرم بر ثانیه بوده است!
یعنی اگر ما جرم کل عالم را داشته باشیم ( که قابل محاسبه است) و مدت زمانی که منظور آیات قران از یوم بوده است را هم بدانیم که چند ثانیه بوده است (که بالاخره این پاره ای از زمان مقداری ثانیه بوده است) در این صورت میتوانیم بگوییم که سرعت خلقت عالم توسط خداوند aکیلوگرم بر قانیه بوده است. (که a یک عدد طبیعی خواهد بود)
اما جرم یکی از خواص ماده است و ما میدانیم که موجودات عالم به کیفیات مختلفی موجودند. و در صورت باور به خلقت عالم ماده توسط خداوند مجبوریم بپذیریم که سایر کیفیات ماده نیز به همین ترتیب خلق شده است. آیا میتوان سایر کیفیات عالم ماده را هم مشمول خلقت تدریجی دانست؟

ضمن دعوت دوستان به تفکر در این سوالات پس از جواب کارشناس محترم و سایر دوستان ادامه بحث را خواهیم داشت.

manmehdiam;770911 نوشت:
مخلص با این تعریف موافقم. (البته منظور از توافق این است که تعریف زمان را من نیز اینگونه درک میکنم). لکن وارد کردن مفهوم حرکت برای تعریف زمان نمیدانم چقدر ضروری است. چون وقتی از حرکت صحبت میکنیم مفهوم جابجایی در ذهن متبادر میشود. و جز این هم نمیتواند باشد. حال آنکه هر شی مادی (بدون توجه به مفهم حرکت و جابجایی) به محض وجود قطعا مقارن با زمان است. به دیگر سخن نمیتوان ماده را تصور کرد بدون آنکه زمان را ملازم آن ندانیم ، همچنانکه نمیتوان زمان را متصور بود بدون آنکه وجود ماده را ملازم آن ندانست. شاید بهتر باشد که تعاریف شما را ساده کنیم و بگوییم:

زمان خاصیت ماده است.

وقتی که میگوییم زمان خاصیت ماده است ، پرواضح است که نمیتوان از مفهوم زمان بالذات و مستقل از ماده سخن گفت. همچنان است که نمیتوان ماده را بدون مفهوم زمان متصور بود.



با سلام

ضمن تقدیر و تشکر از توضیحات خوبتون نمی دانم تعریفی که حضرت عالی از زمان کردید صحیح باشد یا نه اما با توجه به اینکه فرمودید «زمان خاصیت ماده است» یکی از خصوصیات ماده حرکت است، حرکت در فلسفه به معنی جابجایی عرفی متبادر در ذهن نیست، منظور از حرکت(در فلسفه) خروج تدریجی شیء از قوه به فعل است.

کلیت جهان، به طور یک پارچه به سوی کمال در حرکت است. از این دیدگاه، حرکت به سوی کمال جزو فطرت عالم طبیعت بوده و شخصی که این حقیقت را دریافته باشد، به سادگی خود را در هماهنگی با این فطرت اصلی عالم خواهد یافت، اما کسی که نسبت به این حقیقت معرفتی حاصل نکرده است، کل جهان طبیعت را مجموعه ای فاقد جان و حرکت و سمت و سویی مشخص می داند و چه بسا در مورد مسیر تکاملی خود نیز به تبع این دیدگاه غلط دچار نسیان و غفلت خواهد شد.

موضوع قفل شده است