معیار برای پرستش خداوند

تب‌های اولیه

312 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

شعیب;1008794 نوشت:

باز می گویم بنده وارد مثال شما نمی شوم ولی کلی عرض می کنم:
پیامبر مبین است در تبیین نباید تناقض پیش بیاید اما بیان خاص بعد العام و مقید بعد المطلق نوعی از تبیین است و تبیین کار پیامبر است. قرآن در صدد بیان تمام احکام و ریز آنها نبوده است کلیات را بیان فرموده و جزئیات را به مبین شرع یعنی پیامبر واگذار کرده است.

حرفهای بی سند و مدرک که قرنها گفته اند و می گویند و خواهند گفت!
هاتوا برهانکم ان کنتم صاقین


شعیب;1008794 نوشت:

شما نماز صبح را چند رکعت می خوانی؟؟ نماز ظهر را چند رکعت؟؟
از کجای قرآن در آورده ای ؟؟
چقدر زکات می دهی؟
از کجای قرآن در آورده ای ؟
در حج چند دور دور خانه خدا می گردی؟؟
از کجای قرآن در آورده ای ؟؟
و....

من فقط به آن چیزی عمل می کنم که در قرآن آمده است اگر خواستی بدانی از کجای قرآن آورده ام، درباره هر کدام از موضوعات فوق که خواستی، تاپیکی باز کن تا توضیح بدهم. می دانم اگر خودم باز کنم به قفل زود هنگام گرفتار می شود.

shahed1;1008943 نوشت:
شما لطف کنید این قضیه تابوت را از قرآن بیان کنید تا دوستانی هم که در جریان نیستند بدانند، بعد بگویید من چه چیزی را از قلم انداخته ام.

[=me_quran]وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَىٰ وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِكَةُ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

[=me_quran]پیغمبرشان به آنها گفت که نشانه پادشاهی او این است که تابوتی که در آن سکینه خدا و الواح بازمانده از خانواده موسی و هارون است و فرشتگانش به دوش برند برای شما می‌آید، که در آن برای شما حجتی است روشن اگر اهل ایمان باشید.

[=me_quran]آنچه که شما آن را از نظر می اندازید این است که خدا تابوتی را همراه پیامبرش فرستاد خدا در یک شیء به قول شما بی جان سکینه و آرامش قرار می داد.
قرار دادن آثاری باقی مانده از خاندان موسی و فرعون در این تابوت اثر سکینه و آرامش را برای آنها داشت.
این شی (به قول شما بی جان) حرکت می کرد و بر دوش ملائکه حمل می شود.

آیا قوم آن پیامبر از یک جسم بی جان سکینه و آرامش طلب می کردند؟؟

البته انتظاری از شما برای پذیرش آراء قرآن نیست کسی که رأی و نظر خود را بیرون قرآن سامان داده باشد تاویل و تفسیر به رای برایش کار رایجی خواهد بود.

shahed1;1008943 نوشت:
لابد عصای موسا نیز دارای اثری بود ولی او خودش آن اثرات را نشناخته بود و فکر می کرد فقط به درد گوسفندان، تکیه دادن و برگ تکاندن می خورد و همین نا آگاهی سبب شد وقتی عصا به اژدها تبدیل شد پا به فرار بگذارد!

چرا از پاسخ صریح ابا دارید و باب طفره را باز گذاشته و درب تعقل بر آیات را بسته اید؟؟

shahed1;1008943 نوشت:
آیا خداوند اذن داده بود که مردم کودکان معلول خود را به ضریح سفینه النجاه بمالند تا شفا پیدا کنند؟

شما ماذونه بودن پیراهن یوسف را برای شفای چشم یعقوب (که صریح قرآن است) را منکر می شوید تا چه رسد به آثار و اشیاء متعلق به اولیای الهی!!

shahed1;1008948 نوشت:
حرفهای بی سند و مدرک که قرنها گفته اند و می گویند و خواهند گفت!
هاتوا برهانکم ان کنتم صاقین

خداوند مقام تبیین "ما نزل" را به پیامبر داده است تا هر کسی به خود جرأت ندهد قرآن بر طبق هوای نفس خود تبیین کند "لتبین للناس ما نزل إلیهم"
"و ما ءاتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا"
"إنما کان قول المؤمنین إذا دعوا إلی الله و رسوله لیحکم بینهم أن یقولوا سمعنا و أطعنا و اولئک هم المفلحون"
"و ما کان لمؤمن و لا مؤمنه إذا قضی الله و رسوله أمرا أن یکون لهم الخیره من أمرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضللا مبینا"
"فلا و ربک لایؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما"
"من یطع الرسول فقد أطاع الله"
"یا أیها الذین ءامنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول"
"و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضللا مبینا"
"قل أطیعوا الله و الرسول فإن تولوا فإن الله لا یحب الکافرین"
"لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر"
"و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا و اتقوا الله إن الله شدید العقاب"
"قل یا أیها الناس إنی رسول الله إلیکم جمیعا الذی له ملک السموات و الأرض لا إله إلا هو یحیی و یمیت فآمنوا بالله و رسوله النبی الأمی الذی یؤمن بالله و کلماته و اتبعوه لعلکم تهتدون"
"ما ضل صاحبكم وما غوى * وما ينطق عن الهوى * إن هو إلا وحي يوحى"

چند آیه بیاورم که دیگر دست به تاویل و تفسیر به رای نزنید آیا این ها آیه قرآن نیستند ؟؟
پس چرا ایمان نمی آورید؟

shahed1;1008948 نوشت:
من فقط به آن چیزی عمل می کنم که در قرآن آمده است

آیا این ها آیه قرآن نیستند ؟؟
تا بجای این که خود دست به تفسیر به رای بزنید و احکام ناقصی برای خود وضع کنید به قول پیامبرتان که خدا او را "اسوه حسنه " خوانده تمسک کنید و از ضلالت و گمراهی بیرون آیید؟؟
آیا پیامبر که اسوه حسنه است بهتر می داند که بنا بر آیات قرآن چگونه نماز بخواند یا زکات دهد و یا حج بجا آورد یا شما؟؟
نکند ادعای پیامبری دارید؟؟!!

هر انسانی کافی است از موهبت خدا دادی به نام عقل استفاده کند تا گرفتار هوای نفس و شیطان نشود و قول خود را بر فعل پیامبر خود ارجحیت ندهد.
قبول قول متواتر و سنت اجماعی از سیره عقلاست عقل به ما می گوید اگر 1000 نفر که هیچ وجه اشتراکی در توطئه و تجمع به کذب ندارند خبری برای تو نقل کردند آن خبر اخذ به صدق می شود.
حد اقل از اصول عقلی برای مکتب خود ساخته خود استفاده کنید.
قول متواتر متصل به زمان پیامبر نماز را اینگونه گزارش می کند قول متواتر حجیتش ذاتی است حجیت ذاتی را انکار نکنید. (هیچ عاقلی حجیت ذاتی را انکار نمی کند)
آنگاه که یقین کردیم که پیامبر ما به عنوان اسوه حسنه چگونه نماز می خواندند این فعل رسول مکرم برای ما حجت است.

shahed1;1008948 نوشت:
اگر خواستی بدانی از کجای قرآن آورده ام، درباره هر کدام از موضوعات فوق که خواستی، تاپیکی باز کن تا توضیح بدهم. می دانم اگر خودم باز کنم به قفل زود هنگام گرفتار می شود.

مشت نمونه خروار درباره نماز صبح بیان فرمودید در سستی و بی پایگی و تفسیر به رای همین یک نمونه کافی است برای شناخت آراء التقاطی تان.

shahed1;1008945 نوشت:
چه فرقی دارد؟
آیا خداوند در قرآنش گفته از حرف و حدیثی که به پیامبر و ائمه منسوب شده پیروی کنید؟

بله که فرموده است:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم.

shahed1;1008945 نوشت:
فقها از روایات منسوب به پیامبر یا ائمه به این نتیجه رسیده اند که از آبزیان فقط ماهی پولک دار و میگو حلال است و بقیه حرام هستند در حالی که خداوند در کتابش به صراحت طعام و صید دریا را حلال کرده است، حالا ما باید حکم خدا را بگیریم یا احکام منسوب به پیامبر و ائمه را. آیا اگر پیامبر به شما بگوید صید دریا و طعامش حرام است شما از این حکم تبعیت می کنید؟!

وقتی که ما قبول کردیم که خدا فرموده است"یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم" (مگر این که بفرمایید این آیه قرآن نیست) مطلقات قرآنی عام های قرآنی مجملات قرآنی می توانند با مقیداتو خاص ها تبیینات رسول و اولوا الامر مشخص شوند قرآن به صورت مطلق می فرماید صید بحر حلال است پیامبرش می آید می گوید صید بحر حلال الا آنها که پولک ندارند.

shahed1;1008945 نوشت:
آیا اگر پیامبر به شما بگوید صید دریا و طعامش حرام است شما از این حکم تبعیت می کنید؟!

اگر تناقضی بین نقل قول پیامبر و قرآن پیش آمد بنا بر آیه قرآن: فان تنزعتم فى شى ء فردّوه الى اللّه و الرسول ان كنتم تومنون باللّه و اليوم الاخر ذلك خير و احسن تاويلا
در این صورت باید به خدا و رسول مراجعه کنیم اگر رسول در بین ما بود که وجه جمع را مشخص می کند و اگر نبود قول خدا به خاطر یقینی بودنش مقدم است :
تومنون باللّه و اليوم الاخر ذلك خير و احسن تاويلا

البته قبلا هم توضیح داده بودم که ما هیچ تعارضی بین قول خدا و رسول نداریم و بین عام و خاص و مطلق و مقید تعارض نیست . به قول منطقی ها: در تعارض هشت وحدت شرط دان.

shahed1;1008945 نوشت:
پس فرض من نیز مانند فرض شما بود با این تفاوت که در فرض من بخشی از دین ویران می شود ولی در فرض شما تمام دین.

اگر منظور شما از دین ، دین خود ساخته ای است که تا به حال معرفی کرده اید تمامش خراب است اما اگر منظورتان از دین ، دین اسلام است که پیامبر به عنوان مبین و مفسر و اسوه حسنه دین اسلام معرفی شده است.

شعیب;1009079 نوشت:

[=me_quran]وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَىٰ وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِكَةُ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ

[=me_quran]پیغمبرشان به آنها گفت که نشانه پادشاهی او این است که تابوتی که در آن سکینه خدا و الواح بازمانده از خانواده موسی و هارون است و فرشتگانش به دوش برند برای شما می‌آید، که در آن برای شما حجتی است روشن اگر اهل ایمان باشید.

[=me_quran]آنچه که شما آن را از نظر می اندازید این است که خدا تابوتی را همراه پیامبرش فرستاد خدا در یک شیء به قول شما بی جان سکینه و آرامش قرار می داد.
قرار دادن آثاری باقی مانده از خاندان موسی و فرعون در این تابوت اثر سکینه و آرامش را برای آنها داشت.
این شی (به قول شما بی جان) حرکت می کرد و بر دوش ملائکه حمل می شود.
آیا قوم آن پیامبر از یک جسم بی جان سکینه و آرامش طلب می کردند؟؟
البته انتظاری از شما برای پذیرش آراء قرآن نیست کسی که رأی و نظر خود را بیرون قرآن سامان داده باشد تاویل و تفسیر به رای برایش کار رایجی خواهد بود.

با سلام

همانگونه که خودت نوشته ای، سکینه بخشی تابوت بخاطر آثار باقی مانده از خاندان موسی و هارون، الواح تورات، بوده که در آن نهاده شده نه خود صندوق. و آنچه کتاب آسمانی را سکینه بخش و قابل تحمید و تعبد می کند محتوای آن است نه جلد و برگش، همین باورهای بدویست که مردم را از قرآن دور کرده تا جایی که گمان می کنند کاربرد قرآن فقط برای بوسیدن، متبرک کردن سفره عروس و خانه نو، روی سر مسافر گرفتن و این قبیل امور است!
اصلاً فرض می کنیم این تابوت بود که اثر سکینه بخشی داشت، مگر می توانی این اثر را به اشیاء دیگر نیز تعمیم بدهی؟ اگر اینگونه بود می بایستی عصای پدر بزرگ بنده نیز به مار تبدیل می شد مگر عصای موسی نشد؟!



شعیب;1009079 نوشت:

شما ماذونه بودن پیراهن یوسف را برای شفای چشم یعقوب (که صریح قرآن است) را منکر می شوید تا چه رسد به آثار و اشیاء متعلق به اولیای الهی!!


این دو ربطی به هم ندارند و موضوعشان فرق می کند، عصای موسی و پیراهن یوسف را خداوند اثر بخش کرد، چیزی که قبل از آن نه موسی خبر داشت و نه یوسف و اثر بخشی آن نیز نه از ناحیه موسی بود و نه یوسف و نه خود آن اشیاء.
تا بوده و بوده رسم بر این بوده که مردم اشیائی به دست خود می تراشند، می سازد و آن را نماد اولیاء الله قرار می دهند ، ضریح امام حسین را قمی ها ساختند و مقدسش و متبرکش کردند ، ضریح قبلی را نیز هندی ها ساخته بودند که ید طولایی در این ساخت و سازها دارند، هندوها و سیک ها بسیاری از معابد خود را اینگونه می سازند!

شعیب;1009080 نوشت:

خداوند مقام تبیین "ما نزل" را به پیامبر داده است تا هر کسی به خود جرأت ندهد قرآن بر طبق هوای نفس خود تبیین کند "لتبین للناس ما نزل إلیهم"
"و ما ءاتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا"
"إنما کان قول المؤمنین إذا دعوا إلی الله و رسوله لیحکم بینهم أن یقولوا سمعنا و أطعنا و اولئک هم المفلحون"
"و ما کان لمؤمن و لا مؤمنه إذا قضی الله و رسوله أمرا أن یکون لهم الخیره من أمرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضللا مبینا"
"فلا و ربک لایؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما"
"من یطع الرسول فقد أطاع الله"
"یا أیها الذین ءامنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول"
"و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضللا مبینا"
"قل أطیعوا الله و الرسول فإن تولوا فإن الله لا یحب الکافرین"
"لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر"
"و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا و اتقوا الله إن الله شدید العقاب"
"قل یا أیها الناس إنی رسول الله إلیکم جمیعا الذی له ملک السموات و الأرض لا إله إلا هو یحیی و یمیت فآمنوا بالله و رسوله النبی الأمی الذی یؤمن بالله و کلماته و اتبعوه لعلکم تهتدون"
"ما ضل صاحبكم وما غوى * وما ينطق عن الهوى * إن هو إلا وحي يوحى"


پاسخ مطلب فوق قبلاً در تاپیک واسطه فیض بودن امام توضیح داده شده: اینکه تبیین رسول به معنای تأویل و تکمیل نیست بلکه صرفاً آن بیانی است که در مقابل کتمان قرار می گیرد.
و اینکه تنها وظیفه رسول در حوزه شریعت، ابلاغ قرآن است نه تشریع و حکمرانی.

نقل قول:
آیا پیامبر که اسوه حسنه است بهتر می داند که بنا بر آیات قرآن چگونه نماز بخواند یا زکات دهد و یا حج بجا آورد یا شما؟؟
نکند ادعای پیامبری دارید؟؟!

اینها فقط حرف و حدیثی هستند که به پیامبر منسوب شده اند

شعیب;1009080 نوشت:

هر انسانی کافی است از موهبت خدا دادی به نام عقل استفاده کند تا گرفتار هوای نفس و شیطان نشود و قول خود را بر فعل پیامبر خود ارجحیت ندهد.
قبول قول متواتر و سنت اجماعی از سیره عقلاست عقل به ما می گوید اگر 1000 نفر که هیچ وجه اشتراکی در توطئه و تجمع به کذب ندارند خبری برای تو نقل کردند آن خبر اخذ به صدق می شود.
حد اقل از اصول عقلی برای مکتب خود ساخته خود استفاده کنید.
قول متواتر متصل به زمان پیامبر نماز را اینگونه گزارش می کند قول متواتر حجیتش ذاتی است حجیت ذاتی را انکار نکنید. (هیچ عاقلی حجیت ذاتی را انکار نمی کند)
آنگاه که یقین کردیم که پیامبر ما به عنوان اسوه حسنه چگونه نماز می خواندند این فعل رسول مکرم برای ما حجت است.

رجوع به سنت گذشتگان و اعتماد و اعتقاد به چیزی که قدمت و کثرت، پشتوانه اش شده، بزرگترین مانع فهم قرآن بوده و هست، همین آموزه های دین مادری است که مردم را از دین الهی، آن دینی که مبتنی بر کتاب آسمانیست، دور می سازد و این معضل و مانع بزرگ را خداوند بارها و بارها در کتابش تذکر داده و ما را از تبعیت اکثریت برحذر داشته است:

وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ۚ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ(انعام 116)
اگر از اکثریت مردم روی زمین تبعیت کنی تو را از راه خدا گمراه خواهند ساخت، اکثریت فقط از ظن و گمان پیروی می کنند و فقط حدس می زنند.

در ضمن بجای اینکه به عقلت تکیه کنی ببین قرآن درباره اعتقاد به اکثریت چه می گوید، در حال حاضر اکثریت دینداران را مسیحیان با جمعیتی حدود 2/5 میلیارد نفر تشکیل می دهند، و همگی یک صدا می گویند مسیح به صلیب کشیده شده و به همین دلیل صلیب را متبرک و مقدس می دانند پس لابد دارند درست عمل می کنند. شما فکر می کنید اینها در رابطه با عقاید باطل خود اخبار متواتر ندارند و فقط ما داریم؟! آنها چهارده قرن پیش نیز همین حرفها را می زدند و نقل می کردند، اگر باور نداری تا از قرآن نشانت دهم.
همین اعتماد به قدمت آیینها و کثرت پیروان آنها جمع کثیری را از راه به در کرده و به تباهی کشانده است.
پس لطفاً از من نخواهید به هیولای قدمت و کثرت اعتماد کنم.
از آن طرف می بینیم کسانی که به دین حقیقی ایمان می آورند و مسلمان می شوند همواره در اقلیت مطلق بوده و هستند، نوح قریب به هزار سال در میان قوم خود بود اما آخر سر فقط به اندازه یک کشتی، که تازه نصف آن را نیز حیوانات تشکیل می دادند، به او ایمان آوردند.
از قوم لوط فقط اهل خانه او، آن هم منهای همسرش، به اسلام گرویدند.
از ترس فرعون و دار و دسته اش جز اندکی به موسی ایمان نیاوردند و قوم پیامبر عزیز و نازنین نیز به شهادت خودش، یگانه منبع دین او را رها کردند و به بیراهه زدند.
پس مواظب باش تا در حوزه دین از اکثریت تبعیت نکنی!

شعیب;1009081 نوشت:

بله که فرموده است:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم.

مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ

رسول در قبال شریعت، جز ابلاغ قرآن وظیفه دیگری بر عهده نداشته و خداوند این را ده بار در کتابش تذکر داده اما کو گوش شنوا و چشم بینا؟!

مسیحیان نیز به خیال خودشان دارند از سنت عیسی و حرف و حدیث منسوب به او پیروی می کنند در حالی که خداوند در آیات 116 و 117 سوره مائده، عیسی را اسنتطاق کرده و او از کارهایی ی که مردم بعد از او انجام می دهند اظهار بی اطلاعی می کند و می گوید من چنین چیزهایی به آنها نگفتم.
قوم پیامبر نیز به خیال باطل خود گمان می کردند دارند ملائکه را تعبد و پیروی می کنند اما خداوند ملائکه را نیز استنطاق نموده و آنها نیز از اعمال و رفتار مردم و اینکه آنها را تعبد و پیروی می کرده اند اظهار بی اطلاعی می کنند.

shahed1;1009158 نوشت:
پاسخ مطلب فوق قبلاً در تاپیک واسطه فیض بودن امام توضیح داده شده: اینکه تبیین رسول به معنای تأویل و تکمیل نیست بلکه صرفاً آن بیانی است که در مقابل کتمان قرار می گیرد.
و اینکه تنها وظیفه رسول در حوزه شریعت، ابلاغ قرآن است نه تشریع و حکمرانی.

با سلام
این قدر راحت چوب تاویل به آیه های قرآن می زنید و واضحات و نصوص قرآن را به نفع خود تاویل می کنید بیش از ده آیه را بدون توجه به ظواهرشان بر طبق خواست دل تاویل می برید!!!
البته اگر هزار آیه هم ذکر شود برای کسی که اصلی مسلم(به باطل) در دل گره زده است باز هم تاویل می کند.
البته چیز عجیبی نیست این رفتار، کسانی این آیه ها را از زبان پیامبر هم می شنیدند و ایمان نمی آوردند.
سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

shahed1;1009159 نوشت:
مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ

رسول در قبال شریعت، جز ابلاغ قرآن وظیفه دیگری بر عهده نداشته و خداوند این را ده بار در کتابش تذکر داده اما کو گوش شنوا و چشم بینا؟!

مسیحیان نیز به خیال خودشان دارند از سنت عیسی و حرف و حدیث منسوب به او پیروی می کنند در حالی که خداوند در آیات 116 و 117 سوره مائده، عیسی را اسنتطاق کرده و او از کارهایی ی که مردم بعد از او انجام می دهند اظهار بی اطلاعی می کند و می گوید من چنین چیزهایی به آنها نگفتم.
قوم پیامبر نیز به خیال باطل خود گمان می کردند دارند ملائکه را تعبد و پیروی می کنند اما خداوند ملائکه را نیز استنطاق نموده و آنها نیز از اعمال و رفتار مردم و اینکه آنها را تعبد و پیروی می کرده اند اظهار بی اطلاعی می کنند.

shahed1;1009158 نوشت:
رجوع به سنت گذشتگان و اعتماد و اعتقاد به چیزی که قدمت و کثرت، پشتوانه اش شده، بزرگترین مانع فهم قرآن بوده و هست، همین آموزه های دین مادری است که مردم را از دین الهی، آن دینی که مبتنی بر کتاب آسمانیست، دور می سازد و این معضل و مانع بزرگ را خداوند بارها و بارها در کتابش تذکر داده و ما را از تبعیت اکثریت برحذر داشته است:

وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ۚ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ(انعام 116)
اگر از اکثریت مردم روی زمین تبعیت کنی تو را از راه خدا گمراه خواهند ساخت، اکثریت فقط از ظن و گمان پیروی می کنند و فقط حدس می زنند.

در ضمن بجای اینکه به عقلت تکیه کنی ببین قرآن درباره اعتقاد به اکثریت چه می گوید، در حال حاضر اکثریت دینداران را مسیحیان با جمعیتی حدود 2/5 میلیارد نفر تشکیل می دهند، و همگی یک صدا می گویند مسیح به صلیب کشیده شده و به همین دلیل صلیب را متبرک و مقدس می دانند پس لابد دارند درست عمل می کنند. شما فکر می کنید اینها در رابطه با عقاید باطل خود اخبار متواتر ندارند و فقط ما داریم؟! آنها چهارده قرن پیش نیز همین حرفها را می زدند و نقل می کردند، اگر باور نداری تا از قرآن نشانت دهم.
همین اعتماد به قدمت آیینها و کثرت پیروان آنها جمع کثیری را از راه به در کرده و به تباهی کشانده است.
پس لطفاً از من نخواهید به هیولای قدمت و کثرت اعتماد کنم.
از آن طرف می بینیم کسانی که به دین حقیقی ایمان می آورند و مسلمان می شوند همواره در اقلیت مطلق بوده و هستند، نوح قریب به هزار سال در میان قوم خود بود اما آخر سر فقط به اندازه یک کشتی، که تازه نصف آن را نیز حیوانات تشکیل می دادند، به او ایمان آوردند.
از قوم لوط فقط اهل خانه او، آن هم منهای همسرش، به اسلام گرویدند.
از ترس فرعون و دار و دسته اش جز اندکی به موسی ایمان نیاوردند و قوم پیامبر عزیز و نازنین نیز به شهادت خودش، یگانه منبع دین او را رها کردند و به بیراهه زدند.
پس مواظب باش تا در حوزه دین از اکثریت تبعیت نکنی!

shahed1;1009157 نوشت:
با سلام

همانگونه که خودت نوشته ای، سکینه بخشی تابوت بخاطر آثار باقی مانده از خاندان موسی و هارون، الواح تورات، بوده که در آن نهاده شده نه خود صندوق. و آنچه کتاب آسمانی را سکینه بخش و قابل تحمید و تعبد می کند محتوای آن است نه جلد و برگش، همین باورهای بدویست که مردم را از قرآن دور کرده تا جایی که گمان می کنند کاربرد قرآن فقط برای بوسیدن، متبرک کردن سفره عروس و خانه نو، روی سر مسافر گرفتن و این قبیل امور است!
اصلاً فرض می کنیم این تابوت بود که اثر سکینه بخشی داشت، مگر می توانی این اثر را به اشیاء دیگر نیز تعمیم بدهی؟ اگر اینگونه بود می بایستی عصای پدر بزرگ بنده نیز به مار تبدیل می شد مگر عصای موسی نشد؟!

shahed1;1009157 نوشت:
این دو ربطی به هم ندارند و موضوعشان فرق می کند، عصای موسی و پیراهن یوسف را خداوند اثر بخش کرد، چیزی که قبل از آن نه موسی خبر داشت و نه یوسف و اثر بخشی آن نیز نه از ناحیه موسی بود و نه یوسف و نه خود آن اشیاء.
تا بوده و بوده رسم بر این بوده که مردم اشیائی به دست خود می تراشند، می سازد و آن را نماد اولیاء الله قرار می دهند ، ضریح امام حسین را قمی ها ساختند و مقدسش و متبرکش کردند ، ضریح قبلی را نیز هندی ها ساخته بودند که ید طولایی در این ساخت و سازها دارند، هندوها و سیک ها بسیاری از معابد خود را اینگونه می سازند!

بیش از ده بار این ها را توضیح داده ام
و بیان دوباره آن و وقت گذاشتن بیشتر از این را اتلاف عمر می دانم.

شعیب;1009177 نوشت:

بیش از ده بار این ها را توضیح داده ام
و بیان دوباره آن و وقت گذاشتن بیشتر از این را اتلاف عمر می دانم.

با سلام و سپاس فراوان

از اینکه لطف نمودید و تا اینجا همراهی و هم صحبتی کردید و اینکه طاقت شنیدن حرفهای مخالف عقیده خود را داشتید، احترام و امتنان خود را به شما تقدیم می دارم@};-

shahed1;1009186 نوشت:
با سلام و سپاس فراوان

از اینکه لطف نمودید و تا اینجا همراهی و هم صحبتی کردید و اینکه طاقت شنیدن حرفهای مخالف عقیده خود را داشتید، احترام و امتنان خود را به شما تقدیم می دارم

shahed1;1009186 نوشت:

با سلام خدمت شما دوست گرامی
بنده هم از همراهی شما در این بحث طولانی تشکر می کنم.
و امیدوارم با اعتنای بیشتر به آیات قرآن و تعبد به ظواهر و دوری از تاویل بتوانید منظومه فکری خود را سامان دهید.
در پناه حق

سوال:
براساس چه معیاری باید خداوند را بپرستیم؟ یا کدام ویژگی است که بخاطر آن کسی را باید بپرستیم؟ تا جایی که من فهمیدم سه دلیل می تواند داشته باشد؛ یک بخاطر آفریدن ما، دو به خاطر خوب بودن او و سه بخاطر قدرت او.
اما به هر سه مورد می تواند خدشه وارد شود؛
اول: در مورد اینکه اگر بخواهیم آفریدگارمان را بپرستیم از کجا می توانیم مطمئن شویم چه کسی ما را آفریده است؟
دوم: اگر بخواهیم به خاطر خوب بودن او را بپرستیم، معیار ما برای تشخیص خوب یا بد چیست؟ چون که نمی توانیم از خدا کمک بگیریم برای تشخیص خوب یا بد.فقط قدرت می ماند که آن نیز بحث دیگری است.

جواب:
سوال اولی که به آن می پردازیم این است که چرا باید خدا را بپرستیم؟
نکته مهم در پاسخ به این سوال این است که بدانیم فرض این سوال، وجود خدا است یعنی کسی که قبول کرده است خدایی هست حال سوال می کند چرا ما باید این خدا را بپرستیم؟
خدا کیست؟ خدا در زبان ساده کسی که همه را آفریده و امورات خلق و رزق و تربیت آنها به دست اوست. او کسی است که همه به او نیازمنداند و او به کسی نیازمند نیست قدرتش علمش حیاتش حکمتش رحمتش رافتش و ... از همه بیشتر است.
اگر این خدا را شناختیم می یابیم که او قابل پرستش است. انسان بالفطره دوست دارد در مقابل مقام های بالاتر از خود کرنش و تعظیم کند اگر دانشمند بزرگی می بیند به خاطر علمش او را می ستاید اگر وزنه بردار قوی و توانمندی را می بیند به خاطر قدرتش او را می ستاید اگر نقاشی را می بیند به خاطر هنرش او را می ستاید و ... هر چقدر این توانمندی ها و دارایی ها بالاتر باشد کرنش انسان و ستایش او بیشتر می شود حال در مورد موجودی که همه زیبایی ها را آفریده همه قدرت ها به او منتهی می شود علمش از همه بیشتر رافتش از همه بیشتر رحمتش از همه بیشتر است آیا کرنش و تعظیم نمی کند اگر قرار باشد انسان برای کسی نهایت خضوع و خشوع و کرنش و مدح و ستایش را داشته باشد از چه کسی و برای چه کسی و در مقابل کیست؟؟

انسان بالفطره کرنش گر و ستایش گر است بر همین اساس می بینیم اکثر انسان ها از اول تا آخر به طریقی کسی را می پرستند و در مقابلش تعظیم می کنند گاهی راه را اشتباه می روند استدلالشان و محاسباتشان اشتباه است و در برابر بُت کرنش می کنند و او را می پرستند گاهی ستاره را قوی تر از همه می دانند گاهی ماه را موثر در عالم می دانند و گاهی خورشید را برخی انسان ها به انسانی پولدارتر و مشهورتر و قدرتمند تر از خودشان تعظیم و کرنش می کنند.
بلاخره انسان فطرتا پرستش گر است و این به خاطر آن فقر ذاتی است که در خود احساس می کند (و واقعا این گونه است) پس هر گاه قدرت بالاتری ببیند و زیبایی بالاتری ببیند علم بالاتری ببیند در مقابل او کرنش و تعظیم می کند ما می گوییم در عالم یکی هست که این ها را در اوج خود دارد چه زیباست که به جای این که آنها را بپرستیم خدای آنها و دارای علی الاطلاق را بپرستیم.

انسان بالفطره کمال گراست طالب کمال است همیشه کمال را می خواهد و برای رسیدن به آن تلاش می کند و در مقابل کمال بالاتر از خود تعظیم می کند ما می گوییم در عالم کمال مطلق وجود دارد چه بهتر که به جای این که این کمال های میانه راه و ناقص را بخواهیم آن کمال بالاتر را طلب کنیم و خود او راه رسیدن به کمال لایق انسان را، عبادت خود معرفی کرده است.

استاد شهید مطهری در تعریف پرستش می گوید: «پرستش آن حالتی را می گویند که در آن انسان یک توجهی می کند از ناحیه باطنی خودش، به آن حقیقتی که او را آفریده است و خودش را در قبضه قدرت او می بیند. خودش را به او نیازمند و محتاج می بیند. در واقع سیری است که انسان از خلق به سوی خالق می کند. این امر اساساً قطع نظر از هر فایده و اثری که داشته باشد، خودش یکی از نیازهای روحی بشر است.
یک مثال ساده ای عرض کنم: اگر ما کجاوه ای داشته باشیم و حیوان هایی، خورجین هایی که روی این حیوان ها می گذارند؛ باید تعادلشان برقرار باشد. نمی شود یک طرف پر باشد و طرف دیگر خالی. انسان در وجود خودش خانه خالی زیاد دارد. در دل انسان جای خیلی چیزها هست. هر احتیاجی که برآورده نشود؛ روح انسان را مضطرب و نامتعادل می کند. اگر انسان بخواهد در تمام عمر به عبادت بپردازد و حاجت های دیگر خود را بر نیاورد؛ همان حاجت ها او را ناراحت می کند. عکس مطلب هم این است که اگر انسان همیشه دنبال مادیات برود و وقتی برای معنویات نگذارد؛ باز همیشه روح و روان او ناراحت است.
نهرو مردی است که از سنین جوانی لامذهب شده است. در اواخر عمر یک تغییر حالی در او پیدا شده بود. خودش می گوید: من، هم در روح خودم و هم در جهان یک خلائی را، یک جای خالی را احساس می کنم که هیچ چیز نمی تواند آن را پر کند؛ مگر یک معنویتی. و این اضطرابی که در جهان پیدا شده است، علتش این است که نیروهای معنوی جهان تضعیف شده است. این بی تعادلی در جهان، از همین است.»(1)

ما گمان می کنیم؛ که عبادت، فقط در گوشه ای نشستن و نماز و دعا خواندن است. حال آن که هر عملی از ما که در راستای جلب رضایت خدا و با یاد او صورت بگیرد؛ عبادت محسوب می شود. شما وقتی در خدمت به دیگران قصد قربت داشته باشید؛ در حال عبادت می باشید.

البته روشن است؛ كه خدای متعال، نیازی به عبادت ما ندارد، «فَاِنَّ اللّهَ غَنیٌّ عَنكُم»(2) و سود عبادت، به خود پرستندگان بر می‏ گردد، همچنانكه درس خواندن شاگردان به نفع خود آنان است و سودی برای معلّم ندارد. آنچه انسان را به پرستش و بندگی خدا وا می‏دارد (یا باید وادار كند) اموری است، از جمله:

1ـ عظمت خدا
انسان وقتی خود را در برابر عظمت و جلال خدایی می‏بیند، ناخودآگاه در برابر او احساس خضوع و فروتنی می‏كند. آن سان كه در برابر یك دانشمند و شخصیت مهم، انسان خویشتن را كوچك و ناچیز شمرده، او را تعظیم و تكریم می‏كند.

2ـ احساس فقر و وابستگی
طبیعت انسان چنین است كه وقتی خود را نیازمند و وابسته به كسی دید، در برابرش خضوع می‏كند.وجود ما بسته به اراده خداست و در همه چیز، نیازمند به اوییم. این احساس عجز و نیاز، انسان را به پرستش خدا وا می‏دارد. خدایی كه در نهایت كمال و بی نیازی است.
3ـ توجّه به نعمت‌ها
انسان، همواره در برابر برخورداری از نعمت‏ها، زبان ستایش و بندگی دارد. یاد آوری نعمت‏های بیشمار خداوند، می‏تواند قوی‌ ترین انگیزه برای توجه به خدا و عبادت او باشد. در مناجات‏ های امامان معصوم، معمولاً ابتدا نعمت‏های خداوند، حتی قبل از تولّد انسان، به یاد آورده می‏شود و از این راه، محبت انسان به خدا را زنده می‏ سازد آنگاه در خواست نیاز از او می‏كند. خداوند هم می ‏فرماید:

«فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ*الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ»
مردم پروردگار این كعبه را بپرستند، او را كه از گرسنگی سیرشان كرد و از ترس، ایمنشان نمود.(3)
در آیه‏ ای دیگر است كه پروردگارتان را بندگی كنید، چون شما را آفرید.

4ـ فطرت
پرستش، جزئی از وجود و كشش فطری انسان است. این روح پرستش، كه در انسان فطری است، گاهی در مسیر صحیح قرار گرفته و انسان به «خدا پرستی» می‏رسد، و گاهی انسان در سایه جهل یا انحراف، به پرستش سنگ و چوب و خورشید و گاو و پول و ماشین و همسر و پرستش طاغوت‏ها كشیده می‏شود. انبیاء برای ایجاد حسّ پرستش نیامده‏ اند، بلكه بعثت آنان، برای هدایت این غریزه فطری به مسیر درست است.

امیرالمومنین (علیه السلام) می‏ فرماید: «فَبَعَثَ اللّه محَمَّدا بالحَقّ لیخرج عباده من عباده الأوثان الی عبادته» خداوند، محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) را به حق فرستاد، تا بندگانش را از بت‌پرستی، به خدا پرستی دعوت كند.(4) بیشتر آیات مربوط به عبادت در قرآن، دعوت به توحید در عبادت می‏كند، نه اصل عبادت. زیرا روح عبادت در انسان وجود دارد. مثل میل به غذا كه در هر كودكی هست، ولی اگر راهنمایی نشود، به جای غذا، خاك می‌خورد و لذّت هم می‏برد! اگر رهبری انبیاء نباشد، مسیر این میل فطری منحرف می‏شود و به جای خدا، معبودهای دروغین و پوچ پرستیده می‏ شود. آن گونه كه در نبود حضرت موسی(علیه السّلام) و غیبت چهل روزه ‏اش، مردم با اغوای سامری، به پرستش گوساله‌ی طلایی سامری روی آوردند.

حال که ملاک ها و معیارها و چرایی عبادت خدا مشخص شد درباره ملاک خوب و یا بد به نکته ای اشاره می کنیم:
بحث حسن و قبح عقلی یکی از مباحث مهم برای مباحث اعتقادی است. ما معتقدیم؛ که عقل ما به تنهایی حسن و قبح برخی از چیزها را درک می کند و بقیه چیزها هم به آن ها برگشت می کند . مثلاً؛ این که عدل نیکو و ظلم بد است را هیچ کس در آن شک ندارد. در میان انسان های بدوی و غارنشین هم که بروید ظلم را بد می دانند و عدل را خوب می دانند. این از پایه های امور فطری است. وجدان انسان و عقل انسان این را بدون نیاز به شریعت و اجتماع و ...درک می کند؛ هر انسانی کشتن کودک بی گناه را بد می داند. گرچه ممکن است برخی بر اثر قساوت قلب و تغییر فطرتشان به این کار دست بزنند، ولی این که اذیت کودک یتیم و بی گناه بد است نیاز به هیچ شریعت و دستور العملی ندارد.
همۀ خوب دانستن ها و بد دانستن ها هم، به این دو بر می گردد. اگر انسان می گوید: دزدی بد است؛ چون ظلم است. اگر می گوید: دروغ بد است؛ چون آن را ظلم می داند. اگر راستگویی را خوب می داند؛ چون آن را عدل می داند. اما گاهی ممکن است در تشخیص مصادیق اشتباه کند. ولی در اصل آن عقل درست حکم می دهد.
اگر سود را خوب و ضرر را بد می داند؛ چون آن را عدل و دیگری را ظلم می داند.
در بحث خوب بودن خدا: خوب بودن به چه معناست؟ خوب بودن یعنی کامل بودن؛ برتر بودن امتیاز داشتن است و خدایی که ما می پرستیم؛ کسی است که همه خوبی ها را دارد و از بدی ها مبرّی است؛ پس باید پرستیده و ستایش شود.

اما درباره این مطلب که سوال کردید کدام صفت الهی باعث می شود که ما او را بپرستیم؟
جواب می دهیم:
تمام صفات خدا باعث می شود که ما به او گرایش داشته باشیم و او را بپرستیم؛ حیات مطلق، علم مطلق، قدرت مطلق، رازق بودن، کریم بودن، رحیم بودن، عدالت و ....
اما در بحث کمال: خدا کمال مطلق است و واجب الوجود بالذات است.(در بحث اثبات خدا و یگانگی خدا ثابت می شود) و انسان به خاطر فطرت کمال گرایی؛ در پی کمال بالاتر است و می خواهد به آن دست یابد و او را مدح و ستایش می کند .
اما خدا که انسان را خلق کرده است و او را هدفمند آفریده است؛ به او می گوید: تو این حس کمال گرایی را در وجود خود داری و کمال مطلق را می طلبی اصلا تو را اینگونه خلق کرده ام. حال مواظب باش آدرس اشتباهی به تو ندهند و گول نخوری. من کمال مطلق هستم هر چه می خواهی در این مسیر عبادت و پرستش به دست می آوری و آدرس های دیگر اشتباه است. اصلا تمام حرف انبیاء از اول تاریخ تا به حال همین است؛ که ای انسان ها! شما فطرتاً کمال طلب هستید خواهی نخواهی در حال حرکت و رشد و نمو هستید. مواظب باشید در مسیر کمال نماها و کمال های قلابی و تقلبی قرار نگیرید. یک اله بیشتر نیست و آن الله است. او را بپرستید و در مسیر او قرار بگیرید؛ تا سعادتمند شوید: "قولوا لا اله الا الله تفلحوا"
اصلا بحث داستان حضرت آدم همین مطلب است؛ بهشتی که آدم در آن قرار گرفت نمود و نماد عالم دنیا است. کمال مطلق یکی است و آن خداست. کمال نماها همان میوه های درخت ممنوعه هستند و شیطان دائم انسان را به این کمال نماها دعوت می کند. خدا می گوید: در این جا به حرف من گوش بدهید و به درخت ممنوعه نزدیک نشوید. شیطان در مقابل وسوسه می کند که این درخت ممنوعه راه میان بُر است به این نزدیک شوید تا به کمال برسید. اما عقل در این جا حاکم و قاضی است عقل می گوید به حرف خالق مهربان و حکیم خود گوش کن؛ نه دشمن قسم خورده خودت. به سمت کمال برو نه کمال نماهای دروغین.
اصلاً تمام بحث همین است؛ که انسان انتخاب کند که در کدام مسیر برود و گوش به حرف چه کسی بدهد. حزب الله باشد یا حزب شیطان. اهل طاغوت باشد یا اهل ایمان.

پی نوشت ها:
1- مطهری،مجموعه ‏آثار، صدرا، ج ‏21، ص 196-195.
2- زمر:7.
3- قریش:3ـ4.
4- نهج البلاغه، خطبه 147.

موضوع قفل شده است