جمع بندی معنای خمار

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[=&amp] الف
[/]



[=&amp]اگر ریشه خمر و مشتقاتش را در نظر بگیریم. به معنای پوشش و پوشاننده است.
[/]



[=&amp]ب
[/]



[=&amp]اگر معنای خود خمار را بررسی کنیم. عباراتی که در لغتنامه ها موجود است به صورت قال یا قیل به وسیله پوشش خمار گویند.
[/]



[=&amp]ج
[/]



[=&amp]اگر معادل خمار را در لغتنامه ها جستجو کنیم.
با دو کلمه ی نصیف و معجر به عنوان معادل مواجه هستیم. که معادل اصلی کلمه نصیف دانسته شده است نه معجر یا مانند آن.[/]



[=&amp]نصیف بنا به معنای اصلش طبعا نباید اختصاص به سر داشته باشد.[/]



[=&amp]در پاورقی تاج العروس نصیف به مطرف تفسیر شده است و گفته شده همان خمار است.[/]



[=&amp]و مطرف نوعی ردا است.
[/]



[=&amp]با توجه به مقدمات گفته شده
[/]



[=&amp]ترجمه خمار به روسری اشتباه است. خمار اختصاص به پوشش سر ندارد.[/]



[=&amp]خمار می تواند به معنای پیراهن باشد.[/]



[=&amp]یا پیراهنی که سر را هم می پوشاند.[/]



[=&amp]یا روسری که تا پایین سینه ها و شکم را در بر می گیرد.[/]



[=&amp]یا پیراهن یا جلبابی که روی البسه ی دیگر پوشیده می شود.

[/]



[=&amp]اکنون بخشی از متن لغتنامه ها :
[/]



[=&amp]تاج العروس : و الخمار للمراة، بالکسر : النصیف ... و قیل : کل ما ستر شیئا فهو خماره و منه خمار المراة تغطی به راسها.[/]



[=&amp]لسان العرب : و الخمار للمراة و هو النصیف و قیل : الخمار ما تغطی به المراة راسها[/]



[=&amp]منتهی الارب فی لغة العرب : خمار : معجر زنان و مقنعه و هر آنچه بپوشد چیزی را[/]



[=&amp]المعجم فی فقه لغة القرآن و سرّ بلاغته :[/]



[=&amp]الزجاج : و خمار المراة : قناعها و انما قیل له : خمار لانه یغطی[/]



[=&amp]ابن سیده : و الخمار : النصیف[/]



[=&amp]راغب : و یقال لما یستر به خمار. لکن الخمار صار فی التعارف اسما لما تغطی به المراة راسها.[/]



[=&amp]فیروز ابادی : و الخمار، بالکسر : النصیف ... و کل ما یستر شیئا فهو خماره.[/]



[=&amp]////[/]



[=&amp]تاج العروس :[/]



[=&amp]و النصیف : الخمار و منه الحدیث فی صفة الحور العین : و لنصیف احداهن علی راسها خیر من الدنیا و ما فیها[/]



[=&amp]و انشد الجوهری للنابغة یصف امراة :[/]



[=&amp]سقط النصیف و لم ترد اسقاطه – فتناولته و اتقتنا بالید ( پاورقی : دیوانه صنعة ابن السکیت صفحه 16 و فسّر النصیف بالمطرف و هو الخمار.[/]



[=&amp]و قیل : نصیف المراة : معجرها[/]



[=&amp]و قال ابوسعید : النصیف : ثوب تتجلل به المراة فوق ثیابها کلها ....[/]



[=&amp]لسان العرب :[/]



[=&amp]و النصیف : الخمار .... و قیل : نصیف المراة معجرها[/]



[=&amp]تاج العروس :[/]



[=&amp]و المطرف ..... و هو : رداء من خز مربع ذو اعلام .... و قال الفراء : المطرف من الثیاب : الذی جعل فی طرفیه علمان .... فی تفسیر حدیث : رایت علی ابی هریرة مطرف خزّ ....[/]


سلام

از نقل قول های خودتان استفاده می کنم (ممنون که زحمت بنده را کم کردید و خودتان متن کتاب های لغت را نقل نمودید):

و طاها;765406 نوشت:
تاج العروس : و الخمار للمراة، بالکسر : النصیف ... و قیل : کل ما ستر شیئا فهو خماره و منه خمار المراة تغطی به راسها.
در اینجا "قیل" به «کل ما ستر شیئا فهو خماره» اشاره دارد، و مولف می افزاید: از جمله مصادیق پوشاننده یک چیز، خمار المرأة است که یک زن سرش را با آن می پوشاند [حالا مقنعه یا روسری یا هر اسمی که شما برایش انتخاب می کنید؛ به هر حال، پوشاننده سر زن، خمار المرأة هست].

و طاها;765406 نوشت:
منتهی الارب فی لغة العرب : خمار : معجر زنان و مقنعه و هر آنچه بپوشد چیزی را
در اینجا هم گفته شده که یکی از مصادیق خمار، معجر و مقنعه است.

و طاها;765406 نوشت:
الزجاج : و خمار المراة : قناعها و انما قیل له : خمار لانه یغطی
در اینجا هم می گوید: خمار همان مقنعه است، و بعد درباره وجه تسمیه اش سخن می گوید که: چرا به مقنعه خمار می گویند: چون پوشاننده است [و ماده خمر، دال بر پوشش است].

و طاها;765406 نوشت:
راغب : و یقال لما یستر به خمار. لکن الخمار صار فی التعارف اسما لما تغطی به المراة راسها.
راغب هم _همان طور که توضیحش در پست های پیشین گذشت_ می گوید: به پوشاننده، خمار می گویند اما به طور معمول به پوشاننده سر زن خمار می گویند [حالا شما اسمش را مقنعه بگذارید یا روسری یا هر چیز دیگر؛ مهم این است که به ساتر و پوشاننده متعارف سر زن، خمار می گویند].

و طاها;765406 نوشت:
و قیل : نصیف المراة : معجرها
و قال ابوسعید : النصیف : ثوب تتجلل به المراة فوق ثیابها کلها ....
لسان العرب : و النصیف : الخمار .... و قیل : نصیف المراة معجرها
تاج العروس :و المطرف ..... و هو : رداء من خز مربع ذو اعلام .... و قال الفراء : المطرف من الثیاب : الذی جعل فی طرفیه علمان .... فی تفسیر حدیث : رایت علی ابی هریرة مطرف خزّ ....
قیل و قال هایی که درباره نصیف آوردید، ارتباطی با بحث ندارد. این موجب انحراف در بحث است. نصیف یا معجر _که مطابق ادعای شما معادل خمار است_ هر چه می خواهد باشد؛ ما با آن کاری نداریم. مهم این است که خود واژه خمار در کجا به کار می رود و مصداق روشنش چیست که با استناد به نقل قول های خودتان، مشخص شد که به ساتر و پوشاننده سر زن، خمار گفته می شود. حالا درباره معنای نصیف، قیل و قال وجود دارد یا نه، آن دیگر به بحث ما ارتباطی ندارد و حواشی خارج از متن است!

و طاها;765406 نوشت:
ترجمه خمار به روسری اشتباه است. خمار اختصاص به پوشش سر ندارد.
خمار می تواند به معنای پیراهن باشد.
یا پیراهنی که سر را هم می پوشاند.
یا روسری که تا پایین سینه ها و شکم را در بر می گیرد.
یا پیراهن یا جلبابی که روی البسه ی دیگر پوشیده می شود.

فرض کنیم این ادعای شما درست باشد و واژه خمار در تمام معانی که شما مدعی هستید، لفظ مشترک باشد؛ یعنی خمار به معنای پوشش سر، و پوشش سر تا پایین سینه و شکم، و پیراهن باشد. پس نتیجه گرفتید که خمار از نظر لغت مانند واژه عین است که بر چشمه، طلا، نقره، چشم و ... دلالت می کند و اگر در عبارتی به کار رود، برای تعیین معنای مورد نظر، باید قرینه ای ارائه شود که منظور کدام معنای آن است. (البته این ها فرض و اگر و مگر است، و به قول سعدی: در اگر نتوان نشست!)

قهرا شما اینجا نیامده اید کتاب لغت از بنده بپرسید! ماشاء الله خودتان اهل مراجعه هستید و می توانید معنای این واژه را استخراج کنید. آمده اید تا این لفظ را در آیه کریمه 31 سوره نور معنا کنید. (پس لطفا این قدر نفرمایید من با آیه کاری ندارم و مسیر بحث را منحرف نفرمایید!)

در اینجا مفهوم آیه _مطابق این لفظ مشترک که شما ادعا فرمودید_ مبهم می شود! در چنین فرضی، برای روشن شدن معنای این عبارت آیه، ناگزیریم به قراین دیگر مثل سیاق آیه، شان نزول، توضیح روایات صحیح السند، سنت قطعیه و مانند آن رجوع کنیم. این روایت صحیح السند، این ابهام فرضی را برطرف و معنای منظور شده از خمار در آیه مورد نظر را برای ما مشخص می کند. (حتی اگر بر فرض تحمیلی شما پیش برویم و معنای خمار را بدون دلیل منطقی، در هاله ای از ابهام لفظی یا معنوی قرار دهیم!)

این روایت صحیح السند در کتاب شریف کافی آمده و می فرماید:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ سَعْدٍ الْإِسْكَافِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ اسْتَقْبَلَ شَابٌّ مِنَ الْأَنْصَارِ امْرَأَةً بِالْمَدِينَةِ وَ كَانَ النِّسَاءُ يَتَقَنَّعْنَ خَلْفَ آذَانِهِنَّ فَنَظَرَ إِلَيْهَا وَ هِيَ مُقْبِلَةٌ فَلَمَّا جَازَتْ نَظَرَ إِلَيْهَا وَ دَخَلَ فِي زُقَاقٍ قَدْ سَمَّاهُ بِبَنِي فُلَانٍ فَجَعَلَ يَنْظُرُ خَلْفَهَا وَ اعْتَرَضَ وَجْهَهُ عَظْمٌ فِي الْحَائِطِ أَوْ زُجَاجَةٌ فَشَقَّ وَجْهَهُ فَلَمَّا مَضَتِ الْمَرْأَةُ نَظَرَ فَإِذَا الدِّمَاءُ تَسِيلُ عَلَى صَدْرِهِ وَ ثَوْبِهِ فَقَالَ وَ اللَّهِ لآَتِيَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ لَأُخْبِرَنَّهُ قَالَ فَأَتَاهُ فَلَمَّا رَآهُ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ لَهُ مَا هَذَا فَأَخْبَرَهُ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع بِهَذِهِ الْآيَةِ قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ‏ (1)

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است كه جوانى از انصار در مسير خود با زنى روبرو شد. در آن زمان، زنان مقنعه خود را در پشت گوش ها قرار مى‏ دادند [که طبعا گردن و مقدارى از سينه آنها نمايان مى‏ شد]. چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب كرد و چشم خود را به او دوخت. هنگامى كه زن گذشت، جوان هم چنان با چشمان خود او را بدرقه مى‏ كرد در حالى كه راه خود را ادامه مى‏ داد تا اينكه وارد كوچه تنگى شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه مى‏ كرد! ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزى استخوان يا قطعه شيشه‏ اى كه در ديوار بود، صورتش را شكافت! هنگامى كه زن گذشت، جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جارى است و به لباس و سينه‏ اش ريخته! با خود گفت به خدا سوگند، من خدمت پيامبر مى‏ روم و اين ماجرا را بازگو مى‏ كنم. هنگامى كه چشم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به او افتاد، فرمود: چه شده؟ و جوان ماجرا را نقل كرد. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و این آيه را آورد که: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ ... . (2)

شاهد این روایت، عبارت «و كان النساء يتقنعن خلف آذانهن» است که حجاب زنان زمان نزول را _پیش از نزول این آیات_ گزارش می دهد و می فرماید: زنان اینگونه بودند که روسری ها و مقنعه های خود را پشت گوششان می انداختند (که طبعا گردن و قسمت بالای سینه هویدا می شد). آیه 31 سوره نور دستور داد که این قسمت را هم با بستن روسری بپوشانند.

این روایت که صحیح السند هم هست، حداقل قدمت 1300 ساله دارد و از این منظر، گزارشش از خیلی از کتاب های لغت، پرارزش‌تر است و به ما نشان می دهد که حجاب زنان عصر نزول چه بوده، و آیه در صدد بیان چه مطلبی بوده است.

اگر به فرض مثال، تردیدی درباره معنای لغوی خمار ایجاد شود، همین گزارش های صحیح و قابل اعتماد، برای برطرف شدن تردید کافی است.

--------------------
1- الكافی، ج 5، ص 521، ح 5.
2- ترجمه از: تفسير نمونه، ج‏ 14، ص 435 و 436.

سلام
با این شیوه که یک بار قفل کنیم و یک بار باز و باز قفل کنیم.
سوال را برای خودمان تفسیر کنیم
و...
گفتگو بی فایده است.
اگر میخواهید خودتان بگویید و خودتان پاسخ بدهید بسم الله
دیگر نیازی نیست اغلاط شما را بنده تصحیح کنم. و الا سخن در باب معنای خمار بسیار بود.

جالب است ان قدر اصرار بر این معنا دارید که نمیدانید با ایه قران در تضاد است.
بقیه ی اشکالات و مغالتاتتان هم بگذارید بی پاسخ بماند که گفتگو از دست رفت.

و طاها;765110 نوشت:
کارشناس محترم گیر کار اینجاست که شما به سوال دقت نمی کنید!

و طاها;765197 نوشت:
چگونه میتوانم سوال را مطرح کنم در حالی که شما به جای من سوال را مطرح میکنید؟

و طاها;765199 نوشت:
به هرحا مختارید من شما را مجبور به پاسخ نکردم. دوست دارید به کارشناس دیگری ارجاع دهید.

و طاها;765641 نوشت:
سوال را برای خودمان تفسیر کنیم و... گفتگو بی فایده است. اگر میخواهید خودتان بگویید و خودتان پاسخ بدهید بسم الله دیگر نیازی نیست اغلاط شما را بنده تصحیح کنم

و طاها;765643 نوشت:
بقیه ی اشکالات و مغالتاتتان هم بگذارید بی پاسخ بماند که گفتگو از دست رفت.

اینها نوشتارهای شما در پست های متعدد است.

دوست خوب، بنده در پاسخ هایم مستند سخن گفته ام اما ظاهرا شما به جای نقد نوشتار بنده، خود بنده را نقد می کنید! به نظرم، این روش با آداب گفتمان تناسب ندارد، و بهتر است در شیوه گفتگو تجدید نظری بفرمایید.

چیزی که می دانستم را خدمت شما عرض کردم. اگر نوشتارهایم به نظرتان نادرست است، ایرادی ندارد. می توانید این موضوع را با ایجاد پرسش تازه، از همکار دیگر پیگیری فرمایید. این گفتگو را در همین جا پایان می دهیم و شما را به خدا می سپارم.

با سلام
جناب صدیقین اداب گفتمان ان بود که در پیام خصوصی گفته شد. نیاز نیست همه چیز رو برای خواننده توضیح بدم.

بدرود.

و طاها;765859 نوشت:
با سلام جناب صدیقین اداب گفتمان ان بود که در پیام خصوصی گفته شد. نیاز نیست همه چیز رو برای خواننده توضیح بدم. بدرود.
سلام
بنده هیچ پیام خصوصی از شما دریافت نکرده ام. هیچ پیام خصوصی هم برای شما ارسال نکرده ام و نمی دانم منظورتان چیست!

در هر صورت، نوشتار بنده و شما پیش روی خوانندگان ارجمند است و قضاوت خواهند نمود.

در پناه دانای توانا باشید

پرسش:
معنای خمار در آیه 31 سوره نور چیست؟

پاسخ:
سلام به شما پرسشگر گرامی


... وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ ... (نور/31)
... و (اطراف) روسرى‏ هاى خود را بر سينه خود افكنند ...


راغب در مفردات ذیل ماده «خمر» می گوید: «أصل الخمر: ستر الشي‏ء، و يقال لما يستر به: خِمَار، لكن الخمار صار في التعارف اسما لما تغطّي به المرأة رأسها، و جمعه خُمُر»؛ خُمُر جمع خِمار در اصل به معنى پوشش است ولى معمولا به چيزى گفته مى‏ شود كه زنان با آن سر خود را مى‏ پوشانند (روسرى). (1)

مرحوم طریحی هم تصریح می کند که خمار به معنای مقنعه است و وجه تسمیه اش هم این است که مقنعه سر را می پوشند. عبارت «اختمرت المرأة» یعنی خمارش را پوشید و سرش را پوشاند. (2)

فیومی هم در مصباح المنیر می گوید: «الخمار: ثوب تغطّى به المرأة رأسها»؛ خمار پارچه‌ای است که زن با آن سرش را می پوشاند. (3)

جيوب جمع جَيب به معنى يقه پيراهن است كه از آن تعبير به گريبان مى‏ شود و گاه به قسمت بالاى سينه به تناسب مجاورت با آن نيز اطلاق مى‏ گردد.

شان نزول هم مؤید این معناست. این روایت صحیح السند در کتاب شریف کافی آمده و می فرماید:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ سَعْدٍ الْإِسْكَافِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ اسْتَقْبَلَ شَابٌّ مِنَ الْأَنْصَارِ امْرَأَةً بِالْمَدِينَةِ وَ كَانَ النِّسَاءُ يَتَقَنَّعْنَ خَلْفَ آذَانِهِنَّ فَنَظَرَ إِلَيْهَا وَ هِيَ مُقْبِلَةٌ فَلَمَّا جَازَتْ نَظَرَ إِلَيْهَا وَ دَخَلَ فِي زُقَاقٍ قَدْ سَمَّاهُ بِبَنِي فُلَانٍ فَجَعَلَ يَنْظُرُ خَلْفَهَا وَ اعْتَرَضَ وَجْهَهُ عَظْمٌ فِي الْحَائِطِ أَوْ زُجَاجَةٌ فَشَقَّ وَجْهَهُ فَلَمَّا مَضَتِ الْمَرْأَةُ نَظَرَ فَإِذَا الدِّمَاءُ تَسِيلُ عَلَى صَدْرِهِ وَ ثَوْبِهِ فَقَالَ وَ اللَّهِ لآَتِيَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ لَأُخْبِرَنَّهُ قَالَ فَأَتَاهُ فَلَمَّا رَآهُ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ لَهُ مَا هَذَا فَأَخْبَرَهُ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع بِهَذِهِ الْآيَةِ قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ‏ (4)

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است كه جوانى از انصار در مسير خود با زنى روبرو شد. در آن زمان، زنان مقنعه خود را در پشت گوش ها قرار مى‏ دادند [که طبعا گردن و مقدارى از سينه آنها نمايان مى‏ شد]. چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب كرد و چشم خود را به او دوخت. هنگامى كه زن گذشت، جوان هم چنان با چشمان خود او را بدرقه مى‏ كرد در حالى كه راه خود را ادامه مى‏ داد تا اينكه وارد كوچه تنگى شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه مى‏ كرد! ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزى استخوان يا قطعه شيشه‏ اى كه در ديوار بود، صورتش را شكافت! هنگامى كه زن گذشت، جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جارى است و به لباس و سينه‏ اش ريخته! با خود گفت به خدا سوگند، من خدمت پيامبر مى‏ روم و اين ماجرا را بازگو مى‏ كنم. هنگامى كه چشم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به او افتاد، فرمود: چه شده؟ و جوان ماجرا را نقل كرد. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و این آيه را آورد که: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ ... . (5)

شاهد این روایت، عبارت «و كان النساء يتقنعن خلف آذانهن» است که حجاب زنان زمان نزول را _پیش از نزول این آیات_ گزارش می دهد و می فرماید: زنان اینگونه بودند که روسری ها و مقنعه های خود را پشت گوششان می انداختند (که طبعا گردن و قسمت بالای سینه هویدا می شد). آیه 31 سوره نور دستور داد که این قسمت را هم با بستن روسری بپوشانند.

صرفنظر از این قراین، از خود آیه کریمه که می فرماید: «وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ» هم استفاده مى‏ شود كه زنان قبل از نزول آيه، دامنه روسرى خود را به شانه‏ ها يا پشت سر مى‌افكندند، طورى كه گردن و كمى از سينه آنها نمايان مى‏ شد. قرآن دستور مى‏ دهد روسرى خود را بر گريبان خود بيفكنند تا گردن و آن قسمت از سينه كه بيرون است پوشیده گردد. (6)

پی نوشت
----------------
1- المفردات فی غريب القرآن، ص 298، ذیل ماده خمر.
2- مجمع البحرين، ج‏3، ص 292 ؛ «قوله: وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَ‏ أي مقانعهن، جمع خمار و هي المقنعة، سميت بذلك لأن الرأس يخمر بها أي يغطى، و كل شي‏ء غطيته فقد خمرته، و جمع الخمار خمر ككتاب و كتب و اختمرت المرأة: أي لبست خمارها و غطت رأسها».
3- مصباح المنير، ص 181، ذیل واژه الخمار.
4- الكافی، ج 5، ص 521، ح 5.
5- ترجمه از: تفسير نمونه، ج‏ 14، ص 435 و 436.
6- تفسير نمونه، ج‏ 14، ص 440.

موضوع قفل شده است