جمع بندی معنای جمهوری اسلامی چیست؟

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

manmehdiam;997466 نوشت:
در نظام فعلی ایران جایگاه ولی فقیه طوری تعریف شده است که کارآمدی مربوط به محدود کردن قدرت و جلوگیری از تمرکز قدرت را با مشکلات جدی مواجه میسازد. در نظام فعلی رئیس جمهور قدرت اول محسوب نمیشود لذا محدود شدن قدرت رئیس جمهور توسط قوای دیگر یا دوره ای بودن آن برای جلوگیری از استبداد و تمرکز قدرت بی معنی است. تنها ابزار محدود کننده قدرت ولی فقیه به عنوان فرد اول کشور مجلس خبرگان است.

سلام

شما جوری از جایگاه ولی فقیه در حکومت اسلامی صحبت می کنید که انگار تمام قدرت و عمل بدست رهبری است و جایگاهش مانند پادشاهان است.

فراموش کرده اید در این نظام قوای دیگر در کشور نقش اساسی دارند و رهبری هم هیچ دخالتی در بعضی از امور ندارند.

شما مجلس که تمام قوانین کشور را بدون دخالت رهبری وضع می کنند نادیده گرفته اید قوانینی که نقش مستقیم در سرنوشت یک ملت دارند .

مجلس هم بصورت مستقیم توسط مردم انتخاب میشوند.

شما قوای دیگر را مانند دولت که اداره کشور توسط آن انجام میشود و رئیس آنرا یعنی رئیس جمهور که آنهم مستقیما توسط مردم انتخاب میشوند نادیده گرفته اید.
از این جهت نادیده گرفته اید که فکر میکنید آنها در کشور هیچ نقشی ندارند.

در واقع بسیار ی که ولایت فقیه را زیر سوال می برند حکومتی می خواهند که اسمی از اسلام در آن نباشد یک حکومتی به ظاهر دمکراسی مانند کشورهای غربی. اگر اینطور نیست پس چه چیزی می خواهند بگوئید ما هم بدانیم.

وگرنه مثل روز روشن است که نقش دولت و قوای دیگر درکشور چقدر برجسته است.

شروحیل;997337 نوشت:

جمهوری یعنی هر چی مردم بخوان
اسلامی باشه یا نباشه هم فرقی نداره!!!!
اگر اسلامی بود که خدا رو شکر
اگر هم نبود اسمش رو عوض می کنیم می شه اسلامی !!!!
اتفاقی که این روز ها کاملا واضح در این حکومت داره اتفاق می افته !!!

سلام
دوست گرامی
جمهوری و تعریف آن، نه شرعی است و نه عقلی.
یعنی نه ازعقل بر امده است و نه از شرع.
پس باید ببینیم، آنچه مد نظر استفاده کنندگان آن بوده چیست.
معنای اصطلاحی آن در علوم سیاسی را در پستهای قبل گفتم.
معنای جمهوری این است که همه کس مستقیم یا غیر مستقیم به رأی مردم انتخاب شوند و هیچ پادشاهی در رأس حکومت قرار نداشته باشد.
خب!!
حالا این تعریف بر حکومت ایران صدق میکند یا نه؟

وقتی صدق کرد، بحث از این میشه که با اسلام هم جمع میشه یا خیر.
که گفتیم در اسلام الزامی بر هیچ مدل حکومتی معینی نداریم.
بنابراین تنها اینکه اصول و مبانی دین در یک حکومت اجرا بشه، ان حکومت اسلامی هست.

اما اینکه اشکالاتی هست و نواقصی که اسلامی نیست، این ربطی به شیوه اجرا داره نه به مدل.

شروحیل;997337 نوشت:
خوب میایم طرف مقابلمون رو تغییر جنسیت می دیم ، مشکل حل می شه و لواط هم حلال می شه! (البته دیگه اسمش لواط نیست!!!)
(مثل ربا که با تغییر اسم به پیش بینی سود حلال شد!!!)
یا مثلا همه زنا می کنن و پنهانی رابطه دوستی دارن ، وقتی گیر افتادن ، می گن ما صیغه شفاهی خوندیم !
هم مردم به روابط و خواسته های نامشروعشون رسیدن (ربا ، زنا و ... ) ! هم اسلام اجرا شد !

لطفا وسط دعوا نرخ تعیین نکنید.
اینکه اینها از نظر فقهی درست است یا خیر، جای طرحش اینجا و وسط این بحث نیست.

صدیق;997504 نوشت:

گفتیم در اسلام الزامی بر هیچ مدل حکومتی معینی نداریم.

سلام و عرض ادب

پس سه خلیفه اول از نظر شما غاصب نیستند

چون اسلام شما الزامی بر هیچ مدل حکومتی ندارد!!!!

بدون شک تعریف شما از اسلام

با تعریف خداوند از دین کاملی که برای هدایت بشر در تمام ابعاد زندگی فرستاده

فرسنگ ها فاصله دارد!!!

دیانت این حکومت ، تابع سیاست و مصلحت و خواست اکثریت است!

در حالی که در اسلام ناب ، دین تابع حکم خداست ، نه مردم !

خداوند حکومتی اسلامی را با تمام ابعادش در قران و سنت تعریف کرده !

در قرآن و اکثر روایات ، به گمراه بودن اکثریت مردم اشاره شده !

حال چطور نظر اکثریت مردم گمراه ، با اسلامی بودن حکومت قابل جمع است!!!!

سبحان ا;997473 نوشت:
فراموش کرده اید در این نظام قوای دیگر در کشور نقش اساسی دارند و رهبری هم هیچ دخالتی در بعضی از امور ندارند.

خیر فراموش نکردم
شما فراموش کردید که این قوا نقش زیادی دارند ولی نقش اساسی ندارند! صحبت سر این است که کدام یک نقش تعیین کننده و اساسی دارند.

قطعا رهبری در برخی امور دخالت نخواهند کرد ولی این به معنی این نیست که نمیتوانند بکنند!

سبحان ا;997473 نوشت:
شما مجلس که تمام قوانین کشور را بدون دخالت رهبری وضع می کنند نادیده گرفته اید قوانینی که نقش مستقیم در سرنوشت یک ملت دارند .

تمام قوانین مجلس از فیلتر شورای نگهبان میگذرد که منتخب مستقیم رهبری است. حتی به این هم بسنده نمی شود و ما بارها در حین فعالیت تقنینی مجلس با حکم حکومتی رهبری مواجه بودیم!

سبحان ا;997473 نوشت:
شما قوای دیگر را مانند دولت که اداره کشور توسط آن انجام میشود و رئیس آنرا یعنی رئیس جمهور که آنهم مستقیما توسط مردم انتخاب میشوند نادیده گرفته اید.

رئیس جمهور را مردم از بین افرادی که شورای نگهبان تعیین میکند انتخاب میکنند . و رهبری هر زمان قدرت عزل رییس جمهور را دارد.
ولی پر واضح است که بالاخره رییس جمهور نقش زیادی در نحوه اداره امور دارد. کسی منکر این نیست .
توجه بفرمایید شما اگر خودکامه ترین و استبداد زده ترین نوع حکومت را هم در نظر بگیرید بالاخره برای تمشیت امور و تسری اقتدار فرد مستبد بر جامعه هم که شده یک سری آدم و تشکیلات لازم است! شخص مستبد که نمیتواند همه کارها را شخصا انجام دهد!!!

خلاصه عرض مخلص هم این بود که جمهوری اسلامی با حکومت دموکراسی که قدرت شخص اول درآن از چند جهت محدود میشود و مردم هستند که تعیین کننده هستند فاصله دارد. این که این خوب است یا بد است بحث دیگری است.

manmehdiam;997646 نوشت:
خلاصه عرض مخلص هم این بود که جمهوری اسلامی با حکومت دموکراسی که قدرت شخص اول درآن از چند جهت محدود میشود و مردم هستند که تعیین کننده هستند فاصله دارد. این که این خوب است یا بد است بحث دیگری است.

manmehdiam;997646 نوشت:
تمام قوانین مجلس از فیلتر شورای نگهبان میگذرد که منتخب مستقیم رهبری است. حتی به این هم بسنده نمی شود و ما بارها در حین فعالیت تقنینی مجلس با حکم حکومتی رهبری مواجه بودیم!

بیشتر حکومتها نهادهایی مشابه شورای نگهبان حتی سختگیرانه تر دارند . از جمله :

«قانون اساسي و قوانين ايالات متحده آمريكا- كه طبق قانون اساسي تدوين خواهد شد و تمام معاهداتی كه منعقد شده و يا در آينده به موجب اختيارات حكومت فدرال منعقد مي­شود – بر كليه قوانين اين سرزمين حاكميت دارد و قضات تمام ايالات مكلف به رعايت آن هستند.»

طبق تفسيری كه از اين ماده شده، قضات ديوان عالي، قوانين مصوب كنگره را با قانون اساسي تطبيق مي­دهند و هم­چنين مطابقت قوانين اساسی و قوانين عادی ايالات را با قانون اساسی و قوانين عادی دولت فدرال، كنترل و نظارت مي­كنند.

امروزه قوه قضاييه در آمريكا، نهاد بلامنازع حافظ قانون اساسي است.

از موارد ديگر شيوه كنترل قوانين به وسيله دستگاه قضايي، مي­توان به ديوان قانون اساسی در تركيه و هند،

ديوان عالی در ژاپن، ليبی و نيجر،

دادگاه قانون اساسي در آلمان ، روسيه، بلغارستان، اتريش، اسپانيا و كره جنوبی

دادگاه عالی قانون اساسی در سوريه، ديوان قانون اساسی در ايتاليا

و محكمه النقد در مصر اشاره كرد كه كمابيش اختيارات مشابهی دارند.

دادگاه قانون اساسي كره جنوبی، اختيار استيضاح مأمورين دولت، انحلال يك حزب سياسی و رسيدگی به شكايات مربوط به قانون اساسي را دارد.

در روسيه، انطباق قوانين اساسي و تفسير آن، با دادگاه قانون اساسي است و بنا بر بند ۷ اصل ۱۲۵ قانون اساسی اين كشور، اين نهاد، مرجع رسيدگی به اتهام رئيس جمهور درباره خيانت به كشور است.

كشورهای ديگر نظير ايران و فرانسه با تكيه بر هم سطح بودن قوای سه‌گانه مجريه، مقننه و قضائيه چنين استدلال كرده­‌اند كه مقام بررسی كننده انطباق قانون عادی با قانون اساسي، بايد لزوما در مرتبه­ای بالاتر از قوه قضائيه قرار گيرد.
با توجه به اين اشكال،
بسياری از كشورها، قوانين را به وسيله يك ارگان سياسي، كنترل مي­كنند.

منبع:

خبرگزاری میزان mizanonline.com

[="3"]

سبحان ا;997473 نوشت:
سلام
شما جوری از جایگاه ولی فقیه در حکومت اسلامی صحبت می کنید که انگار تمام قدرت و عمل بدست رهبری است و جایگاهش مانند پادشاهان است.
فراموش کرده اید در این نظام قوای دیگر در کشور نقش اساسی دارند و رهبری هم هیچ دخالتی در بعضی از امور ندارند.
شما مجلس که تمام قوانین کشور را بدون دخالت رهبری وضع می کنند نادیده گرفته اید قوانینی که نقش مستقیم در سرنوشت یک ملت دارند .
مجلس هم بصورت مستقیم توسط مردم انتخاب میشوند.
شما قوای دیگر را مانند دولت که اداره کشور توسط آن انجام میشود و رئیس آنرا یعنی رئیس جمهور که آنهم مستقیما توسط مردم انتخاب میشوند نادیده گرفته اید.
از این جهت نادیده گرفته اید که فکر میکنید آنها در کشور هیچ نقشی ندارند.
در واقع بسیار ی که ولایت فقیه را زیر سوال می برند حکومتی می خواهند که اسمی از اسلام در آن نباشد یک حکومتی به ظاهر دمکراسی مانند کشورهای غربی. اگر اینطور نیست پس چه چیزی می خواهند بگوئید ما هم بدانیم.
وگرنه مثل روز روشن است که نقش دولت و قوای دیگر درکشور چقدر برجسته است.

سلام علیکم. چیزی که از همه آزار دهنده تر است نقش احزاب و باندها و مافیاها در کشور است که بدلیل عدم شفافیت و فقدان یک سیستم کارآمد نظارت مردمی (ناکارآمدی و نقص در جمهوریت) به وجود آمده است. در واقع این موضوع نه تنها روی مجلس و دولت بلکه می تواند به طور مستقیم و غیر مستقیم روی تصمیمات ولی فقیه هم تاثیر بگذارد و این خیلی خطرناک است ! دیکتاتوری پول و قدرت مافیاها و باندها تحت پرچم جمهوریت و اسلام !! اسلام بدون جمهوریت چیزی جز دیکتاتوری نیست حکومت ایمه هم بدون خواست مردم چیزی جز دیکتاتنوری نیست شاید یکی از دلایل غیبت ولی زمان هم همین باشد !!! و به نظر بنده امام جمهوری اسلامی را خیلی دقیق پیشنهاد کرد البته هر چه جمهوری بیشتر به جمهوریت نزدیک باشد که دیگه نور علی نور می شود.[/]

شروحیل;997528 نوشت:
پس سه خلیفه اول از نظر شما غاصب نیستند

چون اسلام شما الزامی بر هیچ مدل حکومتی ندارد!!!!


خیر دوست عزیز
اگر دقت کرده باشید در همان ابتدای بحث گفتم که شکل حکومت مهم نیست بلکه جریان داشتن اصول اسلام در حکومت مهم است.
یکی از اصول مهم سیاسی اسلام، مشروع بودن مجری وحاکم است که به اعتقاد شیعیان، چنین شرطی در این سه حکومت وجود نداشت.

[="3"]

صدیق;997893 نوشت:

خیر دوست عزیز
اگر دقت کرده باشید در همان ابتدای بحث گفتم که شکل حکومت مهم نیست بلکه جریان داشتن اصول اسلام در حکومت مهم است.
یکی از اصول مهم سیاسی اسلام، مشروع بودن مجری وحاکم است که به اعتقاد شیعیان، چنین شرطی در این سه حکومت وجود نداشت.

استاد سوالی که پیش می آید این است که منظور از مشروعیت دقیقا چیست. چون خاطرم هست خود علی ابن ابی طالب (ع) در جایی از نهج البلاغه می فرمایند که اگر مردم و اصحاب دور وی جمع نمی شدند و حجت تمام نمی شد ایشان حاکم نمی شدند و مانند یکی از مردم از جمهور تبعیت می کردند و فرمودند اگر هم با من بیعت نکنید، من مانند یکی از شما خواهم بود و چه‌بسا من از همه‌ی شما مطیع‌تر و شنواتر باشم نسبت به آن کسی که به‌عنوان خلیفه‌ی خود برمی‌گزینید. در واقع مثل اینکه مشروعیت در باب حکومت مطلق نیست. چون خود علی ع بارها به عثمان کمک کرد. این تناقض چه طور حل می گردد. آیا علی ع کار نامشروع انجام می دادند ؟ یا پیشنهاد فعل نامشروع می دادند ؟[/]

maes;998356 نوشت:
استاد سوالی که پیش می آید این است که منظور از مشروعیت دقیقا چیست. چون خاطرم هست خود علی ابن ابی طالب (ع) در جایی از نهج البلاغه می فرمایند که اگر مردم و اصحاب دور وی جمع نمی شدند و حجت تمام نمی شد ایشان حاکم نمی شدند و مانند یکی از مردم از جمهور تبعیت می کردند و فرمودند اگر هم با من بیعت نکنید، من مانند یکی از شما خواهم بود و چه‌بسا من از همه‌ی شما مطیع‌تر و شنواتر باشم نسبت به آن کسی که به‌عنوان خلیفه‌ی خود برمی‌گزینید. در واقع مثل اینکه مشروعیت در باب حکومت مطلق نیست. چون خود علی ع بارها به عثمان کمک کرد. این تناقض چه طور حل می گردد. آیا علی ع کار نامشروع انجام می دادند ؟ یا پیشنهاد فعل نامشروع می دادند ؟

باسلام
دوست عزیز
مسئله حاکمیت و اینکه چه کسی حق دارد و شرایط حکومت از مباحثی است که تنها با یک حدیث و یک آیه نمیتواند به صورت کامل فهمیده شود.
تفکیک بین مقبولیت ومشروعیت از نکات مهم در این زمینه است.
آنچه حضرت بیان کردند و شما نقل کردید، مسئله مقبولیت است.
بحث مشروعیت را از نمیتوان استنباط کرد چرا که
اولا: مبهم است و بیان حضرت "اگر حضور شما نبود من این امر را قبول نمیکردم" صراحتی در این ندارد که جواز قبول این کار وابسته به درخواست مردم بوده.
ثانیا: ادله متعددی وجود دارد که جواز حکومت و مشروعیت آن به خواست مردم نیست بلکه به نصب خداوند است.

پس
آنچه در این کلام است مسئله مقبولیت است و حضرت اشاره به یک نکته و یک تذکر دارند.
نکته اینکه من اگر قبول کردم به خاطر درخواست زیاد شما بود وگرنه در این شرایط اصلا میلی به این کار ندارم.
تذکر اینکه بعدا اگر پشیمان شدید و از اطاعت سرباز زدید یادتان بیاید که خودتان چه اصراری داشتید.
از این گذشته، شایدمیخواهند به مخالفان نشان بدهند که ایشان دخالتی در قتل عثمان نداشتند وگرنه کسی که این کار را میکند قاعدتا خودش باید به دنبال آن باشدکه مردم را برای بیعت با خود جمع کند.

موفق باشید.

پرسش: معنی و مفهوم نظام جمهوری اسلامی به زبان ساده چیست؟اگه قراره احکام اسلام پیاده بشه خب باید پیاده بشه...دیگه انتخابات برای چیه؟برای این هست که مردم بتوانند کسی را انتخاب کنند که غیر مستقیم جلوی همون اسلام باایستد؟ یا خیر مفهوم دیگری دارد؟

پاسخ:
برای پاسخی دقیق، ابتدا لازم است نکاتی را در مورد ساختار و شکل حکومت در اسلام بیان نماییم و بعد به پاسخ این پرسش بپردازیم که آیا در اسلام، نظام سیاسی و ساختار حکومتی خاصی در نظر گرفته شده است یا نه و آیا ویژگی هایی برای این ساختار برشمرده شده است؟
در پاسخ باید گفت که از مجموع آن چه در متون و منابع معتبر دینی درباره دولت و حکومت آمده است، چنین برمی آید که اسلام بر شکل خاصی از ساختار نظام سیاسی با جزئیات مشخص اصرار ندارد؛ بلکه اسلام فراتر از معرفی شکل خاصی از حکومت و متناسب با احکام ثابت و تغییرناپذیر خود، چارچوب کلی و کلانی را معرفی کرده که آن چارچوب در درون خود تغییرات و اشکال متعدّد و متنوعی را پذیرا می شود. اسلام نه به طور کلی مردم را به حال خود رها کرده که هر چه خواستند، انجام دهند و نه شکل تنگ و محدودی را برای حکومت معرفی می کند که فقط در شرایط زمانی و مکانی محدودی قابل اجرا باشد. چارچوب کلانی که اسلام ارائه می دهد، از دامنه و خطوط وسیعی برخوردار است که همه اشکال صحیح و عقلایی حکومت در آن می گنجد. اما شکل های مختلف حکومت، نباید از آن چارچوب فراتر بروند. یکی از آن چارچوب های کلی و کلانی که اسلام برای حکومت معرفی کرده، «حکومت و نظام اسلامی» است.
این چارچوب در زمانی با شکل و ساختار خاصی ظهور می یابد و در زمان دیگر با شکل و ساختاری دیگر و هیچ یک از آن دو شکل و ساختار، با ماهیت اسلامی بودن حکومت، تضاد و منافات ندارد. این مطلب نتیجه این مسئله دقیق علمی و عقلانی است که احکام ثابت و تغییرناپذیر اسلام که برای همه جوامع تا روز قیامت وضع شده اند، از ساختاری کلان و کلی برخوردارند و در مقابل آنها، احکام جزئی و متغیّر، متناسب با شرایط خاص زمانی و مکانی وضع می گردند. از جمله احکام متغیر، احکام حکومتی است که در هر زمانی توسط ولی فقیه، صادر و یا امضا می گردد و اطاعت و تبعیت از آن احکام، با همان قالب و شکلی که دارند، واجب است.

اصول حاکم بر ساختار نظام سیاسی اسلام عبارتند از:

1. ضرورت مشروعیت الهی مجریان.
2. ضرورت اسلامی بودن قوانین.
3. توجه به جایگاه مهم مردم، به عنوان مبدأ شکل گیری و کارآمدی همه نهادها.
4. خطاپذیری مجریان و ضرورت نظارت بر آنها.
خلاصه آن که اسلام شکل و مدل خاصی برای حکومت ارائه نمی دهد؛ بلکه اصول و چارچوب های کلی خاصی را بیان می کند و حکومت نباید خارج از این چارچوب ها باشد. حال با عنایت به شرایط و نیازمندی های زمان و مکان، هر مدل که بیشترین انطباق را با این چارچوب ها داشت، مورد تأیید اسلام است.

اما علت انتخاب جمهوری اسلامی
زمانی که قرار شد شکل نظام تازه شکل گرفته معین شود، انتخابهای متعددی در کار بود: جمهوری اسلامی. جمهوری مسلمانان. جمهوری دموکراتیک اسلامی و ... اما اینکه عنوان جمهوری اسلامی انتخاب شد، به جهت این بود که از بین آن موارد، انطباق بیشتری با اصول کلی نظام سیاسی مورد قبول اسلام داشت.
بدین صورت که
با قید «اسلامی» دو ویژگی مهم ساختار نظام سیاسی - اسلامی، یعنی ضرورت مشروعیت الهی حاکم و همچنین ضرورت اسلامی بودن قوانین، رعایت شده است
و
با قید «جمهوری» به مردم به عنوان مهم ترین مبدأ شکل گیری و کارآمدی نهادهای حکومتی و ضرورت توجه به مقتضیات زمان و شکل گیری ساختارهای متناسب با آن، مانند تفکیک قوا و... و همچنین به اصل خطاپذیری مجریان و ضرورت نظارت بر آنها، دقت و توجه کامل شده است.

امام خمینی نیز در مصاحبه های خویش بر این هماهنگی بارها اشاره داشته است. ایشان در جائی اینچنین میفرماید:
«حکومت جمهوری اسلامی مورد نظر ما از رویّه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امام علی علیه السلام الهام خواهد گرفت و متکی به آرای عمومی ملّت می باشد و نیز شکل حکومت با مراجعه به آرای ملّت تعیین می گردد»(1)

اینک به تک تک سوالات مطرح شده میپردازیم:
نخست: ناسازگاری بین جمهوریت و اسلامیت
این مطلب ناشی از برداشت متعارف از جمهوریت است. بر اساس این برداشت است که تصور شده است، ملاک مشروعیت یک نظام، حضور مردم است. بنابراین تصور میشد، جمهوریت با اسلامیت سازگار نیست.همین تصور در کلام خبرنگار فرانسوی وجود داشت و به همین جهت وقتی از امام پرسید: حضرت عالی می فرمایید که بایستی در ایران جمهوری اسلامی استقرار پیدا کند و این برای ما فرانسوی ها چندان مفهوم نیست، زیرا که جمهوری می تواند بدون پایه مذهبی باشد، نظر شما چیست؟
ایشان پاسخ می دهند:
« اما جمهوری، به همان معنایی است که همه جا جمهوری است. لکن این جمهوری بر یک قانون اساسی ای متکی است که قانون اسلام است. اینکه ما جمهوری اسلامی می گوییم برای این است که هم شرایط منتخب و هم احکامی که در ایران جاری می شود اینها بر اسلام متکی است، لکن انتخاب با ملت است و طرز جمهوری هم همان جمهوری است که همه جا هست . »(2)

این بدان جهت است که جمهوری شیوه حکومتی است که بر پایه مردم‌سالاری (دموکراسی) یا غیر دموکراسی، مردم آن، حق حاکمیت بر سرنوشت اجتماعی خودشان را به طور مستقیم یا غیرمستقیم از طریق زمامدارانی که با رضایت و رأی مستقیم یا غیرمستقیم آنان به گونه‌ای که توارث در آن دخالتی نداشته باشد تعیین و آنان نیز اقتدارات معین قانونی خود را در یک مدت محدود و تحت نظارت آنان اعمال می‌نمایند.(3)

به طور خلاصه، میتوان جمهوری را شکلی از حکومت دانست که دو ویژگی عمده دارد:
نخست. حاکم آن به شکل موروثی انتخاب نشده است و سلطان نیست.
دوم. مردم، حق حاکمیت خود را به شکل مستقیم یا غیر مستقیم در انتخاب مسئولان به کار گرفته باشند.(4)بنابراین، جمهوری، شکلی از حکومت و نظام سیاسی است که می تواند محتوای گوناگون و متفاوتی اعم از توتالیر، دموکراتیک و اسلامی داشته باشد و منحصر به یک محتوا و نظام سیاسی خاص نمی باشد.اینکه مردم ما غربگرا شده اند یا نه، و اینکه این حکم را در مورد اکثریت مردم جاری است یا خیر، مقوله ای است که نیاز به تحقیق مفصل و بحث جامعه شناسی دارد.

اما اینکه در اسلام، مقبولیت داریم و مقبولیت کاری با انتخاب ندارد هم درست است و هم نه.در اسلام، انتخاب مستقیم حاکم اسلامی و ولی فقیه با مردم نیست.
چرا که حاکم اسلامی و ولی فقیه، شرایطی عام دارد که مردم از شناخت اکثر آنها عاجزند.

اما برای این مسئله نیز مجلس خبرگان ارائه شده که مردم بر اساس جمهوریت، خبرگان را انتخاب میکنند و آنان رأس هرم انقلاب و حکومت اسلامی را کشف و معرفی میکند و حکم رهبر نیز مشروعیت بقیه اجزای اصلی حکومت را تامین میکند.

بنابراین
در اسلام، مشروعیت با نصب خاص یا عام حاکم ازسوی خداوند است.مقبولیت با مردم است.انتخاب حاکم نیز به صورت غیر مستقیم با مردم است.
اینکه شخصی در رده های بعدی انتخاب شوند که صلاحیت این کار را نداشته باشد، از سویی با وجود نهادهای نظارتی پیشینی و پسینی تقریبا نادرست است. ولی ناکارآمدی احتمالی بعدی و کارشکنی بعدی از لوازم ناگزیر دموکراسی و احترام به رأی مردم و انتخاب شکل حکومت است.


پی نوشتها:

1. امام خمینی، صحیفه نور، ج2، ص260
2.صحیفه نور؛ ج4، ص479
3. مقیمی، غلامحسن؛ مشروطیت، جمهوریت، اسلامیت، تهران، نشر معناگرا، ۱۳۸۵، ص ۵۹.
4. برای اطلاع بیشتر ر.ک:

"Definition of Republic". Merriam-Webster Dictionary. Retrieved 2017-02-18 *
Bohn, H. G. . The Standard Library Cyclopedia of Political, Constitutional, Statistical and Forensic Knowledge.,1849, p. 640


موضوع قفل شده است