جمع بندی معصومیتی که ارزش نیست

تب‌های اولیه

13 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

esi72;912850 نوشت:

سلام و خسته نباشید

لینکی که دادید چیزی برای عرضه نداشت. فردی که گناه نمیکند و به اصطلاح. معصوم است آیا به اختیار خود گناه نمی کند یا به توفیق الهی? در متن گفته به توفیق الهی و به اختیار خود!!!! این همان خود گول زدن است.
این توفیق الهی چیزی نیست که در اختیار فرد باشد و خدا آنرا میدهد و اختیار جیزی است که در خود فرد است پس آن توفیق الهی باید باشد تا فرد معصوم شود. این همان معصومیتی است که استارتر میگوید ارزش ندارد. و کاملا درست است. با عباراتی مثل علت تامه و توفیق الهی و غیره چیزی حل نمی‌شود.

البته فرض بر این است که ما واقعا معصومیت انبیا و امامان را از این طریق توفیق و فلان و بفهمان بدانیم. که قائلان این اقوال علما اند که کتب اعتقادی نوشته اندوه هر حال آنها که خدا نیستند بشر هستن. نمونه ای از عدم اعتبار مطلق قول آنها در اختلافات فتوایی موجود است.
بنده معتقدم بهترین راه برای ارزش دادن به این عصمت این است که قائل به اختیاری بودن آن بشویم و گوییم انبیا و اولیا از چنان اعتقادی بر خور دارند که هیچگاه گناه نمی‌کنند. هر چند هر چیز به توفیق الهی است اما این توفیق با آن توفیق فرق دارد.
این توفیق، توفیق در عین اختیار است اما آن توفیق جبری است.


با سلام خدمت شما دوست گرامی

عصمت همان طور که پیش از این بیان شد، بر اساس اختیار فرد معصوم است و فرد معصوم مجبور نیست! اختیار دارد.

از سوی دیگر، این فرد یک لطف الهی هم شامل حالش شده است و آن توفیق الهی امری نیست که با اختیار منافات داشته باشد بلکه آن توفیق از مقوله معرفت و دانش است که ذات گناه را روشن تر در اختیار فرد معصوم قرار می دهد.

موفق باشید

سوال:
معصومیت (ناتوانی از انجام گناه) چه ارزشی دارد؟

پاسخ:
عصمت از گناه منافاتی با اختیار ندارد و به عبارت دیگر چنین نیست که فرد معصوم توان انجام گناه را نداشته باشد و اختیارش سلب شده باشد. فرد معصوم درک عمیقی از باطن گناه دارد به به صورتی که به روشنی پلید بودن آن را تشخیص می دهد و از روی علم و اختیار خود، به آن نزدیک نمی شود.
عصمت اسم مصدر از "عصم" است و عصم به معنای منع كردن و بازداشتن است.

این منع گاهی به نحو سلب اختیار است و گاهی به نحو فراهم كردن وسائل و مقدماتی است كه فرد بتواند به اختیار خود از كار خودداری كند.[۱]
ابن زجاج از لغت شناسان معروف عرب، اصل عصمت را ریسمان معنی كرده كه سپس توسعه معنایی پیدا كرده است و در معنای توسعه یافته به هر وسیله ‏ای كه باعث حفظ چیزی شود، عصمت گفته می‏شود.[۲]
شیخ مفید از بزرگان علماء متقدم شیعه نیز عصمت را به معنای ریسمان گرفته است و فرموده عصمت مانند این است كه به فردی كه در حال غرق شدن است، ریسمانی داده شود تا به وسیله آن خود را نجات دهد.[۳]

بنابراین در معنای لغوی عصمت دو امر ملحوظ است:
اول) كمك از جانب غیر كه برای دیگری محافظی و ریسمانی قرار دهد.
دوم) استفاده از ریسمان به اختیار خود. این معنا را روایات ما نیز تایید می‏كنند. چنانكه از امیر المؤمنین (علیه السلام) وارده شده كه فرمود «ان التقوی عصمة لك فی حیاتك؛[۴] تقوی نگهدارنده (ریسمان) تو در زندگانیت است»

اما معنای اصطلاحی عصمت نیرویی است كه انسان را از وقوع در خطا و از ارتكاب گناه باز می‏دارد، این نیرو درونی است نه بیرونی و باعث می‏شود كه انسان خطا و اشتباه و گناه نكند. به عبارت دیگر عصمت ملك ه‏ای است نفسانی كه انسان را از اینكه در خطاء واقع شود و مرتكب گناه گردد، باز می‏دارد.[۵] بنابراین عصمت مستند به اختیار آدمی است اما توفیق الهی هم می‏خواهد. یعنی معصوم به عصمت الهی (ریسمان الهی) معصوم است و اختیار او علت تامه ملكه عصمت نیست.[۶]

در تعریف فوق به چند مطلب اشاره شده است:
اول: عصمت "ملكه" است. ملكه در مقابل حال قرار دارد و عبارت است از صفت راسخ نفسانی زوال‏ ناپذیر كه در آن تغییری نیست. اما "حال" صفتی نفسانی است كه ثابت و همیشگی نباشد. بنابراین عصمت صفتی است كه در نفس رسوخ كرده و انسان را از گناهان باز می‏دارد، هر چند قدرت بر انجام گناه را از او سلب نمی‏كند.[۷]

دوم: عصمت، انسان را از خطاء و گناه باز می‏دارد. اما منظور از خطاء و اشتباه این است كه انسان معصوم در گرفتن وحی و تبلیغ رسالت و تصمیمات خود و امثال آنها اشتباه نمی‏كند. به عبارت دیگر در دریافت حقیقت و تطبیق آن و بیان آن مصون از اشتباه است.
اما منظور از عدم ارتكاب گناه هم این است كه چون گناه عبارت از هتك حرمت بندگی و مخالفت با دستورات حضرت حق است و در هر حال یا به زبان و یا در عمل با مقام بندگی منافات دارد، انسان معصوم در درون خود حالتی ثابت دارد كه او را از افتادن در دره مخالفت باز می‏دارد و به او اجازه گناه و اشتباه نمی‏دهد.[۸]

سوم: این نیروی درونی و ملكه نفسانی در كسانی است كه قابلیت و شأنیت آن را داشته باشند. مثلاً درباره ماشین حساب و رایانه نمی‏شود گفت كه دارای ملكه ‏ای است كه به واسطه آن اشتباه نمی‏كنند یا حیوانات از گناه مصون هستند. یا حتی ملائكه از خطاء و اشتباه و گناه معصوم هستند. زیرا آنها شانیت گناه و قابلیت اشتباه ندارند و از ابتدای آفرینش به گونه‏ ای خلق شده ‏اند كه خطاء و گناه درباره آنها معنی ندارد.بنابراین اختیار و فیض الهی دو ركن عصمت می‏باشند.

پیامبر اكرم و ائمه اطهار(ع) معصوم هستند، اما این عصمت ذاتی نیست. بنابراین، اسلام برای هیچ كس عصمت ذاتی قائل نیست زیرا همه ممكن الوجودند و در وجود و سعه رفتار و كردار خود محتاج به حضرت حق هستند.
و چنان قبلاً گفته شد: عصمت دو شرط اساسی دارد: فیض الهی و اختیار. كه بدون این دو شرط عصمت حاصل نمی شود. پس حضرات معصومین(ع) با توفیق الهی و اختیار خود معصوم هستند و حتی فكر گناه و خطا نیز در محدوده جان آنها راه ندارد اما این عصمت بدون توفیق و فیض الهی ممكن نیست زیرا همه چیز بسته به فرمان حضرت حق - جل و علا - است.

منابع:
[۱]. معجم مقاییس اللغة، ج ۴، ص ۳۳۱
[۲]. لسان العرب، ج ۱۲، ص ۴۰۵
[۳]. اوائل المقالات شیخ مفید، تصحیح‏دكتر مهدی محقق، انتشارات دانشگاه تهران ص: ۶۶
[۴]. غررر الحكم و در رالكم عبدالواحد آمدی با شرح فارسی تصحیح میر جلال الدین محدث ارموی. انتشارات دانشگاه تهران، ج ۲، ص ۵۰۹ همچنین ر. ج. حدیث شماره ۳۳۹۰، ج ۲، ص ۲۰۶.
[۵]. تفسیر المیزان، ج ۲، ص۱۳۴ و ۱۳۸ ذیل آیه ۲۱۳ سوره بقره‏.
[۶]. همان، ج ۲، ص ۴۴۵ ذیل آیه ۲۸۶ بقره و ج ۵ ، ص ۱۶۲- ۱۶۴ ذیل آیه ۳۳ سوره یوسف‏.
[۷]. پژوهشی در عصمت معصومان حسن یوسفیان و احمد حسین شریفی. ناشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول زمستان ۷۷، ص ۲۹.
[۸]. تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۱۳۶.

موضوع قفل شده است