جمع بندی مخالفت خانواده دختر خانم پس از رضایت به ازدواج

تب‌های اولیه

30 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد معتمد

با سلام و احترام

در خصوص حکم شرعی مسئله کارشناسان محترم مربوطه پاسخ شما را خواهند داد؛ منتها با توجه به شرایطی که شما مطرح کرده اید ضروری است پیش از آنکه به فکر راهی برای عقد کردن باشید، در صدد جلب رضایت خانواده و از بین بردن موانع موجود برای ازدواجتان باشید؛ چراکه صرف برقراری رابطه عمیق حتی به صورت حلال و شکل گیری عشق و علاقه و وابستگی نباید منجر به نادیده گرفتن نظر خانواده ها شود. به هر حال شما قرار است یک عمر با هم زندگی کنید و اگر بنا باشد پدر ایشان نسبت به این ازدواج رضایت نداشته باشد؛ حتی در صورت گرفتن مجوز شرعی باز هم زندگی شما در آینده با مشکلات جدی مواجه خواهد شد. از طرفی داشتن ارتباط پنهان هم بر مشکلات شما می افزاید.

لذا پیشنهاد ما به شما این است که صبور باشید و ضمن بررسی علت مخالفت پدر ایشان به دنبال راهی برای راضی کردنش باشید. اگر دلیل مخالفتش منطقی باشد به صلاح شماست که بپذیرید ولی در غیر این صورت می توانید با کمک مشاور، بزرگان و نزدیکان، افراد ذی نفوذ و استفاده از ظرفیت خود دختر خانم و دیگر افرادِ موافقِ این ازدواج برای کسب مجدد رضایت ایشان تلاش نمایید. البته سوال شما جزئیات دیگری مثل مشکل از بین رفتن بکارت، روش راضی کردن خانواده و ... هم دارد که اگر نیاز به پاسخگویی داشتید می توانید با توضیحات بیشتر، سوال و دغدغه خود را مطرح نمایید.

پیش گرفتن راه توبه قدم بزرگ و قابل توجهی است و قطعا وقتی حرکت شما بر مبنای رضای خدا و دوری از هر گونه گناه باشد، مدد و یاری خداوند در فراهم شدن آنچه به صلاحتان است را خواهید دید.

پیروز و سربلند

[="Times New Roman"][="Black"]والا خوب حوصله داری دو سال پای یه دختر صبر کردی.

به نظر من هیچ دختری ارزش دو سال صبر کردن برای ازدواج رو نداره.

یعنی بهتره اینجوری بگم از ازدواجی که بخوای اینجوری واسش صبر کنی و دل اینو اونو به دست بیاری متنفرم.[/]

معتمد;978773 نوشت:
با سلام و احترام

در خصوص حکم شرعی مسئله کارشناسان محترم مربوطه پاسخ شما را خواهند داد؛ منتها با توجه به شرایطی که شما مطرح کرده اید ضروری است پیش از آنکه به فکر راهی برای عقد کردن باشید، در صدد جلب رضایت خانواده و از بین بردن موانع موجود برای ازدواجتان باشید؛ چراکه صرف برقراری رابطه عمیق حتی به صورت حلال و شکل گیری عشق و علاقه و وابستگی نباید منجر به نادیده گرفتن نظر خانواده ها شود. به هر حال شما قرار است یک عمر با هم زندگی کنید و اگر بنا باشد پدر ایشان نسبت به این ازدواج رضایت نداشته باشد؛ حتی در صورت گرفتن مجوز شرعی باز هم زندگی شما در آینده با مشکلات جدی مواجه خواهد شد. از طرفی داشتن ارتباط پنهان هم بر مشکلات شما می افزاید.

لذا پیشنهاد ما به شما این است که صبور باشید و ضمن بررسی علت مخالفت پدر ایشان به دنبال راهی برای راضی کردنش باشید. اگر دلیل مخالفتش منطقی باشد به صلاح شماست که بپذیرید ولی در غیر این صورت می توانید با کمک مشاور، بزرگان و نزدیکان، افراد ذی نفوذ و استفاده از ظرفیت خود دختر خانم و دیگر افرادِ موافقِ این ازدواج برای کسب مجدد رضایت ایشان تلاش نمایید. البته سوال شما جزئیات دیگری مثل مشکل از بین رفتن بکارت، روش راضی کردن خانواده و ... هم دارد که اگر نیاز به پاسخگویی داشتید می توانید با توضیحات بیشتر، سوال و دغدغه خود را مطرح نمایید.

پیش گرفتن راه توبه قدم بزرگ و قابل توجهی است و قطعا وقتی حرکت شما بر مبنای رضای خدا و دوری از هر گونه گناه باشد، مدد و یاری خداوند در فراهم شدن آنچه به صلاحتان است را خواهید دید.

پیروز و سربلند

فکر کنم در یکی از تاپیکهایی که اخیرا مطرح شده بود.کارشناس گفتن وقتی دختری در اثر زنا بکارتشو از دست بده.دیگه برای ازدواج نیازی به اجازه پدر نداره.
)این نظر کلیه ی مراجع هست؟بعدا پدر دختر میتونه شکایت کنه از پسر؟ و به جرم زنا محاکمشون کنن؟

Im_Masoud.Freeman;979234 نوشت:
به نظر من هیچ دختری ارزش دو سال صبر کردن برای ازدواج رو نداره.

سلام
جناب مسعود، مطلق نگاه کردن به انسان درست نیست که شما صریح از کلمه هیچ استفاده کردید!
ما نمیدونیم خصوصیات این دختر خانم چیه که برای او ارزش گذاری کنیم
هرچند این نظر شخصی و خصوصی شما ممکنه باشد ولی بهتر است برای خودتان هم به جای هیچ از کلمه هر استفاه می کردین،
هستند افرادی چه پسر چه دختر که ارزش هر چیزی را داشته باشند ، مثل صبر کردن، ایثار، از خودگذشتگی و...

Im_Masoud.Freeman;979234 نوشت:
یعنی بهتره اینجوری بگم از ازدواجی که بخوای اینجوری واسش صبر کنی و دل اینو اونو به دست بیاری متنفرم.

این نظر و احساس شخصی شماست در موقعیت های خاص خودش باید مورد برسی قرار گیرد، این احساس تنفر شما جایی ممکن است بجا باشد و جایی دیگر هم نابجا...

[="Times New Roman"][="Black"]

ریحــانه الــنبی;979315 نوشت:
سلام
جناب مسعود، مطلق نگاه کردن به انسان درست نیست که شما صریح از کلمه هیچ استفاده کردید!
ما نمیدونیم خصوصیات این دختر خانم چیه که برای او ارزش گذاری کنیم
هرچند این نظر شخصی و خصوصی شما ممکنه باشد ولی بهتر است برای خودتان هم به جای هیچ از کلمه هر استفاه می کردین،
هستند افرادی چه پسر چه دختر که ارزش هر چیزی را داشته باشند ، مثل صبر کردن، ایثار، از خودگذشتگی و...

سلام

منظور من همون بود که گفتم. ولی فکر میکنم درست متوجه منظور من نشدید.

حرف من فقط برای ازدواج هست. یعنی اگر من باشم برای هـــیـــــچ دختری حاضر نیستم دو سال صبر کنم که باهاش ازدواج کنم.

ولی اگر با دختر مومن و پاکی ازدواج کردم بعدا هرمشکلی پیش بیاد، دو سال که هیچ، صبر که هیچ، گذشت که هیچ، ایثار که هیچ، جانم رو هم واسش میدم.[/]

Im_Masoud.Freeman;979234 نوشت:
[=Times New Roman]والا خوب حوصله داری دو سال پای یه دختر صبر کردی.

به نظر من هیچ دختری ارزش دو سال صبر کردن برای ازدواج رو نداره.

یعنی بهتره اینجوری بگم از ازدواجی که بخوای اینجوری واسش صبر کنی و دل اینو اونو به دست بیاری متنفرم.

خوب به نظر میرسه هیچ پسری هم ارزش دو سال صبر کردن برای ازدواج رو نداره.
یعنی بهتره اینجوری بگم از ازدواجی که بخوای اینطوری واسش صبر کنی و دل اینو و اونو بدست بیاری متنفر باید بود.

یعنی مثلا یک دختر خانمی هست که پسر خیلی خوبی که کفو اوست به خواستگاریش آمده اما وضع مالیش آنطور که پدر دختر میخواهد نیست و طبعا احمقانه! است که بر طبق توافق دو سال منتظر بمونه تا اون آقا خودش رو جمع و جور کنه و هوشمندانه اینه که به خواستگاری پسر فرش فروش نبش خیابان که پرادو هم داره جواب مثبت بده.

بعضی از دخترها خیلی ارزشمند، حتی اگر چادری نباشند، پولدار نباشند و ... . لطف کنید برای احساس و عشق بقیه ارزش قائل بشید . لازم نیست بلندگو دست بگیرید و نظرات گرانمایه تون رو همه جا بگید. لطفا کمی هم رعایت بقیه رو بکنید.

استارتر محترم. همین که شما دو سال تلاش کردید و شرایط پدر دختر را فراهم کردید و منزل تهیه کردید نشون میده که لیاقت و شایستگی های خودتونو دارید نشون میدید و از اون دست آقایونی نیستید که فکر میکنن باید برن بشینن سر سفره پدر دختر و بریزن و بخورن و بلند بشن. باید ببینید اشکال کارتون کجاست که پدر دختر یکدفعه مخالفت کرده. شاید شما سوء سابقه یا موردی در گذشته داشتید که از خانواده ایشون مخفی کردید و ایشون حالا فهمیدن و زدن زیر همه چیز. شاید با دخترشون سر مسائلی دعواشون شده مثلا خرید جهیزیه و عروسی و ... و حالا دارن سر شما خالی میکنن. شاید از رابطه شما به نحوی مطلع شدن و ناراحت شدن که شما امانتداری نکردید . شاید کسی زیراب شما رو زده و به دروغ اخباری راجع به شما به پدر دختر داده.

[="Times New Roman"][="Black"]

فیزیکدان;979331 نوشت:

یعنی مثلا یک دختر خانمی هست که پسر خیلی خوبی که کفو اوست

به خواستگاریش آمده اما وضع مالیش آنطور که پدر دختر میخواهد نیست و طبعا احمقانه! است

که بر طبق توافق دو سال منتظر بمونه تا اون آقا خودش رو جمع و جور کنه و هوشمندانه اینه که به خواستگاری پسر فرش فروش نبش خیابان که پرادو هم داره جواب مثبت بده.


به هیچ عنوان منظور من چیزی که شما برداشت کردید نبود.

وضعیت مالی دختر سر سوزنی برای من اهمیت نداره و آنچه مهم هست شخصیت دختر هست.

اون چیزی که من بهش اعتراض دارم در واقع سخت شدن شرایط ازدواج بخاطر رسم و رسومات بیجا و من درآوردی هست.

یعنی به نظر من خانواده ای که حاضرند دو سال از عمر دختر خودشون و داماد آیندشون به بطالت بگذره بخاطر اینکه شرایط مد نظرشون فراهم بشه ارزش یک روز صبر کردن هم ندارند

و اصلا گزینه ی مناسبی نیستند.

می تونم همون مثال خودتون رو بزنم. چه اشکالی داره اون دختر خانم مومن و پاک که خواستگار خوبی هم داره عقد بکنن برن سر خونه و زندگیشون هروقت شرایط فراهم شد

شام بدن و جشن بگیرند و نیاز نباشه با پسر فرش فروش پرادو سوار مورد علاقه ی شما ازدواج کنه و هم اون خانم به همسر مومن و پاکش برسه هم شما به پسر پولدار.

اینکه دو سال بخوای بری و بیای و در بزنی و تق تق تق یا الله نامحرم نباشه. بابام اجازه نمیده. اقدس خانم گفته اگر رفتی دیگه اسم منو نیار و ... واقعا مسخره بازیه.[/]

Im_Masoud.Freeman;979336 نوشت:
[=Times New Roman]
به هیچ عنوان منظور من چیزی که شما برداشت کردید نبود.

وضعیت مالی دختر سر سوزنی برای من اهمیت نداره و آنچه مهم هست شخصیت دختر هست.

اون چیزی که من بهش اعتراض دارم در واقع سخت شدن شرایط ازدواج بخاطر رسم و رسومات بیجا و من درآوردی هست.

یعنی به نظر من خانواده ای که حاضرند دو سال از عمر دختر خودشون و داماد آیندشون به بطالت بگذره بخاطر اینکه شرایط مد نظرشون فراهم بشه ارزش یک روز صبر کردن هم ندارند

و اصلا گزینه ی مناسبی نیستند.

می تونم همون مثال خودتون رو بزنم. چه اشکالی داره اون دختر خانم مومن و پاک که خواستگار خوبی هم داره عقد بکنن برن سر خونه و زندگیشون هروقت شرایط فراهم شد

شام بدن و جشن بگیرند و نیاز نباشه با پسر فرش فروش پرادو سوار مورد علاقه ی شما ازدواج کنه و هم اون خانم به همسر مومن و پاکش برسه هم شما به پسر پولدار.

اینکه دو سال بخوای بری و بیای و در بزنی و تق تق تق یا الله نامحرم نباشه. بابام اجازه نمیده. اقدس خانم گفته اگر رفتی دیگه اسم منو نیار و ... واقعا مسخره بازیه.

با سلام و عرض ادب

دقیقا همین طور هست

این یه رسم نادرستی هست که جا افتاده!

می گن اول داماد باید همه چیز داشته باشه بعد ازدواج کنه!

خب داماد داره ازدواج می کنه که زندگیش کامل بشه و باید همسرش کنارش باشه
تا این زحمتی که داره متحمل می شه برای هر دوشون باشه نه فقط داماد !!!

وقتی زن کنار مرد باشه می بینه که به مرد داره فشار میاد و سطح توقعش رو کم می کنه و مرد هم می بینه که همسرش داره باهاش سختی ها رو تحمل می کنه و به درک متقابل می رسن ...

ضمن این که با در کنار هم بودن و رفع نیاز های جسمی همدیگه سختی ها براشون آشون تر می شه ...

فوقش اینه که اقدام به بارداری رو می زارن برای بعد از مراسم ازدواج ...

کسی که شب عروسی نمیاد ازشون بپرسه تا حالا با هم رابطه داشتید یا نداشتید!!!!!

فرضا اگر هم باردار بشه هم کار خلاف شرعی که نکرده زن و شوهرن دیگه ....

ولی وقتی زن توی زندگی مرد نباشه زود سر کار رفتن ، دیر برگشتن و تلاش های مرد توی ذهنش نمیاد و روز به روز توقعش بیشتر خواهد شد

البته این ها برای خانمی هست که قدرت درک داشته باشه و مومن و قانع باشه

وگرنه برخی خانم ها که تا روز اخر زندگیشون تو آسمون ها سیر می کنن و چیزی به اسم قناعت توی ذهنشون نمی گنجه ...

hamed759;978473 نوشت:
سلام علیکم
از دختری خواستگاری کردم
حدود دو سال تمام شرایط پدرشان را مهیا کردم
مراسم بله برون گرفته شد و پدر رضایت بر ازدواج داشتند
منزلی تهیه شد و تالار و کارت عروسی مهیا شد
در این مدت با دختر خانم در منزل ارتباط جنسی شکل گرفت و بکارت ایشان با رضایت خودشان و ایمان به این مطلب که همسر یکدیگر هستیم از بین رفت
بعد از آماده شدن کارت عروسی پدر ایشان گفت دست نگه داریم و مراسم عقب بیوفتد
بعد هم کلا گفتند رضایت ندارند.
اکنون بنده و دختر خانم تمایل به ازدواج با هم داریم و با یکدیگر رابطه عمیق هم داشته ایم.اما بعد از آنکه متوجه شدیم رضایت بر ازدواج مجوز بر عقد موقت نمیشود توبه کردیم.
چگونه میتوانیم با یکدیگر عقد کنیم ؟

با سلام و عرض ادب

اگر این دو سال مرحله شناخت بوده ، نه نامزدی و عقد قبل از ازدواج ، به نظر من بهتر بود رابطه جنسی برقرار نمی کردید !

البته دو سال برای رسیدن به شناخت از هم دیگه به نظر من خیلی زیاده !!!!

حالا دیگه باید به توافق برسید کار خاصی نمیشه کرد ...

اگر دلیل پدر دختر موجه باشه ، باید به حرفش گوش بدید
بابت بکارت دختر خانم هم باید جریمه ای رو پرداخت کنید و عواقب اون رو هم بپذیرید ...

والبته چون ایشون دیگه باکره نیستن میتونید باهاشون ازدواج کنید
ولی از نظر خانواده ها به مشکل می خورید
نمی شه یک عمر با جنگ و جدل زندگی کرد ...

البته اگر دلیل پدر ایشون غیر موجه باشه می تونید از حاکم شرع اجازه ازدواج بگیرید ...
که باز هم مشکل خانوادگی در روند زندگیتون تاثیر گذار خواهد بود

بهتره از بزرگ تر ها بخواین میانجیگری کنن شاید بشه با حرف و گفتگو مشکل رو حل کرد...


اگر همون اول طبق دستور دین عمل می کردید
و عقد می کردید
(یا دائم یا دو ساله موقت)
این مشکلات پیش نمی اومد ...

Im_Masoud.Freeman;979325 نوشت:
سلام

منظور من همون بود که گفتم. ولی فکر میکنم درست متوجه منظور من نشدید.

حرف من فقط برای ازدواج هست. یعنی اگر من باشم برای هـــیـــــچ دختری حاضر نیستم دو سال صبر کنم که باهاش ازدواج کنم.

ولی اگر با دختر مومن و پاکی ازدواج کردم بعدا هرمشکلی پیش بیاد، دو سال که هیچ، صبر که هیچ، گذشت که هیچ، ایثار که هیچ، جانم رو هم واسش میدم.

سلام
این خیلی خوب است که برای خود برنامه و نظر داشته باشیم، چیزی که باید دقت شود اما و اگرهایی است که در زندگی برای خودمان داریم! گاهی این اما و اگرها تشخیص مصلحت و مفسده و را سخت می کنند.

در همه مراحل زندگی دقت لازم است مثلا در زمینه اقتصادی هم با یک فرد غیر موجه و غیر متعهد مواجه شوید زمان را برایش تلف نخواهید کرد پس این مختص ازدواج یا فقط برای ازدواج نیست،

اگر هم کسی برای دیگری به دلایلی صبر می کند قبل از آن فکرش را هم نمی کرد روزی چنین خواهد شد، این موارد با شرایط و موقعیت تغییر و تعریف می شود نه خواسته کلی دل...

جمله سوم شما که "هر مشکلی پیش بیاید من تا آخر هستم "به نظر من ارزشمند است و قابل احترام و امنیت در آن حس می شود، ولی امتحان سختی است، در برابر ادعاهای خود باید ایستاد و یادمان نرود که هر لحظه در حال آزمون هستیم...

ان شاء الله که بدون هیچ مشکلی زندگی خوبی پیش رو اشته باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم

hamed759;978473 نوشت:
حدود دو سال تمام شرایط پدرشان را مهیا کردم

اشاره ای نکردید شرایطی که پدر دختر تعیین کرده چی بوده ؟

پدر شرایطی تعیین کرده 2 سال وقت برده شما جور کنی = الان هم بعد مهیا شدن همه شرایط اعلام نارضایتی کرده .

بین این دو تناسبی که من برقرار می کنم البته احتمال است :

بعضی مواقع ممکن هست رضایت نداشته باشند و مستقیم اشاره نکنند و شرایطی رو تعیین کنند که داماد بشکه کنار.

hamed759;978473 نوشت:
اکنون بنده و دختر خانم تمایل به ازدواج با هم داریم و با یکدیگر رابطه عمیق هم داشته ایم.اما بعد از آنکه متوجه شدیم رضایت بر ازدواج مجوز بر عقد موقت نمیشود توبه کردیم.
چگونه میتوانیم با یکدیگر عقد کنیم ؟

با پدر عروس صحبت کن و دلیل نارضایتیشو بپرس .
به دختر خانم هم بگو با پدرش صحبت کنه

سلام
کاش واقعا من کوتاهی کرده بودم
پدر دختر خانم روز اول وقتی شرایط مالی من‌رو دید شروع کردند شروطی رو مطرح کنند که ضامن آسایش دخترشون در زندگی مشترک باشه
اما کم کم با جور کردن تمام شرایط دیدم که ایشون قصدش منصرف کردن من بوده با این شروط
بهشون گفتم یه خونه ۵۰ متری میخرم با وام مسکن ایراد گرفت کوچیکه و اقساطش زیاده
یه خونه یکی از اشناهامون داشت گفت نه اونم خوب نیست ممکنه ازت بگیره یهو و آواره بشه دخترم!!!
گفت هر وقت خونه خوب نزدیک ما در شان دخترم پیدا کردی بیا
درحالی که‌دختر خانم به یه خونه ۳۰ متری راضی بود تا فقط زندگیمون رو شروع کنیم
با هزار مصیبت یه‌خونه ۹۰ متری تو پیچ شمرون اجاره کردم
نوساز و درجه ۱
وقتی اومد دید گفت من نکفتم خونه بگیری که و زد زیر حرفش
بعد بله برون گرفتیم
من و دختر خانم میخواستیم‌بریم حرم حضرت عبد العظیم یا قم عقد کنیم نه تالار و بزن و برقص به ظاهر به ما گفتن هرطور شما دوس دارید اما تا چند وقت قهر کردن که انگار ما میخوایم کم بذاریم و‌از عمد گفیم بدون بزن و برقص باشه
خلاصه با کلی منت کشی گفتن بریم تالار بگیریم و کارای عروسی و کنیم تا بعدا زمان عقد رو بگند!!!!
این درحالیه که‌تو بله برونی که اصلا کم‌نذاشتم و غریب به ۳ میلیون خرج کردم برای یه بله برونی که فقط خانوادهامون بودن نوشتیم جشن عقد و‌عروسی مجزا باشه
گفتم کارای عروسی چیا هست؟عروسی زمانش کی باشه؟
گفتن خریدای عروسی و رزرو تالار و کارت
زمانش هم قطعی دو بهمن
گفتم قطعی گفتن اره اون تاریخش قطعیه
منم شروع کردم کارا رو‌انجام دادم
لباس عروسی رو‌جور کردم
هزینه سرویس رو جور کردم
برای رزرو تالار رفتم اونا هم اومدن
گفتم خب الان که دارم تالار هم میگیرم زمان عقد رو بگید گفتن نه حق نداری چیزی رو به چیزی وصل کنی
گفتم مقدمشه خب
گفتن همون روز عروسی
گفتم قطعی؟
گفتن نه!
گفتم پس حداقل ازمایش بدیم
گفت سالمین دیگه‌ازمایش برا چی(پدر مهندس هست و مادر استاد دانشگاه)
گفتم حاجی لازمه
زنگ زد به یه دکتر گفت گروه‌خونیت چیه بهش گفتم گروه خونی من و دختر خانم رو گفت بعدم قطع کرد گفت دکتر گفت مشکلی ندارع!!!!!!!

خلاصه ما خودمون دوتایی رفتیم ازمایش دادیم بی خبر وقتی جواب اوکی بود تالار رو‌گرفتم کارت هم چاپ کردم
بهشون خبرش رو دادم

گفتن قرار داد تالار و بذار پیش ما و بیار ببینم با اینکه‌اصلا ا‌ز کاراشون خوشم نیومده بود اکا به خاطر دختر خانم سکوت کردم چون خودش هم ناراحت بود و پدرش اصلا بهش توجه‌نمیکرد
سهم کارت هاشون رو‌بردم بدم که‌پدرش گفت پخش نکن شاید زمانش رو‌عوض کنیم
اونجا گفتم من‌رزرو کردم کارت چاپ کردم تاریخ رو چطور عوض کنم رو‌کارن بعد گفت دوباره چاپ میکنی چیزی نیست که!!!!
گفتم چراااا خب؟
گفت وام ازدواج رو‌طول میکشه بدن و نمیشه همون روز عروسی عقد کنید و وام هم گرفته باشید و وسایل خونه رو بگیرید
گفتم من از جای دیگه وام جور میکنم براتون خیالتون راحت گفت هر وقت جور کردی و پول رو گرفتی بیا

از‌اونجا به بعد صبر من و‌ دختر خانم لبریز شد و زدیم زیر همه چیز
چون هیچ تضمینی نبود که من وام بگیرم و مجدد بد عهدی نکنند
گفتیم خودمون بریم دادگاه اذن بگیریم و‌ وسایل رو خودمون بخریم و از زیر بار ظلم خارج بشیم
که خود دختر خانم به‌این رسید و من اصرار نکردم که بعدا ناخواسته از تصمیمش پشیمون بشه

با این پدر از چه‌دری وارد بشیم خب ؟

فیزیکدان;979332 نوشت:
استارتر محترم. همین که شما دو سال تلاش کردید و شرایط پدر دختر را فراهم کردید و منزل تهیه کردید نشون میده که لیاقت و شایستگی های خودتونو دارید نشون میدید و از اون دست آقایونی نیستید که فکر میکنن باید برن بشینن سر سفره پدر دختر و بریزن و بخورن و بلند بشن. باید ببینید اشکال کارتون کجاست که پدر دختر یکدفعه مخالفت کرده. شاید شما سوء سابقه یا موردی در گذشته داشتید که از خانواده ایشون مخفی کردید و ایشون حالا فهمیدن و زدن زیر همه چیز. شاید با دخترشون سر مسائلی دعواشون شده مثلا خرید جهیزیه و عروسی و ... و حالا دارن سر شما خالی میکنن. شاید از رابطه شما به نحوی مطلع شدن و ناراحت شدن که شما امانتداری نکردید . شاید کسی زیراب شما رو زده و به دروغ اخباری راجع به شما به پدر دختر داده.

سلام
کاش واقعا من کوتاهی کرده بودم
پدر دختر خانم روز اول وقتی شرایط مالی من‌رو دید شروع کردند شروطی رو مطرح کنند که ضامن آسایش دخترشون در زندگی مشترک باشه
اما کم کم با جور کردن تمام شرایط دیدم که ایشون قصدش منصرف کردن من بوده با این شروط
بهشون گفتم یه خونه ۵۰ متری میخرم با وام مسکن ایراد گرفت کوچیکه و اقساطش زیاده
یه خونه یکی از اشناهامون داشت گفت نه اونم خوب نیست ممکنه ازت بگیره یهو و آواره بشه دخترم!!!
گفت هر وقت خونه خوب نزدیک ما در شان دخترم پیدا کردی بیا
درحالی که‌دختر خانم به یه خونه ۳۰ متری راضی بود تا فقط زندگیمون رو شروع کنیم
با هزار مصیبت یه‌خونه ۹۰ متری تو پیچ شمرون اجاره کردم
نوساز و درجه ۱
وقتی اومد دید گفت من نکفتم خونه بگیری که و زد زیر حرفش
بعد بله برون گرفتیم
من و دختر خانم میخواستیم‌بریم حرم حضرت عبد العظیم یا قم عقد کنیم نه تالار و بزن و برقص به ظاهر به ما گفتن هرطور شما دوس دارید اما تا چند وقت قهر کردن که انگار ما میخوایم کم بذاریم و‌از عمد گفیم بدون بزن و برقص باشه
خلاصه با کلی منت کشی گفتن بریم تالار بگیریم و کارای عروسی و کنیم تا بعدا زمان عقد رو بگند!!!!
این درحالیه که‌تو بله برونی که اصلا کم‌نذاشتم و غریب به ۳ میلیون خرج کردم برای یه بله برونی که فقط خانوادهامون بودن نوشتیم جشن عقد و‌عروسی مجزا باشه
گفتم کارای عروسی چیا هست؟عروسی زمانش کی باشه؟
گفتن خریدای عروسی و رزرو تالار و کارت
زمانش هم قطعی دو بهمن
گفتم قطعی گفتن اره اون تاریخش قطعیه
منم شروع کردم کارا رو‌انجام دادم
لباس عروسی رو‌جور کردم
هزینه سرویس رو جور کردم
برای رزرو تالار رفتم اونا هم اومدن
گفتم خب الان که دارم تالار هم میگیرم زمان عقد رو بگید گفتن نه حق نداری چیزی رو به چیزی وصل کنی
گفتم مقدمشه خب
گفتن همون روز عروسی
گفتم قطعی؟
گفتن نه!
گفتم پس حداقل ازمایش بدیم
گفت سالمین دیگه‌ازمایش برا چی(پدر مهندس هست و مادر استاد دانشگاه)
گفتم حاجی لازمه
زنگ زد به یه دکتر گفت گروه‌خونیت چیه بهش گفتم گروه خونی من و دختر خانم رو گفت بعدم قطع کرد گفت دکتر گفت مشکلی ندارع!!!!!!!

خلاصه ما خودمون دوتایی رفتیم ازمایش دادیم بی خبر وقتی جواب اوکی بود تالار رو‌گرفتم کارت هم چاپ کردم
بهشون خبرش رو دادم

گفتن قرار داد تالار و بذار پیش ما و بیار ببینم با اینکه‌اصلا ا‌ز کاراشون خوشم نیومده بود اکا به خاطر دختر خانم سکوت کردم چون خودش هم ناراحت بود و پدرش اصلا بهش توجه‌نمیکرد
سهم کارت هاشون رو‌بردم بدم که‌پدرش گفت پخش نکن شاید زمانش رو‌عوض کنیم
اونجا گفتم من‌رزرو کردم کارت چاپ کردم تاریخ رو چطور عوض کنم رو‌کارن بعد گفت دوباره چاپ میکنی چیزی نیست که!!!!
گفتم چراااا خب؟
گفت وام ازدواج رو‌طول میکشه بدن و نمیشه همون روز عروسی عقد کنید و وام هم گرفته باشید و وسایل خونه رو بگیرید
گفتم من از جای دیگه وام جور میکنم براتون خیالتون راحت گفت هر وقت جور کردی و پول رو گرفتی بیا

از‌اونجا به بعد صبر من و‌ دختر خانم لبریز شد و زدیم زیر همه چیز
چون هیچ تضمینی نبود که من وام بگیرم و مجدد بد عهدی نکنند
گفتیم خودمون بریم دادگاه اذن بگیریم و‌ وسایل رو خودمون بخریم و از زیر بار ظلم خارج بشیم
که خود دختر خانم به‌این رسید و من اصرار نکردم که بعدا ناخواسته از تصمیمش پشیمون بشه.

با این پدر از چه دری وارد بشم؟

hamed759;979468 نوشت:
سلام
کاش واقعا من کوتاهی کرده بودم
پدر دختر خانم روز اول وقتی شرایط مالی من‌رو دید شروع کردند شروطی رو مطرح کنند که ضامن آسایش دخترشون در زندگی مشترک باشه
اما کم کم با جور کردن تمام شرایط دیدم که ایشون قصدش منصرف کردن من بوده با این شروط
بهشون گفتم یه خونه ۵۰ متری میخرم با وام مسکن ایراد گرفت کوچیکه و اقساطش زیاده
یه خونه یکی از اشناهامون داشت گفت نه اونم خوب نیست ممکنه ازت بگیره یهو و آواره بشه دخترم!!!
گفت هر وقت خونه خوب نزدیک ما در شان دخترم پیدا کردی بیا
درحالی که‌دختر خانم به یه خونه ۳۰ متری راضی بود تا فقط زندگیمون رو شروع کنیم
با هزار مصیبت یه‌خونه ۹۰ متری تو پیچ شمرون اجاره کردم
نوساز و درجه ۱
وقتی اومد دید گفت من نکفتم خونه بگیری که و زد زیر حرفش
بعد بله برون گرفتیم
من و دختر خانم میخواستیم‌بریم حرم حضرت عبد العظیم یا قم عقد کنیم نه تالار و بزن و برقص به ظاهر به ما گفتن هرطور شما دوس دارید اما تا چند وقت قهر کردن که انگار ما میخوایم کم بذاریم و‌از عمد گفیم بدون بزن و برقص باشه
خلاصه با کلی منت کشی گفتن بریم تالار بگیریم و کارای عروسی و کنیم تا بعدا زمان عقد رو بگند!!!!
این درحالیه که‌تو بله برونی که اصلا کم‌نذاشتم و غریب به ۳ میلیون خرج کردم برای یه بله برونی که فقط خانوادهامون بودن نوشتیم جشن عقد و‌عروسی مجزا باشه
گفتم کارای عروسی چیا هست؟عروسی زمانش کی باشه؟
گفتن خریدای عروسی و رزرو تالار و کارت
زمانش هم قطعی دو بهمن
گفتم قطعی گفتن اره اون تاریخش قطعیه
منم شروع کردم کارا رو‌انجام دادم
لباس عروسی رو‌جور کردم
هزینه سرویس رو جور کردم
برای رزرو تالار رفتم اونا هم اومدن
گفتم خب الان که دارم تالار هم میگیرم زمان عقد رو بگید گفتن نه حق نداری چیزی رو به چیزی وصل کنی
گفتم مقدمشه خب
گفتن همون روز عروسی
گفتم قطعی؟
گفتن نه!
گفتم پس حداقل ازمایش بدیم
گفت سالمین دیگه‌ازمایش برا چی(پدر مهندس هست و مادر استاد دانشگاه)
گفتم حاجی لازمه
زنگ زد به یه دکتر گفت گروه‌خونیت چیه بهش گفتم گروه خونی من و دختر خانم رو گفت بعدم قطع کرد گفت دکتر گفت مشکلی ندارع!!!!!!!

خلاصه ما خودمون دوتایی رفتیم ازمایش دادیم بی خبر وقتی جواب اوکی بود تالار رو‌گرفتم کارت هم چاپ کردم
بهشون خبرش رو دادم

گفتن قرار داد تالار و بذار پیش ما و بیار ببینم با اینکه‌اصلا ا‌ز کاراشون خوشم نیومده بود اکا به خاطر دختر خانم سکوت کردم چون خودش هم ناراحت بود و پدرش اصلا بهش توجه‌نمیکرد
سهم کارت هاشون رو‌بردم بدم که‌پدرش گفت پخش نکن شاید زمانش رو‌عوض کنیم
اونجا گفتم من‌رزرو کردم کارت چاپ کردم تاریخ رو چطور عوض کنم رو‌کارن بعد گفت دوباره چاپ میکنی چیزی نیست که!!!!
گفتم چراااا خب؟
گفت وام ازدواج رو‌طول میکشه بدن و نمیشه همون روز عروسی عقد کنید و وام هم گرفته باشید و وسایل خونه رو بگیرید
گفتم من از جای دیگه وام جور میکنم براتون خیالتون راحت گفت هر وقت جور کردی و پول رو گرفتی بیا

از‌اونجا به بعد صبر من و‌ دختر خانم لبریز شد و زدیم زیر همه چیز
چون هیچ تضمینی نبود که من وام بگیرم و مجدد بد عهدی نکنند
گفتیم خودمون بریم دادگاه اذن بگیریم و‌ وسایل رو خودمون بخریم و از زیر بار ظلم خارج بشیم
که خود دختر خانم به‌این رسید و من اصرار نکردم که بعدا ناخواسته از تصمیمش پشیمون بشه.

با این پدر از چه دری وارد بشم؟

با اجازه کارشناس محترم. استارتر گرامی کار شما واقعا درامده! این آقا با دخترش مشکل داره در عوض داره شما رومیچزونه. مشکل اول بین پدر و مادر و دختر هست و بعد بین اونها و شما. احتمال میدم که قبل از ورود شما به زندگی اونها در دوسال پیش، با هم مشکلات جدی و اختلاف داشته اند. شما چطور با هم آشنا شدید؟ خودتون همدیگرو پیدا کردید؟ دوست شدید؟ فکر میکنم چون سطح مالی و موقعیت اجتماعی شما از خانواده دختر پایین تره و اینکه احتمالا آشنایی شما بدون نظارت خانواده بوده و اینکه شاید اختلافات خانوادگی عمیقی دارند باعث این مشکل شده.

فیزیکدان;979482 نوشت:
با اجازه کارشناس محترم. استارتر گرامی کار شما واقعا درامده! این آقا با دخترش مشکل داره در عوض داره شما رومیچزونه. مشکل اول بین پدر و مادر و دختر هست و بعد بین اونها و شما. احتمال میدم که قبل از ورود شما به زندگی اونها در دوسال پیش، با هم مشکلات جدی و اختلاف داشته اند. شما چطور با هم آشنا شدید؟ خودتون همدیگرو پیدا کردید؟ دوست شدید؟ فکر میکنم چون سطح مالی و موقعیت اجتماعی شما از خانواده دختر پایین تره و اینکه احتمالا آشنایی شما بدون نظارت خانواده بوده و اینکه شاید اختلافات خانوادگی عمیقی دارند باعث این مشکل شده.

دختر خانم از بعد از ورود به دانشگاه چادر رو انتخاب میکنه و حوزه دانشجویی میره تا دین رو یاد بگیره و بعد بسیج دانشجویی که پدر و مادر با این حجم کار فرهنگی مخالف بودن و درامد و رفاه و اینکه زن مطرحی در جامعه بشه موافق بودن
بعد از چادری شدن کلی بهش ایراد گرفتن که زیبای شما مخفی شده و ... و به تازگی دارن از چادر ایشون دفاع میکنند
ما هم تو یک فضای کاری فرهنگی باهم اشنا شدیم چون دقیقا همفکر و هم عقیده و هم سو بودیم و مشاورین هم تایید کردند این مطلب رو

hamed759;979491 نوشت:
دختر خانم از بعد از ورود به دانشگاه چادر رو انتخاب میکنه و حوزه دانشجویی میره تا دین رو یاد بگیره و بعد بسیج دانشجویی که پدر و مادر با این حجم کار فرهنگی مخالف بودن و درامد و رفاه و اینکه زن مطرحی در جامعه بشه موافق بودن
بعد از چادری شدن کلی بهش ایراد گرفتن که زیبای شما مخفی شده و ... و به تازگی دارن از چادر ایشون دفاع میکنند
ما هم تو یک فضای کاری فرهنگی باهم اشنا شدیم چون دقیقا همفکر و هم عقیده و هم سو بودیم و مشاورین هم تایید کردند این مطلب رو

با سلام و عرض ادب

یا باید پدر ایشون رو پیش یه مشاور ببرید تا ایشون رو توجیه کنن

یا باید دختر رو قانع کنید که از حاکم شرع اجازه بگیرید و دور از خانواده ایشون زندگی کنید

به جای فراهم کردن همه توقعات و تو مخمصه انداختن خودتون اصل مشکل رو حل کنید

شما باید همون روزهای اول این مشکل رو حل می کردید نه این که هر روز توقعات پدر ایشون رو بالاتر ببرید ...

شروحیل;979504 نوشت:
با سلام و عرض ادب

یا باید پدر ایشون رو پیش یه مشاور ببرید تا ایشون رو توجیه کنن

یا باید دختر رو قانع کنید که از حاکم شرع اجازه بگیرید و دور از خانواده ایشون زندگی کنید

به جای فراهم کردن همه توقعات و تو مخمصه انداختن خودتون اصل مشکل رو حل کنید

شما باید همون روزهای اول این مشکل رو حل می کردید نه این که هر روز توقعات پدر ایشون رو بالاتر ببرید ...

نگرانی اینجاست که دختر خانم میترسه پدر وکیل بگیره سند سازی کنه و نظر دادگاهدرو به نفعدخودش پیش ببره و مانع همیشگی ازدواجمون بشه

hamed759;979509 نوشت:
نگرانی اینجاست که دختر خانم

میترسه پدر وکیل بگیره سند سازی کنه و نظر دادگاهدرو به نفعدخودش پیش ببره و مانع همیشگی ازدواجمون بشه

خوب از اینجا به بعد رو باید کارشناس محترم پاسخ بدن. بنده آخرین چیزی که به ذهنم میرسه اینه که رفتار دختر خانم در معرفی شما به خانواده پدرش عجولانه بوده یعنی با علم به اینکه پدر و مادرش با برخی تحولات ظاهری و روحی و اعتقادی او مشکل عمیق دارند، هنوز این مشکل را حل نکرده و تعادل بین روابط خودش و والدینش برقرار نکرده شما رو وارد جریان کرده و به نظرم کاملا طبیعی هست که از طرف والدین چنین گاردی در مقابل شما گرفته بشه. وقتی پیش مشاور رفتید و به شما گفت که کفو هم هستید آیا به شما نگفت که باید برای آماده سازی والدین زمینه سازی چند ماهه بکنید تا به این مشکلات گرفتار نشید؟ نکته بعد این که فکر میکنم سن دختر خانم زیر 25 باشه و یک مقدار سنش و پختگی اش برای وارد شدن به دعواهای خانوادگی چندین ساله پیش رو کم هست. شما برید دادگاه! پدر سند سازی کنه!نظر دادگاه رو به نفع خودش تموم کنه! و .... آیا به نظرتون این روال زندگی درسته؟ یعنی شما و دخترخانم اون آرامش و آسایشی که از داشتن همسر متصور بودید اینطوری تامین میشه؟ اینکه حتی اگر دادگاه رو برنده باشید ، یک عمر از داشتن محبت و حمایت پدر و مادر محروم بشه آیا به خوشبختی و سعادت شما لطمه نمیزنه؟ من فکر میکنم دختر خیلی ناپخته است که اجازه داده کار به اینجا برسه، قدم اول در موفقیت چنین ازدواجهایی زیرکی و نرمی جوانان برای بدست آوردن دل پدر و مادر و داشتن حمایت های دائمی مادی و معنوی اونها در طی زندگی مشترک است، علی رغم همه اختلافاتی که دارند. بزن و بشکن و دررو رو که همه بلد هستند. به نظر میرسه شما دو نفر باید مدتی از هم دور باشید تا اول روابط دختر با پدر و مادرش مجددا تنظیم بشه. شما گفتید اول با چادری شدنش مخالف بودند اما الان ازش دفاع میکنند. این نشون میده که اوتطور که شما دو نفر فکر میکنید خبیث نیستند و اگر با سیاست و فکر و تدبیر عمل می کردید بعد از این دو سال شما رو به رسمیت میشناختند و درست وارد زندگی می شدید.

ببخشید اما خیلی برام جای تعجبه که دختری که یکدفعه اعتقاداتش محکم شده ، یعنی حاضر شده تمام مخالفتها رو به جون بخره و چادری بشه، وارد بسیج بشه و کار فرهنگی بکنه چطور نمیدونسته که اگر صیغه محرمیت خونده نشه دو نفر نمیتونن حتی دست همدیگه رو بگیرن!!؟؟؟ چه برسه به روابط بیشتر و .... !!!!! شما هم همینطور، شما که تا پای دادگاه و گرفتن اذن ازدواج از قاضی و عدم کفایت پدر!!!! پیش رفتید چطور حکم به این سادگی رو نمی دونستید؟؟؟ در حالی که زن سبزی فروش محله ما که سواد ابتدایی دارد هم این را میداند! این نشون میده که همانطور که والدین دختر فکر میکنند این فعالیتها و این حجم!!! کار فرهنگی عمق خاصی نداشته و بدرد زندگی نمیخوره. شرمنده ولی به نظرم پدر و مادر دختر تا حد زیادی حق دارند و عاقلانه رفتار میکنند. احتمالا اونها میدونن که شما دو نفر تا چه حد در مهارتهای زندگی ناپخته هستید و حق دارند به انتخابتون شک کنند.
به جای اینکه اینقدر از دست اونها بنالید یک مقدار به خودتون و اشتباهاتتون و رفتارتون متوجه باشید. من هم بودم با این ازدواج مخالفت جدی میکردم.

hamed759;979509 نوشت:
نگرانی اینجاست که دختر خانم میترسه پدر وکیل بگیره سند سازی کنه و نظر دادگاهدرو به نفعدخودش پیش ببره و مانع همیشگی ازدواجمون بشه

یه مشاور خبره رو یه جوری با ایشون هم صحبت کنید که جبهه نگیره و حرفش رو قبول کنه ...

سعی کنید خودتون هم با مشاور صحبت داشته باشید

این روندی که شما پیش گرفتید و هر کی هر چی گفته گفتید چشم در آینده زندگی شما رو با مشکل مواجه خواهد کرد ...

سلام

نظرات دوستان تا حدودی درست است. شما باید به دنبال حل ریشه ای مسئله باشید. با توجه به توضیحاتی که دادید به نظر می رسد هنوز نمی دانید علت اصلی مخالفت پدر ایشان با این ازدواج چیست؟ بهتر است از طریق خود دختر خانم یا هر فردی که فکر می کنید می تواند این کار را انجام دهد این موضوع را بررسی کنید و اجازه بدهید آنها با رضایت خاطر تصمیم بگیرند.

همانطور که سابقا عرض کردم اگر علت مخالفت آنها منطقی باشد، ضروری است که شما هم بپذیرید؛ اما اگر بی دلیل مخالفت می کنند یا صرفا به خاطر تحمیل خواسته های خودشان دخترشان را مجبور می کنند که با فرد دیگری ازدواج کند، در این صورت روش راضی کردنشان متفاوت خواهد بود. در هر صورت من هم تا زمانی که کارد به استخوان نرسیده رفتن به دادگاه و گرفتن اجازه و ... را پیشنهاد نمی کنم.

همانطور که دوستان هم گفتند استفاده از مشاور یا یک فرد با تجربه ای که روی پدر ایشان نفوذ دارد بسیار کارساز خواهد بود. اگر فکر می کنید مراجعه به مشاور را نمی پذیرد می توانید غیر مستقیم او را با مشاور درگیر کنید یا به نحوی او را در تنگنا قرار دهید. مثلا دختر خانم خودش را به مریضی و افسردگی بزند و بعد از مراجعه به روانشناس و طرح موضوع با مشاور، او نیز با پدرش صحبت کند. البته هماهنگی قبلی با مشاور و همچنین انتخاب مشاور مجرب و معتقد ضروری است.

سلام

قسمت اول نظرتان خیلی خوب و جامع بود و امیدوارم همچنان با نظرات خوبتان در بحث ها مشارکت فعال داشته باشید؛ منتها در خصوص بخش آخر آن بهتر است نگاه خوشبینانه تری داشته باشید. ما هنوز نمی دانیم ارتباط آنها شرعی بوده یا غیرشرعی. شاید در آن زمان به گمان اینکه پدرشان رضایت به ازدواجشان دارد ازدواج موقت کرده باشند و بعدها پدرشان مخالفت خود را علنی کرده باشد. علاوه بر اینکه صرف ندانستن مسئله عیب نیست. البته قطعا این عزیزان حکم نامحرم را می دانند و ممکن است با برداشت های دیگری اقدام به این کار کرده باشند. گاهی اوقات یک فرد معتقد و مذهبی یک عمر فکر می کند حکم مسئله را می داند و مطابق آن عمل می کند ولی بعدها متوجه می شود که اشتباه می کرده. این منافاتی با دیگر علوم، مهارت ها، تجارب و صحت تصمیمات وی در دیگر موضوعات زندگی ندارد.

معتمد;979845 نوشت:
سلام

قسمت اول نظرتان خیلی خوب و جامع بود و امیدوارم همچنان با نظرات خوبتان در بحث ها مشارکت فعال داشته باشید؛ منتها در خصوص بخش آخر آن بهتر است نگاه خوشبینانه تری داشته باشید. ما هنوز نمی دانیم ارتباط آنها شرعی بوده یا غیرشرعی. شاید در آن زمان به گمان اینکه پدرشان رضایت به ازدواجشان دارد ازدواج موقت کرده باشند و بعدها پدرشان مخالفت خود را علنی کرده باشد. علاوه بر اینکه صرف ندانستن مسئله عیب نیست. البته قطعا این عزیزان حکم نامحرم را می دانند و ممکن است با برداشت های دیگری اقدام به این کار کرده باشند. گاهی اوقات یک فرد معتقد و مذهبی یک عمر فکر می کند حکم مسئله را می داند و مطابق آن عمل می کند ولی بعدها متوجه می شود که اشتباه می کرده. این منافاتی با دیگر علوم، مهارت ها، تجارب و صحت تصمیمات وی در دیگر موضوعات زندگی ندارد.

سلام استاد. بسیار ممنون. ببینید چند تا نکته به نظرم میرسه. یکی اینکه خود استارتر محترم در پست اول اشاره کردند که رابطه شون غیر شرعی بوده و این رو در ابتدا نمیدونستن و در انتها فهمیدن، بنابراین الان غیر شرعی بودن اون ارتباط برای ما و ایشان محرز هست و باید بپذیریم و بپذیرند که اشتباه کرده اند و توجیهش نکنند. در ثانی ایشان از همان ابتدا می دانستند که پدر دختر با ابن ازدواج مشکل دارد و اوضاع گل و بلبل هم نبوده که خیال همه تخت و جمع باشد و بروند پی خوشی شان بنابراین این فرض هم که پدر اول موافق بوده و بعد مخالف شده باطل هست . نکته بعدی اینکه" صرف ندانستن مسئله ایی عیب نیست" به نظرم کمی مشکوک باشد مخصوصا وقتی دو طرف تا اینجا پیش رفته اند که میخواهند بر علیه والدین کودتا کنند.

شما خودتان را خواهشا بگذارید بجای پدر دختر با این تفاوت که شما فرد مذهبی و مومنی هستید و دخترتان قرار است یکدفعه برخلاف بشود یعنی از یک دختر چادری و مقید که رفاه و شغل بالای اجتماعی برایش در مقایسه با ایمان و صداقت شخص مقابل بی اهمیت است، تبدیل شود به یک دختر مغرور و مانتویی که با دوستان دختر و پسرش کوه و کلاس زبان میرود و هر روز در حال پیشرفت مادی و طی کردن پله های موفقیت است و دیگر به فعالیتهای بسیج و .... اهمیتی نمیدهد و اندکی بعد هم دست یک پسر را میگیرد و می آورد که شبیه خودش است و میگوید ما با هم در طی فعالیتهای علمی آشنا شدیم و الا و بلا کفو همیم و مشاور هم تایید کرده و می خواهیم ازدواج کنیم، شما هم حق ندارید از او بخواهید نماز بخواند یا روزه بگیرد و ... ولی بسیار اجتماعی و مهربان و در عین حال تحصیل کرده و خانه مستقل دارد و .... است. حال شما و همسرتان استاد حوزه و مشاور و .... هم هستید ، خدا وکیلی چه کار می کردید؟

بنده بر همان نظرات بی رحمانه خودم پا فشاری میکنم و به نظرم خوشبینی در این موارد خیانت به طرفین است. اگر پدر دختر بفهمد که این دو در ارتباط بوده اند یا هرگز دخترش را به این آقا نمیدهد چون به او اعتماد ندارد و میگوید به این پسر مذهبی که نتوانسته امانت داری کند نمی توانم اعتماد کنم، حالا شما برایش هرچقدر دلیل و برهان بیاورید و بگویید که ای بابا جان اینها جوان اند، نمی دانسته اند، یک کاری کرده اند شما ببخش فایده ایی ندارد. یا اینکه دختر را دو دستی تقدیم میکند و میگوید بردار ببر، لیاقت این دختر همین است و کلا از چشم من افتاد!

دختر میتواند انتخاب کند، زندگی یک عمر بدون داشتن حمایت و محبت والدین و با اذن ازدواج دادگاه!!!! و یا جدایی موقتی و فکر کردن به کار و حال و احوال خود.

به نام خدا

نمیخوام نگرانت کنم ولی:
با توجه به روابط سابق اصلا ازدواجتون شرعی خواهد بود؟
به نظرم اول از این قضیه کاملا مطمئن شو.
در همین سایت یا جای دیگه،به طور خصوصی،کاملا مطلب رو برای یک روحانی شرح بده ببین چی میگه بعد برو سراغ خان های بعدی.

امیدوارم مشکلی پیش نیاد.

فیزیکدان;980073 نوشت:
سلام استاد. بسیار ممنون. ببینید چند تا نکته به نظرم میرسه. یکی اینکه خود استارتر محترم در پست اول اشاره کردند که رابطه شون غیر شرعی بوده و این رو در ابتدا نمیدونستن و در انتها فهمیدن، بنابراین الان غیر شرعی بودن اون ارتباط برای ما و ایشان محرز هست و باید بپذیریم و بپذیرند که اشتباه کرده اند و توجیهش نکنند. در ثانی ایشان از همان ابتدا می دانستند که پدر دختر با ابن ازدواج مشکل دارد و اوضاع گل و بلبل هم نبوده که خیال همه تخت و جمع باشد و بروند پی خوشی شان بنابراین این فرض هم که پدر اول موافق بوده و بعد مخالف شده باطل هست . نکته بعدی اینکه" صرف ندانستن مسئله ایی عیب نیست" به نظرم کمی مشکوک باشد مخصوصا وقتی دو طرف تا اینجا پیش رفته اند که میخواهند بر علیه والدین کودتا کنند.

شما خودتان را خواهشا بگذارید بجای پدر دختر با این تفاوت که شما فرد مذهبی و مومنی هستید و دخترتان قرار است یکدفعه برخلاف بشود یعنی از یک دختر چادری و مقید که رفاه و شغل بالای اجتماعی برایش در مقایسه با ایمان و صداقت شخص مقابل بی اهمیت است، تبدیل شود به یک دختر مغرور و مانتویی که با دوستان دختر و پسرش کوه و کلاس زبان میرود و هر روز در حال پیشرفت مادی و طی کردن پله های موفقیت است و دیگر به فعالیتهای بسیج و .... اهمیتی نمیدهد و اندکی بعد هم دست یک پسر را میگیرد و می آورد که شبیه خودش است و میگوید ما با هم در طی فعالیتهای علمی آشنا شدیم و الا و بلا کفو همیم و مشاور هم تایید کرده و می خواهیم ازدواج کنیم، شما هم حق ندارید از او بخواهید نماز بخواند یا روزه بگیرد و ... ولی بسیار اجتماعی و مهربان و در عین حال تحصیل کرده و خانه مستقل دارد و .... است. حال شما و همسرتان استاد حوزه و مشاور و .... هم هستید ، خدا وکیلی چه کار می کردید؟

بنده بر همان نظرات بی رحمانه خودم پا فشاری میکنم و به نظرم خوشبینی در این موارد خیانت به طرفین است. اگر پدر دختر بفهمد که این دو در ارتباط بوده اند یا هرگز دخترش را به این آقا نمیدهد چون به او اعتماد ندارد و میگوید به این پسر مذهبی که نتوانسته امانت داری کند نمی توانم اعتماد کنم، حالا شما برایش هرچقدر دلیل و برهان بیاورید و بگویید که ای بابا جان اینها جوان اند، نمی دانسته اند، یک کاری کرده اند شما ببخش فایده ایی ندارد. یا اینکه دختر را دو دستی تقدیم میکند و میگوید بردار ببر، لیاقت این دختر همین است و کلا از چشم من افتاد!

دختر میتواند انتخاب کند، زندگی یک عمر بدون داشتن حمایت و محبت والدین و با اذن ازدواج دادگاه!!!! و یا جدایی موقتی و فکر کردن به کار و حال و احوال خود.

سلام تشکر
خیلی حرفای قشنگی بود اما اشتباع کردین
چون این پسر داستان از ابتدا خلافی نکرده
از ابتدا صاف و ساده اومده جلو و جز حقیقت چیزی نگفته با فشار و سخت گیری های بی مورد و درخواست شروط مادی بیجا این زندکی به انحراف کشیده شد وگرنه همه چیز کاملا شرعی جلو میرفت
ایجاد این مسئله هم تنها به عنوان یک تسکین غلط درد ایجاد شده بوده
اگر پدر به جای نگاه متعصبانه مادی خودش دلایل اقا و خانم رو برای ازدواج باهم میشنید بهتر میتونست تصمیم بگیره که ایا با عقل و درک کامل یکدگیر رو انتخاب کردن؟یا از سر احساسات غلط بوده

تایید این مطلب رو مشاورینی با پرسش سوالات گوناکون انجام دادن و فرمودن کاملا عقلانی بوده و بعدا احساسات اضافه شده
پدر این دختر خانم یک دخترش رو به فردی شوهر داد که اهل مشروب و دنبال خانم های دیکه بود و نهایتا طلاق گرفتند و بچه ی دختر‌هم داخل دادگاه با هل دادن اون مرد سقط شد
یک‌دختر دیگه‌ی این خانواده رو به پسرس دادن که این پسر کارمند بانک هست و در شمال ساکنه و بعضی اوقات برای سر زدن میاد تهران و اصلا کنار همسرش نیست

حالا این دختر نمیخواهد مثل دو‌خواهر دیگه به اجبار پدر با افرادی ازدواج کنه که زندکیش تباه بشه و میخواد با کسی زندکی کنه که مبنای مشترک فکری و عقیدتی دارند.

بابت اشتباهی که مرتکب شدند هم توبه صورت‌گرفته پس ازدواجشون طبق حکم شرعی مشکلی نخواهد داشت

احترام به والدین قطعا واجب هست اما پذیرش ظلم هم حرام هست
دین راه رو باز گذاشته که اکر پدری ظلم کرد فرزند دختر عاقل و بالغ بتواند خود تصمیم بگیرد.

پدری که ماهانه نزدیک به ۱۰ میلیون حقوق دارد و در خرج ماهانه کم می آورد قطعا تمام تفکراتش بر مبنای مادیات شده و معنی قناعت و کمک به دیگران را فراموش کرده
پدری که در منزل دختر تازه عروسش اقدام به نصب ماهواره میکند قطعا نمیخواد دخترش مسیر سعادت طی کنه

و خدا زمین را برای حجرت وسیع قرار داد

فیزیکدان;980073 نوشت:
سلام استاد. بسیار ممنون. ببینید چند تا نکته به نظرم میرسه. یکی اینکه خود استارتر محترم در پست اول اشاره کردند که رابطه شون غیر شرعی بوده و این رو در ابتدا نمیدونستن و در انتها فهمیدن، بنابراین الان غیر شرعی بودن اون ارتباط برای ما و ایشان محرز هست و باید بپذیریم و بپذیرند که اشتباه کرده اند و توجیهش نکنند. در ثانی ایشان از همان ابتدا می دانستند که پدر دختر با ابن ازدواج مشکل دارد و اوضاع گل و بلبل هم نبوده که خیال همه تخت و جمع باشد و بروند پی خوشی شان بنابراین این فرض هم که پدر اول موافق بوده و بعد مخالف شده باطل هست . نکته بعدی اینکه" صرف ندانستن مسئله ایی عیب نیست" به نظرم کمی مشکوک باشد مخصوصا وقتی دو طرف تا اینجا پیش رفته اند که میخواهند بر علیه والدین کودتا کنند.

شما خودتان را خواهشا بگذارید بجای پدر دختر با این تفاوت که شما فرد مذهبی و مومنی هستید و دخترتان قرار است یکدفعه برخلاف بشود یعنی از یک دختر چادری و مقید که رفاه و شغل بالای اجتماعی برایش در مقایسه با ایمان و صداقت شخص مقابل بی اهمیت است، تبدیل شود به یک دختر مغرور و مانتویی که با دوستان دختر و پسرش کوه و کلاس زبان میرود و هر روز در حال پیشرفت مادی و طی کردن پله های موفقیت است و دیگر به فعالیتهای بسیج و .... اهمیتی نمیدهد و اندکی بعد هم دست یک پسر را میگیرد و می آورد که شبیه خودش است و میگوید ما با هم در طی فعالیتهای علمی آشنا شدیم و الا و بلا کفو همیم و مشاور هم تایید کرده و می خواهیم ازدواج کنیم، شما هم حق ندارید از او بخواهید نماز بخواند یا روزه بگیرد و ... ولی بسیار اجتماعی و مهربان و در عین حال تحصیل کرده و خانه مستقل دارد و .... است. حال شما و همسرتان استاد حوزه و مشاور و .... هم هستید ، خدا وکیلی چه کار می کردید؟

بنده بر همان نظرات بی رحمانه خودم پا فشاری میکنم و به نظرم خوشبینی در این موارد خیانت به طرفین است. اگر پدر دختر بفهمد که این دو در ارتباط بوده اند یا هرگز دخترش را به این آقا نمیدهد چون به او اعتماد ندارد و میگوید به این پسر مذهبی که نتوانسته امانت داری کند نمی توانم اعتماد کنم، حالا شما برایش هرچقدر دلیل و برهان بیاورید و بگویید که ای بابا جان اینها جوان اند، نمی دانسته اند، یک کاری کرده اند شما ببخش فایده ایی ندارد. یا اینکه دختر را دو دستی تقدیم میکند و میگوید بردار ببر، لیاقت این دختر همین است و کلا از چشم من افتاد!

دختر میتواند انتخاب کند، زندگی یک عمر بدون داشتن حمایت و محبت والدین و با اذن ازدواج دادگاه!!!! و یا جدایی موقتی و فکر کردن به کار و حال و احوال خود.

سلام

بازم از اینکه نظرتان را صریح و روشن بیان می کنید متشکریم.

نگاه و نظر شما قابل احترام است و در نظر گرفتن نکاتی که خدمت شما عرض شد کاملا اختیاری است. خواهشی که از شما دارم این است که موارد مطرح شده را به معنای رد گفته های خود تلقی نکنید. آنچه عرض شد صرفا تکمله ای بر گفته های شما با هدف ارتقای تاثیرگذاری آنها بود.

سوال کننده محترم اشتباه خود را قبول داشته که برای مشاوره به اینجا آمده است. لذا در این شرایط باید راهی برای ساختن پیشنهاد داد نه تخریب. اگر ابهامی در سوال وجود دارد و خود پرسشگر آماده پاسخگویی و شفاف سازی است نباید تفسیر به رای کنیم و چیزهای به طرف نسبت دهیم که در واقع اینطور نیست؛ چراکه با پیش گرفتن این شیوه نه تنها کمکی به او نکرده ایم بلکه بر مشکلات او نیز افزوده ایم. بله اگر فردی مرتکب اشتباه می شود و آن را نمی داند یا قبول ندارد حرف دیگری است.

hamed759;980124 نوشت:
سلام تشکر
خیلی حرفای قشنگی بود اما اشتباع کردین
چون این پسر داستان از ابتدا خلافی نکرده
از ابتدا صاف و ساده اومده جلو و جز حقیقت چیزی نگفته با فشار و سخت گیری های بی مورد و درخواست شروط مادی بیجا این زندکی به انحراف کشیده شد وگرنه همه چیز کاملا شرعی جلو میرفت
ایجاد این مسئله هم تنها به عنوان یک تسکین غلط درد ایجاد شده بوده
اگر پدر به جای نگاه متعصبانه مادی خودش دلایل اقا و خانم رو برای ازدواج باهم میشنید بهتر میتونست تصمیم بگیره که ایا با عقل و درک کامل یکدگیر رو انتخاب کردن؟یا از سر احساسات غلط بوده

تایید این مطلب رو مشاورینی با پرسش سوالات گوناکون انجام دادن و فرمودن کاملا عقلانی بوده و بعدا احساسات اضافه شده
پدر این دختر خانم یک دخترش رو به فردی شوهر داد که اهل مشروب و دنبال خانم های دیکه بود و نهایتا طلاق گرفتند و بچه ی دختر‌هم داخل دادگاه با هل دادن اون مرد سقط شد
یک‌دختر دیگه‌ی این خانواده رو به پسرس دادن که این پسر کارمند بانک هست و در شمال ساکنه و بعضی اوقات برای سر زدن میاد تهران و اصلا کنار همسرش نیست

حالا این دختر نمیخواهد مثل دو‌خواهر دیگه به اجبار پدر با افرادی ازدواج کنه که زندکیش تباه بشه و میخواد با کسی زندکی کنه که مبنای مشترک فکری و عقیدتی دارند.

بابت اشتباهی که مرتکب شدند هم توبه صورت‌گرفته پس ازدواجشون طبق حکم شرعی مشکلی نخواهد داشت

احترام به والدین قطعا واجب هست اما پذیرش ظلم هم حرام هست
دین راه رو باز گذاشته که اکر پدری ظلم کرد فرزند دختر عاقل و بالغ بتواند خود تصمیم بگیرد.

پدری که ماهانه نزدیک به ۱۰ میلیون حقوق دارد و در خرج ماهانه کم می آورد قطعا تمام تفکراتش بر مبنای مادیات شده و معنی قناعت و کمک به دیگران را فراموش کرده
پدری که در منزل دختر تازه عروسش اقدام به نصب ماهواره میکند قطعا نمیخواد دخترش مسیر سعادت طی کنه

و خدا زمین را برای حجرت وسیع قرار داد

سلام

همانطور که دوستان هم گفته اند ازدواج بدون رضایت و همراهی والدین با سختی های زیادی همراه است؛ تا حدی که ممکن است بعد از چند سال زندگی طرفین با مشکلات جدی مواجه شده و از ازدواج خود پیشمان شوند. بله دین این اجازه را داده است که در شرایطی خاص دختر و پسر می توانند خود تصمیم بگیرند ولی تطبیق این شرایط با خودتان باید زیر نظر مشاورین مجرب و بزرگان صاحب تجربه صورت گیرد تا خدایی ناکرده دچار خسران و پیشیمانی نشوید. لذا به هیچ وجه عجولانه تصمیم نگیرید و صبور باشید.
پیشنهاد من به شما این است که حتما برای حل مشکل شما با والدینتان فرد سومی ورود پیدا کند. این فرد می تواند یک بزرگتر صاحب تجربه باشید و یا یک مشاور متعهد و متدین. ضروری است که او حرف های شما و والدین را بشنود و سپس مطابق با آن به شما راهکار دهد. به عنوان زمینه ساز رفع مشکلات می توانید از مشاوره تلفنی ما (096400) نیز استفاده کنید.

سوال:
از دختری خواستگاری کردم. حدود دو سال تمام شرایط پدرشان را مهیا کردم. مراسم بله برون گرفته شد و پدر رضایت بر ازدواج داشتند. منزلی تهیه شد و تالار و کارت عروسی مهیا شد. در این مدت با دختر خانم در منزل ارتباط جنسی شکل گرفت و بکارت ایشان با رضایت خودشان و ایمان به این مطلب که همسر یکدیگر هستیم از بین رفت. بعد از آماده شدن کارت عروسی پدر ایشان گفت دست نگه داریم و مراسم عقب بیوفتد و بعد هم کلا گفتند رضایت ندارند. اکنون بنده و دختر خانم تمایل به ازدواج با هم داریم و با یکدیگر رابطه عمیق هم داشته ایم؛ اما بعد از آنکه متوجه شدیم رضایت بر ازدواج مجوز بر عقد موقت نمیشود توبه کردیم. چگونه میتوانیم با یکدیگر عقد کنیم؟
پاسخ:
حکم شرعی مسئله نیز باید در جای خود مورد پاسخگویی قرار گیرد؛ منتها با توجه به شرایطی که شما مطرح کرده اید ضروری است پیش از آنکه به فکر راهی برای عقد کردن باشید، در صدد جلب رضایت خانواده و از بین بردن موانع موجود برای ازدواجتان باشید؛ چراکه صرف برقراری رابطه عمیق حتی به صورت حلال و شکل گیری عشق و علاقه و وابستگی نباید منجر به نادیده گرفتن نظر خانواده ها شود. به هر حال شما قرار است یک عمر با هم زندگی کنید و اگر بنا باشد پدر ایشان نسبت به این ازدواج رضایت نداشته باشد؛ حتی در صورت گرفتن مجوز شرعی باز هم زندگی شما در آینده با مشکلات جدی مواجه خواهد شد. از طرفی داشتن ارتباط پنهان هم بر مشکلات شما می افزاید.
لذا پیشنهاد ما به شما این است که صبور باشید و ضمن بررسی علت مخالفت پدر ایشان به دنبال راهی برای راضی کردنش باشید. اگر دلیل مخالفتش منطقی باشد به صلاح شماست که بپذیرید ولی در غیر این صورت می توانید با کمک مشاور، بزرگان و نزدیکان، افراد ذی نفوذ و استفاده از ظرفیت خود دختر خانم و دیگر افرادِ موافقِ این ازدواج برای کسب مجدد رضایت ایشان تلاش نمایید. البته سوال شما جزئیات دیگری مثل مشکل از بین رفتن بکارت، روش راضی کردن خانواده و ... هم دارد که اگر نیاز به پاسخگویی داشتید می توانید با توضیحات بیشتر، سوال و دغدغه خود را مطرح نمایید.
پیش گرفتن راه توبه قدم بزرگ و قابل توجهی است و قطعا وقتی حرکت شما بر مبنای رضای خدا و دوری از هر گونه گناه باشد، مدد و یاری خداوند در فراهم شدن آنچه به صلاحتان است را خواهید دید.

موضوع قفل شده است