جمع بندی مخالفت خانواده دختر خانم پس از رضایت به ازدواج

تب‌های اولیه

30 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

hamed759;978473 نوشت:
سلام علیکم
از دختری خواستگاری کردم
حدود دو سال تمام شرایط پدرشان را مهیا کردم
مراسم بله برون گرفته شد و پدر رضایت بر ازدواج داشتند
منزلی تهیه شد و تالار و کارت عروسی مهیا شد
در این مدت با دختر خانم در منزل ارتباط جنسی شکل گرفت و بکارت ایشان با رضایت خودشان و ایمان به این مطلب که همسر یکدیگر هستیم از بین رفت
بعد از آماده شدن کارت عروسی پدر ایشان گفت دست نگه داریم و مراسم عقب بیوفتد
بعد هم کلا گفتند رضایت ندارند.
اکنون بنده و دختر خانم تمایل به ازدواج با هم داریم و با یکدیگر رابطه عمیق هم داشته ایم.اما بعد از آنکه متوجه شدیم رضایت بر ازدواج مجوز بر عقد موقت نمیشود توبه کردیم.
چگونه میتوانیم با یکدیگر عقد کنیم ؟

با سلام و عرض ادب

اگر این دو سال مرحله شناخت بوده ، نه نامزدی و عقد قبل از ازدواج ، به نظر من بهتر بود رابطه جنسی برقرار نمی کردید !

البته دو سال برای رسیدن به شناخت از هم دیگه به نظر من خیلی زیاده !!!!

حالا دیگه باید به توافق برسید کار خاصی نمیشه کرد ...

اگر دلیل پدر دختر موجه باشه ، باید به حرفش گوش بدید
بابت بکارت دختر خانم هم باید جریمه ای رو پرداخت کنید و عواقب اون رو هم بپذیرید ...

والبته چون ایشون دیگه باکره نیستن میتونید باهاشون ازدواج کنید
ولی از نظر خانواده ها به مشکل می خورید
نمی شه یک عمر با جنگ و جدل زندگی کرد ...

البته اگر دلیل پدر ایشون غیر موجه باشه می تونید از حاکم شرع اجازه ازدواج بگیرید ...
که باز هم مشکل خانوادگی در روند زندگیتون تاثیر گذار خواهد بود

بهتره از بزرگ تر ها بخواین میانجیگری کنن شاید بشه با حرف و گفتگو مشکل رو حل کرد...


اگر همون اول طبق دستور دین عمل می کردید
و عقد می کردید
(یا دائم یا دو ساله موقت)
این مشکلات پیش نمی اومد ...

Im_Masoud.Freeman;979325 نوشت:
سلام

منظور من همون بود که گفتم. ولی فکر میکنم درست متوجه منظور من نشدید.

حرف من فقط برای ازدواج هست. یعنی اگر من باشم برای هـــیـــــچ دختری حاضر نیستم دو سال صبر کنم که باهاش ازدواج کنم.

ولی اگر با دختر مومن و پاکی ازدواج کردم بعدا هرمشکلی پیش بیاد، دو سال که هیچ، صبر که هیچ، گذشت که هیچ، ایثار که هیچ، جانم رو هم واسش میدم.

سلام
این خیلی خوب است که برای خود برنامه و نظر داشته باشیم، چیزی که باید دقت شود اما و اگرهایی است که در زندگی برای خودمان داریم! گاهی این اما و اگرها تشخیص مصلحت و مفسده و را سخت می کنند.

در همه مراحل زندگی دقت لازم است مثلا در زمینه اقتصادی هم با یک فرد غیر موجه و غیر متعهد مواجه شوید زمان را برایش تلف نخواهید کرد پس این مختص ازدواج یا فقط برای ازدواج نیست،

اگر هم کسی برای دیگری به دلایلی صبر می کند قبل از آن فکرش را هم نمی کرد روزی چنین خواهد شد، این موارد با شرایط و موقعیت تغییر و تعریف می شود نه خواسته کلی دل...

جمله سوم شما که "هر مشکلی پیش بیاید من تا آخر هستم "به نظر من ارزشمند است و قابل احترام و امنیت در آن حس می شود، ولی امتحان سختی است، در برابر ادعاهای خود باید ایستاد و یادمان نرود که هر لحظه در حال آزمون هستیم...

ان شاء الله که بدون هیچ مشکلی زندگی خوبی پیش رو اشته باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم

hamed759;978473 نوشت:
حدود دو سال تمام شرایط پدرشان را مهیا کردم

اشاره ای نکردید شرایطی که پدر دختر تعیین کرده چی بوده ؟

پدر شرایطی تعیین کرده 2 سال وقت برده شما جور کنی = الان هم بعد مهیا شدن همه شرایط اعلام نارضایتی کرده .

بین این دو تناسبی که من برقرار می کنم البته احتمال است :

بعضی مواقع ممکن هست رضایت نداشته باشند و مستقیم اشاره نکنند و شرایطی رو تعیین کنند که داماد بشکه کنار.

hamed759;978473 نوشت:
اکنون بنده و دختر خانم تمایل به ازدواج با هم داریم و با یکدیگر رابطه عمیق هم داشته ایم.اما بعد از آنکه متوجه شدیم رضایت بر ازدواج مجوز بر عقد موقت نمیشود توبه کردیم.
چگونه میتوانیم با یکدیگر عقد کنیم ؟

با پدر عروس صحبت کن و دلیل نارضایتیشو بپرس .
به دختر خانم هم بگو با پدرش صحبت کنه

سلام
کاش واقعا من کوتاهی کرده بودم
پدر دختر خانم روز اول وقتی شرایط مالی من‌رو دید شروع کردند شروطی رو مطرح کنند که ضامن آسایش دخترشون در زندگی مشترک باشه
اما کم کم با جور کردن تمام شرایط دیدم که ایشون قصدش منصرف کردن من بوده با این شروط
بهشون گفتم یه خونه ۵۰ متری میخرم با وام مسکن ایراد گرفت کوچیکه و اقساطش زیاده
یه خونه یکی از اشناهامون داشت گفت نه اونم خوب نیست ممکنه ازت بگیره یهو و آواره بشه دخترم!!!
گفت هر وقت خونه خوب نزدیک ما در شان دخترم پیدا کردی بیا
درحالی که‌دختر خانم به یه خونه ۳۰ متری راضی بود تا فقط زندگیمون رو شروع کنیم
با هزار مصیبت یه‌خونه ۹۰ متری تو پیچ شمرون اجاره کردم
نوساز و درجه ۱
وقتی اومد دید گفت من نکفتم خونه بگیری که و زد زیر حرفش
بعد بله برون گرفتیم
من و دختر خانم میخواستیم‌بریم حرم حضرت عبد العظیم یا قم عقد کنیم نه تالار و بزن و برقص به ظاهر به ما گفتن هرطور شما دوس دارید اما تا چند وقت قهر کردن که انگار ما میخوایم کم بذاریم و‌از عمد گفیم بدون بزن و برقص باشه
خلاصه با کلی منت کشی گفتن بریم تالار بگیریم و کارای عروسی و کنیم تا بعدا زمان عقد رو بگند!!!!
این درحالیه که‌تو بله برونی که اصلا کم‌نذاشتم و غریب به ۳ میلیون خرج کردم برای یه بله برونی که فقط خانوادهامون بودن نوشتیم جشن عقد و‌عروسی مجزا باشه
گفتم کارای عروسی چیا هست؟عروسی زمانش کی باشه؟
گفتن خریدای عروسی و رزرو تالار و کارت
زمانش هم قطعی دو بهمن
گفتم قطعی گفتن اره اون تاریخش قطعیه
منم شروع کردم کارا رو‌انجام دادم
لباس عروسی رو‌جور کردم
هزینه سرویس رو جور کردم
برای رزرو تالار رفتم اونا هم اومدن
گفتم خب الان که دارم تالار هم میگیرم زمان عقد رو بگید گفتن نه حق نداری چیزی رو به چیزی وصل کنی
گفتم مقدمشه خب
گفتن همون روز عروسی
گفتم قطعی؟
گفتن نه!
گفتم پس حداقل ازمایش بدیم
گفت سالمین دیگه‌ازمایش برا چی(پدر مهندس هست و مادر استاد دانشگاه)
گفتم حاجی لازمه
زنگ زد به یه دکتر گفت گروه‌خونیت چیه بهش گفتم گروه خونی من و دختر خانم رو گفت بعدم قطع کرد گفت دکتر گفت مشکلی ندارع!!!!!!!

خلاصه ما خودمون دوتایی رفتیم ازمایش دادیم بی خبر وقتی جواب اوکی بود تالار رو‌گرفتم کارت هم چاپ کردم
بهشون خبرش رو دادم

گفتن قرار داد تالار و بذار پیش ما و بیار ببینم با اینکه‌اصلا ا‌ز کاراشون خوشم نیومده بود اکا به خاطر دختر خانم سکوت کردم چون خودش هم ناراحت بود و پدرش اصلا بهش توجه‌نمیکرد
سهم کارت هاشون رو‌بردم بدم که‌پدرش گفت پخش نکن شاید زمانش رو‌عوض کنیم
اونجا گفتم من‌رزرو کردم کارت چاپ کردم تاریخ رو چطور عوض کنم رو‌کارن بعد گفت دوباره چاپ میکنی چیزی نیست که!!!!
گفتم چراااا خب؟
گفت وام ازدواج رو‌طول میکشه بدن و نمیشه همون روز عروسی عقد کنید و وام هم گرفته باشید و وسایل خونه رو بگیرید
گفتم من از جای دیگه وام جور میکنم براتون خیالتون راحت گفت هر وقت جور کردی و پول رو گرفتی بیا

از‌اونجا به بعد صبر من و‌ دختر خانم لبریز شد و زدیم زیر همه چیز
چون هیچ تضمینی نبود که من وام بگیرم و مجدد بد عهدی نکنند
گفتیم خودمون بریم دادگاه اذن بگیریم و‌ وسایل رو خودمون بخریم و از زیر بار ظلم خارج بشیم
که خود دختر خانم به‌این رسید و من اصرار نکردم که بعدا ناخواسته از تصمیمش پشیمون بشه

با این پدر از چه‌دری وارد بشیم خب ؟

فیزیکدان;979332 نوشت:
استارتر محترم. همین که شما دو سال تلاش کردید و شرایط پدر دختر را فراهم کردید و منزل تهیه کردید نشون میده که لیاقت و شایستگی های خودتونو دارید نشون میدید و از اون دست آقایونی نیستید که فکر میکنن باید برن بشینن سر سفره پدر دختر و بریزن و بخورن و بلند بشن. باید ببینید اشکال کارتون کجاست که پدر دختر یکدفعه مخالفت کرده. شاید شما سوء سابقه یا موردی در گذشته داشتید که از خانواده ایشون مخفی کردید و ایشون حالا فهمیدن و زدن زیر همه چیز. شاید با دخترشون سر مسائلی دعواشون شده مثلا خرید جهیزیه و عروسی و ... و حالا دارن سر شما خالی میکنن. شاید از رابطه شما به نحوی مطلع شدن و ناراحت شدن که شما امانتداری نکردید . شاید کسی زیراب شما رو زده و به دروغ اخباری راجع به شما به پدر دختر داده.

سلام
کاش واقعا من کوتاهی کرده بودم
پدر دختر خانم روز اول وقتی شرایط مالی من‌رو دید شروع کردند شروطی رو مطرح کنند که ضامن آسایش دخترشون در زندگی مشترک باشه
اما کم کم با جور کردن تمام شرایط دیدم که ایشون قصدش منصرف کردن من بوده با این شروط
بهشون گفتم یه خونه ۵۰ متری میخرم با وام مسکن ایراد گرفت کوچیکه و اقساطش زیاده
یه خونه یکی از اشناهامون داشت گفت نه اونم خوب نیست ممکنه ازت بگیره یهو و آواره بشه دخترم!!!
گفت هر وقت خونه خوب نزدیک ما در شان دخترم پیدا کردی بیا
درحالی که‌دختر خانم به یه خونه ۳۰ متری راضی بود تا فقط زندگیمون رو شروع کنیم
با هزار مصیبت یه‌خونه ۹۰ متری تو پیچ شمرون اجاره کردم
نوساز و درجه ۱
وقتی اومد دید گفت من نکفتم خونه بگیری که و زد زیر حرفش
بعد بله برون گرفتیم
من و دختر خانم میخواستیم‌بریم حرم حضرت عبد العظیم یا قم عقد کنیم نه تالار و بزن و برقص به ظاهر به ما گفتن هرطور شما دوس دارید اما تا چند وقت قهر کردن که انگار ما میخوایم کم بذاریم و‌از عمد گفیم بدون بزن و برقص باشه
خلاصه با کلی منت کشی گفتن بریم تالار بگیریم و کارای عروسی و کنیم تا بعدا زمان عقد رو بگند!!!!
این درحالیه که‌تو بله برونی که اصلا کم‌نذاشتم و غریب به ۳ میلیون خرج کردم برای یه بله برونی که فقط خانوادهامون بودن نوشتیم جشن عقد و‌عروسی مجزا باشه
گفتم کارای عروسی چیا هست؟عروسی زمانش کی باشه؟
گفتن خریدای عروسی و رزرو تالار و کارت
زمانش هم قطعی دو بهمن
گفتم قطعی گفتن اره اون تاریخش قطعیه
منم شروع کردم کارا رو‌انجام دادم
لباس عروسی رو‌جور کردم
هزینه سرویس رو جور کردم
برای رزرو تالار رفتم اونا هم اومدن
گفتم خب الان که دارم تالار هم میگیرم زمان عقد رو بگید گفتن نه حق نداری چیزی رو به چیزی وصل کنی
گفتم مقدمشه خب
گفتن همون روز عروسی
گفتم قطعی؟
گفتن نه!
گفتم پس حداقل ازمایش بدیم
گفت سالمین دیگه‌ازمایش برا چی(پدر مهندس هست و مادر استاد دانشگاه)
گفتم حاجی لازمه
زنگ زد به یه دکتر گفت گروه‌خونیت چیه بهش گفتم گروه خونی من و دختر خانم رو گفت بعدم قطع کرد گفت دکتر گفت مشکلی ندارع!!!!!!!

خلاصه ما خودمون دوتایی رفتیم ازمایش دادیم بی خبر وقتی جواب اوکی بود تالار رو‌گرفتم کارت هم چاپ کردم
بهشون خبرش رو دادم

گفتن قرار داد تالار و بذار پیش ما و بیار ببینم با اینکه‌اصلا ا‌ز کاراشون خوشم نیومده بود اکا به خاطر دختر خانم سکوت کردم چون خودش هم ناراحت بود و پدرش اصلا بهش توجه‌نمیکرد
سهم کارت هاشون رو‌بردم بدم که‌پدرش گفت پخش نکن شاید زمانش رو‌عوض کنیم
اونجا گفتم من‌رزرو کردم کارت چاپ کردم تاریخ رو چطور عوض کنم رو‌کارن بعد گفت دوباره چاپ میکنی چیزی نیست که!!!!
گفتم چراااا خب؟
گفت وام ازدواج رو‌طول میکشه بدن و نمیشه همون روز عروسی عقد کنید و وام هم گرفته باشید و وسایل خونه رو بگیرید
گفتم من از جای دیگه وام جور میکنم براتون خیالتون راحت گفت هر وقت جور کردی و پول رو گرفتی بیا

از‌اونجا به بعد صبر من و‌ دختر خانم لبریز شد و زدیم زیر همه چیز
چون هیچ تضمینی نبود که من وام بگیرم و مجدد بد عهدی نکنند
گفتیم خودمون بریم دادگاه اذن بگیریم و‌ وسایل رو خودمون بخریم و از زیر بار ظلم خارج بشیم
که خود دختر خانم به‌این رسید و من اصرار نکردم که بعدا ناخواسته از تصمیمش پشیمون بشه.

با این پدر از چه دری وارد بشم؟

hamed759;979468 نوشت:
سلام
کاش واقعا من کوتاهی کرده بودم
پدر دختر خانم روز اول وقتی شرایط مالی من‌رو دید شروع کردند شروطی رو مطرح کنند که ضامن آسایش دخترشون در زندگی مشترک باشه
اما کم کم با جور کردن تمام شرایط دیدم که ایشون قصدش منصرف کردن من بوده با این شروط
بهشون گفتم یه خونه ۵۰ متری میخرم با وام مسکن ایراد گرفت کوچیکه و اقساطش زیاده
یه خونه یکی از اشناهامون داشت گفت نه اونم خوب نیست ممکنه ازت بگیره یهو و آواره بشه دخترم!!!
گفت هر وقت خونه خوب نزدیک ما در شان دخترم پیدا کردی بیا
درحالی که‌دختر خانم به یه خونه ۳۰ متری راضی بود تا فقط زندگیمون رو شروع کنیم
با هزار مصیبت یه‌خونه ۹۰ متری تو پیچ شمرون اجاره کردم
نوساز و درجه ۱
وقتی اومد دید گفت من نکفتم خونه بگیری که و زد زیر حرفش
بعد بله برون گرفتیم
من و دختر خانم میخواستیم‌بریم حرم حضرت عبد العظیم یا قم عقد کنیم نه تالار و بزن و برقص به ظاهر به ما گفتن هرطور شما دوس دارید اما تا چند وقت قهر کردن که انگار ما میخوایم کم بذاریم و‌از عمد گفیم بدون بزن و برقص باشه
خلاصه با کلی منت کشی گفتن بریم تالار بگیریم و کارای عروسی و کنیم تا بعدا زمان عقد رو بگند!!!!
این درحالیه که‌تو بله برونی که اصلا کم‌نذاشتم و غریب به ۳ میلیون خرج کردم برای یه بله برونی که فقط خانوادهامون بودن نوشتیم جشن عقد و‌عروسی مجزا باشه
گفتم کارای عروسی چیا هست؟عروسی زمانش کی باشه؟
گفتن خریدای عروسی و رزرو تالار و کارت
زمانش هم قطعی دو بهمن
گفتم قطعی گفتن اره اون تاریخش قطعیه
منم شروع کردم کارا رو‌انجام دادم
لباس عروسی رو‌جور کردم
هزینه سرویس رو جور کردم
برای رزرو تالار رفتم اونا هم اومدن
گفتم خب الان که دارم تالار هم میگیرم زمان عقد رو بگید گفتن نه حق نداری چیزی رو به چیزی وصل کنی
گفتم مقدمشه خب
گفتن همون روز عروسی
گفتم قطعی؟
گفتن نه!
گفتم پس حداقل ازمایش بدیم
گفت سالمین دیگه‌ازمایش برا چی(پدر مهندس هست و مادر استاد دانشگاه)
گفتم حاجی لازمه
زنگ زد به یه دکتر گفت گروه‌خونیت چیه بهش گفتم گروه خونی من و دختر خانم رو گفت بعدم قطع کرد گفت دکتر گفت مشکلی ندارع!!!!!!!

خلاصه ما خودمون دوتایی رفتیم ازمایش دادیم بی خبر وقتی جواب اوکی بود تالار رو‌گرفتم کارت هم چاپ کردم
بهشون خبرش رو دادم

گفتن قرار داد تالار و بذار پیش ما و بیار ببینم با اینکه‌اصلا ا‌ز کاراشون خوشم نیومده بود اکا به خاطر دختر خانم سکوت کردم چون خودش هم ناراحت بود و پدرش اصلا بهش توجه‌نمیکرد
سهم کارت هاشون رو‌بردم بدم که‌پدرش گفت پخش نکن شاید زمانش رو‌عوض کنیم
اونجا گفتم من‌رزرو کردم کارت چاپ کردم تاریخ رو چطور عوض کنم رو‌کارن بعد گفت دوباره چاپ میکنی چیزی نیست که!!!!
گفتم چراااا خب؟
گفت وام ازدواج رو‌طول میکشه بدن و نمیشه همون روز عروسی عقد کنید و وام هم گرفته باشید و وسایل خونه رو بگیرید
گفتم من از جای دیگه وام جور میکنم براتون خیالتون راحت گفت هر وقت جور کردی و پول رو گرفتی بیا

از‌اونجا به بعد صبر من و‌ دختر خانم لبریز شد و زدیم زیر همه چیز
چون هیچ تضمینی نبود که من وام بگیرم و مجدد بد عهدی نکنند
گفتیم خودمون بریم دادگاه اذن بگیریم و‌ وسایل رو خودمون بخریم و از زیر بار ظلم خارج بشیم
که خود دختر خانم به‌این رسید و من اصرار نکردم که بعدا ناخواسته از تصمیمش پشیمون بشه.

با این پدر از چه دری وارد بشم؟

با اجازه کارشناس محترم. استارتر گرامی کار شما واقعا درامده! این آقا با دخترش مشکل داره در عوض داره شما رومیچزونه. مشکل اول بین پدر و مادر و دختر هست و بعد بین اونها و شما. احتمال میدم که قبل از ورود شما به زندگی اونها در دوسال پیش، با هم مشکلات جدی و اختلاف داشته اند. شما چطور با هم آشنا شدید؟ خودتون همدیگرو پیدا کردید؟ دوست شدید؟ فکر میکنم چون سطح مالی و موقعیت اجتماعی شما از خانواده دختر پایین تره و اینکه احتمالا آشنایی شما بدون نظارت خانواده بوده و اینکه شاید اختلافات خانوادگی عمیقی دارند باعث این مشکل شده.

فیزیکدان;979482 نوشت:
با اجازه کارشناس محترم. استارتر گرامی کار شما واقعا درامده! این آقا با دخترش مشکل داره در عوض داره شما رومیچزونه. مشکل اول بین پدر و مادر و دختر هست و بعد بین اونها و شما. احتمال میدم که قبل از ورود شما به زندگی اونها در دوسال پیش، با هم مشکلات جدی و اختلاف داشته اند. شما چطور با هم آشنا شدید؟ خودتون همدیگرو پیدا کردید؟ دوست شدید؟ فکر میکنم چون سطح مالی و موقعیت اجتماعی شما از خانواده دختر پایین تره و اینکه احتمالا آشنایی شما بدون نظارت خانواده بوده و اینکه شاید اختلافات خانوادگی عمیقی دارند باعث این مشکل شده.

دختر خانم از بعد از ورود به دانشگاه چادر رو انتخاب میکنه و حوزه دانشجویی میره تا دین رو یاد بگیره و بعد بسیج دانشجویی که پدر و مادر با این حجم کار فرهنگی مخالف بودن و درامد و رفاه و اینکه زن مطرحی در جامعه بشه موافق بودن
بعد از چادری شدن کلی بهش ایراد گرفتن که زیبای شما مخفی شده و ... و به تازگی دارن از چادر ایشون دفاع میکنند
ما هم تو یک فضای کاری فرهنگی باهم اشنا شدیم چون دقیقا همفکر و هم عقیده و هم سو بودیم و مشاورین هم تایید کردند این مطلب رو

hamed759;979491 نوشت:
دختر خانم از بعد از ورود به دانشگاه چادر رو انتخاب میکنه و حوزه دانشجویی میره تا دین رو یاد بگیره و بعد بسیج دانشجویی که پدر و مادر با این حجم کار فرهنگی مخالف بودن و درامد و رفاه و اینکه زن مطرحی در جامعه بشه موافق بودن
بعد از چادری شدن کلی بهش ایراد گرفتن که زیبای شما مخفی شده و ... و به تازگی دارن از چادر ایشون دفاع میکنند
ما هم تو یک فضای کاری فرهنگی باهم اشنا شدیم چون دقیقا همفکر و هم عقیده و هم سو بودیم و مشاورین هم تایید کردند این مطلب رو

با سلام و عرض ادب

یا باید پدر ایشون رو پیش یه مشاور ببرید تا ایشون رو توجیه کنن

یا باید دختر رو قانع کنید که از حاکم شرع اجازه بگیرید و دور از خانواده ایشون زندگی کنید

به جای فراهم کردن همه توقعات و تو مخمصه انداختن خودتون اصل مشکل رو حل کنید

شما باید همون روزهای اول این مشکل رو حل می کردید نه این که هر روز توقعات پدر ایشون رو بالاتر ببرید ...

شروحیل;979504 نوشت:
با سلام و عرض ادب

یا باید پدر ایشون رو پیش یه مشاور ببرید تا ایشون رو توجیه کنن

یا باید دختر رو قانع کنید که از حاکم شرع اجازه بگیرید و دور از خانواده ایشون زندگی کنید

به جای فراهم کردن همه توقعات و تو مخمصه انداختن خودتون اصل مشکل رو حل کنید

شما باید همون روزهای اول این مشکل رو حل می کردید نه این که هر روز توقعات پدر ایشون رو بالاتر ببرید ...

نگرانی اینجاست که دختر خانم میترسه پدر وکیل بگیره سند سازی کنه و نظر دادگاهدرو به نفعدخودش پیش ببره و مانع همیشگی ازدواجمون بشه

hamed759;979509 نوشت:
نگرانی اینجاست که دختر خانم

میترسه پدر وکیل بگیره سند سازی کنه و نظر دادگاهدرو به نفعدخودش پیش ببره و مانع همیشگی ازدواجمون بشه

خوب از اینجا به بعد رو باید کارشناس محترم پاسخ بدن. بنده آخرین چیزی که به ذهنم میرسه اینه که رفتار دختر خانم در معرفی شما به خانواده پدرش عجولانه بوده یعنی با علم به اینکه پدر و مادرش با برخی تحولات ظاهری و روحی و اعتقادی او مشکل عمیق دارند، هنوز این مشکل را حل نکرده و تعادل بین روابط خودش و والدینش برقرار نکرده شما رو وارد جریان کرده و به نظرم کاملا طبیعی هست که از طرف والدین چنین گاردی در مقابل شما گرفته بشه. وقتی پیش مشاور رفتید و به شما گفت که کفو هم هستید آیا به شما نگفت که باید برای آماده سازی والدین زمینه سازی چند ماهه بکنید تا به این مشکلات گرفتار نشید؟ نکته بعد این که فکر میکنم سن دختر خانم زیر 25 باشه و یک مقدار سنش و پختگی اش برای وارد شدن به دعواهای خانوادگی چندین ساله پیش رو کم هست. شما برید دادگاه! پدر سند سازی کنه!نظر دادگاه رو به نفع خودش تموم کنه! و .... آیا به نظرتون این روال زندگی درسته؟ یعنی شما و دخترخانم اون آرامش و آسایشی که از داشتن همسر متصور بودید اینطوری تامین میشه؟ اینکه حتی اگر دادگاه رو برنده باشید ، یک عمر از داشتن محبت و حمایت پدر و مادر محروم بشه آیا به خوشبختی و سعادت شما لطمه نمیزنه؟ من فکر میکنم دختر خیلی ناپخته است که اجازه داده کار به اینجا برسه، قدم اول در موفقیت چنین ازدواجهایی زیرکی و نرمی جوانان برای بدست آوردن دل پدر و مادر و داشتن حمایت های دائمی مادی و معنوی اونها در طی زندگی مشترک است، علی رغم همه اختلافاتی که دارند. بزن و بشکن و دررو رو که همه بلد هستند. به نظر میرسه شما دو نفر باید مدتی از هم دور باشید تا اول روابط دختر با پدر و مادرش مجددا تنظیم بشه. شما گفتید اول با چادری شدنش مخالف بودند اما الان ازش دفاع میکنند. این نشون میده که اوتطور که شما دو نفر فکر میکنید خبیث نیستند و اگر با سیاست و فکر و تدبیر عمل می کردید بعد از این دو سال شما رو به رسمیت میشناختند و درست وارد زندگی می شدید.

ببخشید اما خیلی برام جای تعجبه که دختری که یکدفعه اعتقاداتش محکم شده ، یعنی حاضر شده تمام مخالفتها رو به جون بخره و چادری بشه، وارد بسیج بشه و کار فرهنگی بکنه چطور نمیدونسته که اگر صیغه محرمیت خونده نشه دو نفر نمیتونن حتی دست همدیگه رو بگیرن!!؟؟؟ چه برسه به روابط بیشتر و .... !!!!! شما هم همینطور، شما که تا پای دادگاه و گرفتن اذن ازدواج از قاضی و عدم کفایت پدر!!!! پیش رفتید چطور حکم به این سادگی رو نمی دونستید؟؟؟ در حالی که زن سبزی فروش محله ما که سواد ابتدایی دارد هم این را میداند! این نشون میده که همانطور که والدین دختر فکر میکنند این فعالیتها و این حجم!!! کار فرهنگی عمق خاصی نداشته و بدرد زندگی نمیخوره. شرمنده ولی به نظرم پدر و مادر دختر تا حد زیادی حق دارند و عاقلانه رفتار میکنند. احتمالا اونها میدونن که شما دو نفر تا چه حد در مهارتهای زندگی ناپخته هستید و حق دارند به انتخابتون شک کنند.
به جای اینکه اینقدر از دست اونها بنالید یک مقدار به خودتون و اشتباهاتتون و رفتارتون متوجه باشید. من هم بودم با این ازدواج مخالفت جدی میکردم.

موضوع قفل شده است