جمع بندی مخالفت خانواده با ازدواج دختر کوچک تر قبل از ازدواج دختر بزرگتر

تب‌های اولیه

40 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد صابر

[TD][/TD]

با سلام و عرض احترام خدمت شما برادر عزیز، امیدواریم موانع ازدواج شما مرتفع شود و ازدواج موفقی را تجربه نمایید.@};-[-o

همانطور كه شما براي خود حق ازدواج را قائل هستيد، بايد به خواهر ایشان نيز حق بدهيد كه چنين حقي را براي خود قايل باشند. همانطور كه تاخير در ازدواج شما به دليل داشتن خواهر بزرگتر ممكن است آسيب هايي را براي شما به همراه داشته باشد، ازدواج همسرتان قبل از ازدواج خواهرش مي تواند شانس ازدواج را براي هميشه از او بگيرد، چرا كه متاسفانه در جامعه ما به غلط چنين جا افتاده است كه درصورت ازدواج خواهر كوچكتر كسي به خواستگاري خواهر بزرگتر نمي رود.

نويسنده در طول دوران مشاوره خود شاهد دختران زيادي بوده است كه به همين دليل موفق به ازدواج نشده اند و يا اينكه گزينه هاي مناسبي براي ازدواج آنان پيدا نشده است. آيا به اين موضوع فكر كرده ايد كه شايد خداوند تقدير خوبي را براي خواهر ایشان در نظرگرفته است كه با كمي صبر و حوصله از سوي شما تمام كارها سر و سامان مي گيرد
بنابراين بايد با دقت و با بررسي همه جانبه موضوع عمل كنيد و در اين زمينه از همفكري افراد آگاه استفاده كنيد. پس از این جهت به خانواده ایشان تا حدودی حق می دهیم.

اما با توجه به اینکه شما شش سال است نامزد شده اید و توافقات اولیه احتمالا صورت گرفته است و از طرفی به نظر می رسد به تعویق انداختن بیش از حد ازدواج شما نیز به نفعتان نباشد، لازم است از خانواده تان بخواهید تا با خانواده ایشان صحبت نمایند و برای اجرای عقد محرمیت فعلا بدون اطلاع دیگران موافقت کنند.

اما اگر این حالت نیز پذیرفته نشد و مخالفت هایی ایجاد شد توصیه می کنیم با توجه به اینکه صبرتان تمام شده و تحمل بیش از این را ندارید به موارد دیگری برای ازدواج فکر کنید و به خانواده تان بگویید که ازدواج شما در حال تأخیر است و این موضوع را به خانواده دختر نیز اعلام نمایند.

موفق و خوشبخت باشید.

صابر;1021717 نوشت:
چرا كه متاسفانه در جامعه ما به غلط چنين جا افتاده است كه درصورت ازدواج خواهر كوچكتر كسي به خواستگاري خواهر بزرگتر نمي رود.

باسلام

ببخشید چرا ما نباید سعی کنیم این موارد که خیلی هم اشتباه هست رو اصلاح کنیم

وقتی خواستگار برای خواهر کوچکترم اومد همه گفتند اگه کوچیکه بره خواستگار دختر بزرگتون کمتر میشه شاید هم دیگه کسی حاضر به ازدواج نشه چون میگن حتما یه عیب و ایرادی داره

با پدرم صبحت کردم و ازشون خواستم که مانع ازدواج خواهرم به خاطر این حرفها نشن

پدرم شدیدا مخالف بودند چون واقعا جامعه این دیدگاه که میفرمایید دارد ولی به نظربنده این خودخواهی هست که یه فرد به خاطر خودش مانع ازدواج دیگری بشه ان شاءالله که خواهر ایشون هم هر چه زودتر براشون شرایط ازدواج با فردی که مناسب هست فراهم بشه ولی خب حال اگر این زمان طولانی تر شد و حالا حالا خواهر این خانم خواستگار نداشت که مطابق معیارش باشه خواهر کوچیکتر چه گناهی کرده خب

به نظرم این بزرگترین اشتباهی هست که به خاطر این مسئله ازدواج خواهر کوچکتر عقب بیفته

صابر;1021717 نوشت:
اما اگر این حالت نیز پذیرفته نشد و مخالفت هایی ایجاد شد توصیه می کنیم با توجه به اینکه صبرتان تمام شده و تحمل بیش از این را ندارید به موارد دیگری برای ازدواج فکر کنید و به خانواده تان بگویید که ازدواج شما در حال تأخیر است و این موضوع را به خانواده دختر نیز اعلام نمایند.

کاملا موافق این روش هستم به نظرم بهترین کاری که میشه کرد همینه بگید که دیگه نمی تونند منتظر بمونند و در این صورت میرید خواستگاری کسی که این مشکل نداشته باشند

Shabgard70;1021392 نوشت:
سلام
من ۲۷ سالمه و نامزدم ۲۴ سالشه
ما شش سال پیش نامزد کردیم قرار شد صبر کنیم تا سه خواهر بزرگترش ازدواج کنند تا نوبت به ما برسه
شش سال گذشت و خبری نشد و خواهر بزرگتر با بهونه های الکی خواستگاراشو رد میکنه
بالاخره هر ادمی یه صبری داره الان هم من هم نامزدم و هم خانوادم دیگه صبرمون تموم شده و خانواده اون زیر بار نمیرن و رو حرف خودشون هستند
خانواده مذهبی هم هستند به نظر شما بهترین راه حل چیه؟چیکار میشه کرد؟ما باید به اتش خودخواهی خواهر بزرگتر که الان ۳۴ سالشه بسوزیم؟

سلام برادر گرامی، 6 سال صبر کردید؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب تعجبی نداره که ازتون انتظار دارن 60 سال دیگه هم صبر کنید. پررو شدن فکر کردن هر چقدر که مد نظرشون باشه شما صبر میکنید.

اگر برادر من بود، خدا شاهده که همین امروز عصر زنگ میزدم به خانواده دختر و میگفتم که ما قرار هست که پسرمون را سر و سامان بدهیم و ان شاءالله قرار هست که اخر همین هفته به خواستگاری یک دختر خوب و خانواده دارb-) برویم و شما را به خیر و ما را به سلامت و لطف کنید کادوهایی که دادیم را پس بفرستید ما هم کادوها و وسایلی که از دختر شما پیش ما هست را پس میفرستیم.

تاکید میکنم که در ابتدا هییییچ حرف اضافه ایی از گله و شکایت و چرا دخترتون 34 سالش شده ازدواج نمیکنه و .... هرگز نمیزدم. چون اونها کر هستند و هر چه بگوییم نمی شنوند و باید با چشم خودشان غصه خوردن دختر کوچکشان را ببینند تا متوجه اشتباهشان بشوند. از آبروی خود و اینکه برایمان حرف دربیاورند و همه جا جار بزنند که اینها دختر ما را اسم گذاشتند و بعد رهایش کردند هم نمیترسیدیم. بالاخره هر منفعت بزرگی یک ضرر کوچک هم دارد. ناراحتی دختر و اشک و گریه و آه او هم برایمان اهمیتی نداشت. اگر والدینش او را دوست داشتند اینقدر غصه اش نمیدادند، پس ما بهتر است به فکر خودمان باشیم و بدانیم که والدین ان دختر ما را آدم حساب نمیکنند که 6 سال منتظر نگه داشته اند.

همین. اگر عصبانی شدند که شما روی دختر ما اسم گذاشتید و ما با هم قرار گذاشتیم و ... خیلی خونسرد میگفتم که اولا ما تعهد شرعی و قانونی و اخلاقی به دختر شما نداریم . دوما از آنجایی که خواهر بزرگتر ایشان قصد ازدواج ندارند، ما از اول اشتباه کردیم که زیر بار قرار نادرست از طرف شما رفتیم و از آنجایی که جلوی ضرر را هر وقت بگیریم منفعت است، ترجیح میدهیم با خانواده ایی که برای عمر و آرامش دختر خود و پسر ما ارزش قائل باشند وصلت نماییم تا در ادامه زندگی هم با مشکل مواجه نشوند.

اگر خانواده دختر گفتند به جهنم، شما لیاقت دختر ما و رسوم ما را ندارید، با خیال راحت یک لیوان آب خنک سر میکشیدیم و می فهمیدیم که خدا چه شر بزرگی را از ما دفع کرده است. اگر اینقدر برای دختر خودشان ارزش قائل بودند که به بهانه مسخره ایی زندگی اش را خراب نکنند و کوتاه بیایند و از ما خواهش کنند که آخر هفته دخترشان را عقد کنیم، آنوقت ما هم دختر را بدست آورده ایم و هم با حرف قاطع خود آنها را سر جای خودشان می نشانیم و دیگر در زندگی این دو دخالت نمیکنند چون میدانند دیگه خبری از این تو بمیری ها نیست.

80 درصد ماجرا را شما مقصرید که وقتی دیدید این خانواده برای عمر و آرامش شما و دخترشان ارزش قائل نیستند و رسم مسخره را به شما ترجیح میدهند، سکوت کردید و با انها راه امدید.

سلام خب نامزدش چی میشه؟دلخور نمیشه که اون همچین حرفیو پیش بکشه؟؟ بنظرم باید بانامزدش نقشه بکشه که من این مسئله رو مطرح میکنم تا خونواده ت بخودشون بیان و مازود بریم سرخونه زندگیمون.بهتره نامزدشم یه جسارتی ازخودش نشون میداد تواین شش سال یا نشون بده و حیای بی جا نیاد این وسط.

باید این رسم غلط هم تو جامعه ازبین بره یعنی چی که دختر کوچکتر نباید زودتر ازدختر بزرگتر ازدواج کنه؟؟ حالا اگر دختر 18ساله بود یه چیزی ولی دختر24ساله بچه نیست که بخواد منتظر خواهربزرگتر بشینه
قرار نیست وقتی فرهنگ غلطی توجامعه وجودداره ماادامه ش بدیم فقط چون فرهنگ ماست اتفاقا بنظرم بعضی فرهنگا چون ازریشه غلطن یه تعداد آدم جسور باید پیداشنو به قیمت رسواشدنشونم که شده ازبینش ببرن.

[="Tahoma"][="Blue"]

اللیل والنهار;1021724 نوشت:
میرید خواستگاری کسی که این مشکل نداشته باشند

صائب تبریزی;1021735 نوشت:
آنوقت ما هم دختر را بدست آورده ایم و هم با حرف قاطع خود آنها را سر جای خودشان می نشانیم

سلام
اون وقت اگر شما جای دختربودید ناراحت نمیشدید که با خانواده تون اینجوری رفتار شده؟
و از اینکه پسر تصمیم بگیره یکی دیگه رو جای شما معرفی کنه که قصد داره بره خواستگاریش از دست پسر ناراحت نمیشید؟ و شک نمیکنید به خواستش؟

اگر پسر با دختر هم هماهنگ کنه این قضیه و بگه صرفا جهت هشدار به والدین هست بازم ادم دلش نمیاد با خانواده اش یکی اینطوری برخورد کنه..

من از نظر خودم یک ریش سفید و بزرگ تر تو خانواده دختر پیدا کنید باهاش صحبت کنید که این قضیه رو حل کنند.
هرچند خود خواهر بزرگتر هم باید قدمی برداره اگر خواهرش براش مهمه..[/][/]

نورالزهراء;1021737 نوشت:
اون وقت اگر شما جای دختربودید ناراحت نمیشدید که با خانواده تون اینجوری رفتار شده؟

نورالزهراء;1021737 نوشت:
و از اینکه پسر تصمیم بگیره یکی دیگه رو جای شما معرفی کنه که قصد داره بره خواستگاریش از دست پسر ناراحت نمیشید؟ و شک نمیکنید به خواستش؟

نورالزهراء;1021737 نوشت:
من از نظر خودم یک ریش سفید و بزرگ تر تو خانواده دختر پیدا کنید باهاش صحبت کنید که این قضیه رو حل کنند.

باسلام

خیلی ببخشید
تو این 6 سال یه بزرگتر ریش سفید نمی بینه این خانم و آقا نامزد موندن ؟
احساس نکردند که باید واسطه بشن برای حل این مشکل؟

نمیگم بگن اینا برن سر خونه زندگی بینند خواهر این خانم معیارش چیه یکی معرفی کنند هر دوتاشون برن سر خونه زندگیشون

متاسفانه اصلا این مسائل برای خانواده ها مهم نیست

تا خودشون یه قدمی بر ندارند همینجوری پیش میره چون جامعه این موضوع رو قبول کرده که خواهر بزرگتر هم به همین راحتی نشسته که شاید فرجی بشه و اطرافیان هم اعتراضی نمیکنند

محترمانه آقا با خانواده در میون بگذاره که با خانواده دختره مطرح کنند موضوع رو و بگن یا اجازه عقد بدن یا اینکه دیگه حاضر نیستند منتظر بمونند به نظرم هم اصلا کار اشتباهی نیست

صائب تبریزی;1021735 نوشت:
سلام برادر گرامی، 6 سال صبر کردید؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب تعجبی نداره که ازتون انتظار دارن 60 سال دیگه هم صبر کنید. پررو شدن فکر کردن هر چقدر که مد نظرشون باشه شما صبر میکنید.

اگر برادر من بود، خدا شاهده که همین امروز عصر زنگ میزدم به خانواده دختر و میگفتم که ما قرار هست که پسرمون را سر و سامان بدهیم و ان شاءالله قرار هست که اخر همین هفته به خواستگاری یک دختر خوب و خانواده دارb-) برویم و شما را به خیر و ما را به سلامت و لطف کنید کادوهایی که دادیم را پس بفرستید ما هم کادوها و وسایلی که از دختر شما پیش ما هست را پس میفرستیم.

تاکید میکنم که در ابتدا هییییچ حرف اضافه ایی از گله و شکایت و چرا دخترتون 34 سالش شده ازدواج نمیکنه و .... هرگز نمیزدم. چون اونها کر هستند و هر چه بگوییم نمی شنوند و باید با چشم خودشان غصه خوردن دختر کوچکشان را ببینند تا متوجه اشتباهشان بشوند. از آبروی خود و اینکه برایمان حرف دربیاورند و همه جا جار بزنند که اینها دختر ما را اسم گذاشتند و بعد رهایش کردند هم نمیترسیدیم. بالاخره هر منفعت بزرگی یک ضرر کوچک هم دارد. ناراحتی دختر و اشک و گریه و آه او هم برایمان اهمیتی نداشت. اگر والدینش او را دوست داشتند اینقدر غصه اش نمیدادند، پس ما بهتر است به فکر خودمان باشیم و بدانیم که والدین ان دختر ما را آدم حساب نمیکنند که 6 سال منتظر نگه داشته اند.

همین. اگر عصبانی شدند که شما روی دختر ما اسم گذاشتید و ما با هم قرار گذاشتیم و ... خیلی خونسرد میگفتم که اولا ما تعهد شرعی و قانونی و اخلاقی به دختر شما نداریم . دوما از آنجایی که خواهر بزرگتر ایشان قصد ازدواج ندارند، ما از اول اشتباه کردیم که زیر بار قرار نادرست از طرف شما رفتیم و از آنجایی که جلوی ضرر را هر وقت بگیریم منفعت است، ترجیح میدهیم با خانواده ایی که برای عمر و آرامش دختر خود و پسر ما ارزش قائل باشند وصلت نماییم تا در ادامه زندگی هم با مشکل مواجه نشوند.

اگر خانواده دختر گفتند به جهنم، شما لیاقت دختر ما و رسوم ما را ندارید، با خیال راحت یک لیوان آب خنک سر میکشیدیم و می فهمیدیم که خدا چه شر بزرگی را از ما دفع کرده است. اگر اینقدر برای دختر خودشان ارزش قائل بودند که به بهانه مسخره ایی زندگی اش را خراب نکنند و کوتاه بیایند و از ما خواهش کنند که آخر هفته دخترشان را عقد کنیم، آنوقت ما هم دختر را بدست آورده ایم و هم با حرف قاطع خود آنها را سر جای خودشان می نشانیم و دیگر در زندگی این دو دخالت نمیکنند چون میدانند دیگه خبری از این تو بمیری ها نیست.

80 درصد ماجرا را شما مقصرید که وقتی دیدید این خانواده برای عمر و آرامش شما و دخترشان ارزش قائل نیستند و رسم مسخره را به شما ترجیح میدهند، سکوت کردید و با انها راه امدید.

اینکه بره بگه یه دختر دیگرو میخوایم بریم خواستگاریش قطعا خیییلی بده فاجعه ست خب یعنی این آقا چشش یه خانوم دیگه روگرفته
باید بگه بیش ازاین نمیتونیم صبر کنیم و دیگه چقدر صبر؟؟؟؟!!!! و ازشون بخوان تکلیفشونو مشخص کنن.
که بانامزدشم ازقبل هماهنگ کنه.

نورالزهراء;1021737 نوشت:
[="Tahoma"][="Blue"]

سلام
اون وقت اگر شما جای دختربودید ناراحت نمیشدید که با خانواده تون اینجوری رفتار شده؟
و از اینکه پسر تصمیم بگیره یکی دیگه رو جای شما معرفی کنه که قصد داره بره خواستگاریش از دست پسر ناراحت نمیشید؟ و شک نمیکنید به خواستش؟

اگر پسر با دختر هم هماهنگ کنه این قضیه و بگه صرفا جهت هشدار به والدین هست بازم ادم دلش نمیاد با خانواده اش یکی اینطوری برخورد کنه..

من از نظر خودم یک ریش سفید و بزرگ تر تو خانواده دختر پیدا کنید باهاش صحبت کنید که این قضیه رو حل کنند.
هرچند خود خواهر بزرگتر هم باید قدمی برداره اگر خواهرش براش مهمه..[/][/]


استارتر نوشت
خانواده اون زیر بار نمیرن و رو حرف خودشون هستند

یعنی اینکه هرکاری کردن فایده ای نداشته
اگرواقعا تاحالا ریش سفیدی رو نفرستادن که اره حتما ازاین گزینه استفاده کنن
ولی اگر بازهم جواب نگرفتن
باید با قاطعیت تمام صحبت کنن
همونطور هم که خودشون گفتن خودنامزدشم صبرش تمام شده و گاها والدین واقعا بی منطقن پس نمیشه ما دلمون نیاد کسی به رفتارشون اعتراص کنه و حقشو نخواد این دیگه از بی عقلی نامزدشه اگر باوجود تمام اینچیزا باز بخواد ناراحت شه خودشم پی برده به اشتباه بودن این مسئله فک نکنم بی عقل باشه هرچند بنظرم باید خودشم ازخودش جسارتی نشون بده

nazak;1021741 نوشت:
هرچند بنظرم باید خودشم ازخودش جسارتی نشون بده

امیدوار ناراحتی پیش نیاد
بعضی خانواده ها (والدین) تو صحبت هاشون از جملاتی استفاده میکنند که دختر دهنش بسته میشه
مثلا:
خواهرت هنوز تو خونه مونده تو دست از پا دراز تر افتادی جلو چی میگی؟
یا مثلا طوری صحبت میکنند که گویا دیگه حمایت هاشون رو از دختر میگیرن

نمیدونم..
ولی هر کاری میکنید مسالمت آمیز باشه
چه صحبت خانواده پسر با دختر
چه دختر با خانواده خودش

همه اینا یه روز ممکنه بشه آینده دق واسه دو طرفین اگر بد رفتار بشه.

nazak;1021739 نوشت:
اینکه بره بگه یه دختر دیگرو میخوایم بریم خواستگاریش قطعا خیییلی بده فاجعه ست خب یعنی این آقا چشش یه خانوم دیگه روگرفته
باید بگه بیش ازاین نمیتونیم صبر کنیم و دیگه چقدر صبر؟؟؟؟!!!! و ازشون بخوان تکلیفشونو مشخص کنن.
که بانامزدشم ازقبل هماهنگ کنه.

توجه کنید که این آقا و خاواده اش چندین بار پافشاری کرده اند و نتیجه نگرفته اند. در مقابل کسی که برای شما تره هم خرد نمیکند باید بطور ضربتی واکنش نشون داد.

به نظر من از هیچ جای این کار این معنی بدست نمیاد که چشمش خانوم دیگه رو گرفته . والدین ایشون گشتن و براشون یک دختر خوب پیدا کردن و ایشون میخوان برن خواستگاری. هنوز نرفتن و ندیدن .

اتفاقا به نظر من بدترین کار اینه که پا دختر هماهنگ کنه. ببینید ، خانواده این دختر 6 سال است که دختر خودشان را پا در هوا نگه داشته اند . کسی که برای دختر خودش تره خرد نمیکند برای پسر شما که هیییچ. اینجا آقا پسر باید به فکر زندگی خودش باشد. 6 سال به فکر نامزدش بوده و بخاطرش صبر کرده و بس است. واقعا متوجه نمیشم اینهمه نرمش در برابر افراد بی ارزش چه معنایی داره؟

خانم محترم ، 6 سااااال در ارزوی کسی سوختن و ساختن آدم رو از پا در میاره. دیگه عشقی میگذاره بمونه؟

نورالزهراء;1021737 نوشت:

سلام
اون وقت اگر شما جای دختربودید ناراحت نمیشدید که با خانواده تون اینجوری رفتار شده؟
و از اینکه پسر تصمیم بگیره یکی دیگه رو جای شما معرفی کنه که قصد داره بره خواستگاریش از دست پسر ناراحت نمیشید؟ و شک نمیکنید به خواستش؟

اگر پسر با دختر هم هماهنگ کنه این قضیه و بگه صرفا جهت هشدار به والدین هست بازم ادم دلش نمیاد با خانواده اش یکی اینطوری برخورد کنه..

من از نظر خودم یک ریش سفید و بزرگ تر تو خانواده دختر پیدا کنید باهاش صحبت کنید که این قضیه رو حل کنند.
هرچند خود خواهر بزرگتر هم باید قدمی برداره اگر خواهرش براش مهمه..

به جهنم که من ناراحت میشدم یا نمیشدم. به اون پسر چه ربطی داره که من ناراحت میشم یا خانودم ناراحت میشن یا نمیشن؟ اون پسر بیچاره دیگه باید برای من و خانواده من چکار بکنه که نکرده؟ کدوم پسری در سال 2019 بخاطر همچین شرط مسخره ای 6 سال صبر میکنه؟؟؟؟ همین که این پسر اینقدر صبر کرده باید سرتا پاش رو طلا گرفت.

من اگر زن زندگی باشم، اگر عمر و احساس کسی برای من با اهمیت باشه باید تکلیفم رو روشن کنم. اگر اون پسر برای من مهمه و نمیخوام از دستش بدم باید داد و هوار کنم باید فریاد کنم باید حقم رو از خاوادم بگیرم. اگر برای من اهمیت نداره و ناراحتی مامان جونم و آبجی جونم که قصد داره تا 40 سالگی خواستگاراش رو برانداز کنه برام اهمیت داره باید بگذارم اون پسر بره دنبال زندگیش.

من نمیفهمم واقعا چرا احساس رو میندازن وسط و منطق رو تعطیل میکنن؟؟؟؟

پس فردا اینها ازدواج کنن خدا میدونه که خانواده دختر چقدر در زندگیشون دخالت میکنن و جهنم درست میکنن. میگن ما که تونستیم این پسره رو حداقل 6 سال یک لنگ در هوا نگهداریم، حالا هم میتونیم هر چی میخوایم دخالت کنیم و اون ابله هم روی حرف ما حرف نمیزنه.

[="Tahoma"][="Blue"]

صائب تبریزی;1021747 نوشت:
همین که این پسر اینقدر صبر کرده باید سرتا پاش رو طلا گرفت.

حالا شاید همه این شش سالم برای این قضیه نبوده
ممکنه در پی کارو تحصیلم هم بوده باشن

ولی در کل زمان زیادی هست برای انتظار و قبول دارم.[/][/]

نورالزهراء;1021743 نوشت:

امیدوار ناراحتی پیش نیاد
بعضی خانواده ها (والدین) تو صحبت هاشون از جملاتی استفاده میکنند که دختر دهنش بسته میشه
مثلا:
خواهرت هنوز تو خونه مونده تو دست از پا دراز تر افتادی جلو چی میگی؟
یا مثلا طوری صحبت میکنند که گویا دیگه حمایت هاشون رو از دختر میگیرن

نمیدونم..
ولی هر کاری میکنید مسالمت آمیز باشه
چه صحبت خانواده پسر با دختر
چه دختر با خانواده خودش

همه اینا یه روز ممکنه بشه آینده دق واسه دو طرفین اگر بد رفتار بشه.


خب ناراحتی پیش بیاد
دختریکه جرئت نداره ازحقش دفاع کنه و بااینحرفا دهنش بسته بشه لیاقت نداره کسی 6سال ازعمرشو بپاش بریزه.
آینه دق نمیشه اگر دختره قدر پسره رو بدونه و طرفین اهمیتی به ناراحتیای بیجای والدینشون ندن.

بنظرم اگر دختره مثل خونواده ش متقاعد نشد و جرئت نکرد با پسره همراه بشه
قیدشو بایدبزنه
کسیکه شش سال پاش وایساد ارزشش خیلی بیشتر ازاینه ارزش اینکه پای همه چیش وایسه رو داره...
و ایشون باید عقلشو بکار بندازه
ننداخت این از بی عقلی اونه نه عاطفی بودنش
هرچند میگم چون خودش صبرش به پایان رسیده بعید میدونم قبول نکنه و ناراحت بشه..

صائب تبریزی;1021745 نوشت:
توجه کنید که این آقا و خاواده اش چندین بار پافشاری کرده اند و نتیجه نگرفته اند. در مقابل کسی که برای شما تره هم خرد نمیکند باید بطور ضربتی واکنش نشون داد.

به نظر من از هیچ جای این کار این معنی بدست نمیاد که چشمش خانوم دیگه رو گرفته . والدین ایشون گشتن و براشون یک دختر خوب پیدا کردن و ایشون میخوان برن خواستگاری. هنوز نرفتن و ندیدن .

اتفاقا به نظر من بدترین کار اینه که پا دختر هماهنگ کنه. ببینید ، خانواده این دختر 6 سال است که دختر خودشان را پا در هوا نگه داشته اند . کسی که برای دختر خودش تره خرد نمیکند برای پسر شما که هیییچ. اینجا آقا پسر باید به فکر زندگی خودش باشد. 6 سال به فکر نامزدش بوده و بخاطرش صبر کرده و بس است. واقعا متوجه نمیشم اینهمه نرمش در برابر افراد بی ارزش چه معنایی داره؟

خانم محترم ، 6 سااااال در ارزوی کسی سوختن و ساختن آدم رو از پا در میاره. دیگه عشقی میگذاره بمونه؟

یکبار برای همیشه باید با قاطعیت تمام تکلیفشونو مشخص کنن نه بااینحرف که خواستگاری یکی دیگه قراره برن.
بهشون نمیاد کلا باقاطعیت حرف زده باشن مشخصه ازاون خونواده هایی هستن که مهربونی بیش ازاندازه خرج میکنن وبقیه هرچقد دلشون بخواد میتونن ازاین موقعیت سواستفاده کنن
درصورتیکه اگر محکم وباقاطعیت حرف میزدن کاربه اینجا نمیکشید حتماخونواده دختره یه چیزی دیدن که باخیال راحت دارن پیش میرن.
برای دختره شاید ارزش قائل شدن مثلا به این فک کرده باشن هرکاری کنیمم این پسره بخاطر دختره عقب نمیره نه اینکه کلا دختره رو ندیدگرفته باشن.
بازهم میگم نامزدش باید جسارت ازخودش نشون بده و حیای بیجا خرج نکنه.
اینکه گفتم بانامزدش هماهنگ کنه دلیلش این بود که نامزدش اونو دوس داره و گفتم دستشون تو یه کاسه ست باهماهنگی هم میتونن نقشه بکشن و بدونه چرا پاپس کشیده..
از لحاظ دیگه هم تو راس میگی بنظرم این دختر فردا تو مسائل مهم دیگه هم قدرت مقابله باخونواده شو نداره و این پسر باید باید تکلیف خوددختره رو هم مشخص کنه و ازش بخواد بخودش بیاد و باهاش همراه شه و روبروی خونواده ش بایسته که در غیر اینصورت اونم دیگه پای همچین شخصی نمیمونه و قید همه چیو میزنه

صائب تبریزی;1021735 نوشت:
سلام برادر گرامی، 6 سال صبر کردید؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب تعجبی نداره که ازتون انتظار دارن 60 سال دیگه هم صبر کنید. پررو شدن فکر کردن هر چقدر که مد نظرشون باشه شما صبر میکنید.

اگر برادر من بود، خدا شاهده که همین امروز عصر زنگ میزدم به خانواده دختر و میگفتم که ما قرار هست که پسرمون را سر و سامان بدهیم و ان شاءالله قرار هست که اخر همین هفته به خواستگاری یک دختر خوب و خانواده دارb-) برویم و شما را به خیر و ما را به سلامت و لطف کنید کادوهایی که دادیم را پس بفرستید ما هم کادوها و وسایلی که از دختر شما پیش ما هست را پس میفرستیم.

تاکید میکنم که در ابتدا هییییچ حرف اضافه ایی از گله و شکایت و چرا دخترتون 34 سالش شده ازدواج نمیکنه و .... هرگز نمیزدم. چون اونها کر هستند و هر چه بگوییم نمی شنوند و باید با چشم خودشان غصه خوردن دختر کوچکشان را ببینند تا متوجه اشتباهشان بشوند. از آبروی خود و اینکه برایمان حرف دربیاورند و همه جا جار بزنند که اینها دختر ما را اسم گذاشتند و بعد رهایش کردند هم نمیترسیدیم. بالاخره هر منفعت بزرگی یک ضرر کوچک هم دارد. ناراحتی دختر و اشک و گریه و آه او هم برایمان اهمیتی نداشت. اگر والدینش او را دوست داشتند اینقدر غصه اش نمیدادند، پس ما بهتر است به فکر خودمان باشیم و بدانیم که والدین ان دختر ما را آدم حساب نمیکنند که 6 سال منتظر نگه داشته اند.

همین. اگر عصبانی شدند که شما روی دختر ما اسم گذاشتید و ما با هم قرار گذاشتیم و ... خیلی خونسرد میگفتم که اولا ما تعهد شرعی و قانونی و اخلاقی به دختر شما نداریم . دوما از آنجایی که خواهر بزرگتر ایشان قصد ازدواج ندارند، ما از اول اشتباه کردیم که زیر بار قرار نادرست از طرف شما رفتیم و از آنجایی که جلوی ضرر را هر وقت بگیریم منفعت است، ترجیح میدهیم با خانواده ایی که برای عمر و آرامش دختر خود و پسر ما ارزش قائل باشند وصلت نماییم تا در ادامه زندگی هم با مشکل مواجه نشوند.

اگر خانواده دختر گفتند به جهنم، شما لیاقت دختر ما و رسوم ما را ندارید، با خیال راحت یک لیوان آب خنک سر میکشیدیم و می فهمیدیم که خدا چه شر بزرگی را از ما دفع کرده است. اگر اینقدر برای دختر خودشان ارزش قائل بودند که به بهانه مسخره ایی زندگی اش را خراب نکنند و کوتاه بیایند و از ما خواهش کنند که آخر هفته دخترشان را عقد کنیم، آنوقت ما هم دختر را بدست آورده ایم و هم با حرف قاطع خود آنها را سر جای خودشان می نشانیم و دیگر در زندگی این دو دخالت نمیکنند چون میدانند دیگه خبری از این تو بمیری ها نیست.

80 درصد ماجرا را شما مقصرید که وقتی دیدید این خانواده برای عمر و آرامش شما و دخترشان ارزش قائل نیستند و رسم مسخره را به شما ترجیح میدهند، سکوت کردید و با انها راه امدید.

خیلی خیلی تند رفتید پس احترام پدر و مادر و خانواده دختر که احتمالا سن پدر و مادرش الان کم کمش 60 به بالاست چی میشه ؟
ازدواج که فقط یه زن گرفتن و رابطه دو نفره پسر و دختر نیست تا اخر عمرشون مجبور به رابطه با خانواده های هم هستن اگه ازدواجی با کدورت و بی احترامی شروع شه دودش تو چشم خود زن و شوهر میره.
یه نکته هم دقت نکردی زمانی که دختر هجده ساله رو نامزد کردن خانواده دختر سه دختر بزرگتر و دم بخت داشتن پس طبیعیه بخوان اول دخترای بزرگتر ازدواج کنن نه دختر کوچیکه خونواده ( حالا این عقیده غلطه یا نه. متاسفانه تو جامعه ما جا افتاده نمیشد پدر و مادر دختر جلوی بخت سه خواهر بزرگتر رو بگیرن ). موقع نامزدی هم پسر بیست و یک و دختر هیجده ساله بوده ممکنه اصلا این زوج اون زمان شرایط تشکیل زندگی رو نداشتن شاید سربازی پسر، تحصیلات یا کار پسر و یا هر مانع دیگه ای برای ازدواج اینا وجود داشته و ربطی هم به ازدواج نکردن سه خواهر بزرگتره نداشته باشه خیلی از خونواده ها الان تو بچگی دختری رو نشون میکنن تا شرایط پسر فراهم شه بعد ازدواج صورت بگیره.
در طی این شش سال دو تا خواهر بزرگتره ازدواج کردن و فقط یکی مونده که شاید قصد ازدواج داشته ولی خواستگار مناسب نداشته بهرحال به نظر منم الان دختر و پسر هر دو سنشون مناسبه اگه بقیه شرایطشون هم جوره و فقط مشکل خواهر بزرگتره اس میتونن از راههای مناسب اقدام کنن اول اینکه بهتره خانواده پسره قضیه رو مطرح کنن و پافشاری کنن. از اقوام دختره و ریش سفیدها کمک بگیرن دختره خودش با خواهر بزرگتر و مادرش صحبت کنه . مطمئنم هیچ خانواده ای حاضر نمیشه یکی از فرزنداشو قربانی اون یکی کنه. شاید اگه منطقی و مسالمت امیز و با احترام نه با داد و هوار و لات بازی با این خانواده صحبت شه خودشون پیشقدم ازدواج دخترشون بشن.
پسره شش سال صبر کرده دو سه ماه هم صبر کنه و تلاش کنه از راه درستش خونواده دختر رو راضی کنه این کمترین کاریه که یه ادم میتونه برای عشقش انجام بده اگر هم به هیچ نتیجه ای نرسید خوب قید دختره رو بزنه وحی منزل که نیست حتما تا اخر عمر بپای این خانم وایسه.
من اگه جای این دختره بودم و بی منطق ترین پدر و مادر دنیا هم داشتم هیچ وقت تنها بخاطر یه شوهر کردن اجازه نمیدادم همسرم و خانواده اش اینجوری تو روی خونواده ام وایسن.

ممنون از همه دوستان از همدردی و هم فکریشون
واقعیتش من واقعا دوسش دارم و اصلا نمیتونم به کس دیگه فکر کنم از طرفی هم دیگه هرچی میره جلو نسبت به خانوادش نفرت پیدا میکنم و نفرتم هم ازشون بیشتر میشه
از طرفی خانواده خودم هم به هیچ عنوان راضی به ازدواج با کس دیگه نمیشنو میگن اسم گذاشتی روشو میخواستی از اون اول قبول نکنی.واقعیتش اون ابتدا هم به خاطر همین که چند تا خواهر داره مخالفت میکردن و به سختی راضی شدن
هرچند من اصلا فکرشم نمیکردم بخواد این همه طول بکشه
بعد جوری هم نیست که مثلا خواهر بزرگه خواستگار نداشته باشه.خواستگاراشو به دلایل الکی رد میکنه در کل اخلاقی داره که مثلا همه بگن فلانی از همه بهتره.خواستگاراشو دقیقا جوری نگاه میکنه که معلومه دنبال کسیه که از همه لحاظ از من بهتر باشه مثلا خواستگار اخریشو فقط به دلیل اینکه خونه محل زندگیش محلش از ما پایینتر بود ردش کرد و بهش گفته بود اونجارو اجاره بده بیا بالاتر خونه بگیر که قبول نکرد و به هم خورد
ریش سفیدی هم تقریبا نیست پدر خودش بزرگ فامیلشونه و کمی از عموش حرف شنوی داره که اونم چند بار گفت و قبول نکردن
حتی الان هم ما میگیم عقد کنیم تا قبل اینکه خواهراش عروسی نکردن عروسی نگیریم ولی باز هم قبول نمیکنند
البته مخالفت اصلیو خواهر بزرگش میکنه و زیر بار نمیره و میگه خودشون قبول کردن والا ما فکرشم نمیکردیم این همه طول بکشه.اون زمان بیست و هشت سالش بود خواستگارم زیاد داشت دیگه گفتم نهایت یکی دو ساله ازدواج میکنه
وضعیت ما جوریه که حتی بخوایم همدیگرو ببینیم هم داستان داریم حتما باید یکی از خواهراش باهاش بیاد تا بتونه بیاد دیگه خودتون حساب کنید...
اخرین بار که با مادرش صحبت کرده بود مادرش گفته بود شش سال پیش پای بچه بازیتون موندم و میتونستم بگم حرفشو نزنید و هرکی بره پی زندگی خودش
ولی من در همون ۲۱ سالگی هم شرایطشو داشتم خونه و ماشین و شغل و ....
فقط درامدم کمتر بود که اگه تورم و بخوایم حساب کنیم حتی با همون حقوق کمتری که داشتم راحتتر میتونستم زندگیو شروع کنم
تنها اتفاقی که افتاد درسمو تا فوق لیسانس ادامه دادم که اونم ارتباطی با شغلم نداره و در اینده شغلیم اصلا تاثیری نداشت چون شغلم ازاد هستش
حتی برای تلنگر زدن گفتم من واسه دکتری میخوام برم خارج از کشور حالا که خبری از ازدواج نیست اونا هم گارد گرفتن پس دور دختر مارو خط بکش اگه میخوای از کشور خارج شی
هرچی میگم من با این خرج و مخارج هرچی بگذره واسم سختتر میشه و نمیتونم از پسش بر بیام در جواب میگه من طلا و این چیزا نمیخوام....
واقعا همه دوستانم ازدواج کردن منم از زندگی بی هدف دیگه خسته شدم ادم بالاخره دلش میخواد زودتر سرو سامون بگیره
با این فرمونی که خواهرش پیش گرفته باور کنید این شش سال دیگه هم ازدواج کن نیست...
واقعا هم نمیتونم به کس دیگه فکر کنم اگه باهاش ازدواج نکنم ترجیح میدم دیگه ازدواج نکنم از طرفی هم اصلا نمیتونم صبر کنم یعنی جوریه که حتی یک ماه دیگه هم طول بکشه و خواهرش یک ماه دیگه ازدواج کنه هم اون موقع من دیگه نمیخوام چطور خواسته و درخواست من مهم نبود اصلا این یعنی از همین اول بین دختراشون فرق میذارن
بعد هم دیگه بچه که گول نمیزنن توی این وضع اقتصادی تا جهیزیه و ... خواهر بزرگشو جور کنند تا بخوان برای این هم جهیزیه تهیه کنند خودش باز کلی طول میکشه...واقعا بیشتر از این صبر کردنو توهین به خودم میدونم...
خودش که وقت گرفته مادرشو ببره پیش مشاور مشاور باهاش صحبت کنه اخر این هفته وقت گرفته...ولی کسی که توی افکار خودشه و اولویتش دختر بزرگشه ایا با حرف مشاور از این رو به اون رو میشه؟

sнαвηαм;1021782 نوشت:
خیلی خیلی تند رفتید پس احترام پدر و مادر و خانواده دختر که احتمالا سن پدر و مادرش الان کم کمش 60 به بالاست چی میشه ؟
ازدواج که فقط یه زن گرفتن و رابطه دو نفره پسر و دختر نیست تا اخر عمرشون مجبور به رابطه با خانواده های هم هستن اگه ازدواجی با کدورت و بی احترامی شروع شه دودش تو چشم خود زن و شوهر میره.
یه نکته هم دقت نکردی زمانی که دختر هجده ساله رو نامزد کردن خانواده دختر سه دختر بزرگتر و دم بخت داشتن پس طبیعیه بخوان اول دخترای بزرگتر ازدواج کنن نه دختر کوچیکه خونواده ( حالا این عقیده غلطه یا نه. متاسفانه تو جامعه ما جا افتاده نمیشد پدر و مادر دختر جلوی بخت سه خواهر بزرگتر رو بگیرن ). موقع نامزدی هم پسر بیست و یک و دختر هیجده ساله بوده ممکنه اصلا این زوج اون زمان شرایط تشکیل زندگی رو نداشتن شاید سربازی پسر، تحصیلات یا کار پسر و یا هر مانع دیگه ای برای ازدواج اینا وجود داشته و ربطی هم به ازدواج نکردن سه خواهر بزرگتره نداشته باشه خیلی از خونواده ها الان تو بچگی دختری رو نشون میکنن تا شرایط پسر فراهم شه بعد ازدواج صورت بگیره.
در طی این شش سال دو تا خواهر بزرگتره ازدواج کردن و فقط یکی مونده که شاید قصد ازدواج داشته ولی خواستگار مناسب نداشته بهرحال به نظر منم الان دختر و پسر هر دو سنشون مناسبه اگه بقیه شرایطشون هم جوره و فقط مشکل خواهر بزرگتره اس میتونن از راههای مناسب اقدام کنن اول اینکه بهتره خانواده پسره قضیه رو مطرح کنن و پافشاری کنن. از اقوام دختره و ریش سفیدها کمک بگیرن دختره خودش با خواهر بزرگتر و مادرش صحبت کنه . مطمئنم هیچ خانواده ای حاضر نمیشه یکی از فرزنداشو قربانی اون یکی کنه. شاید اگه منطقی و مسالمت امیز و با احترام نه با داد و هوار و لات بازی با این خانواده صحبت شه خودشون پیشقدم ازدواج دخترشون بشن.
پسره شش سال صبر کرده دو سه ماه هم صبر کنه و تلاش کنه از راه درستش خونواده دختر رو راضی کنه این کمترین کاریه که یه ادم میتونه برای عشقش انجام بده اگر هم به هیچ نتیجه ای نرسید خوب قید دختره رو بزنه وحی منزل که نیست حتما تا اخر عمر بپای این خانم وایسه.
من اگه جای این دختره بودم و بی منطق ترین پدر و مادر دنیا هم داشتم هیچ وقت تنها بخاطر یه شوهر کردن اجازه نمیدادم همسرم و خانواده اش اینجوری تو روی خونواده ام وایسن.

خیلی ممنون از نظر شما
ولی این نکترو هم باید اضافه کنم که خواهرای دیگش هم ازدواج نکردن فقط کوتاه اومدن و گفتن اصلا اعتقادی به ازدواج به نوبت ندارن و گفتن شاید ما اصلا دوست نداشته باشیم ازدواج کنیم
مشکل فقط سر خواهر بزرگتر هستش

Shabgard70;1021785 نوشت:
خیلی ممنون از نظر شما
ولی این نکترو هم باید اضافه کنم که خواهرای دیگش هم ازدواج نکردن فقط کوتاه اومدن و گفتن اصلا اعتقادی به ازدواج به نوبت ندارن و گفتن شاید ما اصلا دوست نداشته باشیم ازدواج کنیم
مشکل فقط سر خواهر بزرگتر هستش

خیلی متاثر شدم وقتی اصل ماجرا رو تعریف کردی.
پس نامزدتون هم بیکار ننشسته داره تلاششو میکنه جای امیدواری داره.
همیشه امید به تغییر هست مشاوره تاثیر گزاره، امیدوارم مادرشون از خواسته غیرمنطقیش کوتاه بیاد کاش خواهرش هم پیش مشاور میبردید.
دعا میکنم مشکلتون حل شه.

sнαвηαм;1021782 نوشت:
خیلی خیلی تند رفتید پس احترام پدر و مادر و خانواده دختر که احتمالا سن پدر و مادرش الان کم کمش 60 به بالاست چی میشه ؟
ازدواج که فقط یه زن گرفتن و رابطه دو نفره پسر و دختر نیست تا اخر عمرشون مجبور به رابطه با خانواده های هم هستن اگه ازدواجی با کدورت و بی احترامی شروع شه دودش تو چشم خود زن و شوهر میره.
یه نکته هم دقت نکردی زمانی که دختر هجده ساله رو نامزد کردن خانواده دختر سه دختر بزرگتر و دم بخت داشتن پس طبیعیه بخوان اول دخترای بزرگتر ازدواج کنن نه دختر کوچیکه خونواده ( حالا این عقیده غلطه یا نه. متاسفانه تو جامعه ما جا افتاده نمیشد پدر و مادر دختر جلوی بخت سه خواهر بزرگتر رو بگیرن ). موقع نامزدی هم پسر بیست و یک و دختر هیجده ساله بوده ممکنه اصلا این زوج اون زمان شرایط تشکیل زندگی رو نداشتن شاید سربازی پسر، تحصیلات یا کار پسر و یا هر مانع دیگه ای برای ازدواج اینا وجود داشته و ربطی هم به ازدواج نکردن سه خواهر بزرگتره نداشته باشه خیلی از خونواده ها الان تو بچگی دختری رو نشون میکنن تا شرایط پسر فراهم شه بعد ازدواج صورت بگیره.
در طی این شش سال دو تا خواهر بزرگتره ازدواج کردن و فقط یکی مونده که شاید قصد ازدواج داشته ولی خواستگار مناسب نداشته بهرحال به نظر منم الان دختر و پسر هر دو سنشون مناسبه اگه بقیه شرایطشون هم جوره و فقط مشکل خواهر بزرگتره اس میتونن از راههای مناسب اقدام کنن اول اینکه بهتره خانواده پسره قضیه رو مطرح کنن و پافشاری کنن. از اقوام دختره و ریش سفیدها کمک بگیرن دختره خودش با خواهر بزرگتر و مادرش صحبت کنه . مطمئنم هیچ خانواده ای حاضر نمیشه یکی از فرزنداشو قربانی اون یکی کنه. شاید اگه منطقی و مسالمت امیز و با احترام نه با داد و هوار و لات بازی با این خانواده صحبت شه خودشون پیشقدم ازدواج دخترشون بشن.
پسره شش سال صبر کرده دو سه ماه هم صبر کنه و تلاش کنه از راه درستش خونواده دختر رو راضی کنه این کمترین کاریه که یه ادم میتونه برای عشقش انجام بده اگر هم به هیچ نتیجه ای نرسید خوب قید دختره رو بزنه وحی منزل که نیست حتما تا اخر عمر بپای این خانم وایسه.
من اگه جای این دختره بودم و بی منطق ترین پدر و مادر دنیا هم داشتم هیچ وقت تنها بخاطر یه شوهر کردن اجازه نمیدادم همسرم و خانواده اش اینجوری تو روی خونواده ام وایسن.

بخاطر یه شوهر کردن نیست بخاطر کسیه که شش سال پاش مونده
ما بنارو براین گذاشتیم که این آقا شش ساله پاش وایساده و آماده بوده صبوری پیشه کرده ازخودگذشتگی کرده.
چه دلیلی داره آدم بی منطق ترین پدرومادر دنیارو داشته باشه اما پاشون دراینحدوایسه!!!!
یه دوستی داشتم میگفت حاضرم بمیرم اما والدینم ازم ناراحت نباشن بخاطر والدینشم ازدواج کرد حالا همین والدین درطول سه سالی که بامن دوست بود ندیدم هزارتومن کف دستش بزارن تا تومدرسه یه خوراکی بگیره ولی به داداشش روزی 15هزارتومن میدادن...
وقتی همسر آدم بهتر از والدین باشه باید بخاطرش از والدینش بگذره نه اینکه بگم خدایی ناکرده فوش بده میشه مقابل خواسته های بی منطقشون وایساد و ناراحتیشونو نادیده گرفت حتی اگر به قیمت قطع ارتباط تا مدتی باشه اینو کلی گفتم نه فقط نامزد این آقا.
بقیه صحبتاتونو قبول دارم یادم رفته بود خودشون قبول کردن تا سه دختر ازدواج کنن بعد نوبت اونا میرسه پس قطعا ملایمت لازمه تو رفتار.

Shabgard70;1021784 نوشت:
ممنون از همه دوستان از همدردی و هم فکریشون
واقعیتش من واقعا دوسش دارم و اصلا نمیتونم به کس دیگه فکر کنم از طرفی هم دیگه هرچی میره جلو نسبت به خانوادش نفرت پیدا میکنم و نفرتم هم ازشون بیشتر میشه
از طرفی خانواده خودم هم به هیچ عنوان راضی به ازدواج با کس دیگه نمیشنو میگن اسم گذاشتی روشو میخواستی از اون اول قبول نکنی.واقعیتش اون ابتدا هم به خاطر همین که چند تا خواهر داره مخالفت میکردن و به سختی راضی شدن
هرچند من اصلا فکرشم نمیکردم بخواد این همه طول بکشه
بعد جوری هم نیست که مثلا خواهر بزرگه خواستگار نداشته باشه.خواستگاراشو به دلایل الکی رد میکنه در کل اخلاقی داره که مثلا همه بگن فلانی از همه بهتره.خواستگاراشو دقیقا جوری نگاه میکنه که معلومه دنبال کسیه که از همه لحاظ از من بهتر باشه مثلا خواستگار اخریشو فقط به دلیل اینکه خونه محل زندگیش محلش از ما پایینتر بود ردش کرد و بهش گفته بود اونجارو اجاره بده بیا بالاتر خونه بگیر که قبول نکرد و به هم خورد
ریش سفیدی هم تقریبا نیست پدر خودش بزرگ فامیلشونه و کمی از عموش حرف شنوی داره که اونم چند بار گفت و قبول نکردن
حتی الان هم ما میگیم عقد کنیم تا قبل اینکه خواهراش عروسی نکردن عروسی نگیریم ولی باز هم قبول نمیکنند
البته مخالفت اصلیو خواهر بزرگش میکنه و زیر بار نمیره و میگه خودشون قبول کردن والا ما فکرشم نمیکردیم این همه طول بکشه.اون زمان بیست و هشت سالش بود خواستگارم زیاد داشت دیگه گفتم نهایت یکی دو ساله ازدواج میکنه
وضعیت ما جوریه که حتی بخوایم همدیگرو ببینیم هم داستان داریم حتما باید یکی از خواهراش باهاش بیاد تا بتونه بیاد دیگه خودتون حساب کنید...
اخرین بار که با مادرش صحبت کرده بود مادرش گفته بود شش سال پیش پای بچه بازیتون موندم و میتونستم بگم حرفشو نزنید و هرکی بره پی زندگی خودش
ولی من در همون ۲۱ سالگی هم شرایطشو داشتم خونه و ماشین و شغل و ....
فقط درامدم کمتر بود که اگه تورم و بخوایم حساب کنیم حتی با همون حقوق کمتری که داشتم راحتتر میتونستم زندگیو شروع کنم
تنها اتفاقی که افتاد درسمو تا فوق لیسانس ادامه دادم که اونم ارتباطی با شغلم نداره و در اینده شغلیم اصلا تاثیری نداشت چون شغلم ازاد هستش
حتی برای تلنگر زدن گفتم من واسه دکتری میخوام برم خارج از کشور حالا که خبری از ازدواج نیست اونا هم گارد گرفتن پس دور دختر مارو خط بکش اگه میخوای از کشور خارج شی
هرچی میگم من با این خرج و مخارج هرچی بگذره واسم سختتر میشه و نمیتونم از پسش بر بیام در جواب میگه من طلا و این چیزا نمیخوام....
واقعا همه دوستانم ازدواج کردن منم از زندگی بی هدف دیگه خسته شدم ادم بالاخره دلش میخواد زودتر سرو سامون بگیره
با این فرمونی که خواهرش پیش گرفته باور کنید این شش سال دیگه هم ازدواج کن نیست...
واقعا هم نمیتونم به کس دیگه فکر کنم اگه باهاش ازدواج نکنم ترجیح میدم دیگه ازدواج نکنم از طرفی هم اصلا نمیتونم صبر کنم یعنی جوریه که حتی یک ماه دیگه هم طول بکشه و خواهرش یک ماه دیگه ازدواج کنه هم اون موقع من دیگه نمیخوام چطور خواسته و درخواست من مهم نبود اصلا این یعنی از همین اول بین دختراشون فرق میذارن
بعد هم دیگه بچه که گول نمیزنن توی این وضع اقتصادی تا جهیزیه و ... خواهر بزرگشو جور کنند تا بخوان برای این هم جهیزیه تهیه کنند خودش باز کلی طول میکشه...واقعا بیشتر از این صبر کردنو توهین به خودم میدونم...
خودش که وقت گرفته مادرشو ببره پیش مشاور مشاور باهاش صحبت کنه اخر این هفته وقت گرفته...ولی کسی که توی افکار خودشه و اولویتش دختر بزرگشه ایا با حرف مشاور از این رو به اون رو میشه؟

خب اگر مادره مشاور روش تاثیر نزاشت اونوقت چی؟؟
اونوقت
بانامزدتون بشینید صحبت کنین یاحتی دوتاتون پیش مشاور برین
و ازش بخواین که زیر بار نره و متوجه این ناعدالتی که داره درحقش میشه بشه
و اونم پاشو تو یه کفش کنه قهر کنه
که حتما حتما باید تکلیفش مشخص بشه
ناسلامتی دختر آخر خونواده ست معمولا دختر آخریا قهرشون خیلی خریدار داره.
این دیگه بستگی به مهارت و جرئت نامزدتون داره.
اگر حاضر نشد همچین کاری کنه البته امیدوارم که اینطور نباشه
که بنظرم قیدشو کاملا بزنید لااقل واسه مدتی واقعا اینکارو کنیدوحتما نشون بدین تو رفتارتون. حتی اگرخونواده تون مخالفت کنن چون میگین بغیر این نمیخواین و خونواده تون مخالف جدایین .این پیشنهادو بهمین خاطردادم
وگرنه باتوجه به اینکه بهتون برخورده و نامزدتون اگررررر قبول نمیکردقدمی برداره و نمیگفتین بعدش نمیخوام ازدواج کنم
میگفتم قید این دخترو بزن
ایشون هم باید کاری کنن

nazak;1021787 نوشت:
بخاطر یه شوهر کردن نیست بخاطر کسیه که شش سال پاش مونده
ما بنارو براین گذاشتیم که این آقا شش ساله پاش وایساده و آماده بوده صبوری پیشه کرده ازخودگذشتگی کرده.
چه دلیلی داره آدم بی منطق ترین پدرومادر دنیارو داشته باشه اما پاشون دراینحدوایسه!!!!
یه دوستی داشتم میگفت حاضرم بمیرم اما والدینم ازم ناراحت نباشن بخاطر والدینشم ازدواج کرد حالا همین والدین درطول سه سالی که بامن دوست بود ندیدم هزارتومن کف دستش بزارن تا تومدرسه یه خوراکی بگیره ولی به داداشش روزی 15هزارتومن میدادن...
وقتی همسر آدم بهتر از والدین باشه باید بخاطرش از والدینش بگذره نه اینکه بگم خدایی ناکرده فوش بده میشه مقابل خواسته های بی منطقشون وایساد و ناراحتیشونو نادیده گرفت حتی اگر به قیمت قطع ارتباط تا مدتی باشه اینو کلی گفتم نه فقط نامزد این آقا.
بقیه صحبتاتونو قبول دارم یادم رفته بود خودشون قبول کردن تا سه دختر ازدواج کنن بعد نوبت اونا میرسه پس قطعا ملایمت لازمه تو رفتار.

اگه همسرش شش ساله پاش وایساده پدر و مادرش بیست و چهار ساله بزرگش کردن و خرجش رو دادن.
همسر نمیتونه جای پدر و مادر رو بگیره نباید بخاطر همسرش از پدر و مادرش بگذره من نگفتم دختره بیخیال بشینه و کاری نکنه. ولی اینجوری که شما و خانم صائب تبریزی گفتید فقط مونده بود پسره یه کشیده هم تو گوش پدر و مادر دختره بزنه !
ببین دوست عزیز اگه دختره برای رسیدن به نامزدش همه حرمتها رو بشکنه و تو روی خونواده اش وایسه یا حتی بقول شما اونا رو طرد کنه چنین فرزندی با کمال احترام به شما، تومنی نمی ارزه و تو ذهن من فقط اونجور تصور میشه که برای یه شوهر کردن حاضره همه خونواده شو بفروشه. بعضی رفتارها و حرفها هم هیچ وقت از یاد نمیره.
جایگاه پدر و مادر خیلی بالاست حتی اگر کافر هم باشه باید بهشون احترام گذاشت. این پسر و دختر خودشون انتخاب کردن الان هم باید از راهش وارد شن بی احترامی و حرمت شکنی کاری رو درست نمیکنه شاید الان فکر کنه شوهر کنه همه چی به دست میاره ولی فردا داغ دیدن پدر و مادر رو دلش میمونه. نباید توقع داشته باشید پسره دست به هر کار غیرعقلانی بزنه یا دختره قید همه خونواده شو بزنه در ضمن همه خونواده هم مقابل دختر قرار نگرفتن فقط یه خواهر بی منطق داره.
مشاوره راه خوبیه امیدوارم موفق شن.
باز هم اصرار کنن باز هم واسطه بفرستن باز هم پدر و مادر پسره پا پیش بزارن چه اشکال داره.
خودشون هم تلاش کنن صحبت های دختره میتوته نظر مادر و خواهرش رو تغییر بده. بعضی وقتها خود دختر اون تلاشی که باید بکنه رو نمیکنه متاسفانه، وگرنه وقتی دختر هم بخواد و حرفش رو مستقیم بزنه خیلی تاثیرگزاره. پدر و مادر من قبلا برای برادرم خواستگاری رفتن البته هر دو خانواده مخالف بودن ولی اصرار برادرم و خواهشش باعث شد جلسه خواستگاری برگزار شه. تو اون مدت متوجه شدیم دختره هیچ قدمی برنمیداره حتی حاضر نبود با پدر و مادرش صحبت کنه ولی برای تلفن زدن به داداش من و اونو جلو انداختن خیلی زرنگ بود انتظار داشت برادر من رو خانواده فشار بیاره. متاسفانه متوجه شدیم دختره فقط میخواد خواهان داشته باشه اشتیاقی هم به ازدواج نداشت البته منظور من این نیست این خانم نمیخواد ولی شاید اونجور که شایسته اس تلاش نمیکنه.
اگه دختر بخواد میتونه خانواده اش رو بدون بی حرمتی راضی کنه

sнαвηαм;1021790 نوشت:
ولی اینجوری که شما و خانم صائب تبریزی گفتید فقط مونده بود پسره یه کشیده هم تو گوش پدر و مادر دختره بزنه !

با سلام. بنده گفتم توی روی والدینش بایسته؟؟؟ گفتم به والدینش بی احترامی کنه؟؟؟؟ چرا گرفتن حق و مورد ظلم واقع نشدن رو با بی حیایی و بی حرمتی یکی میدونید؟؟؟؟

این آقا 6 سال صبر کردن . خانم محترم شما تا به حال 6 سال صبر کردین برای کسی؟؟؟؟ حقیقتا عرض میکنم که این خانواده واقعا به درد وصلت کردن نمیخورن. ازدواجهایی که با سلام و صلوات آغاز میشن بعدش به هزار مشکل میخورن چه برسه به این حالت که آقا با یک شرط موافقت کردن و داره از اون شرط به شکل ناجوانمردانه ایی بر علیه شون استفاده میشه. توجه کنید که دو خواهر دیگه اعلام کردن که میل ندارن در خراب کردن زندگی خواهر کوچ نقشی داشته باشن اما گویا خواهر بزرگتر بر این خانواده سلطنت میکنه و تا ایشون اجازه نده عقد این دو جاری نمیشه.

امیدوارم متوجه باشید که یک وضعیت مسخره غیر انسانی و بچگانه اینجا در جریانه که به نظرم بهتره آقا پسر سریع پاشون از این مهلکه بکشن بیرون . میبینم روزی رو که در پوشک کردن یا نکردن بچه ایشون هم همین خواهر بزرگتر دخالت کنه و مادر دختر هم به تبع اون.

sнαвηαм;1021790 نوشت:
باز هم اصرار کنن باز هم واسطه بفرستن باز هم پدر و مادر پسره پا پیش بزارن چه اشکال داره.

بعضی اصرارها اشکال داره خانم. دو نفر آدم بزرگ که پسرشون رو تا این سن رسوندن که در 21 سالگی خونهو ماشین داشته و میتونسته خرج زندگی رو بده پاشن برن پیش دختر بزرگتر التماس که ترا به خدا تکلیف پسر من رو روشن کن؟؟؟ بعضی اصرارها یکبارش هم اشکال داره چه برسه به 6 سال.

sнαвηαм;1021790 نوشت:
اگه همسرش شش ساله پاش وایساده پدر و مادرش بیست و چهار ساله بزرگش کردن و خرجش رو دادن.همسر نمیتونه جای پدر و مادر رو بگیره نباید بخاطر همسرش از پدر و مادرش بگذره من نگفتم دختره بیخیال بشینه و کاری نکنه. ولی اینجوری که شما و خانم صائب تبریزی گفتید فقط مونده بود پسره یه کشیده هم تو گوش پدر و مادر دختره بزنه ! ببین دوست عزیز اگه دختره برای رسیدن به نامزدش همه حرمتها رو بشکنه و تو روی خونواده اش وایسه یا حتی بقول شما اونا رو طرد کنه چنین فرزندی با کمال احترام به شما، تومنی نمی ارزه و تو ذهن من فقط اونجور تصور میشه که برای یه شوهر کردن حاضره همه خونواده شو بفروشه. بعضی رفتارها و حرفها هم هیچ وقت از یاد نمیره. جایگاه پدر و مادر خیلی بالاست حتی اگر کافر هم باشه باید بهشون احترام گذاشت. این پسر و دختر خودشون انتخاب کردن الان هم باید از راهش وارد شن بی احترامی و حرمت شکنی کاری رو درست نمیکنه شاید الان فکر کنه شوهر کنه همه چی به دست میاره ولی فردا داغ دیدن پدر و مادر رو دلش میمونه. نباید توقع داشته باشید پسره دست به هر کار غیرعقلانی بزنه یا دختره قید همه خونواده شو بزنه در ضمن همه خونواده هم مقابل دختر قرار نگرفتن فقط یه خواهر بی منطق داره. مشاوره راه خوبیه امیدوارم موفق شن.باز هم اصرار کنن باز هم واسطه بفرستن باز هم پدر و مادر پسره پا پیش بزارن چه اشکال داره.خودشون هم تلاش کنن صحبت های دختره میتوته نظر مادر و خواهرش رو تغییر بده. بعضی وقتها خود دختر اون تلاشی که باید بکنه رو نمیکنه متاسفانه، وگرنه وقتی دختر هم بخواد و حرفش رو مستقیم بزنه خیلی تاثیرگزاره. پدر و مادر من قبلا برای برادرم خواستگاری رفتن البته هر دو خانواده مخالف بودن ولی اصرار برادرم و خواهشش باعث شد جلسه خواستگاری برگزار شه. تو اون مدت متوجه شدیم دختره هیچ قدمی برنمیداره حتی حاضر نبود با پدر و مادرش صحبت کنه ولی برای تلفن زدن به داداش من و اونو جلو انداختن خیلی زرنگ بود انتظار داشت برادر من رو خانواده فشار بیاره. متاسفانه متوجه شدیم دختره فقط میخواد خواهان داشته باشه اشتیاقی هم به ازدواج نداشت البته منظور من این نیست این خانم نمیخواد ولی شاید اونجور که شایسته اس تلاش نمیکنه. اگه دختر بخواد میتونه خانواده اش رو بدون بی حرمتی راضی کنه
من کاملا منظورمو از قاطعیت توضیح دادم نگفتم کشیده بزنن قاطعیت تو هیچ فرهنگ لغتی به معنای توگوشی زدن نیست بمعنای فوش و بی ادبی و حرمت شکنی هم نیست تواون پستا که ملایمتم کمتربود چون حواسم نبود ایشون شرطو پذیرفتن بعدشم گفتم باملایمت برخورد شه که باز هم تو تمام پستام قبلش گفتم با قاطعیت تمام.خب اگر توروشون واینسته و دختره قهر نکنه میشه بگی دقیقا بطور کلی یه دختر چطوری باید درمقابل خواسته های نابجای والدینشون مقاومت کنن؟ استارتر گفتن ریش سفید پدر دختره ست عموشو چندبار فرستاد هیچ فایده ای نداشت خودشونم چنبار گفتن بازم هیچی ..اینجور که شما میگید هیچ دختر و فرزندی نباید اصلاا مقاومت کنه نباید بهیچوجه حرفی بزنه تمام حرفاتونو بخونید جز این کسی به نتیجه ای نمیرسه...اونیکه ازنظرشما تومنی نمی ارزه اون راجب فرزندای ناخلفه نه فرزندایی که دنبال حقشونن یا دنبال اینن رفتار درستی باهاشون بشه.متاسفانه شما فقط دنبال اینید که بگید هیچ کسی هیچی نباید بگه البته تو مسئله شوهر.باید بشینه ببینه کی احیانا یه شش سال دیگه سرفرصت وقتی خواهربزرگه رفت اونم بره.منم باکمال احترام باید بگم فرزندی رو خیلی خاص وبااراده میدونم که دقیقا باقاطعیت جلوی ظلم یا خواسته های نابجای والدینش بایسته.نمیدونم چرا اینقد شلوغش کردین بخاطر یه شوهر کردن همه چیو فروخته بعضی کارا وحرفا هیچوقت ازیاد نمیره؟؟؟مگه هرکی جلو یه کار اشتباه وایساد همه چیو زیر پا گذاشت لطفا با دقت پستارو بخونید ماکه بیکار نیستیم سه ساعت بشینیم توضیح بدیم منظورمون ازکلمه به کلمه خود کلماتی که مشخصن چیه!!!!!!یعنی هرچی حرفاتونو میخونم بیشتر عصبانی میشم اصلا یچیزایی نوشتین که میگم خدایا یعنی چیییییی!!!!!چه ربطی داشت!!! کی قراره چیکارکنه!!!کی گفته اون دختر بابی حرمتی والدینشو راضی کنه من اصولشو کامل توضیح دادمحتی تو پیامم راجب قط ارتباط تامدتی گفتم کلی گفتم مگه این خانم میتونه قط ارتباط کنه؟اون مال زنایی هست که سرخونه زندگی خودشونن نه مال دختر توخونه.گفتم اون قهر کنه پاشو تویه کفش کنه تا تکلیفش مشخص بشه.اگر فقط این دختر مخالفه پس دلیل اینکه شش سال نتونستن یه دخترو راضی کنن چیه؟؟؟ قطعا پدرومادره یا بادختره موافقن یا هم ازش میترسن وجرئت ندارن بگنکه اینطور که استارتر گفتن مادره خودش همین عقیده روداره که اول دختربزرگه باید بره پس این یعنی اینکه فقط دوخواهرش موافقن که چندان ابهتی ندارن توخونه و نظرشون باب میل والدین نبوده وگرنه نظر این دوتا رو ارجحیت میدادن و بااون بزرگه صحبت میکردن راضیشون میکردن بعدشم این خواهربزرگه انگار عقده ای هست وگرنه دختریکه واقعا دنبال همسرایده آل و اونجوری باشه شخصیتش اجازه نمیده اصلا ازاین دست حرفا بزنه.چرا بقیه باید بحرف همچین آدمی گوش بدن یه تعدادی هم چوب مطیع بودن بقیه روبخورن.تاکی اصرار کنن وواسطه بفرستن؟؟اگربخوای بگی عاشقه باید پاش وایسته تاکی؟؟؟اون عشق هم باید کاری کنه حالاخوبه خودتونم قضیه داداشتونو و اون خانومو نوشتین و میدونین بعضی دخترا حرکتی نمیکنن حالا چه از ترس چه از عمد چه از احساس گناهی که جامعه بهش تزریق کرده که ازبی عقلیشه.این دختر لیاقت نداشت داداشتون پاش وایسته و این دخترکه داداشتون میخواست اصلا حرفی نمیزده که ببینه والدینش اصلا مقاومت میکردن یا نه بعدشم استارتر شش ساله نامزد این دختره باز قضیه ش فرق داره باکسیکه هیچکاره ی آدمه تمام جسارتی که من واسه این دختر گفتم ازباب این بود که این خانم باخونواده ش صحبت کرده فایده ای نداشته یا انچنان که باید و شاید نگفته و ترسیده و نتونست حرف بزنه که بنظرم این یه مشکل جدیه و لیاقت نداره اینهمه پاش بمونه یا لااقل ببرش مشاوره مشکلش حل بشه که گفتمم باید متوجه این کار بشه اون خانوم. شما احتمالا جایی بزرگ شدین که همیشه همه چی فقط با یه حرف زدن ومهربونی تموم شده رفته پی کارش خونه ما هم اینطوره ولی همچین جایی اصلا بزرگ نشدم محیطم اینطورنبود ازاینموارد تاحالا ندیدین که امکان داره یه آدم چقدر بامنطق و مهربونی با کسی صحبت کنه وبارها اینکارو کرده باشه اما هیچ اثری نداشته تازه دوتا فوشم روش بهش دادن اینم فقط سکوت کرده یا گفته هرچی دلت میخوادبگو نوکریم گفتن گنده تر از دهنت حرف نزن بااینحرفا ما خام نمیشیم خودتو خسته نکن اون خسته شد ولی اونا زیربار اونحرفا نرفتن ازاین موارد زیاده این فضایی که ازش حرف میزنی متاسفانه یکم فضاییه ما توزندگیای واقعی کم شاهدش هستیم.

Shabgard70;1021784 نوشت:
ممنون از همه دوستان از همدردی و هم فکریشون
واقعیتش من واقعا دوسش دارم و اصلا نمیتونم به کس دیگه فکر کنم از طرفی هم دیگه هرچی میره جلو نسبت به خانوادش نفرت پیدا میکنم و نفرتم هم ازشون بیشتر میشه
از طرفی خانواده خودم هم به هیچ عنوان راضی به ازدواج با کس دیگه نمیشنو میگن اسم گذاشتی روشو میخواستی از اون اول قبول نکنی.واقعیتش اون ابتدا هم به خاطر همین که چند تا خواهر داره مخالفت میکردن و به سختی راضی شدن
هرچند من اصلا فکرشم نمیکردم بخواد این همه طول بکشه
بعد جوری هم نیست که مثلا خواهر بزرگه خواستگار نداشته باشه.خواستگاراشو به دلایل الکی رد میکنه در کل اخلاقی داره که مثلا همه بگن فلانی از همه بهتره.خواستگاراشو دقیقا جوری نگاه میکنه که معلومه دنبال کسیه که از همه لحاظ از من بهتر باشه مثلا خواستگار اخریشو فقط به دلیل اینکه خونه محل زندگیش محلش از ما پایینتر بود ردش کرد و بهش گفته بود اونجارو اجاره بده بیا بالاتر خونه بگیر که قبول نکرد و به هم خورد
ریش سفیدی هم تقریبا نیست پدر خودش بزرگ فامیلشونه و کمی از عموش حرف شنوی داره که اونم چند بار گفت و قبول نکردن
حتی الان هم ما میگیم عقد کنیم تا قبل اینکه خواهراش عروسی نکردن عروسی نگیریم ولی باز هم قبول نمیکنند
البته مخالفت اصلیو خواهر بزرگش میکنه و زیر بار نمیره و میگه خودشون قبول کردن والا ما فکرشم نمیکردیم این همه طول بکشه.اون زمان بیست و هشت سالش بود خواستگارم زیاد داشت دیگه گفتم نهایت یکی دو ساله ازدواج میکنه
وضعیت ما جوریه که حتی بخوایم همدیگرو ببینیم هم داستان داریم حتما باید یکی از خواهراش باهاش بیاد تا بتونه بیاد دیگه خودتون حساب کنید...
اخرین بار که با مادرش صحبت کرده بود مادرش گفته بود شش سال پیش پای بچه بازیتون موندم و میتونستم بگم حرفشو نزنید و هرکی بره پی زندگی خودش
ولی من در همون ۲۱ سالگی هم شرایطشو داشتم خونه و ماشین و شغل و ....
فقط درامدم کمتر بود که اگه تورم و بخوایم حساب کنیم حتی با همون حقوق کمتری که داشتم راحتتر میتونستم زندگیو شروع کنم
تنها اتفاقی که افتاد درسمو تا فوق لیسانس ادامه دادم که اونم ارتباطی با شغلم نداره و در اینده شغلیم اصلا تاثیری نداشت چون شغلم ازاد هستش
حتی برای تلنگر زدن گفتم من واسه دکتری میخوام برم خارج از کشور حالا که خبری از ازدواج نیست اونا هم گارد گرفتن پس دور دختر مارو خط بکش اگه میخوای از کشور خارج شی
هرچی میگم من با این خرج و مخارج هرچی بگذره واسم سختتر میشه و نمیتونم از پسش بر بیام در جواب میگه من طلا و این چیزا نمیخوام....
واقعا همه دوستانم ازدواج کردن منم از زندگی بی هدف دیگه خسته شدم ادم بالاخره دلش میخواد زودتر سرو سامون بگیره
با این فرمونی که خواهرش پیش گرفته باور کنید این شش سال دیگه هم ازدواج کن نیست...
واقعا هم نمیتونم به کس دیگه فکر کنم اگه باهاش ازدواج نکنم ترجیح میدم دیگه ازدواج نکنم از طرفی هم اصلا نمیتونم صبر کنم یعنی جوریه که حتی یک ماه دیگه هم طول بکشه و خواهرش یک ماه دیگه ازدواج کنه هم اون موقع من دیگه نمیخوام چطور خواسته و درخواست من مهم نبود اصلا این یعنی از همین اول بین دختراشون فرق میذارن
بعد هم دیگه بچه که گول نمیزنن توی این وضع اقتصادی تا جهیزیه و ... خواهر بزرگشو جور کنند تا بخوان برای این هم جهیزیه تهیه کنند خودش باز کلی طول میکشه...واقعا بیشتر از این صبر کردنو توهین به خودم میدونم...
خودش که وقت گرفته مادرشو ببره پیش مشاور مشاور باهاش صحبت کنه اخر این هفته وقت گرفته...ولی کسی که توی افکار خودشه و اولویتش دختر بزرگشه ایا با حرف مشاور از این رو به اون رو میشه؟

سلام دوست بزرگوارم!
ممنون از توضیحات کاملتون
الان دیگه تقریبا مطمئن شدم که باید به موارد دیگری فکر کنید.
از قدیم می گویند: سالی که نکوست از بهارش پیداست. شما از همین الان نگاه خوبی به این خانواده ندارید و فقط به نامزدتان علاقه مندید، این علاقه مندی شما لطمه به آینده خودتان می زند.

ای کاش موضوع ارجاع والدین به مشاور را 4سال قبل انجام می دادید تا این حس افسردگی و دلزدگی الان را نداشتید.

در هر صورت به نظر نمی رسد ازدواج شما (با تمام علاقه ای که به نامزدتان دارید) یک ازدواج موفق و دلچسبی باشد.
مطمئنا برای فردی مانند شما موارد خیلی بهتری وجود دارد و به نظر ما ارزش شما بیش از این است که اسباب دست و درگیر باورهای غیر منطقی یک خانواده شوید.
قدر خودتان را بدانید و برای آینده ای موفق هرچه سریعتر برنامه ریزی کنید.

[="Tahoma"][="Blue"]

صابر;1021835 نوشت:
سلام دوست بزرگوارم!
ممنون از توضیحات کاملتون
الان دیگه تقریبا مطمئن شدم که باید به موارد دیگری فکر کنید.
از قدیم می گویند: سالی که نکوست از بهارش پیداست. شما از همین الان نگاه خوبی به این خانواده ندارید و فقط به نامزدتان علاقه مندید، این علاقه مندی شما لطمه به آینده خودتان می زند.

ای کاش موضوع ارجاع والدین به مشاور را 4سال قبل انجام می دادید تا این حس افسردگی و دلزدگی الان را نداشتید.

در هر صورت به نظر نمی رسد ازدواج شما (با تمام علاقه ای که به نامزدتان دارید) یک ازدواج موفق و دلچسبی باشد.
مطمئنا برای فردی مانند شما موارد خیلی بهتری وجود دارد و به نظر ما ارزش شما بیش از این است که اسباب دست و درگیر باورهای غیر منطقی یک خانواده شوید.
قدر خودتان را بدانید و برای آینده ای موفق هرچه سریعتر برنامه ریزی کنید.


درسته که این اقا پسر موقعیت های بهتری هم داره ولی بعد شش سال دختر هم اسیب میبینه و اگر ایشون بره هیچ بعید نیست دختر از خانواده اش دلزده بشه بخاطر اینکه زندگیش رو نابود کردن.

برای دختر چه پیشنهادی دارید؟[/][/]

صابر;1021835 نوشت:
سلام دوست بزرگوارم!
ممنون از توضیحات کاملتون
الان دیگه تقریبا مطمئن شدم که باید به موارد دیگری فکر کنید.
از قدیم می گویند: سالی که نکوست از بهارش پیداست. شما از همین الان نگاه خوبی به این خانواده ندارید و فقط به نامزدتان علاقه مندید، این علاقه مندی شما لطمه به آینده خودتان می زند.

ای کاش موضوع ارجاع والدین به مشاور را 4سال قبل انجام می دادید تا این حس افسردگی و دلزدگی الان را نداشتید.

در هر صورت به نظر نمی رسد ازدواج شما (با تمام علاقه ای که به نامزدتان دارید) یک ازدواج موفق و دلچسبی باشد.
مطمئنا برای فردی مانند شما موارد خیلی بهتری وجود دارد و به نظر ما ارزش شما بیش از این است که اسباب دست و درگیر باورهای غیر منطقی یک خانواده شوید.
قدر خودتان را بدانید و برای آینده ای موفق هرچه سریعتر برنامه ریزی کنید.

فقط لطفا اگر واقعا دیگه این قضیه با نامزدتون منتفی شد که امیدوارم این اتفاق نیفته
حتما از دل و ذهنتون این علاقه رو ریشه کن کنید بعد برید سراغ یکی دیگه تکلیفتونو کامل بادلتون مشخص کنید.اگر میخواین تا همیشه یه علاقه ای اون ته دلتون باقی بمونه باتوجه به صحبتای قبلیتون و علاقه زیاد به ایشون
با تمام مشکلات بمونید و باهمین خانوم ازدواج کنید هرچنسالم که طول بکشه صحبت از علاقه شش ساله ست کم چیزی نیست.
نه اینکه چن سال بعد بیاین تایپیک بزنید هنوز غمش تو دلمه و این حرفا
پیشگیری بهتره از درمانه...
لطفا به نفر بعدی خیانت نکنید خرده شکسته هاتونو اونجانبرید اون هم یک انسانه دل داره و باهزار آرزو به این زندگی پامیزاره...این یا آغاز یه پایانه یا پایان یه آغاز موفق باشید و هیچوقت بخاطر آرامش کورویو تحمل نکنید...

شما که 6 سال صبر کردید یه 6 ماه دیگه هم صبر کنید اگه درست نشد قید ایشونو بزنید وقت خودتونو بیشتر تلف نکنید.من اگه جای شما بودم همون سال اول میرفتم سراغ یکی دیگه شاید قسمت نبوده و شاید بهترشو گیرم بیاد.

نورالزهراء;1021862 نوشت:
درسته که این اقا پسر موقعیت های بهتری هم داره ولی بعد شش سال دختر هم اسیب میبینه و اگر ایشون بره هیچ بعید نیست دختر از خانواده اش دلزده بشه بخاطر اینکه زندگیش رو نابود کردن.

برای دختر چه پیشنهادی دارید؟


ما فعلا در این تاپیک با آقا روبرو هستیم و معتقدیم ایشان نباید در این دعواها عمر خودش را هدر دهد.

بله دقیقا دختر خانم ممکن است حس خشم هم پیدا کند ولی شاید جاهایی هم خودش کوتاهی کرده... ببینید بعد از 6 سال تازه متوجه شده است که مشاور هم می تواند کمک کند. این یعنی اینکه کمی این قضیه کلا سرسری گرفته شده و اصراری نشده است.

دختر خانم نیز در آینده قطعا موارد ازدواج خواهد داشت ولی اگر ازدواج نکرد یا نشد قطعا والدین او مقصر هستند.

Shabgard70;1021392 نوشت:
سلام
من ۲۷ سالمه و نامزدم ۲۴ سالشه
ما شش سال پیش نامزد کردیم قرار شد صبر کنیم تا سه خواهر بزرگترش ازدواج کنند تا نوبت به ما برسه
شش سال گذشت و خبری نشد و خواهر بزرگتر با بهونه های الکی خواستگاراشو رد میکنه
بالاخره هر ادمی یه صبری داره الان هم من هم نامزدم و هم خانوادم دیگه صبرمون تموم شده و خانواده اون زیر بار نمیرن و رو حرف خودشون هستند
خانواده مذهبی هم هستند به نظر شما بهترین راه حل چیه؟چیکار میشه کرد؟ما باید به اتش خودخواهی خواهر بزرگتر که الان ۳۴ سالشه بسوزیم؟

با سلام خدمت دوستان و کارشناسان محترم
..........
دوست عزیز
به نظر بنده برو پیش یه دعانویس مجرب و کاربلد برای خواهر بزگتر نامزدت دعای زبان بند بگیر تا دهنش بسته شه و مخالف ازدواج شما قبل از ازدواج خودش نشه
درسته از نظر عرف و شرع کار درستی نیست و حتی گناه هم به حساب میاد ولی تنها راه ممکن همینه
اصلا گناهشم گردن من : )
بعضی از دوستان اینجا عنوان کردن که قید نامزدتو بزنی به صلاحته ؛ ولی اینا نمیدونن که هیشکی نمیتونه برای شما جای اون شخص رو پر کنه
قید طرف رو زدن نامردی در حق اون بنده خداس
اگه الان در برابر این مشکل کم بیارید در آینده نمیتونید تکیه گاه محکمی برای اون شخص باشید : )
بعضی از دوستان دیگه هم گفتن که نامزدتون جلوی خانواده اش وایسه و اصرار بر این داشته باشه که خانواده اش با ازدواجتون قبل از شوهر کردن خواهر بزرگترش موافقت کنن
ولی گویا دوستان در جریان نیستن این چیزا فقط تو فیلماس : )
حجب و حیای دختر ایرانی این اجازه رو بهش نمیده که برای ازدواج کردنش با خانواده اش چک و چونه بزنه
مگر درصد خیلی کمی : )
در پایان از خدا میخوام گره از مشکلتون باز کنه
و به اون شخص مورد نظر برسید و باهم خوشبخت شید @};-

[="Tahoma"][="Blue"]

سیاهی شب;1022025 نوشت:
به نظر بنده برو پیش یه دعانویس مجرب و کاربلد برای خواهر بزگتر نامزدت دعای زبان بند بگیر تا دهنش بسته شه و مخالف ازدواج شما قبل از ازدواج خودش نشه

عجب!

توی فردیس (جز استان البرز) هست، چند روز پیش یک پدری دو فرزند خودش رو کشت!
این مرد با خانومش مشکل داشت و رفت پیش دعا نویس، دعا نویس هم گفت یکی از این فرزندانت این مشکل رو درست کرده یکی رو بکش تا زندگیت درست بشه
مرد هم میاد خونه هر دو فرزند خود رو میکشه.

اینم عاقبت دعا نویس و پریشان احوالی مردم.
خدا عاقبت همه ما ختم بخیر کنه..[/][/]

نورالزهراء;1022045 نوشت:
عجب!

توی فردیس (جز استان البرز) هست، چند روز پیش یک پدری دو فرزند خودش رو کشت!
این مرد با خانومش مشکل داشت و رفت پیش دعا نویس، دعا نویس هم گفت یکی از این فرزندانت این مشکل رو درست کرده یکی رو بکش تا زندگیت درست بشه
مرد هم میاد خونه هر دو فرزند خود رو میکشه.

اینم عاقبت دعا نویس و پریشان احوالی مردم.
خدا عاقبت همه ما ختم بخیر کنه..

خواهر من
کاملا از شواهد مشخصه این آقایی که مرتکب قتل شده مشکل روانی داشته
یعنی طرف زمینه آدم کشتن رو داشته و منتظر یه جرقه بوده
پس بهتره این چیزا رو به دعانویس ها ربط ندیم
هر آدم عاقل و سالمی میتونه فرق یه دعانویس مجرب رو با یه شیاد کلاهبردار رو تشخیص بده : )
حرف بنده این بود پیش یه دعانویس مجرب بره که عمدتا از خانواده سادات هستن
...
در ضمن همین دعانویس ها مشکل خیلی ها رو حل میکنن
و نمیشه تاثیر مثبت اونها رو تو زندگی رو نادیده گرفت : )

خودش اخر سر با مادرش حرف زد و مامانش گفت بعد از ماه رمضان قضیرو به باباش و خواهرش میگه
هرچند چشمم اب نمیخوره اگه واقعا میخواست حرکتی صورت بگیره توی همین ماه رمضان با اونا صحبت میکرد و اوکی میگرفت و یه تاریخی برای بعد رمضان مشخص میکرد

سلام
از اینکه این یک سنت اشتباه و مانع فرهنگی ازدواج محسوب می شود شکی نیست امیدوارم راه کارهای زیر کار آمد باشد.
1- شما ببینید چه کسی در خانواده نامزدتون به غیر از نامزد شما با این رویه مخالف است از آن به عنوان نیروی پیشبرد کمک بگیرید
2- شخصا با پدر خانواده نامزدتون صحبت کنید و این امر مهم رو با او در خلوتی مردانه حل کنید
3- زمانی را با پدر دختر مشخص کنید. از او بخواهید که زمان دقیقی را مشخص کند. اگر قابل تحمل بود مثلا 6 ماه خب همکاری کنید و اگر بیش از آن بود اعلام کنید شاید نظر بنده در انتخاب دختر شما تغییر کنند( با هماهنگی قبلی با نامزد)
4- با خواهر نامزدتون شخصا صحبت کنید که ادامه این زندگی برای ما هم سخت شده چون رضایت ایشون منجر به ازدواج شما می شود.
5- در صورت مسدود بودن راه های فوق با نامزد خود به صورت صوری نامزدی را بهم زده و بهتر این است که نامزد شما پیش قدم شود و به خانواده خود اعلام کند ادامه این رویه برای من سخت است و شوهر آینده من توانایی حل این مشکل را ندارد به نظر می رسد آینده خوبی با او ندارم و مدتی ارتباط را قطع کنید و منتظر عکس العمل خانواده نامزد خود شوید.

معیار;1022742 نوشت:
سلام
از اینکه این یک سنت اشتباه و مانع فرهنگی ازدواج محسوب می شود شکی نیست امیدوارم راه کارهای زیر کار آمد باشد.
1- شما ببینید چه کسی در خانواده نامزدتون به غیر از نامزد شما با این رویه مخالف است از آن به عنوان نیروی پیشبرد کمک بگیرید
2- شخصا با پدر خانواده نامزدتون صحبت کنید و این امر مهم رو با او در خلوتی مردانه حل کنید
3- زمانی را با پدر دختر مشخص کنید. از او بخواهید که زمان دقیقی را مشخص کند. اگر قابل تحمل بود مثلا 6 ماه خب همکاری کنید و اگر بیش از آن بود اعلام کنید شاید نظر بنده در انتخاب دختر شما تغییر کنند( با هماهنگی قبلی با نامزد)
4- با خواهر نامزدتون شخصا صحبت کنید که ادامه این زندگی برای ما هم سخت شده چون رضایت ایشون منجر به ازدواج شما می شود.
5- در صورت مسدود بودن راه های فوق با نامزد خود به صورت صوری نامزدی را بهم زده و بهتر این است که نامزد شما پیش قدم شود و به خانواده خود اعلام کند ادامه این رویه برای من سخت است و شوهر آینده من توانایی حل این مشکل را ندارد به نظر می رسد آینده خوبی با او ندارم و مدتی ارتباط را قطع کنید و منتظر عکس العمل خانواده نامزد خود شوید.

6- و به این ترتیب 6 سال دیگر از عمر خود را برای این خانواده تلف کنید.

صائب تبریزی;1022751 نوشت:
6- و به این ترتیب 6 سال دیگر از عمر خود را برای این خانواده تلف کنید.
پ
در صورت حل نشدن این موضوع در زمانی کوتاه ادامه دادن این فرایند عاقلانه نیست

یا هو یا من لا هو الا هو

سلام و عرض ادب

این هم یکی از رسومات بسیار مسخره جامعه ماست ....نه اثری از منطق درش هست نه اثری از عقلانیت

[=tahoma]سؤال:[=&amp]
[/]من ۲۷ سالمه و نامزدم ۲۴ سالشه. ما شش سال پیش نامزد کردیم قرار شد صبر کنیم تا سه خواهر بزرگترش ازدواج کنند تا نوبت به ما برسد.[=&amp]
[/]شش سال گذشت و خبری نشد و خواهر بزرگتر با بهانه های بیجا خواستگارانش را رد میکند[=&amp]
[/]دیگر صبرمان تمام شده است و خانواده نامزدم هم به همین دلیل مخالفت می کنند.[=&amp]
[/]به نظر شما بهترین راه حل چیست؟
[/]

پاسخ:

[=tahoma]همانطور كه شما براي خود حق ازدواج را قائل هستيد، بايد به خواهر ایشان نيز حق بدهيد كه چنين حقي را براي خود قايل باشند. همانطور كه تاخير در ازدواج شما به دليل داشتن خواهر بزرگتر ممكن است آسيب هايي را براي شما به همراه داشته باشد، ازدواج همسرتان قبل از ازدواج خواهرش مي تواند شانس ازدواج را براي هميشه از او بگيرد، چرا كه متاسفانه در جامعه ما به غلط چنين جا افتاده است كه درصورت ازدواج خواهر كوچكتر كسي به خواستگاري خواهر بزرگتر نمي رود[=&amp].

[/]نويسنده در طول دوران مشاوره خود شاهد دختران زيادي بوده است كه به همين دليل موفق به ازدواج نشده اند و يا اينكه گزينه هاي مناسبي براي ازدواج آنان پيدا نشده است. آيا به اين موضوع فكر كرده ايد كه شايد خداوند تقدير خوبي را براي خواهر ایشان در نظرگرفته است كه با كمي صبر و حوصله از سوي شما تمام كارها سر و سامان مي گيرد.[=&amp]
[/]بنابراين بايد با دقت و با بررسي همه جانبه موضوع عمل كنيد و در اين زمينه از همفكري افراد آگاه استفاده كنيد. پس از این جهت به خانواده ایشان تا حدودی حق می دهیم[=&amp].

[/]اما با توجه به اینکه شما شش سال است نامزد شده اید و توافقات اولیه احتمالا صورت گرفته است و از طرفی به نظر می رسد به تعویق انداختن بیش از حد ازدواج شما نیز به نفعتان نباشد، لازم است از خانواده تان بخواهید تا با خانواده ایشان صحبت نمایند و برای اجرای عقد محرمیت فعلا بدون اطلاع دیگران موافقت کنند[=&amp].

[/]اما اگر این حالت نیز پذیرفته نشد و مخالفت هایی ایجاد شد توصیه می کنیم با توجه به اینکه صبرتان تمام شده و تحمل بیش از این را ندارید به موارد دیگری برای ازدواج فکر کنید و به خانواده تان بگویید که ازدواج شما در حال تأخیر است و این موضوع را به خانواده دختر نیز اعلام نمایند[=&amp].[/]
[/]

موضوع قفل شده است