مثلهاى قرآنى - آيت الله جعفر سبحانى

تب‌های اولیه

329 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[=arial]انفاق گرانى كه بخشى از هستى خود را در اختيار مستمندان مى گذارند تصور نكنند كه صد درصد از آن بهره مى گيرند، بلكه بهره مندى از انفاق در گرو اين است كه به دنبال آن عمل خلافى از آنان سر نزند، بر فقير منت نگذارند و يا آزار ندهند، در غير اين صورت عمل آنان باطل ، و با ديده بر آن خواهند نگريست ، همچنان كه آن پير سالخورده بر آن باغ آتش گرفته مى نگرد.

[=arial]مقصود از گردباد آتشبار، همراه با صاعقه ، همان منت نهادن و آزار رسانيدن است كه در آيه هاى 262 و 264 از آن سخن به ميان آمده ، و يا گناهان كبيره است كه مايه احباط حسنات مى گردد.

[=arial]مفسران آن را به منت و ايذا تفسير مى كنند، در حالى كه در خود آيه قرينه اى بر آن نيست ولى ممكن است معنى وسيع و گسترده اى داشته باشد كه علاوه بر اين دو، گناهان كبيره ديگر را نيز دربرگيرد.

[=arial]جمله و اصابه الكبر و له ذرية ضعفا: «صاحب باغ پير شده و فرزندان كوچك و ناتوان دارد» حاكى است كه از نتايج انفاق » نه تنها خود انسان بهره مى گيرد، بلكه فرزندان انسان نيز در طول زمان ، از بركات آن بهره مند مى باشند، و اين حقيقت از تشبيه انفاق گر به صاحب باغ كه دور آن را كودكان قرار گرفته است به دست مى آيد، زيرا نه تنها پيرمرد از آن باغ بهره مى گيرد، بلكه فرزندان خردسال او نيز بهره مى گيرند.

[=arial]تا اينجا تبيين چهار تمثيل كه همگى بر محور انفاق دور مى زدند به پايان رسيد سخن آينده در مورد تمثيل يازدهم است كه رباخوار را به انسان ممسوس و ديوانه تشبيه مى كند.

پي نوشتها

122- مقاييس اللغة : 2/129، ماده حبط.

123- حديد /20.

124- بحوث فى الملل و النحل : 3/409.

125- كافى : 6/47، حديث 5.


[=arial]مثل‏هاى زيباى قرآن (17)


[=arial]جعفر سبحانى

[=arial]رباخواران، بى‏تعادل‏هايى همچون ديوانگان

[=arial]«الذين ياكلون الربا لا يقومون الا كما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس ذلك بانهم قالوا انما البيع مثل الربا احل الله البيع و حرم الربا فمن جاءه موعظة من ربه فانتهى فله ما سلف و امره الى الله و من عاد فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون‏» (1) .

[=arial]«كسانى كه ربا مى‏خورند برنمى‏خيزند مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شيطان ديوانه شده و نمى‏تواند تعادل خود را حفظ كند اين به خاطر آن است كه گفتند: داد و ستد هم مانند ربا است درحالى كه خدا بيع را حلال كرده و ربا را حرام (زيرا فرق ميان اين دو بسيار است) و اگر كسى اندرز الهى به او رسد و از رباخوارى خوددارى كند، سودهايى كه در سابق به دست آورده، مال اوست و كار او به خدا واگذار مى‏شود و اما كسانى كه باز گردند، اهل آتشند و هميشه در آن مى‏مانند» .

[=arial]تفسير واژه‏ها

[=arial]1 . «ربا» به معنى افزايش است و در اصطلاح عبارت است از اين كه فردى از كسى وام بگيرد به اين شرط كه در موقع پرداخت‏بيش از آنچه گرفته است، بپردازد .

[=arial]خاقانى مى‏گويد:

[=arial]تا يك دهى به خلق، دوخواهى ز حق جزا

[=arial]آن را ربا شمر كه شمردى عطاى خويش

[=arial]2 . «خبط‏» در لغت عرب به معنى نشستن شتر بر زمين با كوبيدن دستهايش بر آن است، سپس در مورد كسى كه تعادل بدن را به هنگام راه رفتن حفظ نمى‏كند، «خبط‏» به‏كار مى‏رود زيرا شيوه راه رفتن اين شخص به شيوه نشستن شتر بر زمين است و در برخى از استعمالات آن كسى كه بدون آگاهى وارد كارى شود، به آن مى‏گويند كار خبطى انجام داد .

[=arial]3 . «مس‏» كنايه از جنون است .

[=arial]پيش از اين كه به تبيين تشبيه آيه بپردازيم به نكات آيه اشاره مى‏كنيم:

[=arial]1 . آهنگ آيه آهنگ قانون‏گذارى نيست، بلكه حاكى از آن است كه قبلا تحريم ربا اعلام شده و در اينجا به بيان كيفر رباخواران پرداخته شده است .

[=arial]و از آيه 78 سوره بقره استفاده مى‏شود كه مسلمانان حتى پس از تحريم ربا از رباخوارى دست‏برنداشته بودند و لذا آنان را هشدار مى‏دهد و مى‏فرمايد:

[=arial]«يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقي من الربا ان كنتم مؤمنين× فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله فان تبتم فلكم رؤوس اموالكم لا تظلمون و لا تظلمون‏» (2) .

[=arial]«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا بترسيد و آنچه از مطالبات ربا باقى مانده رها كنيد اگر ايمان داريد . اگر چنين نكنيد بدانيد با جنگ با خدا و رسول او روبه‏رو خواهيد بود و اگر توبه كنيد سرمايه‏هاى شما از آن شماست (اصل سرمايه بدون سود) نه ستم مى‏كنيد و نه بر شما ستم وارد مى‏شود» .

[=arial]اين بخش از آيات حاكى است كه مسلمانان صدر اسلام آنچنان نبودند كه به مجرد تحريم عموما دست از كار خود بردارند، بلكه هشدارهاى پياپى سبب مى‏شد كه آنان از اعمال زشت مانند ربا كنار بروند .

[=arial]مع‏الوصف مدعيان عدالت صحابه، همه را عادل دانسته و به تعداد صحابه، معصوم معرفى مى‏كند .

[=arial]2 . آيات «ربا» پس از آيات صدقه آمده و ارتباط اين دو كاملا ارتباط دو شى‏ء متقابل و متضاد است زيرا «ربا» گرفتن مال ديگران بدون عوض است درحالى كه صدقه پرداخت مال بدون عوض مى‏باشد، و هر چقدر ربا آثار ويرانگرى داشته باشد، صدقه آثار سازنده دارد .

[=arial]3 . قرآن مجيد در پاره‏اى از گناهان كبيره لحن بسيار شديدى دارد مانند آيات مربوط به قمار و شراب و زنا و قتل نفس ولى هرگز از نظر شدت لحن به پايه آيات ربا نمى‏رسند زيرا رباخوارى را نوعى اعلام جنگ با خدا معرفى مى‏كند، و اين حاكى از آن است كه آثار ويرانگر اين عمل آنچنان فاجعه‏آميز است كه قرآن براى جلوگيرى از آن به اين تشبيه متوسل شده است .

[=arial]4 . ظاهر آيه حاكى از آن است كه ديوانگى افراد بر اثر تماس شيطان با فرد ديوانه است كه مايه زوال عقل و خرد او مى‏گردد، و اين نظريه در ميان عرب رايج‏بود .

[=arial]اكنون سؤال مى‏شود كه از نظر قرآن علت جنون، مس شيطان و يا جن است؟ درحالى كه از نظر علوم امروزه علت ديوانگى همان اختلالاتى است كه در اعصاب ادراكى پديد مى‏آيد، اما چگونه ميان نقل و عقل جمع كنيم؟

[=arial]به ديگر سخن نقل مى‏گويد: ديوانگى افراد معلول تصرفات موجوداتى مانند شيطان و جن است درحالى كه علم مى‏گويد: ديوانگى معلول پيدايش اختلالات در دستگاه ادراكى انسان است .

[=arial]در اينجا جوابهاى مختلفى گفته شده كه از نظر خوانندگان مى‏گذرد:

[=arial]پاسخ نخست

تشبيهى كه در اين آيه صورت پذيرفته، نوعى همراهى با عقيده توده مردم است چون نوع مردم آن زمان جنون را معلول تصرف جن مى‏دانسته‏اند، قرآن نيز با اين عقيده همراهى كرده است، و اين همراهى مانعى ندارد زيرا تنها تشبيه است (خالى از حكم و تصديق) معنى آيه اين است كه حال رباخواران مانند حال ديوانه است كه شيطان در او تصرف كند و شيطان را بر عقل خويش مسلط كند .

علامه طباطبائى‏قدس سره بر اين پاسخ خرده گرفته مى‏گويد: خداى متعال اجل از اين است كه در كلام خود به هر نحو به باطل و لغو استناد جويد جز اين كه بطلانش را بيان كرده و آن را رد نمايد چنان كه در آيه 42 از سوره فصلت مى‏فرمايد: «لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه‏» و در آيه 14 از سوره طارق مى‏فرمايد: «انه لقول فصل و ما هو بالهزل‏» (3) .

[=arial]پاسخ دوم

[=arial]مؤلف «المنار» در صدد تصحيح ظاهر آيه برآمده و مى‏گويد:

[=arial]«مقصود از جن‏زدگى كه مايه ديوانگى مى‏شود، همان ميكروبهاى ريزى است كه با ميكروسكوپها ديده مى‏شود، و متكلمان مى‏گويند: جن جسم زنده است كه ديده نمى‏شود پس چه مانعى دارد كه ظاهر آيه را بگيريم و آن را با دانش روز هماهنگ كنيم‏» (4) .

[=arial]ضعف اين پاسخ نيز روشن است، زيرا در آيه مورد بحث عامل جنون «مس شيطان‏» معرفى شده نه «مس جن‏» .

[=arial]تفسير شيطان در آيه «يتخبطه الشيطان‏» به ميكروب از مصاديق تفسير به راى است كه مؤلف «المنار» براى جمع كردن بين عقل و نقل به آن دست زده است درحالى كه آيات مربوط به شيطان او را به گونه‏اى معرفى مى‏كند كه نمى‏توان آن را به ميكروبهاى ريز تفسير كرد، مثلا درباره آدم و حوا مى‏فرمايد:

[=arial]«فازلهما الشيطان عنها فاخرجهما مما كانا فيه ...» (5) .

[=arial]«شيطان آدم و حوا را لغزانيد و آن دو را از بهشت‏بيرون كرد» .

[=arial]در آيه ديگر مى‏فرمايد:

[=arial]«انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء في الخمر و الميسر» (6) .

[=arial]«شيطان مى‏خواهد به وسيله شراب و قمار در ميان شما دشمنى را گسترش دهد» .

[=arial]اين آيات حاكى است كه شيطان يك موجود عاقل و دانا است كه با نقشه‏هاى گوناگون بشر را گمراه مى‏سازد .

[=arial]پاسخ سوم

[=arial]جنون ممكن است‏سبب محسوس و غير محسوس داشته باشد، بلكه اسباب قريبه آن همان اسباب طبيعى مانند اختلاف اعصاب و آفت فكر و مغز است و با وساطت آنها به شيطان نسبت داده مى‏شود چنان كه كرامات به ملك نسبت داده مى‏شود، با اين كه اسباب طبيعى در كار است .

[=arial]در قرآن شريف (سوره ص آيه 1) از قول ايوب پيغمبر نقل مى‏كند كه به پروردگار عرض كرد: «انى مسنى الشيطان بنصب و عذاب‏» و در سوره انبياء آيه 83 مى‏فرمايد: «انى مسنى الضر و انت ارحم الراحمين‏» و منظور از «ضر» همان مرض است كه بدان مبتلا شده بود، و مرض اسباب طبيعى دارد كه در بدن ظاهر مى‏شود، در عين حال ايوب آن را در آيه اول به شيطان نسبت داده است (7) .

[=arial]در هر حال اين مساله نياز به بررسى بيشترى دارد و الان نمى‏توان درباره آن قضاوت قطعى كرد و اكنون با توجه به اين امور به تبيين تشبيه مى‏پردازيم، بارها گفته‏ايم تمثيل دو پايه دارد:


[=arial]الف . مشبه‏به; ب . مشبه .

[=arial]مشبه‏به: انسان ديوانه است كه به هنگام راه رفتن تعادل خود را از دست مى‏دهد و افتان و خيزان راه مى‏رود، به زمين مى‏خورد و برمى‏خيزد، و اين يك مساله مشهود و ملموس است و اگر همه مجنون‏ها چنين نباشند بسيارى از آنان چنين راه مى‏روند .

[=arial]و اما مشبه حال رباخوار است كه او هم مانند انسان مجنون افتان و خيزان راه مى‏رود .

[=arial]اكنون سؤال مى‏شود كه چگونه آنان داراى چنين ويژگى هستند؟

[=arial]در اينجا مفسران آراء و نظرات مختلفى دارند كه يادآور مى‏شويم:


[=arial]الف . مقصود اين است كه آنان در روز قيامت داراى چنين حالتى مى‏باشند و چنين حالت نشانه رباخوارى در دنيا است .

[=arial]معنى آيه اين است كه آنان ديوانه‏وار از قبرها برمى‏خيزند همچنان كه انسان مجنون از زمين برمى‏خيزد .

[=arial]ب . هدف آيه تبيين شخصيت اجتماعى رباخواران در دنيا است زيرا عمل آنان عمل ديوانگان است كه فاقد تفكر صحيح اجتماعى مى‏باشند، زيرا ربا توازن و تعادل اجتماع را به هم مى‏زند و نظمى را كه بر راه راست انسانى درون فطرى حكومت مى‏كند، از بين مى‏برد . و اين همان «خبطى‏» است كه رباخوار بدان مبتلا مى‏شود، زيرا رباخوارى موجب اين مى‏گردد كه نظام داد و ستد و معاوضه در نظر او مختل شود و ديگر ميان خريد و فروش عادى و بين رباخوارى فرق نگذارد، و اگر او را به ترك رباخوارى دعوت كنند بگويد: بيع هم مثل ربا است و مزيتى بر آن ندارد تا دست از ربا برداريم و به بيع بپردازيم . همين كلام در آيه شريفه دليل خبط رباخوار قرار داده شده مى‏فرمايد: «ذلك بانهم قالوا انما البيع مثل الربا» (8) .

[=arial]پاسخ به يك پرسش

[=arial]رباخواران در تصحيح عمل خود مى‏گفتند: فرقى ميان بيع و ربا نيست، و ربا نيز مانند بيع است و همين‏طورى كه بيع حلال است، ربا نيز حلال است اين منطق رباخواران بود .

[=arial]ولى قرآن در مقام بيان منطق آنان مى‏فرمايد: آنها مى‏گويند «انما البيع مثل الربا» بيع مثل ربا است، در حالى كه منطق آنان بر عكس اين تعبير بود .

[=arial]پاسخ اين سؤال روشن است و آن اين كه آنان براى مبالغه در تحليل ربا از واقعيت گفتار خود پا فراتر نهاده بيع را به ربا تشبيه كردند تا از اين طريق در تحليل ربا مبالغه بيشترى كنند .

[=arial]در حقيقت اين نوع كلام متضمن قلب است كه در برخى از موارد بكار مى‏رود .

پى‏نوشت:

1) بقره: 275 .

2) بقره: 278 - 279 .

3) همانا آن گفتارى جدا سازنده (ميان حق و باطل) است و آن شوخى نيست .

4) المنار، ج‏3، ص 95 .

5) بقره: 36 .

6) مائده: 91 .

7) الميزان: ج‏3، ص 413 .

8) الميزان: ج‏2، ص 413 .

منبع :مکتب اسلام،شماره 1 (سال 81)

[="Navy"]
[=arial narrow]مثل‏هاى زيباى قرآن (18)


[=arial narrow]جعفر سبحانى

[=arial narrow]مثل دوازدهم؛ عيسى عليه السلام نيز همچون آدم، پدر نداشت

[=arial narrow]دستاويز مسيحيان براى الوهيت‏حضرت عيسى عليه السلام اين بوده (و هست) كه او بدون پدر به دنيا آمده است . قرآن مجيد در اين مثل، پندار آنان را بدين بيان رد مى‏كند كه اگر نداشتن پدر، دليل الوهيت كسى باشد، آدم به الوهيت اولويت دارد، زيرا او نه پدر داشت و نه مادر!؟ (بلكه آفرينش او ابتدائى و از خاك بوده است) .

[=arial narrow]«ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون‏» (1) .

«مثل عيسى در نزد خدا همچون آدم است كه او را از خاك آفريد، و سپس به او فرمود:

[="Navy"][=arial narrow]موجود باش، او هم (طبق مشيت‏خدا) تحقق پذيرفت‏» .

[=arial narrow]جهان آفرينش جهان اسباب و مسببات است، مشيت الهى بر اين تعلق گرفته كه هر پديده‏اى از سبب ويژه‏اى پديد آيد، و در عين‏حال همه اسباب و مسببات، قائم به خدا بوده و تاثيرگذارى اسباب، و تاثيرپذيرى مسببات يكى از مظاهر اراده او است .

[=arial narrow]جهان امكانى درحالى كه از يك رشته اسباب و مسببات تشكيل يافته و روابط پيچيده‏اى ميان آنها حاكم است، ولى همگان يك كاسه، قائم به وجود الهى بوده و همه از او نيرو مى‏گيرند .

اين مكتب همان مكتب «بين‏الامرين‏» است كه عقل و نقل بر صحت آن متفقند . در مقابل اين مكتب، دو نظريه ديگر هست كه آنها را بايد به افراط و يا تفريط توصيف كرد:

[="Navy"]1[=arial narrow] . نظريه اشاعره در تاثيرگذارى پديده‏ها

[=arial narrow]يكى از اين دو، نظريه «اشاعره‏» است كه هر نوع رابطه طبيعى و يا على و معلولى در ميان پديده‏ها را نپذيرفته و در عالم هستى به يك علت‏بيش معتقد نيست و آن خداست . از نظر آنان خدا مستقيما اثرگذار در صفحه هستى است‏حتى اگر مثلا انسان دچار بيمارى مالاريا مى‏شود سبب بلاواسطه آن، خداست .
[=arial narrow]مسلما اين نظريه برخلاف نظريه قرآن است زيرا قرآن به تاثيرهاى تبعى اشياء در يكديگر تصريح مى‏كند و ما، در بحث‏هاى عقايدى خود در اين باره به صورت گسترده سخن گفته‏ايم (2) . اكنون تنها به نقل يك آيه بسنده مى‏كنيم . قرآن مجيد مى‏فرمايد:
«الذي جعل لكم الارض فراشا و السماء بناء و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لكم فلا تجعلوا لله اندادا و انتم تعلمون‏» (3) .

[="Navy"][=arial narrow]«آن كس كه زمين را بستر شما و آسمان را همچون سقفى بالاى سر شما قرار داد و از آسمان آبى فرو فرستاد، و به وسيله آن، ميوه‏ها را پرورش داد تا روزى شما باشد، بنابراين براى خدا همتايانى قرار ندهيد درحالى كه مى‏دانيد» .
[=arial narrow]اين آيه مباركه به روشنى مى‏گويد: آب در پرورش گياهان مؤثر است‏با اين صراحت چگونه مى‏توان روابط على و معلولى ميان پديده‏هاى طبيعى را انكار كرد؟
توحيد در خالقيت و ربوبيت اين نيست كه روابط على و معلولى ميان اشياء را انكار كنيم و در نتيجه به جنگ علم و دانش برويم، بلكه معنى آن اين است كه تمام تاثيرها و تاثرهاى مادى و طبيعى طبق مشيت الهى صورت گرفته و همگى در پرتو وجود و اراده او صورت مى‏گيرند .

[="Navy"]2[=arial narrow] . نظريه معتزله در تاثيرگذارى پديده‏ها

[=arial narrow]در مقابل اين نظريه، نظريه اعتزال است، اين مكتب براى حفظ اصل عدل الهى، عمل انسان را مربوط به انسان مى‏داند و هرنوع ارتباط آن را با خدا انكار مى‏كند، سخن آنان هرچند درباره افعال انسان است، ولى در ميان فواعل طبيعى، انسان خصوصيت ندارد، اگر فعل انسان را بريده از خدا بدانيم، بايد تمام پديده‏هاى جهان را مربوط به علل طبيعى آنها بينگاريم، و ارتباط آنها را با خدا قطع كنيم و اين همان ثنويت و نوعى شرك خفى است .
[=arial narrow]در برابر اين دو مكتب افراطى و تفريطى، مكتب واقع‏گرا همان مكتب «بين‏الامرين‏» است كه در عين اعتقاد به روابط طبيعى، همه را قائم به خدا دانسته و بريده از آن نمى‏داند .
از آنجا كه بحث در اين موضوع دامنه گسترده‏اى دارد، در همين‏جا دامن سخن را كوتاه مى‏كنيم و يادآور مى‏شويم كه اين اصل يعنى تاثير علل طبيعى، گاهى به خاطر يك رشته مصالح ناديده گرفته مى‏شود و پديده بدون طى كردن علل طبيعى پديد مى‏آيد و اين در شرايطى است كه پيامبرى، دست‏به اعجاز بزند و يا انسان والامقامى صاحب‏كرامت گردد .

[="Navy"][=arial narrow]در اعجاز پيامبران، پديده طبيعى بدون طى كردن علل مادى به وجود مى‏آيد و اين حقيقت در تمام معجزه‏ها به چشم مى‏خورد، مانند عصاى موسى عليه السلام كه در يك لحظه تبديل به اژدها مى‏گردد، بيمارى‏هاى صعب‏العلاج كه با كشيدن دست، بهبود پيدا مى‏كند، و همچنين .
[=arial narrow]البته اعجاز، به معنى پديده بدون علت نيست، بلكه پديده‏اى بدون علت طبيعى عادى و رايج است .
[=arial narrow]مثلا مشيت الهى بر اين تعلق گرفته كه حضرت مسيح عليه السلام به عنوان آيه و معجزه گام به پهنه هستى نهد و وجود او خود نشانه ارتباط او با عالم بالا باشد، چنان كه مى‏فرمايد:
«... و لنجعله آية للناس و رحمة منا و كان امرا مقضيا» (4) .

[="Navy"][=arial narrow]«و تا او را براى مردم نشانه قرار دهيم و رحمت‏باشد از سوى ما و اين امرى است پايان يافته‏» .
[=arial narrow]علت آيت‏بودن حضرت مسيح عليه السلام همان تولد غير طبيعى اوست، تولدى كه حتى مادر او نيز در امكان آن ترديد مى‏كرد آنگاه كه جبرئيل به او از تولد چنين فرزندى گزارش داد و او در پاسخ جبرئيل چنين گفت:
[=arial narrow]«قالت انى يكون لى غلام و لم يمسسنى بشر و لم اك بغيا» (5) .
[=arial narrow]«چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد، درحالى كه تاكنون انسانى با من تماس نداشته و زن آلوده هم نبودم‏» .
[=arial narrow]«قال كذلك قال ربك هو على هين ...» (6) .
[=arial narrow]«پروردگارت فرمود: مطلب همين است اين كار براى من آسان است‏» .
و در آيه ديگر مى‏فرمايد:

[="Navy"][=arial narrow]«و جعلنا ابن مريم و امه آية و آويناهما الى ربوة ذات قرار و معين‏» (7) .
[=arial narrow]«ما فرزند مريم و مادر او را آيت و نشانه قرار داديم و آنها را در سرزمين مرتفعى كه داراى امنيت و آبى جارى بود، داديم‏» .
[=arial narrow]در آيه ديگر، قرآن؛ وضع حضرت مريم را از دوران آبستنى تا دوران زايمان و مقدارى پس از آن شرح مى‏دهد كه چگونه عيسى عليه السلام بدون تماس حضرت مريم با كسى، از مادر متولد شد؟ در پايان چنين مى‏گويد:
[=arial narrow]«ذلك عيسى بن مريم قول الحق الذى فيه يمترون‏» (8) .
[=arial narrow]«اين است‏سرگذشت عيسى پسر مريم گفتار حق كه در آن ترديد مى‏كنند» .
شاعر معروف منوچهرى مى‏گويد:

[="Navy"][=arial narrow]اين يكى گويا چرا شد، نارسيده چون مسيح
[=arial narrow]و آن دگر بى‏شوى چون مريم چرا برداشت‏بار حضرت محمد صلى الله عليه و آله آن پيامبر درس نخوانده و مكتب نرفته ولى آموزش ديده مكتب وحى، كيفيت تولد او را به بهترين تقرير از وحى الهى گرفته و بازگو نموده است ولى متاسفانه مسيحيان عصر رسالت كه گويا بيشتر مردم سرزمين «نجران‏» بودند، كيفيت تولد مسيح را، نشانه فرزند بودن او مى‏گرفتند .
[=arial narrow]كيش مسيحيت، خدا را مركب از سه اصل يا سه اقنوم مى‏داند، آن سه اصل عبارتند از: «خداى پدر؛ و خداى پسر؛ و خداى روح‏القدس:
[=arial narrow]يعنى درحالى كه مسيح را جزئى از الوهيت مى‏داند، با اين وصف فرزند خدا نيز مى‏پندارد و اين خود نوعى تناقض است، زيرا عيسى عليه السلام از يك طرف تشكيل دهنده الوهيت و خدايى است و از طرف ديگر فرزند او است .
دستاويز آنان بر اين كه فرزند خداست، يك مطلب بيش نيست و آن اين كه وى بدون اين كه كسى با مادر او تماس بگيرد، متولد شده است .

[="Navy"][=arial]منطق قرآن در رد اين انديشه

[=arial]قرآن مجيد در آيه 59 سوره آل عمران در رد اين انديشه از طريق تمثيل وارد مى‏شود، يك مساله عقلانى را در قالب حس مى‏ريزد تا از انسان‏هاى حق‏جو از محسوس، به معقول پى ببرند . و آن آفرينش آدم است، آدم به اعتقاد همه شرايع، آفرينش ابتدايى داشته است‏يعنى از پدر و مادرى آفريده نشده است، هرگاه نداشتن پدر نشانه فرزند بودن خدا باشد، حضرت آدم اولى به اين مقام است، زيرا او بدون داشتن پدر و مادر گام به صفحه هستى نهاد .
[=arial]در اين تمثيل يك مشبه هست و يك مشبه‏به .
[=arial]مشبه: تولد مسيح از مادر بدون پدر .
[=arial]مشبه به: آفرينش آدم است‏بدون پدر و مادر .
[=arial]هرگاه دومى را امر ممكن و آيت الهى مى‏دانيد، آفرينش مسيح را نيز از همين راه تفسير كنيد، چنان‏كه مى‏فرمايد:
[=arial]«ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون‏» (9) .
[=arial]«مثل عيسى در نزد خدا همچون آدم است كه او را از خاك آفريد سپس به او فرمود موجود باشد او هم (طبق مشيت‏خدا) تحقق پذيرفت‏» .
بنابراين ولادت مسيح بدون پدر، دليل بر فرزند بودن او نيست .

[="Navy"][=arial narrow]نكته ادبى

[=arial narrow]قرآن مجيد در پاره‏اى از موارد، از آن جمله؛ آيه مورد بحث، جمله «كن فيكون‏» را بكار برده است مانند: «... و اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون‏» (10) . «... و هنگامى كه فرمان وجود چيزى را صادر كند، تنها مى‏گويد: «موحود باش!» و آن، فورا موجود مى‏شود» .

[=arial narrow]و در آيه مورد بحث «خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون‏» (11) .

اكنون سؤال مى‏شود كه چرا در جمله جزائيه صيغه مضارع مانند «فيكون‏» بكار رفته است، بلكه لازم بود فعل ماضى مانند «فكان‏» بكار رود، زيرا مشيت الهى، مشيت نافذه است و تعلق آن بر تحقق چيزى ملازم با وجود آنى او است و نيازى به مرور زمان كه جمله «فيكون‏» از آن حاكى است، ندارد .

[="Navy"][=arial narrow]پاسخ:

[=arial narrow]تعلق اراده خدا بر شى‏ء بر دو نوع است: گاهى اراده او بر وجود فورى شى‏ء تعلق مى‏گيرد، در اين صورت مسلما بدون درنگ تحقق مى‏پذيرد چنانكه در مساله تبديل عصاى موسى عليه السلام به اژدها از اين قرار است آنجا كه مى‏فرمايد:

[=arial narrow]«فالقى عصاه فاذا هي ثعبان مبين× و نزع يده فاذا هي بيضاء للناظرين‏» (12) .

[=arial narrow]«موسى عصاى خود را افكند ناگهان اژدهاى آشكارى شد و دست‏خود را از گريبان بيرون آورد براى بينندگان درخشان بود» .

در اين موارد به گواهى كلمه «فاذا» كه معنى ناگهانى دارد، مشيت‏خدا بر وجود آنى و دفعى شى‏ء تعلق گرفته بود، و طبق مشيت تحقق يافت .

[="Navy"][=arial narrow]ولى گاهى مشيت‏خدا بر وجود تدريجى شى‏ء تعلق مى‏گيرد، مثلا مشيت او بر آفرينش آدم به صورت تدريجى با عبور از مراحل ثلاثه تعلق گرفته بود، در اين صورت تحقق او به نحو تدريجى خواهد بود، اين مراحل عبارتند از:

[=arial narrow]مرحله نخست: خاك متحول .

[=arial narrow]مرحله دوم: مرحله تصوير .

[=arial narrow]مرحله سوم: مرحله دميدن روح .

[=arial narrow]و هر يك از اين مراحل براى خود درجاتى دارد، مثلا خلقت آدم در همان مرحله نخست مراتب متعددى را طى كرد يعنى خاك، گل، گل چسبنده، گل تيره‏رنگ، چكيده گل، گل خشكيده به نام سفال .

از اين بيان روشن مى‏شود كه در آفرينش آدم و يا حضرت مسيح بايد از كلمه «فيكون‏» بهره گرفت نه «فكان‏» و در دو آيه يادشده كه يكى درباره حضرت آدم و ديگرى درباره حضرت مسيح وارد شده، كلمه «فيكون‏» رمز تدريجى بودن خلقت اين شخصيت والا است .

[="Navy"][=arial narrow]سرانجام مسيح مانند آغاز حيات او با اعجاز توام گرديد، او از ديدگان دشمنان كه مقدمات كشتن او را فراهم مى‏آوردند، پنهان گرديد، و به گفته قرآن مجيد «بل رفعه الله‏» به سوى جهان بالا برده شده .

[=arial narrow]تن رها كن تا چو عيسى بر فلك گردى سوار

ورنه عيسى مى‏نشايد شد، ز يك خر داشتن

[="Navy"]پى‏نوشت:

1) آل عمران، 59 .

2) منشور جاويد، ج‏2 ص 250 - 251 .

3) بقره: 22 .

4) مريم: 21 .

5) مريم: 20 .

6) مريم‏21 .

7) مؤمنون: 50 .

8) مريم: 34 .

9) آل عمران: 59 .

10) بقره: 117 .

11) آل عمران: 59 .

12) اعراف: 107 - 108 .

منبع :مکتب اسلام>شماره 2 (سال 81)[/]

[="Navy"][=arial narrow]مثل‏هاى زيباى قرآن (19)


[=arial narrow]جعفر سبحانى

[=arial narrow]مثل سيزدهم و چهاردهم:انفاق‏هاى كافران در دنيا

[=arial narrow]انفاق‏هاى كافران در دنيا همچون زراعت قومى ستمگر است كه با وزش بادى سوزان نابود مى‏گردد .

[=arial narrow]«ان الذين كفروا لن تغني عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شيئا و اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون× مثل ما ينفقون في هذه الحياة الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت‏حرث قوم ظلموا انفسهم فاهلكته و ما ظلمهم الله و لكن انفسهم يظلمون‏» (1) .

«كسانى كه كافر شدند، هرگز نمى‏توانند در پناه اموال و فرزندانشان از مجازات خدا در امان بمانند، و آنها اصحاب دوزخند و جاودانه در آن خواهند ماند، آنچه آنها در اين زندگى پست دنيوى انفاق مى‏كنند، همانند باد سوزانى است كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كرده، بوزد و آن را نابود سازد، خدا به آنها ستم نكرده، بلكه آنها خودشان به خويشتن ستم مى‏كنند» .

[="Navy"][=arial]تفسير واژه

[=arial]«صر» در لغت عرب به باد بسيار سرد مى‏گويند كه مايه‏ى نابودى زراعت مى‏گردد . «طبرسى‏» در «مجمع‏البيان‏» از «زجاج‏» نقل مى‏كند كه «صر» به صداى شعله‏هاى آتش نيز گفته مى‏شود .

[=arial]بنابراين مقصود از آن در آيه، باد مسمومى است كه به خاطر سردى و يا داغى فوق‏العاده، مايه‏ى نابودى كشاورزى مى‏گردد، و برگ درختان و ميوه‏ها را نابود مى‏سازد .

جمله‏ى «حرث قوم ظلموا انفسهم‏» «زراعت كسانى كه به خويشتن ظلم نمودند» تا حدى مبهم است . مفسران مى‏گويند مقصود كشاورزانى است كه در مكان و يا زمان نامناسب كشت كنند، و طبعا چنين افرادى به خاطر نامناسب بودن محل و يا زمان از عمل خود نتيجه نمى‏گيرند، و اين خود كشاورز است كه بر خويش ظلم مى‏كند يا در نقطه‏ى بلندى زراعت مى‏كند كه آب نمى‏رسد، يا ديرتر دست‏به كار مى‏شود، كه پيش از رسيدن زراعت، فصل سرما مى‏رسد .

[="Navy"][=arial narrow]تكيه‏گاه كافران

[=arial narrow]گروه كافر كه از خدا بريده و به غير خدا پيوسته‏اند، در دنيا بر سه چيز تكيه مى‏كنند:

[=arial narrow]1 . فرزندان؛ 2 . اموال؛ 3 . انفاق و بخشش .

[=arial narrow]قرآن مجيد دو تكيه‏گاه نخست را بى‏اهميت‏شمرده و يادآور مى‏شود كه هرگز مايه‏ى نجات آنان از دوزخ نخواهند بود، زيرا حساب آخرت غير از حساب دنياست . ممكن است در زندگى دنيا مال و فرزند به داد انسان برسد، ولى در آخرت عمل انسان مى‏تواند او را نجات دهد نه فرزند و ثروت چنان كه مى‏فرمايد:

«ان الذين كفروا لن تغني عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شيئا و اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون× مثل ما ينفقون في هذه الحياة الدنيا كمثل ريح فيها صر اصابت‏حرث قوم ظلموا انفسهم فاهلكته و ما ظلمهم الله و لكن انفسهم يظلمون‏» (2) .

[="Navy"][=arial narrow]تنها چيزى كه براى آنان تكيه‏گاه شمرده مى‏شود، انفاقها و بخششهاى آنها در دنيا است، آنان از اين طريق تظاهر به انسان‏دوستى كرده و گروهى را به خود جلب مى‏كنند ولى از آنها نيز بهره نمى‏گيرند زيرا:

[=arial narrow]1 . انفاق آنان تظاهرى بيش نيست و محرك آنها جز خودنمايى چيزى نيست .

[=arial narrow]2 . آنان چه‏بسا با انفاق اموال، لشگرى را بر ضد توحيد تشكيل مى‏دهند چنانكه مى‏فرمايد:

[=arial narrow]«ان الذين كفروا ينفقون اموالهم ليصدوا عن سبيل الله فسينفقونها ثم تكون عليهم حسرة ثم يغلبون و الذين كفروا الى جهنم يحشرون‏» (3) .

«آنها كه كافر شدند، اموالشان را براى بازداشتن مردم از راه خدا خرج مى‏كنند . آنان اين اموال را انفاق مى‏كنند اما مايه‏ى حسرت و اندوهشان خواهد شد و سپس شكست‏خواهند خورد و كافران در جهان ديگر همگى به سوى دوزخ گردآورى خواهند شد» .

[="Navy"][=arial narrow]بنابراين آنان نه تنها در انفاق خود رياكارند، بلكه چه‏بسا انفاق آنان موجب بازدارى مردم از راه خدا مى‏گردد .

[=arial narrow]خداوند در آيه‏ى مورد بحث، انفاق آنان را به خاطر اين دو جهت‏به كار كشاورزى تشبيه مى‏كند كه كشت‏خود را در غير زمان و مكان مناسب انجام دهد، جاى نامناسب، محل وزيدن بادهاى مسموم است و زمان غير مناسب سبب رسيدن باد زمستان قبل از برداشتن زراعت است .

همچنان كه اين كشاورز از عمل خود به خاطر كوتاهى در رعايت‏شرايط كشاورزى بهره نمى‏گيرد، همچنين اين گروه نيز از انفاق رياكارانه و يا بدتر از آن جلوگيرى از راه خدا نتيجه نمى‏گيرند .

[="Navy"][=arial narrow]مشبه‏به و مشبه در آيه

[=arial narrow]مشبه ‏به: كشاورزى كه با ناديده گرفتن شرايط كشاورزى در غير زمين و زمان نامساعد كشت كند .

[=arial narrow]مشبه: كافرى كه رياكارانه يا براى جلوگيرى مردم از راه خدا، انفاق كند .

[=arial narrow]وجه شبه: نتيجه نگرفتن هر دو گروه .

[=arial narrow]«اومن كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشي به في الناس كمن مثله في‏الظلمات ليس بخارج منها كذلك زين للكافرين ما كانوا يعملون‏» (4) .

«آيا كسى كه مرده بود، سپس او را زنده كرديم و نورى برايش قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود، همانند كسى است كه در ظلمت‏ها باشد و از آن خارج نگردد؟ براى كافران اعمال زشتى كه انجام مى‏دادند، اين‏گونه تزيين شده و زيبا جلوه كرده است‏» .

[="Navy"][=arial narrow]تفسير واژه

[=arial narrow]«ميت‏» با تخفيف به معنى «ميت‏» با تشديد، كنايه از كافر است، طبعا در مقابل آن «حى‏» كنايه از مؤمن است .

[=arial narrow]«نور» به معنى روشنى، كنايه از ايمان است همچنان كه «ظلمات‏» به معنى تاريكى‏ها كنايه از الحاد است .

[=arial narrow]درباره‏ نور ايمان بايد گفت:

[=arial narrow]چراغى است در پيش چشم خرد

[=arial narrow]كه دل ره به نورش به يزدان برد

بنابراين كافر حكم ميت دارد و مؤمن حكم حى و زنده، و ايمان بسان نور، حالت روشنى‏بخش دارد و كفر بسان ظلمت مايه‏ى تاريكى‏ها است .

[="Navy"][=arial narrow]شان نزول آيه

[=arial narrow]مفسران مى‏گويند: آيه در حق حمزه عموى پيامبر و ابوجهل فرود آمده است، حمزه در بيرون مكه به شكار رفته بود، پس از بازگشت آگاه شد كه ابوجهل برادرزاده‏ى او (حضرت محمد صلى الله عليه و آله) را آزار و اذيت كرده است، او از اين كار خت‏برآشفت، بدون اين كه لباس سفر از تن بيرون بياورد، سراغ ابوجهل رفت و با سلاحى كه در دست داشت، بر سر او كوبيد به گونه‏اى كه خون از صورت او جارى شد، ولى ابوجهل كه از شجاعت‏حمزه آگاه بود، سخن نگفت و بدون هيچ عكس‏العملى جريان پايان يافت .

[=arial narrow]بنابراين حمزه از دو ويژگى برخوردار شد:

[=arial narrow]1 . كافر بود مؤمن گرديد، مرده بود، زنده شد .

2 . در ظلمت و تاريكى مى‏زيست، از آن بيرون آمد و در فضاى روشن ايمان زندگى كرد .

[="Navy"][=arial narrow]ولى ابوجهل از اين دو نعمت‏بى‏بهره گشت:

[=arial narrow]1 . كافر بود يعنى ميت، به همان حال باقى ماند .

[=arial narrow]2 . در ظلمت و تاريكى مى‏زيست و از آن بيرون نيامد .

[=arial narrow]اين آيه نخستين آيه‏اى نيست كه مؤمن را زنده، و كافر را مرده ترسيم مى‏كند، بلكه در آيات ديگر نيز وارد شده است چنان كه مى‏فرمايد:

[=arial narrow]«فانك لا تسمع الموتى‏» (5) .

[=arial narrow]«تو نمى‏توانى صداى خود را به گوش مردگان برسانى‏» .

[=arial narrow]و نيز مى‏فرمايد:

«و ما يستوي الاحياء و لا الاموات ...» (6) ؛ «زندگان و مردگان يكسان نيستند» .

[="Navy"][=arial narrow]در اين آيه‏ها حى و ميت كنايه از مؤمن و كافر مى‏باشد و در آيات ديگر نيز نور به عنوان كنايه از ايمان به كار رفته است زيرا همان‏طور كه نور راه را براى انسان روشن مى‏سازد، ايمان نيز روشنگر راه مؤمن است چنان كه مى‏فرمايد:

[=arial narrow]«... ما كنت تدري ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدي به من نشاء من عبادنا و انك لتهدي الى صراط مستقيم‏» (7) .

[=arial narrow]«تو بيش از اين نمى‏دانستى كتاب و ايمان چيست ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله‏ى آن هركس از بندگان خويش را بخواهيم هدايت مى‏كنيم و تو مسلما به سوى راه راست هدايت مى‏نمايى‏» .

درست است‏شان نزول آيه، اين دو نفر و احيانا «ابوجهل‏» و «عمار» معرفى شده‏اند ولى شان نزول، مايه‏ى اختصاص آيه به آن مورد نيست، بلكه يك حكم كلى است، زيرا ايمان به خدا، مايه‏ى تحرك انسان مؤمن در ابعاد مختلف زندگى است، زيرا در نظر وى كار زيبا و نازيبا يكسان نيست . ايمان؛ او را به سوى كارهاى زيبا حركت‏بخشيده و مظهر حيات و تحرك مى‏گردد، درحالى كه در نظر كافر، اين دو عمل در جهان يكسان حساب مى‏شوند، و بازخواستى از انسان نمى‏شود، لذا مبدا كارهاى خير و نيك نمى‏گردد .

[="Navy"][=arial narrow]مؤمن به خاطر اعتقاد به ارتباط اين جهان با عالم بالا و پيوستن اين جهان به سراى ديگر فضا را روشن مى‏بيند و جهان از نظر گذشته و حال و آينده در نظر او روشن است، درحالى كه كافر به خاطر عدم ايمان به سر سلسله‏ى هستى در يك ظلمت فرو مى‏رود و از گذشته بريده و نسبت‏به آينده اظهار بى‏اطلاعى مى‏كند .

[=arial narrow]بنابراين مرد مؤمن به خاطر حركت‏به سوى كارهاى نيك زنده است و كافر به خاطر عدم ايمان، مرده و بى‏تحرك است .

[=arial narrow]ايمان افق زندگى را روشن مى‏كند و كفر مايه‏ى تاريكى مى‏گردد .

[=arial narrow]در پايان يادآور مى‏شويم تشبيه در اين آيه تشبيه مركب است نه بسيط:

[=arial narrow]1 . تشبيه مؤمن به مرده‏اى كه از نو زنده شده همراه با نور .

2 . تشبيه كافر به ميت فاقد نور كه در ظلمت‏باقى مى‏ماند .

[="Navy"]پى‏نوشت:

1) آل عمران: 116 - 117 .

2) آل عمران: 116 - 117 .

3) انفال: 36 .

4) انعام: 122 .

5) روم: 52 .

6) فاطر: 22 .

7) شورى: 52 .

منبع :مکتب اسلام،شماره 3 (سال 81)[/]

[="Navy"][=arial narrow]مثل‏هاى زيباى قرآن (20)

[=arial narrow]جعفر سبحانى

[=arial narrow]مثل پانزدهم؛ قابليت و شايستگى افراد و مربى لايق

[=arial narrow]هدايت‏هاى الهى، (همچون باران لطيف و پربركت كه در زمين‏هاى مستعد، لاله و سبزه به بار مى‏آورد) در دل‏هاى پاك، مردمى مؤمن اثر مى‏گذارد و ثمر مى‏دهد .

[=arial narrow]«و هو الذي يرسل الرياح بشرا بين يدي رحمته حتى اذا اقلت‏سحابا ثقالا سقناه لبلد ميت فانزلنا به الماء فاخرجنا به من كل الثمرات كذلك نخرج الموتى لعلكم تذكرون× و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه و الذي خبث لا يخرج الا نكدا كذلك نصرف الآيات لقوم يشكرون‏» (1) .

[=arial narrow]«او كسى است كه بادها را بشارت دهنده در پيشاپيش رحمتش مى‏فرستد تا ابرهاى سنگين بار را بر دوش كشند، سپس ما آنها را به سوى زمينهاى مرده مى‏فرستيم و به وسيله آنها آب را نازل مى‏كنيم و با آن از هرگونه ميوه‏اى بيرون مى‏آوريم، مردگان را اين‏گونه زنده مى‏كنيم شايد متذكر شويد .

سرزمين پاكيزه و شيرين، گياهش به فرمان پروردگار مى‏رويد اما سرزمين‏هاى بد طينت جز گياه ناچيز و بى‏ارزش از آن نمى‏رويد اين‏گونه آيات را براى آنها كه شكرگزارند، بيان مى‏كنيم‏» .

[="Navy"][=arial narrow]تفسير واژه‏ها

[=arial narrow]«اقلت‏» فعل ماضى، و به معنى حمل كردن و برداشتن است .

[=arial narrow]«ثقال‏» جمع ثقيل به معنى سنگين است .

[=arial narrow]«طيب‏» يعنى پاك؛ و مقصود، سرزمينى است كه خاك آن پاكيزه بوده و آماده كشت‏باشد، و زراعت در آن به آسانى رشد كند .

[=arial narrow]«خبث‏» يعنى سرزمين شوره‏زار كه چيزى در آن نمى‏رويد و اگر چيزى بدهد، به سختى به دست مى‏آيد .

«نكد» به معنى فردى بخيل و ممسك است كه به آسانى چيزى نمى‏دهد و اگر هم داد، بسيار بى‏ارزش خواهد بود . سرزمين‏هاى شوره‏زار، حال چنين انسانى را دارد كه يا ثمر نمى‏دهد و اگر هم داد، كم‏ارزش مى‏باشد .

[="Navy"][=arial narrow]نكات آيات

[=arial narrow]آيه نخست از مقدمات تشكيل باران گزارش مى‏دهد:

[=arial narrow]1 . برخى از بادها پيشاپيش، از آمدن باران خبر مى‏دهند .

[=arial narrow]چنان كه مى‏فرمايد:

[=arial narrow]«و هو الذي يرسل الرياح بشرا بين يدي رحمته‏» . اين بادها با رطوبت‏خفيفى همراهند و از در راه بودن باران گزارش مى‏دهند .

2 . باران يك پديده طبيعى است و مشيت الهى بر آن تعلق گرفته كه بادها از اقيانوسها برخيزند و ابرهاى سنگين بار و پرآب را با خود حمل كنند چنان كه مى‏فرمايد: «حتى اذا اقلت‏سحابا ثقالا» «اين بادها كه حامل ابرهاى پرآبند» .

[="Navy"][=arial narrow]3 . بادها، ابرها را به سوى سرزمين‏هاى خشك و مرده مى‏آورند و از اين طريق آبيارى آن اراضى صورت مى‏پذيرد . چنان كه مى‏فرمايد: «سقناه لبلد ميت فانزلنا به الماء» .

[=arial narrow]4 . در اين موقع در زمين‏هاى قابل و آماده، طبعا در پرتو ريزش باران و استعداد زمين همه‏نوع گياه مى‏رويد چنان كه مى‏فرمايد: «فاخرجنا به من كل‏الثمرات‏» .

[=arial narrow]5 . براى پرورش انسان دو نيرو لازم است .

[=arial narrow]الف . مربى لايق .

[=arial narrow]ب . شايستگى در طرف .

[=arial narrow]تنها عامل نخست در پرورش كافى نيست، پيامبران كه در كمال آنان سخنى نيست، از تربيت ابوجهل و ابوسفيانها عاجز ماندند، قرآن به اين حقيقت در آيه دوم اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

«و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه و الذي خبث لا يخرج الا نكدا كذلك نصرف الآيات لقوم يشكرون‏» .

[="Navy"][=arial narrow]واقعيت تمثيل

[=arial narrow]قرآن مجيد در آيه دوم تمثيلى را مطرح مى‏كند و آن اين كه قلب مؤمن مانند سرزمين پاك و پاكيزه، و قلب كافر بسان سرزمين شوره‏زار بى‏حاصل است .

[=arial narrow]وجه شبه: كلمات انبياء و اولياء بسان بارانى كه در سرزمين آماده مؤثر است، در قلب مؤمن اثر مى‏گذارد ولى همين كلمات بسان ريزش باران در شوره‏زار كه جز خس در آن نمى‏رويد، در قلب كافر جز گمراهى، اثرى به بار نمى‏آورد .

[=arial narrow]چه زيبا مى‏گويد سعدى سخن‏ساز:

[=arial narrow]باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست

[=arial narrow]در باغ لاله رويد و در شوره‏زار خس

[=arial narrow]اسلام در مساله زناشوئى به جامعه مردان و زنان سفارش مى‏كند كه در انتخاب همسر پاكدامنى و نجابت و عفت‏خانواده را مورد دقت قرار دهند .

[=arial narrow]رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:

«انظر في اى شى‏ء تضع ولدك فان العرق دساس‏» (2) .

[="Navy"][=arial narrow]«ببينيد نطفه خود را در چه محلى مستقر مى‏سازيد، زيرا رگ، انتقال دهنده اخلاق پدران به فرزندان است‏» .

[=arial narrow]پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در انتخاب همسر مى‏فرمايد:

[=arial narrow]«اياكم و خضراء الدمن، قيل يا رسول الله و ما خضراء الدمن؟ قال: المراة الحسناء في منبت‏سوء» (3) .

[=arial narrow]«مردم! از «خضراء الدمن‏» بپرهيزيد، عرض شد مقصود چيست؟ فرمود: زن زيبا كه در خاندان بد و پليد متولد شود» .

[=arial narrow]اما على عليه السلام به مالك درباره انتخاب كارمندان و مديران مى‏فرمايد:

[=arial narrow]«و توخ منهم اهل التجربة و الحياء من اهل البيوتات الصالحة و القدم في‏الاسلام المتقدمة فانهم اكرم اخلاقا و اصح اعراضا و اقل في المطامع اشرافا و ابلغ في عواقب الامور نظرا» (4) .

«مردان با تجربه و عفيفى را كه از خانواده‏هاى شريف بوده و به حريم مقدس اسلام زودتر قدم گذارده‏اند، به كارمندى اداره‏ات انتخاب كن زيرا آنان اخلاقى كريمتر و روشى پسنديده‏تر دارند و همچنين بى‏طمع‏تر و مال انديش‏ترند» .

[="Navy"]پى‏نوشت:

1) اعراف: 57 و 58 .

2) مستطرف، ج‏2، ص 218 .

3) بحارالانوار، ج‏23، ص 54 .

4) نهج‏البلاغه ملا فتح‏الله، ص 482 .

منبع :مکتب اسلام،شماره 4 (سال 81)[/]

موضوع قفل شده است