جمع بندی مبانی حکمت اشراق چیست؟

تب‌های اولیه

22 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
مبانی حکمت اشراق چیست؟

باسمه النور

عرض سلام و ادب

مبانی حکمت اشراق و رابطه ی آن با حکمت ایران باستان چیست؟

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد صدیق

[TD][/TD]

حبیبه;1021179 نوشت:
مبانی حکمت اشراق و رابطه ی آن با حکمت ایران باستان چیست؟

باسلام و عرض ادب

حکمت اشراق یکی از مهمترین نظام های فلسفی در جهان اسلام است که به وسیله شیخ اشراق، شهاب الدین سهرودی تاسیس شد.
شالوده اصلی این نظام فلسفی، بر مبنای نور است.
فلسفه او نسبت به فلسفه مشاء در سه حوزه متحول شده است:
نخست. در شیوه فلسفی بود که او علاوه بر روش استدلال بحثی، از روش ذوقی و شهودی نیز بهره برده است.
دوم. در محتوای مباحث مربوط که او بر اساس حکمت نوری نگرشی جدید را به عالم و هستی عرضه کرد.
سوم. در علم النفس اشراقی نفس، پرتوی از عالم نور شمرده میشود که از آن عالم به عالم ظلمانی مادی تابیده و ازموطن خو دور شده است.(یزدان پناه، سید یدالله، آموزش حکمت اشراق، تحقیق و نگارش علی امینی نژاد، تهران، نشر سمت، 1395، ص16-17)

در نظام نوری، عالم بر اساس تقسیم نور و ظلمت تقسیم بندی شده است و کل عالم را این دو گرفته اند.
بر اساس این نوع نگاه به عالم مبانی خاصی شکل میگیرد:
از سویی رابطه عقل و شهود در حیث معرفت شناختی اصلاح میشود. بدین صورت که هر یک از عقل و شهود به نتهایی احتمال خطا داشته و ناقصند ولی در کنار هم، راهی به سمت واقعیت داشته و نقصهای هم را برطرف میکنند. در این صورت، اتقان کار فلسفی بسیار بیشتر خواهد شد و درجه واقع نمایی آن به حد میرساند که شبهه ای در آن راه نداشته باشد.(سهروردی، مجموعه آثار، ج1، مطارحات، ص361)

از سوی دیگر، نقش شهود در شناخت مشخص میشود. در این نظام فلسفی مشخص میشود که شهود در کنار عقل راهی برای شناخت واقع است و مبادی استدلال عقلی از حصر گرایی بر دو نوع اصیل(یعنی اولیات و محسوسات) یا شش نوع کلی خارج میشود و بدین ترتیب، شهود را در کنار قضایای اولیه قرار داده و اعتباری همسان با آن(بلکه بالاتر)ّ برای شهود قائل میشود. او این کار را با توسعه در مصداق قضایای حسی و مشاهدی و اعم دانستن مشاهدات به گونه ای که شامل شهود قلبی نیز بشود، انجام میدهد. سپس بنیاد فلسفه خود را بر دو اصل اولیات و شهود قلبی قرار میدهد.(یزدان پناه، ص23-24) او راه به دست آوردن معلومات را بر سه قسم میداند: بدون استدلال(در بدیهیات) همراه با شهود قلبی و به وسیله استدلال.(سهروردی، مجموعه آثار، ج1، مطارحات، ص452) بدین ترتیب مشخص میشود که قضایای نظری از دو راه استدلال(استفاده از بدیهیات مورد نظر مشائین) و شهود قلبی ممکن است. پس او شهود را در کنار استدلال عقلی صرف و هم رتبه بدیهیات اولیه قرار داده است.
چنانکه او در نقد برخی دیدگاه های مشائین که مبتنی بر استدلالهای عقلی بوده است از شهود قلبی بهره می برد و مدعی میشود که مشاهدات قلبی نشان از بطلان این دیدگاه ها دارد. مثلا در نقد انحصار عقول در ده عقل،

از سوی سوم، شهود و مکاشفه های اهل شهود در این نظام جایگاه خاصی می یابد.

در این نظام فلسفی، علم و فرایند آن به کلی متحول شده و چه در منشأ پیدایش و چه در فرایند آن تغییرات اساسی نسبت به فلسفه مشائی دارد.

اما در مورد بخش دوم سوال شما،
در این مورد بر اساس گزارش ها و تصریحاتی که شیخ اشراق دارد، شالوده اصلی این نظام بر اساس دیدگاه حکمت فهلوی ایرانی بوده است.
چنانکه اندیشمندان اشراق شناس، بیان کرده اند که یکی از مهمترین منابع حکمت اشراقی، حکمت های باستانی و بخصوص حکمت فارسی و ایرانی فهلوی بوده است.
این تاثیر به گونه ای در فلسفه او مشهود است که میتوان گفت، کل فلسفه او را "حکمت نور و ظلمت" که شاخصه اصلی حکمت ایرانی است فراگرفته است.
او در این میان، بر زرتشت وپیروان او و پادشاهان بزرگ و حکمت گرای ایرانی تاکیده می ورزد.(یزدان پناه، آموزش حکمت اشراق، ص30)
چنانکه خود او بیان کرده است که قاعده نور و ظلمت، طریقه حکمای فارس بوده است:
«علی هذا یبتنی قاعده الشرق فی النور و الظلمه التی کانت طریقه حکماء الفرس »(سهروردی، شهاب الدین، مجموعه آثار، ج2، ص156-157)

موفق باشید.

باسمه النور

عرض سلام و ادب و تشکر از پاسخ حضرتعالی

صدیق;1021606 نوشت:
در نظام نوری، عالم بر اساس تقسیم نور و ظلمت تقسیم بندی شده است و کل عالم را این دو گرفته اند.

نور و ظلمت در حکمت اشراق نماد چیست؟

صدیق;1021606 نوشت:
بر اساس این نوع نگاه به عالم مبانی خاصی شکل میگیرد:
از سویی رابطه عقل و شهود در حیث معرفت شناختی اصلاح میشود.

صدیق;1021606 نوشت:
از سوی دیگر، نقش شهود در شناخت مشخص میشود.

صدیق;1021606 نوشت:
از سوی سوم، شهود و مکاشفه های اهل شهود در این نظام جایگاه خاصی می یابد.

رابطه ی نظام نوری و تقسیم عالم به نور و ظلمت و عناوین فوق را نفهمیدم.

صدیق;1021607 نوشت:
اما در مورد بخش دوم سوال شما،
در این مورد بر اساس گزارش ها و تصریحاتی که شیخ اشراق دارد، شالوده اصلی این نظام بر اساس دیدگاه حکمت فهلوی ایرانی بوده است.

اساس حکمت فهلوی چه بوده است؟

حبیبه;1021870 نوشت:
نور و ظلمت در حکمت اشراق نماد چیست؟

باسلام
نور در نظام فلسفه اشراقی، معادل با وجود است.
و همانطور که وجود در نظام متعالیه معادل مظهر کمال است و هرچقدر وجود یک موجود شدیدتر باشد میفهمیم که کمالش نیز شدیدتر و بیشتر است، در نظام اشراقی نیز هرچقدر یک موجود نورانیت بیشتری داشته باشد از کمال بیشتری نیز برخوردار است.
ظلمت نیز مظهر نقص و معادل با عدم در نظام متعالیه است.

حبیبه;1021870 نوشت:
رابطه ی نظام نوری و تقسیم عالم به نور و ظلمت و عناوین فوق را نفهمیدم.

اینها از سویی مبنای روش شناختی اشراقی است. بدین صورت که معرفت شناسی سهروردی نیز با معرفت شناسی قبلی ها متفاوت است و متحول شده است.
از سوی دیگر، شناخت و فهم و درک دقیق نور به وسیله اشراق ممکن است و اشراق اگر نگوییم در همه نورها حداقل در نورها شدید نیازمند ابزار قلب است.
به همین دو جهت این امور نیز ذکر شد.

حبیبه;1021871 نوشت:
اساس حکمت فهلوی چه بوده است؟

حکمت فهلوی نیز آنطور که گزارش شده است بر اساس
تقسیم عالم به نور و ظلم
و
واحد تشکیکی دانستن وجود(نور) و ارجاع ما به الامتیاز به ما به الاشتراک
بنا شده است.

باسمه النور

عرض سلام و ادب و آرزوی قبولی طاعات و عبادات

صدیق;1021983 نوشت:
نور در نظام فلسفه اشراقی، معادل با وجود است.

صدیق;1021983 نوشت:
ظلمت نیز مظهر نقص و معادل با عدم در نظام متعالیه است.

صدیق;1021606 نوشت:
در نظام نوری، عالم بر اساس تقسیم نور و ظلمت تقسیم بندی شده است و کل عالم را این دو گرفته اند.

اگر ظلمت در فلسفه ی اشراق معادل عدم و مظهر آن باشد چگونه عالم یا لااقل قسمتی از آن را فرا گرفته است؟

اصلا مگر عدم می تواند مظهری داشته باشد؟

حبیبه;1023356 نوشت:
اگر ظلمت در فلسفه ی اشراق معادل عدم و مظهر آن باشد چگونه عالم یا لااقل قسمتی از آن را فرا گرفته است؟

باسلام و عرض ادب
از دقت نظر شما متشکرم.

منظورم از معادل بودن، دقیقا این نیست که تمام احکام و خصوصیات همدیگر را دارند.
منظورم این بود
برخی از خصوصیات عدم همچون تشکیکی نبودن و خالی نبودن عالم از این و نقطه مقابلش(یعنی نور) و اموری از این دست بود.

بعلاوه، ترمینولوژی فلسفه اشراق بر اساس وجود و عدم نیست و به همین جهت نمیتوان گفت که مثلا نور دقیقا و مصداقا همان وجود است و ظلمت همان عدم.

حبیبه;1023356 نوشت:
اصلا مگر عدم می تواند مظهری داشته باشد؟

تعبیر مظهر، تعبیر عرفانی نبود.
بلکه مراد از مظهر، نشانه و مصداق هست.
مظهر عرفی مراد هست نه عرفانی.
موضوع قفل شده است