لطفا در مورد نفس انسان توضیح دهید .....

تب‌های اولیه

13 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

ایا حقیقت من = نفس ؟
چطور میشه گاهی قوای رحمانی پیروز میشوند و گاهی قوای جهل
چرا اصلا در وجود من باید این نفس هسا تا برای رسیدن به خدا و خدایی شدن با این نفس مبارزه کنم؟
فلسفه خلقت من چیست ؟

hasan2;15050 نوشت:
ایا حقیقت من = نفس؟

با سلام و تشکر:Gol:

اگر در مباحث و پست های قبلی که توسط جناب گمنام و بنده دقت کنید پاسخ سؤالات شما لحاظ شده است. و به نظر بنده در این مبحث، مطالب نسبتاً خوب و کافی ای ارائه شده است.

چنانکه پیشتر گفتیم در برخی تعابیر قرآنی، نفس به همان معنای خود و حقیقت من انسانی تعبیر شده که در پست شماره چهار مصادیق آیات، به خوبی توسط همکار محترم علمی جناب گمنام مورد اشاره قرار گرفته است.

hasan2;15050 نوشت:
چطور میشه گاهی قوای رحمانی پیروز میشوند و گاهی قوای جهل


و اینکه چگونه می شود گاهی قوای رحمانی پیروز می شوند و گاهی قوای جهل، به میزان شناخت انسان از خود (معرفت نفس) و رویکرد انسان و مواجهه با آن بر می گردد.

اگر انسان بدلیل عدم شناخت از حقیقت خود و درک کرامت، شرافت و قدر و منزلت حقیقی اش، تن به هر پستی و رذیله ای بدهد و میدان وجودش را جولانگاه تاخت و تاز نفس اماره اش قرار دهد و از سلطۀ قوای شهویه، غضبیه و وهمیه که مقهور نفس اماره اند، به خدای خویش پناه نبرد (آنگونه که اولیاء الهی درخواست پناهندگی به درگاه خداوند می کردند) نتیجه ای جز شکست قوای رحمانی و تسلیم شدن عقل و لگدمال شدن عزت و کرامت انسانی در بر نخواهد داشت.

و در نقطۀ مقابل، اگر با بهره گیری از عقل سلیم، به شناخت صحیح از خود که مقدمۀ شناخت خداوند است (من عرف نفسه فقد عرف ربه) دست یابد، به مرحلۀ ایمان و عمل صالح و میدان تبعیت از حق و حقیقت و مجهز شدن به صبر و استقامت گام می نهد، از اینرو خسران و شکست به سراغش نمی آید و مشمول آیۀ کریمه (والعصر ان الانسان لفی خسر) که خطاب به نوع بشر است نمی شود بلکه در زمرۀ استثناء ادامۀ سوره قرار می گیرد که می فرماید: (الا الذین آمنوا و عملواالصاحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر).

hasan2;15050 نوشت:
چرا اصلا در وجود من باید این نفس هسا تا برای رسیدن به خدا و خدایی شدن با این نفس مبارزه کنم؟


در پاسخ به این بخش سؤال شما لازم است بدانید که تضاد، پایۀ اساسی و اصلی در همۀ اتفاقات موجود در این عالم است، عناصری نظیر کون و فساد، تداوم و بقاء، "روشنی و تاریکی، آشکار و نهان، خشکی و تری، گرمی و سردی و ..." که در خطبه های توحیدی امام علی (ع) نیز به حاکمیت این اصل، بر عالم طبیعت اشاره شده(نهج البلاغه، خ 186).

اگر تضاد نبود فیض وجود، از مبدأ هستی بخش تداوم نمی‎یافت. وجود و بخشش خداوندی، متوقف می‎شد و عالم طبیعی از دریافت حیاتی كه به واسطه آن به مقصود خویش نائل می‎شود، تعطیل می‎شد و بیشتر موجوداتی كه امكان پیدایش داشتند در نهانگاه امكان و عدم، باقی می‎ماندند».(اسفار، ج 7، ص 77)

بنا بر اصل تضاد که شرط لازم تکامل و مقتضای عدل الهی و عنایت اوست، باید بین قوای رحمانی و شیطانی و نفسانی نیز تضاد و برخورد باشد تا در بستر آن، انسان با توجه به سرمایه های وجودی خویش، به شناخت و معرفت برسد و در پرتو این شناخت به انتخاب و اختیار مسیر و منزل و مقصد بپردازد. اگر تضادی نبود، و اگر در برابر قوای رحمانی، قوای شیطانی و نفس نبودند و در برابر نفس رحمانی (نفس مطمئنه)، نفس امارة بالسوئی نبود، تکاملی شکل نمی گرفت، همه چیز انسان تحت جبر بود و جبر مخالف فلسفۀ آفرینش و عدل الهی است.

hasan2;15050 نوشت:
فلسفه خلقت من چیست؟


قبل از آنکه در خصوص فلسفۀ آفرینش انسان وارد بحث شویم، می خواهم کمی خودتان با دانسته هائی که در ذهن دارید، بحث فلسفۀ آفرینش و خلقت انسان و خودتان را پیش ببرید، قطعاً نسبت به مسأله خالی الذهن نبوده و اندوخته هائی در ذهنتان دارید.

علاوه بر اینکه با کمی اندیشه و تأمل، پیرامون مطالب بالا و مبحث وجود تضاد در عالم طبیعت بمنظور سعی و تلاش انسان در کشف و شناخت سرمایه ها، استعدادها، عوامل و موانع و خطرات و تهدیدها و بهره گیری از قوۀ انتخابگری و اختیار خویش، برای تعیین مسیر و حرکت و تلاش برای رسیدن به مراحل کمال و کمال حقیقی، تا حدودی به فلسفۀ آفرینش خود نیز پی خواهید برد.

با این وجود، در صورتیکه در این خصوص، یعنی فلسفۀ آفرینش سؤالات بخصوصی دارید در همین تایپیک یا تایپیک های جداگانه طرح کنید تا پاسخ لازم را توسط کارشناسان محترم، دریافت کنید.

موفق باشید ...:Gol::Gol::Gol:

موضوع قفل شده است