كلاس گذاري ؛ مصداق تفاخر ، تبذير و كمبود شخصيت

تب‌های اولیه

4 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
كلاس گذاري ؛ مصداق تفاخر ، تبذير و كمبود شخصيت

يكي از ناهنجاري هاي رفتاري كه درجوامع رفاه زده به عنوان ارزش مطرح مي شود، كلاس گذاري است. اين رفتار ناهنجار همان گونه كه از نظر روان شناسي اجتماعي و علوم اخلاقي و تربيتي از مصاديق تفاخر به شمار مي رود ، از نظر علوم رفتاري نيز مصداقي از تبذير و اسراف است.
نويسنده دراين مطلب برآن است تا با بررسي اين ناهنجاري اخلاقي و رفتاري ، ابعاد سوء آن را در شخصيت و جامعه نشان دهد و بر پايه آموزه هاي قرآني آثار و پيامدهاي آن را در زندگي مادي و معنوي و نيز دنيوي و اخروي تبيين كند. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
كلاس گذاري ، بيماري روحي جوامع عقب افتاده

بسياري از رفتارهاي ما ، متاثر از شرايط و مقتضيات دروني و بيروني ماست. به اين معنا كه تعامل ميان بيرون و درون است كه رفتارهاي ما را شكل مي بخشد. از اين رو شخصيت هركسي ، رفتارهاي خاصي را موجب مي شود، چنان كه مقتضيات و شرايط محيط نيز برخي از رفتارهاي خاص را بر ما تحميل مي كند. اين جاست كه هيچ كسي نمي تواند به گونه اي رفتار كند كه خودش مي خواهد ، هر چند كه اصرار دارد كه در آزادي است و اوست كه انتخاب مي كند چه بخورد ، چه بپوشد و چه شغل و ماشين و خانه اي داشته باشد؟ ولي درحقيقت ، عوامل بسياري اين آدم به ظاهر آزاد را از جهات متعدد محدود مي سازد و او را به سمت و سويي سوق مي دهد كه گاه كاملا در تضاد با علايق و خواسته هاي قبلي و دروني اش است.
بخشي از رفتارهاي انسان هاي عادي و معمولي كه از ثبات شخصيت قوي برخوردار نيستند، متأثر از اين فشارهاي بيروني است. لذا برخلاف عقيده اي كه دارند رفتار مي كنند و به علايق و خواسته هاي خود پشت كرده و بر ضد آن عمل و رفتار مي كنند؛ زيرا تنها توجيه شان اين است كه اين كار كلاس دارد.
همان طور كه انسان هاي داراي شخصيت سست ، بيش تر متاثر از گروه هاي اجتماعي و فشارهاي بيروني هستند و مي كوشند تا با همراهي و هماهنگي با آن ها براي خود شخصيت مستقل و معتدلي را نشان دهند تا بيش تر مورد پذيرش گروه شوند، هم چنين جوامع انساني نيز مي كوشند تا رفتارهايي را درپيش گيرند كه درجمع پذيرفته شوند و از جامعه جهاني طرد نشوند و يا بيرون از دايره تمدني شناخته نشوند.
بسياري از جوامع غير متمدن به ويژه درمنطقه جنوب جغرافياي زمين مي كوشند تا رفتارهاي خويش را همانند رفتارهاي جوامع منطقه شمالي استوا قرار دهند. از اينرو سرتا پا غربي و فرهنگي مي شوند درحالي كه اصول بسياري را در اختيار دارند كه مي تواند به سبب ارزش هاي عقلاني و جمعي به عنوان الگو حتي براي جوامع به ظاهر متمدن قرارگيرد.
همان گونه كه خودباختگي در شخصيت موجب مي شود تا انسان براي جلوگيري از رسوايي، همرنگ جماعت شود و حتي به رفتارهاي باطل و ضد ارزشي و غير عقلاني آنان تن دهد، هم چنين جوامع خود باخته نيز اين گونه رفتار مي كنند و در قالب كلاس گذاري آن را توجيه مي كنند.
فقدان شخصيت قوي و معتدل و متعادل در اشخاص به عنوان يك بيماري ظرفيت هاي شخص راكاهش مي دهد و او را براي دست يابي به آزادي واقعي باز مي دارد. اين گونه است كه اشخاص ديگري به طور مستقيم و غير مستقيم، اراده شخص را مهار و مديريت مي كنند و او را برده و بنده افكار و رفتارهاي خويش مي سازند، درحالي كه شخص فكر مي كند كه در آزادي مطلق است و از نعمت انتخاب و اختيار برخوردار است.
زيرا مي تواند رفتارهايي از خود بروز دهد كه حتي بيرون از دايره عقلانيت است و به سادگي مي تواند ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي را ناديده گرفته و آن را زير پا گذارد.
در جوامع غيرمستقل از نظر فرهنگي نيز اين گونه رفتار به شدت به چشم مي خورد. با آن كه اين جوامع، در ظاهر از استقلال سياسي، نظامي و اقتصادي برخوردارند، ولي از نظر فرهنگي به شدت وابسته هستند، لذا به شدت متأثر از فرهنگ هاي بيرون بوده و رفتارهاي جوامع ديگر را الگو قرار مي دهند و تبعيت مي كنند.
البته نبايد از عنصر تبليغات نيز غافل ماند، زيرا عنصر تبليغات موجب مي شود تا شخص باور كند جوامعي كه از نظر اقتصادي و فن آوري هاي روز پيشرفت كرده اند، در بعد فرهنگي نيز سرآمد هستند و بايد از آنان تقليد كرد.
چنين تفكري در بسياري از جوامع گذشته و حال وجود داشته و دارد؛ زيرا مردم به اين باور غلط مي رسند كه اگر شخصي در ثروت و قدرت تركتازي مي كند لاجرم از همه جهات پيشرو است، در حالي كه اين گونه نيست و نمي توان او را از هر جهت الگوي كامل قرار داد. از اين قرآن بارها از انسان هايي مانند قارون ، فرعون ، هامان ، سامري و بلعم باعورا سخن مي گويد كه در اموري چون قدرت و ثروت و علم و بصيرت پيشتاز بودند و در اوج قرار داشتند ولي از نظرهاي ديگر هيچ برتري بر ديگر افراد جامعه نداشتند بلكه گمراه بودند و به سبب همين مسئله ، شكست خوردند و نابود شدند.
هم چنين قرآن جوامعي را معرفي مي كند كه از نظر تمدني بسيار پيشرفه بودند كه از آن جمله جامعه عاد، ثمود و سبا است كه به سبب فقدان رشد فرهنگي و اعتقادي و گاه اخلاقي و شكست هنجارها و رفتارهاي ضدارزشي و عقلاني، نيست و نابود شدند.
به هر حال نبايد فراموش كرد كه عنصر تبليغات حتي در كساني تأثير مي گذارد كه از نظر شخصيتي در تعادل و كمال هستند و ديگران به سادگي از طريق تبليغات و بزرگ نمايي مي توانند آنان را به سمت و سويي كه خود مي خواهند حركت دهند و برده و بنده افكار و رفتارها و خواسته هاي خودشان كنند.

انسان هاي كم ظرفيت و يا كم جنبه، كساني هستند كه دچار بيماري فقدان تعادل شخصيت هستند. اين دسته از انسان ها به سبب اين كه نمي دانند و يا نمي توانند به كمالات واقعي دست يابند ، به جبران آن از طريق همانندسازي با انسان هاي موفق اقدام مي كنند. لذا كمال سازي دروغيني را از خود به نمايش مي گذارند.
مي دانيم كه انسان هاي موفق، انسان هاي با همت بلند و كار مضاعف و پشتكار بسيار، بوده اند. همين انسان ها بودند كه جوامع را به سوي رشد و شكوفايي تمدني سوق داده و مي دهند. دانشمنداني كه شبانه روز در انديشه اختراع و اكتشاف بودند و حل مشكل و مسئله اي ، دغدغه شبانه روزي آنان بوده است. برخي از آنها در خواب و رويا و برخي ديگر در حالتي از مكاشفه به كشف مطلب و حل مسئله و اختراع و مانند آن موفق مي شوند؛ زيرا تمام وجودشان را مسئله دربرمي گيرد و براي حل آن در انديشه فرو مي روند تا به حل آن نايل مي گردند.
همين افراد بلند همت و پرتلاش، ملتي را به تمدن مي رسانند و شرايط محيطي را براي شكوفايي اقتصادي و رفاه فراهم مي آورند. در اين ميان افرادي سودجو ، از اين علم و دانش دانشمندان استفاده كرده به ثروت و قدرت مي رسند. آنها كساني هستند كه براي افراد ديگر جوامع به عنوان الگو مطرح مي شوند و مردم جوامع ديگر گمان مي كنند كه علم و دانش در كافه هاي شانزه ليزه توليد شده و مي شود. از اين رو آزمايشگاه تاريك و تلاش هاي شبانه روزي دانشمندي چون اديسون ، ماري كوري، انيشتن، ابن سينا ، زكرياي رازي ، جمشيد كاشاني و مانند ايشان را نمي بينند و به جاي آن كه آنان را الگوي رفتاري خود قرار دهند ، سوءاستفاده كنندگان از علم و دانش ايشان را الگوي خويش قرار مي دهند.
آناني كه از شخصيت متعادل و قوي بهره ندارند، براي جبران چيزي كه ندارند به تظاهر روي مي آورند كه تفاخر و فخرفروشي يكي از اين رفتارهاست. در داستان ابليس، هنگامي كه آگاه مي شود حضرت آدم(علیه السلام) از شخصيت قوي تر به سبب تعليم اسماي الهي برخوردار است، براي ارضاي خود بزرگ بيني خويش، از ماده اوليه خود يعني آتش سخن مي گويد كه عنصر پاك و برتر است، در حالي كه ماده اوليه انساني، گلي بدبو است. از اين رو با ناديده گرفتن عناصر قوي موجود در انسان مي كوشد تا اين گونه، برتري خويش را نشان دهد و با هنجارشكني و جابه جائي ارزشي، امري كم ارزش و يا حتي ضدارزشي را به عنوان امري ارزشي مطرح كرده و به آن ببالد. (اعراف، آيه12 و نيز سوره ص، آيه76)
كساني كه از نقصان سرمايه روحي و معنوي برخوردارند، با بهره گيري از قدرت و ثروت مي كوشند تا آن را جبران كنند. از اينرو ماشين گران بها و كاخ هاي شيشه اي براي آنها ارزش مي شود.
خداوند در آيات 1تا 5 سوره تكاثر، جهالت آدمي را ريشه برترنمايي و تفاخر و مسابقه رقيبان در كسب مال و مقام معرفي مي كند و آن را عامل كلاس گذاري مي برد و در وادي تفاخر قرار مي دهد. (كهف، آيات32و 34و 35و نيز نساء، آيات 36 و 38)
كساني كه به قدرت الهي (قصص، آيه78) ، منشأ پيدايش نژادها (حجرات، آيه13)، تقدير الهي در ثروت و قدرت بخشي به افراد (كهف، آيات34و 39)، فرجام تفاخر (قصص، آيه78)، آخرت (تكاثر، آيات1 تا6) ايمان دارند، هرگز در دام تفاخر و كلاس گذاري نمي افتند؛ زيرا امكانات مادي و رفاه و اموري از اين دست را عامل فخر و تفاخر نمي دانند (مريم، آيات 73و 74) و براي آن ارزش ذاتي قايل نيستند تا اين گونه، كمالي را در تفاخر جست وجو كنند.

عنوان عاميانه «كلاس گذاري» در واقع مترادف مفهوم تكبر ، تفاخر و خودبزرگ بيني است كه متأسفانه در جامعه ما در حال رشد و گسترش است و تبديل به يك فرهنگ غلط و غيراسلامي شده است.

اين اصطلاح غيرعلمي و عاميانه در جامعه تا به آنجا پيشرفت كرده كه جزئي از ادبيات و فرهنگ روزمره تمامي افراد اعم از جوان و بزرگسال ، زن و مرد ، پزشك و مهندس ، كارمند و غيره شده است و در رد و بدل كردن حرف هاي روزمره از آن استفاده مي كنند در حاليكه نه تنها اين اصطلاح بلكه كلمات مشابه ديگر نيز بايد از صفحه ادبيات شيرين فارسي پاك شود.
شايد درك واقعي اين واژه باعث شود كه اين كلمه از دايره المعارف كلمات روزمره فرهنگ عاميانه دوم كشورمان زايل گردد و ديگر شاهد نباشيم كه افراد از اين گونه واژه ها استفاده كنند. در واقع معناي واقعي كلاس گذاشتن همان فخر فروختن، تكبر، غرور و خودخواهي و اسراف و تبذير است كه متأسفانه برخي افراد خودكم بين از آن استفاده مي كنند.
فخر فروختن و تكبر شامل همه موارد مي شود چه از لحاظ ظاهري و نوع پوشش و لباس ، چه از نظر مسكن ، وسيله نقليه شخصي ، و گاه فراتر هم مي رود و برخي افراد ، معلومات ، تحقيقات و ياحتي برخي صفات معنوي را هم به رخ هم مي كشند و احساس غرور و تكبر مي كنند.
البته تعريف ، تمجيد و ستايش به ويژه از ديگران اگر در جاي خود به كار رود و كسي به جا و به موقع از ديگران تعريف كند نه تنها بد نيست بلكه در بسياري از مواقع باعث ايجاد اعتماد و عزت نفس در فرد مقابل مي شود ولي تعريف و ستايش بي جا و بي مورد فقط حس رضايت فرد را بر مي انگيزاند و به اشتباه وي را وادار به پذيرش برخي باورها و صفات مي كند كه واقعاً در آن شخص وجود ندارد.
تكبر و فخر فروختن فقط به كار افرادي مي آيد كه در خود احساس ناامني مي كنند و از استعدادها و توانايي هاي بالايي بهره نبرده اند، به همين دليل براي سرپوش گذاشتن بر معايب و ضعف هاي خود به غرور و تكبر مي پردازند و به اصطلاح عاميانه براي خود كلاس مي گذارند و سعي دارند خود را بهتر ، بالاتر و بااستعدادتر قلمداد كنند در صورتي كه اذهان آگاه و وجدان هاي بيدار هيچگاه اين افراد متكبر و خودخواه را باور نمي كنند و ماهيت وجودي آنان را مورد شناسايي قرار مي دهند.
از سوي ديگر افراد از خودراضي و مغرور كه هر جا فرصت را مناسب ديدند به تعريف و تمجيد از خود مي پردازند معمولاً درجامعه، انسان هاي منزوي و مطرودي هستند كه ديگران با آنها روابط اجتماعي برقرار نمي كنند چرا كه عامل اصلي ايجاد يك رابطه خوب اجتماعي صداقت ، بي ريايي و سادگي است و اگر كسي از اين چارچوب خارج شود و دوستي و رفاقت را فقط براي ابراز وجود و خودنمايي بخواهد سريعاً از حيطه مسائل اجتماعي خارج خواهد شد و كسي تمايل به دوستي با چنين اشخاصي ندارد.
هرچند كه عامل اصلي انزوا و دوري گزيدن برخي افراد از ديگران همين مسئله دورويي، تفاخر، تكبر و خودبزرگ بيني نيست ولي يكي از عوامل مهمي است كه باعث دوري فرد از اجتماع مي گردد و انسان رامنزوي مي كند. بنابر اين مطابق فرمايش قرآن كريم كه همه انسان ها برادر و برابر هستند بايد اين الگوي رفتاري در اذهان عمومي مردم جاي بگيرد كه هيچ كس برتري بركس ديگر ندارد مگر به واسطه تقوي و عمل صالح، در غير اين صورت همه با هم برابر و يكسان هستند و نبايد به همديگر فخر بفروشند.
آيات و احاديث بسياري وجود دارد كه همگي آنها دلالت بر اين حقيقت دارد كه افراد متكبر و خودخواه در روي زمين جايي ندارند و يا اينكه اگر كسي از روي تكبر و غرور در روي زمين راه برود همه فرشتگان خدا از او دور خواهند شد با توجه به اينكه خداوند خالق انسان هاست و از انسان ها حمايت مي كند بنابر اين توجه به فرامين الهي مي تواند افراد را از تكبر ، نخوت و غرور دور كند و به صراط مستقيم الهي رهنمون سازد.
همه امكاناتي كه خداوند بر روي زمين قرارداده و نعمت هايي كه به وفور در اختيار انسان گذاشته براي ابراز بندگي و رسيدن به خدا است درك عظمت و توانايي خداست كه انسان ها را حامد، شاكر و مريد مي سازد و از صفات زشت و ناپسند دور مي كند.
بنابر اين با حمد خداوند مي توان از تكبر و خودبيني جلوگيري كرد و عملاً به مبارزه با چنين فرهنگ تفاخرمدارانه برخاست.

اصولا كساني كه از فقدان چيزي در درون رنج مي برند ولي به سبب موقعيت اجتماعي نمي توانند آن را داشته باشند، به گونه اي ديگر مي كوشند تا آن را دارا شوند. لذا كلاس گذاري روشي براي جبران نداشته هاست. بارها ديده ايم كه كسي سيب را پوست مي كند در حالي كه مي داند كه فوايد پوست سيب هم كم نيست، ولي به جهت آن كه مي خواهد به زعم خود كلاس بگذارد حتي بخشي از سيب را نمي خورد و دور مي اندازد.

در رستوران ها بارها با مجمو