جمع بندی قرآن ؛ تنها مرجع حل اختلاف مسلمانان

تب‌های اولیه

46 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

صدرا;1001393 نوشت:

جالب آن است که شما فهم خود را با استفاده از کتب لغت که باز در نقل واژگان آن اختلاف نظر بوده است را حجت دانسته؛ اما تبیین قطعی پیامبر (صلی الله علیه وآله) که همه ی مسلمانان در طول عصر رسالت تا بحال بر آن اتفاق نظر داشته و جزو ضروریات اسلام بوده را تعبد من دون الله و تفسیری غلط می پندارید؟!

در واقع شما با نفی حجیت سنت برداشت سطحی خود از آیات را حجت دانسته و ناخواسته به جای اطاعت از پروردگار مطیع خواسته های خود شده اید.



مطلبی که من نوشته ام همین بالاست و با حرف شما عوض نمی شود، اگر حرفی برای گفتن داشتید مطمئنا" جوابش را می دادید.
من در این تالار بارها و بارها نوشته ام که رسول الله همان چیزی را می گوید که مامور به ابلاغش شده و آن قران است غیر از قرآن هرچه به او بسته اند و می بندند ربطی به آن نازنین ندارد و او از ان بی خبر است.
مثل حضرت عیسی که وقتی خداوند از او می پرسد: تو به مدم گفتی خود و مادرت را به خدایی گیرند و تعبد کنند و او از کاری که مردم می کردند اعلام بی خبری می کند.
یا مثل فرشتگان که وقتی خداوند از ایشان می پرسد: آیا مردم شما را تعبد می کردند؟ همان پاسخ عیسی را می دهند. قوم پیامبر نیز ملائکه را اولیاء الله می دانستند که واسطه شده اند تا پیامهای او را به مردم برسانند.
....وَمَا يَتَّبِعُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَكَاءَ ۚ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ
کسانی که به جای خداوند شرکایی را تبعیت و پیروی می کنند، آنها فقط حدس می زنند دارند ان شرکا را تبعیت می کنند بلکه صرفاً طن و گمان خود را تبعیت می کنند.

صدرا;1001393 نوشت:

شاید علت اصلی سلفی تکفیری در تکفیر مسلمانان را در توجه صرف به برخی از آیات دانست و این در حالی است که اگر این گروه اطلاع کمی از مفاد سنت از طریق روایات صحیح خود می داشتند دارای چنین عملکردی نمی بودند.

اتفاقاً انچه انها را به اینجا کشانده این است که از نگاه سنت به قران نگریسته اند و همین باعث شده تا حقیقت قرآن را متوجه نشوند.
مهمترین دستاویز کشتار انها نیز پنج آیه اول سوره توبه می باشد مخصوصاً ایه شماره ۵ که در روایاتی که ان را تلبیس کرده اند به آیه السیف مشهور است.
حالا من از همین پنج آیه برایت مثالی میزنم تا دریابی سنت قطعی منسوب به نبی به چه شکل است. و نیز دریابی اینکه شیعه و سنی بر چیزی اتفاق نطر داشتند دلیلی بر صحت ان نیست.

خداوند در موسم حج، چهار ماه به مشرکینی که پیمان شکنی کرده اند و علیه مسلمین شمشر کشیده اند فرصت می دهد چهار ماه آزادانه بگردند بعد می فرمایند همینکه ماههای حرام تمام شدند هرجا آنها را یافتید بکشیدشان مگر اینکه توبه کنند و دست بردارند.( آیات ابتدایی سوره توبه)
سئوال: ماههای حرام سنتی می شوند: رجب، ذیقعده، ذیحجه و محرم
فرمان خداوند علیه مشرکین در ذیحجه صادر شده و تا محرم فقط دو ماه به پایان ماههای حرام باقی مانده درحالیکه خداوند چهار ماه به آنها فرصت داده بود پس اشکال کجاست؟[
از نگاه قران، ماههای حرام همان ماههای حج هستند که خداوند در آنها هرگونه جنگ و جدال را تحریم نموده تا امنیت حجاجی که به خانه خدا سفر می کنند حفط شود ولی سنت انها را تغییر داده و از هم جدایشان کرده است. سنت همچنین چهار ماه حج را به ده روز کاهش داده و مشکلات زیادی برای حجاج بوجود آورده است که از قبیل ان می توان به ازدحامی اشاره کرد که در اثر تجمع بیش از حد حجاج بوجود می اید و تا کنون دهها هزار نفر قربانی گرفته است.

shahed1;1001403 نوشت:
با سلام
من برایتان کلی آیه و مطلب آوردم تا نشان دهم این نمازی که شیعه و سنی اقامه می کنند همانی نیست که پروردگار در کنابش تشریع نموده و شما بدون اینکه درباره آیات بحث کنید و به وسبله قران نشان دهید دارم اشتباه می کنم، مرتب از تبیین و تفسیر معصوم حرف می زنید؟!
می گویم مهمترین شرط فهم قرآن تنها خدا را پرستیدن است و شما می گوید من هم به دنبال همین بودم! کجا من آن حرفی را که شما به دنبالش بودید زدم؟!
سنت یا عترت هردو من دون الله هستند هردو یعنی حکمی را را در کنار حکم خدا قرار دادن، یعنی دوگانه پرستی و همین دوگانه پرستی است که اجازه فهم قرآن را به ما نمی دهد.
شما اگر به دنبال چیزی هستید در مقابل آیاتی که به آنها اشاره شد و ثابت می کرد در عصر رسول الله فقط دو نماز اقامه می شده، نماز فجر و عشاء، و اینکه مردم در این دو نماز به فراگیری قرآن مشغول بوده اند، آیاتی معرفی کنید که خلافش را ثابت کند.

سلام علیکم

برادر گرامی مطالب شما چیزی فراتر از ظن شخصی نیست، و حتی نمی توان بر آن اطلاق برداشت تفسیری نیز نمود. فراموش نکنید که ادعای شما آن بود که قرآن بی نیاز از تبیین معصوم است و آیاتی در باب تبیان بودن قران ذکر نمودید و بعد با اعتراف به اینکه قرآن برای همه قابل فهم نیست و تنها برای گروه خاصی قابل فهم است از اصل اولی خود عدول فرمودید. (این ادعا محور اصلی این تاپیک بود).

و در مرتبه ی بعد مدعی برتر بودن فهم خود و تبیین خود از قرآن هستید؟! به چه دلیل؟ وقتی امری قطعی در اسلام به شکل متصل تا زمان رسالت (صلی الله علیه و آله) موجود است؛ شما چگونه چنین امری را رها و به برداشت ظنی خود از آیاتی که اساسا ارتباطی با دستور شارع در آن موضوع ندارد اعتماد می نمائید و از آن حقیقت ناب تنها به تحقق صدق الاسم لغوی بسنده نمودید؟ علاوه بر آنکه بر فرض نبود سنت نیز گفته شد احتمالات مختلف تفسیری از قرآن قابل برداشت است که مفسر را به ناچار به نیاز به رجوع بیان معصوم می نماید.

منتهی شما به واسطه ی اتکای به رای خود حاضر به مراجعه به نظر مفسرین نیستید و فی الواقع متعبد خواسته های خود هستید.

shahed1;1001405 نوشت:
اتفاقاً انچه انها را به اینجا کشانده این است که از نگاه سنت به قران نگریسته اند و همین باعث شده تا حقیقت قرآن را متوجه نشوند.
مهمترین دستاویز کشتار انها نیز پنج آیه اول سوره توبه می باشد مخصوصاً ایه شماره ۵ که در روایاتی که ان را تلبیس کرده اند به آیه السیف مشهور است.
حالا من از همین پنج آیه برایت مثالی میزنم تا دریابی سنت قطعی منسوب به نبی به چه شکل است. و نیز دریابی اینکه شیعه و سنی بر چیزی اتفاق نطر داشتند دلیلی بر صحت ان نیست.

خداوند در موسم حج، چهار ماه به مشرکینی که پیمان شکنی کرده اند و علیه مسلمین شمشر کشیده اند فرصت می دهد چهار ماه آزادانه بگردند بعد می فرمایند همینکه ماههای حرام تمام شدند هرجا آنها را یافتید بکشیدشان مگر اینکه توبه کنند و دست بردارند.( آیات ابتدایی سوره توبه)
سئوال: ماههای حرام سنتی می شوند: رجب، ذیقعده، ذیحجه و محرم
فرمان خداوند علیه مشرکین در ذیحجه صادر شده و تا محرم فقط دو ماه به پایان ماههای حرام باقی مانده درحالیکه خداوند چهار ماه به آنها فرصت داده بود پس اشکال کجاست؟[
از نگاه قران، ماههای حرام همان ماههای حج هستند که خداوند در آنها هرگونه جنگ و جدال را تحریم نموده تا امنیت حجاجی که به خانه خدا سفر می کنند حفط شود ولی سنت انها را تغییر داده و از هم جدایشان کرده است. سنت همچنین چهار ماه حج را به ده روز کاهش داده و مشکلات زیادی برای حجاج بوجود آورده است که از قبیل ان می توان به ازدحامی اشاره کرد که در اثر تجمع بیش از حد حجاج بوجود می اید و تا کنون دهها هزار نفر قربانی گرفته است.

رویه ی شما بر طبق معمول خروج موضوعی از عنوان اصلی بحث و ایجاد بحث دیگر است. اما اجمالا می گوئیم:

مقصود از ماههاى حرام همان چهار ماه سياحت است كه قبلا نامبرده و به عنوان ضرب الاجل فرموده بود:" فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ" نه ماههاى حرام معروف كه عبارتند از ماه ذى القعدة و ذى الحجة و محرم، زیرا اين چند ماه با اعلان برائتى كه در روز قربانى اتفاق افتاده بهيچ وجه تطبيق نمى‏ كند.

بنا بر اين الف و لامى كه در" الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ" است الف و لام عهد ذكرى است و با آن معناى آيه چنين مى‏ شود: پس وقتى كه ماههاى نامبرده كه گفتيم نبايد در آن ماهها متعرض حال مشركين شويد پايان يافت و اين مهلت به سر آمد مشركين را هر كجا ديديد بكشيد. (ر.ک المیزان)

[=&amp]
[/]
سؤال: وقتی خداوند در رهنما بودن قرآن شکی باقی نگذاشته و وقتی برای هدایت بشر همه چیز را در این کتاب به تفصیل بیان داشته،‌چرا باید غیر او را حکم قرار دهیم؟! و به غیر قرآن از گفتار منسوب به پیامبر(ص) پیروی نمائیم.

جواب:
[=&amp]بی شک قرآن کریم یگانه مصدر مصون از تحریف در بین مسلمانان بوده و خواهد بود؛ اما فهم معارف و دستورات قرآن بر اساس نص قرآن، بی نیاز از تبیین رسول (صلی الله علیه وآله)‌ نخواهد بود و قرآن و سنت هر دو هادی به نجات و رستگاری اند.

[/]توضیح:[=&amp]
یكی از مقامات پیامبر ([/]
[=&amp]صلی الله علیه و آله)[/][=&amp] غیر از مقام تلقی وحی و ابلاغ آن، مقام تبیین وحی و تفصیل احكام و دستورات الهی است. قرآن كریم به صورت مجموعه[/][=&amp]‌‌[/][=&amp]ای از قوانین و كلیات احكام بر پیامبر [/][=&amp](صلی الله علیه و آله)[/][=&amp] نازل شده است كه خود در مقام تبیین و تفصیل احكام و جزئیات آن نبوده است و جز در موارد معدودی، تفصیل و تبیین آنها را به عهده پیامبر [/][=&amp](صلی الله علیه و آله[/][=&amp]) و ائمّه ی معصومین [/][=&amp](علیهم السلام) [/][=&amp]نهاده است.[/] [=&amp]بنابراین، تفسیر و تبیین احكام الهی به عهده پیامبر [/][=&amp]اکرم(صلی الله علیه و آله[/][=&amp]) و از مقامات آن حضرت است؛‌ چنانکه خدای متعال در قرآن کریم می فرماید[/][=&amp]: [/][=&amp]«وَ اَنْزَلْنا اِلَیكَ الذِّكْرَ لِتُبَینَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیهِم»؛[/][=&amp] «و ما قرآن را بر تو نازل كردیم تا آنچه را برای مردم فرو فرستاده شده است تبیین كنی».(1) [/]
[=&amp]
توجه به ماده «تبیین» که در آیه مذکور به کار رفته، نشان مى دهد که منظور، تنها تلاوت آیات وحی یا نشر کتاب‌های آسمانى نیست؛ بلکه مقصود آن است که حقایق آن‌ها را آشکارا در اختیار مردم گذارده تا به روشنى همه ی توده ها از آن آگاه گردند، و این حقایق روح و جان آنان را مسخر سازد.(2) [/]
[=&amp]

و همچنین در آیه ی شریفه ی: [/][=&amp]«لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ اِذْ بَعَثَ فیهِم رَسُولا مِنْ اَنْفُسِهِمْ یتْلُوا عَلَیهِم َآیاتِهِ وَ یزَكّیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلال مُبین»‌؛[/][=&amp] «خدابر اهل ایمان منّت گذاشت كه رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت تا برای آنها آیات خدا را تلاوت كند و نفوسشان را از هر نقص و آلایش پاك گرداند و به آنها احكام شریعت و حقایق حكمت را بیاموزد، هر چند پیش‌‌تر از آن در گمراهی آشكاری بودند».(3) [/][=&amp]بعید نیست كه مقصود از تعلیم که خداوند متعال آنرا دركنار تلاوت بیان فرموده بیانگر جایگاه و مقام پیامبر ([/][=&amp]صلی الله علیه و آله)[/][=&amp] در تبیین و تفسیر وحی و قرآن باشد.(4)[/]

[=&amp]در آیه ای دیگر خدای متعال می فرماید:[/][=&amp]«فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَه؛ ثُمَّ إِنَّ عَلَینا بَیانَه»؛ [/][=&amp]«[/][=&amp]پس هر گاه آن را خوانديم، از خواندن آن پيروى كن! سپس بيان و (توضيح) آن (نيز) بر عهده ماست».(5) که[/] [=&amp]از این آیه به دست می آید خداوند، علاوه بر نزول آیات قرآن بر رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)، حقایقی به عنوان تبیین مطالب قرآن به آن حضرت وحی نموده و این وظیفه و رسالت (تفسیر و تبیین آیات قرآن) را بر عهده حضرت خاتم (صلی الله علیه وآله) گذاشته است.
[/]

[=&amp]بر اساس کلام وحی در قرآن بیان همه چیز آمده؛ ولی با توجه به هدف اصلی و نهایی قرآن که تکامل فرد و جامعه در همه ی جنبه های مادی و معنوی است، روشن می شود که منظور از «کُلِّ شَیءٍ» تمام اموری است که برای پیمودن این راه لازم است. قرآن از این جهت که معجزه جاودان پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، خارق العاده و غیرطبیعی است و گرچه خود مبین و مبین سایر امور است و از فصاحت و بلاغت عالی برخوردار است؛ گویای معارفی است که از درک عادی و طبیعی بشر فراتر است.
[/]
[=&amp]حال اگر تعبیر «کُلّ شَیءٍ» با همان شمول ظاهری آن اراده شده باشد، واضح است همه ی افراد طبق اصول محاوره و قواعد گفت‌وگو قادر نخواهند بود همه چیز را از ظواهر قرآن استنباط کنند و بخش عظیمی از معارف قرآن به صورت بطنی خواهد بود و طبعاً بسیاری از مطالبی که در ذهن بشر گنجانده نمی شود؛ در آن نهفته بوده و فهم آن به علمی خاص و پیچیده نیاز دارد و این علم نزد افرادی خاص است؛ چنانکه در حدیثی امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «من به آنچه در آسمان و زمین و … است، آگاهم. این را از قرآن دانسته ام؛ چون خداوند می فرماید: قرآن تبیان هر چیزی است».(6)[/][=&amp] همچنین اگر «کُلِّ شَیءٍ»، با قیودی مانند «هر آنچه به مبدأ و معاد مربوط است»، تخصیص بخورد؛ عموم مردم نخواهند توانست از ظاهر قرآن در این امور استفاده کنند و باز افرادی خاص باید آن معارف را استنتاج کنند.(7)
بنابراین اگر قرآن تبیان هر چیزی است تحقق آن تنها با تبین معصوم صورت می پذیرد.[/]

با توجه به مطالب فوق [=&amp]اینکه گفته شود برای هدایت ما تنها قران کفایت می کند سخنی مخالف قرآن است؛ لذا بیان معصوم (علیه السلام) که گفتاری عاری از لهو و اشتباه است در کنار قرآن لازم بوده و هیچگاه نمی توان بیان معصوم را از قرآن جدا نمود که بیان او متمم و تکمیل کننده بیان قرآن است. علاوه بر اینکه تجرید قرآن از سنت به معنای ایجاد اتحاد در بین امت اسلامی نخواهد شد؛ زیرا بدیهی است که قرآن کتابی است که متن آن تاب تفاسیر مختلف را داشته که توجه صرف به آن و نفی بیان معصوم خود بر اختلاف میان مسلمانان خواهد افزود.(8)[/] [=&amp]

در این میان از آنجا که امت اسلام دسترسی به معصوم نداشته؛ یگانه راه آن وجود روایات حاکی از سنت معصوم بوده و وجود اختلاف در آن به معنای بی اعتبار بودن این آثار نخواهد بود؛ بلکه وظیفه، شناخت طریق صحیح به معصوم است که البته در دو مذهب (بر اساس مبنای پذیرفته شده آنان) راه آن برای اهل آن هموار است.[/]
[=&amp]در این میان شیعه معتقد به جایگاه رفیع معصومین (علیهم السلام) بر اساس قرآن و سنت قطعیه است و یگانه راه سعادت را تبعیت از ثقلین دانسته؛ چنانکه در احادیث قطعی فریقین وارد شده است و نتیجه ی افتراق امت اسلامی نیز به واسطه عدم توجه به مرجعیت دینی اهل بیت (علیهم السلام) است.[/]

پی نوشت:
1. النحل/44.
2. مکارم شیرازی، 1374تفسیر نمونه، ج3، ص267،
3. آل عمران/164.
4. مصباح یزدی، قرآن در آئینه نهج البلاغه، ص75.
5. القیامة/19.
6. کلینی، الکافی، ج1، ص261، ح2، الاسلامیة: «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ وَ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا مِنْهُمْ عَبْدُ الْأَعْلَى وَ أَبُو عُبَيْدَةَ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بِشْرٍ الْخَثْعَمِيُّ سَمِعُوا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي النَّارِ وَ أَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ قَالَ ثُمَّ مَكَثَ هُنَيْئَةً فَرَأَى أَنَّ ذَلِكَ كَبُرَ عَلَى مَنْ سَمِعَهُ مِنْهُ فَقَالَ عَلِمْتُ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‏ء».
7. نجارزادگان، بررسی تطبیقی مبانی تفسیر قرآن،ج1، ص65، قم، چاپ سبحان.
8. در قسمتی از مناظره مرد شامی با هشام بن حکم آمده است: «هشام به مرد شامي گفت: اي مرد! آيا پروردگارت به مخلوقش خيرانديش تر است يا مخلوق به خودشان؟ شامي گفت: پروردگارم نسبت به مخلوقش خيرانديش تر است.
هشام پرسيد: در مقام خيرانديشي براي مردم چه كرده است؟
شامي گفت: براي مردم حجت و دليلي تعيين فرموده تا متفرق و مختلف نشوند، و او ايشان را با هم الفت دهد و اختلافشان را رفع كند و به فرائض پروردگار آگاهشان سازد. هشام گفت: او كيست؟
شامي گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله است.
هشام گفت: بعد از رسول خدا (ص) كيست؟ شامي گفت: قرآن و سنت است. هشام پرسيد: آيا قرآن و سنت براي رفع اختلاف امروز ما سودمند است؟
شامي گفت: آري. هشام گفت: پس چرا ما و شما اختلاف داريم، و براي مخالفتي كه با شما داريم از شام به اينجا آمده اي؟! شامي خاموش ماند؛ امام به مرد شامي فرمود: چرا سخن نمي گويي؟ شامي گفت: اگر بگويم ما اختلافي نداريم خلاف واقع گفته ام، و اگر بگويم قرآن و سنت از ما رفع اختلاف مي كند باطل گفته ام؛ زيرا كه كتاب و سنت وجوه گونه گوني دارد و معاني مختلفي را متحمل است، و اگر بگويم اختلاف داريم، از آنجايي كه هر يك از ما مدعي حق مي باشيم، قرآن و سنت اختلاف ما را رفع نكرده است؛ بنابراين پاسخي نداريم كه بگويم، الا آنكه من حق دارم كه همين سؤال را به او برگردانم. امام فرمود: از او بپرس تا بداني كه سرشار است». (کلینی، اصول کافی، ج1، ص132).

موضوع قفل شده است