قاعده لطف

تب‌های اولیه

50 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Tahoma"]از ادله و بيان طرفداران قاعده لطف چنين استفاده مى‏شود كه براى تحقق اجماع دو امر بايد تحقق يابد:
أولا- بايستى آراى همه فقها چه معلوم النسب و چه مجهول النسب استقصا شود و در صورتى كه حتى رأى يك نفر مورد شناسايى قرار نگرفته باشد اجماع داراى حجيت نيست.
زيرا امكان دارد كه نظر معصوم از ناحيه همان يك رأى ابلاغ شده و لطف تمام گشته باشد.
ثانيا- در تحقق اجماع و استناد آن، استقصاى نظر همه فقها در همه اعصار لازم نيست. بلكه احراز اتفاق علماى عصر واحد بر حكمى از احكام كافى در كشف رأى امام است. زيرا قاعده لطف در هر عصرى از اعصار به حال خود باقى است. اگر در ميان فقهاى عصر واحد، حتى يك نفر داراى رأى مخالف باشد چه از نظر نسب معلوم و چه نامعلوم باشد، اجماع- به معناى لطفى آن- تحقق نمى‏يابد.
(نقد طريقه لطف) أولا- در اين كه سنت الهى لطف به مخلوق است جاى بحث نيست، ولى از اين مقدمه مسلم نمى‏توان نتيجه گرفت كه اجماع حجت است. زيرا حقيقت لطف بر ما مخفى است و بسيارى از اسرار را نمى‏دانيم، شناخت ما از مسائل و تشخيص ما مانند حب و بغضها، گاهى مربوط به ظاهر امور مى‏شود، همان طور كه خداوند مى‏فرمايد: عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ تعيين خير و شر واقعى و نيز موارد لطف و بى‏لطفى همواره آسان نيست.
در اين كه بطور كلى بيان احكام و هدايت خلق از ناحيه پروردگار لطف مى‏باشد شكى نيست، ولى اين كه آيا در موارد خاصى نيز بيان حكم لطف باشد؟ معلوم نيست! يعنى ما نمى‏توانيم به صورت صد در صد موارد لطف و بى‏لطفى را تشخيص دهيم. زيرا چه بسا لطف پروردگار و صلاح امت در اين باشد كه فقها فقط بر اساس تفقه و اجتهاد در منابع، احكام را به دست آورند و القاى خلاف ميان ايشان به گونه‏اى كه طرفداران طريقه لطف تصور كرده‏اند، خلاف لطف باشد. و بر فرض كه به صورت قطعى حكم كنيم كه بيان حكم از سوى خدا به هر حال لطف است، احتمال مى‏رود كه لطفى بزرگتر در تزاحم با آن باشد و ما آن را درك نكنيم.
_______________
منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى، ج-1، ص: 206[/]

[="Tahoma"]ثانيا- حدود لطف مشخص نيست، زيرا همان گونه كه هدايت يك امت لطف است، هدايت فرد فرد آنان نيز لطف است و اگر خداوند براى هر فرد يك منذر و مبشر و يك هدايتگر خصوصى نيز مى‏فرستاد، بى‏ترديد باز هم لطف بود. و نيز اگر خداوند در هر قدم و هر لحظه بشر را به انواع مختلف امدادهاى غيبى و حسى، ظاهرى و باطنى، با واسطه و بى‏واسطه كمك و راهنمايى و ارشاد مى‏نمود لطف بود و اصلا شايد به تشخيص ما اگر خداوند بشر را بدون اين همه حساب و كتاب و زحمت به بهشت مى‏برد، لطف بسيار بزرگى بود! و قطعا بى‏لطفى نبود! ولى خداوند تا چه مقدار اين لطف را شامل انسانها نموده است.
چه فرقى است ميان 1- ارسال رسل و 2- القاى خلاف ميان فقهاى يك عصر و 3- هدايت تك تك فقهايى كه در استنباط به خطا رفته‏اند. همه لطف است اما اولى به يقين صورت گرفته و سومى به يقين صورت نگرفته است، زيرا وجود آراى خلاف واقع و لا اقل متخالف ميان فقها غير قابل انكار است و دومى مشكوك مى‏باشد. چه دليلى در دست است كه دومى را ملحق به مورد اول كنيم و نه سوم! ثالثا- اگر چه وظيفه امام بيان احكام و روشنگرى است ولى اين وظيفه براى او در زمان حضور مسلم است، اما در زمان غيبت، حدود وظايف امام و چگونگى نقش او در جامعه اسلامى به طور كامل بر ما معلوم نيست. و چه بسا مصلحتى ايجاب كند كه امت خود به‏ تلاش و اجتهاد بپردازد. همان طور كه رسول خدا در جنگ احد، نظر اصحاب را بر نظر خويش مقدم داشت و براى مقابله با دشمن از شهر خارج شدند با اين كه نظر پيامبر مطابق مصلحت بود ولى در اين مورد خاص رسول خدا مصلحت بيشتر را در تقديم نظر ياران ديد، اگر چه به شكست ظاهرى منتهى گردد.
_________________
منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى، ج-1، ص: 207[/]

[="Tahoma"]رابعا- موضوعات و مسائل از جهت اهميت و نقش آنها در زندگى فردى و اجتماعى با يكديگر فرق مى‏كنند. برخى از امور حياتى است و خطاى در آنها موجب هدم بنيان شريعت مى‏شود و خطاى فقها در چنان مواردى، زيان كلى به كيان اسلام مى‏زند، ولى بعضى از امور جزئى است و نقش چندانى در سرنوشت امت ندارد.
چنانچه، معتقد شويم كه قاعده لطف، بيان حكم را بر خداوند و امام، در مسائل مهم و حياتى واجب مى‏سازد، و در غير آن مسائل بيان واجب نيست، باز هم مشكلى حل نمى‏شود، زيرا تشخيص اين امر در اختيار ما نيست، و نمى‏توانيم موارد قطعى مهم و غير مهم را تعيين نماييم.
خامسا- بر فرض كه اظهار حق بر خداوند واجب باشد، معلوم نيست كه اين امر از طريق متعارف بايد صورت گيرد يا غير متعارف. زيرا خداوند تمام نيازهاى فكرى و معنوى بشر را از طريق متعارف به او رسانده و تمام احكام را به او ابلاغ كرده و حجت را تمام نموده است. و هر گاه بندگان در خلاف واقع شوند، مشكلات در ناحيه بيان نيست بلكه هر اشكالى هست در ناحيه تبيين و تلاش خود آدمى است و شايد رفع اين اشكال بر خداوند واجب نباشد.
به هر حال هيچ دليل قانع كننده‏اى در دست نيست كه حقيقت لطف و مظاهر آن را با تمام حدود و مشخصات و ويژگيهايش تعريف و تعيين نمايد و با اجمال و ابهام اين موضوع قبول اصل قاعده لطف نيز نمى‏تواند مشكلى را در زمينه اثبات حجيت اجماع حل نمايد.
_______________
منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى، ج-1، ص: 208[/]

با سلام خدمت جناب رحیم مختوم.
نمی دانم مطالبی که گداشتید از چه باب بود و نمی دانم پست های تاپیک را پیگیری کرده اید یا خیر. ولی اگر امکان دارد پاسخ اشکالاتی که بنده وارد کرده ام را بیاورید.
با تشکر فراوان.
و من الله توفیق

hoorshid;305523 نوشت:
سلام خدمت شما البته این دیگه مربوط به موضوع این تاپیک نیست فکر کنم تاپیک جدید و مرتبط ایجاد کنید تا کارشناسان پاسخ بدن بهتر باشد. اول اینکه این حرف بنده نیست بلکه قران این طور فرموده که لایکلف الله نفسا الا وسعها دوم این به هیچ وجه لزوم دین رو زیر سوال نمیبرد اجازه بدین با مثالی توضیح بدم. دو کشاورزی رو تصور کنید که به ازای هر ساعت کار خود حقوق میگیرند.کشاورز اول شیوه ی مبارزه با عافت ها رو بلد نیست ولی همان قدر که در توانش است کار میکند و با وجود مرغوب نبودن محصولش حقوق زحمتی رو که کشیده دریافت میکند.کشاورز دوم هم به همان اندازه کار میکند و حقوق میگیره اما چون شیوه ی درست رو بلد است محصول مرغوب تری تحویل میدهد. حالا شما میپرسین که پس فایده ی دانش کشاورزی درست برای چی است و به چه درد میخورد اگر هر دو انها به یک اندازه حقوق میگیرند!؟!؟!؟ فرض کنیدهمه ی کشاورزان در دنیا مثل کشاورز اول باشند.بعد از مدتی محصول بدون افت وجود نخواهد داشت و اگر همین طور قی ادامه پیدا کنددیگر محصولی باقی نخواهد ماند!!! بدون دین همه ی جامعه ی بشری ارام ارام از بین میرود.فساد همه جا شیوع پیدا میکند و کم کم تشخیص خیر و شر ناممکن(شاید بهتر باشد بگویم بسیار بسیار سخت)میشود!! روح و جسم انسان به دین محتاج است.اگر نیکی و خوبی توسط خدا به بشر اموخته نشه و البته با دعوت پی در پی توسط فرستادگان خدا بین بشر نهادینه نمیشد در مطمئن باشید قبح بسیاری از پلیدی هل از بین میرفت همان طور که اکنون هم در حال از بین رفتن است و یا در بعضی موارد از بین رفته. درست است یک دختر مسیحی که در یک جامعه غربی زندگی می کند (در صورت نداشتن اگاهی) به خاطر عدم رعایت حجاب در قیامت مواخذه نخواهد شد اما ایا لطمه ای در همین جهان به همین خاطر به خود او و به جامعه ی او وارد نمیشود!؟!؟در اینجا عدالت خدا ان را در قیامت در مورد شخص او جبران خواهد کرد ولی اگر گذشتگان او به دین حق مسیح علیه السلام پایبند بودند این فرد و جامعه اش به این روز می افتادند!؟ ما انسانها اگر به سخن انبیا الهی بع طور کامل گوش میکردیم اغاز مسیر کمال برایمان از همین جهان بود... در مورد فرد عامی و عارف هم اونچه گفتید کاملا درست است امل به شرطی که این عامی واقعا نه توان و نه شرایط بیشتر از ان رو نداشته باشد نه انکه امکانات و توانش رو داشته باشد اما به خاطر راحت طلبی و.... از انجام ان خود داری کرده باشد. در مورد بخش اول حرفهاتون هم راستش درست متوجه اشکال شما و ربطش با اونچه رو که عرض کردم نشدم....

جناب hoorshid سلام.
البته این به موضوع تاپیک مربوط است. درواقع مسئله برتری یک دین نسبت به ادیان دیگر و هدایت خداوند از طریق ادیان می تواند قرینه ای جهت زیر سوال بردن لطف الهی و عدل خداوند باشد.
یعنی لطف الهی در هدایت انسانها باید به طور یکسان شامل همه انسان ها شود.
در مورد مثالی که آوردید فکر می کنم قیاس مع الفارق باشد. چراکه اولا نمی توان خداوند را که واجد عدالت و علم و قدرت مطلق است را با بشر مقایسه کرد. ثانیا از کجا معلوم که این شیوه حقوق دادن عادلانه باشد؟ از نظر شما عادلانه است؟ آیا شیوه ای که مبتنی بر کیفیت محصول باشد عادلانه تر نیست؟ شیوه ای که بر اساس توانایی های انسان بنا نهاده شده باشد.
در مورد فرد عامی و عارف مسلمان هم به نظر شما اگر آن فرد عامی ( فردی که هیچ دینی به او نرسیده ) تمام تکالیفش را بر اساس فطرتی که خدا به او داده انجام دهد و قرار باشد در آن دنیا هم به بالاترین درجه اخروی برسد پس چرا وقتی که امکان رسیدن به چنین درجه ای برای انسان بدون دین فراهم است ادیان آمده اند؟ چرا خداوند دین را برای هدایت بشر نازل کرده است؟ اگر جواب این باشد که کمک بکند به انسانها که بهتر و سرعتر به آن درجه برسند دو مشکل پیش می آید :
یکی اینکه آنوقت دیگر وجمد دین از امری ضروری به امری که وجودش بهتر است تنزل پیدا می کند و دوم اینکه عدالت خداوند زیر سوال می رود که به تمام انسان ها این کمک را نکرده است که بتواند به بالاترین درجه اخروی برسند.
در مورد بخش ابتدایی صحبت هایم :
شما گفتید امام منحصر در 12 نفر نیست و تمام ذریه ابراهیم را شامل می شود. بنده هم عرض کردم بر این اساس دیگر اسلام برترین دین نیست و همه ادیان چون امام دارند و همه آنها هم در یک سطح باید باشند برای هدایت بشر. منظور این بود.
و من الله توفیق

سلام خدمت شما
[spoiler]موتاسفانه بحث خیلی منحرف شد...![/spoiler]
اول اینکه در مورد قیاس دقت کنید که وقتی در مسائلی مثل این مثالی زده میشه و یا قیاسی منظور تشبیه کامل نیست که میفرمایید:
چراکه اولا نمی توان خداوند را که واجد عدالت و علم و قدرت مطلق است را با بشر مقایسه کرد بنده خواستم روابط رو مقایسه کنم و البته شرایط رو نه اشخاص رو!
دوم این عین عدالت است چون باید در مورد خدا و بنده دقت کرد که هر انچه که بنده دارد از جانب خالق است در نتیجه کشاورزی که چنین دانشی ندارد(دقت کنید این دانش رو نارد نه به خاطر تن پروری یا راحت طلبی و کوتاهی...این دانش به او داده نشده- دلیل همین رو هم توضیح خواهم داد)خود مقصر نیست بلکه توان کسب این دانش را نداشته در نتیجه اگر بخواهیم عدالت رو با مساوات اشتباه بگیریم در چنین موقعیتی حقوق یکسان پرداخت کردن به این دو رو بی عدالتی می دانیم(در حالی که مساوات در بسیاری از مواقع نه عدالت که موجب ظلم میشود...)پس اگر غیر این باشد ناعادلانه است!(دقت کنید کشاورز در انتخاب این توانایی نقشی نداشته!اگر هر دو به یک میزان توانایی داشتند در ان صورت حرف شما یعنی:
آیا شیوه ای که مبتنی بر کیفیت محصول باشد عادلانه تر نیست؟ شیوه ای که بر اساس توانایی های انسان بنا نهاده شده باشد صحیح بود!این شیوه حتی بین انسان ها هم رایج است!مثلا در مسابقات ورزشی!چرا مسابقات ورزشی زنان و مران در همه جای دنیا جاگانه برگذار میشود و زن و مرد با هم رقابت نمیکنند؟!چون به دلیل عدم توانایی فیزیکی یکسان در این دو مسابقه ناعادلانه خواهد بود!-خواهش میکنم کمی دقت کنید تا متوجه بشید!)

شریعت عقلانی;305740 نوشت:
در مورد فرد عامی و عارف مسلمان هم به نظر شما اگر آن فرد عامی ( فردی که هیچ دینی به او نرسیده ) تمام تکالیفش را بر اساس فطرتی که خدا به او داده انجام دهد و قرار باشد در آن دنیا هم به بالاترین درجه اخروی برسد پس چرا وقتی که امکان رسیدن به چنین درجه ای برای انسان بدون دین فراهم است ادیان آمده اند؟ چرا خداوند دین را برای هدایت بشر نازل کرده است؟ اگر جواب این باشد که کمک بکند به انسانها که بهتر و سرعتر به آن درجه برسند دو مشکل پیش می آید : یکی اینکه آنوقت دیگر وجمد دین از امری ضروری به امری که وجودش بهتر است تنزل پیدا می کند و دوم اینکه عدالت خداوند زیر سوال می رود که به تمام انسان ها این کمک را نکرده است که بتواند به بالاترین درجه اخروی برسند.
دقت نکردید بنده چنین چیزی نگفتم!
ببینید انسان در این جهان مورد امتحان و ازمون قرار میگیرد و دارای گرایشهای متضادیست بنده گفتم:
hoorshid;305523 نوشت:
دو کشاورزی رو تصور کنید که به ازای هر ساعت کار خود حقوق میگیرند.کشاورز اول شیوه ی مبارزه با عافت ها رو بلد نیست ولی همان قدر که در توانش است کار میکند و با وجود مرغوب نبودن محصولش حقوق زحمتی رو که کشیده دریافت میکند.کشاورز دوم هم به همان اندازه کار میکند و حقوق میگیره اما چون شیوه ی درست رو بلد است محصول مرغوب تری تحویل میدهد. حالا شما میپرسین که پس فایده ی دانش کشاورزی درست برای چی است و به چه درد میخورد اگر هر دو انها به یک اندازه حقوق میگیرند!؟!؟!؟ فرض کنیدهمه ی کشاورزان در دنیا مثل کشاورز اول باشند.بعد از مدتی محصول بدون افت وجود نخواهد داشت و اگر همین طور قی ادامه پیدا کنددیگر محصولی باقی نخواهد ماند!!! بدون دین همه ی جامعه ی بشری ارام ارام از بین میرود.فساد همه جا شیوع پیدا میکند و کم کم تشخیص خیر و شر ناممکن(شاید بهتر باشد بگویم بسیار بسیار سخت)میشود!! روح و جسم انسان به دین محتاج است.اگر نیکی و خوبی توسط خدا به بشر اموخته نشه و البته با دعوت پی در پی توسط فرستادگان خدا بین بشر نهادینه نمیشد در مطمئن باشید قبح بسیاری از پلیدی هل از بین میرفت همان طور که اکنون هم در حال از بین رفتن است و یا در بعضی موارد از بین رفته. درست است یک دختر مسیحی که در یک جامعه غربی زندگی می کند (در صورت نداشتن اگاهی) به خاطر عدم رعایت حجاب در قیامت مواخذه نخواهد شد اما ایا لطمه ای در همین جهان به همین خاطر به خود او و به جامعه ی او وارد نمیشود!؟!؟در اینجا عدالت خدا ان را در قیامت در مورد شخص او جبران خواهد کرد ولی اگر گذشتگان او به دین حق مسیح علیه السلام پایبند بودند این فرد و جامعه اش به این روز می افتادند!؟

اگر توصیه های دینی نباشد گرایش های درونی ارام ارام انقر کم رنگ میشوند که جای خود را کاملا در بین انسانها از دست میدهند و بدی به عنوان خوبی و خوبی به عنوان بدی جلوه میکند!
فطرت در همه ی انسانها وجود دارد اما این فطرت متناسب با شرایط کم رنگ یا پر رنگ میشود در وضعیتی که جامعه ی انسانی به قهقرا میرود صدای فطرت انقدر ضعیف خواهد شد که انسان کم کم ان را نمیشنود.از طرف دیگر این فطرت بسیار محدود است و توانیی درک همه ی خوبی ها بدی ها را ندارد...
موتاسفانه این سو تفاهم پیش امده که بنده گفتم عمل به فطرت برای رسیدن به کمال کافیست.ولی عرض بنده این بود:عمل به انچه که انسان با همه ی توانش درک کرده کافیست!

ببینید ما در یک جامعه زندگی میکنیم و برای چرخیدن بخش های مختلف این جامعه نیاز است که افراد با ویژگی ها متفاوت وجود داشته باشند تا هر کدام بخشی از ان را اداره کنند شاید بعضی شغل ها بی ارزش به نظر برسند اما با حذف همین مشاغل به ظاهر بی اهمیت جامعه از هم فر میپاشد در مورد جامعه ی بزرگ بشری هم همین طور است خداوند با توجه به حکمت هایی که میدانسته به هرکس توانایی های خواص داده نمیشود که همه ی مردم فقیه و مجتهد و عارف باشند چنین جامعه ای امکان ادامه ی حیات ندارد!!!
به همین خاطر انسانها با ویژگی های مختلف افریده شدند اما در عوض انکه در این جهان بنا به حکمتهایی از توانایی کمتری برخورار است در جهان اخرت به پاداش اخروی متناسب با اعمالش و البته توانایی هایش خواهد رسید!و این عین عدالت است!

اما اگر دین را هم حذف کنیم و همه ی مردم بشوند همان به قول شما عامی باز هم جامعه به دلایلی که در بالا ذکر شد دچار خلل خواهد شده چه یک جامعه به هر دو قشر نیاز دارد....

به علاوه خداوند خود فرموده: رُّسُلاً مُّبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلاَّ یَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِیزًا حَكِیمًا[نساء/165] پیامبرانى که بشارت‏ دهنده و بیم‏ دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند، (و بر همه اتمام حجت شود؛) و خداوند، توانا و حکیم است.»همین ایه نشان میدهد که خدا کسی را مواخذه میکند که دستورات دین الهی به او رسیده اما به ان عمل نکرده.به نظر خود شما عادلنه است که معلمی از درسی که ان را به دانش اموز نیاموخته امتحان بگیرد و یا عادلانه است که برای یک دانش اموز که کند ذهن به شمار میرود و دیگری که نخبه به حساب میاید یک نوع سوال امتحانی طرح کنیم و شیوه ارزش یابی ما هم یکسان باشد؟!

شریعت عقلانی;305740 نوشت:
شما گفتید امام منحصر در 12 نفر نیست و تمام ذریه ابراهیم را شامل می شود. بنده هم عرض کردم بر این اساس دیگر اسلام برترین دین نیست و همه ادیان چون امام دارند و همه آنها هم در یک سطح باید باشند برای هدایت بشر. منظور این بود.
دوست گرامی دلیل برتری دین اسلام وجود ائمه نیست!!!که چنین ایرادی بگیریم...!
ما اعتقاد داریم که محتوای همه ی ادیان الهی یکسان است اما در امور تشریعی و نه اصول بنیادی ادیان و بدنه ی کلی انها متناسب با هر زمان دینی امد که در نهایت در زمان رسول خدا بشر قابلیت دریافت دین برتر و کامل رو از نظر قواعد تشریعی پیدا کرد.
در ضمن این حرف بنده نیست بیان قران است....

شریعت عقلانی;305409 نوشت:
یعنی اگر دو نفر به تمامی وظایفی که خداوند بر عهده ایشان گذاشته منتها یکی عارفی واصل در فرقه شیعه و یکی فردی عامی در پشت کوه های هیمالایا که هیچ دینی به وی نرسیده است می توانند در آن دنیا جایگاه یکسانی داشته باشند؟ اگر جایگاهشان یکی است که لزوم دین زیر سوال می رود. اگر یکی نیست که عدل الهی زیر سوال می رود که امکان رسیدن به درجات بالای اخروی را برای همه فراهم نکرده است.

با سلام خدمت همه دوستان.

راستش من از بحث تخصصی و کلامی کارشناسان چیز زیادی متوجه نشدم. اما سؤال بالا تو ذهن منم هست. امیدوارم این سؤال پاسخ شایسته ای دریافت کنه.

hoorshid;305394 نوشت:
به شهادت قران همه ی ذریه ی صالح ابراهیم ع تا حضرت مهدی عجل الله امام بودند

با سلام و تشکر از بحث شما.

من نتونستم دلالتی برای جمله بالا در قرآن پیدا کنم. امکانش هست آیه یا آیات مربوطه رو هم برای راهنمایی بیشتر بفرمایید؟

ممنون. :Gol:

hoorshid;305778 نوشت:
در نتیجه اگر بخواهیم عدالت رو با مساوات اشتباه بگیریم در چنین موقعیتی حقوق یکسان پرداخت کردن به این دو رو بی عدالتی می دانیم(در حالی که مساوات در بسیاری از مواقع نه عدالت که موجب ظلم میشود...)

البته حکم شما بیشتر به مساواات نزدیک تر است تا بنده. شما می گویید باید به دو کشاورز حقوق یکسان داد چون هر دو روی زمین یک اندازه زحمت کشیده اند. این یعنی مساوات.
hoorshid;305778 نوشت:
این شیوه حتی بین انسان ها هم رایج است!مثلا در مسابقات ورزشی!چرا مسابقات ورزشی زنان و مران در همه جای دنیا جاگانه برگذار میشود و زن و مرد با هم رقابت نمیکنند؟!چون به دلیل عدم توانایی فیزیکی یکسان در این دو مسابقه ناعادلانه خواهد بود!-خواهش میکنم کمی دقت کنید تا متوجه بشید!)

کجا بین انسانها متداول است. کجای دنیا همه یکسان حقوق می گیرند. مثلا در همین مسابقات ورزشی اگر دو نفر یک اندازه تلاش کنند ولی یکی وسعش آخر شدن باشد و یکی اول شود می توان به همه مدال طلا داد؟

hoorshid;305778 نوشت:
به همین خاطر انسانها با ویژگی های مختلف افریده شدند اما در عوض انکه در این جهان بنا به حکمتهایی از توانایی کمتری برخورار است در جهان اخرت به پاداش اخروی متناسب با اعمالش و البته توانایی هایش خواهد رسید!و این عین عدالت است!

شما درست می فرمایید. ولی سوال اصلی اینجاست که چرا خداوند به همه انسان ها یکسان لطف نکرده تا هر کس بر اساس استعدادهایش و توانایی هایش و اعمالش به جزا و پاداش اخروی برسد.
دقت کنید بحث سر این نیست که هر کس بر اساس توانایی ها و استعدادها و اعمالس مواخذه نشود. بله در این مورد با شما موافقم. بحث سر این است که چرا خداوند قادر عالم عادل به همه لطف نکرده و اولیائش را نازل نفرموده است؟ به وضوح مشخص است که هیچ امام ( یا حتی پیامبری ) در سرزمین های آسیای شرقی - اقیانوسیه - آمریکای شمالی و جنوبی و قطب ها و بخش های زیادی از آفریقا و اروپا از طرف خداوند نیامده است.

hoorshid;305778 نوشت:
اگر توصیه های دینی نباشد گرایش های درونی ارام ارام انقر کم رنگ میشوند که جای خود را کاملا در بین انسانها از دست میدهند و بدی به عنوان خوبی و خوبی به عنوان بدی جلوه میکند! فطرت در همه ی انسانها وجود دارد اما این فطرت متناسب با شرایط کم رنگ یا پر رنگ میشود در وضعیتی که جامعه ی انسانی به قهقرا میرود صدای فطرت انقدر ضعیف خواهد شد که انسان کم کم ان را نمیشنود.از طرف دیگر این فطرت بسیار محدود است و توانیی درک همه ی خوبی ها بدی ها را ندارد... موتاسفانه این سو تفاهم پیش امده که بنده گفتم عمل به فطرت برای رسیدن به کمال کافیست.ولی عرض بنده این بود:عمل به انچه که انسان با همه ی توانش درک کرده کافیست! ببینید ما در یک جامعه زندگی میکنیم و برای چرخیدن بخش های مختلف این جامعه نیاز است که افراد با ویژگی ها متفاوت وجود داشته باشند تا هر کدام بخشی از ان را اداره کنند شاید بعضی شغل ها بی ارزش به نظر برسند اما با حذف همین مشاغل به ظاهر بی اهمیت جامعه از هم فر میپاشد در مورد جامعه ی بزرگ بشری هم همین طور است خداوند با توجه به حکمت هایی که میدانسته به هرکس توانایی های خواص داده نمیشود که همه ی مردم فقیه و مجتهد و عارف باشند چنین جامعه ای امکان ادامه ی حیات ندارد!!! به همین خاطر انسانها با ویژگی های مختلف افریده شدند اما در عوض انکه در این جهان بنا به حکمتهایی از توانایی کمتری برخورار است در جهان اخرت به پاداش اخروی متناسب با اعمالش و البته توانایی هایش خواهد رسید!و این عین عدالت است! اما اگر دین را هم حذف کنیم و همه ی مردم بشوند همان به قول شما عامی باز هم جامعه به دلایلی که در بالا ذکر شد دچار خلل خواهد شده چه یک جامعه به هر دو قشر نیاز دارد....

در یک مسئله باید دقت شود :
بنده نمی گویم باید دین به طور کامل از عرصه اجتماع حذف شود. اتفاقا بنده هم کارنامه دین را بسیار مثبت ارزیابی می کنم ولی نه زمانی که از طرف خدا باشد. چرا که اگر دین را منتسب به خدا بدانیم باید کارنامه ای بسیار بهتر از این می داشته است. ولی اگر به دین به عنوان یک پدیده اجتماعی و بشری مانند سایر پدیده ها نگاه کنیم وجدش اتفاقا بسیار خوب و مفید فایده بوده است. ولی اگر به عنوان یک پدیده الهی که برای سعادت بشر لازم و ضروری است بنگریم آنوقت است که مشکل پیش می آید. یعنی از گستره مطلق علم و عدل و قدرت هدایت گری خداوند به دور است که نتواند دین را به طور کامل در تمام دنیا و بین تمام انسان ها نازل کند.
در ضمن تمام انسان هایی هم که دین نداشتند انسان های عامی و ناآگاه و منحرفی نبوده اند. لازم است بدانید محتوای اصلی فلسفه اسلامی که مبنای توجیه عقلی باورهای دینی ما شیعیان است از فلسفه یونان و افراد عالمی چون ارسطو و افلاطون گرفته شده که ظاهرا دین نداشته اند ولی عقلشان وجود خدا را برایشان اثبات کرده و انسانهای منحرفی نشده اند. بنابراین می توان بدون دین هم انسانی اخلاقی بود و منشا خدمات بسیاری شد حتی به دین. در واقع انسان های بی دین یکی از بزرگترین خدمات را به انسانهای دیندار رسانده اند.

موضوع قفل شده است