قابل توجه علاقه مندان مباحث فلسفه اخلاق و اخلاق تلفیقی با حکمت متعالیه

تب‌های اولیه

95 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال


نقد و بررسی
مطرح کردن نیازهای ثابت و دائمی انسان، انسانیت و امور مربوط به آن، توازن قوا، کمالات روحی و معنوی و لذات معنوی بعنوان ملاک کلیت قواعد اخلاقی کاملاً مورد قبول است ولی در باب «من علوی» و «وجدان اخلاقی» یک نکته قابل تذکر و توجه است و آن ان است که این دو بعنوان علت وجود احکام اخلاقی قابل قبول هستند ولی بعنوان ملاک صدق و کذب، اشکال دارند، چون ممکن است کسی مدعی شود که این خواسته های درونی و «وجدان اخلاقی» در اثر تعلیم و تربیت جوامع بشری حاصل شده است و صرف وجود این امور دلیل بر حقانیت آنها نخواهد بود. همچنین ممکن است کسی بگوید در قرآن کریم و روایات معصومین (علیهم السلام) این امور مورد قبول واقع شده اند. پاسخ این است که درست است آنها در یک بحث قرآنی و روایی کاملاً مورد قبول هستند، ولی این در یک بحث عقلی و معرفت شناختی کافی نیست.
نکته دیگر اینکه با نقد نظریه اعتباریات، لزومی ندارد این معیارهای کلیت را مبتنی بر آن کنیم، زیرا بدون نیاز به آن نظریه، این معیارها قابل پذیرش هستند.


  1. کلیت قواعد اخلاقی در نظریه «ضرورت بالقیاس»
استاد مصباح با توجه به پذیرش ضرورت بالقیاس بین افعال و نتایج مترتب بر آنها در توضیح باید و نبایدهای اخلاقی معتقد است که ملاک صدق و کذب و صحت و خطا در قضایای اخلاقی و حقوقی، تأثیر آنها در رسیدن به اهداف مطلوب است؛ تأثیری که تابع میل و رغبت یا سلیقه افراد نیست و مانند سایر روابط علّی و معلولی، واقعی و نفس الامری است. پس اگر علل احکام اخلاقی و حقوقی دقیقاً روشن شود و قیود و شروط موضوعات آنهل کاملاً در نظر گرفته شود، اصول اخلاقی در دایره ملکات خود، کلی، عمومی، ثابت و ضروری است و در این جهت با سایر قوانین علوم تفاوت ندارند.[24]
نقد وبررسی
الف) نظریه ضرورت بالقیاس نیاز به تکمیل دارد که بیان شد ضرورت بالقیاس و بالغیر مطرح است.
ب) عدم توجه ایشان به نکات ارزشمندی که در نظریات استاد مطهری مطرح است و میتواند در کنار ملاکها قرار گیرند، نکته حائز اهمیتی است که باید مورد بررسی قرار گیرد.


  1. نظریه برگزیده
برای رسیدن به نظریه مورد قبول ذکر مقدماتی لازم است:

  1. ضرورت و باید قضایای اخلاقی یک ضرورت واقعی و نفس الامری وضرورت بالقیاس و بالغیر است (چنانکه گذشت).
  2. بین افعال اخلاقی و نتایج آنها رابطه علّی و معلولی برقرار است و از اینرو رابطه رابطه بین باید و هست، رابطه واقعی است.
  3. در اخلاق، کمال نفس و روح، سعادت نفسانی و روحانی، لذات معنوی دائمی و مادی غیر معارض با نیازهای معنوی و دائمی و در نهایت قرب الهی و اتصاف به صفات حق، غایات میانی و نهایی انسان است و این غایت همیشگی و دائمی سیر نهایی و قطعی انسان است.
  4. با هر فعلی به این غایات نمیتوان رسید و باید افعال و رفتار و ملکات اخلاقی خاصی در طریق رسیدن به این غایات قرار گیرند.
  5. نیازهای انسان دو نوع هستند؛ نیازهای متغیر و ثابت و با توجه به نیازهای ثابت، افعال و رفتارهایی دائماً ضرورت دارند.
  6. روح و روان انسان بگونه یی خلق شده است که با امری ملائم و نسبت به اموری دارای نفرت است و «من علوی» و «وجدان اخلاقی» با آن قابل توجیه است. (این مطلب مورد قبول آیات و روایات نیز میباشد.)
با توجه به این مقدمات در باب کلیت قواعد اخلاقی میتوان گفت:
ضرورت بالقیاس بین افعال و نتایج مطلوب و اینکه کمال نفس و سعادت روح و نفس انسان، امری ثابت و معلول افعال و رفتارهای خاص است و نیز نیازهای ثابت روحی و جسمی و ارتباط آنها با افعال خاص و بتعبیری نیازهای انسانیت انسان که دائمی است، توجیه گر منطقی کلیت قضایای اخلاقی است و موجب یک ضرورت بالقیاس و بالغیر دائمی و کلی و ضروری بین انسان و افعال اختیاری او میگردد. پس از تبیین منطقی کلیت قواعد اخلاقی، «وجدان اخلاقی» و «من علوی» بعنوان ودیعه های الهی بسوی این درک عقلی انسان را یاری میکنند که در مقابل شیطان و هوای نفس «من سفلی» و جامعه ناهنجار، بسمت اخلاق حرکت کند.
پس حاصل جمع همه دیدگاهها با نفی موارد قابل نقد و اضافه کردن «ضرورتِ بالقیاس و بالغیر» مبنای خوبی برای توجیه کلیت قواعد اخلاقی است. البته بعضی از بزرگان بداهت قضایای اخلاقی را ملاک کلیت قرار داده اند که با وجود نکات ارزشمند در کلمات ایشان، مورد نقد وبررسی قرار گرفته است.
[25]

منابع:


  1. ادواردز، فلسفه اخلاق، ترجمه انشاالله رحمتی، تهران، انتشارات تبیان، چ 1، 1378 .
  2. گیلیس، دانالد، فلسفه علم در قرن بیستم، ترجمة حسن میانداری، تهران، سازمان سمت و مؤسسه طه، چ 1، 1381 .
  3. مگی، برایان، مردان اندیشه، ترجمة عزت الله فولادوند، تهران، انتشارات طرح نو، چ 1، 1374 .
  4. معلمی، حسن، نگاهی به معرفت شناسی در فلسفه غرب، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چ 2، 1388 .
  5. ______، مبانی اخلاق، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چ 1، 1380 .
  6. ______، مبانی و معیارهای اخلاق، حوزه علمیه خواهران، قم، نشر هاجر، چ 1، 1388 .
  7. طباطبایی، محمد حسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، قم، مرکز بررسیهای اسلامی، 1356 .
  8. ______، المیزان، ج 2، ج 5، قم، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان، چ 3، 1339/1973م .
  9. ______، الرسائل السبعۀ، قم، بنیاد علمی و فکری علامه سید محمد حسین طباطبایی با همکاری نمایشگاه و نشر کتاب، 1362 .
  10. ______، بررسیهای اسلامی، بکوشش سید هادی خسروشاهی، قم، مرکز انتشارات دارالتبلیغ .
  11. مطهری، مرتضی، تقدی بر مارکسیسم، انتشارات صدرا، چ 1، 1406ق/1362 .
  12. ______، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، انتشارات الزهرا، 1362 .
  13. ______، مجموعه آثار، ج 7، قم، انتشارات صدرا، چ 2، 1373 .
  14. ______، مجموعه آثار، ج 3، قم، انتشارات صدرا، چ 2، 1372 .
  15. ______، مجموعه آثار، ج 6، تهران، انتشارات صدرا، چ 1، 1371 .
  16. ______، مجموعه آثار، ج 4، تهران، انتشارات صدرا، چ1 ، 1374 .
  17. ______، اسلام ومقتضیات زمان، انتشارات صدرا، چ 4، 1368 .
  18. ______، خاتمیت، تهران، انتشارات صدرا، چ 1، 1366 .
  19. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، معاونت فرهنگی، چ 2، 1366 .
  20. _____، دروس فلسفه اخلاق، تهران، انتشارات اطلاعات، چ 1، 1367 .
  21. مظفر، محمدرضا، المنطق، قم، مکتبۀ بصیرتی، چ 3، 1408ق .



[/HR]. استاد حوزه علمیه و استادیار دانشگاه باقرالعلوم (ع)[1]

. ادواردز، فلسفه اخلاق، ص 178_186. [2]

. همانجا. [3]

. همان، ص 178 و 179. [4]

. همان، ص 179 و 180. [5]

. همان، ص 181 و 182. [6]

. گیلیس، دانالد، فلسفه علم در قرن بیستم، ترجمة حسن میانداری، ص 45 ببعد؛ مظفر، محمدرضا، منطق، باب خامس، ص 264 و 265. [7]

. معلمی، حسن، نگاهی به معرفت شناسی در غرب؛ همو، پیشینه و پیرنگ معرفت شناسی. [8]

. کتابی که خود آیر در جوانی نوشت و سهم زیادی در نظریه پوزیتیویستها داشت. [9]

. مگی، برایان، فلاسفه برزگ، ص 191 و 192؛ نگاهی به معرفت شناسی در فلسفه غرب، ص 173_ 178.[10]

[11] طباطبایی، محمد حسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ص 103_ 137؛ همو، المیزان، ج 2، ص 113_ 118؛ همو، الرسائل السبعه، ص 127 ؛ مطهری، مرتضی، نقدی بر مارکسیسم، ص 191 _ 193؛ همو، مجموعه آثار، ج 1، ص 54؛ ج 3، ص 713؛ ج 4، ص 954 و 955؛ ج 6، ص 371، 384، 401، 412؛ ج 7، ص 232؛ همو، اسلام و مقتضیات زمان، ج 2، ص 269.

[12] معلمی، حسن، مبانی اخلاق، ص 207 و 208؛ همو، مبانی و معیارهای اخلاق، ص 54_ 56؛ همو، «ضرورت بالقیاس و بالغیر، مفاد باید و نبایدهای اخلاقی»، مجله قبسات، ش 53

. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج 1، ص 180 و 181؛ همو، دروس فلسفه اخلاق..[13]

. طباطبایی، محمد حسین، بررسیهای اسلامی، ج 1، ص 180؛ اصول فلسفه و روش رئالیسم، ص 103؛ المیزان، ج 5، ص 10. [14]

. مبانی اخلاق، ص 248 _251. [15]

. نقدی بر مارکسیسم، «جاودانگی اصول اخلاق»، ص 207 _209. [16]

. مجموعه آثار، ج 7، ص 81 _109. [17]

. مطهری، مرتضی، خاتمیت، ص 146. [18]

. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 238؛ اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 311 _406. [19]

. اسلام و مقتضیات زمان، ج 2، ص 77.[20]

.همان، ج2، ص 231_258؛ تعلیم وتربیت در اسلام، ص 152. [21]

. اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 292 _295.[22]

. تعلیم وتربیت در اسلام، ص 231. [23]

. آموزش فلسفه، ج 1، درس 20، ص 263 و 264. [24]

. مبانی اخلاق، ص 259_ 265. [25]


بسمه تعالی

اخلاق متعالیه و جایگاه ملاصدرا در میان علمای اخلاق

طوبی کرمانی[1]

در دهه های اخیر، سؤال گزندة «چه نیازی به اخلاق، معنویت و آموزه های اخلاقی است؟» بشدت اوج گرفته و مفاهیمی چون اخلاقی زیستن، مسالمت، همدلی، ایثار و ... مورد مناقشه جدّی قرار گرفته است. این در حالی است که بشر همواره در تاریخ، به این سؤال که «فلسفه آموزه های اخلاقی و مبنا و علت وضع و توصیه به آنها چه بوده است» بگونه یی فطری پاسخ گفته است و گذشتگان بخصوص دانشمندان قدیم آنگونه از احکام دین و اصول اخلاق آن دین سخن گفته اند که همة این احکام و اصول، بر حق بوده و هیچکس را یارای سؤال از پایبندی به دین و اخلاق و ضرورت اعتقاد به آنها نبوده است. هرگونه سؤال در این مورد برای تمام یا اکثریت مردم، مثل این بود که پرسیده شود: چرا انسان با چشمهایش میبیند و با گوشهایش میشنود و ... بگونه یی که امرا و پادشاهان نیز در پوشش دین و اخلاق، سعی در نزدیک شدن به مردم داشتند و دانشمندان دینی به اتکای قدرت دین و آموزه های آن و ارزش فراوانش در نزد مردم، موقعیتهای برجسته کسب میکردند. ببیان دیگر، هماورد و زبان تیز و فکر جوّال و رقیب سرسختی در میدان نبود؛ نه داورین بود، نه مارکس، نه هیوم و نه بارکلی، از اینرو همواره به طرح مسائل فرعی میپرداختتند. اما امروزه بر عقلها و قلبها و بخصوص بر ذهن پویندگان جوان، سنگینی تقابل با گذشته بشدت احساس میشود و داعیان اخلاق و فلسفه آن، بشدت مخاطب واقع میشوند و مسئولیت سنگینتری را بر دوش آنها تحمیل میسازند که نمیتوان چشم و گوش را نسبت به واقعیتهای موجود بست و یا بر چشم و گوش دیگران از دیدن و شنیدن و پرسش نو، مُهر نهاد. نمیتوان از فلسفه اگزیستانسیالیسم، مارکسیسم، پراگماتیسم و پوزیتیویسم منطقی که همگی در یک اصل «نسبیت و عدم اطلاق اخلاق و ارزشها و بیمبنایی و بیریشگی ارزشها و خُلقیات» مشترکند، نگفت و نشنید.[2]
از اینرو، امروزه چالشی عمیق و سرنوشت ساز آغاز گشته و بزرگانی بخصوص در غرب حول محور اخلاق، علم اخلاق، فلسفه اخلاق، فلسفه علم اخلاق بسیار گفته و نوشته اند. اما در این چالش بزرگ و عظیم و نیز پررنگ شدن بیتفاوتیها به مبانی که چندان نگران کننده هم نیست _ زیرا برای سؤال بزرگ، با اندیشیدن، پاسخ بزرگتر میتوان یافت _ جایگاه حکمای اسلامی کجاست و پاسخ آنها چیست؟
از سویی، باید اذعان داشت که امروزه در چنین تقابل و چالشی، بدلیل بسیاری از جمله افسردگی، بریدگی، الینه شدن، اضطراب و ... که میوه عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات و تکنولوژی و پیدایش تمدن نوین است، نیاز به معنویت، اخلاق و مفاهیم ارزشی، لمس کردنیتر و حضور این مفاهیم و توجه به فلسفه و تقویت و وجود این امور، ضروریتر مینماید؛ چرا که سرنوشت بشر بدون توجه به آنها، در مخاطره جدی افتاده است.
سخن فوق، پیچیدگی مباحث فلسفه اخلاق و علم اخلاق و فلسفه علم اخلاق را روشن میسازد؛ زیرا با گسترش ایده نسی گرایی و القاء شدید آن در برابر تعریف از اخلاق و فلسفه آن و هر چالش سازنده یی در اینباره، گویی بُن بستی نمایان میشود که «رسیدن به سعادت از طریق ر