جمع بندی فلسفه عدم ادامه نبوت به جای امامت

تب‌های اولیه

24 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
فلسفه عدم ادامه نبوت به جای امامت

فلسفه امامت مشخص هست؟ اما سوال اين است که

به جاي امامت چرا نبوت ادامه پيدا نکرد براي هدايت انسانها؟ چرا عنوان امامت به جاي عنوان نبوت صورت گرفت؟ چه اشکالي پيش مي آمد اگه براي هدايت انبياء مي آمدند و لو شريعت همان شريعت محمدي (ص) تا قيامت باقي بود؟

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد عامل

سلام علیکم و رحمه الله

مقدمه1: با نزول شریعت اسلام، همه ی آنچه بشر در باره معارف دین تا قیامت به آن نیاز داشت بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد؛ بنابراین دیگر نیازی به نزول وحی جدید، ارسال انبیاء و شریعت جدید نبود. خداوند در این راستا میفرماید: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی»(1). رسول گرامی اسلام(ص) نیز در این رابطه میفرماید: «ای مردم به خدا قسم چیزی نبود که شما را به بهشت نزدیک و از آتش دور کند، مگر اینکه شما را بدان امر کردم و چیزی نبود که شما را به جهنم نزدیک و از بهشت دور سازد، مگر اینکه شما را از آن نهی کردم»(2).

مقدمه2: در شرایع و امت‌های پیش از اسلام همه معارف و احکام موردنیاز بر انبیای صاحب شریعت نازل نمی‌شدند، بلکه برخی معارف و احکام موردنیاز نیز بر انبیای تبلیغی نزول می‌یافتند؛ وگرنه نیازی به بعثت انبیای تبلیغی نبود. در همین رابطه خداوند متعال در قرآن میفرماید: «إِنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلى نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنا إِلى إِبْراهِیمَ وَإِسْماعِیلَ وَإِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ وَالْأَسْباطِ وَعِیسى وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهارُونَ وَسُلَیْمانَ وَآتَیْنا داوُدَ زَبُوراً وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَکْلِیماً» (3)؛ حتما ما (احكام و دستورات خود را) بتو وحى كرديم، همچنانكه بنوح و پيامبران بعد از او وحى كرديم. و به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان وحى كرديم و زبور را به داود عطا كرديم. ايشان پيامبرانى بودند كه داستان آنان را قبلا براى تو نقل كرديم. و پيامبرانى هم بودند كه داستانشان را براى تو نگفتيم. و خدا با موسى سخن گفت، يك نوع سخن گفتنى.
در این آیه شریفه خداوند نام پیامبرانی را می برد که صاحب شریعت نبودند اما به آنها وحی میشده است، بنابراین وحی مختص پیامبران صاحب کتاب و شریعت نبوده است.

مقدمه3: علاوه بر وظیفه دریافت وحی که در مقدمه دوم بیان شد، پیامبران عهده دار مبارزه با بدعت هایى كه قبلا پيدا شده بود و همچنین حفظ شریعت سابق بودند.

مقدمه4: بر خلاف پیامبران(اعم از صاحب شریعت و غیر آن) به ائمه(ع) وحی نازل نمی شود و علم امام در باب حلال و حرام افزایش نمی‌یابد؛ زیرا احکام مربوط به حلال و حرام به طور کامل بر پیامبر نازل شد. در این مورد یکی از اصحاب از امام صادق(ع) پرسید که آیا ممکن است موضوعی پیدا شود که حکم آن در کتاب و سنت نباشد؟ امام فرمود: خیر. او می‌گوید چندین بار پرسش را تکرار کردم و امام پاسخ منفی دادند.(4)

نتیجه: اصلی‌ترین علت ختم نبوت تبلیغی، ختم نزول معارف دینی و احکام الهی است؛ زیرا با نزول شریعت کامل اسلام بر پیامبر اکرم(ص) هر آنچه بشر در باب معارف دین و احکام فردی و اجتماعی بدان نیاز داشت بر آن حضرت(ص) نازل شد و شریعت آن حضرت(ص) به کمال رسید(بنابر مقدمه1)؛ اما در شرایع و امت‌های پیشین وضع به گونه‌ای دیگر بود؛ یعنی همه معارف و احکام موردنیاز، بر انبیای صاحب شریعت نازل نمی‌شد؛ بلکه برخی معارف و احکام موردنیاز نیز بر انبیای تبلیغی نازل می‌شد(بنابر مقدمه2). به‌همین‌جهت انبیای تبلیغی برای رساندن آن پیام‌ها مبعوث می‌شدند. بنابراین به دلیل منتفی شدن نزول وحی بعد از رسول خدا(ص)، ارسال پیامبر(حتی پیامبر تبلیغی و بدون شریعت جدید) که گیرنده وحی است، کار لغوی خواهد بود. از طرفی امام(ع) وظیفه دوم انبیاء که همان حفظ شریعت و مقابله با بدعتهاست را به خوبی می توانند انجام دهند. پس با وجود امام(ع) به دلیل حفظ شریعت، خللی به دین وارد نشده و فرستادن پیامبری که دریافت کننده وحی باشد هم لغو است. به عبارتی تنها تفاوت امام(ع) و پیامبر در دیافت وحی است که در اسلام به دریافت وحی بعد رسول اکرم(ص) نیازی نیست. به همین دلیل بعد پیامبر اکرم(ص) رسولانی ولو تبلیغی و بدون شریعت جدید فرستاده نشد.

موفق و موید باشید...


[/HR]1. مائده/3.
2. کافی، ج2، ص 74.
3. نساء: 163-164.
4. بصائر الدرجات ص388.

سلام استاد عامل گرامی
از دعوت شما متشکرم

در بحثی که با استاد مشکور داشتیم، فرمودند در دوران ختم نبوت علاوه بر ارسال ائمه در منطقه خاورمیانه، برای مناطق دوردست (مانند قاره آمریکا) نیز مبشر و نذیر از طرف پیامبران قبلی فرستاده شده است.

نقل قول:

برای اقوام اینچنینی اگر قبل از پیامبر خاتم (ص) بوده اند پیامبر منذر و یا انذاردهنده ای از طرف پیامبر فرستاده و پس از رسول خاتم، انذار دهنده ای برای رساندن خبر دین الهی، قطعاً به سوی آن قوم و یا اقوام مشابه رفته است. فلذا در بیان قبلی از عبارت انذاردهنده استفاده کردم که عام است، هم شامل پیامبری برگزیده می شود و هم نماینده ای از طرف پیامبر.

آیا آن مبشران و نذیران نیز جزء ائمه به حساب می آیند؟

بسمه الحکیم

naveed hussain;818251 نوشت:
فلسفه امامت مشخص هست؟ اما سوال اين است که

به جاي امامت چرا نبوت ادامه پيدا نکرد براي هدايت انسانها؟ چرا عنوان امامت به جاي عنوان نبوت صورت گرفت؟ چه اشکالي پيش مي آمد اگه براي هدايت انبياء مي آمدند و لو شريعت همان شريعت محمدي (ص) تا قيامت باقي بود؟

سلام قولا من رب الرحیم

با تشکر از مطالب خوب و مفید استاد عامل گرامی:

ابتدا بهتر است ببینیم بین نبی و امام چه تفاوتهایی وجود دارد و به عبارت دیگر نبی چه خصائصی دارد؟

در حکمت متعالیه عموما و از دیدگاه ملا صدرا خصوصا نبی سه خصیصه دارد:

اولین ویژگی نبی علم بی واسطه و عظیم اوست،به شکلی که می تواند بدون

تعالیم بشری و به واسطه ی صفای نفس و مقام خلوصی که دارد به عقل فعال

که همان روح اعظم و عقل کلی است متصل شود و معارف الهی از این طریق به نفس

نبی افاضه می گردد.این مقام را اولیاء هم می توانند کسب کنند لذا امامان علیهم السلام

نیز حائز این خصیصه اند.

خصیصه ی دوم آن است که نفس نبی در مرتبه ی خیال به چنان قوت و شدتی رسیده است

که می تواند در بیداری عالم غیب و عالم صور جزئیه و عالم خیال را با چشم باطن ببیند

در این مرحله قوه ی خیال نبی به حدی از فعلیت رسیده است که صورت ملک حامل

وحی برای وی متمثل می شود و کلام وی را از جانب خدا می شنود،این مرتبه خاص

انبیاء است و کسی با آنها شریک نیست.

خصیصه ی سوم این است که چون قوای تحریکی و عملی نبی به کمال رسیده است می تواند

بر هیولای عالم ماده تأثیر بگذارد و صورتی از آن را بگیرد و صورتی دیگر به آن ببخشد مثل شفای

مریض،احیای اموات و اژدها کردن عصا و غیره....این خصیصه مشترک بین انبیاء و اولیاء است و خوارق

عادات و معجزات و کرامات از این خصیصه ناشی می شوند.

پس می بینید که بین نبوت و امامت فرق اساسی وجود ندارد جز در رؤیت ملک وحی و شنیدن صدای او که خاص نبی است.

ضمن اینکه مرتبه ی پائین تری از وحی به نام الهام برای اولیاء ممکن است و فرق ایحاء و الهام فقط در شدت وضوح معرفت

حاصل از عقل فعال و شناسایی ملک وحی در نبوت و عدم شناسایی آن در الهام است.

بنابراین نبوت اگر به معنای تعلیم و هدایت مردم از سوی خداوند باشد هرگز ختم نشده و از زمین منقطع نگشته است و با

امامت و ولایت ادامه یافته، ولی اگر منظور از نبوت تمثل ملک وحی بر شخص نبی و شنیدن صدای او و دریافت آیاتی از سوی

حق باشد پایان یافته و بر کسی بعد از پیامبر به این شکل وحی نخواهد رسید.

لذا نبوت به لحاظ حکم و ماهیت هرگز منقطع نشده و نخواهد شد،امتداد نبوت به لحاظ حکم در معصومین جاری خواهد بود

در واقع در اولیاء و امامان علیهم السلام نبوت به صورت غیبی و باطنی است در صورتی که در انبیاء به صورت ظاهری است.

پس نتیجه اینکه با ختم نبوت فقط نبوت ظاهری ختم شده و نبوت باطنی در قالب امامت ادامه دارد.

فلسفه عدم ادامه امامت به جای نبوت چیست ؟


فلسفه امامت مشخص هست؟ اما سوال اين است که

به جاي نبوت چرا امامت ادامه پيدا نکرد براي هدايت انسانها؟ چرا عنوان نبوت به جاي عنوان امامت صورت گرفت؟ چه اشکالي پيش مي آمد اگه براي هدايت امام هایی مي آمدند و لو شريعت همان شريعت ابراهیمی یا عیسوی یا موسوی تا رسیدن شریعت بعدی یا محمدي (ص) تا قيامت باقي بود؟

سلام علیکم

دوست ما سوال زیبایی کردند که چرا نبوت ادامه پیدا نکرده تا انسان ها را به طرف خیر دعوت بدهند:

در جواب باید بگویم که الله تعالی به طفیل ختم نبوت نعمت بزرگی به این امت عطا کرده و آن نعمت کار دعوت الی الله است.

یعنی در امت های پیشین فقط و فقط انبیا کار دعوت الی الله را داشتند اما امت رسول ص نیز نسبت به این کار مسئولند.

چنانکه می دانیم در صدر اسلام نزدیک به چند سال احکامی از طرف الله تعالی نمی آمد و در این مدت یاران نبی کار دعوت الی الله را انجام می دادند.

همچنین آیه قرآن هست که :

كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ (سوره آل عمران 110)

این امت ، خیر امت هست که کار دعوت را انجام می دهد.

قُل هٰذِهِ سَبيلي أَدعو إِلَى اللَّهِ ۚ عَلىٰ بَصيرَةٍ أَنا وَمَنِ اتَّبَعَني سوره یوسف (8)

امروز هر گروه و نهضت دینی یک کار مذهبی را انجام می دهند و می گویند ما راه پیامبر را داریم می رویم راهشان اگر چه شاید درست هم باشد اما الله تعالی به رسولش می گوید ای رسول آن شاهراه و کار اصلی خود و کار امت خود را بیان کن .

در جایی دیگر می فرماید:

وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ104 آل عمران

در آیه بالا گفته باید گروهی باشند که این کار را انجام دهند.

همچنین نکته جالب اینجاست اگر به آیات دیگر قرآن دقت کنیم الله تعالی قبل تفلحون همیشه لعلکم را می آورد یعنی شاید رستگار باشید اما اینجا فقط می آورد هم المفلحون !

و کار دعوت و خیرخواهی چنان فضیلت دارد که یک موریانه (داستان لشکر سلیمان) خیرخواهی می کند و خدا اسم او را در قرآن می آورد داستانش را می آورد.

یک حبیب نجار فقط کار انبیا را تایید می کند فقط تایید: الله تعالی در قلب قرآن سوره یس نام او را می آورد تمنای دل او را بیان می کند نوع راه رفتنش را بیان می کند یعنی امر خیرخواهی چقدر ارزش دارد.

یکی از بزرگان پاکستان فرمودند : که امروز امت ترک زکات و نمار را گناه می داند اما ترک کار دعوت را گناه نمی داند حال آنکه این بزرگترین گناه هاست زیرا بدلیل انجام ندادن این کار تمام بدی ها بوجود می آیند و تمام خیرها از بین می روند.

یکی دیگر از بزرگان مقوله ای را فرمودند : که این امت به 4 دسته است

1- مومنان داعی 2- عابدان 3- مسلمین (که احکامات را انجام نمی دهند) 4- کافران

و می فرمایند این چهار گروه به هم متصل اند اگر گروه اول کار خود را انجام دهند کافران مسلمان می شوند و مسلمانان، عابد و داعی می شوند.

اما اگر گروه اول کار خود (دعوت الی الله ) را انجام ندهند آنوقت عابدان سست می شوند و مسلمین عوام مرتد می شوند.

و فرمودند اثر امر به معروف مسلمان به مسلمان باعث می شوند خود بخود کفار وارد اسلام شوند و بطرف اسلام با پای خود بیایند ( مثل سلمان از فارس ؛ صهیب از روم : بلال از حبشه) که پیامبر هیچ نوع دعوتی به آنها نداد بلکه نیروی دعوت آنها را اسلام کشاند.

پس دوستان دروازه نبوت بسته شده و دروازه محنت و کار نبی برایمان باز شده و هر کدام از امت مسئولند.

علما می گویند از دعوت الی الله ایمان انسان یعنی خود داعی ترقی می کند. و ایمان به سطح ایمان مطلوب می رسد آنگاه انجام دادن اعمال شیرین می شود. و منظور این دعوت ، خیرخواهی مسلمان به مسلمان هست نه اینکه سریع فکرمان بطرف کفار متوجه شود.

تا زمانی که مسلمانان حقیقت اسلام را در خود نیاورند ذعوت کفار فایده چندانی ندارد اول باید خود را بسازیم بعد مرحله ی بعد !

بسمه الحق المبین

tariq.jameel;819045 نوشت:
پس دوستان دروازه نبوت بسته شده و دروازه محنت و کار نبی بایمان باز شده و هر کدام از امت مسئولند.

سلام علیکم

باب وحی و رسالت بسته شده است اما باب انباء و تعلیم و هدایت خلق از طریق ائمه معصومین علیهم السلام همچنان باز است

و در زمان غیبت ولی الله اعظم(عج) این مسئولیت (تعلیم و رهبری جامعه ی اسلامی)از طریق فقها و مجتهدین تا ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

ادامه دارد و البته هر یک از امت اسلام در جای خویش مسئول تهذیب خود و دعوت دیگران به خیر و نیکی و امر به معروف و نهی از منکرند.

[="Tahoma"][="Blue"][="3"]سلام

سعدی شیرازی;818960 نوشت:
آیا آن مبشران و نذیران نیز جزء ائمه به حساب می آیند؟

در این تاپیک منظور از ائمه، ائمه دوازده گانه(ع) است. و از نظر عقلی این امامان باید معصوم از خطا باشند.
اما دیگر منذران عصمت عنایی الهی نداشتند و عقلا لازم هم نبوده که هر منذری معصوم باشد.
در هر حال منظور ما ائمه اصطلاحی اند که منحصر در دوازده امام معصوم میشوند.[/][/][/]

استاد عامل گرامی
پس نتیجه می شود که بعد از بعثت پیامبر در مکه، هیچ فرد معصومی برای هدایت مردم در قاره آمریکا یا استرالیا نیامده. چون در قاره دیگری دین کامل آمده و نیازی به تجدید وحی وجود نداشته.

اما پس از بعثت پیامبر در مکه، وضعیت هدایت سرخپوستهای آمریکا و دسترسیشون به ادیان الهی هیچ تغییری نکرده. چطور ممکنه بعثت پیامبر در مکه، مردم قاره های دیگر رو هم از تجدید نبوت بی نیاز کنه؟

[="Tahoma"][="Blue"][="3"]سلام

سعدی شیرازی;819201 نوشت:
پس نتیجه می شود که بعد از بعثت پیامبر در مکه، هیچ فرد معصومی برای هدایت مردم در قاره آمریکا یا استرالیا نیامده. چون در قاره دیگری دین کامل آمده و نیازی به تجدید وحی وجود نداشته.
اما پس از بعثت پیامبر در مکه، وضعیت هدایت سرخپوستهای آمریکا و دسترسیشون به ادیان الهی هیچ تغییری نکرده. چطور ممکنه بعثت پیامبر در مکه، مردم قاره های دیگر رو هم از تجدید نبوت بی نیاز کنه؟

اصولا تبلیغ دین منوط به عصمت مبلغ نیست.
حکمت وجود معصوم برای جلوگیری از انحرافات دین و حفظ آن دین است. و این مطلب با وجود یک معصوم در هر زمان تحقق پیدا میکند.
بنابراین همین کافی است که مبلغانی همان دین جدید را به دیگران هم برسانند، نه اینکه برای هر قاره ای پیامبر مستقل فرستاده شود.
این رویه که رسول اکرم(ع) مبلغان غیر معصومی به دیگر نقاط میفرستاد، شایع بود.[/][/][/]

موضوع قفل شده است