*فلسفه از منظر قران و عترت *

تب‌های اولیه

93 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

باسمه تعالی

در مباحث گذشته بیان شد که مخالفین فلسفه، دلایلی برای مخالفتشان مطرح می کنند، که به نظر هیچ ارتباطی به علم فلسفه ندارد.

اکنون به یادآوری اشکالی می پردازیم که یکی دیگر از خطاهایی است که در این کتاب(فلسفه از منظر قرآن و عترت) هم (مانند دیگر آثار مخالفین) تکرار شده است.

اشکال پیرامون منشأ علم فلسفه است، یعنی محل تولد علم فلسفه، غیردینی است و مبدعین و موسسین آن، غیر اسلامی و غیر الهی هستند، پس فلسفه باطل است.

این در حالی است که، فلسفه ذاتا علمی است برهانی نه تقلیدی، فلسفه ای که از یونان وارد مهد علوم اسلامی گردید، بسیار محدود بود. این علم با توجه به همخوانی و ارتباط عمیق با ذات دین مبین اسلام مراحل شکوفایی خودش را طی کرد، استاد شهید مطهری در این خصوص می نویسد:

و الحق بايد انصاف داد فلاسفه اسلامى كه بيشتر همت خويش را صرف تحقيق در اين فن كرده‏اند خوب از عهده اين كار بر آمده‏اند و فلسفه نيمه كاره يونان را تا حد زيادى جلو برده‏اند و با آنكه فلسفه يونان در ابتداى ورود در حوزه اسلامى مجموعاً بيش از دويست مسأله نبود، در فلسفه اسلامى بالغ بر هفتصد مسأله شده است و علاوه اصول و مبانى و طرق استدلال حتى در مسائل اوليه يونان به كلى تغيير كرده و مسائل فلسفه تقريباً خاصيت رياضى پيدا كرده. اين خصوصيت در فلسفه صدر المتألّهين كاملًا هويداست و بايد انصاف داد كه در اين جهت تقدم با دانشمندان اسلامى است‏.(مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏6، ص: 36)

نویسنده در ادامه مباحث با ذکر مسأله خاستگاه فلسفه اسلامی، اشاره دارد به این مغالطه تکراری که، فلسفه از یونان وارد اسلام شده است و این مسأله به هیچ وجه نمی تواند با انحصار حقیقت علم نزد اهل بیت علیهم السلام اجمعین، سازگار باشد، مسلمانان به هیچ وجه مجاز نیستند علوم خود را از مهد غیردینی و غیراسلامی دریافت بکنند و در این زمینه احادیث زیادی، وجود دارد. حتی اگر مسلمانان بتوانند مسایلی را با توجه به عقل خود مختار خود از غیر مسلمان و کفار اخذ بکنند اما یک نظام معرفتی و علمی را نمی توانند از جایگاه غیر اسلامی دریافت بکنند.

این نکته ای است که بارها در مباحث ما، بدان اشاره شده است که خاستگاه حکمت عقل انسان است، خاستگاه فلسفه عقل انسان است، نه افراد.

بله اگر اسلام با برهان و استدلال عقلی مخالف باشد، بحثی نیست، اگر اهل بیت عصمت علیهم السلام اجمعین با راه برهانی مخالف باشند، هیچ بحثی نیست، فلاسفه وحکمای اسلامی با توجه به همین مسأله که نویسنده هم اعتراف کرده است (عقل خودمختار و حجیت ذاتی آن)،و اساسا، قابل انکار هم نیست، به علم فلسفه بها داده اند، و در عین حال با توجه به اینکه نمی توان اساسا عقلانیت و برهان را، از اسلام جدا کرد، استحکام اسلام را تبیین کرده اند.

حقا اگر اسلام ذاتا با برهان و عقلانیت سنخیتی نداشت هیچگاه فیلسوف پرور نمی شد، این همراهی و معیت در اثر سنخیت ذاتی علم فلسفه و اسلام فطری است که قهرا به یکدیگر پیوسته اند، بلکه از هم جدایی ندارند.

نکته دیگر اینکه، حقیقتا، اهل بیت عصمت علیهم السلام منبع و خزان علم هستند، و این مسأله هیچ منافاتی با حقایق علمی نزد غیر اهل بیت علیهم السلام ندارد با توجه به اینکه خداوند انسان را با توجه به ظرفیتش به توانایی هایی در کشف علم مفطور ساخته است، فرق بین فیلسوف مسلمان با غیر مسلمان این است که فیلسوف مسلمان با قبول و ایمان به این مطلب و حقانیت وحی، فیلسوف است و فیلسوف غیر مسلمان چنین نیست، و این همان است که باعث بالندگی فلسفه اسلامی شده است؛ یعنی در سایه اثاره عقولی که از ناحیه وحی و ایمه اهل بیت علیهم السلام صورت گرفته، فلسفه اسلامی متکامل شده است، چنانچه استاد شهید مطهری هم به این مطلب اشاره نموده اند.

پس سخنان نویسنده در این خصوص، بر اساس همان عدم شناخت صحیح علم فلسفه از محل بحث کاملا خارج است.

فلسفه
فلسفه چیست؟
قران چیست؟
فلسفه در قران
خوب
فکر میکنی واقعیت چیه؟
دونستن یا ندونستنش چه فرقی میکنه؟
چرا فکر میکنی اصلا واقعیتی وجود داره؟
چه تعریفی از واقعیت کردی که فکر میکنی چیزی رو پیدا کردی که شبیه واقعیته؟
آیا فکر میکنی واقعیت آنقدر نزدیک و راحته که هر کسی با خوندن چند تا کتاب بتونه بهش دست پیدا کنه؟
اگر اینطور بود که دیگه واقعیت ارزشی نداشت؟
فرق تو با انسان غارنشین چیست؟
فکر میکنی خیلی پیشرفت کردی؟!!!
اگر پیشرفت کردی چرا فکر میکنی وقتی کار اشتباه کردی باید به خدا متوسل بشی؟
چرا وقتی کار اشتباه میکنی به یاد خدا می افتی؟
هیچ میدونی معنی نماز چیه؟
چرا وقتی حالت خوبه نماز میخونی؟(خودتو گول نزن)
چرا وقتی دچار استرس و اضطراب میشی و فکرت مشغول چکی که قرار پاس نشه دیگه حال نماز نخوندن نداری؟
چرا وقتی میخوای کنکور بدی صبح تا شب نماز میخونی و دعا میکنی ولی وقتی میبینی قبول نمیشی دیگه همه چیو میزاری کنار؟
چرا وقتی میخوای به دختر مورد علاقت برسی نماز میخونی و دعا میکنی ولی وقتی بهش نمیرسی یا دعواتون میشه یا پدرش میگه تو بی پول و بدبختی من بهت دختر نمیدم دیگه خدا رو هم قبول نداری؟!!!
آیا این اعتقاد تو به خداست؟
آیا فکر نمیکنی معنی نماز یعنی این که انسان در همه حال صبح و ظهر و شب یک روحیه داشته باشه؟ هیچ چیز نباید شما را متحول کنه در هنگام شادی خودت رو نباز و اعتدال رو رعایت کن و در هنگام غم هم همینطور این که کلام پیامبران است فکر میکنی معنی این چیه؟ معنیش اینه که وقتی به هیچ چیز این دنیا ارزش قائل نشدی و انقدر ایمانت به خدا قوی بود که هر بلایی سرت اومد نتونه تو روحیه تو تاثیر بزاره وقتی اینطوری شدی اونوقت دیگه نیازی نداری از کسی سوالی بپرسی چون همه چیو میدونی ولی افسوس که ...
فکر نمیکنی تو هیچ وقت نیاز به دعا نداری؟!!!
تو از خدا چی میخوای؟!!! در حالی که خدا به تو بزرگترین چیز رو داده!!
ولی افسوس که ما حتی از 10 % هم استفاده نمیکنیم و فقط بلدیم دست به دعا برداریم .
غافل از اینکه خدا به ما اتمام حجت کرده!! و چیزی رو در اختیار ما داده که بهش میگین قدرت عقل و تفکر چیزی که بارها در قران به کسانی که تعقل میکنند اشاره شده ولی ما ها به جای تعقل فقط دعا می کنیم به جای اینکه قبل از کار اشتباهی که قراره انجام بدیم تعقل کنیم آن کار رو انجام میدیم بعد که گندش دراومد به خدا التماس میکنیم اونوقت خدا میکه خاک بر سر تو و اون عقلی که من بهت دادم کاش اون عقل رو به یه حیوون میدادم بهتر ازش استفاده میکرد. وقتی سرتاسر عمرت رو از تفکرت و عقلت استفاده کردی دیگه نیازی به دعا نداری!!!
نیازی به التماس به کسی نداری که مشکلتو حل کنه !!!
ای کاش شماها منظور من رو می فهمیدین . و کورکورانه قضاوت نمیکردین که این چه حرفیه پس امام رضا چیه امام حسین چیه؟!!1و ....
ای کاش ....

موضوع قفل شده است