جمع بندی فعل اخلاقی از نظر دین؟

تب‌های اولیه

46 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

تأکید سید بحرالعلوم بر التزام عملی:

[پس هر که را بینی که دعوای سلوک کند و ملازمت تقوا و ورع و متابعت جمیع احکام ایمان در او نباشد و به قدر سر مویی از صراط مستقیم شریعت حقّه انحراف نماید او را منافق می دان، مگر آنچه به عذر یا خطا و نسیان از او سر زند. هم چنان که جهاد دوم، جهاد اکبر است نسبت به جهاد اول (اشاره به توضیح خاص ایشان است درباره حدیث مشهور رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در باب جهاد اکبر و اصغر)، هم چنین منافق این صنف منافق اکبرند و آنچه از برای منافقین در صحیفه الهیه وارد شده، حقیقت آن برای ایشان به وجد اشد ثابت است.](2)

بیانی از عارف واصل امام خمینی قدس سره

[و بالجمله کشفی اتم از کشف نبی ختمی صلی الله علیه و آله وسلم و سلوکی اصح و اصوب از آن نخواهد بود، پس ترکیباب بی حاصل دیگر را که از مغزهای بی خرد مدعیان ارشاد و عرفان است، باید رها کرد ... پس، از بیانات سابقه معلوم شد که آنچه پیش اهل تصوف معروف است که نماز وسیله معراج سلوک و سالک است و پس از وصول، سالک مستغنی از رسوم گردد، امر باطل و بی اصل و خیال خام بی مغزی است که با مسلک اهل اللّه و اصحاب قلوب مخالف است و از جهل به مقامات اهل معرفت و کمالات اولیا صادر شده است، نعوذ باللّه منه.](3)

پی نوشت:
1-برنامه سلوک در نامه های سالکان،ص97
2-رساله سیر و سلوک منسوب به سید بحرالعلوم،به کوشش رضا استادی ،ص66
3-سرّ الصلوة امام خمینی(ره)ص12

[="Microsoft Sans Serif"][="3"]درود بر آقای سمیع :Gol:

بزرگوار ما در کجا گفتیم که عارفان نماز نمی‌خوانند؟
برخی از عارف‌نماها می‌گویند: چون ما به عرفان! رسیده‌ایم، دیگر نماز بر ما نیست. که گفتن این سخن، از سوی نفس گفته می‌شود زیرا عرفان یک مکان ویژه‌ای نیست که کسی بخواهد به آن و همان‌گونه که می‌دانید، دریایی بی‌کران است که آدمی در هیچ مقامش نباید بماند و اینکه کسی بگوید چون به عرفان رسیده‌ایم دیگر نماز نمی‌خوانیم، از پایه اشتباه است چون هیچ‌کس نمی‌تواند به پایان عرفان برسد!

گفته‌ی ما این بود: نماز خواندن عارفان با مردم ساده، متفاوت است. کسی که در پی این است که چند رکعت نماز خوانده است و رکعت چندم است، نمی‌تواند از آن نماز شیرینی‌ای دریابد؛ زیرا هنوز از خود بی‌خود نشده است و خرد وی، هنوز جولان می‌کند.

در جایی، مردی دیده شد که می‌خواست بگوید ذکر دو نوع است؛ ذکر آشکار و نهان.
او گفت: «ذکر پنهان این است که کسی نداند تو چه می‌گویی برای نمونه ... من همین اکنون یک صلوات گفتم»

هنگامی که او صلوات پنهانی گفت: دیدیم که رنگش سرخ شد
بدون‌شک شیرینی‌ که او از یک صلوات می‌برد، با مردم ساده، بسیار متفاوت است.
پس نماز آن‌ها نیز متفاوت است زیرا چنان کسانی نمی‌توانند خرد خود را در نماز به کار بگیرند که ببینند در چه رکعتی هستند و ... .

همچنین فرموده‌اید: پیامبران و امامان، همگی مانند مردم نماز می‌خوانده‌اند.

اگر به گفته‌های ما نگاه شود، گفته‌ایم که عارفان «در خلوت» چنان می‌کنند

نقل قول:
همانگونه که خود نیز فرموده‌اید، مردم ساده، باید کارهای ظاهری همچون بلندخوانی و درست‌خوانی در نماز، ترتیب در غسل و ... را انجام دهند ولی عارفان «در خلوت» چنین کاری را نمی‌کنند؛ چون آن‌ها به عشق رسیده‌اند و از خود بیخود می‌شوند.

در خلوت پیامبران و امامان چه کسی جر خدا بوده که ببیند چه می‌گویند؟[/][/]

آبـرنـگـ;408395 نوشت:
درود بر آقای سمیع :Gol:


در خلوت پیامبران و امامان چه کسی جر خدا بوده که ببیند چه می‌گویند؟

باسمه تعالی
در اینکه نماز حضرات معصومین علیهم السلام چه در خلوت و چه در جلوت با نماز دیگران قابل قیاس نمیباشد حرفی نیست،ولکن حرف در این است که آنها علاوه بر اینکه در نماز حضور قلب وصف ناشدنی داشتند در عین حال به ظاهر هم اهمیت می دادند و اهتمام داشتند.
موفق باشید
.

پرسش:
آیا علم اخلاق و فقه یکی هستند و یا از هم جدا می باشند تا بگوییم یک فعل از جهت اخلاقی مشکل دارد ولی از جهت فقهی مشکل ندارد؟
پاسخ:
برای روشن شدن جواب باید بدانیم که علم فقه و علم اخلاق دو علم مستقل هستند. چون علم فقه از افعال بیرونی انسان بحث می کند ولی علم اخلاق صفات درونی شخص را مورد کنکاش خود قرار می دهد

اعمال فقه مربوط به اعضا و جوارح انجام مى‏شود و ربطى به جوانح و قلب ندارد مانند: نماز خواندن، روزه‏ گرفتن و... ولى اعمال اخلاقى مربوط به جوانح و قلب‏ مى‏باشد.



اگر چه بعضی از مسائل مانند دروغ ،غیبت،تهمت،فحش،... به طور مشترک هم در فقه و هم در اخلاق بحث می شوند ولی ملاک بحث،متفاوت است علم فقه جنبه حقوقى موضوع را برعهده دارد و علم ‏اخلاق بعد ارزشى آن را بررسى مى‏كند.

مثلا غيبت در فقه‏ حرام و موجب هتك حرمت است و در اخلاق نوعی ‏بيمارى روحى به حساب مى ‏آيد كه جلوى تعالى انسان رامى‏ گيرد. يا تهمت و فحش و نسبت هاى ناروا در فقه سبب‏ تعزير و حد است و در اخلاق، شخص را بى‏ قيد و غيرمهذب بار مى ‏آورد و او را از رسيدن به كمالات معنوى‏ باز می ‏دارد بنابراين اخلاق شامل حالات، ملکات و صفات روحي و قلبي مي‌شود و موضوع فقه عمل خارجي مکلف است.

لذا می بینیم که بعضی از امور از جهت فقهی حرمتی ندارند ولکن از جهت اخلاقی یک نوع رذیله اخلاقی به حساب می آیند و نشان دهنده نقص در باطن انسان هستند مانند حسادت،تا زمانی که جنبه خارجی پیدا نکند و باعث آزار و اذیت دیگران نشود از جهت فقهی حرمتی برآن بار نمی شود ولکن از بعد اخلاقی،این امر یک رذیله اخلاقی و مرض روحی است که سریعا باید ریشه کن شود.

و یا مانند دروغ که آنچه نزد فقیهان از آن بحث شده،دروغ های گفتاری،اشاره ای، و نوشتاری است؛اما از نظر دانشمندان اخلاق دروغ بر شش قسم است:
1-دروغ در گفتار2-دروغ در نیت3-دروغ در عزم4-دروغ در وفا به عزم 5-دروغ در اعمال6-دروغ در مقامات دین که بحثی معرفتی و دینی است(1)
یا مانند نیت گناه که از جهت فقهی ،حرمتی ندارد چون شخص تا آن معصیت را انجام ندهد مستحق عقاب نیست ولی از جهت اخلاقی،نیت گناه حتی اگر انسان آن معصیت را انجام ندهد یک رذیله اخلاقی است و نشان دهنده خبث باطن شخص می باشد .
لذا امام سجاد (عليه السلام) در صحيفه بيانى دارد قريب به اين مضمون كه بارالها كسى‏ كه‏ نيّت‏ گناه تو مى‏ كند، استحقاق كيفر تمام گناهكاران را دارد جز اين كه بزرگوارى تو عقابش نمى‏كند و عذابش نمى‏دهد(2)
پس با توجه به نوع نگرش علم فقه و علم اخلاق به انسان،ممکن است امری از جهت فقهی گناه نباشد و عقاب اخروی نداشته باشد چون پارامترهای علم فقه را دارد ولی ممکن است همان امر از جهت اخلاقی قبیح باشد و نشان دهنده خبث باطن و یک رذیله اخلاقی باشد.
حضرت آیة الله مصباح در این زمینه فرموده‌اند:
«در اين‌جا مناسب است به تفاوتي که بين علم فقه و علم اخلاق وجود دارد اشاره‌اي داشته باشيم. در فقه گفته مي‌شود: غيبت کردن حرام است، نماز واجب است و.... در کتاب‌هاي اخلاق هم گفته مي‌شود: غيبت حرام است، نماز واجب است و ... . از اين رو اين سوال مطرح مي‌شود که مرز بين مسائل فقهي و مسائل اخلاقي چيست؟
يکي از وجوهي که براي اين امر مي‌توان تصور کرد اين است که موضوع فقه اعمال و افعال مکلف و بررسي عمل خارجي مکلف از اين جهت است که موضوع کدام يک از احکام پنج‌گانه حرمت، کراهت، وجوب، استحباب و مباح است. البته بعضي از فعاليت‌هاي ذهني هم مثل سوءظن در فقه مطرح مي‌شود، اما محل شبهه است که آيا اين‌گونه موارد در فقه جايي دارند يا خير؟ آن‌چه مسلم است اين است که در فقه در باره افعال خارجي مکلف بحث مي‌شود. نتيجه اين بحث هم اين است که کارهاي واجب و مستحب، ثواب و کارهاي حرام هم عقاب دارند. مکروهات هم موجب نقص ثواب و نوعي کدورت و زشتي مي‌شوند. اما براي انجام همه اين اعمال خارجي، مقدماتي در نفس ما وجود دارد که
آن‌ها در حيطه مباحث فقهي قرار نمي‌گيرند. به عنوان نمونه همه ما شنيده‌ايم که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند: «حُبُ‏ الدُّنْيَا رَأْسُ‏ كُلِ‏ خَطِيئَة (3)

بازگشت همه خطاها به محبت دنياست»، اما در هيچ کتابي فقهي نوشته نمي‌شود: دوست داشتن دنيا حرام است. بنابراين اخلاق شامل حالات، ملکات و صفات روحي و قلبي مي‌شود و موضوع فقه عمل خارجي مکلف است.
در روايت آمده است: «إِنَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَب‏
(4) حسد آن‌چنان‌كه آتش هيزم را مي‌خورد، ايمان را مي‌خورد و نابود مي‌کند.»
آيا چنين چيزي با نگاهي به نامحرم قابل مقايسه است؟ اما چون عمل خارجي نيست جاي بحث آن در اخلاق است و در فقه از آن بحث نمي‌شود. اين بدان معنا نيست که مسائل اخلاقي ثواب و عقاب ندارد، بلکه نتايج اخلاق اموري است که از سنخ ثواب و عقاب افعال نيست.
همان‌گونه که مسائل اخلاقي از افعال مکلف مهم‌تر است ثواب و عقاب آن‌ها هم مهم‌تر هستند. ثواب و عقاب اخلاقي هم‌سنخ خوب و بدهاي اخلاقي هستند، بدين معنا که حالاتي روحاني و نفساني‌اند و از اين سنخ‌اند که انسان از چشم محبوب خويش بيافتد. کساني که با هم رابطه عاطفي دارند اگر احساس کنند رفيق‌شان ديگر به آن‌ها اعتنايي ندارد اين بالاترين شکنجه براي آن‌هاست. بي‌اعتنايي محبوب گرچه کتک نيست، اما از هر کتکي بدتر است.
هنگامي‌که خداوند مي‌خواهد بگويد کسي اوضاع بسيار بدي دارد مي‌فرمايد: «لاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَة (5) خداوند در روز قيامت به آن‌ها نگاه نمي‌کند.»
اين نگاه نکردن از هزار آتش جهنم سوزانده‌تر است.
اکنون ما شدت اين عذاب را درک نمي‌کنيم، اما وقتي تشنه اين نگاه شويم شدت آن را درک خواهيم کرد. مي‌خواهم عرض کنم: غير از ثواب و عقاب‌هايي که براي اعمال واجب و حرام فقهي هست ثواب و عقابي متناسب با واجب و حرام‌هاي اخلاقي هم وجود دارد.
اگر گفته مي‌شود: تا زماني که حسد را اظهار نکرده‌ايد کار حرامي انجام نداده‌ايد بدين معناست که کاري انجام نداده‌ايد که عذاب جهنم را به دنبال داشته باشد، اما مقصود اين نيست که در اين صورت با حالت نداشتن حسد مساوي هستيد، بلکه در اين صورت عقاب خداوند به اين صورت است كه به شما اعتنا نکرده، توفيقي به شما نمي‌دهد و جذب‌تان نمي‌کند.»(6)
پی نوشت:
1.تهرانی، مجتبی،اخلاق الهی، ص84، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
2.حسن زاده آملی،حسن، مجموعه مقالات،ص162، دفتر تبلیغات.
3.منسوب به جعفر بن محمد، امام ششم (عليه السلام‏)، مصباح الشريعة، اعلمى‏، بيروت‏، 1400 ق‏.
4.مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏،بحار الأنوار(ط- بيروت)، ج70،ص244، دار إحياء التراث العربي‏،بیروت،1403ق.
5.آل‌عمران/ 77.
6.آیه الله مصباح یزدی/سخنرانی در دفتر مقام معظم رهبری،17/3/1391.

موضوع قفل شده است