جمع بندی فرق بین صفت و ماهیت

تب‌های اولیه

28 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
فرق بین صفت و ماهیت

با سلام خدمت کارشناسان محترم.

لطفاً تفاوت میان صفت و ماهیت را توضیح دهید. از آنجا که قرار است خداوند ماهیت نداشته باشد و از طرفی قرار است ویژگی هایی را به او نسبت دهیم گفته ایم اینها صفات است نه ماهیت. خواهشمند است تفاوت این دو به صورت ملموسی توضیح دهید.
این که ماهیت حد وجود است ولی صفت عین ذات است را واضح اثبات کنید. صرفاً تعریف کافی نیست.

با تشکر

کارشناس بحث: صالح

برچسب: 

با سلام به شما دوست عزیز

کنکاش;310654 نوشت:
لطفاً تفاوت میان صفت و ماهیت را توضیح دهید. از آنجا که قرار است خداوند ماهیت نداشته باشد و از طرفی قرار است ویژگی هایی را به او نسبت دهیم گفته ایم اینها صفات است نه ماهیت. خواهشمند است تفاوت این دو به صورت ملموسی توضیح دهید. این که ماهیت حد وجود است ولی صفت عین ذات است را واضح اثبات کنید. صرفاً تعریف کافی نیست.

ماهیت اگر به معنای هویت باشد، خداوند هویت دارد، هویت هر چیزی ذات همان چیز است،‌ و هویت خدا، ذات خداست، و اگر ماهیت به معنای تعریف باشد، خدا نیز به مانند همه چیز تعریفی دارد، پس خداوند تعریف و هویت خود را دارد.

اما صفت یعنی حالت و چگونگی، صفت همیشه غیر از ذات است، یعنی قابل تحول است، جامد گاز مایع عالم جاهل همگی اوصافند، و قابل زیاده و نقص و تحول، و چون تحول در ذات خدا غیر ممکن است، خداوند صفت ندارد، امیر المؤمنین علیه الصلاة و السلام صفت داشتن خداوند را مساوی با دوئیت می دانند:

أول الدين معرفته و كمال معرفته التصديق به و كمال التصديق به توحيده و كمال توحيده الإخلاص له و كمال الإخلاص له نفي الصفات عنه لشهادة كل صفة أنها غير الموصوف و شهادة كل موصوف أنه غير الصفة فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد ثناه و من ثناه فقد جزأه و من جزأه فقد جهله‏، سر آغاز دين، خداشناسى است، و كمال شناخت خدا، باور داشتن، او، و كمال باور داشتن خدا، شهادت به يگانگى اوست؛ و كمال توحيد شهادت بر يگانگى خدا اخلاص، و كمال اخلاص، خدا را از صفات جدا كردن است، زيرا هر صفتى نشان مى‏دهد كه غير از موصوف است، و هر موصوفى گواهى مى‏دهد كه غير از صفت است، پس كسى كه خدا را با صفت تعريف كند او را به چيزى نزديك كرده، و با نزديك كردن خدا به چيزى، دو خدا مطرح شده؛ و با طرح شدن دو خدا، اجزايى براى او تصور نموده؛ و با تصور اجزا براى خدا، او را نشناخته است(1)

پس وقتی می گوئیم خدا عالم است اگر منظور تصور ذاتی به عنوان خدا و صفتی به نام علم باشد، این دوئیت پیش می آید، اقتضای صفت فرض کردن این است.

اما اگر خبر از ذات العلم بودن خدا دهیم، این دیگر توصیف نیست،‌ و کمال توحید است.

به عبارت دقیق تر در جمله "صفات عین ذات است" یک نوع تناقض وجود دارد و فقط از باب مسامحه در تعبیر پذیرفتنی است، زیرا ذاتی که حالت و چگونگی ندارد، متصف به هیچ صفتی نخواهد شد.

خلاصه اینکه خداوند ماهیت به معنای هویت و تعریف دارد،‌ اما صفت ندارد، هرچه دارد ذاتی است.

موفق باشید.
ــــــــــــــــ
1.نهج البلاغة (صبحی صالح با تصحیح فیض الاسلام) ص 39.



کنکاش;310654 نوشت:
لطفاً تفاوت میان صفت و ماهیت را توضیح دهید.

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنظرانش

واگر بخواهیم موضوع را از دیدگاه فلسفی بنگریم انسان برای درک هر امری در عالم به دو مطلب متوجه میباشد :


1- چیستی یا ماهیت آن امر

2- هستی یا موجودیت آن امر

اما برای درک ارتباط میان چیستی وهستی هر امری از عوارضی به نام صفات بهره میگیرد .

در مورد خداوند متعال بر ماهیت وچیستی خداوند که وحدانیت و یگانگی است از طریق صفات که منشاءآنها را ذات خداوند می دانند کمک میگیرند تا موجودیت و هستی خداوند را اثبات نمایند .

حق یارتان :Gol:

صالح;311971 نوشت:
خلاصه اینکه خداوند ماهیت به معنای هویت و تعریف دارد،‌ اما صفت ندارد، هرچه دارد ذاتی است

با سلام.

احساس می کنم نسبت به برهان های وجودی که خداوند را وجود محض دانسته و برای او ماهیت قایل نیستند کاملا برعکس فرمودید.
ببخشید تفکر شما از کدام دسته است؟؟؟
-متکلمین
-وحدت شخصی وجود
-وحدت تشکیکی

یا شاید هم تفاوتی ندارد. من قانع نشدم. یک عده میگویند ماهیت حد وجود است و خدا وجود محض است.

لطفاً موارد گفته شده را به صورت فلسفی ثابت کنید.

فرض کنید تازه یک وجود به نام واجب الوجود برای من اثبات شده و نمی دانم که چرا میگویند این واجب الوجود حتماً خداست و فلان صفات را دارد. با آیه و روایت اثبات نکنید لطفاً.

ممنون از وقتی که می گذارید.

صدیق;10094 نوشت:

حكماى الهى پیشین مبحثى را تحت عنوان نفى ماهیت از واجب الوجود منعقد كرده و با چند دلیل آن را به اثبات رسانده‏اند و سپس در مسائل مختلف خداشناسى از آن سود جسته‏اند و ساده‏ترین دلیل آن این است كه حیثیت ماهیت، ‏حیثیت عدم اباء از وجود و عدم است یعنی هم امکان وجودی دارد هم عدمی؛ و چنین حیثیتى در ذات مقدس الهى راه ندارد به دیگر سخن ماهیت و امكان توامان هستند و همانگونه كه امكان به هیچ وجه در ذات الهى راه ندارد ماهیت هم راهى به ساحت قدس الهى نخواهد داشت.

ولى بر اساس اصول حكمت متعالیه این مطلب را مى‏توان بصورتى دیگر تبیین كرد كه نتایج مهمتر و درخشانترى بر آن مترتب مى‏شود و آن این است كه ماهیت، اساساً از حدود وجودهاى محدود انتزاع مى‏شود و چنانكه قبلا گفته شد قالبى است مفهومى كه بر موجودات محدود منطبق مى‏گردد و چون وجود خداى متعال از هر گونه محدودیتى منزه و مبرى است هیچ ماهیتى هم از آن انتزاع نمى‏شود.

به دیگر سخن عقل تنها مى‏تواند موجودات محدود را به دو حیثیت ماهیت و وجود تحلیل كند "كل ممكن زوج تركیبى مركب من ماهیه و وجود" یعنی هر موجود ممکنی مرکب از ماهیت و وجود است. اما وجود خداى متعال وجود صرف است و عقل نمى‏تواند هیچ ماهیتى را به آن نسبت دهد.

نتیجه اینکه چنانکه امکان در خداوند راه ندارد ماهیت نیز در خداوند راه ندارد. خداوند واجب الوجود، وجود صرف، نور مطلق و هستی بخش عالم است.

موفق باشید ...

منبع: بنقل از آموزش فلسفه، ج 2، استاد محمد تقی مصباح یزدی، با کمی تغییر.

مطلب فوق بیان یکی دیگر از کارشناسان سایت است.

سلام عليكم

فكر ميكنم دليل انكار ماهيت توسط "حكماي الهي " اي كه استاد صديق فرمودند عدم توانائي عقل از درك ماهيت الهي است كه منجر به انكار ماهيت ميشود.

و استاد صالح هم فرمودند كه اگر ..

ماهیت اگر به معنای هویت باشد، خداوند هویت دارد، هویت هر چیزی ذات همان چیز است،‌ و هویت خدا، ذات خداست، و اگر ماهیت به معنای تعریف باشد، خدا نیز به مانند همه چیز تعریفی دارد، پس خداوند تعریف و هویت خود را دارد.

به عقيده اين استدلال حكما عاري از خطا نيست چرا كه
عقل ميتواند ماهيت ممكن الوجود را درك كند
ولي
چون از درك ماهيت واجب الوجود ميماند پس نتيجه بايد گرفت كه براي خداوند ماهيت وجود ندارد.

چراكه مبني عقل ما نيست . نميشود آنچراكه عقل توانست تعريف كند بگويد هست و نتوانست بگويد نيست.

در ضمن اگر منظور از ماهيت همان باشد كه استاد صالح ذكر فرمودند اشكالي بر آن نيست كه كسي بگويد ماهيت حتي اگر عقل وجودش را تائيدنميكند داراي تعريف است.

البته حقير اصلا نميدانم چه نتايجي از استدلال عدم وجود ماهيت براي واجب الوجود حاصل شده.

ياحق

با سلام به شما دوست عزیز

کنکاش;311990 نوشت:
با آیه و روایت اثبات نکنید لطفاً

خدا را از طریق نهج البلاغه و از زبان بزرگ دانای بشریت بیان کردم، اشکالی هست بفرمائید.

سواد کم بنده در حد قرآن و حدیث است، و تا وقتی دسترسی به وحی و فرمایشات حاملان وحی ممکن است، چه نیازی به تفکرات زمینیان؟!

توصیه می کنم خدا را از زبان معرفی کنندگانش بشناسید، بهترین معرفی کنندگان خدا، پیامبر و اهل بیت علیهم السلام هستند، حتی اگر کسی به نبوت و امامت اعتقادی نداشته باشد، باز بهترین استدلالها نزد پیامبر و اهل بیت علیهم السلام است.

موفق باشید.

صالح;312434 نوشت:
خدا را از طریق نهج البلاغه و از زبان بزرگ دانای بشریت بیان کردم، اشکالی هست بفرمائید. سواد کم بنده در حد قرآن و حدیث است، و تا وقتی دسترسی به وحی و فرمایشات حاملان وحی ممکن است، چه نیازی به تفکرات زمینیان؟! توصیه می کنم خدا را از زبان معرفی کنندگانش بشناسید، بهترین معرفی کنندگان خدا، پیامبر و اهل بیت علیهم السلام هستند، حتی اگر کسی به نبوت و امامت اعتقادی نداشته باشد، باز بهترین استدلالها نزد پیامبر و اهل بیت علیهم السلام است. موفق باشید.

با سلام
از کارشناسان توقع نمی رود که با عصبانیت جواب بدهند. انتظار صبر و تحمل و حوصله بیشتری از آنان می رود.
نمی دانم چرا یادتان می رود که در فروم خداشناسی افرادی عمدتاً وارد می شوند که شبهه های عمیق به وجود خود خداوند دارند. شما به وحی و پیامبر اعتقاد دارید. شاید من نداشته باشم.
من نقل و قول یکی دیگر از کارشناسان سایت را هم اینجا اوردم که تناقضی که در بیان های شما دیده می شود رو سوال کنم.
به هر حال دوست داشتم منطقی بودید و از محضرتان استفاده می کردیم ولی ظاهراً خدا را از روی تقلید از آیات و روایات پذیرفته اید که همچین توحیدی باطل است. من می خواهم با عقل خودم به آن برسم.
تا ایمان به وحی نیاورده ام "عقل فوق وحی است." وقتی ایمان آوردم آنگاه "وحی فوق عقل می شود."

با تشکر.

••ostad••;311988 نوشت:
اما برای درک ارتباط میان چیستی وهستی هر امری از عوارضی به نام صفات بهره میگیرد . در مورد خداوند متعال بر ماهیت وچیستی خداوند که وحدانیت و یگانگی است از طریق صفات که منشاءآنها را ذات خداوند می دانند کمک میگیرند تا موجودیت و هستی خداوند را اثبات نمایند .

با سلام.

خیلی کلی گفتید نفهمیدم. لطفاً در باره یکی از اشیا پیرامون مثال بزنید و بگویید مثلا فلان ویژگی را صفت می نامیم و فلان ویژگی را ماهیت می نامیم.
چرا صفت از ذات است و ماهیت نیست؟!!!

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و خداقوت
بحث جالبی است و با تشکر از شروع کننده بحث و کارشناسان و اساتید گرامی
حقیر چند تا سوال مرتبط با موضوع دارم، برای بیان سوالاتم ناچارم برداشتم را از موضوعات بیان شده مطرح کنم، پس اگر برداشتم ناقص بود، لطفاً راهنمایی بفرمایید:
مشکلی که در تعریف ماهیت است، گاهی بیان شده که مثلاً رنگ پوست انسان از ماهیات انسان است، در صورتیکه هم پوست و هم رنگ(اگر منظورمان نور باشد) خودشان موجودی جداگانه هستند!
یعنی، بزرگوارن، آیا در موجودات مرکب یک موجود داریم؟ یا موجوداتی مرتبط با هم؟(هر چند یکی از آنها مانند نفس بر بقیه احاطه داشته باشد.) در مورد ماده(شامل ذره، موج، انرژی) چه می توانیم بگوییم که مرکبهای پیچیده‌ای هستند؟
در ادامه، حقیر از کلام امیرالمونین(ع) استفاده کردم که فرموده اند: تفاوت است میان محدود کننده و محدود شونده (خطبه 152) ... و این بخش از کلام حضرت برای ناباوران دینی هم منطقی است.
به نظرم رسید که موجوداتی که ما آنها را ادراک می کنیم، محدود هستند(و درست است)، اینکه محدود هستند، یعنی حد معین و انتهایی دارند، از چه نظر؟ از نظر صفات (زیبایی، علم، توانایی و ....)
حالا آیا می توان مقولاتی مثل: علم، زیبایی، توانایی و ....(که اگر بی نهایت باشند نهایتی ندارند) را صفات نامید و اندازه آنها را حد و ماهیت آنها تعریف کرد؟
ممنون از توجه تان

کنکاش;312761 نوشت:
با سلام.

خیلی کلی گفتید نفهمیدم. لطفاً در باره یکی از اشیا پیرامون مثال بزنید و بگویید مثلا فلان ویژگی را صفت می نامیم و فلان ویژگی را ماهیت می نامیم.
چرا صفت از ذات است و ماهیت نیست؟!!!

سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

بله بزرگوار بنده به طور کلی واجمالی مطلب را از دیدگاه اصول اولیه ی فلسفی بیان نمودم اما این هم یک تعریف اصولی وجزء جزء :

از دیدگاه منطق وفلسفه به تمامی ویژگی های «شیء»به طور عام صفت گفته میشود .

اگر دقت نمایید بنده به خصوص کلمه ی شیء را برجسته نمودم و دلیلش به خاطر این مطلب است که در منطق وفلسفه موضوع بر محوربنیادی سه امر قرار میگیرد که به آن مثلث فلسفی یا مثلث هستی میگویند که عبارت است از :

1- رأس مثلث که خدا وند است = با ماوراءالطبیعه
2- انسان =حد و ارتباط طبیعت با ما بعد الطبیعه
3- جهان = دنیا وامور مادی یا طبیعت

توضیح 1

واما بعد : صفت درمعنای خاص خود به دو بخش کلی تقسیم میگردد

صفات ذاتی وصفات عرضی
صفات ذاتی
ودر تعریف اینطور بیان میشوند : صفات ویزگی هایی ذاتی هستند که موجب فصل (جدا شدن)یک حقیقت از سایر حقایق میشوند و در منطق به طور کلی آن صفات را « فصل» که سازنده ی نوع وتقسیم کننده ی جنس است می دانند.

صفات عرضی
ویزگی هایی غیر ذاتی هستند که مخصوص افراد یک نوع از اجناس هستی میباشند .مثلا" صفت خندیدن که مخصوص نوع انسان از جنس حیوان میباشد

توضیح 2

بزرگوار اگر به نظرتان مفید است بحث را تا حصول نتیجه ادامه دهیم وگرنه که بضاعت علمی بنده فقط در این حدود است .

حق یارتان :Gol:

موضوع قفل شده است