عین ثابت

تب‌های اولیه

57 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حبیبه;907118 نوشت:
مطلب فوق در مرتبه ی قدر یا عین ثابت جزئی است نه کلی یا قضاء.

در مرتبه ی عین ثابت کلی یا حضرت علمی وجودات از یکدیگر تمایزی ندارند تا سعید و شقی

متمایز باشند.


بنده نه اینکه این مطلبی رو که شما می‌فرمایید متوجه نشوم، بلکه بهش علم ندارم.
ببینید؛ بنده برای خودم در تعین ثانی یک عین ثابت دارم که چه به صورت کلی و چه به صورت جزئی همه اموری که از رهگذر اختیار و اراده من در این دنیا رخ خواهد داد، در آن جمع است. یعنی به صورت کلی مشخص است که من طریق سعادت را اختیار خواهم کرد در نتیجه می‌شوم سعید؛ و بالعکس؛

این طرح، در واقع طرح عارفان برای مسئله «علم قبل از ایجاد خداوند» است.
برای شبهه‌ جبر هم همان جوابی رو که در فلسفه می‌دادیم، اینجا هم می‌دهیم. از این بابت چیزی اضافه نشده که ما رو به چالش بیندازه!

یکی از رهزن‌های این گونه بحثها این است که ما به نحوی خفی و ناخودآگاه، زمان و زمانیات رو داخل در تصورمان از عوالم بالا اعم از عالم عقل و حتی تعینات درون صقعی می‌کنیم. همین وجود کش دار ما در این دنیا، در عوالم باطنی‌تر، از بساطت برخوردار است. آنوقت عین ثابت فلان شخص در حضرت علمی، مانند آینه‌ای ست که حق صرفا نظاره‌گر آن است نه آن که در جزئیات اقتضائات آن دست‌ ببرد. شخصی که در آینه به خود نگاه می‌کند صرفا واقعیت صورت را نظاره می‌کند نمی‌تواند در این واقعیت تصرف کرده آن را تغییر دهد. فکر می‌کنم تصور این ویژگی مرآتیت، شبهه جبر را حل خواهد کرد.

(اجازه می‌خوام ابتدا این قسمت رو روشن کنیم بعد به قسمت کدورات در عالم اسماء بپردازیم)

باسمه المستعان

حافظ;907327 نوشت:
بهش علم ندارم.

تواضع می فرمائید!

حافظ;907327 نوشت:
یکی از رهزن‌های این گونه بحثها این است که ما به نحوی خفی و ناخودآگاه، زمان و زمانیات رو داخل در تصورمان از عوالم بالا اعم از عالم عقل و حتی تعینات درون صقعی می‌کنیم.

استاد گرامی از آنجایی که مسئله ی اعیان ثابته را ظاهرا اولین بار ابن عربی مطرح نموده است،حقیر این مبحث

را با توجه به آراء وی پی می گیرم(با اجازه ی حضرتعالی).

عالم الهیت یا مقام واحدیت و به تعبیری همان عالم تکثر اسمائی و اعیان ثابته،در آثار ابن عربی معادل قضای الهی

است که از آن تعبیر به حکم الهی می کند و زمان در آن دخالتی ندارد.

قضا حکم کلی خداوند در باره ی ممکنات است بعد از علم به احوال آنان و قبل از تحقق خارجی آنها:

"إعلم أن القضا حکم الله فی الاشیاء و حکم الله فی الاشیاء علی حدّ علمه بها و فیها و علم الله

فی الاشیاء علی ما اعتطه المعلومات مما هی علیه فی نفسها"

(قیصری،رومی،شرح فصوص الحکم،ص814،تصحیح سید جلال الدین آشتیانی)

در این مقام خداوند حکمی کلی در مورد اشیاء دارد به حسب آنچه خود آنها طلب می کنند

ولی اشیاء هنوز تعین نیافته و زمانمند نشده اند یعنی عینیت خارجی نیافته اند

عینیت خارجی اشیاء در مرتبه قدر اتفاق می افتد:

"قدر همان تفصیل دادن حکم الهی است؛به این صورت که همان حکم را در اوقات و زمانی را

که اشیاء با"استعدادهای جزئی"خود آن را اقتضاء می کنند،به وقوع برساند(همان ص815)

در این مرتبه است که موضوع اختیار انسان به میان می آید و بر حسب

اختیارش تقدیر خود را رقم می زند.

حقیر فکر می کنم در این موطن انسان می تواند از حکم یک قضا به حکم قضای دیگر

منتقل شود(با اختیار) و از یک قدر به قدر دیگر تغییر وضعیت دهد.

بنابراین جبر در افعال انسان تبدیل به همان "لا جبر و لا تفویض "می گردد.

یعنی انسان بالاخره تحت حکومت احکام الهی است(قضا یا عین ثابت)

اما می تواند با حسن اختیار خویش از احکام یک قضا به قضای دیگر

بگریزد:"ففروا الی الله"

حبیبه;907661 نوشت:
عالم الهیت یا مقام واحدیت و به تعبیری همان عالم تکثر اسمائی و اعیان ثابته،در آثار ابن عربی معادل قضای الهی

است که از آن تعبیر به حکم الهی می کند و زمان در آن دخالتی ندارد.

قضا حکم کلی خداوند در باره ی ممکنات است بعد از علم به احوال آنان و قبل از تحقق خارجی آنها:

"إعلم أن القضا حکم الله فی الاشیاء و حکم الله فی الاشیاء علی حدّ علمه بها و فیها و علم الله

فی الاشیاء علی ما اعتطه المعلومات مما هی علیه فی نفسها"

(قیصری،رومی،شرح فصوص الحکم،ص814،تصحیح سید جلال الدین آشتیانی)

در این مقام خداوند حکمی کلی در مورد اشیاء دارد به حسب آنچه خود آنها طلب می کنند

ولی اشیاء هنوز تعین نیافته و زمانمند نشده اند یعنی عینیت خارجی نیافته اند

عینیت خارجی اشیاء در مرتبه قدر اتفاق می افتد:

"قدر همان تفصیل دادن حکم الهی است؛به این صورت که همان حکم را در اوقات و زمانی را

که اشیاء با"استعدادهای جزئی"خود آن را اقتضاء می کنند،به وقوع برساند(همان ص815)

در این مرتبه است که موضوع اختیار انسان به میان می آید و بر حسب

اختیارش تقدیر خود را رقم می زند.

حقیر فکر می کنم در این موطن انسان می تواند از حکم یک قضا به حکم قضای دیگر

منتقل شود(با اختیار) و از یک قدر به قدر دیگر تغییر وضعیت دهد.

بنابراین جبر در افعال انسان تبدیل به همان "لا جبر و لا تفویض "می گردد.

یعنی انسان بالاخره تحت حکومت احکام الهی است(قضا یا عین ثابت)

اما می تواند با حسن اختیار خویش از احکام یک قضا به قضای دیگر

بگریزد:"ففروا الی الله"


متشکرم. بله حالا متوجه مقصودتان شدم.
قیصری به تبع برخی از بزرگان، قضا را حکم کلی حق و قدر را حکم جزئی حق تلقی کرده است بنده انکار نمی کنم زیرا این یک تقریر رسمی است که وجود دارد؛ یعنی، قضا را به صقع ربوبی و قدر را به خارج از صقع بزنیم و لذا آنجا کلی و اینجا جزئی می شود؛ اما به نظر می‌رسد جناب ابن‌عربی مقصودشان این نیست. عبارتی که شما‌ آوردید در فص عزیری است. اول این فص با بحث قضا و قدر شروع شده است در این فص سؤال جناب عزیر، از کیفیت تعلق قدرت از طریق اعیان ثابته است. یعنی، کیفیت تمشی قدرت چگونه از مجاری صورت گرفته است؟ لذ ابن عربی بایستی این بحث کیفیت تعلق قدرت را با بحث قضا و قدر و مشیت حق توضیح دهد. «اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون» این کن فیکون از طریق قضای حق است؛ بنابراین، برای بحث اصلی در فص عزیری، باید به بحث قضا و قدر پرداخت.
این توضیح را دادم تا نقشه‌ی بحث بهتر روشن شود.

« این بحث را باید با قضا و قدر توضیح دهیم چون تمشی قدرت به قضا و قدر حق است. وقتی میگوییم خدا قضا کرد یا قدر، می‌خواهیم بگوییم قضا یعنی «حکم الهی» و به «کلی» بودنش کاری نداریم.

قدر هم یعنی تعیین و توقیت اشیا که از ناحیه حق صورت می گیرد اما نکته‌ قابل دقت آن است که این تعیین و توقیت در همان اعیان ثابته روی داده است.

ابن عربی می‌گوید
این توقیت بعینه در فلان شرایط در خود عین ثابت رقم خورده است پس «قدر» را نباید بیگانه از عین ثابت بدانیم. قضا در لغت یعنی حکم. این واژه در قرآن نیز به معنای حکم است. «قضا و قدر» هر دو کیفیت تمشی قدرت اند. بحث کلی یا جزئی بودنشان مدخلیتی ندارد. به عبارت دیگر، نفس جریان قدرت حق را با دو تعبیر به کار می بریم «قضا ی الهی» و «قدر الهی». «القضا و العلم و الاراده و المشیه تبع للقدر» حتی توقیت اشیاء در عین ثابت مشخص است «فالتوقیت فی الاصل للمعلوم». اما قدر خاصیتش این است که دقیقا مشخص شده اصلا می توان گفت «حکم بالقدر»، «حکم بالتوقیت». توقیت یعنی تعیین کردن آن.
از طرفی، اول باید حکم بشود تا این قدر بیاید در عین حال که این قدر در صقع ربوبی صورت می گیرد «اذا قضی امرا ان یقول له کن فیکون»
طبق این بیان، «قضا» یعنی حکم کردن به آنچه که در عین ثابت است. چون در فص عزیری مسئله‌ی کیفیت تمشی قدرت است و تمشی قدرت نیز به نفس قضا و قدر، صورت می‌گیرد از این دو سخن به میان آمده است.
پس این توضیحات را دادم تا عرض کنم: بحث حکم کلی اصلا مطرح نیست.

ابن عربی در این فص معتقد است، قضا که تمشی قدرت است بر اساس علم حق است و علم هم بر اساس عین ثابت است.

توقیت و تحدید هم بر اساس عین ثابته است.

این قضاء حتی جزئیات را هم در بر می گیرد. تقدیر با قضاء تمشی پیدا می کند.

«أمرا» در «اذا قضی امرا» توسط خود عین ثابت مشخص می‌گردد. توقیت برای «معلوم» است. قضا و مشیت تابع قدر است.
متأسفانه جناب قیصری این قدر را به معنای مقدور گرفته است در حالیکه احتیاجی به این کار نبود؛ زیرا، ابتدا توقیت صورت‌ می‌گیرد و سپس قضا به آن تعلق می‌گیرد.

ابتدا «تقدیر» است بعد حکم می آید. اول در عین ثابت نوشته که این کار جزئی انجام می شود سپس حکم الهی می‌آید.

در نزد ابن‌عربی (در این فص) «قدر» به معنای مقدور نیست اما قیصری «قدر» را به معنای «مقدور» فهم کرده است. «قضا» را نباید آنقدر غلیظ کرد که برداشت شود خداوند همه‌کاره است و ما هیچ‌ کاره و بعد آنقدر مجبور شویم در قسمت «لاجبر و لاتفویض» به آن فرمایشی که شما ذکر کردید متوسل شویم. کلمات ابن‌عربی گویای آن است که تو (بنده) همه کاره است. تحدد هم در عین ثابت خوابیده و خدا هم به آن حکم می کند.

«ما ننزله الا بقدر معلوم» یعنی چون آنجا معلوم بود ما اینجا آوردیم.

بقدر معلوم یعنی بقدر ما یشاء و ما یشاء الا ما علم.

نتیجه این که قدر الهی توقیت است و توقیت در آنجا صورت گرفته است. و همچنین گفته شد اگرچه معمولا قدر را در خارج از صقع ربوبی پیاده می‌کنند اما باید دانست که این توقیت به همان صقع بر می‌گردد. آنوقت قضا تابع قدر خواهد شد.


عبارات ابن‌عربی در فص عزیری اینچنین اند:

اعلم، أن القضاء حكم الله في الأشياء و حكم الله في الأشياء على حد علمهحق بهااشیاء و فيها و علم الله في الأشياء على ما أعطته المعلومات بما هي عليه في نفسها.علم تابع معلوم است در واحدیت. و «القدر» توقيتتشخص و تحدد. فقط در عالم ماده نیست حتی در عالم مثال هم هست. ما عليه الأشياء في عينها قدر یعنی قدر الله یعنی تقدیر الهی یعنی خدا مقدر کرد و فلان چیز مقدر شد اما نه اینکه آنگونه خدا خواست؛‌ بلکه توقیت برای معلوم است. من غير مزيد فما حكم القضاءای قاضی على الأشياء إلا بهاپس اینی که می گویید قضا یعنی جبر، معنا ندارد و هذا هو عين سرّ القدر الذي يَظهر «لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ‏کسی که در تقلب تجلیات است أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ کسی که مومن ستوَ هُوَ شَهِيدٌ.حکم خدا بر اساس علم خداست و علم خدا بر اساس معلوم است

در نهایت کاری که جناب ابن‌عربی انجام می‌دهد این است که می‌فرماید قضا و حکم بر اساس علم است و علم تابع معلوم است یعنی عین ثابت ما چنین اقتضاء داشته است.

پرنده;905825 نوشت:
پس اگر حکم به طورمثال برشقی بودن بنده باشد گناه من عین خارج چه خواهد بود که قادر بر سعادتمند شدن نخواهم بود شما این موضوع را باتوجه به عدل ومهربانی خدا چگونه تبیین میکنید؟


بسم الله تعالی
سلام علیکم
بنده می خواهم از زاویه ای به این مساله نگاه مهم که معمولا مغفول است. تنها از باب تذکر یک نکته کلیدی در فهم این مساله. به گمانم تصور مساله جبر و اختیار از این طریق هم به واقع نزدیک تر باشد و هم حل آن آسان تر. اقلا در قسمت تصوری ، خیلی از اشتباهات تصوری ما را تصحیح می کند.
ما معمولا می گوییم: من در عین ثابت که بودم این طور بودم و عین ثابت هم که این چنین است پس من وقتی به خارج از حیطه علم حق تعالی آمدم ظرفیتیم محدود و خاص و فلان طور شده بود.
اشتباه تصوری ما از همین جا شروع می شود! از همین جا که می گوییم من وقتی آنجا بودم.
عرضم را با یک مثال از مباحث فلسفه تکمیل کرده و واضح تر می کنم:
ماهیت که مثار کثرت است چه زمانی شکل می گیرد؟ زمانی که موجود، بریده از علت دیده شود.
تا زمانی که ما رابطه وجودی علت و معلول را لحاظ کنیم، با عین الربط مواجهیم . عین الربط مانند وجود رابطی ، ماهیت ندارد!
یعنی تا زمانی که به حاق وجود شیء نگاه می کنیم، وجود است و تجلیات وجود. به محض آنکه رابطه او با حق را لحاظ نکنیم، -نه اینکه واقعا قطع شود- موطن مستقل و ماهیت آن ظهور می کند!
در واقع تا زمانی که او را با اصلش مشاهده کنیم، وحدت حاکم است و چیزی جز تجلیات یک وجود واحد مشاهده نمی شود. دیگر از موطن خاص و مستقل، خبری نیست، هر چه هست تجلیات یک حقیقت واحد است.
کثرت و احکام کثرت و استناد احکام کثرت به موجودات مختلف هم با لحاظ استقلال آن ملازم است.
بنا بر این باید توجه داشت زمانی که از علم حق و عین ثابت و لوازم آن در علم خدا و بروز و ظهور فعلی علم خدا - که با لحاظ ماهوی و استقلالی بدان خلقت می گوییم- بحث می کنیم، تصور موطنی مستقل نباید داشته باشیم. اگر هم از من و خدا بحث می کنیم دیگر نباید احکام مروبط به عین ثابت را با آن مخلوط کنیم
در واقع به لحاظ تصور مساله باید توجه کنیم که در حالی که استقلالی و ماهوی و مبتنی بر عالم کثرت فکر می کنیم، آنها را به عوالم وحدت محض و وجود خالص تسری ندهیم و پرسش را بر پایه خلط این دو فضا بنا نکنیم.
با تشکر
و لله الحمد

طبعا بنا بر حل کامل سوال نداشتم و قصد اصلی آن بود که در بخش تصوری، باید صورت مساله را آن گونه که هست تصور کرد، نه آنگونه که رایج است!

سیدجان ممنون ازوقتی که گذاشتی من میروم وباتجهیز علم بیشتر به این موضوع به وقتش برمیگردم....

حبیبه;907661 نوشت:
فکر می کنم در این موطن انسان می تواند از حکم یک قضا به حکم قضای دیگر منتقل شود(با اختیار) و از یک قدر به قدر دیگر تغییر وضعیت دهد
بنابراین جبر در افعال انسان تبدیل به همان "لا جبر و لا تفویض "می گردد

یعنی انسان بالاخره تحت حکومت احکام الهی است(قضا یا عین ثابت) اما می تواند با حسن اختیار خویش از احکام یک قضا به قضای دیگر بگریزد


حافظ;908071 نوشت:
قیصری به تبع برخی از بزرگان، قضا را حکم کلی حق و قدر را حکم جزئی حق تلقی کرده است بنده انکار نمی کنم زیرا این یک تقریر رسمی است که وجود دارد؛ یعنی، قضا را به صقع ربوبی و قدر را به خارج از صقع بزنیم و لذا آنجا کلی و اینجا جزئی می شود

سلام و عرض ادب
خب بنده تخصصی مثل شما دو بزرگوار ندارم و صرفاً دارم در حضورتان درس پس میدهم
به اندازهء فهم خودم از موضوع ، نکته ای را عرض کنم ، اگر ناپخته و غیرتخصصی بیان میشود به بزرگی خودتان ببخشید

با توجه به آنچه که من از مفاهیم

"عین ثابت" ، "جبر" و "اختیار" و همچنین دو بحث "قضا" و "قدر" متوجه شده ام
فکر میکنم که پذیرش عین ثابت با بحث قدر منافاتی با هم ندارند

سرکار "حبیبه" گرامی ، شما هدفتان این بود که جایگاه اختیار انسان را مشخص و تببین کنید
اما به نظرم میرسد که نتیجهء صحبت شما ناقص بودن علم خداوند بشود! توضیح خواهم داد

فرمودید که:

حبیبه;907661 نوشت:
قضا حکم کلی خداوند در باره ی ممکنات است بعد از علم به احوال آنان و قبل از تحقق خارجی آنها
و من فکر میکنم مشکل در همین قسمت است

با یک مثال توضیح میدهم
آنچه از صحبت شما برداشت کردم مانند این است که بگوئیم طبق علمی که خداوند از فلان شخص دارد در عین ثابت این شخص مشخص شده که امروز صبح شراب بخورد ، چرا که ماهیت وجودی این شخص اینگونه است که شراب را طلب خواهد کرد و این میشود قضای الهی که قبل از تحقق خارجی تعیین میشود. اما زمانی که وجودش به عینیت رسید ، این شخص با اختیار خودش تصمیم میگیرد شراب نخورد و در اینجا قضای الهی طبق قدری که این انسان برای خودش رقم زده تغییر میکند

اگر برداشت من از صحبت سرکار درست باشد ، باید عرض کنم به نظرم صحبت شما اشتباه است!
برگردیم به نقل قولی که از شما کردم ، بخش قرمز رنگ
بهتر از من می دانید که در علم الهی

"قبل" و "بعد" دخالتی ندارد
این "بعد" که در جملهء "بعد از علم به احوالات آنان"
و این "قبل" که در جملهء "قبل از تحقیق خارجی آنها"

آمده است به معنای قبل و بعدِ زمانی نیست. بلکه به معنای صدر و ذیل بودن است

حال با همان مثال مجدد توضیح خواهم داد
وقتی آن شخص تصمیم میگیرد دیگر شراب نخورد ، از قضای الهی به قدر الهی فرار کرده ، اما تغییری در عین ثابتش به وقوع نپیوسته
بلکه عین ثابت او سعید بوده است. به عبارتی آن عینی که خداوند طبق علمش برای این شخص تعیین کرده ، شامل آن تصمیم نیز بوده است
به عبارتی چون خداوند می دانسته که او در آخرین لحظه تصمیم به تغییر قدر خواهد گرفت ، عین ثابت او را سعید قرار داده است

باسمه القدّوس

با سلام و احترام و تشکر از نقد حضرتعالی

Reza-D;910669 نوشت:
آنچه از صحبت شما برداشت کردم مانند این است که بگوئیم طبق علمی که خداوند از فلان شخص دارد در عین ثابت این شخص مشخص شده که امروز صبح شراب بخورد ، چرا که ماهیت وجودی این شخص اینگونه است که شراب را طلب خواهد کرد و این میشود قضای الهی

فکر می کنم لازم است راجع به عین ثابت بیشتر گفتگو شود.اگر این زحمت را جناب استاد حافظ متقبل شوند بسیار متشکر خواهیم بود

چرا که اشتباه تصوری در این قسم موجب ایجاد اشتباهات تصدیقی و بنای اعتقادات غلط خواهد شد.

عین ثابت هر شخص حقیقت وجود اوست و حقیقت وجود هر کس عاری از ناپاکی و عین طهارت است.عین ثابت مظاهر اسماء و صفات حقند

عین ثابت شراب و گناه و ...طلب نمی کند بلکه طلبِ عین ثابت استعداد و قابلیت دریافت فیض از احدیت ذات(چنانچه در مرتبه ی حضرت علمیه باشد)

و در خواست فیض از مقام واحدیت(چنانچه خارج از حضرت علمیه متحقق شده باشد)است.

Reza-D;910669 نوشت:
اگر برداشت من از صحبت سرکار درست باشد ، باید عرض کنم به نظرم صحبت شما اشتباه است!
برگردیم به نقل قولی که از شما کردم ، بخش قرمز رنگ
بهتر از من می دانید که در علم الهی "قبل" و "بعد" دخالتی ندارد
این "بعد" که در جملهء "بعد از علم به احوالات آنان"
و این "قبل" که در جملهء "قبل از تحقیق خارجی آنها"
آمده است به معنای قبل و بعدِ زمانی نیست. بلکه به معنای صدر و ذیل بودن است

حقیر از بعدیت و قبلیت زمانی سخنی نگفتم،بله همانطور که فرمودید بعدیت و قبلیت رتبی است نه زمانی

و این به اصل موضوع خدشه ای وارد نمی سازد.

Reza-D;910669 نوشت:
وقتی آن شخص تصمیم میگیرد دیگر شراب نخورد ، از قضای الهی به قدر الهی فرار کرده ، اما تغییری در عین ثابتش به وقوع نپیوسته
بلکه عین ثابت او سعید بوده است.

انسان در قوس صعود می تواند با اختیار خویش قضا و قدر خویش را تغییر دهد همانطور که در آیه شریفه یازده سوره ی مبارکه رعد بیان گشته است:

"إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّىٰ يُغَيِّروا ما بِأَنفُسِهِم"خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه آنها خودشان را تغییر دهند.

و در روایتی که از نبی اکرم صلی الله علیه و آله داریم:"الدعا یرد القضاء و لو ابرم ابراما"دعا قضای الهی را تغییر می دهد حتی اگر محکم شده باشد.

حبیبه;911152 نوشت:
عین ثابت مظاهر اسماء و صفات حقند
عین ثابت شراب و گناه و ...طلب نمی کند بلکه طلبِ عین ثابت استعداد و قابلیت دریافت فیض از احدیت ذات(چنانچه در مرتبه ی حضرت علمیه باشد)
و در خواست فیض از مقام واحدیت(چنانچه خارج از حضرت علمیه متحقق شده باشد)است

سلام و عرض ادب
ابتدا تشکر بابت توضیحاتی که درمورد عین ثابت فرمودید
ممنون میشوم در بین مباحث ، باز هم هر جا دیدید موضوعی را غلط یا ناقص فهمیده ام برایم توضیح بدهید
و البته اگر سطح سواد بنده را هم در نظر بگیرید و کمی از پیچیدگیش کم کنید ممنون میشوم
مثلاً حضرت علمیه دقیقاً یعنی چه؟! :Gig:

حبیبه;911152 نوشت:
عین ثابت شراب و گناه و ...طلب نمی کند بلکه طلبِ عین ثابت استعداد و قابلیت دریافت فیض است

خب فکر میکنم شما هم یک اشتباه در برداشتتان از صحبت من داشته اید
فرمودید عین ثابت بستگی به استعداد و قابلیت دریافت فیض دارد
خب چه چیز باعث میشود یک نفر قابلیت کمتری برای دریافت فیض داشته باشد و دیگری قابلیت بیشتر؟
(تاریکی چیست؟)

حبیبه;911152 نوشت:
خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه آنها خودشان را تغییر دهند

منافاتی با تعیین عین ثابت ندارد
بیائید مهندسی معکوس کنیم:
"خداوند فیض تغییر سرنوشت یک قوم را در عین ثابت آن قومی قرار میدهد که خودشان بخواهند تغییر کنند (استعدادش را داشته باشند)"

باسمه العلیّ

با سلام و احترام

Reza-D;911153 نوشت:
خب چه چیز باعث میشود یک نفر قابلیت کمتری برای دریافت فیض داشته باشد و دیگری قابلیت بیشتر؟(تاریکی چیست؟)

در مرتبه ی اسماء(حضرت علمی)افراد وجود عینی شخصی فردی ندارند آنجا مقامی نیست که بر فرض زید و عمرو و ....از یکدیگر جدا باشند

احکام مرتبه ی عالم ماده را ندارد.البته در مرتبه ی اسماء تکثر را داریم ولی تکثر اسمائی نه تکثری که در عالم ماده می بینیم و همراه با تاریکی

و ضدیت و کدورت و....است.

در عالم اسماء آن فیضی که طلب می شود نور وجود است و اگر حدود وجودی را اعتبار کنیم اعیان مطرح می گردد.

تاریکی در عالم ماده اتفاق می افتد،هر چه از مبدأ وجود دور شویم به کدورت و کثرت نزدیکتر می شویم.

Reza-D;911153 نوشت:
"خداوند فیض تغییر سرنوشت یک قوم را در عین ثابت آن قومی قرار میدهد که خودشان را تغییر دهند"

در عین ثابت انسان اراده و اختیار ذاتی وجود دارد یعنی انسان ذاتا مختار است انسان با حرکت جوهری کمالی در این عالم می تواند

مظهریت اسماء الهی را بنابر قابلیت وجودی که در اثر اعمال و افکار و اخلاق الهی کسب کرده است داشته باشد و می تواند با فرو رفتن

در امیال نفسانی و شهوات و غرایز حیوانیش و ...در سلک بهائم یا وحوش یا حتی شیاطین در آید.

پس آنچه حضرتعالی به عنوان فیض تغییر سرنوشت در عین ثابت از آین تعبیر فرمودید همان اختیار و اراده ی ذاتی است که در عین ثابت

انسان وجود دارد.

موضوع قفل شده است