جمع بندی علیت از نگاه عرفا

تب‌های اولیه

13 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حافظ;881639 نوشت:

سلام علیکم
قلبا و عمیقا رنجیده خاطر می‌شوم وقتی احساس می‌کنم طرف مقابلم در بحث، غیر ملتفتانه با پاسخ‌هایی که داده می شود، برخورد می‌کند. بنده اصل و ریشه پاسخ را خدمتتان عرض کردم این شما و این پیدا کردن پاسخ از میان این کلمات!! لطفا چندین بار با دقت دو پست اخیر را مطالعه فرمایید.
مطمئن باشید مطلبی که به پایتان نثار کردم، درّ ثمینی است که برای به دست آوردن آن به تنهایی، سالها مطالعه و تلمذ لازم است. البته بنده این مطلب را از کتاب جناب حجت‌الاسلام سیدیدالله یزدانپناه در کتاب مبانی نظری عرفان اسلامی اقتباس نمودم.
در ضمن تا آنجا که در پاسخ‌های حقیر روشن است، بنده سخنی از تشبیه و تنزیه به میان نیاوردم!!!

یک تذکر خاضعانه‌ی دیگر:
عقل سلیم حکم می‌کند برای آن که بتوان گره‌های ذهنی خود را در مسئله‌ای باز کنیم ضروری است، قدم به قدم و به صورت منظم و منطقی به دنبال پاسخ آنان باشیم؛ نه آن که خود را یکجا گرفتار آماج همه شبهات و سوالات گردانیده تحت یک مجموعه‌ نامنظم و غیر منطقی بدان بپردازیم؛ بلکه باید قدم به قدم از مبانی و اصول به سوی مسائل و شبهات پیش رفت. ناگفته نماند، این شیوه، به منظور غوغاافکنی و زمین گیر کردن طرف‌ مقابل در بحث کارساز است.


بسم الله الرحمن الرحیم

وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا

جناب حافظ با سلام و تشکر از این همه محبتی که نثار بنده فرمودید، فرمایش شما، از چند جهت مورد بررسی قرار می گیرد:

1) از جهت روش شناسی:

روش شما در بحث فوق مشخص است: به غیر از پست اولتان که به راستی مرتبط با سؤال بنده بوده است، شما در پست دومتان به جای پاسخگویی دقیق به سؤالات به یک سری توضیحات کلی پرداخته اید و در پست سوم هم فرموده اید پاسخ همینی هست که گفتم و مقداری هم بنده را مورد هجوم قرار داده اید.

اینجا من از شما می پرسم الگوی روش شما کیست؟ اگر مبنای شما فلاسفه و متکلمین است که بزرگان ما در فلسفه و کلام اینگونه بحث نمی کردند و به هر سؤال جواب خودش را می دادند و پرسشگر را با یک سری توضیحات کلی سردرگم نمی نمودند و بعد بگویند همینی هست که گفتم.

یا شاید الگوی شما ائمۀ معصومین هستند؟ اگر اینطور است شما یک معصوم به من نشان بدهید که اینگونه بحث کند. تا جایی که ما دیده ایم معصومین هم پاسخ مستقیم به سؤال پرسشگر می دادند و هم اگر پرسشگر متوجه نمی شد و باز می پرسید آنقدر برایش توضیح می دادند تا متوجه شود و هم کرامت پرسشگر را حفظ می کردند و اینها کارهایی است که شما هیچیک را انجام نداده اید.

از این گذشته اینجا مرکز پاسخگویی به سؤالات است، اینجا قرار است بتوانیم سؤال بپرسیم، اگر قرار است ما به خاطر پرسشگری محکوم شویم که کسی جرئت سؤال کردن ندارد. پرسشگر حق دارد بپرسد و در اسلام محدودیت سؤال نداریم. انتظار می رود شما سعۀ صدر داشته باشید، و با من که عنادی هم با عرفان و عرفا ندارم، به احسن وجه بحث کنید نه اینکه اینگونه با این فرمایشات بنده را بکوبید و از سؤال کردن پشیمان کنید. با این روش شما، من باید نقدی که به ذهنم به پاسخ شما می رسد را در ذهن نگه دارم و فرض کنم که پاسخی برایم نبوده که شما مطرح بفرمایید. پس بهتر است که اگر هم بنده ملتفت فرمایش شما نمی شوم، که البته می شوم، آنقدر مسئله را باز کنید که سؤال من پاسخش را بیابد و فلسفۀ وجودی مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی تحقق بیابد، نه اینکه بفرمایید: «این شما و این پیدا کردن پاسخ از میان این کلمات».

و آخر اینکه ما باید در تک تک اعمالمان رضای خدا را در نظر بگیریم، آیا شما به راستی نوشتار فوق را برای کسب رضای خدا نوشتید؟

2) محتوای پاسخ

به لحاظ محتوایی پاسخ شما دو اشکال اساسی دارد: اول از نقطه نظر عرفانی و دوم از نقطه نظر منطقی.

ایراد عرفانی فرمایشات شما این است که بنده هم خیلی خوب چیزی که شما گفتید را ملتفت می شوم و هیچگونه برخورد غیرملتفتانه ای رخ نداده است. این مباحثی که شما می فرمایید «درّ ثمینی است که برای به دست آوردن آن به تنهایی، سالها مطالعه و تلمذ لازم است» به خوبی درک می کنم و نیازی نیست که چندین بار با دقت مطالعه نمایم، البته شاید درک عمیقتر آنها سالها تلمذ را لازم داشته باشد! بنده با این مباحث پیش از شروع این بحث، آشنایی داشتم، نمی گویم در حدّ شما کارشناس هستم، ولی چیزهایی که فرمودید برای من تازگی نداشت. بنده هم البته قبول دارم اینها مباحثی ارزشمند است، ولی خب من کاملاً این مباحث را درک کردم و از نقطه نظر عرفانی سخنانتان را نقد هم نمودم، شما به آن نقدها چرا جواب نمی دهید؟

سخن شما از نقطه نظر عرفانی ایراد دارد زیرا همان کسی که گفت «فَاِنَّ العارفَ مَن يَريَ الحَق في كلّ شيء بَل يَراه عَينَ كُلِّ شَيئ ٍ» در جای دیگر گفته است: «فالربّ ربّ و العبد عبد فلا تُغالط و لا تُخالط»(الفتوحات المکیة، ج3، ص224) و همکارتان در همین سایت جناب سمیع، که ایشان هم کارشناس عرفان هستند، می فرمایند: «اهل معرفت نوع دیگری از عینیت را افزوده اند و آن عینیت حق با تجلیاتش در عین غیریت است. پیداست که نباید آن را همچون عینیت انسان و حیوان ناطق انگاشت و حق را از مقام قدوسی اش به در آورد و یا مخلوقات را در حد حق سبحانه، بالا برد. عرفا در عین باور به عینیت حق و تجلیاتش ، چنین تنزیهی را مطرح می کنند که به ذهن بسیاری از متعصبان در تنزیه، چنین حد بالایی از تنزیه هرگز خطور نکرده است . خلاصه آنکه باید با اصطلاحات و واژگان هر علم آشنا شد، و گرنه با صرف اشتراک لفظی در واژگان نمی توان حکم درستی صادر کرد.» (اینجا کلیک کنید) هم ایشان هستند که در پاسخ به این پرسش که «آیا این برداشت من صحیح است که عدم استقلال مخلوق از خالق و اینکه وجودی مستقل از خدا در عالم وجود ندارد، فقط به این معناست که مخلوق همیشه و از تمام جهات محتاج خالق خویش بوده و فقر محض است؟» می فرمایند: «بله چنین برادشتی صحیح است» (اینجا کلیک کنید) شما مدام بر تشبیه تأکید می کنید در حالی که تشبیه بدون تنزیه خلاف عرفان است. پس اینجا اولاً روشن می شود که آنقدرها که هم شما گمان برده اید بنده از مرحله پرت نیستم و برداشتی که از وحدت وجود و رابطۀ حق و خلق در ذهن دارم که مورد قبول متخصصین عرفان نیز هست. ثانیاً اینجا روشن می شود که نفی مطلق و بی قید و شرط دوئیت منجر به نفی وحدت وجود می شود، زیرا یا منجر به وحدت وجود و موجود می شود که کفر است و یا منجر به انکار وجود خودمان می شود که خلاف عقل است. وقتی به قول ابن عربی نباید بین رب و عبد خلط صورت گیرد، یعنی یک تمایزی بین حق و حلق هست، ولی نه تقابلی بلکه احاطی، ولی باز هم عبد تجلی و تکثر ذات است، و سؤال ما پا برجاست و عجیب است که چرا جواب نمی دهید: آیا تجلیات بدون متجلی شونده و تکثرات بدون متکثرشونده، می توانند باشند؟

و سخن شما از نقطه نظر منطقی نیز ایراد دارد. زیرا شما به جای پاسخ مستقیم به سؤالات، می فرمایید: «این شما و این پیدا کردن پاسخ از میان این کلمات» روش منطقیون این است که هر سؤال را در جای خودش و به صورت مستقیم جواب بدهند، نه اینکه بگویند من توضیح دادم و تو خودت برو و بفهم؛ البته روش قرآن و اهل بیت هم همین است. باز تأکید می کنم: شما کارشناس پاسخگویی هستید و بنده پرسشگر، قرار بر این است که شما سؤال بنده را حل کنید، در حال مناظره نیستیم که شما بگویید جواب دادم!

سؤالاتی که هنوز در انتظار پاسخ هستند، مشخصند ولی مهمترینشان اینها هستند:

شما خلقت و تکوین را که در نص صریح قرآن آمده اند، چگونه تفسیر می کنید که با تعریف ما از علیت در تضاد است؟

با توجه به اینکه به قول مدیر علمی انجمن عقاید سایتتان جناب صدیق، «پشتوانه علیت، بداهت و وجدان است»(اینجا کلیک کنید) دلیل شما بر نفی علیت چیست؟ دلیل عقلی دارید، یا نقلی یا شهودی؟ اگر دلیلتان عقلی یا نقلی است، بفرمایید دلیلتان چیست و البته این همه شواهد عقلی و نقلی به نفع علیت را چگونه رد می کنید؟ اگر دلیلتان بر پایۀ کشف و شهود است، قیصری گفته است: «برای تمایز نهادن میان کشف های صریح و کشف هایی که چیزی جز خیال نیستند، میزان هایی هستند که جز صاحبان ذوق و شهود به حسب مکاشفه هایشان، آنها را می دانند. همان گونه که حکیمان برای تمایز نهادن میان درست و نادرست(در علوم عقلی)میزانی دارند و آن منطق است. از جمله این میزان ها ، میزان عام است که همان قرآن و حدیث است که از کشف تام محمدی صلی الله علیه و آله و سلم خبر می دهند.» (شرح فصوص،ص100-101، ترجمه از جناب سمیع، و البته توضیحات تکمیلی ایشان را نیز در اینجا بخوانید) پس مشخص است که شهود هم اگر خلاف نقل و عقل باشد، باید کنار گذاشته شود. اصلاً من از شما می پرسم اگر کسی بگوید من مکاشفه کردم و دیدم پانزده خدا در جهان هست، شما مکاشفه اش را می پذیرید؟ اگر نه، چرا؟

البته فرموده اید: «قدم به قدم و به صورت منظم و منطقی به دنبال پاسخ آنان باشیم؛ نه آن که خود را یکجا گرفتار آماج همه شبهات و سوالات گردانیده تحت یک مجموعه‌ نامنظم و غیر منطقی بدان بپردازیم؛ بلکه باید قدم به قدم از مبانی و اصول به سوی مسائل و شبهات پیش رفت.» بنده این کار را کرده ام. اصل سؤال از شما، یک سؤال واحد است و مظاهر و مصادیقش متفاوت هستند. هیچ مجموعۀ نامنظم و غیرمنطقی هم از سؤالات و شبهات وجود ندارد.

3) رنجیدگی عمیق قلبی

فرموده اید: «قلبا و عمیقا رنجیده خاطر می‌شوم وقتی احساس می‌کنم طرف مقابلم در بحث، غیر ملتفتانه با پاسخ‌هایی که داده می شود، برخورد می‌کند.» خب بنده از شما می پرسم که من چه بگویم که وقتی به بخش آنلاین سایتتان می رویم، کارشناسان عرفان می گویند حق پاسخگویی در مورد مبداء و معاد را نداریم، و اینجا هم که می آییم و سؤال می پرسیم یک بزرگواری مثل شما تشریف می آورند و اینگونه پاسخمان را می دهند، اگر بگوییم کارشناس عوض شود، همکارانتان حاضر نمی شوند بیایند و پاسخی بدهند، زیرا آنوقت باعث تکدر خاطر بیشتر شما و شکستن شوکت کارشناسی تان خواهد شد؛ و خودتان هم می گویید حرف همان است که گفتید. وقتی یک پرسشگر با نیت خالص به دنبال جوابی می گردد باید اینگونه با او برخورد شود؟ پس بنده از شما رنجیده تر هستم.

با تشکر

سؤال:
علم عرفان نظری چه تبیینی از نظام علی و معلولی ارائه می‌دهد؟

پاسخ:
عالمان عرفان نظری، درباره نحوه ارتباط کثرات با خداوند و نظام حاکم بر سلسله تراتیب در هستی، بر خلاف فلاسفه که معتقد به نظام علی و معلولی اند، بر پایه آموزه‌ی وحدت شخصیه وجود، قائل به نظام «تشأن» می‌باشند. از آن جا که مصداق بالذات وجود، تنها ذات مقدس حق‌تعالی است و مفهوم وجود بیش از یک مصداق حقیقی ندارد که همان ذات حق‌تعالی است، و از آن جا که این ذات، دارای ویژگی اطلاق و عدم تناهی است، نفس این اطلاقی بودن و سریانی بودن، عامل آن است که تمام کثرات امکانی، در عین حال که غیر یکدیگرند و تمایز نفس‌الامری میان آنها برقرار است، به وجود حق موجود باشند؛ یعنی در عین این که مصداق بالذات وجود نیستند، به حیثیت تقییدی شأنی وجود حق، موجود باشند. به این ترتیب، همه کثرات امکانی، به مثابه تطورات و شئون آن ذات یگانه خواهند بود.
به بیان دیگر، از آن جا که ذات حق، دارای صفت نامتناهی است، جایی برای تحقق غیر باقی نگذاشته، بنابراین، بایستی کثرات را نه در عرض وجود حق، بلکه در نفس آن حقیقت اطلاقی تعریف نمود؛ البته با این قید که کثرات نه در مقام اطلاقی ذات، بلکه در مقام تنزلات تعیّنی که حیثیت تقییدیه شأنیه حق تعالی‌ محسوب می‌شوند، معنا می‌گردند. در واقع، حقیقت واحد اطلاقیِ حق‌، تنها پس از تنزل در مراتب متعدد، عین هر یک از مراتب می‌گردد؛ نه در مقام اطلاق ذات. با این قید، اندیشه همه در خدایی و همه خدایی مردود و ممنوع است.
طبق این بیان، کثرات هیچ و پوچ نمی‌باشند؛ بلکه دارای حقیقت نفس‌الامری می‌باشند. در عین حال، وجودِ‌آنها در یگانگی وجود حق مطلق نیز خدشه‌ای ایجاد نمی‌کند؛ زیرا تمام کثرات به واسطه‌ی وجود حق موجود می‌باشند و این بساطت، از سنخ حیثیت تقییدی شأنی است.
برخلاف تبیین فوق، از آن جا که در نظام علی و معلولیِ فلاسفه، علت و معلول، به عنوان دو حقیقت وجودی مرتبط با یکدیگر در نظر گرفته شده‌اند، در نزد فلاسفه، علت در موطن معلول حاضر نمی‌باشد. بنابراین، علت، از حضور وجودی در حیطه وجودی معلول، محروم است. از این رو، یک نحوه انفصال بین علت و معلول حاکم است؛ اما در نظام وحدت شخصیه وجود، حق، تا مرتبه معلوم را نیز فرا گرفته است.[1]

نتیجه:
بر اساس مبنای محوری عارفان، موسوم به «وحدت شخصیه وجود»، ذی شأن در مرتبه شأن حضور وجودی دارد و از آن جا که نباید حق را از مقام اطلاقی و سریانی‌اش خارج ساخت، باید گفت، حق به نفس اطلاق، در شئون حاضر بوده در عین حال که به نفس اطلاق عین همه کثرات می‌باشد، همچنین، به نفس اطلاق غیر همه کثرات می‌باشد؛ بنابراین، باید گفت علیت به تشأن تحول می‌یابد. در نتیجه، نمی‌توان گفت نظام علت و معلول بر هستی حاکم است؛ بلکه نظام هستی چیزی جز یک ذات و شئونات آن نیست.

منابع:
[1]. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: سید یدالله یزدانپناه، مبانی و اصول عرفان نظری، ص 153، 187، 229، 241، 254، 358.

موضوع قفل شده است