جمع بندی علل و تاثیرات بازگشت به اخلاق در جوامع غربی

تب‌های اولیه

13 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حافظ;1024230 نوشت:
بهتر است در معرفی یک مکتب اخلاقی دقت بیشتری به خرج دهید.

بله صحیح می فرمائید. الآن که سرج کردم دیدم حق با شماست. شرع گزینه توبه رو هم قرار میده ضمن اینکه اثبات این کار هم سخته و یا باید چهار شاهد وجود داشته باشه یا دو طرف خودشون معترف به این کار باشند.

اما کلیت قضیه اینه که بین اخلاق دینی و غیر دینی تفاوت وجود داره. حتی گزینه "توبه" یا "سخت بودن اثبات" یا حتی "امر به معروف و نهی از منکر" با اون چیزی که مورد نظر فرهنگ غیر دینی مطرح در خیلی از کشورها هست متفاوته. در دیدگاه غیر دینی، دو نفر می تونند خیلی علنی به این کار اعتراف کنند و قصد توبه و پشیمانی هم نداشته باشند.

البته فقط یک فرهنگ دینی و یک فرهنگ غیر دینی هم نداریم. از یک طرف مذاهب مختلف داریم و از طرف دیگه دیدگاههای غیر مذهبی مختلف.

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال:
در گذشته، اخلاق نقش عمده ای در انتظام جوامع داشته است، اما در دوران رنسانس و پس از آن، اخلاق و ارزش های اخلاقی به شدت زیر سوال رفت. با این همه در اواخر قرن بیستم نوعی بازگشت به اخلاق در جوامع به ویژه جوامع غربی به وجود آمده است. به نظر شما عوامل این بازگشت چیست و چه تاثیراتی بر جای خواهد گذاشت؟

پاسخ:
اخلاق در یک تعریف به معنای سبک زندگی خاص به منظور بهینه‌سازی زندگی فرد یا اجتماع در این جهان و احیانا نیل آنان به سعادت است.

به نظر می‌رسد یکی از عوامل مهم روآوری به اخلاق در عصر حاضر، اقبال به یک نحوه خصوصی‌سازی در دین است.
این خصوصی سازی خودْ ریشه در تفکراتی چون «جدایی دین از سیاست»، «اومانیسم» و «سکولاریسم» و نیز ریشه در عملکرد ضعیف ارباب کلیسا در معرفی دینی جامع و ذووجوه دارد.

در حقیقت رواج «اخلاق» یا «معنویت» در عصر حاضر، با هدف جایگزین‌سازی اخلاق و معنویت به جای معنویت عرضه شده توسط ادیان آسمانی –به ویژه مسیحیت تحریف‌شده- بوده است.

نتیجه این تفکر آن است که افراد می‌توانند مدعی ‌شوند که ما اخلاقی یا معنوی هستیم ولی مذهبی نیستیم.

اما این که چرا در صدد این جایگزینی بر آمدند یک مقدار به عدم موفقیت ارباب کلیسا در امر تبیین و عرضه اخلاق دینی بر می‌گردد. همزمان با این عدم توفیق، کسانی که دل خوشی از دین نداشتند از این فرصت استفاده کرده جهت اقناع و اشباع فطرت معنویت‌جوی انسان‌ها، اقدام به عرضه اخلاق و معنویتی دست‌ساز و بشری کردند و بدین ترتیب، به تبع به انزوا کشیده شدن دین، اخلاق و معنویت که جزئی از آن قلمداد می‌شد نیز به انزوا کشیده شد.

در حقیقت، به دنبال موفق نبودن ارباب کلیسا در کشاندن دین در سطح اجتماع، و جدایی دین از شئون مختلف زندگی مردم، دین و معنویت، متولی اصلی خود را از دست داد و جا برای متولیان تازه وارد و جعلی باز شد؛ هر چند که ارباب کلیسا نیز متولی اصلی آن نبودند ولی انتظار می‌رفت که چنین باشند؛ ولی چون در قسمت سبک زندگی حرفی برای گفتن نداشتند راه برای نفوذ و رخنه دیگران باز شد.

عده‌ای با این شعار که چه نیازی به دین و معنویتی داریم که توسط کلیسا به ما توصیه و دیکته کرده است در صدد برآمدند تا دینی نو که عمدتاً دارای صبغه اخلاقی و معنویت‌گرا بود را به افکار عمومی عرضه کنند و تا حدودی نیز موفق به این امر شدند.

علت روی آوردن به اخلاق و معنویت در عصر حاضر این است که در جوامع پساصنعتی، معنویت به عنوان بُعدی گمشده از حیات انسان و با نگاهی عمدتاً سکولار دوباره بر سر زبان‌ها افتاد و در حیطه‌های مختلف از حرفه‌هایی چون مدیریت، پزشکی، روان‌درمانی تا حوزه‌هایی چون ورزش، اوقات فراغت و تعلیم و تربیت سخن از معنویت به میان آمد.

اما با کمی دقت در کاربردهای متعدد این واژه آشکار می‌شود که معنویت در محاورات جدید چیزی در درون دین نهادینه (۱) نیست. معنویت در کاربرد جدید نه تنها فارغ از دین نهادینه است بلکه بعضاً در تقابل با این نوع دین‌داری و یا به عنوان بدیل آن به حساب می‌آید.

تا نیم قرن پیش اگر کسی خود را «معنوی اما نه دینی» می‌خواند مانند آن بود که خود را مثلا «اصفهانی اما نه ایرانی» معرفی کند. اما چنین تعبیری امروزه نه تنها مضحک نیست بلکه در بین برخی معقول‌تر از «دینی»‌ بودن جلوه می‌کند.

درست است که خلاء معنا و بحران هویت و همچنین مخمصه‌های وجودی ایجاد شده در گفتمان مدرن باعث معنویت‌خواهی در دوران پست‌مدرن شد اما چرا نمی‌توان به گفته بهزاد حمیدیه (۲) این پدیده را به راحتی «بازگشت دوباره به دین و عرفان» نامید. اگر معنویت‌جویی احیاء شد چرا رجوع به ادیان شناخته شده فزونی نیافت!

جواب این پرسش را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد و آن عملکرد ضعیف متولیان دین در اداره جامعه و کشاندن دین در سطح دنیای مردم بود.

نتیجه:
از آنجا که در مسیحیت سنتی، کلیسا خود را نماینده خداوند و جانشین حضرت مسیح می‌دانست ولی توانایی اشباع اذهان و فطرت‌های معنویت‌خواه را نداشت مردم از گِرد معنویت و اخلاق وابسته به دین دور شدند ولی با معنویتی سکولار (۳) منهای دین، دوباره اقبال عمومی به سمت اخلاق و معنویت شکل گرفت؛ زیرا به هر حال، معنویت‌خواهی از امور فطری انسان است و به هر ترتیب به دنبال اشباع آن است. از تأثیرات تلخ این اتفاق، دور شدن بشر از وحی و تعالیم انبیاست.

پی‌نوشت‌ها
۱. اصطلاح دین نهادینه به نوعی از دین‌داری اطلاق می‌شود که ساختارهای رسمی دین‌داری اعم از متن مشخص دینی، نهاد، سازمان و مراتب دین‌داری و همچنین قرائت‌های کارشناسانه از دین را گردن می‌نهد. در مقابل دین نهادینه، دین شخصی است که تنها امر موثق در دین‌داری را برداشت‌ها و تجارب شخصی خود می‌داند.
۲. حمیدیه، بهزاد، معنویت در سبد مصرف، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۹۱، ص ۲۳.
۳. سکولار در اینجا صرفا به معنای دنیوی شدن نیست بلکه مراد از سکولار و اخلاق و معنویت سکولار، آن اخلاق و معنویتی است که مبتنی بر تجربه و درک بشر است نه وحی الهی.

موضوع قفل شده است