جمع بندی علت وجود هزلیات در کتب برخی از عرفا

تب‌های اولیه

38 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

علی82;991211 نوشت:
سلام بر شما بزرگوار یک مدتی هست که یک سوالی ذهن منو به خودش درگیر کرده و اون اینه که چرا بعضی از شعرا و عرفای بزرگ ما که خیلی شعر ها با مضامین عرفانی در اونا دیده میشه دست به سرودن یک سری شعر هایی با کلمات زشت و رکیک به عنوان هزلیات زدن.ویکی دیگه اینکه آیا واقعا مولوی به اهل بیت توهین کرده؟اگه اینطوره چه طور ممکنه وقتی شعری در وصف حضرت علی سروده.یا مثلا شاعری مثل خیام که اشعاری با تفکر ملحدانه وجود داره در حالی بعضی ها اونو فیلسوف میدونن؟چرا انقدر تناقض بین شخصیت اونا وجود داره؟لطفا سریع و کوتاه پاسخ بدین.

سلام و عرض ادب

برادر گرامی همه ما انسان هستیم و ممکن الخطا

حافظ و سعدی و ... هم معصوم نیستند

در قرآن در مورد بلعم باعورا صحبت شده که از اولیاء خدا بوده اما فریب شیطان رو خورده و گمراه شده

هر کسی در معرض گناه هست

مهم این هست که ما دقت کنیم و هر چیزی رو قبول نکنیم

سخن باطل رو حتی اگر از طرف اهل حق باشه نباید پذیرفت

هر چیزی رو در موردش خوب فکر کنید و بعد قبول کنید

صرف این که فلان شخص عارف بوده یا عالم بوده دلیل بر درستی حرف اون شخص نیست

در پناه حق تعالی

علی82;991211 نوشت:
سلام بر شما بزرگوار یک مدتی هست که یک سوالی ذهن منو به خودش درگیر کرده و اون اینه که چرا بعضی از شعرا و عرفای بزرگ ما که خیلی شعر ها با مضامین عرفانی در اونا دیده میشه دست به سرودن یک سری شعر هایی با کلمات زشت و رکیک به عنوان هزلیات زدن..

به نام خدا
در پاسخ باید عرض شود
1. هر عضوی، اسمی و هر عملی، نامی دارد. صرف به کار بردن اسم اعضای جنسی یا توضیح اعمال جنسی مشروع یا نامشروع و نقل حکایاتی در این باره و نتیجه گیری از آنها، غیر اخلاقی نیست.

قرآن کریم از پاکدامنی فرج (عورت) حضرت مریم (ع) (تحریم/12)، از حفظ فروج زنان و مردان (مومنون/5؛ نور/31)، از زنا (اسراء/32)، از نزدیکی و مایع منی که در رحم زنان ریخته می شود (واقعه/58) از آمیزش زن و شوهر (بقره/197) و ... صراحتا سخن گفته است.
روایات نیز - گاهی با صراحت و گاهی با کنایه - درباره اعضای جنسی و اعمال جنسی مشروع و نامشروع، توضیح درباره آنها، احکام آنها، سفارش به انجام یا ترک برخی امور، سخن گفته است. گاهی همین روایات را در هر مجلسی و برای هر مخاطبی نمی شود خواند و توضیح داد!
مثنوی نیز در این راستا، حکایتی نقل می کند و برداشت های صحیحی از آن می نماید و چه بسا اگر حکایت را اینگونه صریح و دقیق نقل نمی کرد، به مقصود اصلی نمی رسید.

2. اینکه حکایتی را هر مخاطبی با هر سنی نتواند بخواند یا نباید بخواند، دلیل بر غیر اخلاقی بودن آن نیست. هر سخنی، مخاطبی ویژه دارد.

3. آنچه غیر اخلاقی است، به کار بردن الفاظ رکیک و جملات زشت، در جهت گفتن فحش و ناسزا به افراد مومن، یا در جهت تأیید، ترویج، پخش و نشر اعمال منافی عفت برای از بین بردن زشتی اعمال نادرست و نامشروع است؛ مانند برخی اشعار ایرج میرزا، یا کلمات به کار رفته از طرف برخی انسان های فاسق یا کافر.

4. مخالفان عرفان و مثنوی، از هر بهانه ای برای تخریب و تحقیر عرفان و مثنوی بهره می برند. این کار، غیر اخلاقی است.

قدیما;991954 نوشت:
لطفا یک تمجید در اشعار او که از "امیر المحشرین" که درباره ابوبکر گفته بالاتر است بیاورید.

اولا، اینها بر اثر تأثیر احادیثی است که در دسترس مولانا بوده است.
ثانیا، ما مواردی را که خطایش واضح است را کنار می گذاریم و موارد صحیح و متقن را صحه می گذاریم؛ چه اشکالی در این کار هست!

به عنوان مثال فکر نمی کنم چهره ی انسان کامل را تا عصر حضرت مولانا در میان عالمان شیعه, کسی بهتر از او به تصویر کشیده باشد. خب چرا باید اجازه دهیم تعصبات مذهبی دستمان را ببندد و از این معارف استفاده نکنیم!
ما که نمی خواهیم کل دینمان را از مولوی بگیریم بلکه از تحلیل ها و نقطه‌نظراتش آنهم در آن قسمتهایی که موافق با عقاید شیعه است صرفا بهره می بریم.

تجلی 213;992041 نوشت:
قرآن کریم از پاکدامنی فرج (عورت) حضرت مریم (ع) (تحریم/12)، از حفظ فروج زنان و مردان (مومنون/5؛ نور/31)، از زنا (اسراء/32)، از نزدیکی و مایع منی که در رحم زنان ریخته می شود (واقعه/58) از آمیزش زن و شوهر (بقره/197) و ... صراحتا سخن گفته است.

سلام علیکم

اینکه در قران امده فروج خود را حفظ کنید ایراد ندارد و بی ادبی نیست و اگر مولوی هم از لفظ "شرمگاه یا زهار" به جای ک... استفاده می کرد و تمام جزئیات رابطه خر با یک کنیز و داستان جوحی و دیگر داستان ها را نمی گفت ایرادی نداشت.

لطفا نگویید که این الفاظ در ان زمان قبحی نداشته. شعر زیر از زمان حضرت ادم(ع) به این ور قبیح بوده

https://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh2137/

تجلی 213;992041 نوشت:
آنچه غیر اخلاقی است، به کار بردن الفاظ رکیک و جملات زشت، در جهت گفتن فحش و ناسزا به افراد مومن، یا در جهت تأیید، ترویج، پخش و نشر اعمال منافی عفت برای از بین بردن زشتی اعمال نادرست و نامشروع است؛ مانند برخی اشعار ایرج میرزا، یا کلمات به کار رفته از طرف برخی انسان های فاسق یا کافر.

یک سوالی از شما داشتم

من در پست بعد از شماره 5 فقط دو بیت از اشعار مولوی را نوشته بودم و هیچ مطلب دیگری در ان پست نبود و هیچ شرحی هم نداده بودم و بین الفاظ اشعار مولوی را با ستاره* جدا کرده بودم مثل خلیج ع*ر*ب*ی

ولی سایت انها را حذف کرده و دلیل را نوشته به دلیل: نامناسب

مگر این اشعار عرفانی و باعث سیر و سلوک انسان نمی شود،مگر ما شعر عرفانی نامناسب هم داریم که سایت askdin ان را حذف کرده؟ :-?

موفق و سلامت باشید

حافظ;992054 نوشت:
به عنوان مثال فکر نمی کنم چهره ی انسان کامل را تا عصر حضرت مولانا در میان عالمان شیعه, کسی بهتر از او به تصویر کشیده باشد.

برای بار چندم،او شیعه نبود او شیعیان را الاغ و رذل می دانست.او سنی حنفی بود.

انسان کامل از نظر مولوی همان ابوبکر و عمر و هستند:

عاشقانی که باخبر میرند

پیش معشوق چون شکر میرند

از الست آب زندگی خوردند

لاجرم شیوه دگر میرند

چونک در عاشقی حشر کردند

نی چو این مردم حشر میرند

از فرشته گذشته‌اند به لطف

دور از ایشان که چون بشر میرند
...

عاشقان چشم غیب بگشایند

باقیان جمله کور و کر میرند

و آنک شب‌ها نخفته‌اند ز بیم

جمله بی‌خوف و بی‌خطر میرند
...

و انک اخلاق مصطفی جویند

چون ابوبکر و چون عمر میرند

https://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh972/

در حالی که حضرت علی(ع) را نه تنها انسان کامل بلکه دارای شرک خفی و اهل هوا نفس می داند.

چون خدو انداختی در روی من‌*** نفس جنبید و تبه شد خوی من‌
نیم بهر حق شد و نیمی هوا‌*** شرک اندر کار حق نبود روا‌

https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar1/sh172/

هیچ کتابی در کهکشان راه شیری وجود ندارد که در ان حضرت علی(ع) گفته باشد من اهل هوا نفس و دارای شرک خفی بودم الا مثنوی مولوی

حافظ;992054 نوشت:
خب چرا باید اجازه دهیم تعصبات مذهبی دستمان را ببندد و از این معارف استفاده نکنیم!

او عارف نبود،او از حسین بن منصور حلاج که به دروغ خود را نایب امام زمان(ع) می دانست و از اصحاب حلول و اتحاد بود و اناالحق می گفت و در بالای نامه هایش می نوشت از رحمن و رحیم به فلانی و می گفت من قوم نوح را غرق کردم و قوم عاد و ثمود را عذاب کردم دفاع می کرد.

یکسری ابیات خوب دارد که می توان از ان استفاده کرد،همانطور که شاعران دیگر مثل ایرج میرزا و صادق هدایت و غیره هم از این نوع اشعار دارند.

اگر به شعر خوب گفتن باشد ایرج میرزا هم عارف است

اگر به ایمان و عمل صالح باشد مولوی و ایرج میرزا آنتی عارف هستند.

قدیما;992060 نوشت:
در حالی که حضرت علی(ع) را نه تنها انسان کامل بلکه دارای شرک خفی و اهل هوا نفس می داند.

شما هنری جز افترا و غوغاسالاری نسبت به بزرگان دین ندارید
در اواخر دفتر اول مثنوی, مولانا داستان خدو انداختن کافری حربی را به روی علی و انفعال شگفت حضرت را بسیار نکته آموز نقل می کند. وی برای رعایت ادب و حریم داری نسبت به مقام مقدس علوی, بی مقدمه و محابا قصه جسارت آ« کافر حربی را نمی گزارد و داستان را با بیتی می آغازد که بعدها زمزمه هر مرد و زن شیعی می شود:
"از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان منزه از دغل"


بعد شما می گویی مولانا, مولا را دارای شرک خفی دانسته!


من نمی دانم شما به چه قیمتی دارید اقدام به این سیاه نمایی می کنید!
مولانا می گوید:
او خدو انداخت بر روی علی/ افتخار هر نبی و هر ولی
بعد شما می گویی او حضرت را انسان کامل نمی داند!

بعید می دانم برای این فضاسازی ها پولی گرفته باشید ولی حتی اگر انگیزه تان معنوی باشد, انسان را به یاد ابن ملجم ها می اندازد که با انگیزه ی معنوی اقدام به ترور علی علیه السلام کردند. ترور شخصیت زیاد با ترور شخص فرقی ندارد! اگر خبر ندارید بدانید که جنس کار شما از این جنس است.

محض اطلاعتان عرض می کنم که مصراع "افتخار هر نبی و هر ولی" اشاره به حدیث "کنت مع جمیع الانبیاء سرا و مع خاتمهم جهرا" ترجمه: مولا فرمود من با همه پیامبران همراه نهانی بوده ام و با پیامبر اسلام, همراهِ آشکار.
دست گذاشتید بر روی خوب سوژه ای تا برای شناخت درست مولانا واسطه شوید؛
چون در ادامه می گوید:
او خدو انداخت بر رویی که ماه / سجده آرد پیش او در سجده گاه
...

قدیما;992060 نوشت:
برای بار چندم

چون حرفی برای گفتن جز افترائات تکراری و ملالت آور و رنجش زا ندارید نشان از کفایت مذاکرات دارد.

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال:

علت وجود برخی هزلیات و کلمات کفرآلود و کلمات رکیک و همچنین برخی تعاریف و تمجید‌ها از خلفای راشدین در لابلای نوشته‌جات حکیمانه‌ی عارفان و ادیبان چیست؟

پاسخ:

۱- حالات یک شخص در اوقات و زمانهای مختلف، گوناگون است «إن للقلوب إدباراً و اقبالاً»[1] این مسئله را هر کسی در خودش به وضوح می یابد که حالات دل مانند فصول چهارگانه است و اقبال و ادبار است که دل را رهبری می‌کند؛ برخی اوقات حال معنوی بر آن حاکم است برخی اوقات اینچنین نیست. عارفان و شعرای عارف نیز از این قاعده مستثنی نبوده‌اند.


۲- شیوه‌ای از «خودسازی» در میان «برخی» عرفای گذشته تحت عنوان «ملامت نفس» مرسوم بوده است؛ این تفکر تا به اندازه‌ای جدی است که نحله‌ای به نام ملامتیه‌ پدید آمدند. روش ملامت‌گری اینگونه است که برای جلوگیری از عُجب یا رُعونت نفس، اعمالی را از خویش بروز دهند که سبب تعییر و سرزنش آنها در اجتماع شود تا بدین وسیله، بازی‌گری‌های نفس خویش را مهار کنند. برخی هزلیاتی که در لابلای کلمات عرفا یافت می‌شود در راستای همین تفکر شکل گرفته است.

البته چنین روشی به صورت مطلق مورد تأیید مکتب اسلام نیست. از همین‌رو، نمی‌توان چشم بسته و به طور دربست یک عارف و زاهد را الگوی خویش سازیم؛ چرا که عارفان بسته به حالات متفاوتی که داشته اند و بر اساس نظر اساتید خویش از متدهایی استفاده می‌کرده‌اند که نمی‌توان آن را نسخه‌ی عمومی قلمداد کرد.


۳- در میان شاعران و ادیبان و هنرمندان، بیان معارف و حقایق در لابلای هزلیات امری متداول و مقبول بوده است. همانطور که امروزه، از سنت و هنر کاریکاتور برای بیان برخی حقایق اجتماعی استفاده می‌شود.[2]


۴- عارفان به دلیل محدودیت دایره‌ واژگانی‌شان، آنجا که در صدد بیان یافته‌های شهودی خویش بوده‌اند، به خوبی نتوانستند یافته‌های خود را در قالب تعابیر صحیح به مخاطبین خود منتقل کنند؛ در نتیجه، کلمات آنان موهِم کلمات کفر‌‌آمیز شده است؛ و حال آن که این، نشأت گرفته از نارسایی کلماتی است که حاملِ معانی عِلوی و روحانی است.[3]


بعلاه، اساساً‌ واژگانی که برای معانی زمینی وضع شده‌اند تاب تحمل معانی آسمانی و ملکوتی را ندارند از این رو، مخاطبین نباید در فهم آن، به معانی این‌سویی و زمینی آنها بسنده کنند بلکه ضروری است به باطن این معانی منتقل شوند.


بنابراین، به خاطر تهی‌دستی عارف از واژه‌ها و مصطلحاتی که بتواند حال خوش خود را در قالب بیانی شاعرانه به تصویر کشد و حقایق عالیِ فراچنگ‌ آمده را آن‌گونه که هست در دسترس قرار دهد، در ادبیات عرفانی، بیان حقایق کشفی و شهودی و تعالیم عالی اخلاقی و عرفانی، با زبانی رمزی، نمادین یا سمبلیک ارائه شده است؛ که این نمادین و رمزی بودن، سبب بروز برخی سوء برداشتها از کلمات آنان گردیده است.


همچنین، گاهی اوقات قلب عارف محمل اسراری است که به اقتضای مصلحت، مجاز به افشای آن برای توده‌های مردم نیست، از این رو، برای بیان حقایق، به زبان رمزی و کنایی و دو پهلو پناه می‌برد که برای طبقه خاصی قابل فهم باشد.[4]


۵- بسیاری از کلمات موهم کم‌اراتی و یا دشمنی عارفان با اهلبیت علیهم السلام به جهت رعایت تاکتیک تقیه بوده است؛ زیرا بسیاری از آنان در فضایی آکنده از اختناق‌ و خفقان مذهبی می‌زیسته‌اند؛ بعلاوه، منابع‌ حدیثی در دست‌رس آنان، غالباً همان منابع اهل سنت بوده است که مالامال از فضائل جعلی‌ای است که به دروغ برای دیگر خلفا جعل شده است در حالی که محطّ اصلی آن اهلبیت و جانشینان به حق پیامبر صلی‌الله علیه و آله بوده است.

بنابراین، از یک سو، فضای تقیه - به جهت حفظ وحدت و حفظ امنیت- و از سوی دیگر، بضاعت حدیثی خاص، عارفان را بر آن وا داشته تا نسبت به خلفای دیگر نیز تعریف‌ها و تمجید‌هایی داشته باشند.


اما با همه این احوال، اگر چه برخی از شاعران عارف – مانند مولانا- در رثاء خلفای راشدین سخنانی گفته‌اند اما هیچ گاه این مدح و تمجید به پای مدح و تمجیدشان از امیرالمؤمنین علیه‌السلام و اهلبیت‌ معصومین علیهم‌السلام نخواهد رسید. و همین چرخش قلم، گویای تعلقات شیعی اما مخفی آنان است.[5]


۶- شیوه درست مواجهه با کلام غیر معصومین همان روشی است که قرآن کریم پیش پای ما قرار داده است:

«عِبَادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَاب»[6]

ترجمه: آن بندگانی که سخن بشنوند و به نیکوتر آن عمل کنند، آنان هستند که خدا آنها را هدایت فرموده و هم آنان به حقیقت خردمندان عالمند.


بنابراین، جهت مواجهه صحیح با کلمات عارفان و شاعران، ضروری است سره از ناسره‌ کلمات آنان بازشناسی کرده، با اخذ کلمات صحیح و طرد کلمات ناصحیح، به کریمه‌ی قرآنی فوق عمل کنیم.

نتیجه:

برخی کلمات موهم شرک و کفر عارفان، نتیجه کم‌بضاعتی واژگانی آنان نسبت به بیان معانی عمیق توحیدی و عرفانی است؛ برخی شطحیات آنان دستآورد اقبال و ادبار روحی آنان و یا تأثیر فرهنگ ملامت‌گری حاکم بر آن عصر بر حالات آنان است؛ برخی تعاریف و تمجید‌های آنان از خلفای راشدین، معلول تعبد آنان نسبت به احادیثی است که از طریق کتب اهل سنت در دسترس آنان قرار داشته است و یا به جهت رعایت تقیه به انگیزه حفظ وحدت امت اسلامی بوده است.


منابع
[1]. کلینی، کافی، قم: دارالحدیث، ۱۴۲۹، چ اول، ج۶، ص ۵۶۳.

[2]. ر.ک: اسماعیلی، مسعود، حکمت عرفانی: مسئله عرفان حافظ، ۱۳۹۳، ش ۷.

[3]. ر.ک: همان.

[4]. یثربی، عرفان نظری، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۰، چ چهارم، ص ۵۵۸.

[5]. ر.ک:‌ مولوی، مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیت ۸۱۷ و دفتر سوم، ابیات ۳۵۸۲ به بعد؛ دفتر اول، ابیات ۳۷۷۵ به بعد؛ دفتر دوم، ابیات ۲۱۹۷ – ۲۲۰۱.

[6]. زمر: ۱۸.


موضوع قفل شده است