جمع بندی علت خلقت افراد جهنمی؟

تب‌های اولیه

25 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

antijahl;783678 نوشت:
بنده حاضرم با انیشتین در جهنم باشم اما با شیخ زکزاکی در بهشت نباشم.
واقعا عرض می کنم.
تنها بخاطر طرز فکرشان نه چیز دیگری.

سلام

از طرز فکر ایشون چی میدونید ؟ از کدومهاش فراری هستید ؟

شما از رشته ی تحصیلی انیشتین خوشتون اومده در اصل ... رشته ی علمی این دو شخصیت از هم جداست درسته ..

antijahl;783676 نوشت:
خسته نباشید.
اینها که شما برشمردید دقیقن مصداق جبر است زیرا فطرت اندیشه و ذات هر انسانی توسط خدا تقدیر شده و اداره می شود.
به نظر شما کاراکترهای بازیهای کامپیوتری حق انتخاب دارند؟!

خوب معلومه ما تو اختیارمون هم جبر داریم . چون حالت دیگه ای نست یا بهشت یا جهنم . و شما مجبورید یک اختیار داشته باشید .
جبر لازمه ی برنامه ریزی هستش . جبر شعله ور شدن هیزم در ارتباط با آتش . یا خیلی از جبرهای دیگه . شما میدونید فلان هیزم روشن نمیشه چون تره . آیا دونستن شما باعث شده اون هیزم روشن نشه . البته که نه ! تر بودن باعث شده . اگر خشک بود علم شما هم به روشن شدن تغییر پیدا میکرد ولی علم شما در روشن شدن بی اثر هست . علم شما تابعی از وضعیت هیزم هست . مثل بهشت یا جهنمی شدن انسان . خداوند وضعیت انسان رو میدونه ولی این دونستن به این ختم میشه که خدا خودش این هیزم رو تر کرده . خیر اینطور نیست ! خداوند انتخاب ما که مجبوریم تر یا خشک بودن رو انتخاب کنیم رو میدونه . لزا میدونه ما روشن خواهیم شد یا خیر .

antijahl;783678 نوشت:
بنده حاضرم با انیشتین در جهنم باشم اما با شیخ زکزاکی در بهشت نباشم.
واقعا عرض می کنم.
تنها بخاطر طرز فکرشان نه چیز دیگری.

از کجا میدونید انیشتین تو جهنمه؟؟؟ زیاد حساب باز نکن احتمالا میری تنها میمونی:khaneh:
طبق خبر های رسیده انیشتین هم پیش شیخ زکزاکیه :Khandidan!:

مشک;783767 نوشت:
سلام

از طرز فکر ایشون چی میدونید ؟ از کدومهاش فراری هستید ؟

شما از رشته ی تحصیلی انیشتین خوشتون اومده در اصل ... رشته ی علمی این دو شخصیت از هم جداست درسته ..

شیخ زکزاکی در حسینیه شیعیان نیجریه مشغول سخنرانی بود و می فرمود:
من تو دهن دولت نیجریه می زنم آب را مجانی می کنم برق را مجانی می کنم اتوبوس را مجانی می کنم مسکن می دهیم به شما پوست شما را سفید می کنیم ووو
الان من اگر بخوام یه وام دویست هزارتومنی از بانک بگیرم برا ضمانت پرداخت اقساط و انجام تعهداتم هزارجور ضمانت و سفته و چک و فیش کسر از حقوق باید گرو بزارم!
بعد چطور یک کشور رو با مردمش میشه همینطورب دو دستی تقدیم فردی کرد که هیچ ضامنی ارائه نداده؟!
اگه تعهداتش عمل نکرد چی؟!؟
مشکل شیخ زکزاکی ها و شیخ نمر ها حس شهرت طلبی و جاه طلبی . ماجراجویی و کارنکردن و پول درآوردن از احساسات و اعتقادات مردمه.
یعنی جهل به مردم تقدیم می کنن.
اما انیشتین علم به مردم هدیه میده.

antijahl;783779 نوشت:
شیخ زکزاکی در حسینیه شیعیان نیجریه مشغول سخنرانی بود و می فرمود:
من تو دهن دولت نیجریه می زنم آب را مجانی می کنم برق را مجانی می کنم اتوبوس را مجانی می کنم مسکن می دهیم به شما پوست شما را سفید می کنیم ووو
الان من اگر بخوام یه وام دویست هزارتومنی از بانک بگیرم برا ضمانت پرداخت اقساط و انجام تعهداتم هزارجور ضمانت و سفته و چک و فیش کسر از حقوق باید گرو بزارم!
بعد چطور یک کشور رو با مردمش میشه همینطورب دو دستی تقدیم فردی کرد که هیچ ضامنی ارائه نداده؟!
اگه تعهداتش عمل نکرد چی؟!؟
مشکل شیخ زکزاکی ها و شیخ نمر ها حس شهرت طلبی و جاه طلبی . ماجراجویی و کارنکردن و پول درآوردن از احساسات و اعتقادات مردمه.
یعنی جهل به مردم تقدیم می کنن.
اما انیشتین علم به مردم هدیه میده.

سلام

البته بنده در جریان جزییات این سخنرانی ای که فرمودید نیستم .. اما دقیقا متوجه ربط وام گرفتن شما با شیخ زکزاکی و انیشتین نشدم !!

هر کسی میتونه به تعهداتش عمل نکنه و بزنه زیرش !! شما نقدهایی که به بوش شده رو ببینید متوجه میشید که چطور در زیرسایه بظاهر بزرگترین نظام موجود ، میشه باز زیر تعهدات زد ... ملاک وجدان بیدار انسانهاست که خودشون رو مسئول بدونن !!

حس شهادت طلبی با جاه طلبی کاملا در تضاد هستن !! کسیکه شهادت طلبه ، هیچ چیزی نمیخواد جز اینکه درراه خدا جان و مال بده ..

انسان میتونه در هر علمی پیشرفت کنه ... بعضی ها در علوم دینی ، بعضی ها علوم پزشکی ، بعضی ها هم محاسباتی و ... دیندارانی مثل امام صادق (ع) و شاگردان امام صادق (ع) و ابوعلی سینا و ملاصدراها و ... اینها هم میل به هدایت مردم و خداپرستی داشتند و هم علوم دیگر رو گسترش دادن و انسان میتونه چند بعدی باشه .. چه عیبی داره ؟!

مشکل اینجاست که دچار ساینس زدگی شدیم ... ساینس لازمه ولی کافی نیست ...

ملاali;783605 نوشت:
باسلام و احترام
باسلام وتشکر .
نکته های تازه مطرح نمودید بارک الله
خیراینطور نیست
میتوانست جهنمی نباشد و آزمون بین مراتب بهشت باشد
مگر نداریم که اگر ابوذز میدانست که درسر سلمان چه میگذرد اورا به جرم کفر میکشت!!!
پس فاصله مراتب بهشت و قرب الهی هم کم نیست!!!
گرچه جریان ابوذر وسلمان ربطی به آزمون وبحث مورد نظر ندارد .
اما اصل مسله نکته ی در خور دقت است که در جواب می توان گفت :
اگر در فلسفه آزمون مورد نظر عنایت شود شبهه یاد شده قابل رفع است چون آزمون های یاد شده از یک نظر مثل آزمون های است که در مدارس ودانشگاه ها برای مشخص شدن درس خوانده ها وقبول شده ها بر گذار می شود .
ونه از نوع آزمون های که در الپمیاد ها است تا آن که برتر است مشخص شود .

اینکه انسانی به خودش و اعمالش واگذار شده و صددرصد امکان فریب خوردن نیز دارد و اینکه این شخص مخلد در نار شود چگونه با مهربانی خداوند منافات ندارد؟؟؟!!
یه مثال میزنم
پدری فرزند خود را تربیت میکند و به او اختیار نیز میدهد و میگوید به سمت این چاه نرو تا نابود نشوی
حالا به هردلیلی این بچه رفت و نزدیک بود که بیافتد در چاه..مهربانی پدر ایجاب نمیکند که علیرغم اینکه اختیار داده مانع این کارشود؟؟؟

البته این قیاس مع الفارق است .
چه این که چه بسا خداوند برخی را که علم دارد شایسته نجات است به نحوی نجات می دهد مثلا حر را نجات داد .
ولی برخی دیگر که می داند شایسته نجات نیست ممکن است چنین توفقی نیصیبش نشود .
ویا بعد از کمی گوش مالی نجات پیدا نماید .

یعنی این امکان وجود داشت همه بهشتی باشند؟؟؟
پس چرا خلقت جهنم قبل از خلقت آدمی بوده؟؟؟
نمی تونیم بگیم به هر حال یه عده جهنمی اند و از یطرف دیگه بگیم که با اختیار خود جهنمی اند

جناب تان که فیلسوف هستید در کلمه امکان دقت نماید .
امگان وقوعی داشت ولی امکان واقعی نداشت به قول بزرگان ماوقع لم یقصد وما قصد لم یقع = انچه واقع شده مورد قصد نبوده وانچه قصد شده واقع نشده است .
چه این که توجه داشته باشید که بسیاری از افراد بدلیل ترس از جهنم بهشتی می شود اگر جهنم نبودی معلوم نبود او بهشتی شدی لذا جهنم زیر پوشش رحمت مطلقه الهی است ودر واقع نوعی رحمت است .
پس بی تردید افراد با سوء اختیار خود جهنمی می شود وگرنه همه برای بهشت آفریده شده اند .

با سلام

صادق;784057 نوشت:
جناب تان که فیلسوف هستید

ابدا

صادق;784057 نوشت:
چه این که توجه داشته باشید که بسیاری از افراد بدلیل ترس از جهنم بهشتی می شود اگر جهنم نبودی معلوم نبود او بهشتی شدی لذا جهنم زیر پوشش رحمت مطلقه الهی است ودر واقع نوعی رحمت است .

خلود در آتش با رحمت خداوند سازگار نیست تا جایی که فلاسفه اسلامی هم خواستند یطورایی رفع رجوع کنند

صادق;784057 نوشت:
چه این که چه بسا خداوند برخی را که علم دارد شایسته نجات است به نحوی نجات می دهد مثلا حر را نجات داد .

اگر فطرت الهی از بین رفتنی نباشد عدم نجات و رحمت معنایی ندارد
و اگرم ذات اون کافر عوض شده باز هم عذاب معنایی ندارد چون به چیز دیگری تبدیل شده..مثلا اگه خوک شده..خوک از خوک بودن خود عذاب نمیبرد بلکه لذت میبرد

لذا هیچ فرضی باقی نمیماند که فردی مخلد در عذاب باشد

ملاali;784495 نوشت:
با سلام

باسلام وتشکر .
ابدا
تردید نکنید که شما فیلسوف هستید .

خلود در آتش با رحمت خداوند سازگار نیست تا جایی که فلاسفه اسلامی هم خواستند یطورایی رفع رجوع کنند

برخی فکر می کنند همان‌طور ‌که در وضع قوانین جزائی باید بین جرم و جریمه تناسب رعایت شود؛ این موضوع در مجازات های الهی نیز باید به همین شکل باشد، مثلاً اگر کسی بر سر رهگذری که از خیابان می‏گذرد ،زباله بریزد، عدالت ایجاب می‏کند که برای او کیفری مناسب در نظر گرفته شود. کیفر چنین جرمی نمی‏تواند خیلی سنگین از قبیل اعدام یا حبس ابد باشد. بنابر اصل تناسب میان جرم و مجازات برای چنین جرمی حداکثر یک هفته زندان است . اگر مجرم را به خاطر این جرم کوچک محاکمه صحرائی و تیر باران کنند، بر خلاف عدالت خواهد بود. کیفر دادن بر جرم ها لازمه عدل است، ولی اگر تناسب بین جرم و کیفر رعایت نگردد، بی عدالتی خواهد بود.
همچنین گناهانی از قبیل غیبت، دروغ، زنا، قتل نفس، جرمند و کیفر می‏طلبند ،ولی آیا کیفرهایی که در آخرت برای آن ها تعیین شده است ،بیرون از اندازه نیست؟ قرآن کیفر قتل نفس را جاویدان ماندن در جهنم معین فرموده است. درباره غیبت روایت شده که غذای سگ های جهنم است؛ به همین طریق برای سایر گناهان، عقوبت ها و مجازات های سخت و غیر قابل تحملی ذکر شده ؛ عقوبت هایی که از لحاظ کیفیت، فوق‏العاده شدید است و از لحاظ مدت، بسیار طولانی. این بی‏تناسبی چگونه با عدل الهی سازگار است؟
از دیدگاه شیعه خلود در جهنم فقط برای کفّار و مشرکان و منکران خدا و قیامت و انبیا است . مسلمان و مؤمن ، اگر چه مرتکب کبایر شده باشد ، دائماً در جهنم نمی‏ماند، بلکه پس از چشیدن عذاب به مقدار مناسب بالاخره نجات پیدا می‏کند و اهل بهشت می‏شود، امّا در مورد کفّار که چگونه ممکن است مثلاً هشتاد سال عمر بکنند، امّا تا ابد در جهنم بسوزند؟ باید گفته شود: مجازات و کیفرها سه گونه است:
1- مجازات قراردادی، همان کیفرها و مقرّرات جزیی است که در جوامع بشری قانون گذاران الهی یا غیر الهی وضع می‏کنند، مثل حدّ شرابخوار، دزد، قاتل و... .
در این گونه مجازات همه گفته‏اند باید بین جرم و کیفر تناسب وجود داشته باشد.
چنان که در اسلام چنین چیزی ملاحظه شده است . بین مجازات زناکاری که زن دارد و کسی که زن ندارد ، تفاوت وجود دارد. بین کسی که بار اول دزدی کرده یا چیزی را خارج از صندوق و انبار در بسته دزدیده و کسی که دزد حرفه‏ای است، یا با شکستن صندوق و انبار چیزی را دزدیده است، تفاوت وجود دارد و... .
2- مجازاتی که با عمل رابطه تکوینی یا علت و معلولی دارد، مثلاً بین خوردن سمّ و مسموم شدن رابطه تکوینی وجود دارد، چه شخص بداند و چه نداند، بچه باشد یا بزرگ، گناهکار باشد یا بی گناه،... فرقی نمی‏کند هر کسی بخورد ، مسموم می‏شود. در این جا تناسب وجود ندارد و احدی هم اعتراض نمی‏کند که این چه ظلمی است در حق بچه یا بی گناه و....
3- مجازاتی که تجسم و عینیّت یافتن جرم و گناه است، در قرآن آمده است: آنانی که اموال یتیمان را از راه ظلم و غیر شرعی می‏خورند ، آتش در شکم خود وارد می‏کنند.(1) یعنی مال یتیم به صورت آتش در می‏آید. سایر گناهان چنین است.(2)
در این نوع از مجازات هم تناسب بین جرم و کیفر لازم نیست، چون در حقیقت کیفری از طرف خداوند وضع نشده است، بلکه عمل شخص تجسم پیدا می‏کند و به این شکل در می‏آید.
مولوی در مثنوی می‏گوید:
ای دریــده پوستیــن یوسـفــان ** ‏گرگ بر خیزی از این خواب گران‏
گشتـه گرگان یک به یک خوهای تو ** مـی‏درانند از غضب اعضــای تـو
ز انچـه می‏بافی، همـــه روزه بپـوش ** ‏زانچه می‏کاری، همه سالـه بپــوش‏
گـرز خاری خستـه‏ای ،خود کشته ای ** ‏ور حـریر و قز دری ،خود رشته ای‏
چـون ز دستت زخم بر مظلوم رست ** آن درختی گشت و زآن زقوم رست
این سخن های چــو مار و کژدمت ** مـار و کـژدم می‏شود ،گیـرد دمت(3)
کفر و شرک حقیقی به خدا که ریشه‏ای نفسانی دارد و روان انسان را در تاریکی مطلق قرار می‏دهد ،در سرای دیگر تجسم عینی و اخروی آن رنگ ابدیت را دارد و مایه کیفر دائمی می‏شود.(4)
یعنی کفر و انکار حقیقت درون شخص رنگ ابدیت گرفته، به گونه ای که اگر تا ابد در دنیا باشد، همین گونه خواهد بود اما از آن جا که دنیای مادی، شایستگی ابدیت ندارد، مرحله ظهور این باطن و درون، قیامت است، و ظهور کفر و انکار حقیقت جز دوزخ نیست.
فلسفه مجازات ها چیست؟
بنا به شهادت بسیارى از آیات و روایات , پاداش ها وکیفرهاى روز رستاخیز نـتـیـجـه اجتناب ناپذیر اعمال و کردارهاى دنیوى ماست . نتایج - خواه و ناخواه - دامنگیر ما مى گردد . هـمـان طـور کـه اعـمـال بـشـر در جـهان لوازم اجتناب ناپذیر دارد و از آن جدا نـمـى گـردد , مـثـلا فرد مبتلا به مواد مخدر , باید با رنج و درد و بیمارى دست به گریبان باشد و فرد میگسار که مدت ها با شراب و الکل سر و کارداشته , باید باقی مانده عمر را با بـدن رنـجـور و کـبـد و قـلب بیمار به سر برد , کارهاى نیک و بد ما داراى آثار و لوازمى هـسـتند که در روز واپسین آشکارمى گردند و خود را نشان مى دهند ; بنابر این قسمت مهمى از پـاداش ها و کیفرها زاییده اعمال ما و اثر مستقیم کردارهاى ماست . هیچ نوع حق گله و اعتراض نـداریم . اگر زندگى خود را با برنامه صحیح و عالى شرع تنظیم مى نمودیم , هرگز دچار عـواقب بد و ناگوار نمى شدیم ; همان طور که نتایج اعمال ما در جهان با بی نیازى و رحمت خدا منافاتى ندارد , نتایج اعمال ما در رستاخیز نیز چنین است .
پاداش ها و کیفرهاى روز واپسین , ضامن اجراى دستورهاى آسمانى است و صد در صد جنبه تربیتى دارند . خداوند با وعده هاى قطعى و تخلف ناپذیر خود بندگانش را به کارهاى نیک دعوت نموده و آنان را از اعمال زشت باز مى دارد . این وعده درصورتى مى تواند نقش تشویقى و تهدیدى را ایفا کند که صد در صد قطعى و تخلف ناپذیرباشد . اگر در آن احتمال تخلف باشد , اثر تربیتى خـود را از دست خواهد داد . دیگر دلیل ندارد که یک نفر زیر بار سنگین وظایف و واجبات و اعمال نیک برود و یا از بسیارى هوس هاى سرکش چشم بپوشد . پاداش ها و کیفرهاى الهى در صورتى مى توانند ضامن اجراى احکام و دستورهاى آسمانى گردند که بـه صـورت وعـده قـطـعى و تخلف ناپذیر درآیند . هیچ نوع احتمال تخلف به آن راه نیابد . خداوند منزه است از آن که به وعده خود عمل ننماید . بنابراین وجود عذاب های اخروی از جهتی رحمت است برای انسان ها تا برای در امان ماندن از آن ها به کارهای نیک رو آورده و بهشت جاودان را نصیب خود کنند.
پی نوشت‏ها:
1. نساء (4) آیه 10.
2. مجموعه آثار، ج 1، ص 225.
3. همان، ص 238 به بعد.
4. منشور جاوید، ج 9، ص 400 به بعد.

اگر فطرت الهی از بین رفتنی نباشد عدم نجات و رحمت معنایی ندارد
و اگرم ذات اون کافر عوض شده باز هم عذاب معنایی ندارد چون به چیز دیگری تبدیل شده..مثلا اگه خوک شده..خوک از خوک بودن خود عذاب نمیبرد بلکه لذت میبرد
بلی .
اما توجه داشته باشید چنان که بصدرا گفته است اگر انسانی با حفظ صورت انسانی خود خوک بشود از خوک شدنش رنج می برد وبرایش عذاب است .

لذا هیچ فرضی باقی نمیماند که فردی مخلد در عذاب باشد


آخرین منزلگاه بشر در سیر عالم وجود، بهشت یا جهنم است. آنان که وارد بهشت می شود، همیشه و جاودان در آن جا زندگی می کنند و در نعمت به سر می برند اما آنان که به جهنم می روند، دو دسته هستند:
یک دسته مدتی در آن جا مجازات می شوند و وقتی حساب شان پاک شد، از جهنم بیرون می آیند و وارد بهشت می شوند.
دسته دیگر از جهنمیان برای همیشه در آن جا می مانند و جایگاه ابدی آنان دوزخ است.
از منابع اسلامی استفاده می شود که عموم افراد پاک و با ایمان، در بهشت جاودانه خواهند بود . برخی از گناهکاران (که وجود آن ها غرق در کفر و انکار و گناه و تجاوز شده است) برای همیشه در مجازات و عذاب دوزخ می مانند.
به تعبیر قرآن کریم "بلی من کسب سیئةً و احاطتْ به خطیئتُه فإولئک اصحاب النّارهم فیها خالدون؛(1) آری کسی که مرتکب گناهی گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه کند، چنین کسی اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند".
از دیدگاه شیعه خلود در جهنم فقط برای کفّار و مشرکین و منکرین خدا و قیامت و انبیا است. مسلمان و مؤمن ولو این که مرتکب کبایر شده باشد ،دائماً در جهنم نمی‏ماند، بلکه پس از چشیدن عذاب به جهت گناهان خود بالاخره نجات پیدا می‏کند و اهل بهشت می‏شود، بسیاری از پیروان سایر ادیان نیز در این گروه قرار دارند. امّا در مورد کفّار که چگونه ممکن است آن‏ها مثلاً هشتاد سال عمر بکنند، امّا تا ابد در جهنم بسوزند؟ باید گفته شود: مجازات و کیفرها سه گونه است:
1- مجازات قراردادی، همان کیفرها و مقرّرات جزیی است که در جوامع بشری قانون گذاران الهی یا غیر الهی وضع می‏کنند، مثل حدّ شراب خوار، دزد، قاتل و... .
در این گونه مجازات همه گفته‏اند باید بین جرم و کیفر تناسب وجود داشته باشد.
چنان که در اسلام چنین چیزی ملاحظه شده است. بین مجازات زناکاری که زن دارد و کسی که زن ندارد، تفاوت وجود دارد. بین کسی که بار اول دزدی کرد یا چیزی را خارج از صندوق و انبار در بسته دزدیده و کسی که دزد حرفه‏ای است، یا با شکستن صندوق و انبار چیزی را دزدیده است، تفاوت وجود دارد و... .
2- مجازاتی که با عمل رابطه تکوینی یا علت و معلولی دارد، مثلاً بین خوردن سمّ و مسموم شدن رابطه تکوینی وجود دارد، چه شخص بداند و چه نداند، بچه باشد یا بزرگ، گناهکار باشد یا بی گناه،... فرقی نمی‏کند، هر کسی بخورد، مسموم می‏شود، در این جا تناسب وجود ندارد و احدی هم اعتراض نمی‏کند که این چه ظلمی است در حق بچه یا بیگناه و....
3- مجازاتی که تجسم و عینیّت یافتن جرم و گناه است، در قرآن آمده است: آنانی که اموال یتیمان را از راه ظلم و غیر شرعی می‏خورند ، در واقع آتش در شکم خود وارد می‏کنند.(2) یعنی مال یتیم به صورت آتش در می‏آید. سایر گناهان چنین است.(3)
در این نوع از مجازات هم تناسب بین جرم و کیفر لازم نیست، چون در حقیقت کیفری از طرف خداوند وضع نشده است، بلکه خود عمل شخص تجسم پیدا می‏کند و به این شکل در می‏آید.
کفر و شرک به خدا که ریشه‏ای نفسانی دارد و روان انسان را در تاریکی مطلق قرار می‏دهد ،در سرای دیگر تجسم عینی و اخروی آن رنگ ابدیت را دارد و مایه کیفر دائمی می‏شود. کسی که تمام عمرش گناه بوده، این گناه در وجود او رنگ ابدیت و همیشگی خورده است . تجسم آن نیز در آخرت به همین صورت ابدی خواهد بود.
به عبارت دیگر : چون انسان موجودی جاودانه است ،آن کس که تمام وجودش را کفر فرا گرفته ، اگر چه در زمانی محدود بوده، اما با خصیصه ابدی این موجود، رنگ ابدیت به خود گرفته و تجسم آن جز دوزخ ابدی نخواهد بود.
در مورد گناهان هم می‏شود گفت: گرچه گناه در دوران محدود انجام گرفته است، امّا اگر تمام وجود انسان را پر کرده باشد و ذره ای خیر در وجود این انسان نباشد ، گناه مبدأ تولید و پیدایش رنج و عذاب همیشگی در سرای دیگر می‏گردد.(4)

پی نوشت‏ها:
1. بقره (2) آیه 81.
2. نساء (4) آیه 10.
3. مجموعه آثار، ج 1، ص 225.
4. اقتباس از منشور جاوید، ج 9، از ص 400 به بعد.

سلام علیکم

صادق;784786 نوشت:
منابع اسلامی استفاده می شود که عموم افراد پاک و با ایمان، در بهشت جاودانه خواهند بود .

مبنای قرآنی ندارد
هرجا در قرآن صحبت از جهنم شده..جاودانه بودن هم به دنبالش آمده
صادق;784786 نوشت:
مجازاتی که با عمل رابطه تکوینی یا علت و معلولی دارد، مثلاً بین خوردن سمّ و مسموم شدن رابطه تکوینی وجود دارد، چه شخص بداند و چه نداند،

بله این رابطه منطقیه اما آیا عادلانه هم هست؟
از نظر بنده خیر
ابدا

در ضمن در بعضی از نوشته های ملاصدرا آمده که عذاب جاویدان از نظر عقلی امکان ندارد چرا که اگر قرار باشد فطرت انسانی از بین نرود لازم می آید که اونچیزی که عارض بر اون فطرت شده بعد از مدتی منتفی شود چون عارضی است نه ذاتی

اما اگر فطرت به چیز دیگری تبدیل شده مثلا خوک شده این هم لازمه اش فقط مخلد در نار بودن و خوک بودن است نه در عذاب بودن
چراکه خوک از خوک بودن خود عذاب نمیکشد بلکه لذت میبرد
و حتی حدیثی را هم به آن ضمیمه کرده که در آن حدیث آمده پیامبر از کنار جهنم رد میشود و آتش خاموش میگردد و جهنمیان گله میکنند
ولی در جای دیگر از این سخنان به نفع ظواهر قرآن دست کشیده

و ظواهر قرآن هم ناظر به مخلد بودن ابدی تمامی جهنمیان در آن است

موضوع قفل شده است