عقل و دل

تب‌های اولیه

33 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

ملا صدرا در توضیحی دقیق در این باره می گوید:
(فالعلم بها اما ان یکون بالمشاهدة الحضوریة او بالاستدلا علیها......
پس علم به موجودات یا از راه مشاهده حضوری واقع می شود و یا با استدلال بر آنها از راه آثار و لوازمشان که از این را ه اخیر تنها معرفتی ضعیف بدست می آید)1

وی همچنین با نقل کلامی از شیخ الرئیس بو علی که در آن علم و آگاهی از حقایق اشیا را خارج از توان بشر می داند ،آن را چنین شرح می دهد که بو علی در پی بیان این نکته است که از را ه علم حصولی و دانش استدلالی برهانی،تنها می توان از آثار و لوازم شیئ،به وجود شیئ پی برد(برهان انّی)،

اما در راه مکاشفه وعرفان ،به طریق لمّی به حقایق اشیا می رسیم،زیرا به اسباب و علل آنها علم می یابیم
و از این راه ،حقیقت معلول و مسبب نزد ما حاضر می شود.شهود سبب،شهود مسبب را در پی دارد و چنین علمی منحصر در مکاشفه های حضوری است.بنابراین ،دریافت حقیقت اشیا تنها از طریق اخیر امکان پذیر است.

هدف ملاصدرا از این بیان،تاکید براین نکته است که معرفت استدلالی-برهانی،تنها ما را از راه لوازم ،با شیئ آشنا می سازد واز حقیقت آن اطلاعی به دست نمی دهد.
بنابراین حکیم نباید در این حد باز بماند و به معارف عقلی کسبی بسنده نکند،بلکه باید به مرتبه شهود قلبی برسد و حقیقت اشیا را بدین وسیله ادراک نماید(2

ادامه دارد......

پی نوشت:
1-اسفار ج1 ص 53
2-اسفار ج1 ص391

تجربه تاریخی جریان فکری اسلامی نشان می دهد که در بسیاری از موارد ،نخست عارفان بوده اند که از وجود حقایقی خبر داده اند آن گاه فیلسوفان در پی آنان مدعای مورد نظر را برهانی کرده اند.به چند مورد از این ادعاها اشاره می کنیم:

1-عالم مثال منفصل:عالمی به نام عالم مثال و موجودات مثالی،اساسا در فلسفه مشایی هیچ جایگاه تعریف شده ای ندارند.
شیخ اشراق ،اولین فیلسوف اسلامی است که به تصریح خودش،نخستین بار با روش کشفی این عالم را شهود کرد و سپس در صدد تبیین عقلانی آن برآمد و آن را در نظام فلسفی خویش جای داد.پس از شیخ اشراق ،دیگر فیلسوفان نیز این بحث را پذیرفته اند.

2-ادله تجرد علم:
مشائیان تجرد علم را تجردی از سنخ تجرد عقلانی می پنداشته اند.این در حالی است که پس از جای گرفتن بحث عالم مثال در نظام فلسفه اسلامی،ادله مشائیان بر تجرد علم توسط ملا صدرا مورد بازنگری قرار گرفت.
ملاصدرا سرانجام به این نتیجه می رسد که ادله تجرد صور علمی را می توان به دو قسم کرد.

برخی از ادله،تثبیت کننده تجرد برزخی صورت های علمی هستند وبرخی دیگر ،به تجرد عقلانی این صورت ها ناظرند.
از نظر وی،دلایل و براهین مشائی تنها به اثبات تجرد برزخی صورت های علمی ناظر است و نه تجرد عقلانی آنها،آنگونه که خودشان می پنداشتند.

و این امر بر دست یابی بر عالم مثال و تجرد آن مبتنی بود که پیش تر شیخ اشراق شهود کرده بود

3-شعور عالم ماده:
شعور عالم ماده مسئله ای است که در متون مقدس دینی نیز به صراحت بدان اشاره شده است.این مسئله نخست در متون عرفانی مورد توجه قرار گرفت و سرانجام در فلسفه صدرایی بر آ استدلال شد و در نظام فلسفه اسلامی جایگاه خود را یافت

4-مُثُل افلاطونی:
بوعلی سینا با این استدلال که ممکن نیست امر واحد،اعراض مختلف ومعارضی همچون سیاهی و سفیدی،کوتاهی و بلندی و غیره را در آن واحد به خود بپذیرد،نظریه مثل افلاطونی را رد می کند.

این در حالی است که شیخ اشراق با بیان اینکه وی در مکاشفه هایش این مثل را شهود کرده است،بر وجود این مُثُل تاکید می ورزد،و از دیدگاه فلسفی برای آنها جایگاه خاصی قائل می شود.
ملا صدرا نیز در حکمت نتعالیه با دلایل متعدد در پی تثبیت مثل افلاطونی است

5-وحدت وجود:
مسئله وحدت وجود که مدعای اصلی عارفان است،از همان آغاز مورد انکار فیلسوفان بوده است.
اما سرانجام ملاصدرا در یک ابتکاری جالب تلاش می کند این مدعای سترگ را در دستگاه فلسفی خویش عقلانی سازد وبر آن برهان اقامه کند، و او در این تلاش موفق است.
در اینجا هم با یک مدعای هستی شناختی بسیار مهم روبه رو هستیم که نخست عارفان مطرح کردند ودر طول زمان،فیلسوفان آن را پذیرفته اند.

ادامه دارد........

عقل و دل،دو راه معرفت به واقع:
درباره همین نتیجه گیری ،باید تاکید ورزید که از دیدگاه صدرایی اساسا عقل و دل در حقایق و معارفی که دست می یابند،هم افق هستند.
با گذر از عالم طبیعت که ادراک های حسی انسان تنها در آن موثر است،این عقل است که می تواند در ساحت ما ورای طبیعت،انسان را در ادراک حقایق یاری رساند.

اما عقل در این ساحت یکه تاز نیست،دل نیز با ابزارهای ادراکی در خور خویش،در همان ساحت ماورای طبیعی سیر می کند.دل در تمام حیطه های معرفتی عقل وارد می شود و نظر خاص خود را درباره آن ارائه می دهد.این نظر ممکن است با نظر عقلی مطابق یا مغایر باشد.

به بیان دیگر ،این گونه نیست که حیطه کاری عرفان و فلسفه چنان با هم متفاوت باشد که نتوان از هم یاری آنها سخن گفت،بلکه به گونه ای هم پوشانی وجود دارد که داد و ستد عمده ای را میان این دو مجاز می دارد.

از همین رو،مرحوم علامه طباطبایی در کتاب ارزشمند شیعه در اسلام،درباره هم یاری عقل،دل و وحی بسیار بحث کرده است.
در واقع ،می توان هر سه منبع پیش گفته را هم افق وناظر به ساحت ماورای طبیعت دانست واز چگونگی
همکاری و پیوند میان آنها جویا شد.
ملاصدرا پرچمدار تقرب افق دو ساحت عقل و شهود بوده است.

نکته دیگر اینکه راه شهودی کسب معرفت،همانند راه عقلانی،فی نفسه حجیت و اعتبار دارد ودر صورت نبودن قرینه های قوی برخلاف،اصل اولی درباره شهودهای عرفانی،صحت آنها در نشان دادن واقع و نفس الامر است.
برخی به رغم پذیرش حجیت راه عقلی،در حجیت راه شهود و مکاشفه تردید روا داشته اند.

اما رد حجیت روش شهودی ما را در فضای دینی نیز با دشواریهای فراوانی مواجه خواهد کرد.مواردی چون نزول وحی،مواجهه پیامبران با فرستادگان خداوند یا در مواردی رویارویی با حق تعالی،چند نمونه از معارف بسیاری هستند که بدون پذیرفتن حجیت راه شهودی نمی توان تبیین مناسب و بسنده ای از آنها ارائه داد.

هرچند حجیت شهود به این معنا نیست که تمام مکاشفه های عرفانی مطابق واقع هستند واز همین رو،عارفان در ارائه ملاک هایی برای تمایز مکاشفه های صحیح و کاذب ، بسیار کوشیده اند

در واقع،باید گفت سرّ حجیت و عصمت شهود ،طهارت معنوی انسان است.هر چه انسان در اثر پیروی از آموزه های حیات بخش دینی،طهارت ذاتی خویش را بیشتر کند،مکاشفه هایش صادق تر خواهد بود.

بنابراین می توان گفتت ،عقل و دین هر دو راه هایی برای رسیدن به معرفت مطابق واقع هستند.حال اگر یکدیگر را تایید کردند که مشکلی در میان نیست،اما در صورت تعارض حقایق عرفانی با فلسفی باید همان راهی را پیمود که هنگام دو نظریه عقلانی با یکدیگر در پیش می گیریم.

موضوع قفل شده است