عقل و دل

تب‌های اولیه

33 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
عقل و دل

باسمه تعالی
باسلام:
در طول تاریخ و در سنت های مختلف،رابطه میان عرفان وفلسفه با عقل و دل ،از مسائلی بوده است که حجم زیادی از آثار اندیشمندان را به خود اختصاص داده و سرانجام به ارائه نظریه های مختلف و متعارضی در این باره انجامیده است.

پرسش این بوده است که میان مدعیات معرفتی برخاسته از کشف و شهود ،با مدعیات معرفتی نشات گرفته از برهان و منطق چه رابطه ای وجود دارد؟

آیا همواره میان این دو توافق وجود دارد؟

استنادهای تاریخی در وهله اول این پاسخ را به چالش می کشانند.تاریخ سنت های مختلف،سرشار از مجادله ها و ستیزه گری هایی است که میان اصحا ب شهود با اهل برهان و فلسفه بوده است.

آیا این استنادها بدین معناست که میان این دو ساحت ،نوعی تعارض برقرار است؟یا به تقریر افراطی تر برخی ،آنچه در ساحت شهود به دست می آید،به کلی با بنیان های پذیرفته شده برهانی -منطقی متناقض است؟

آیا عرفان ،همان گونه که برخی ادعا کرده اند،طوری ورای طور عقل است و عقل هیچ گاه راهی به فهم و اثبات حقایق شهودی ندارد، یا این دو ،آن چنان که برخی دیگر گفته اند هم افق اند و می توانند موید یکدیگر باشند؟

پاسخ گویی به چنین پرسش های مهمی ،نیازمند تفصیل مطلب در دو مرحله است
.نخست می کوشیم با استناد به آرای فیلسوفان بزرگ ،نظر آنها را در این باره به دست دهیم و رابطه میان عرفان و فلسفه را از دیدگاه ایشان بررسی کنیم

ودر مرحله دوم ،به آرای عارفان بزرگ می پردازیم و می کوشیم در یک بررسی تاریخی معنا و مفهوم نظریه های آنها را درباره عقل و دل که به ظاهر نشانگر نوعی نبود توافق میان آنها و گاه بیانگر انکار کلی عقل است درک کنیم.در پایان به یک جمع بندی از پاسخ نهایی مسئله خواهیم پرداخت.

بررسی تاریخی دیدگاه فلسفی

به طور کلی با بررسی تاریخی ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام این نظریه تایید می شود که حکیمان مسلمان روش حکمت الهی و فلسفه را تنها برهان ندانسته و با گذشت زمان ،بر این مهم تاکید کرده اند که می توان از روش شهودی و مبادی کشفی نیز برای سامان دادن به یک نظام فلسفی در کنار برهان سود جست.

در واقع ،آنها در مسیر تحولات وپیشرفت تاریخی حکمت،پذیرفته اند که راه رسیدن به حکمت تنها بحث و استدلال نیست،بلکه به معنای حقیقی کلمه می توان کسی را نیز که از را ه شهود به حقایق عالم هستی راه یافته باشد،حکیم نامید.

در طول تاریخ فلسفه اسلامی ،فیلسوفان ما به تدریج به این سو پیش رفتند که روش کشفی شهودی را به عنوان روشی معتبر در ادراک احکام عینی وجود بشناسند.

در این زمینه،بیان چند تن از برزگ ترین و اثر گذارترین فیلسوفان اسلام را می آوریم:

دیدگاه بو علی سینا:
این فیلسوف بزرگ که به عنوان رئیس فیلسوفان مشایی شناخته می شود، وبا وجود آنکه روح بحثی و استذلالی خشک بر فلسفه مشایی او سایه افکنده است،اما در برخی آثار متاخرش ،به ویژه در بخش های پایانی کتاب اشارات و تنبیهات ،همدلی فوق العاده ای با عرفان و روش شهودی نشان می دهد.

گفتنی است توجهی که ابن سینا به عنوان اثر گذارترین فیلسوف اسلام در نمط های هشتم،نهم و دهم اشارات به عرفان نشان داد،دست مایه ای شد که فیلسوفان پس از وی به عرفان توجه جدی تری داشته باشند،به گونه ای که می توان گفت کار فیلسوفان بعدی در توجه به فضای ذوق و شهود ،همواره از اینت رویکرد ابن سینا اثر پذیرفته است.

کمترین تاثیر ابن سینا این بود که پس از وی ،به گونه ای اجمالی راه شهود و ذوق معتبر شناخته شد،هر چند ورای طور عقل و تبیین ناپذیر دانسته شود.

برای مثال ،بوعلی در بحث اجرام فلکی،اشاره می کند که برابر حکمت متعالیه ،این اجرام افزون بر مبادی آنها که عقول مجردی هستند،دارای نفوس ناطقه نیز هستند.

شارح علامه،خواجه نصیر الدین طوسی،در توضیح علت انتسا این نظریه به حکمت متعالیه که فوق حکمت متعارف است ،چنین می گوید:

(وانما جعل هذه المساله من الحکمة المتعالیه..........
این مساله از حکمت متعالیه قرار داده شد ،زیرا حکمت مشاییان ،حکمت بحثی صرف است ولیاین مساله و مانند آن،افزون بر بحث و نظر با کشف و ذوق نیز سامان می یابد،پس حکمتی که در ر دارنده آن است ،در مقایسه ببا حکمت مشایی،متعالی است.)1

پی نوشت:
1-خواجه نصیر الدی طوسی،شرح الاشارات،ج3،نمط دهم ص 401

شیخ الرئیس ،بر کتاب اثولوجیا اثر فلوطین ،که به اشتباه در آن دوره به ارسطو نسبت داده می شد،تعلیقاتی دارد.این تعلیقات در کتابی به نام ارسطو عند العرب گرد آمده است.

در یکی از این تعلیقات ،بو علی تصریح می کند که در کنار روش بحثی استدلالی ،روش کشفی شهودی نیز معتبر است :
((لکنّ الادراک شیئ، والمشاهدة الحقّة شیئ........

اما ادراک فکری چیزی است ومشاهده حقیقی شهودی چیز دیگر و اگر تنها به یگانه حقیقی بپردازی و از هر امر مانع و مزاحمی که به واسطه نظاره باشد ،روی بر گردانی ،مشاهده حقیقی در پی ادرا خواهد آمد))1
ادامه دارد.....

پی نوشت:
1-عبد الرحمن بدوی ،ارسطو عند العرب ص44 و ص 71

بو علی در کتاب اشارات نیز به ساحتی اشاره می کند که برای ادراک حقایق آن،باید راه کشف و ذوق را در پیش گرفت و از شنیدن و علم حصولی دست شست:

((وهناک درجات.....فانهما لا یفهمها الحدیث،ولا تشرحها العبارة....
و آنجا درجاتی وجود دارد....که با گفتن به فهم در نمی آید و عبارت توان شرح آن را ندارد و چیزی غیر از خیال(تعبیرهای لطیف ادبی)موضوع آن را آشکار نمی سازد و هر کس که به شناخت آن درجات علاقه مند باشد ،پس باید مراتبی را بگذراند تا ابنکه از اهل مشاهخده شود و به مقام کسانی برسد که به واقع رسیده اند ،نه آنکه اهل گفت وگو و شنیدن آثار اشیا باشد.))1

ناگفته نماند،جناب بو علی در برخی مواضع دبگر ،از عرفان و ادعاهای عرفانی با عنوان هایی همچون خطابات شعری نیز یاد کرده است.
به هر روی ،جو غالب در فلسفه مشا بحث صرف است و مواردی که اشاره می شود باید چونان نطفه های حرکتی تلقی شود که پس از قرن ها ،در جریان فکر فلسفی قوت گرفت.

ادامه دارد.....

پی نوشت:
1-ابن سینا،الاشارات والتنبیهات،شرح خواجه نصیر طوسی ج3 نمط نهم ص 399

دیدگاه شیخ اشراق:
گرایشی که ابن سینا در آثارش به عرفان نشان می دهد،راه را برای توجه جدی تر به روش کشفی و مباحث عرفانی در فلسفه هموارتر ساخت.

به همین دلیل ،فیلسوفان بعدی نیز به تدریج ،گرایش های قوی تر و پر رنگ تری از خود نسبت به شهود ظاهر ساختند.

این گرایشها در شیخ اشراق،برجستگی ویژه ای یافت و باید گفت ایشان در این زمینه،تا قرن ها با هیچ کدام از فیلسوفان پیش و وپس از خود قابل مقایسه نیست.

برجستگی کار شیخ اشراق ،در وارد کردن نظام مند شهود در فلسفه اشراقی و قرار دادن آن به عنوان یکی از منابع شناخت هستی در کنار بحث های استدلالی است.

یکی از مهم ترین شواهد توجه ویژه شیخ اشراق به عرفان را می توان در گزارشی یافت که با نام حکایت منامیه در کتاب تلویحات وی مندرج گشته است.
این گزارش ،نقل رویایی است که در آن شیخ اشراق بنا به گفته خودش با ارسطو ،معلم اول، روبه رو می شود و از او ،برای حل معضل مسئله علم در فلسفه استمداد می جوید.
گفت گوهای میان این دو،سرانجام بدانجا می رسد که شیخ اشراق از ارسطو درباره حکیمان مسلمان می پرسد و با نام بردن از برخی،می کوشد دریابد که ارسطو کدامین دسته ار حکیمان را به پایه استادش افلاطون می داند.

نقل بخش هایی از این گفت و گو به دلیل اهمیت فوق العاده آن ضروری می نماید:

((حکایة و منام:وکنت زمانا شدیدالاشتغال،کثیر الفکر والریاضة.........
ترجمه:یک حکایت و خواب :
زمانی بود که گرفتاری ها و تفکر و ریاضت بسیار داشتم و در آن زمان ،مسئله علم برایم دشوار شده بود و در آنچه در کتاب ها در این باره بود،برایم سامان نمی یافت.
پس در شبی از شبها خلسه ای برایم رخ داد در حالتی شبیه خواب که در آن با لذتی فراگیر و برقی درخشنده و نوری مشعشع همراه با تمثل یک شبح انسانی مواجه شدم.
پس چون نگریستم،دیدم آن (شبح انسانی)نجات دهنده نفوس و امام حکمت،معلم اول است،در هیبتی که برایم شگفت آور بود و ابهتی که مرا به وحشت افکند.
پس با من به سلام و احوالپرسی پرداخت تا آنکه وحشتم فرو ریخت وبه انس تبدیل شد.
سپس از دشواری این مسئله به او شکایت بردم

سپس به ستایش استادش افلاطون الهی پرداخت،ستایشی که مرا در حیرت فرو برد . از این رو،به او گفتم آیا از فیلسوفان اسلام ،کسی به منزلت وی رسیده است؟

گفت،نه وحتی به جزئی از هزار جزء مرتبه او نرسیده اند،سپس گروهی را که می شناختم برای او شمردم،ولی او توجهی نکرد.آنگاه نام گروهی همچو.ن بایزید بسطامی ،ابی محمد سهل ابن عبد الله تستری وامثالشان را بردم.پس گویا شاد شد و گفت:

همانا اینان فیلسوفان و حکیمان حقیقی هستند،زیرا در مرتبه علم رسمی نمانده اند،بلکه از آن گذر کردند و به مرتبه علم حضوری اتصالی شهودی رسیدند و به علایق هیولانی اشتغال نیافتند.

پس برای آنها،قرب الهی وحسن بازگشت به سوی اوست.آنان از همان مبدئی که ما حرکت کردیم،حرکت کردند و به همان (معارفی) زبان گشودند که ما گشودیم .

سپس مرا ترک کرد ومرا در حال گریه بر فراقش رها کرد،پس وای و حسرت بر آن حالت(1)

پی نوشت:
1-سهروردی،التلویحات در مجموعه آثار ج1 ص 70-74

موضوع قفل شده است