جمع بندی عصمت در ترازوی نقد

تب‌های اولیه

117 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با درود بر شما

مسلم;965541 نوشت:
متوجه عرض بنده نشدید، بنده که امتحان و آزمایش را رد نکردم که میگویید در قرآن و روایات بر آن تصریح شده! من میگویم حقیقت آن را و این که منظور از امتحان و آزمایش چیست را باید از آیات دیگر فهمید. یعنی برای کشف اصل و کیفیت باید نگاهی مجموعی داشت تا به ما نظام فکری بدهد.

میدانم که موضوع بحث این تاپیک چیز دیگریست. بنا بر این به صلاحدید خودتان، اگر مایل بودید نگاه مجموعی ای را که اشاره میفرمایید در همین تاپیک توضیح بفرمایید و اکر نه، بفرمایید تا درخواست بحف جدیدی داشته باشم.

مسلم;965541 نوشت:
قسمت آبی رنگ مطلب شما درست است، اما نمیدانم منظورتان از قسمت قرمز رنگ چیست!
ما اگرچه عقائد را پله پله پیش میبریم و روی هم بنا می کنیم اما بافتنی نمی بافیم، واقعا عقائد روبنایی از دل اعتقادات زیر بنایی در می آید، همه در کتب های کلامی بحث شده با استدلال عقلی و نقلی بنا شده!

شاید بهترین مثالی که بتوانم بزنم این باشد:


شما در نقطه B هستید و با مجموعه ای از آیات، روایات و تحلیل هایی که دارید نه تنها با اطمینان صد در صد، نقطه A را که از دید علمی کاملا مبهم است، به سادگی بیان و ترسیم می کنید، که برای آینده، نقطه C را هم تعیین می کنید! شما در انجام این پروسه، تنها به منابع خودتان اکتفا می کنید و مطلقا حاضر به پذیرش منابع دیگر نیستید اما اگر در جایی منابع دیگر هم راستای تفکر شما باشند به راحتی به آنها استناد می کنید. در طول مراحل حیات از بین هزاران احتمال مختلف در هر مقطع زمانی، از ابتدای خلقت (شناخته شده تا کنون) تا زمان حال، شما تمام احتمالات حتی با شواهد قوی را نادیده می گیرید و تنها اعتقادات خود را درست می پندارید و لذا تا جاییکه توان دارید تلاش می کنید این اعتقادات را به جهان اطراف خود دیکته کنید. شما اعتقادات خود را در ابعاد مختلف زندگی انسانی گسترش میدهید تا جاییکه ولایت مطلق بر حیات دیگران را از آن خود میدانید و حتی به این هم اکتفا نمی کنید و بر اساس اعتقادات خود، مخالفان با ولایت مطلق خودتان را مرتد می شمارید و برای حیات و زندگی آنها تعیین تکلیف می کنید. همه و همه این وقایغ در حالی اتفاق می افتد که تمام طول زندگی بشر (به اعتقاد خودتان) تنها 8000 سال از 13000000000 سال تخمین زده شده است و تمام طول حیات دین اسلام در این میان تنها حدود 1400 سال از این بازه زمانی می باشد یعنی یعنی تقریبا یک صد میلیونیم تاریخ جهان!
البته خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا نا آگاهانه همین الان که این مطالب را برای شما مینویسم، من هنوز یک مسلمان شیعه هستم و سوای اعتقادات دینی خود، ایرادی در این نمی بینم که هرکس در زمان حیات خود اعتقاداتی داشته باشد، همه به چیزی اعتقاد داریم. اما وقتی این اعتقادات از حوزه شخصی فرا تر رود و به واسطه آنها ابزار تسلط بر دیگران فراهم شود، موضوع برای من سوال بر انگیز می شود.

با سلام و احترام

چالشگر;965622 نوشت:
میدانم که موضوع بحث این تاپیک چیز دیگریست. بنا بر این به صلاحدید خودتان، اگر مایل بودید نگاه مجموعی ای را که اشاره میفرمایید در همین تاپیک توضیح بفرمایید و اکر نه، بفرمایید تا درخواست بحف جدیدی داشته باشم.

بله باید در تاپیک جدیدی به آن پرداخته شود چون بحث را از خیطه عصمت خارج میسازد، در اینجا فقط همین مقدار بگویم:

چالشگر;965622 نوشت:
شما در نقطه B هستید و با مجموعه ای از آیات، روایات و تحلیل هایی که دارید نه تنها با اطمینان صد در صد، نقطه A را که از دید علمی کاملا مبهم است، به سادگی بیان و ترسیم می کنید، که برای آینده، نقطه C را هم تعیین می کنید!


شما اگر در نقطه b با کسی آشنا شوید که از تمام گذشته و آینده خبر دارد طبیعتا از a و c هم مطلع خواهید شد، و او از نظر ما خداست.
اگر شما نه در یک صد میلیونم، بلکه در یک صد میلیاردم جهان هم با خداوند و کلام او آشنا شوید کار تمام است، سخن او در گذشته و آینده حجیت دارد. بله اگر ما میخواستیم از طریق تجربه به نقطه a و c برسیم حرف شما درست بود.
بحث بیش از این را باید در مجال خود پی گرفت.

با درود

مسلم;965647 نوشت:
بحث بیش از این را باید در مجال خود پی گرفت.

باید سپاسگزار باشم که مطالب پست شماره 112 را نفی نکردید. امیدوارم مجالی داشته باشم که در تاپیکی دیگر این مطالب را پیگیری کنم.
سپاس مجدد

با سلام و احترام

چالشگر;965687 نوشت:
باید سپاسگزار باشم که مطالب پست شماره 112 را نفی نکردید

بنده فقط در خصوص اطلاع انسان از a و c سخن گفتم، نگاهم نقد تمام کلام شما نبود، سکوت بنده در خصوص باقی کلامتان را به معنای پذیرش از سوی بنده معنا نکنید، من فقط ورود پیدا نکردم، اما در مورد کلماتتان خب حرف دارم:

چالشگر;965622 نوشت:
شما در انجام این پروسه، تنها به منابع خودتان اکتفا می کنید و مطلقا حاضر به پذیرش منابع دیگر نیستید

چالشگر;965622 نوشت:
اما اگر در جایی منابع دیگر هم راستای تفکر شما باشند به راحتی به آنها استناد می کنید

چالشگر;965622 نوشت:
در طول مراحل حیات از بین هزاران احتمال مختلف در هر مقطع زمانی، از ابتدای خلقت (شناخته شده تا کنون) تا زمان حال، شما تمام احتمالات حتی با شواهد قوی را نادیده می گیرید و تنها اعتقادات خود را درست می پندارید و لذا تا جاییکه توان دارید تلاش می کنید این اعتقادات را به جهان اطراف خود دیکته کنید.

چالشگر;965622 نوشت:
شما اعتقادات خود را در ابعاد مختلف زندگی انسانی گسترش میدهید تا جاییکه ولایت مطلق بر حیات دیگران را از آن خود میدانید و حتی به این هم اکتفا نمی کنید و بر اساس اعتقادات خود، مخالفان با ولایت مطلق خودتان را مرتد می شمارید و برای حیات و زندگی آنها تعیین تکلیف می کنید.

بنده به بررسی این جملات اصلا ورود پیدا نکردم.

با درود بر شما
بسیار خب. پس جای بحث در تک تک موارد باقیست. امیدوارم اگر مجالی یافتم بتوانم در این موارد مشخصا با شما گفتگو کنم.
با سپاس

پرسش
حقیقت عصمت چیست؟ و چه آیات و روایاتی در خصوص اثبات آن وجود دارد؟
همچنین این که عصمت جبری به آنها اعطاء شود و سپس مانع گناه و انحراف ایشان شود، چه فضیلتی برای آنها محسوب میشود؟

پاسخ
برای پاسخ به این سوال توجه به چند نکته لازم است:

نکته اول: تعریف عصمت و اهمیت آن

عصمت در نگاه شیعه لطف یا موهبتی از جانب خداوند است که مانع انجام گناه یا افتادن در خطا و اشتباه میشود.(1)
و به دو بخش تقسیم میشود:
عصمت عملی: دوری از گناه صغیره و کبیره، چه عمدی و چه سهوی
عصمت علمی: دوری از خطا و فراموشی

نکته دوم: حقیقت عصمت
در اینکه حقیقت عصمت چیست نظرات مختلفی وجود دارد، برخی آن را ناشی از شدت محبت به خداوند می دانند، برخی آن را ناشی از عقوبت اخروی، برخی از سنخ اراده قوی، برخی آن را ترکیبی از علم و اراده، و برخی چون علامه طباطبایی(ره) آن را از سنخ علم می دانند که همین نگاه صحیح تر به نظر میرسد، چرا که هر کجا اراده قوی هم وجود داشته باشد ناشی از علم عمیق است؛ پس عصمت نتیجه علم شدید به مفسده و عواقب یک رفتار است.(2)
همانطور که ما خودمان به راحتی این را تصور خواهیم کرد که مثلا برهنگی کامل که در نگاه ما خیلی قبیح است هرگز نه آن را عمدا انجام می دهیم، نه سهوا و نه از روی فراموشی! ممکن است انسان فراموش کند و با لباس خانه به خیابان بیاید، چون قبح آن به شدت برهنگی کامل نیست، اما امکان ندارد حتی از روی اشتباه یا فراموشی با برهنگی کامل وارد خیابان شود! مگر آنکه به قبح آن معتقد نباشد.

پس این قاعده وجود دارد که قبح رفتاری که در نگاه انسان شدت یافت و به نهایتش رسید به گونه ای که انسان عمق آن را درک کند، هرگز آن را انجام نمی دهد.
نکته ای که لازم است اشاره شود این است که آنچه عرض کردیم یک تشبیه بود، وگرنه قطعا علم ایشان از باب قدرت نفوس و احاطه ایشان است، اما علم ما نسبت به قبح یک مسئله اکتسابی و حصولی است. این تفاوت را هم باید در نظر داشت.

نکته سوم: اهمیت عصمت در آیات و روایات
بدون شک پذیرش شریعت در گرو عصمت انبیا است، ممکن است در قلمرو عصمت اختلاف باشد اما کسی که کوچکترین توجهی داشته باشد اصل عصمت را می پذیرد، چرا که عدم عصمت موجب نقض غرض الهی از ارسال انبیا میشود، چون موجب سلب اعتماد مردم به آن نبی یا امام خواهد شد.
این دلیل عقلی و برهانی برای عصمت کافیست، و ادله قرآنی و روایی که در ادامه می آیند در حقیقت تأیید حکم عقل خواهند بود.
آیات و روایات متعددی در این خصوص سخن گفته اند که به آنها اشاره می کنیم:

الف) عصمت در آیات

1- آیه ابتلاء ابراهیم:
«قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمين‏»؛ ابراهيم عرض كرد: «از ذریه من (نيز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمكاران نمى‏رسد!(3)
قرآن کریم در آیه دیگری می فرماید: «وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون‏»؛ و كسانى كه از حدود خدا تجاوز كنند، آنان بى‏ترديد ستمكارند(4)
با توجه به اطلاق ظلم در آیه اول، و تبیین معنای ظلم در آیه دوم هر کسی از حدود الهی تجاوز کرده باشد هرگز لایق این منصب نخواهد بود.
تفسیر المیزان ذیل این آیه به زیبایی مراحل استنباط عصمت از آیه را بیان فرموده است.

2- آیه مخلصین:
«قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِين»؛ گفت: «به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم كرد * مگر بندگان خالص تو، از ميان آنها.(5)
بندگان مخلَص از اغوای شیطان به صورت کامل، یعنی 100درصدی استثناء شده اند، نه اینکه احتمال اغوای انان کمتر باشد!

3- آیه صادقین:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين‏»؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، و با صادقان باشيد(6)
این آیه نمی فرماید از صادقین باشید، بلکه می فرماید با صادقین باشید، اطلاق همراهی(همراهی بی قید و شرط) و اطلاق صداقت، نشان دهنده ضرورت پیروی کامل از معصومی است که قول و فعلش صادق و درست است.

4- آیه تطهیر:
«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا»؛ خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد.(7)
به کار بردن تعبیر «انما» و منحصر کردن این طهارت در اهل بیت(علیهم السلام) نشان از عصمت دارد، وگرنه طهارت تشریعی یعنی پاک کردن از طریق امرو نهی را که خداوند برای همه اراده کرده است، اختصاصی به اهل بیت(علیهم السلام) ندارد، پس این اراده، اراده تکوینی است که تخلّف ناپذیر است.

5- آیه اولی الامر:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم‏»؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر را.(8)
اطاعت مطلق و بدون قید و بند نشان دهنده عصمت است، وگرنه صحیح نیست که کسی را امر به اطاعت بدون چون و چرا از یک غیر معصوم کنیم، چون ممکن است خواسته یا ناخواسته انسان را به انحراف بکشاند، همانطور که خداوند در خصوص اطاعت از پدر و مادر می فرماید: اگر تو را به شرک امر کردند اطاعت نکن(9)

6- آیات سوره نجم:
«مَا ضَلَّ صَاحِبُكمُ‏ْ وَ مَا غَوَى‏*وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏»؛ هرگز همراه شما [محمّد «ص»] منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است*و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد!* آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست‏.(10)
این آیه به صورت مطلق می فرماید پیامبر(صلی الله علیه و آله) هرگز منحرف نبوده و مسیر را گم نکرده است، و هرگز از هواس نفس سخن نمی گوید.

7- آیه اسوه بودن پیامبر(ص)
«لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود.(11)

نکته ای که مهم بوده و باید به آن توجه کرد این است که ما اگر همه چیز را میدانستیم و قرار بود از پیامبر(صلی الله علیه و آله) الگوی رفتاری بگیریم یعنی یک مشوّق رفتاری باشد حرفی نبود، اما پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمده است تا با عملش راه را به ما نشان بدهد، اینچنین فردی اگر دچار سهو و اشتباه باشد الگو گیری از او ناخواسته موجب انحراف خواهد شد.
الان مثلا هر رفتاری از سوی پیامبر(
صلی الله علیه و آله) نشانه جواز آن است، مثلا اگر از گوشت حیوانی تناول کرده اند این نشان دهنده جواز چنین استعمالی است حتی اگر از حکم آن سخنی به میان نیاورده باشند، نمیشود گفت شاید اشتباه کرده اند یا فراموش کرده اند یا مانند آن!
خلاصه اینکه کسی به صورت مطلق الگوی رفتار دیگران قرار داده شود دلالت بر عصمت دارد، یعنی ما می توانیم از رفتار او حکم شرعی برداشت کنیم، طبیعتا چنین کسی باید رفتار و گفتارش معصومانه باشد.

8- شهادت بر اعمال
آیاتی که به مسئله نظارت و شهادت بر اعمال اشاره دارند نیز دلیل دیگری بر عصمت هستند: (12)
«وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدا»؛همان‏گونه شما را نيز، امت ميانه ‏اى قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر هم بر شما گواه است‏.(13)

«فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهِيداً»؛ حال آنها چگونه است آن روزى كه از هر امتى، شاهد و گواهى (بر اعمالشان) مى‏آوريم، و تو را نيز بر آنان گواه خواهيم آورد؟(14)

«وَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً»؛ روزى را كه از هر امّتى گواهى بر آنان برمى‏ انگيزيم‏(15)
روشن است که شهادت بر اعمال در گرو علم به حقیقت اعمال است، و همچنین روشن است که آگاهی ایشان از اعمال دیگران اگر از طریق آگاه سازی باشد که شهادت معنا ندارد، چون برای شهادت باید بدون واسطه فعل را درک کرده باشد! پس ایشان احاطه دارند بر دیگران، یعنی نفس ابتدا بر خود مسلط میشود و وقتی قدرت بیشتری یافت بر اطراف تسلط می یابد.
نفسی که چنین احاطه ای داشته باشد که اعمال سایرین بر او پوشیده نباشد، چطور در اعمال خودش دچار سهو و فراموشی میشود؟! ریشه سهو و نسیان غفلت است.
استدلالی جالبی از امام صادق(علیه السلام) وارد شده است که فرمودند: کسی که شهادت او برای سه کیلو گندم در دنیا پذیرفته نمیشود چطور خداوند در برابر همه امت ها در روز قیامت از او طلب شهادت کرده و شهادتش را بپذیرد؟!(16)

ب) عصمت در احادیث

عصمت در احادیث شفاف تر و مفصل تر بیان شده است که من فقط به چد نمونه اشاره می کنم:

1- حدیث ثقلین
«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَهْلَ بَيْتِي عِتْرَتِي أَيُّهَا النَّاسُ... أَسْأَلُكُمْ عَمَّا فَعَلْتُمْ فِي الثَّقَلَيْنِ وَ الثَّقَلَانِ كِتَابُ اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ وَ أَهْلُ بَيْتِي فَلَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَهْلِكُوا وَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُم‏»؛ به درستی که بین شما دو چیز باقی می گذارم که اگر به آنها تمسک بجویید هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خداوند عزوجل، و اهل بیت و عترتم، ای مردم (روز قیامت) از شما در خصوص آنها سوال خواهم کرد که با آنها چه کردید؟ پس از آنها سبقت نگیرید که هلا میشوید . آنها را آگاه نسازید که آنها آگاه تر از شمایند. (17)
این روایت با تعابیر مختلف در منابع شیعه و اهل سنت وارد شده است و قطعا از روایات متواتر بین شیعه و سنی به شمار میرود.
دلالت آن هم روشن است، تعبیر «لن تضلوا» به معنای «هرگز گمراه نخواهید شد» همه چیز را روشن می کند، قرار دادن قرآن در کنار اهل بیت(علیهم السلام) و سپس تعبیر اینکه با تمسّک به این دو هرگز گمراه نخواهید شد نشان از عصمت هر دو دارد، چرا که قرار دادن یک معصوم در کنار یک غیر معصوم و امر به تبعیت از آن دو هرگز موجب عدم گمراهی نمیشود!

2- حدیث سفینه
پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روایت مشهوری فرمودند: « مَنْزِلَةُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَسَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق‏»؛ مزلت اهل بیت من مانند کشتی نوح است که کسی که بر آن سوار شود نجات یابد و کسی که از آن روی بگرداند غرق خواهد شد.(18)
در این روایت نفرموده اهل بیت(علیهم السلام) هم مایه هدایتند! بلکه همانطور که هدایت را به پیروی از آنها گره زده، گمراهی هم به دوری از آنها گره خورده است! و هرگز نمیشود گفت هدایت در پیروی، و گمراهی در عدم پیروی از کسی است مگر آنکه آن شخص معصوم باشد!

3- امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمودند: «وَ لَا طَاعَةَ لِمَنْ عَصَی اللَّهَ إِنَّمَا الطَّاعَةُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِوُلاَةِ الْأَمْرِ وَ إِنَّمَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِطَاعَةِ الرَّسُولِ لِأَنَّهُ مَعْصُومٌ مُطَهَّرٌ لاَ یَأْمُرُ بِمَعْصِیَتِهِ وَ إِنَّمَا أَمَرَ بِطَاعَةِ أُولِی الْأَمْرِ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ لاَ یَأْمُرُونَ بِمَعْصِیَتِه: اطاعت مکنید کسی را که معصیت خدا می‌کند، همانا فقط اطاعت خدا و رسول به خاطر اینکه ایشان معصوم و پاک هستند و نیز والیان امر، واجب است و سرِّ اینکه خدای عزّ و جل امر به اطاعت اولوالأمر فرموده، این است که ایشان معصوم از گناه و پاکیزه‌اَند و هیچ گاه امر به معصیت نمی‌کنند» (19)

4- امام سجاد(علیه السلام): «الْإِمَامُ مِنَّا لاَ یَکُونُ إِلاَّ مَعْصُوماً وَ لَیْسَتِ العِصمَةُ فِی ظَاهِرِ الخِلقَةِ فَیُعْرَفَ بِهَا وَ لِذَلِکَ لاَ یَکُونُ إِلَّا مَنْصُوصاً»؛ از ما خاندان جز معصوم شخص دیگری نمی‌تواند امام باشد و عصمت صفتی نیست که در ظاهر بدن باشد، تا به چشم دیده شده و شناخته گردد، و به همین دلیل، امکان ندارد معصوم بودن کسی را به دست آورد، مگر خدا به وسیلة پیغمبرش آن را صریحاً فرموده باشد.(20)

5- امام صادق(علیه السلام) در توصیف امام می فرمایند: «فَالْإِمَامُ هُوَ الْمُنْتَجَبُ الْمُرْتَضَی وَ الْهَادِی الْمُنْتَجَی وَ الْقَائِمُ الْمُرْتَجَی... وَ مُصْطَفًی مِنْ آلِ إِبْرَاهِیمَ وَ سُلاَلَه مِنْ إِسْمَاعِیلَ وَ صَفْوَةِ مِنْ عِتْرَةِ مُحَمَّد (صلی الله علیه و آله)‌... مُبْرَأً مِنَ الْعَاهَاتِ مَحْجُوباً عَنِ الْآفَاتِ مَعْصُوماً مِنَ الزَّلَّاتِ مَصُوناً عَنِ الْفَوَاحِشِ کُلِّهَا...»؛ پس امام همان برگزیدة پسندیده و رهبر محرم اسرار و امیدبخش است... برگزیدة خاندان ابراهیم و اسماعیل و انتخاب شده از عترت محمّد (صلی الله علیه و آله)... از آفت‌ها پنهان و از لغزش‌ها نگهداری شده و از تمام زشتی‌ها معصوم است...» (21)

6- باز امام صادق(علیه السلام) در روایت دیگری می فرمایند: «نَحْنُ قَوْمٌ مَعْصُومُونَ أَمَرَ اللَّه تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بِطَاعَتِنَا وَ نَهَی عَنْ مَعْصِیَتِنَا نَحْنُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلَی مَنْ دُونَ السَّمَاءِ وَ فَوْقَ الْأَرْضِ: ما (اهل بیت) مردمی معصوم هستیم که خدای تبارک و بلندمرتبه مردم را به فرمان‌ بردن از ما امر فرموده است و از نافرمانی ما نهی کرده است. ما حجّت کامل هستیم بر هر که زیر آسمان و روی زمین است» (22)

7- امام رضا(علیه السلام) نیز در حدیث مفصلی در وصف امامت میفرمایند: «الْإِمَامُ أَمِینُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ خَلِیفَتُهُ فِی بِلاَدِهِ... الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُیُوبِ... عَالِمٌ لَا یَجْهَلُ وَ رَاعٍ لَا یَنْکُلُ مَعْدِنُ الْقُدْسِ وَ الطَّهَارَةِ وَ النُّسُکِ وَ الزَّهَادَةِ وَ الْعِلْمِ وَ الْعِبَادَةِ... فَهُوَ مَعْصُومٌ مُؤَیَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَایَا وَ الزَّلَلِ وَ الْعِثَارِ...»؛ امام امین خدا در میان خلق اوست و حجّت او بر بندگانش و خلیفة او در بلادش است... از گناهان پاک و از عیب‌ها بر کنار است... عالمی است که نادانی ندارد، سرپرستی است که عقب‌نشینی ندارد، کانون قدس، پاکی، طاعت، زهد، علم و عبادت است... پس او معصوم است و تقویت شده و با توفیق و استوار گشته، از هر گونه خطا، لغزش و افتادنی در امان است...» (23)

نکته چهارم:
اما در مورد اینکه عصمت اگر جبرا اعطاء شود فضیلتی محسوب نمیشود، این حرف، حرف درستی نیست، چرا که فضیلت، فضیلت است، چه اکتسابی باشد، و چه غیر اکتسابی باشد؛ همانطور که ما اوصاف کمالیه خداوند را که اکتسابی نیست، باز هم کمال و فضیلت می دانیم.
بنابراین وقتی علم فضیلت است، هر زمان و هر کجا و به هر صورت باشد فضیلت است، البته در صورت تساوی دو نفر در علم، کسی که برای کسب آن بیشتر تلاش کرده است فضیلت بیشتری خواهد داشت، چون علاوه بر علم فضیلت دیگری هم کسب کرده و آن تلاش و مجاهدت علمی است.
نمیشود گفت کسی که فضیلتی را بدون تلاش به دست آورده آن فضیلت دیگر فضیلت نیست!! علاوه بر اینکه همین اعطاء چنین موهبتی نشان از ظرفیت درونی عظیم آن بزرگواران دارد(24) چون بی جهت کسی بر کسی مقدم نمیشود.

در دعای ندبه میخوانیم: «الَّذِينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دِينِكَ، بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ‏ عَلَيْهِمُ‏ الزُّهْدَ فِي زَخَارِفِ هَذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ وَ زِبْرِجِهَا، فَشَرَطُوا لَكَ ذَلِكَ، وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِه‏»
کسانی که آنان را خالص گرداندی برای خودت و دینت، بعد از آنکه شرط کردی که در برابر مطامع دنیوی زاهد باشند و آنها نیز شرط کردند(پذیرفتند) و میدانستی که وفا خواهند کرد.
پس اینکه خداوند برخی را برگزیده هرگز بی جهت نیست، و او آگاه تر است که چه کسانی را برگزیند، همانطورکه فرموده: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه‏» خداوند آگاه تر است که رسالتش را کجا قرار دهد.(25)

همچنین باید توجه کرد اگرچه عصمت جبری است، اما اعمال ایشان به صورت اختیاری از ایشان صادر می­شود، یعنی هرگز اینطور نیست که توان انجام گناه نداشته باشند، و یا ایستادگی در راه حق برای ایشان هیچ دشواری و مصیبتی به دنبال نداشته باشد، همان طور که امام حسین(علیه السلام) به سخت ترین امتحانات مبتلا شد.

پی نوشت ها:
1. سبحانی جعفر، الالهیات، المركز العالمي للدراسات الإسلامية، قم، چاپ سوم، 1412ق، ج3، ص158.
2. الالهیات، ج3، ص159.
3. بقره:124/2.
4. بقره:229/2.
5. ص:38/ 82 و 83.
6. توبه:119/9.
7. احزاب:33/33.
8. نساء:59/4.
9. عنکبوت:8/29؛ لقمان:15/31.
10. نجم:53/ 3تا5.
11. احزاب:21/33.
12. الالهیات، ج3، ص195.
13. بقره:143/2.
14. نساء:41/4.
15. نحل:84/16.
16. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دار إحياء التراث العربي‏، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج23، ص350.
17. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج1، ص294
18. ابن حيون، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، موسسه آل البیت(علیهم السلام)، قم، چاپ دوم،1385ق، ج1، ص80
19. صدوق، محمد بن علی، الخصال، جامعه مدرسين‏، قم، چاپ اول، 1362ش، ج1، ص139
20. صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، دفتر انتشارات اسلامى‏، قم، چاپ اول، 1403ق، ص132
21. الکافی، ج1، ص 203و204.
22. الکافی، ج1، ص269.
23. الکافی، ج1، ص200 الی 202.
24. خرازی، محسن، بدایةالمعارف، مؤسسة النشر الإسلامي‏، قم، چاپ چهارم، 1417ق، ج1، ص249
25. انعام:124

موضوع قفل شده است