جمع بندی عصمت در ترازوی نقد

تب‌های اولیه

117 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

*حسام الدین*;963431 نوشت:
منشا این علم چیست ؟

مسلم;963558 نوشت:
خیر، عصمت فراتر از وحی بوده و لازمه ی آن است! یعنی هر کسی وحی داده شده عصمت هم داده شده.

با درود
در پاسخ به سوال جناب حسام الدین نفرمودید منشا این علم چیست؟ اگر این مطلب را بفرمایید ممنون میشوم.

مسلم;963576 نوشت:
ظلم در لغت به معنای قرار دادن چیزی در غیر جای خودش است، آن ظلمی که گناه است ظلم اصطلاحی است، یعنی تجاوز از حدود الهی، انجام فعل حرام یا ترک واجبات

بیشتر توضیح بدید

دقیقا ظالمین در اینجا به چه معناست و مفهموش چیه؟ و یونس چطور ظالمی بوده قبل از توبه؟

چرا یونس به کام نهنگ رفت اگر مرتکب اشتباهی نشده بود؟ و چرا اگر توبه نمی کرد تا ابد در کام نهنگ می موند؟

آیا ناامیدی از رحمت خدا بر قومش گناه نیست؟

-------------------------------------------------------------------------------------
با توجه به آیات پایین ایوب از چه چیز توبه کرد؟

وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ﴿۴۱﴾
وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ﴿۴۴﴾

چالشگر;963597 نوشت:
با درود
در پاسخ به سوال جناب حسام الدین نفرمودید منشا این علم چیست؟ اگر این مطلب را بفرمایید ممنون میشوم.

با سلام و احترام
عرض کردم علم حضوری از جانب خداوند است، نه وحی!
این علم مختص انبیا هم نیست هر کسی که سعه وجودی گسترده ای داشته باشد حقائق را می بیند، یعنی به حقیقت و ملکوت گناه آگاه خواهد بود، و انبیا و ائمه(ع) از بدو تولد این سعه وجودی و قدرت و احاطه نفسی را داشته اند.

[="Microsoft Sans Serif"][="3"]با سلام و عرض ادب

مسلم;963558 نوشت:
خیر، عصمت فراتر از وحی بوده و لازمه ی آن است! یعنی هر کسی وحی داده شده عصمت هم داده شده.

و فرمودید :
مسلم;963415 نوشت:
برخی چون علامه طباطبایی(ره) آن را از سنخ علم می دانند که ما هم معتقدیم همین درست است، چرا که هر کجا اراده قوی هم وجود داشته باشد ناشی از علم عمیق است.

یعنی عصمت نتیجه علم شدید به مفسده و عواقب یک رفتار است.

اما حضرتعالی هنوز مشخص نکردید این علم از کجا منشا می گیرد .

_______________

مسلم;963558 نوشت:
شما اگر میخواهید این الگو گیری را محدود و مقید کنید باید دلیل بیاورید.

چه دلیلی بهتر از زمان ؟! زمان قید مهمی است که الگو گرفتن از هرکسی را محدود و مقید می کند . کاریکه از همان نسل پس از پیغمبر (ص) انجام شد و تا امروز هم ادامه دارد . اگر بنا بود به شکل مطلق از پیامبر الگو بگیریم جامعه راکد باقی می ماند .
در واقع در عمل به آنچه در حرف ( الگو گرفتن بدون قید و حد از بزرگان ) گفته می شود اعتقاد چندانی نیست .

مسلم;963558 نوشت:
مرزهای الهی یعنی واجبات و محرمات، ترک واجبات و انجام محرمات میشود زیرپا گذاشتن حدود الهی
بله چنین ظلم های موجب عدم هدایت خداوند میشوند، البته روشن است که منظور از هدایت نکردن خداوند هدایت مرحله دوم، یعنی هدایت پاداشی یا همان توفیق است، یعنی گناه به صورت تکوینی از انسان سلب توفیق میکند

پس از آن آیه نمی توان عصمت را ثابت کرد . «انجام واجبات و ترک محرمات » را یک غیر معصوم هم می تواند انجام بدهد !

مسلم;963558 نوشت:
خواهش می کنم دقت بفرمایید، قرآن می فرماید هر کسی از بندگان من که از تو تبعیت کنند جهنم را از ایشان پر خواهم کرد:
«إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ* لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَ مِمَّن تَبِعَكَ مِنهُْمْ أَجْمَعِين»‏

آیات به هم پیوسته هستند . در آیه قبلی خدا گفت شیطان بندگان مخلص را نمی تواند اغوا کند . و در این آیه اغوای شیطان را معنا کرده است = خروج از راه حق و تبعیت از شیطان .

پس بندگان مخلص خدا آنهایی هستند که در راه و مسیر حق باقی مانده اند . حال ممکن است در این مسیر اشتباهاتی هم مرتکب شده باشند ، اما به حدی نبوده که موجب گمراهی و انحراف از مسیر بشود

مسلم;963558 نوشت:
جناب حسام الدین هر گردی که گردو نیست!!
این آیه ای که شما میفرمایید دارد اوصاف مومنین را بیان میکند، صفاتی که اختصاصی نبوده و هر کسی می تواند به آنها دست یابد! اما در آن آیه می فرماید: با صادقین باشید! یعنی شما مصداقی «صادقین» در این آیه نیستید، باید همراه ایشان باشید، نه اینکه از ایشان باشید!

اگرگمان می کنید ما از روی تعصب شیعه بودن چنین برداشتی از ایه داریم، خب فخر رازی یکی از بزرگترین مفسرین اهل سنت که اصلا دنبال فرار از پذیرش چنین آیاتی است هم عصمت را از این آیه برداشت کرده اما می گوید چون معصومی بعد از پیامبر(ص) نداریم پس اجماع امت اسلامی مراد است!!
خواهش می کنم قاعده مند و با تکیه بر ادبیات عرب بحث کنید

اتفاقا من تعمدا آیه 35 سوره احزاب را آوردم که به شما بگویم تفسیری که از «کونوا مع الصادقین» ارائه کردید را نمی توان پذیرفت .

چرا خداوند نگفت «کونوا مع المعصومین» ؟! این گونه خیلی صریح تر بود ، به علاوه عصمت شامل صداقت هم هست . در واقع استفاده از «صادقین» به جای «معصومین» از بلاغت به دور است .

در این بحث مذهب مفسر برای بنده مهم نیست ، مهم دلایل و استدلال های اوست . فخر رازی چگونه از این آیه عصمت را متوجه شده ؟ و آیا عصمتی که او می گوید ، همان چیزی است که حضرتعالی به آن معتقد هستید ؟! در مورد اخیر گمان نمی کنم !

مسلم;963558 نوشت:
جناب حسام الدین عزیز گاهی حرف هایی میزنید که واقعا بنده را به تعجب وامیدارد!!
اولا: آنچه از اهل بیت دور شده رجس به معنای پلیدی است،اما آنچه اینجا گفته شده رجز به معنای اضطراب است!
ثانثا: تکرار «تطهیرا» در پایان آیه تطهیر تأکید است، یعنی طهارتی ویژه، آیا طهارت با آب طهارتی ویژه است؟!
ثالثا: اینجا قرینه «ماء» بهمعنای آب نشان میدهد که چه پاکی مد نظر است، اما آنجا تعبیر «انما» وجود دارد،اگر پاکی ظاهری از طریق آب بود که دیگر «انما« معنا نداشت! خداوند اراده کرده همه با آب خود را پاک کنند!

خب من هم روی همین طهارت ویژه مسئله دارم . فرمودید رجس یعنی پلیدی . بسیار خوب .

خدا گفته من می خواهم پلیدی ها را از شما اهل بیت پیامبر بزدایم و شما را تطهیر کنم .

حالا بیایید راجع به مصادیق پلیدی صحبت کنیم . چه نسبتی میان پلیدی و مثلا یک اشتباه جزئی در زندگی روزمره وجود دارد ؟!

در واقع شما از اینکه خدا اهل بیت را از پلیدی ها پاک کرده است نتیجه می گیرید آنها هیچ اشتباهی ، ولو جزئی ترین اشتباه ها در زندگی روزمره شان هم نمی کرده اند . پس قاعدتا می خواهید بگوئید هر اشتباه و خطایی را باید پلیدی حساب کنیم ! این نتیجه ای است که از استدلال شما می گیرم !

اما نظر من این نیست ! به نظر من خطاهای روزمره را نمی توان پلیدی به حساب آورد ! پس از این آیه نمی شود ثابت کرد پیامبر و ائمه از هر خطا و اشتباهی مصون بوده اند .

مسلم;963558 نوشت:
«اولی الامر» یعنی صاحبان امر، وصف است، نه اسم! وصف یعنی وقتی موصوف به این وصف متصف شد اطاعت از او واجب میشود، طبیعتا امیرلمومنین(ع) اگرچه امام بوده اند اما از زمان رحلت پیامبر(ص) اماتشان فعلیت یافت و اولی الامر شدند. این تعبیر «اولی الامر» یعنی کسی که زمام امر را به اختیار گرفته مثل تعبیر امام زمان است که اولی الامر و امام زمن هر عصری متعلق به همان زمان است.

اولی الامر = کسی که زمام امور را در اختیار دارد . آیه هم می گوید اولی الامر را اطاعت کنید .

خب پس این آیه راجع به اطاعت از حاکم است ، نه اثبات عصمت حاکم !

مسلم;963558 نوشت:
من عرض کردم قرآن میفرمایدپیامبر(ص) انحراف و گمراهی نداشته است، علت آن مهم نیست، من که نمی گویم عصمت ایشان ذاتی است، اما بالاخره معصوم است، حالا میخواهد تحت تأییدات روح القدس باشد، تحت تربیت جبرئیل باشد یا هر چیزی! بالاخره قرآن ضلالت و انحراف، و همچنین سخن گفتن از روی هوا را از پیامبر(ص) سلب کرده است.

وقتی از تعلیم توسط جبرئیل می گوید یعنی موضوع مربوط به قرآن است . آن انحراف و گمراهی هم مربوط به همین است : یعنی پیامبر قرآن را از خود نساخته است و در ابلاغ آن نیز دچار انحراف و گمراهی نشده است . حال ممکن است پرسیده شود چرا ؟ قرآن پاسخ می دهد : چون قرآن را جبرئیل به او تعلیم داده است .

از طرف دیگر خطاهای روزمره در زندگی مصداق گمراهی و انحراف نیست ! پس از این آیه هم نمی توانید ثابت کنید پیامبر از هر خطا و اشتباه مصون بوده است . بله ممکن است بگوئید از آن خطاهایی که موجب انحراف و گمراهی ایشان از دین و ابلاغ پیام الهی می شده است مصون بوده اند ، از متن قرآن قابل استنباط است چون این موارد محدود را جبرئیل به ایشان اعلام می کرده است . اما برای همه مصونیت از اشتباه در همه شئون زندگی دلیل محکم لازم است !

مسلم;963558 نوشت:
باید با زبان قرآن آشنایی داشت، قسمت های پایانی آیات را نمیتوان منحصر در همان آیه کرد، بلکه حکم کلی را بیان میکنند که متن آیه از آن حکم کلی گرفته شده است، مثلا قرآن کریم کریم می فرماید:
«وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ» این قسمت پایانی آیه «سمیع علیهم» در حقیقت ربط دارد به قبل از آن وگرنه لغو خواهد بود، اتفاقا قسمت انتهایی این آیات مهمتر از قسمت ابتدایی آن است، یعنی تبیین کننده علت، یا کیفیت بخش ابتدایی است.

در آیه مورد بحث ما هم خداوند بعد از بیان تقسیم غنائم می فرماید هرچه پیامبر(ص) می گوید را بپذیرید و هرچه نهی می کند نهی کنید، این بخش پایانی کلیّت دارد، خداوند ابتدا یک مورد جزئی را پیش از آن مطرح فرموده است، و سپس از دلیل کلّی آن سخن می گوید؛ وگرنه معنا ندارد بعد از بیان حکم که ضرورت عمل به آن فهمیده میشود دوباره بگوید هرچه پیامبر(ص) می فرماید اخذ کنید و هر چه نهی می کند پرهیز کنید، چون در قسمت ابتدایی آیه حکم روشن شده و امر خداوند معلوم است و لزومی ندارد به طور کلی دوباره ذکر شود! خودِ امر یعنی گوش کرده و اطاعت کنید!

به صحبت بنده دقت کنید :

*حسام الدین*;963431 نوشت:
اگر بخواهیم تعمیم دهیم فقط آن دسته از مسائلی را شامل می شود که از همین جنس هستند ( یعنی جز مسائل دینی به حساب می آیند )

[/][/]

شروحیل;963598 نوشت:
با توجه به آیات پایین ایوب از چه چیز توبه کرد؟

وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ﴿۴۱﴾
وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ﴿۴۴﴾


سلام علیکم
.
دوست عزیز اواب به معنی توبه کردن نیست/

اوّاب یعنی کسی که زیاد با خدا راز و نیاز می کند بدین جهت در جایی بکار رفته که قبلش خلافی انجام نشده مانند «وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّاب» ص/30
هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوَّابٍ حَفِیظٍ

منبع:http://yamahdi313.blogsky.com
http://eshia.ir/feqh/archive/text/elahi/tafsir/90/910216/

جناب شروحیل، این مباحث از زمان سید مرتضی در قرن پنجم هجری مطرح بوده، بارها با تعابیر مختلف پاسخ داده شده، این را عرض کردم که گمان نکنید اشکال شما اشکال نویی است و تا کنون مطرح نبوده است.
طبیعتا همه اینها با جزئیاتش ریز به ریز بحث شده و پاسخ داده شده است؛ تمامی علمای اسلام که به عصمت معتقد هستند این آیات را هم دیده اند، بدون دیدن این آیات به عصمت معتقد نشده اند، اما پاسخ این آیات برایشان روشن بوده که همچنان به عصمت معتقد مانده اند، و به تفصیل از آن بحث کرده اند.

شروحیل;963598 نوشت:
دقیقا ظالمین در اینجا به چه معناست و مفهموش چیه؟ و یونس چطور ظالمی بوده قبل از توبه؟

ظلم به معنای قرار دادن چیزی در غیر جای خودش است، به همین خاطر هر کاری که انحراف از صواب بوده و غلط باشد را شامل میشود، چه اینکه گناه باشد یا ترک اولی باشد، مخالف امر مولوی باشد، ارشادی باشد، یا الزام باشد یا استحباب باشد و...(عصمة الانبیا، ص105)
یونس کاری کرده که انجام ندادن آن درست تر بود، اما اینکه آیا گناه بوده، آیا کار مکروه بوده، ترک اولی مرتکب شده، یا مانند آن ، آیه در این خصوص ساکت است.

شروحیل;963598 نوشت:
چرا یونس به کام نهنگ رفت اگر مرتکب اشتباهی نشده بود؟ و چرا اگر توبه نمی کرد تا ابد در کام نهنگ می موند؟

چون خداوند از هر بنده ای متناسب با آنچه که داده است توقع دارد:«ٍ لِيَبْلُوَكُمْ في‏ ما آتاكُمْ»؛ شما را به آنچه که به شما داده است بیازماید.(انعام:165)
و گناه هر قومی هم متناسب با خودشان است، مثلا فرموده اند:حَسَنَاتُ‏ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِين‏»؛ کارهای نیک نیکوکاران برای مقربین گناه محسوب میشود.(کشف الغمه، ج2، ص254)

مثلا اگر آیت الله بهجت یک روز نمازش را به کیفیت نماز بنده میخواند قطعا از آن توبه و استغفار کرده و آن را گناه به شمار می آورد، و شاید حتی خداوند او را عقوبت میکرد! چرا که بندگان هرچه به خدا نزدیک تر باشند خداوند نسبت به آنها سخت گیر تر است، چون محبت او نسبت به ایشان بیشتر است و توقع بیشتری از ایشان دارد، و اگر آنقدر از او دور شوند که دیگر محبتی نسبت به ایشان نداشته باشد آنها را به حال خود رها کرده و دچار سنت استدراج می نماید.

خلاصه اینکه ما در روایات هم زیاد داریم که حسابرسب خداوند با بندگان یکسان نیست و از بندگان عالم و مقربش توقع ویژه دارد، مثلا همینکه فرموده اند هفتاد گناه از جاهل بخشیده میشود قبل از آنکه یک گناه از عالم بخشیده شود ، یا اینکه می فرمایند: خداوند به اندازه عقل انسان ها در حسابرسی آنها دقت می کند یا...

شروحیل;963598 نوشت:
آیا ناامیدی از رحمت خدا بر قومش گناه نیست؟

یونس که همواره آنها را به رحمت حق امیدوار می ساخت و از آنها میخواست با ایمان آوردن عذاب خداوند را از خودشان دور سازند، اما بالاخره یک جایی حجت تمام میشود، طبق حرف شما عذاب تمام اقوام لوط و نوح و صالح و اینها نباید باشد!! بالاخره حجت که تمام شد عیبی ندارد که قوم عذاب شوند.
یونس هرگز یک کلام نگفت که شما دیگر بخشیده نمیشوید و از این حرفها...

شروحیل;963598 نوشت:
با توجه به آیات پایین ایوب از چه چیز توبه کرد؟

وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ ﴿۴۱﴾
وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ﴿۴۴﴾

اولا آزار دادن شیاطن و بیمار کردن انبیاء سختی رساندن به جسم ایشان را که ما منکر نیستیم ، ما منکر تصرف روحی و توان گمراه کردن آنها توسط شیطان هستیم.
ثانیا ما اصلا منکر توبه کردن هیچ یک از انبیا و ائمه نیستیم، چه به توبه کردن ایشان اشاره شده باشد و چه نشده باشد، اصلا توبه برای همه ضروری است، چون کسی توان ادای حق الهی را ندارد، لذا توبه هم مراتب دارد، توبه هر کسی هم در همان رنبه است، همانطور که امام صادق(ع) می فرمایند:

«لَا بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ مُدَاوَمَةِ التَّوْبَةِ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ كُلُّ فِرْقَةٍ مِنَ الْعِبَادِ لَهُمْ تَوْبَةٌ فَتَوْبَةُ الْأَنْبِيَاءِ مِنِ اضْطِرَابِ السِّرِّ وَ تَوْبَةُ الْأَصْفِيَاءِ مِنَ التَّنَفُّسِ وَ تَوْبَةُ الْأَوْلِيَاءِ مِنْ تَلْوِينِ الْخَطَرَاتِ وَ تَوْبَةُ الْخَاصِّ مِنَ الِاشْتِغَالِ بِغَيْرِ اللَّهِ وَ تَوْبَةُ الْعَامِّ مِنَ الذُّنُوب‏»
همه بندگان باید بر توبه در هر حالی مداومت کنند، و هر گروهی را توبه ایست، پس توبه انبیا از اضطراب درون است، توبه اولیا، از دگرگونى خطورات قلبى است، توبه اصفیا و برگزیدگان، از افکار و خطورات نفس است، توبه خواص از اشتغال به غیر خداست، و توبه عوام از گناهان است.

(بحارالانوار، ج6، ص31)

مسلم;963604 نوشت:
علم حضوری از جانب خداوند است، نه وحی!
این علم مختص انبیا هم نیست هر کسی که سعه وجودی گسترده ای داشته باشد حقائق را می بیند، یعنی به حقیقت و ملکوت گناه آگاه خواهد بود، و انبیا و ائمه(ع) از بدو تولد این سعه وجودی و قدرت و احاطه نفسی را داشته اند.
با درود و سپاس از پاسختان
شما در پاسخ خود به چند نکته اشاره فرموده اید:
1- علم حضوری از جانب خداوند است
2- انبیا و ائمه(ع) از بدو تولد این سعه وجودی و قدرت و احاطه نفسی را داشته اند
3- هر کسی که سعه وجودی گسترده ای داشته باشد حقائق را می بیند، یعنی به حقیقت و ملکوت گناه آگاه خواهد بود
آیا نمیشود نتیجه گرفت که اگر خداوند لطفی که در حق انبیاء و ائمه کرده و از بدو تولد به آنها این سعه وجودی را داده، به هر کس دیگری در هر زمان دیگری هم میداد، او هم معصوم می شد؟
سوال دیگر این است که انبیاء و ائمه چگونه از بدو تولد این سعه وجودی را داشته اند؟
با سپاس

مسلم;963611 نوشت:
جناب شروحیل، این مباحث از زمان سید مرتضی در قرن پنجم هجری مطرح بوده، بارها با تعابیر مختلف
(بحارالانوار، ج6، ص31)

با سلام و عرض احترام

کاش قدرت این رو داشتیم تا لحظه ای به این فکر کنیم که شاید کارمون اشتباه بوده

شاید خدا می خواسته بهمون بفهمونه که حتی پیامبر هم اگه ثانیه ای از خدا غافل بشه اشتباه ازش سر می زنه!
پس نباید از خدا غافل بشیم!

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَالإبْکَارِ ﴿٥٥﴾

یه لحظه به این فکر کنیم که راه سعادت شناختن راه شقاوت هست
یعنی تا نفهمیم گناه چیه و درکش نکنیم ، نمیتونیم از گناه دوری کنیم
و پیامبران هم همون روز تولد به پیامبری مبعوث نشدن
اکثرا بالای 40 سال به این مقام رسیدن

نمیدونم شما چه طور به این نتیجه رسیدید که تمام عقایدتون بدون ذره ای خطا ،مبری از اشتباه هست...
شاید تمامی اساتید این حوزه از دین در طول این 1400 سال رو معصوم می دونید و بدونید هیچ اشتباهی!
شیطان هم یه همچین تفکری داشت فکر می کرد که چون در صف ملائک بود پس از خطا و اشتباه مبری است!
تازه اون مستقیم از خدا احکام رو گرفته بود نه با 30-40 نسل واسطه!

اما لفظ صریح قرآن رو که خداوند از دستبرد محفوظ داشته رو با تاویل و تفسیر چیز دیگه ای ازش در میارید!

در پایان امیدوارم روزی که موسی (مهدی موعود(ع)) از کوه طور (غیبت) برگشت ، بهمون نگه چرا گوساله پرست شدید!
ما هم بگیم گوساله رو نمی پرستیدیم ! واسطه خودمون و خدا قرار دادیم!
ان شاء الله اون روز هارون باشیم نه سامری!

الله اعلم

ان شاء الله که اشتباه از این حقیر بوده . استغفر الله

حق نگهدارتون

شروحیل;963670 نوشت:
با سلام و عرض احترام

کاش قدرت این رو داشتیم تا لحظه ای به این فکر کنیم که شاید کارمون اشتباه بوده

شاید خدا می خواسته بهمون بفهمونه که حتی پیامبر هم اگه ثانیه ای از خدا غافل بشه اشتباه ازش سر می زنه!
پس نباید از خدا غافل بشیم!

نمیدونم شما چه طور به این نتیجه رسیدید که تمام عقایدتون بدون ذره ای خطا ،مبری از اشتباه هست...
شاید تمامی اساتید این حوزه از دین در طول این 1400 سال رو معصوم می دونید و بدونید هیچ اشتباهی!

اما لفظ صریح قرآن رو که خداوند از دستبرد محفوظ داشته رو با تاویل و تفسیر چیز دیگه ای ازش در میارید!

در پایان امیدوارم روزی که موسی (مهدی موعود(ع)) از کوه طور (غیبت) برگشت ، بهمون نگه چرا گوساله پرست شدید!
ما هم بگیم گوساله رو نمی پرستیدیم ! واسطه خودمون و خدا قرار دادیم!

حق نگهدارتون

با سلام و احترام

جناب شروحیل عزیز الحمدلله بنده از روزی که وارد این رشته شدم هم خودم مبنا را بر این گذاشتم و هم اساتیدمان دائما تأکید میکردند که در مباحث علمی بزرگی بزرگان به جای خودش، اما نباید دراین مسائل اعتقادی مقلّد بود؛ بنده هم اگر اشاره ای به تاریخ مسئله کردم برای این بود که بدانید عصمتی که امروز علما به اتفاق بدان معتقد هستند از سر جهل نسبت به این آیات نیست، بلکه اینها به تفصیل بحث شده و دلالت آنها سنجیده شده است، نمیخواستم بگم بنده و شما هم باید از آنها پیروی کنیم؛ برخی مسائل هم هست که بنده خودم با ادله ای که دیده ام نظر برخی علما در برخی مسائل را قبول نکرده ام.

اما این مسئله عصمت از آن مسائل نیست، انصافا بحث های خوبی مطرح شده است، و بنده دلیل آها را پذیرفته ام، نه اینکه صرفا تقلید کرده باشم؛ توصیه می کنم حداقل کتاب عصمة الانبیاء نوشته آیت الله سبحانی را بخوانید تا یک طرفه قضاوت نکرده باشید، ببینید چقدر جامع و خوب مسائل تحلیل شده و حقیقت این آیات بیان شده است.
اصلا از نگاه عقلی عصمت حقیقتا ضرورت دارد، فرستادن پیامبری که مردم واقعا نتوانند به او اعتماد و تکیه کنند نقض غرض است، اینکه پیامبری یک مسئله را بگوید و فردا بیاید بگوید اشتباه کردم مسئله اینطور است! یا یک وعده ای بدهد اما فراموش کند و سر قرار نیاید، یا رفتارهایی مانند آن اعتماد مردم را سلب می کند، سلب اعتماد یعنی نقض غرض، و نقض غرض محال است.

همانطور که ما آیه «ید الله» را به خاطر قرائن عقلی برهانی میفهمیم که منظور «دست» نیست، بلکه منظور قرآن است، در فهم آیات عصمت هم باید قرائن عقلی و سایر آیات قرآن در خصوص جایگاه انبیا را دید و در فهم سایر آیات از آنها کمک گرفت.

ما نمیگوییم انبیا به ذات خود لغزشی نداشته اند، بلکه اتفاقا معتقدیم همین نصرت و تأیید الهی مانع خطا است و لذا همواره باید به خداوند تمسک می جسته و از او مدد می گرفته اند، ما بی نیازی غیر از خداوند نداریم...

شروحیل;963670 نوشت:
اش قدرت این رو داشتیم تا لحظه ای به این فکر کنیم که شاید کارمون اشتباه بوده
نمیدونم شما چه طور به این نتیجه رسیدید که تمام عقایدتون بدون ذره ای خطا ،مبری از اشتباه هست...

خدا میداند میخواستم همین جملات را به شما بگویم، گاهی ما دیگران را به پرهیز از تعصب روی دیدگاهشان متهم می کنیم اما باید ابتدا مطمئن شویم خودمان دچار چنین مسئله ای نیستیم؛ ممکن است در خصوص خودمان جاری باشد پس هر کسی باید نسبت به اعتقاداتش نگاه نقادانه داشته باشد.

یا حق

چالشگر;963621 نوشت:
آیا نمیشود نتیجه گرفت که اگر خداوند لطفی که در حق انبیاء و ائمه کرده و از بدو تولد به آنها این سعه وجودی را داده، به هر کس دیگری در هر زمان دیگری هم میداد، او هم معصوم می شد؟

خب این مشکلش چیست؟
هر علتی اگر عینا در جای دیگری باشد معلول آن هم عینا محقق میشود!
این که عصمت که موجب مصونیت میشود در هرکسی باشد او را مصون نگه میدارد که حرفی نیست، اما باید دید که چه کسانی ظرفیت این موهبت الهی را دارا بوده اند تا عصمت به ایشان داده شود، یعنی عصمت نشان از ظرفیت والای وجودی دارد.(آیت الله خرازی، بدایة المعارف، ج1، ص249)
شما گمان می کنید تمام بچه هایی که به دنیا می آیند در یک مرتبه هستند؟! چطور از نظر جسمانی بسیار متفاوت بوده و ویژگی های جسمانی شان همه متوقف بر عوامل پیشینی چون ژنتیک و تغذیه و مراقبت های بارداری است اما از نظر روحی یکسان باشند؟!

امروز ممکن است کسانی با ریاضت به جایی برسند که حقیقت و ملکوت عالم را ببینند، خب طبیعتا این رویت باطنی نقش بسزایی در بازدارندگی بیشتر آنها خواهد داشت، آیا میشود گفت اینکه هنر نیست، آنچه اینان می بینند را هر کسی میدید از گناه پرهیز میکرد!

چالشگر;963621 نوشت:
سوال دیگر این است که انبیاء و ائمه چگونه از بدو تولد این سعه وجودی را داشته اند؟

قطعا عوامل پیشینی در این امر دخالت دارند اما این که آن عوامل چه هستند را ما دقیق نمیتوانیم ابراز نظر کنیم، این مسائل از دسترس عقل خارج هستند، اما شواهدی بر این مسئله میتوان یافت، اینکه می فرمایند در نسل انبیا و ائمه تا حضرت آدم نباید پدر مشرک یا مادر بدکاره باشد، چون این نور در این ظروف تاریک باقی نمیماند.

در هر صورت آنچه که دست عقل به آن میرسد اثبات اصل عصمت است، موضوعات دیگر و عوامل پیشینی عصمت از آن مسائل عقل گریزی است که دست عقل به آنها نمیرسد و اصلا در اثبات ضرورت عصمت هم نقشی ندارند.

موضوع قفل شده است