عصمت ائمه اهل بیت(ع) از دیدگاه عقل و نقل

تب‌های اولیه

18 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

ادله عقلي عصمت:
علاوه بر دلائل نقلى كه براى اثبات عصمت ارائه و ثابت شد، از ديدگاه عقل نيز عصمت براى پيامبر و امام واجب است. علماى شيعه همواره در كنار استناد به آيات و روايات به ادله عقلى نيز تمسك كرده‌اند. ما به جهت اختصار به چند دليل اشاره مى‌كنيم:
دليل اعتماد
يكى از دلائل عقلى براى لزوم عصمت پيامبر و امام، «دليل اعتماد» است. به اين معنا كه اگر پيامبر و امام، معصوم از گناه، خطا، نسيان و سهو نباشد، مردم به او اعتماد نكرده، گفته‌هاى او را جدى نخواهند گرفت و به اوامر و نواهى او گوش نخواهند داد؛ چرا كه مردم احتمال مى‌دهند در اين گفتار و يا كردار خود دچار اشتباه شده باشد و يا با پيروى از هواى نفس بر خلاف دستور خدا، فرمان داده باشد.
پس امام بايد از هر گونه گناه و خطا معصوم باشد.
دليل نقض غرض:
پيامبر و امام، از جانب خداوند انتخاب شده‌اند تا بشر را به سوى صراط مستقيم الهى و هدف نهائى كه همان كمال مطلق است، هدايت و راهنمايى كنند، حال اگر خود آن‌ها از صراط مستقيم منحرف شده، پاى‌بند به دستوراتى كه خود داده‌اند نباشند و بر خلاف محتواى رسالتشان گام بردارند، اقتدار خود را در ميان مردم از دست مى‌دهند و مردم رفتار متناقض با گفتارشان را به رخ شان خواهند كشيد و ديگر به آن‌ها اعتماد نخواهند كرد. در نتيجه هدفى كه خداوند از رسالت و امامت آن‌ها مد نظر داشته محقق نشده و نقض غرض خواهد شد و نقض غرض شايسته خداوند حكيم نيست؛ ازاين رو، پيامبر و امام بايد معصوم باشد تا مردم به او اعتماد كنند و غرضى خداوند از انتخاب آن‌ها داشته است، حاصل شود.
خواجه نصير الدين طوسى در تجريد الإعتقاد در اين باره مى‌گويد:
قال: ويجب في النبي العصمة ليحصل الوثوق فيحصل الغرض.
پيامبر بايد معصوم باشد تا مردم به او اعتماد كنند و در نتيجه غرض از بعثت حاصل شود

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى 726هـ)، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص471، تحقيق و تصحيح: الشيخ حسن حسن زاده الآملي، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم، 1417هـ.

بنابراين اگر پيامبر و امام معصوم نباشند، غرضى كه خداوند از نصب آن‌ها داشته است، نقض شده و نقض غرض براى خداوند حكيم جايز نيست.

اطاعت مطلق از امام

طبق آيه اولى الأمر كه پيش از اين گذشت، اطاعت مطلق از امام عليه السلام واجب است و خداوند به همه ما دستور داده است كه از تمام فرمان‌هاى امام اطاعت كنند؛ همان طورى كه لازم است از تمام دستور‌هاى خدا و پيامبرش اطاعت كنيم.
حال اگر امام، معصوم از خطا و اشتباه نباشند، ممكن است دستورى بر خلاف دستور خدا يا پيامبرش به عمد يا به سهو بدهد، در اين صورت يا اطاعت از چنين امام واجب است يا واجب نيست، اگر واجب باشد، لازمه‌اش اين است كه بگوييم خداوند اجازه گناه به همه داده و بلكه واجب كرده است و چنين ملازمه‌اى از ديدگاه عقل و شرع مردود است. اگر اطاعت از اين امام واجب نباشد، با اصل انتصاب اين شخص به عنوان امام مفترض الطاعة در تضاد است. پس امام بايد معصوم باشد تا اطاعت مطلق از او امكان‌پذير باشد.

مرحوم مظفر در كتاب عقائد الإمامية در اين باره مى‌نويسد:

والدليل على وجوب العصمة: أنه لو جاز أن يفعل النبي المعصية أو يخطأ وينسى، وصدر منه شئ من هذا القبيل، فأما أن يجب اتباعه في فعله الصادر منه عصيانا أو خطأ أو لا يجب، فإن وجب اتباعه فقد جوزنا فعل المعاصي برخصة من الله تعالى بل أوجبنا ذلك، وهذا باطل بضرورة الدين والعقل، وإن لم يجب اتباعه فذلك ينافي النبوة التي لا بد أن تقترن بوجوب الطاعة أبدا.
على أن كل شئ يقع منه من فعل أو قول فنحن نحتمل فيه المعصية أو الخطأ فلا يجب اتباعه في شئ من الأشياء فتذهب فائدة البعثة، بل يصبح النبي كسائر الناس ليس لكلامهم ولا لعملهم تلك القيامة العالية التي يعتمد عليها دائما. كما لا تبقى طاعة حتمية لأوامره ولا ثقة مطلقة بأقواله وأفعاله.
وهذا الدليل على العصمة يجري عينا في الإمام، لأن المفروض فيه أنه منصوب من الله تعالى لهداية البشر خليفة للنبي، على ما سيأتي في فصل الإمامة.

دليل وجوب عصمت اين است كه: اگر انجام معصيت، خطا و نسيان براى پيامبر جايز باشد و از او چنين اعمالى سر بزند، دو حالت دارد: 1. يا اطاعت و پيروى از او در اين گناه و خطايى كه از او سر زده، واجب است، در اين صورت انجام گناه و معصيت براى ما با اجازه خداوند جايز و بلكه واجب است و اين مطلب به ضرورت دين و عقل باطل است؛ 2. اطاعت (از چنين پيامبري) واجب نباشد و اين با اصل نبوتى كه لازم است با اطاعت مطلق و ابدى همراه باشد، در تضاد خواهد بود.

به هر حال، وقتى كارى از او سر مى‌زند يا سخنى مى‌گويد، ما احتمال مى‌دهيم در اين گفتار يا كردار، معصيت و يا اشتباه كرده باشد؛ پس پيروى از او در هيچ چيز واجب نيست، در نتيجه فايده بعثت از بين مى‌رود؛‌ بلكه پيامبر همانند ساير مردم خواهد شد كه گفتار و دانش آن‌ها آن قدر ارزش ندارد كه هميشه بتوان بر آن اعتماد كرد؛ چنانچه لزوم اطاعت از اوامر او نيز از بين مى‌رود و ديگر اعتماد مطلق به گفتار و كردار او وجود نخواهد داشت.

اين دليل بر عصمت (پيامبر) براى امام نيز جارى است؛ چرا كه فرض ما اين است كه امام از جانب خداوند براى هدايت بشر بعد از پيامبر انتخاب شده است كه تفصيل اين مطلب در فصل امام خواهد آمد.
المظفر، الشيخ محمد رضا (متوفاي1381هـ)، عقائد الإمامية، ص54، ناشر: انتشارات أنصاريان ـ قم.

برخى از دانشمندان بزرگ سنى نيز به همين مطلب اشاره كرده‌اند. قرطبى، مفسر پرآوازه اهل سنت براى اثبات عصمت پيامبران اين گونه استدلال كرده است:

وقال جمهور من الفقهاء من أصحاب مالك وأبي حنيفة والشافعي: إنهم معصومون من الصغائر كلها كعصمتهم من الكبائر أجمعها لأنا أمرنا بأتباعهم في أفعالهم وآثارهم وسيرهم أمرا مطلقا من غير التزام قرينة فلو جوزنا عليهم الصغائر لم يمكن الأقتداء بهم إذ ليس كل فعل من أفعالهم يتميز مقصده من القربة والإباحة أو الحظر أو المعصية ولا يصح أن يؤمر المرء بأمتثال أمر لعله معصية
جمهور فقها از طرفداران مالك، ابوحنيفه و شافعى گفته‌اند: پيامبران از تمام گناهان صغيره معصوم هستند؛ همان طورى كه از تمام گناهان كبيره معصوم هستند؛ چرا كه خداوند به صورت مطلق به ما دستور داده است كه از كردار، آثار و روش آن‌ها پيروى كنيم و هيچ قرينه‌اى بر خلاف آن نيز نياورده است؛‌ پس اگر انجام صغيره براى آن‌ها جايز باشد، پيروى از آن‌ها ممكن نيست؛ چرا كه در اين صورت ممكن است هر فعلى از افعال آن‌ها ممكن است به قصد قربت باشد، يا عملى است مباح، مكروه و يا حرام و سزاوار نيست كه خداوند ما را به امتثال از امرى دستور دهد كه احتمال معصيت در آن وجود دارد.
الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج1، ص308، ناشر: دار الشعب – القاهرة.
بنابراين،‌ اگر اطاعت مطلق از امام واجب است؛ پس بايد معصوم نيز باشند تا اطاعت مطلق از آن‌ها امكان پذير باشد.

امام، اسوه مردم است

امام،‌ همانند پيامبر، اسوه تربيتى مردم و مربيان بشر هستند؛ حال اگر معصوم نباشند و رفتارشان بر خلاف گفتارشان باشد، هرگز نمى‌توانند براى ديگران اسوه باشند. در نتيجه رفتار و گفتار آن‌ها هرگز سبب تربيت مردم نشده و تمام نقشه‌ها و هدف‌هاى تربيتى آن‌ها در جامعه عقيم خواهند ماند؛ زيرا درست است كه گفتار نيك نيز تأثير خود را در تربيت مردم دارد؛ اما به قول معروف «دو صد گفته نيرزد به نيم كردار».

نكته ديگر اين كه: اگر پيامبر و امام معصوم نباشند، ممكن است بر خلاف گفته‌هاى خود عمل نموده و بين گفته و كردار آن‌ها هماهنگى وجود نداشته باشد؛ در حالى كه خداوند در قرآن كريم، عدم هماهنگى بين گفتار و كردار را گناه بزرگ شمرده و سبب خشم خود دانسته است، آن جا كه مى‌فرمايد:
يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ. كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُون‏. الصف 2 ـ 3.
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چرا سخنى مى‏گوييد كه عمل نمى‏كنيد؟! نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخنى بگوييد كه عمل نمى‏كنيد!
حال چگونه ممكن است كه خداوند كسى را براى هدايت مردم انتخاب كند كه عملكرد او مايه خشم خداوند شود؟

سيد مرتضى در اين باره مى‌گويد:

وإذا ثبت أنه الإمام المستخلف على الأمة، ثبت أنه معصوم، لأن العقول قد دلت على أن الإمام لا بد من أن يكون معصوما لا يجوز تخطيه من الخط ما جاز على رعيته....
وقتى ثابت شود كه امام براى خلافت بر امت انتخاب شده است، ثابت مى‌شود كه او معصوم است؛ چرا كه عقل‌ها دلالت مى‌كند كه بايد بايد معصوم باشد و جايز نيست كه او از مسيرى كه براى رعيت خود معين كرده است، خارج شود.
المرتضي علم الهدي، ابوالقاسم علي بن الحسين بن موسي بن محمد بن موسي بن إبراهيم بن الإمام موسي الكاظم عليه السلام (متوفاى436هـ)، رسائل المرتضى، ج3 ص90، تحقيق: تقديم: السيد أحمد الحسيني / إعداد: السيد مهدي الرجائي، ناشر: دار القرآن الكريم – قم، 1405هـ.
از اين رو، پيامبر و امام بايد معصوم از هرگونه گناه و خطا باشند و رفتار و كردار آن‌ها بايكديگر مطابقت داشته باشد و گرنه هدف‌هاى تربيتى آن‌ها هرگز در جامعه محقق نشده و نمى‌توانند براى ديگران اسوه باشند.

برهان بطلان تسلسل

دليل ديگر بر وجوب عصمت امام، بطلان تسلسل است. تقرير اين برهان به اين صورت است كه دليل نياز مردم به وجود و نصب امام از جانب خداوند،‌ خطاپذيرى مردم است.

به عبارت ديگر: بر طبق قاعده لطف مقرب، «وجود امام لطفى است كه مكلف را به انجام طاعت نزديك و از ارتكاب معصيت دور مى‌كند»؛ چنانچه علامه حلى در اين باره مى‌گويد:
اللطف هو ما يكون المكلف معه أقرب إلى فعل الطاعة وأبعد من فعل المعصية.
لطف آن است كه مكلف با وجود آن به انجام طاعت نزديك و از انجام معصيت دور مى‌شود.
الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى 726هـ)، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص444، تحقيق و تصحيح: الشيخ حسن حسن زاده الآملي، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم، 1417هـ.
حال اگر خود امام معصوم از خطا و معصيت نباشد، خود نياز به وجود امام ديگرى دارد و آن امام نيز نياز به وجود امام ديگر و... كه منجر به تسلسل مى‌شود و تسلسل از ديدگاه عقلا باطل است.

شيخ طوسى در اين باره مى‌گويد:

(في صفات الإمام) يجب أن يكون الإمام معصوما من القبائح والاخلال بالواجبات، لأنه لو لم يكن كذلك لكانت علة الحاجة قائمة فيه إلى إمام آخر، لأن الناس إنما احتاجوا إلى إمام لكونهم غير معصومين، ومحال أن تكون العلة حاصلة والحاجة مرتفعة، لأن ذلك نقص العلة. ولو احتاج إلى إمام لكان الكلام فيه كالكلام في الإمام الأول، وذلك يؤدي إلى وجود أئمة لا نهاية لهم أو الانتهاء إلى إمام معصوم ليس من ورائه إمام، وهو المطلوب.
واجب است كه امام از انجام زشتى‌ها و ترك واجبات معصوم باشد؛ چرا كه اگر اين گونه نباشد، عدم عصمت او علت است براى نياز به انتصاب امام ديگرى؛ چرا كه مردم به اين دليل به امام نياز دارند كه خودشان معصوم نيستند و محال است كه علت باشد و معلول وجود نداشته باشد. و اگر خود امام به امام ديگر نياز داشته باشد، همين سخن در باره امام دوم نيز تكرار مى‌شود، كه نتيجه آن امامانى است كه پايانى براى آن‌ها نيست (تسلسل پيش مى‌آيد) يا امام معصوم است كه بعد از او امام نيست و همين مطلوب ما است.
الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، الاقتصاد، ص189، ناشر: منشورات مكتبة جامع چهلستون ـ تهران، 1400هـ

و علامه حلى در اين باره مى‌گويد:

اختلف المسلمون في: أن الإمام هل يجب أن يكون معصوما أم لا ؟ فذهب بعضهم: إلى وجوب ذلك. ومنع منه آخرون: وجوزوا إمامة الفاسق.
والحق: الأول. لأن الحاجة إلى الإمام إنما هي ردع الظالم عن ظلمه، والفاسق عن معصيته، فلو جاز عليه ذلك، لافتقر إلى إمام آخر وتسلسل وهو محال.
مسلمانان در اين مسأله اختلاف دارد كه: آيا واجب است كه امام معصوم باشد يا خير؟ برخى اعتقاد دارند كه واجب است. و برخى ديگر اين مطلب را قبول ندارند و امام فاسق را نيز جايز دانسته‌اند.
ديدگاه حق، همان ديدگاه اول است؛ چرا كه فلسفه نياز به امام دور كردن ظالم از ظلم و فاسق از معصيت است و اگر اين اعمال براى خود او جايز باشد، خود به امام ديگر نياز دارد و نتيجه آن تسلسل است و تسلسل محال است.
الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى 726هـ)، الرسالة السعدية، ص81، تحقيق: عبد الحسين محمد على بقال، ناشر: كتابخانه عمومى حضرت آية الله العظمى مرعشي نجفي ـ قم، الطبعة: الأولى،1410هـ
و در كتاب ديگرش مى‌گويد:
أن الإمام لو لم يكن معصوما لزم التسلسل، والتالي باطل فالمقدم مثله، بيان الشرطية أن المقتضي لوجوب نصب الإمام هو تجويز الخطأ على الرعية، فلو كان هذا المقتضي ثابتا في حق الإمام وجب أن يكون له إمام آخر ويتسلسل أو ينتهي إلى إمام لا يجوز عليه الخطأ فيكون هو الإمام الأصلي.
اگر امام معصوم نباشد، تسلسل پيش مى‌آيد و تالى (تسلسل) باطل است؛ پس مقدم (عدم عصمت) همانند آن باطل خواهد بود. بيان ملازمه اين است كه: فلسفه وجوب نصب امام، جايز الخطا بودن مردم است و اگر اين ملازمه در باره امام نيز ثابت باشد، واجب است كه براى او نيز امام ديگرى باشد كه در نتيجه يا منجر به تسلسل خواهد شد يا به امامى منتهى مى‌شود كه خطا براى او جايز نباشد؛ پس او اما اصلى خواهد بود.
الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى 726هـ)، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ص492، تحقيق و تصحيح: الشيخ حسن حسن زاده الآملي، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم، 1417هـ.
در يك كلام اگر امام اهل خطا و گناه باشد، نيازمند امام ديگرى است كه در اين صورت يا بايد به امام معصوم ختم شود كه مطلوب ما است يا منجر به تسلسل شود كه از نظر عقلا مردود است.
لزوم اتمام حجت
امام، حجت خداوند بر روى زمين است، اگر امام معصوم نباشد، حجت خداوند بر مردم تمام نخواهد شد؛ در حالى كه بازخواست مردم در قيامت مستلزم اتمام حجت بر آن‌ها است.
به عبارت ديگر، خداوند اگر بخواهد كسى را عقاب كند بايد زبان عذر او را كوتاه كرده باشد و اگر چنين نكند، عقلا عقاب و عتاب كردن كسى به خاطر انجام ندادن فرامين الهى، صحيح نيست؛ زيرا آن بنده نيز مى‌تواند عذر بياورد كه اگر من فلان دستور را انجام ندادم، امام كه خود حافظ دين و شريعت و خليفه تو در روى زمين بود، انجام نداد به همين دليل حجت بر من تمام نشد و من فكر كردم كه انجام آن لازم نيست و گر نه خود امام كه مجرى احكام الهى است بايد آن را انجام مى‌داد.
بنابراين،‌ امام بايد از هرگونه گناه، خطا، نسيان و سهو معصوم باشد تا حجت بر مردم تمام شود و اگر با وجود چنين امام معصومى مردم به دستورات و حدود الهى كه از طريق همان امام ابلاغ و اجرا مى‌شود عمل نكنند، آن وقت زبان عذرشان كوتاه است و خداوند مى‌تواند از او بازخواست كند.
البته دلائل ديگرى همچون، قاعده لطف، قاعده عدم تسلسل و... نيز براى اثبات عصمت اقامه شده است كه دوستان عزيز را به كتاب‌هاى مفصل ارجاع مى‌دهيم.

ادامه دارد

ديدگاه علماي شيعه در باره عصمت
طبق دلايلى كه گذشت، تمام شيعيان در طول تاريخ به عصمت اهل بيت عليهم السلام اعتقاد راسخ داشته‌اند. بزرگان شيعه نيز تصريح كرده‌اند كه تمام شيعان بر اين مطلب اتفاق دارند. ما به جهت اختصار به گفته چند تن از اين بزرگواران اكتفا مى‌كنيم.
شيخ صدوق (متوفاي381هـ):
شيخ صدوق از قديمى‌ترين دانشمندان شيعه در باره عصمت ائمه عليهم السلام مى‌نويسد:
واعتقادنا فيهم: أنهم أولوا الأمر الذين أمر الله تعالى بطاعتهم... وأنهم معصومون من الخطأ والزلل. وأنهم الذين أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا. وأن لهم المعجزات والدلائل. وأنهم أمان لأهل الأرض، كما أن النجوم أمان لأهل السماء.
اعتقاد ما (شيعيان) در باره ائمه عليهم السلام اين است كه: آن‌ها همان «اولى الأمر»ى هستند كه خداوند دستور به اطاعت از آن‌ها را داده است، همچنين ما اعتقاد داريم كه آن‌ها از هر گونه خطا و لغزش معصومند و آن‌ها كسانى هستند كه خداوند هر گونه پليدى را از آن‌ها زدوده و آن‌ها را پاك و پاكيزه كرده است. ما اعتقاد داريم كه آن‌ها داراى معجزه و دليل هستند، آن‌ها امان اهل زمنين هستند؛‌ همان طورى كه ستارگان امان اهل آسمانند.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الاعتقادات في دين الإمامية، ص94، تحقيق: عصام عبد السيد، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع ـ بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ
و در ادامه در بحث عصمت مى‌نويسد:
اعتقادنا في الأنبياء والرسل والأئمة والملائكة صلوات الله عليهم أنهم معصومون مطهرون من كل دنس، وأنهم لا يذنبون ذنبا، لا صغيرا ولا كبيرا، ولا يعصون الله ما أمرهم، ويفعلون ما يؤمرون. ومن نفي عنهم العصمة في شئ من أحوالهم فقد جهلهم.
اعتقاد ما در باره انبيا، رسولان، ائمه و ملائكه كه درود خداوند بر آن‌ها باد، اين است كه آن‌ها از هر گونه پليدى معصوم و پاك هستند. و‌ آن‌ها گناهى؛ چه كبيره و چه صغيره انجام نمى‌دهند، هرگز از دستوراتى كه خداوند داده به آن‌ها داده است سرپيچى نكرده و تمام فرامين را انجام داده‌اند. و كسانى كه عصمت را از آن‌ها در هر يك از حالاتشان نفى مى‌كنند، به درستى كه آن‌ها جاهل هستند.
الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الاعتقادات في دين الإمامية، ص96، تحقيق: عصام عبد السيد، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع ـ بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ
شيخ مفيد (متوفاي413هـ)
شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه، يكى ديگر از بزرگان تاريخ شيعه در باره عصمت مى‌نويسد:
ويجب على كل مكلف أن يعرف إمام زمانه، ويعتقد إمامته وفرض طاعته، وأنه أفضل أهل عصره وسيد قومه، وأنهم في العصمة والكمال كالأنبياء عليهم السلام
بر هر مكلفى واجب است كه امام زمانش را بشناسد و اعتقاد به امامت و وجوب اطاعت از او را داشته باشد، و نيز واجب است كه اعتقاد داشته باشد، امام، برترين فرد زمان خود و آقاى قومش است و آن‌ها همانند انبياء، معصوم و انسان كامل هستند.
الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاى413 هـ)، المقنعة، ص32، تحقيق و نشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم، الطبعة: الثانية، 1410 ه‍
و در ديگر كتابش مى‌گويد:
واتفقت الإمامية على أن إمام الدين لا يكون إلا معصوما من الخلاف لله تعالى، عالما بجميع علوم الدين، كاملا في الفضل، باينا من الكل بالفضل عليهم في الأعمال التي يستحق بها النعيم المقيم.
اماميه، اتفاق دارند بر اين كه امام بايد از مخالفت با خداوند تعالى معصوم باشد و عالم به تمام علوم دين باشد و...
الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاى413 هـ)، أوائل المقالات، ص40، تحقيق: الشيخ ابراهيم الأنصاري، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع ـ بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ.
سيد مرتضي (متوفاي436هـ)
سيد مرتضى، نيز در باره عصمت و اين كه تمام علماى پيرو اهل بيت همين اعتقاد را دارند، مى‌نويسد:
لأنا نعلم ضرورة أن كل عالم من علماء الإمامية يذهب إلى أن الإمام يجب أن يكون معصوما منصوصا عليه، وإن لم نعلم كل قائل بذلك وذاهب إليه بعينه واسمه ونسبه.
... زيرا به به صورت بديهى مى‌دانيم كه هر عالمى از علماى اماميه، اين اعتقاد را داند كه واجب امام معصوم و منصوص باشد؛ اگر چه تمام قائلان آن را به صورت تك تك با اسم و نسب نمى‌شناسيم.
المرتضي علم الهدي، ابوالقاسم علي بن الحسين بن موسي بن محمد بن موسي بن إبراهيم بن الإمام موسي الكاظم عليه السلام (متوفاى436هـ)، رسائل المرتضى، ج2 ص368، تحقيق: تقديم: السيد أحمد الحسيني / إعداد: السيد مهدي الرجائي، ناشر: دار القرآن الكريم – قم، 1405هـ.
شيخ طوسي (متوفاي460هـ)
شيخ طوسى، معروف به شيخ الطايفه نيز در كتاب‌هاى متعددش بر عصمت ائمه عليهم السلام تأكيد كرده است كه ما به يك نمونه اشاره مى‌كنيم. وى در كتاب الرسائل العشر مى‌نويسد:
مسألة: الإمام عليه السلام معصوم من أول عمره إلى آخره في أقواله وأفعاله وتروكه عن السهو والنسيان، بدليل أنه لو فعل المعصية لسقط محله من القلوب، ولو جاز عليه السهو والنسيان لارتفع الوثوق بإخباراته، فتبطل فائدة نصبه.
امام، كسى است كه از اول عمر تا آخر آن معصوم است؛ چه در گفتار و چه در آن چه انجام مى‌دهد يا ترك مى‌كند و نيز از سهو و فراموشى معصوم است؛ به دليل اين كه اگر امام معصيتى انجام دهد، جايگاهش را در قلب مردم از دست مى‌دهد،‌ و نيز اگر سهو و نسيان براى او جايز باشد، اعتماد به گفتار آن‌ها از بين مى‌رود و در نتيجه فايده نصب آن‌ها باطل خواهد شد.
الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، الرسائل العشر، ص98، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم.
تا اين جا با استناد به آيات قرآن، روايات اهل بيت عليهم السلام و دلالت عقل، ثابت شد كه ائمه عليهم السلام از هر گونه، گناه، خطا، سهو و نسيان معصوم و پاك هستند.
در ادامه به يكى از شبهاتى كه منكران عصمت مطرح و آن را در بوق و كرنا كرده‌اند مى‌پردازيم.
آيا اميرمؤمنان عليه السلام خود را معصوم مي‌دانست؟
طرح شبهه
شيعيان ادعا مى‌كنند كه امامان آن‌ها معصوم هستند؛ در حالى كه على (عليه السلام) صراحتا در نهج البلاغه مى‌گويد كه من فراتر از آن نيستم كه خطا نكنم: «انى لست فى نفسى بفوق أن اخطئ».
وقتى خود امام على (ع) مى‌گويد من فراتر از اين نيستم که خطا مى‌کنم، شما کاسه داغ‌تر از آش هستيد.
نقد و بررسي
اصل كلام اميرمؤمنان عليه السلام
اميرمؤمنان عليه السلام در خطبه 216 نهج البلاغه مى‌فرمايد:
فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَلَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي.
پس، از گفتن حق، از مشورت در عدالت خوددارى نكنيد، زيرا خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمى‏دانم، مگر آن كه خداوند( كسيكه به من از خودم مالك تر است) مرا حفظ فرمايد.
نهج البلاغه عبده، ج2، ص201، خطبه216؛
الكليني الرازي، أبي جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الكافي، ج8، ص356، تحقيق و تصحيح وتعليق علي أكبر الغفاري، ناشر: دار الكتب الإسلامية - طهران، الطبعةالرابعة،1362 هـ.ش.
در واقع معناي كلام امام عليه السلام اين مي شود:
روشن است كه اميرمؤمنان عليه السلام و نيز تمامى انبياء همانند انسان‌هاى ديگر داراى دو قوه عقل و شهوت هستند. آن‌ها نيز همانند ما قادر هستند كه اشتباه كنند و يا مرتكب گناه شوند؛ اما تفاوتى كه آن‌ها با بقيه مردم عادى دارند، در اين است كه لطف خداوند هميشه شامل حال آن‌ها است، پس امام عليه السلام در اين خطبه،‌ نه تنها خود را معصوم مى‌داند؛ بلكه سر منشأ اين عصمت را نيز لطف خداوند مى‌داند.
اين گفته اميرمؤمنان عليه السلام دقيقا بر طبق همان تعريفى است كه شيعه از عصمت دارد؛ يعنى آن‌ها قدرت بر انجام گناه را دارند؛ اما لطف خداوند هميشه شامل حال آن‌ها است و آن‌ها را از گناه و خطا باز مى‌دارد؛ چنانچه پيش از اين، تعريف عصمت را از زبان شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه اين چنين نقل كرديم:
العصمة لطف يفعله الله تعالى بالمكلف بحيث يمتنع منه وقوع المعصية وترك الطاعة مع قدرته عليهما.
عصمت، لطفى از جانب خداوند است كه شامل حال مكلف مى‌شود و او را از وقوع در معصيت و ترك اطاعت باز مى‌دارد؛ با اين كه آن شخص قادر به انجام آن‌ دو است.
الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، النكت الإعتقادية و رسائل اخري، ص37، تحقيق: رضا مختاري، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، الطبعة: الثانية، 1414 هـ - 1993 م. توضيحات: چاپ كنگره هزارمين سالگرد رحلت شيخ مفيد.
سخن امام عليه السلام با تعريفى كه شيخ مفيد از عصمت دارد، دقيقا عين هم هستند و تفاوتى با يكديگر ندارند.
درست است كه آن حضرت در صدر كلام خود فرموده است:
لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَلَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي.
خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمى‏دانم.
اما در ذيل كلام خودبلافاصله براى دفع توهم نفى عصمت، امكان خطا از خويش را با جملهاستثنائيه نفى نموده و فرموده‌اند:
إِلَّا أَنْ يَكْفِيَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِي مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّي.
مگر اينكه خداوند مرا در برابر خويشتن خويشم كفايت كند كه اوبيش از خود من قلمرو هستيم را مالك مي‏باشد.
به عبارت ديگر امام عليه السلام با اينتعبير يكى از زيباترين مظاهر توحيد افعالى را رقم زده و صريحا بيانفرموده‏اند كه: «اگر لطف خدا شامل حال بنده‏اش نگردد هيچ‏كس نمي‏تواند فى نفسه و با استقلال خود را از خطا و لغزش مصونيت بخشد.»
اگر كسى فقط نگاهش به صدر كلام امير المؤمنين عليه السلام باشد و به ذيل آن توجهي­نكند، مثل اين است که صدر آيه شريفه 110 سوره کهف را بخواند كه مى فرمايد:
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ
و ذيل آيه را کنار بگذارد:
يُوحَى إِلَيَّ
آيا اين نظر، نظر ظلم و جفا نگرى نيست؟!
در سوره ابراهيم، آيه 11 مى‌فرمايد:
قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ
پسوند آيه هم اين است:
وَ لَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ.
هم‌چنين تعبيرى که حضرت يوسف (عليه السلام) دارد:
وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي. يوسف/53.
در نتيجه،‌ استفاده عدم عصمت از گفتار اميرمؤمنان عليه السلام، گفتارى است نسنجيده و غير قابل قبول.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر (عج)


[1]

. در اين مورد به خصوص نگاه كنيد به ماده عصمت در دائرة المعارف اسلام به زبان انگليسي 4: 182ـ184 چاپ جديد.

[2]

. http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=4120

[3]

. آل عمران/101.

گروه پاسخ به شبهات، مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

لینک منبع مقاله درج شده تا کنون:



شرمنده این اشتیاقتون شدم. برادر عزیز یک سوال اساسی:
عصمت به چه کسانی و چرا تعلق گرفت(لطفا حد الامکان موجز که جهت پیشبرد بحث لازم است)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

دوست گرامی جناب قدس شریف

قدس شریف;249090 نوشت:
خوشحال میشم جوابی واسه سوال پایین من داشته باشید:
خود شیعه اعتراف میکند تمام تاریخ و حدیث راجع به زمان رسوال الله(ص) در دست ما نیست. حال شما از عمار بن یاسر سخن نقل میکنید؟ اگر صحت این سخن را مدلل کنید من عصمت را اتخاذ خواهم کرد.
ید الله فوق ایدیهم

اولا که لطف کنید برای این اعتراف سندی ذکر بفرمایید تا ما هم بر صحت آن پی ببریم.
دوما اگر هم درست باشد تمام گفته نه اینکه اصلا چیزی نیست. مگر اهل سنت ادعا دارد که تمام تاریخ و حدیث راجع به زمان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را دارد!!!؟؟؟
سوما صحت حدیث روش شناخت دارد نه اینکه افراد مثل من و شمایی در مورد شخصی یا حدیثی نظر دهیم.
به خاطر همین است که علم رجل و علم درایه و ... داریم.

قدس شریف;249302 نوشت:
شرمنده این اشتیاقتون شدم. برادر عزیز یک سوال اساسی:
عصمت به چه کسانی و چرا تعلق گرفت(لطفا حد الامکان موجز که جهت پیشبرد بحث لازم است)

در مورد عصمت بنده در لینک زیر براتون دلایلی ارئه کردم ولی ظاهرا نخوانده اید!!! :

http://www.askdin.com/thread20802-5.html#post249318

باتشکر - یاعلی

سلام

قدس شریف;249302 نوشت:
شرمنده این اشتیاقتون شدم. برادر عزیز یک سوال اساسی:
عصمت به چه کسانی و چرا تعلق گرفت(لطفا حد الامکان موجز که جهت پیشبرد بحث لازم است)


آيا عصمت پيامبر و اهل بيت عليهم السلام خدادادي محض است يا اين كه اكتسابي و بر اساس لياقت و امتحان مي باشد ؟

پاسخ :

بدون شك عصمت پيامبران و ائمه عليهم السلام اكتسابي و بر اساس لياقت و امتحان است ؛ زيرا اگر خدادادي محض باشد ، هيچ ارزشي ندارد و فضيليت محسوب نمي‌شود .

نكتۀ اساسي در بحث عصمت اين است كه بايد ديد منشأ عصمت در معصومين چيست ؟

بنابر اعتقاد شيعيان كه با دلايل محكم و قاطع قابل اثبات است ، منشأ عصمت معصومين علم قطعي ، شهودي و وجداني به حقايق امور و عواقب اعمال است ؛ به طوري كه سبب مي‌شود ارادۀ انسان قوي و در نفس او قوه اي ايجاد شود كه او را از انجام گناه و لغزش محافظت مي‌كند .
اين علم ، علمي است كه دارندۀ آن صاحب چشم بصيرتي مي‌شود كه عواقب ، آثار و لوازم گناه و ترك واجبات را در دنيا و آخرت با تمام وجود لمس مي‌كند . و از انسان موجودي مي‌سازد كه در تمام عمرش حتي به اندازۀ زره‌اي با دستورات پروردگارش مخالفت نمي‌كند و حتي فكر انجام معصيت و يا ترك واجب در مخيلۀ او نمي‌گنجد .

اين مسأله حتي در برخي موارد براي ساير انسان‌ها نيز اتفاق مي‌افتد ؛ مثلاً انساني كه مي‌داند در داخل اين ظرف زهر خطرناكي است ، هرگز از آن نخواهد نوشيد و حتي فكر خوردن آن را نيز نخواهد كرد ؛ زيرا انسان به كشنده بودن زهر علم قطعي دارد و اين علم باعث مي‌‌شود كه انسان‌ها در تمام عمرشان حتي يك بار مرتكب آن نشوند ؛ با اين كه هر انساني مختار است و هر وقت كه اراده كند مي‌تواند با خوردن خودكشي كند ؛ چنانچه هستند انسان‌هاي ضعيف النفسي كه حتي با دانستن كشنده بودن زهر ، با خوردن آن خود کشي مي کنند .
و يا مثلاً هر انسان عاقل ، آگاه و آبرو داري كه در جامعه داراي منصب و مقام رفيعي است ، هرگز اتفاق نمي‌افتد كه بدون لباس و لخت و عريان در ملأ عام ظاهر شود ؛ با اين كه در انجام آن کاملا مختار است ؛ اما چون به عواقب آن آگاه است ، حتي انجام آن را تصور نمي‌كند .
و يا مثلاً مادري که فرزندي شيرخواري دارد ، هر گز تصور اين را نمي کند که چاقو بردارد و سر فرزند خودش را ببرد ؛ با اين که اين عمل از اعمال اختياري مادر است ؛ اما علم اين شير خوار فرزند او است و علاقه شديدي به او مانع اين مي شود که حتي اين فکر پليد را از سر بگذراند .
معصومين (عليهم السلام) از طرفي علم قطعي به عواقب گناه دارند و از طرف ديگر ذات خداوند را به حقيقت شناخته اند و مي دانند که با انجام معصيت ، از دستور چه کسي سر پيچي خواهند کرد ؛ لذا در تمام طول عمرشان حتي فکر گناه را هم نمي کنند ؛ با اين که در انجام آن قدرت کامل دارند .

مرحوم شيخ مفيد رحمت الله عليه در اين باره مي فرمايد :

العصمة لطف يفعله الله تعالى بالمكلف بحيث يمتنع منه وقوع المعصية وترك الطاعة مع قدرته عليهما .
عصمت ، لطفي از جانب خداوند كه شامل حال مكلف مي‌شود و او را از وقوع در معصيت و ترك اطاعت باز مي‌دارد ؛ با اين كه آن شخص قادر به انجام آن‌ دو است .
النكت الإعتقادية - الشيخ المفيد - ص 37 .

براي اثبات اين علم براي معصومين عليهم السلام دلايل فراواني وجود دارد ؛ از جمله در بارۀ حضرت آدم علي نبينا وآله وعليه السلام مي‌فرمايد :
وَعَلَّمَ آَدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا
البقره / 31
در بارۀ حضرت داود و سليمان علي نبينا وآله وعليهما السلام مي‌فرمايد :
وَلَقَدْ آَتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ . وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ
النمل / 15_ 16 .
و نيز مي‌فرمايد :
عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا . إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ
الجن / 26_ 27 .
در بارۀ حضرت يوسف علي نبينا وآله وعليه السلام مي‌فرمايد :
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آَتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ . وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ . وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ .
يوسف / 22_23 .
و باز در بارۀ حضرت يوسف علي نبينا وآله وعليه السلام مي‌فرمايد :
وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ
يوسف / 33 .
همچنين از زبان حضرت يعقوب علي نبينا وآله وعليه السلام وقتي كه فرزندانش وي را به خاطر گريه بر حضرت يوسف ملامت مي‌كردند ، مي‌فرمايد :
قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ
يوسف / 86 .
و در بارۀ حضرت لوط علي نبينا وآله وعليه السلام مي‌فرمايد :
وَلُوطًا آَتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ .
الأنبياء / 74 .
و در بارۀ رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم مي‌فرمايد :
َلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ
البقره / 120
وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ
البقره / 145 .
اين علم الهي خاص ، لطفي است كه خداوند به بندگان برگزيدۀ خودش عطا كرده و سبب و منشأ ايجاد ملكۀ تقوي تا عالي‌ترين درجۀ آن ؛ يعني عصمت شده است . مثلاً در بارۀ حضرت يوسف عليه السلام همين علم باعث شد كه مرتكب فاحشه نشود ؛ با اين كه كاملاً در انجام آن مختار بوده است .
در نتيجه ، عصمت امري است اكتسابي ؛ اما منشأ آن علمي است كه خداوند به آن‌ها لطف كرده است .
موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

خوب الحمدلله که با توجه به فعال بودن جناب قدس شریف در این سایت و جواب ندادن به این موضوع معلوم میشه که ایشون به لطف خدا مطالب رو قبول کردند.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه محمد و آله الطاهرین و عجل الله تعالی فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان

یاعلی

موضوع قفل شده است