جمع بندی عذاب وجدان بعد از طلاق

تب‌های اولیه

60 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

setayesh95;827317 نوشت:
دوستان این دختر بهش گفتن اگه تو بگی تقصیر خودت بوده عمرا پسری با تو ازدواج کند و .....

از طرفی اون پسره هم بعد از طلاق خیلی چیزها پشت سر این دختر خانم گفتندایا دختر حق ندارد از حق خودش دفاع کند


همانطور که جناب «استاد» هم اشاره کردند آن دختر نباید میگفتند تقصیر من بوده

اما درمورد کار آن آقا نکته ای هست که این خانم خیلی باید به آن توجه داشته باشند و آن هم حرف مردم است

به قول خانم «رهگذر آسمان» ، متاسفانه خیلی از مردم کلا دنبال سوژه میگردند! حتی برای بعضی ها اصلا مهم نیست که آن دختر یا آن پسر چه گفته اند یا چه کرده اند. از هر چیزی که خودشان لذت ببرند و البته بازار غیبتش داغ تر باشد همان را ملاک قرار میدهند و پچ پچ میکنند. یعنی چه بسا برای دلیل جدایی این دختر و پسر ماجرایی علمی تخیلی را تعریف کنند که نه دختر مرتکب شده نه پسر!!!

لذا بها دادن بیش از حد هم به حرف مردم فقط انسان را از پیشرفت باز میدارد. اگر کسی عقل و شخصیتش رشد کرده باشد ، صرف اینکه از دختر یا پسر چیزی بشنود قضاوت نمی کند. پس آن کسانی که با شنیدن حرف آن آقا قضاوت کرده اند عقل و شخصیتشان رشد نکرده و چنین افرادی نظرشان سر سوزنی اهمیت ندارد

دوستان این خانم حرف درستی زدند که اگر این خانم بگوید تقصیر من بوده ممکن است خواستگارهای بعدی را فراری بدهد. اما از طرفی اگر هم خواستگاری بخواهد صرف شنیدن حرفهای آن پسر از خواستگاری منصرف بشود خیلی هم خوب است

چرا؟
چون با این کار همین ابتدا دهن بین بودن خودش را نشان داده و باعث شده دختر از ازدواج با یک مرد دهن بین نجات پیدا کند. تصور کنید این خانم با چنین خواستگاری ازدواج می کرد و در بین زندگی مشترک کسی به شوهرش میگفت زنت را دیده ام فلان خطا را کرده و این مرد بدون تحقیق و دانستن توضیح زن حرف را باور میکرد. خب آیا بهتر نیست چنین خواستگاری همین اول شناخته شود؟

در واقع غیبت آن این پسر باعث میشود که دختر عکس العمل اطرافیان را ببیند و آنها را بشناسد. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

سلام بر خواهر بزرگوار وعزیز

خب این مساله که مطرح کردید اغلب اینطور بوده دربین انسان ها،یعنی جواب بدی را با بدی دادن.
اما
در قرآن هم اشاره شده که اگر تفاهم هم نداشتید طلاق میگیرید جداهم میشوید با احترام از هم جدا شوید باحفظ احترام شخصیت یکدیگر (هرچند که اکثریت اینطور عمل نمیکنند!)

قصدسرزنش شما نیست و گذشته ها گذشته

ولی

شما شخصیت ارزشمند خودتان را در نظربگیرید

حتی اگر ایشان به شما ضربه شدید روحی وارد کرده و

شماهم چه عمدا وچه ناخواسته باعث آبرو ریزی ایشان شده اید

در صدد این باشید که درپیشگاه خداوند دِینی به گردن شما نماند

حتی اگر اول ایشان شروع کننده ی بدی بوده

کمی سخت هست

اما

شما سعی و تلاش تان را بکنیددر حق ایشان خوبی کنید تا زمانی که عذاب وجدان تان از بین برود (چون انسان خودش میداند چکار کرده که عذاب وجدان دارد در بعضی اتفاق ها)

نگویید همچین چیزی نمیشه
چون میشه
چون دیده ایم
زن وشوهر هایی که در حق هم ظلم کرده اند کوتاهی کرده اند تفاهم نداشته اند
اما سر آخر به خاطر خدا بدون تحقیر هم از هم جدا شده اند و درمواجه با اطرافیان هم تلاش کرده اند آبروی طرف مقابلشان حفظ شود (طرف مقابلی که دیگردر زندگی اش نیست)

در آینده هم اگر خواستگار دلیل را پرسید سعی کنید کلی گویی کنید و بگویید یکسری تفاهمات نداشتیم در مورد تعهدداشتن به زندگی مشترک ومشکل اولیه از ایشان بوده

که خواستگار هم بداند مقصر اصلی شما نیستید وذهنیت منفی پیدا نکند در موردتان .

و خداوند هم فردی که مورد ظلم واقع شده را حمایت میکند در زندگی مطمئن باشید.شما هم دل خنکی تان را بذارید برای آن موقع که حمایت خدا را میبینید در زندگی و مردم را واگذارید به خدا...happy

setayesh95;826067 نوشت:
سلام.یکی از دوستانم 3ماه عقد بودند و بعد از اون شاهد ماجرای خیانت و اعتیادش بود.در صورتی که دوستم نمیخواست ابروی شوهرشو ببره همینطور وقتی ازش کسی سوال میکرد همه چیز شوهرشو به همه میگفته ولی قصدی نداشته.بعداز طلاق شوهرش بهش زنگ میزنه که نمیبخشمت و حلالت نمیکنم.خدا ابروتو ببره.دوستم عذاب وجدان گرفته که چه کاری انجام بده چون حرفایی که زده رو دیگه نمی تونه جمع کنه
سوالی که هست چیکار کنه که این گناهش بخشیده بشه
ممنون

سلام ...
قبل از شروع صحبتم بگم گه من با صخبتهای جناب استاد موافق هستم .

در ارتباط با موضوعتون دو تا مطلب به ذهنم رسید که گفتم در اینجا بیانش کنم .

1. ستایش فرض کن که شما یک برادر دارین و میخواین براش همسری رو اختیار کنین ... سه تا انتخاب جلویه شما هستش و میتونین یکی از دخترهای زیر رو برای برادرتون انتخاب کنین .

الف ) انتخاب شماره 1 : شخصی هستند خوب و متشخص . و ایشون تا به حال خواستگاری نداشتند و برادر شما اولین کسی هستش که برای خواستگاری میخواد نزد ایشون بره .

ب ) انتخاب شماره 2 : شخصی هستند خوب و متشخص . و ایشون یک خواستگار داشته اند که خواستگارشون معتاد و خانوم باز بوده ، دو سه بار هم دزدی کرده و چهار پنج بار هم انداختنش زندان ، مفتگی بوده و سرنگی بوده ، تازه احتمال قاتل بودنش هم هست ؛ یکی دو بار به جرم حمل چاقو گرفتنش ؛ ایشون با این آقاهه در حدود 3 ماه نامزد بودند و در نهایت از هم جدا شدند .

ج ) انتخاب شماره 3 : شخصی هستند خوب و متشخص و پروفسور هشترودی اومدند خواستگاریشون ، ایشون و پروفسور در حدود 3 ماهی نامزد بودند ولی بنابه دلایلی این خانوم از پروفسور خوششون نیومده و ترجیح دادند که همسری راحت تر بگیرن .

نمیدونم منظورم رو متوجه شدین یا نه .... دوست شما خودش زیر آب خودش رو زده ؛ خودش آبرویه خودش رو برده ؛ جلویه دوست و آشنا و همسایه و ... گفته کسی که اومده خواستگاری من یه معتاد خانوم باز بوده ، به هر حال این دوست شما فکر میکنم ازدواجش سخت تر بشه ... چون از بین اون دوستان و اون ارتباط ها دیگر آشنایی پا پیش جلو نمیزاره .

2. مساله دومی که میخوام تعریف کنم یه خاطره هست . شاید خوندنش برای کسانی که فکر میکنند آبرو بری چیز خاصی نیست باعث بشه دیدشون نسبت به قضیه کمی تغییر کنه .

در حدود 5 یا 6 سال پیش من در درون شرکتی عهده دار پروژه ای شدم . پروژه رو گرفتم و قرار شد که نیرو استخدام کنم و شروع به انجام دادن پروژه کنم . در درون اون شرکت یکی از دوستام شخص نسبتا زیبا و پولداری به نظر میرسید ماشین گرونی داشت از همون ابتدا با هم دوست شدیم و بعد از ظهر ها اون من رو تا یه مسیری میرسوند . به مرور زمان خیلی صمیمی شدیم .

در اوایل پروژه شخصی اومد و فرم استخدام در درون شرکت پر کرد ، من هم باهاش مصاحبه کردم ، دختر بسیار زشت و بی کلاسی به نظر میومد ، دندونهاش خالت خاصی داشتند و از همون ابتدا من میخواستم ایشون رو کنار بزارم ؛ ولی وقتی رزومش رو خوندم دیدم شخص بسیار پری به نظر میاد ، ( ادعا میکرد بر رویه سیستم های voip ) کار کرده . در درون این تکنولوژی صدا رو نمونه برداری میکنند و بر رویه بستر tcp/ip ارسال میکنند و ایشون ادعا میکرد که این کار رو انجام داده . از طرفی حقوقی هم که میخواست تقریبا خوب بود ... برجی 350 هزار تومن .

من قبولش کردم و شروع کردیم با هم کار کردن ، ولی هر چقدر که جلو میرفتیم میدیدم ایشون اصلا هیچی بلد نیست و هر چی نوشته بود ادعا بوده ؛ هی با خودم میگفتم خوب میشه ، هی به خودم میگفتم خوب میشه ولی یک ماه گذشت و دیدم که هیچ کاری از پیش نبرده و همه کارها رو دارم خودم میکنم .

در نهایت من عذر رو خواستم ، و ایشون هم خیلی ناراحت شد ، منم با خودم گفتم کار هستش دیگه باید قبول کنه . هیچی ایشون با حالتی ناراحت رفتند خونه و بعدش مادرشون به من زنگ زدند . منم به مادرشون گفتم که فردا بیان شرکت تا این یک ماه رو تصویه حساب کنیم .

فرداش شد ... مادرش اومد شرکت ... منم چون میخواستم خودم رو جلویه مدیر عامل چس بکنم و بگم سرمایه شرکت برای من خیلی مهم هست و ... شروع کردم سره مادره داد و بیداد کردن که دختر شما هیچی بلد نیست و ما رو سره کار گذاشته و این پول حلال نیست و ...

مادرش هم طفلک خیلی ناراحت شد ... تو دلش قصه خورد ... و بعدش گفت ... اگر حلال نیست نمیخوام ... منم که نمیدونم چم شده بود تو شرکت بلند بلند داشتم داد میزدم که به دخترتون بگن فلان و بهمان و مادرش با یه حالت خیلی قوز کرده و ناراحت از شرکت رفت ...

این تصویر و این حالت مادر ایشون هنوزه که هنوزه جلویه چشمام هست ... خودم هم همون لحظه برای اینکه این خانوم و دخترش رو آبرو بری کردم خیلی ناراحت شدم . گفتم شب زنگ میزنم و عذر خواهی میکنم . که یادم رفت . و اون روز تموم شد .

فردا اومدم سره کار و مثله همیشه کارم رو انجام دادم و شب شد ... موقع رفتن همون دوستی که تعریفش رو کردم و دختر خیلی خیلی پولدار و زیبایی بود ... گفت بیا میرسونمت خونه ... منم از خدا خواسته ....

هیچی سوار ماشین شدیم ...
سوار ماشین شدیم و داشتیم میرفتیم که کم کم دیدم ایشون تن صداش عوض شد و شروع کرد به صحبتهایی از این قبیل که من از پسرها خوشم نمیاد و چندش هستن و بو میدن و دوست دارم با یه دختر باشم و ... منم شروع کردم باهاش همدردی کردن ...

بهش گفتم همهمون این دوران رو داشتیم و ....
که یهو مادرم به گوشیم زنگ میزنه ... میگه کی میای ... منم بهش میگم تا نیم ساعت دیگه خونه هستم و گوشیم رو قطع میکنم .

بعدش باهاش به یه حالت همدردی میگم که همه این دوران رو داشتن ....
من کوچیکی هام با فلانی این کار رو کردم ( دروغکی )
با فلانی بودم ( دروغکی )
و ....
بهتر هستش تندتر از این فاز بیای بیرون و ...

هیچی سرتون رو درد نمیارم ... رسیدم نزدیکیهای خونه و من زنگ خونمون رو زدم ...
مادرم اومد درب رو باز کرد ...

یه نگاهی بهم کرد ... گفت با فلانی بودی !!! با فلانی بودی !!!
نگو گوشیم خاموش نشده بوده ...
و مادرم تمام حرفهای من رو شنیده ...

به قدری آبروم پیش مادرم رفت که تا مدتها نمیتونستم تو چشماش نگاه کنم ... و فکر هم نمیکنم هیچ وقت دروغ بودن اون حرفها رو باور کرده باشه ...

بعد از اون ماجرا من دو تا مساله رو واقعا فهمیدم

1. واقعا " مکار " بودن خدا رو درک کردم ...
اینکه از همون زمانی که من در درون شرکت استخدام شدم ... کسی اومد و یواش یواش بهم نزدیک شد ... و دقیقا یک روز بعد از اون زمانی که من آبرویه اون آدم رو بردم ... دقیقا آبروم رو برد .

2. واقعا به این درک رسیدم که اگر خدا بخواد هر بلایی به سرت بیاره کاری میکنه که خودت با دست خودت اون بلا رو سره خودت بیاری .

سلام. ممنون از پاسخ تان خیلی خوب توضیح دادین.تشکر

لبخند نگاه;827652 نوشت:
سلام بر خواهر بزرگوار وعزیز

خب این مساله که مطرح کردید اغلب اینطور بوده دربین انسان ها،یعنی جواب بدی را با بدی دادن.
اما
در قرآن هم اشاره شده که اگر تفاهم هم نداشتید طلاق میگیرید جداهم میشوید با احترام از هم جدا شوید باحفظ احترام شخصیت یکدیگر (هرچند که اکثریت اینطور عمل نمیکنند!)

قصدسرزنش شما نیست و گذشته ها گذشته

ولی

شما شخصیت ارزشمند خودتان را در نظربگیرید

حتی اگر ایشان به شما ضربه شدید روحی وارد کرده و

شماهم چه عمدا وچه ناخواسته باعث آبرو ریزی ایشان شده اید

در صدد این باشید که درپیشگاه خداوند دِینی به گردن شما نماند

حتی اگر اول ایشان شروع کننده ی بدی بوده

کمی سخت هست

اما

شما سعی و تلاش تان را بکنیددر حق ایشان خوبی کنید تا زمانی که عذاب وجدان تان از بین برود (چون انسان خودش میداند چکار کرده که عذاب وجدان دارد در بعضی اتفاق ها)

نگویید همچین چیزی نمیشه
چون میشه
چون دیده ایم
زن وشوهر هایی که در حق هم ظلم کرده اند کوتاهی کرده اند تفاهم نداشته اند
اما سر آخر به خاطر خدا بدون تحقیر هم از هم جدا شده اند و درمواجه با اطرافیان هم تلاش کرده اند آبروی طرف مقابلشان حفظ شود (طرف مقابلی که دیگردر زندگی اش نیست)

در آینده هم اگر خواستگار دلیل را پرسید سعی کنید کلی گویی کنید و بگویید یکسری تفاهمات نداشتیم در مورد تعهدداشتن به زندگی مشترک ومشکل اولیه از ایشان بوده

که خواستگار هم بداند مقصر اصلی شما نیستید وذهنیت منفی پیدا نکند در موردتان .

و خداوند هم فردی که مورد ظلم واقع شده را حمایت میکند در زندگی مطمئن باشید.شما هم دل خنکی تان را بذارید برای آن موقع که حمایت خدا را میبینید در زندگی و مردم را واگذارید به خدا...happy

سلام.کلامتان درست و ممنون

Reza-D;827595 نوشت:
سلام
اگر این موضوع برعکس بود و شما هم آقا بودید ، باز هم کارشناس همین حرفها را می زدند. در این موارد هیچ فرقی بین زن مرد نیست

درسته ولی کلا میگم

چرا از همون نخستین دخترها را زنده به گور میکردند
چرا خانمی که حامله میشد حتما میگفتند پسر باشد
یا چرا فامیل شوهر را روی فرزند میگذارند
چرا وقتی زن فوت میکند عکسش چاپ نمی شود ولی از مرد چرا
یا زن همیشه باید کم بیارد
این بحث جداست که چرا همه چیز سر زن است

setayesh95;829025 نوشت:
درسته ولی کلا میگم

چرا از همون نخستین دخترها را زنده به گور میکردند
چرا خانمی که حامله میشد حتما میگفتند پسر باشد
یا چرا فامیل شوهر را روی فرزند میگذارند
چرا وقتی زن فوت میکند عکسش چاپ نمی شود ولی از مرد چرا
یا زن همیشه باید کم بیارد
این بحث جداست که چرا همه چیز سر زن است

سلام و عرض ادب
متاسفانه ما انسان ها گاهی از موقعیتی که خدا به ما داده سوء استفاده میکنیم. خداوند مردها را قوی تر خلق کرد تا حامی زن باشند ، اما با کمال تاسف برخی از آقایان از این نعمت الهی در جهت زیرسلطه درآوردن زن استفاده می کنند. تا اینجا حق را به شما می دهم

اما خواهر بزرگوار ، به دو نکته هم دقت بفرمائید:

اول اینکه همه چیز هم اینطور که شما می فرمائید به نفع مردها نبوده ، حتی در زمان قدیم. برای نمونه در برابر همین سوال هایی که پرسیدید ، من هم از شما خواهر محترم می پرسم:
چرا مردها باید 2 سال به سربازی بروند ولی خانمها نه؟!
چرا اگر دشمن به کشور حمله کند مردها باید جانشان را فدای زنها کنند؟!
چرا شما با زایمان از گناهان پاک میشوید ولی مردها چنین فرصتی را ندارند؟!
و......

دوم اینکه خصوصیت سوء استفاده از موقعیت ، مختص مردها نیست. حتماً دیده یا شنیده اید که خانمی مثلاً زندگی دخترخاله اش را دیده و بعد برای خرید لوازم زندگی مشابه ، پوست شوهرش را کنده است. یا خانم هایی که از رابطه جنسی برای زیرسلطه درآوردن شوهر استفاده می کنند

خلاصه اینکه ما انسانها ، چه مرد باشیم و چه زن ، نعت های منحصر به فردی داریم که خدا آنها را برای کمک به رشد خود و دیگران به ما داده ، ولی ماها معمولاً استفاده غلط میکنیم. ضمن اینکه ما آدمها همیشه موقعیت خودمان را درنظر می گیریم و به مشکلات طرف مقابل توجه نداریم. حتی خود من هم گاهی همینطور میشوم و بیشتر مشکلات مردها را می بینم چون خودم مرد هستم

Reza-D;829323 نوشت:
سلام و عرض ادب
متاسفانه ما انسان ها گاهی از موقعیتی که خدا به ما داده سوء استفاده میکنیم. خداوند مردها را قوی تر خلق کرد تا حامی زن باشند ، اما با کمال تاسف برخی از آقایان از این نعمت الهی در جهت زیرسلطه درآوردن زن استفاده می کنند. تا اینجا حق را به شما می دهم

اما خواهر بزرگوار ، به دو نکته هم دقت بفرمائید:

اول اینکه همه چیز هم اینطور که شما می فرمائید به نفع مردها نبوده ، حتی در زمان قدیم. برای نمونه در برابر همین سوال هایی که پرسیدید ، من هم از شما خواهر محترم می پرسم:
چرا مردها باید 2 سال به سربازی بروند ولی خانمها نه؟!
چرا اگر دشمن به کشور حمله کند مردها باید جانشان را فدای زنها کنند؟!
چرا شما با زایمان از گناهان پاک میشوید ولی مردها چنین فرصتی را ندارند؟!
و......

دوم اینکه خصوصیت سوء استفاده از موقعیت ، مختص مردها نیست. حتماً دیده یا شنیده اید که خانمی مثلاً زندگی دخترخاله اش را دیده و بعد برای خرید لوازم زندگی مشابه ، پوست شوهرش را کنده است. یا خانم هایی که از رابطه جنسی برای زیرسلطه درآوردن شوهر استفاده می کنند

خلاصه اینکه ما انسانها ، چه مرد باشیم و چه زن ، نعت های منحصر به فردی داریم که خدا آنها را برای کمک به رشد خود و دیگران به ما داده ، ولی ماها معمولاً استفاده غلط میکنیم. ضمن اینکه ما آدمها همیشه موقعیت خودمان را درنظر می گیریم و به مشکلات طرف مقابل توجه نداریم. حتی خود من هم گاهی همینطور میشوم و بیشتر مشکلات مردها را می بینم چون خودم مرد هستم

سلام
ممنون پاسخ تان خیلی عالی و قانع کننده
تشکر

پرسش:
یکی از دوستانم 3ماه عقد بودند و بعد از آن شاهد ماجرای خیانت و اعتیادش بود.در صورتی که دوستم نمی خواست ابروی شوهرش را ببرد. همینطور وقتی از او کسی سوال می کرد همه چیز شوهرش را به همه می گفت، ولی قصدی نداشت.
بعداز طلاق شوهرش به او زنگ میزند که نمیبخشمت و حلالت نمیکنم.خدا ابرویت را ببرد.دوستم عذاب وجدان گرفته که چه کاری انجام بدهد چون حرف هایی که زده را دیگر نمی تواند جمع کند
سوالی که هست چه کار کند که این گناهش بخشیده بشود؟

پاسخ:
در روایت آمده است:
«اِذا اخَتَصَمَتْ هِیَ وَ زَوجُها فی‌البَیتِ فَلَهُ فی کُلِّ زاویَهٍ مِن زوایَا البَیتِ شَیطانٌ یُصفِّقُ و یَقولُ: فَرَّحَ اللهُ مَن فَرَّحَنی (1) زمانی که زن با همسرش در منزل مرافعه و مشاجره می‌کند (دقیقاً) در همان زمان در هر یک از زوایای منزل یک شیطان مشغول کف زدن و شادمانی است و می‌گوید: خدایش خوشحال کند کسی که مرا این چنین شاد و خوشحال کرده است.»
دوست شما اجازه نقل عیوب همسرش را برای هر کسی نداشته و گناه بزرگی مرتکب شده است. البته همسر ایشان نیز در مقابل گناهان خود نسبت به این خانم باید پاسخگو باشد ولی گناه وی مجوز گناه دوست شما نمی شود.
چون طلب حلالیت ممکن نیست و در صورت درخواست حلالیت موجب فتنه و مشکل خواهد شد لذا دوست شما باید آنقدر کار خیر (استغفار ، صلوات ، قرآن خواندن ، صدقه دادن و ..... )به نیت آن مرد انجام دهد تا جایی که احتمال قوی دهد اگر از این کارها با خبر می شد حلال می کرد.
پی نوشت:
1.هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله‏،
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، مكتبة الإسلامية، تهران‏،ج5،ص308.


موضوع قفل شده است