عامل عقب ماندگی مسلمانان

تب‌های اولیه

79 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

amini;50743 نوشت:
آقای همکار اجرایی انجمن تاریخ
با سلام
گمان نمیکنم برداشت تاریخی نیازی به ارجاع دادن داشته باشد!!؟.
ارائه مدرک آنجا لازم است که واقعه ای تاریخی را نقل نماییم اما تحلیل از وقایع نیاز به ارجاع ندارد!!!!.
مضافا این که بحث کلامی نکردم تا نیاز باشد از علمای مسلمان بهره ببرم!!!
توضیح بیشتری هم لازم نیست چون سیر تاریخی مساله بسیار روشن است لطفا شما مطالب بنده را یکبار از اول تا آخر بخوانید اگر با توجه به نکاتی که عرض کردم فرمایشی بود در خدمتم.
ضمن آنکه هدف ما خوشحالی شما ...


با سلام
جناب امینی چطور این مطلب را میگوید مگر تاریخ دست آویز من و شما ست ؟؟
شما جماعت مسلمان را زیر سوال بردید !!با تکیه بر تاریخ!!؟
با کدام منبع ؟این که دیگر طفره رفتن ندارد اخوی؟!!!زمانی تحلیل کردن درست میباشد که پشتوانه کلامی داشته باشیم!!!
و علم تاریخ!!!بنده گفتار شما را دیدم که در جواب نوشتاری ارائه دادم!!
درست همین جاست که وقتی از متفکر امروزی سوال میشود در جواب میگوید !!آقا ما که بعید العهد شدیم!!لازم نیست ما میدانیم و غیره !!!!!؟
یکی از عوامل بزرگ عقب ماندگی همین تحلیلها و تفسیرهای به رای میباشد دوست عزیز !!
فکر کنم بعد نباشد از اول پیگیر تاپیک شوید!!
یا حق

رضا;50767 نوشت:
با سلام
عليکم السلام و رحمه الله
رضا;50767 نوشت:
جناب امینی چطور این مطلب را میگوید مگر تاریخ دست آویز من و شما ست ؟؟
دستاويز من نيست ولي شما را نميدانم البته براي برخي حداقل نان و آب دارد!
رضا;50767 نوشت:
شما جماعت مسلمان را زیر سوال بردید !!با تکیه بر تاریخ!!؟
بخشي که شما سوال فرموديد مربوط به تحليل من بود ،اينکه مغول حمله کرد و ايران شکست خورد و اينکه در ؟آن دوره تصوف فرهنگ غالب کشور بود وقايع تاريخي است و ميتواند مورد سوال واقع شود اما اينکه من علت اين شکست را عدم آشنايي مسلمين با شيوه هاي دشمنان بيان کردم تحليل من است شما بگو قبول ندارم نظرتان محترم
رضا;50767 نوشت:
با کدام منبع ؟این که دیگر طفره رفتن ندارد اخوی؟!!!زمانی تحلیل کردن درست میباشد که پشتوانه کلامی داشته باشیم!!! و علم تاریخ!!!بنده گفتار شما را دیدم که در جواب نوشتاری ارائه دادم!!
با وجودي که رشته اصلي من کلام است اما در مباحث تاريخي و تحليل از وقايع تاريخ هيچ نيازي به کلام نداريم مگر اينکه بحث از سيره و وقايع در حوزه دين باشد که جهت قضاوت نياز به پشتوانه کلامي است.
رضا;50767 نوشت:
درست همین جاست که وقتی از متفکر امروزی سوال میشود در جواب میگوید !!آقا ما که بعید العهد شدیم!!لازم نیست ما میدانیم و غیره !!!!!؟ یکی از عوامل بزرگ عقب ماندگی همین تحلیلها و تفسیرهای به رای میباشد دوست عزیز !!

آقاي عزيز مگر قرآن است که تفسير به راي باشد، تحليل از وقايع تاريخي نيازي به ارجاع ندارد، نميدانم اينها بحث هاي روشني است شما با ديدگاه کلامي به همه مباحث نگاه مي کنيد اگر متدينين تحليل نکنند آنگاه بي دينان تحليل ارائه کرده و همه مشکلات را متوجه اسلام مي کنند نه مسلمان ها.
چشم ها را از گذشته ايران و شکست هايش در برابر اسکندر و يونان و مسلمان ها مي بندند و شکوه ايران باستان را به رخ اسلام مي کشند.
موفق باشيد

با تشکر از آقا رضا
به ارائه برخي منابع به توصيه ايشان مي پردازم

نقش مسيحيت و صليبيان در سقوط بغداد
از عوامل ديگر اين تهاجم كه نبايد از نظر دور داشت، تحركات گسترده مسيحيت‏يا صليبيان است كه براى شكستن جهان اسلام و بغداد و يا كاستن قدرت رقباى اصلى خود يعنى حكام مسلمان در تلاش و تكاپو بودند و رد پاى زيادى از آنان به جاى مانده است . در دوران سلطنت «گيوك‏» كه مادرش مسيحى نسطورى و زن با نفوذ چنگيز بود، ابتدا «قداق‏» و سپس شخص مسيحى ديگرى به نام «جينقاى‏» كه مشاور چنگيز بود، به مقام وزارت رسيد و عملا زمام امور به دست اينها افتاد (15) .
به قول مؤلف «تاريخ جهانگشاى‏» همه كارها در دست قداق و جينقاى بود (16) .
كشيشان به خصوص اطباى مسيحى از همه‏جا: سوريه، يونان، بغداد و روسيه به دربار خان مغول رفت و آمد داشتند . مسيحيان در عصر جنگ‏هاى صليبى مسلمانان را مورد حمله و بدگويى قرار مى‏دادند (17) حتى خان مغول به نفع مسيحيان در اشاعه مسيحيت كمك مى‏كرد .
در جنگ هاى صليبى (اواخر قرن 11 تا اواخر قرن 13 ميلادى) مسيحيت اروپا در انديشه همكارى با مغولان عليه مسلمانان افتاد (18) .
در دربار و نيروهاى مغول با آنان كه مسيحى نسطورى كم نبود، اروپاى مسيحى به فكر اتحاد با مغولان عليه مسلمانان افتاد .
پاپ انيوسان چهارم (1243 - 1245م) سپس «سن لوئى‏» نهم شاه فرانسه (1226 - 1227م) نمايندگانى به قراقورم در شرق فرستادند تا با كسب اطلاعاتى، زمينه همكارى نظامى مغولان عليه مسلمانان را فراهم سازند (19) .
سفرنامه «ماركوپولو» و پدرش و تجار اروپايى و ونيزى در دربار خان، در حمله مغول به بلاد اسلامى بى‏تاثير نبوده است .
تحريك و تشويق غرب و اروپاى مسيحى و عوامل پنهانى صليبى، اعزام پيك و هيئت‏هاى آنان را در كنار ديگر عوامل نمى‏توان ناديده گرفت (20) .
پى‏نوشت:

15) ابراهيم تيمورى، امپراتورى مغول و ايران، ص 417 و 454 .
16) تاريخ جهانگشاى، ج‏1، ص 214 .
17) بارنولد، تركستان، ص 477، و عباس اقبال تاريخ مغول، ص 154 .
18) امپراتورى مغول و ايران، ص 421 .
19) همان، بارنولد، تركستان، ص 458، تيمورى، امپراتورى مغول و ايران .
20) سرنولد اسپرلر، تاريخ مغول در ايران، ص 49 .

دکتر علی اکبر حسنی/سايت حوزه دات نت

يكى از علل حمله مغول به بغداد نفوذ عيسويان در لشكر مغول بوده است و همان طور كه مى دانيد، هم زمان با حمله مغول به ايران مسيحيان شكست سختى در جنگ هاى صليبى از مسلمانان خورند بنابراين با قوم وحشى مغول طرح دوستى ريخته و سعى كردند با كمك آنها، شكست خود را جبران كنند. از اين رو مى توان گفت نفوذ زياد زن هلاكو كه عيسوى بود و سفارش برادر هلاكو و نيز سردار سپاه مغول كه مسيحى بود، نقش مهمى در فتح بغداد داشت.

غلبه تصوف

در اين عهد تصوف بي‌اندازه گسترش يافت و خانقاهها نفوذ و كثرت و اهميت زيادي پيدا كردند، و به دنبال ‏آن آداب و رسوم خانقاهي و تصوف بصورت علمي مدوّن و صورت بندي شد. ‏ مغولان پس از چندي به دليل گسترش تصوف در بين مردم، و با ملاحظة اشتراكات بين مذهب اوليه، شمني، و مذاهب بعدي خود چو ن ‏بودائيت، مسيحيت و اسلام كه به تدريج به آنها گرويدند با تصوف، و همچنين نقش عظيم تصوف در انزواگرايي و سستي مردم و جلوگيري از ‏شورش عليه حكومت بدوي آن‌ها، به آن توجه نموده و در گسترش آن و بخصوص در ايجاد خانقاهها همت گذاشتند. ‏ روند حمايت مغولان از تصوف در زمان ايلخانان مغول به اوج خود رسيد و ايلخاناني چون غازان خان، الجايتو، ابوسعيد و وزاري آن‌ها چون ‏رشيدالدين فضل الله و غياث الدين محمد به آيين تصوف گرائيدند و خانقاههاي زيادي در گوشه و كنار ايران احداث كردند.‏ گسترش و عو ام پسند و قالبي شدن تصوف در عصر مغول منجربه ابتذال، پوچي، بي‌مايگي و انحطاط آن در قرنهاي بعد شد، و در واقع گسترش ‏آن امري صوري و ظاهري و بيشتر كمّي بود، نه توسعه‌اي همه جانبه. ‏ در پايان ذكر اين نكته نيز ضروري است كه در اين عصر، در انديشة برخي صوفيان جبر گرايي و تكيه بر عنايت الهي بيش از پيش غلبه پيدا ‏كرده بود، لذا صوفيان به مغولان به عنوان قضاي الهي مي‌نگريستند و كاري به آن‌ها نداشتند. تا اينكه پس از سقوط بغداد مغولان در سال 656 هـ ‏‏. ق ، تشيع كه از شرايط دشوار گذشته رهايي يافته بود، به جهت استفاده از جايگاه برجستة تصوف نزد مغولان، ‌به آن نزديك شده، و با آن ‏پيوندي مستقيم يافت. نهايتاً تحت تأثير تشيع، شاخه‌اي از تصوف ظلم ستيز و عدل گستر در قالب نهضتهاي صوفيه چون سربداران پديد آمد و ‏در براندازي حكومت ايلخانان در سال 736 هـ نقش عمده‌اي بازي كرد. ‏
يوسف جعفر زاده/دانشگاه تهران/پايان نامه

صفويه نيز که در اواخر قرن نهم قد علم کرد و تير خلاص به حکومت هاي مغولي زد از همين صوفيه تغيير يافته که بيشتر رنگ و بوي شيعه يافته بود سر برآورد.



غلبه تصوف2
در قرن پنجم هجری خزشهای بزرگ اقوام ترک به سوی ایران آغاز گردید و امپراتوری ترکان سلجوقی تشکیل شد که دامنه‌هایش از یکسو تا دمشق و از سوی دیگر تا اواسط آسیای میانه امتداد داشت. این خزش با یورش مغولان به اوج رسید، و چنانکه میدانیم مغول‌ها ایران و عراق را تسخیر کردند و سلطه‌شان بر ایران قرنها استمرار داشت. و آنچه در این دوره تصوف نامیده می شد را با پیرایه‌های نوینی عرضه داشت که اساسش بر تقدس پیر طریقت و ولایت مطلقه او، و تقدس خانقاه و خانقاهداران بود.
این دوره یکی از مهمترین ادوار تاریخ تصوف در ایران و در دیگر سرزمینهای اسلامی است زیرا در این دوره تصوف پس از تحمل مخالفتها و نشیب و فرازها بالاخره به ثبات رسید و هیئت منظمی پیدا کرد و به خصوص به واسطۀ ابوحامد غزالی در میان اهل سنت ــ که مذهب اکثر مسلمانان ایران آن زمان بود ــ جایگاهی محترم یافت صوفیان این دوره در ابراز عقاید و اجرای مراسم آزاد بودند و علاوه بر نفوذی که در میان مردم داشتند در میان امرا نیز حامیانی پیدا کردند از جمله خواجه نظام الملک وزیر دورۀ سلجوقی از حامیان صوفیه بخصوص ابوسعید ابوالخیر بود . این وضع از دورۀ خوارزمشاهیان تا حملۀ مغول نیز ادامه یافت ؛ در این سده تصوف بیش از پیش در حیات فردی و اجتماعی مسلمانان ریشه دوانید و گرایش عمومی بدان فزونی یافت. نشر تصوف در اين عهد تنها در ايران صورت نگر فت بلكه از طريق صوفياني كه پيش از حمله مغول به نواحي ديگر ( روم ، شام ، هند ) از ايران گريختند توسعه يافت . هر يك از اين عرفا و مشايخ صوفيه در هر كجا كه بودند به ارشاد و هدايت خلق مي پرداختند .من الجمله : بهاء ولد ، برهان الدين محقق ، شمس الدين محمد تبريزي ، مولوي ، نجم الدين رازي ، سيف الدين محمد فرغاني و عده كثير ديگر ..... .
چنانکه وقتی ابن بطوطه جهانگرد پر اوازۀ مراکشی ، در نیمۀ نخست سدۀ 8 ( ه . ق ) از مغرب تا مشرق جهان اسلامی به سفر پرداخت ، در همه جا خانقاه ها و رباط ها و تکیه ها و لنگرها را پر از جنب و جوش دید ، تصوف در این دوره بر فرهنگ ایرانی _ اسلامی نیز سایه افکند و ادبیات فارسی را تحت نفوذ و سیطرۀ خود درآورد ، میراث صوفیه ، چه در عرفان نظری و عملی ، و چه در شعر صوفیانه پخته تر شد و آثار ماندگاری چون عوارف المعارف ، مرصادالعباد و فصوص الحکم به نگارش درآمد و مثنوی مولوی شعر صوفیانه را به اوج خود رسانید . در میان وقایعی که در این سده رخداد ، دو رویداد ، یعنی حملۀ ویرانگر مغول و ظهور ابن عربی بیش از همه در جریان تصوف این دوره و دوره های بعدی تأثیر گذاشت. به گونه ای که در حملۀ مغول به ایران در اکثر شهرهای ایران مشایخ صوفیه و خانقاهها وجود داشتند مغولان با آنکه بسیاری از صوفیان را کشتند از جمله نجم الدین کبری _ از مشایخ بزرگ صوفیه _ که در واقعۀ قتل عام خوارزم کشته شد و همچنین عطار _ بنابرتحقیق دقیق ، در سال 618 (ه . ق) در نیشابور (شادياخ) به قتل رسيد _ را و سبب آوارگی و مهاجرت عده ای از صوفیان از جمله نجم الدین رازی شدند در نهایت بر رونق آن افزودند زیرا از سویی در آن دوران خرافه پرستی مغولان و اعتقاد آنها به کارهای خرق عادت صوفيان باعث اعتقاد گسترده آنها به اين صوفيان شده بود که همين امر باعث گسترش آنها می شد.

خلاصه کنفرانس - تأثير حمله مغول بر تصوف/دانشجويان ارشد رشته اديان/دانشگاه آزاد/واحد تهران شمال

Amini;50815 نوشت:
عليکم السلام و رحمه الله
دستاويز من نيست ولي شما را نميدانم البته براي برخي حداقل نان و آب دارد!


با سلام
منظورتان را متوجه نشدم که دستاویز شما نیست و برای برخی آب و نان دارد!!؟؟؟؟
مگر شما از این راه نان میخورید؟؟:Cheshmak:
اخوی از شما توضیح بیشتر خواستیم !!غیر از این بوده؟؟؟:Sokhan:
دیگه این ادبیات چیست!!؟
آیا منبع خواستن از اینکه مسلمانان گمان میکردند فقط با شمشیر میتوانند پیروز شوند!!؟این همه .دغدغه داشت؟!

پس تکلیف شناخت ادیان جان بی ناس چه میشود که حاصل پیشرفت اروپاه را علم مسلمانان در کتاب خود میداند!!!؟؟؟؟؟:Gig:
منظورم از تفسیر و تحلیل اخوی اینجاست!!!؟


وَ قَالَ [علیه السلام] لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَیْفِى هَذَا عَلَى أَنْ یُبْغِضَنِى مَا أَبْغَضَنِى وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْیَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ یُحِبَّنِى مَا أَحَبَّنِى وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِیَ فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ ص أَنَّهُ قَالَ یَا عَلِیُّ لَا یُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یُحِبُّكَ مُنَافِقٌ .
و درود خدا بر او ، فرمود : اگر با شمشیرم بر بینى مؤمن بزنم كه دشمن من شود ، با من دشمنى نخواهد كرد ، و اگر تمام دنیا را به منافق ببخشم تا مرا دوست بدارد ، دوست من نخواهد شد و این بدان جهت است كه قضاى الهى جارى شد ، و بر زبان پیامبر اُمى (ص) گذشت كه فرمود :
" اى على ! مؤمن تو را دشمن نگیرد ، و منافق تو را دوست نخواهد داشت ."


نقل
نوشته اصلی توسط : amini

علت تعيين کننده
يکي از علل عمده عقب ماندگي مسلمانان عدم توجه ايشان به تغييرات در عرصه تقابل بين نيروهاي اديان مختلف بود،مسلمانان گمان مي کردند که هميشه بايد با شمشير در برابر دشمن ايستاد و به جنگ سرد و جنگ نرم که از همان زمان جنگ هاي صليبي آغاز شد اشراف نداشتند متاسفانه دشمنان توانستند با ترويج فساد و فحشا اندلس را با فضاحت تمام از مسلمين بگيرند و سپس با ترويج مکتب خمودي تصوف غيرت و شجاعت را از ميان مسلمانان برچيدند.

با سلام
دوست گرامی خوش حال میشوم در این مورد بیشتر توضیح دهید!!
با تکیه به تاریخ و دانشمندان اسلام در تاریخ!!!

شمع ديدم گرد او پروانه ها چون جمع ها
شمع کی ديدم که گردد گرد نورش شمع ها
شمع را چون برفروزی اشک ريزد بر رخان
او چو بفروزد رخ عاشق بريزد دمع ها
چون شکر گفتار آغازد ببينی ذره ها
از برای استماعش واگشاده سمع ها
....!...!
..!

جناب آقا رضا
گمان مي کنم جواب شما را دادم بقيه مطالب که در پست اخيرتان است برايم نامفهوم مي باشد.
روايت مذکور موضع اهل بيت(ع) است که ما هم گردن مي نهيم،بحث من در رابطه با واقعيتي است که در برهه اي توسط مسلمانان واقع شده است من نميگويم اسلام چنين است مي گويم مسلمانان در آن برهه درک صحيحي از شيوه هاي جديد دشمن در جنگ نداشتند .
در رابطه با متني که شما را حساس کرده بايد بگويم ما علل عقب ماندگي را بررسي مي کنيم وگرنه نقش اسلام در پيشرفت و تمدن جهان قابل انکار نبوده و حتي با تمام سعيي که برخي انجام مي دهند تا اين نقش را انکار کنند اما از عهده بر نمي آيند.
صحبت بر اين است که از چه وقت و به چه دلايلي مسلمانان از نظر پيشرفت تکنولوژي عقب ماندند،برخي دوستان عللي را مطرح کردند من هم به زعم خودم علتي تعيين کننده را بيان داشتم اتحاد صليبيون با مغول ها که مدرک بسيار دارد و بعضا ارائه گرديد يکي از شيوه هاي دشمنان بود که متاسفانه در کوتاه مدت جواب داد هر چند که در بلند مدت به ضرر خودشان هم تمام شد.
موفق باشيد

موضوع قفل شده است