جمع بندی عالم عقل و جنسیت

تب‌های اولیه

30 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حافظ;956731 نوشت:

عرض سلام و تحیت؛
انسان کامل می‌تواند در قوس صعود متحد با عقل اول شده، به بالاترین مقامات در واحدیت و احدیت دست یابد. این به معنای این نیست که از ابتدا در قوس نزول هم اینچنین بوده است. عارفان خیلی حرفشان با مباحث موجود در نصوص دینی بیگانه نیست. در نصوص دینی هم اینطور گفته شده که خدا ملائکه داشت می‌خواست یک خلقتی داشته باشد که با ملائکه متفاوت باشد لذا انسان را آفرید. آنچه که شما در پست‌ بالا بیان کردید، از مختصات ملائکه است نه انسان.

با سلام وعرض ادب وتشکر

استاد گرامی عقل اول مقصود خداوند هست یا نبی اکرم
ص ؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

همای رحمت;951152 نوشت:
استاد گرامی مگه حضرت محمد ص ظهور عقل خداوند در

دنیا نیست یعنی دارای تمام اسماء وصفات الهی اون هم به یه میزان ,پس چرا

خداوند به اون جنسیت داده آیا در عالم عقل جنسیت

از اون گرفته میشه .


سلام
جنسیت اقتضای ماموریت نبوت نبی اکرم در این عالم است.
یا علیم[/][/][/]

محی الدین;956773 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]
سلام
جنسیت اقتضای ماموریت نبوت نبی اکرم در این عالم است.
یا علیم[/][/][/]

با سلام وعرض ادب

خب با این حساب تکلیف افراد متوسط چی میشه؟

اونا که هیچوقت به مقام نبی اکرم ص نمیرسن .پس

میباید در جسمانیتشون محبوس بمونن ؟

استاد گرامی نظر جناب محی الدین رو شما تایید میفرمایید؟

محی الدین;956773 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]
سلام
جنسیت اقتضای ماموریت نبوت نبی اکرم در این عالم است.
یا علیم[/][/][/]

بعد هم مگه نبی اکرم ص با همین جسم مادیشون

روحشون به رشد وتعالی نرسید که در شب معراج

تا قاب قوسین بالا رفت .

من نمیدونم وجود جسممون چه تزاحمی با تعالی روحمون داره که وجود جسم رو میخوایم فرعی

بدونیم ومنکرش بشیم .میشه بفرمایید چه تزاحمی داره؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

همای رحمت;956800 نوشت:
با سلام وعرض ادب

خب با این حساب تکلیف افراد متوسط چی میشه؟

اونا که هیچوقت به مقام نبی اکرم ص نمیرسن .پس

میباید در جسمانیتشون محبوس بمونن ؟


سلام
جنسیت از عوارض روح و حقیقت انسان است و با توجه به ماموریت انسانها و نقششان در این جهان یکی از این دو عرض مذکر یا مونث بودن را می پذیرند.
از آنجا که ابلاغ وحی و رسالت سنگین هدایت مردم با ویژگی مرد بودن تناسب دارد انبیاء همه مرد بوده اند.
یا علیم[/][/][/]

همای رحمت;956802 نوشت:
بعد هم مگه نبی اکرم ص با همین جسم مادیشون

روحشون به رشد وتعالی نرسید که در شب معراج

تا قاب قوسین بالا رفت .

من نمیدونم وجود جسممون چه تزاحمی با تعالی روحمون داره که وجود جسم رو میخوایم فرعی

بدونیم ومنکرش بشیم .میشه بفرمایید چه تزاحمی داره؟


سلام
ما حرفی از تزاحم نزدیم
انجام ماموریت سنگین رسالت و نبوت که مستلزم حضور در بین مردم و تحمل رنجها و مشقتهای بسیار است با مرد بودن متناسب است لذا خداوند متعال به این ارواح مقدسه لباس مرد بودن پوشانده است. البته مرد بودن خاص انبیاء نیست بلکه هر روحی به تناسب نقشی که در این عالم دارد یکی از این دو عرض را می پذیرد.
یا علیم

همای رحمت;956750 نوشت:
عقل اول مقصود خداوند هست یا نبی اکرم
ص ؟

سلام و تحیت؛
هیچکدام؛ عقل اول اولین مخلوق در عالم عینی است.
عارفان عالم را به پنج مرتبه‌ی کلی تقسیم می‌کنند که به حضرات خمس موسوم است. حضرات خمس از بعد از ذات به بعد عبارت اند از: 1) تعین اول و ثانی به عنوان حضرت اول؛ 2) عالم عقل، به عنوان حضرت دوم؛ 3) عالم مثال؛ به عنوان حضرت سوم؛ 4) عالم ماده 5) انسان به عنوان حضرت پنجم.
این پنج تا، مراحل کلی تجلی حضرت حق است. آنگاه عقل اول سرسلسله حضرت دوم است. انسان، هم به عنوان «کون جامع» همه حضرات را در خود جمع کرده است. در واقع این قابلیت را دارد که با همه حضرت متحد شود. این همان است که می‌گوییم انسان می‌تواند تمام حضرات را در خود جمع کند یعنی هم جه حقانی و الهی را و هم جهت خلقی را در خود جمع کرده است. منظور از اشتمال بر جهت حقانی، یعنی صعود تا مرحله تعین ثانی و اول. مولوی می‌گوید:
گر تو آدم زاده‌ای چون او نشین / جمله ذریات را در خود ببین/
چیست اند خم که اندر نهر نیست / چیست اندر خانه، کان در شهر نیست /
این جهان خمّ است و دل، چون جوی آب/ این جهان حجره است و دل شهر عجاب
جامی می‌گوید: «مولوی از عالَم به خمّ و خانه تعبیر کرده و از دل انسان کامل، به نهر و شهر. در این اشارت است به آنکه هر چه در عالم هست، در نشأت انسان هست و در نشأت انسان، امری هست که در عالم نیست» (جامی، نقد النصوص، ص 92).
پس نوع انسان قابلیت دست‌یابی به عالم اله و حتی تعین اول را دارد ولی این قابلیت تنها در افرادی خاص به فعلیت می‌رسد. در واقع، جایگاه هر انسان به میزان به فعلیت رساندن این قابلیت است. مثلا بریخ انسان‌ها به اندازه‌ی جمادات نیز کشف از حق ندارند. در نتیجه ابن عربی هم بعضا اشاره دارد که گاهی موجودات بی‌جان و گیاهان بالاتر از انسان قرار می‌گیرند.
در توضیح جامعیت انسان این سخن ابن عربی نیز مفید است ابن عریب در انشاء الدوائر می‌گوید:
«انسان دو نسخه دارد، نسخه ظاهر و نسخه باطن؛ نسخه ظاهر متناظر با کل عالم است [از عقل اول تا عالم ماده] با تمامی اقسامی که شمردیم؛ و نسخه باطن متناظر با حضرت الوهیت و تعین ثانی است. پس انسان در حقیقت همان کل علی الاطلاق است زیرا او پذیرنده و قابل تمام موجودات از قدیم و حادث است و دیگر موجودات جز انسان چنین قابلیتی ندارند زیرا هیچ جزئی از عالم قبول الوهیت نمی‌کند و خداوند قبول عبودیت نمی‌کند بلکه تمام عالم عبد است و حق‌تعالی به تنهایی اله وحد صمد است که نمی‌تواند صفات بدو نسبت داد که با اوصاف الهی تعارض و تناقض داشته باشد همانگونه که نمی‌توان صفاتی به عالم نسبت داد که با صفات مربوط به حدوث و عبودیت تناقض داشته باشد ولی انسان دارای دو نسبت کامل است نسبتی که با آن در حضرت الهی وارد می شود و نسبتی که با آن،‌در حضرت کیانی و تعینات خلقی وارد می‌شود. پس درباره او چنین گفته می‌شود که بنده است از آن جهت که مکلف است و نبوده است و سپس همچون عالم بود شده است؛ نیز درباره او گفته می شود که «رب» است. از آن جهت که خلیفه و مظهر اوست و از جهت آنکه در مقام «احسن تقویم» است. پس گویا او برزخی میان عالم و حق و جامعی میان خلق و حق است. او خط فاصلی میان حضرت الهی و کونی است؛ همانند خط فاصلی که سایه را از نور جدا می‌کند و این حقیقت انسان و برای او در دو ساحت حدوث و قدم کمال مطلق است (انشاء الدوائر، ص 21 - 22؛ صائن الدین ترکه، تمهید القواعد، ص 322 - 323).
اصل حقیقت انسان را باید در برزخیت اولی دانست؛ برزخیت اولی حقیقتی است که خود را در مرتبه‌ی پایین‌تر به صورت اسم جامع الله و برزخیت ثانی نشان می‌دهد و در ادامه، در مراتب خلقی به صورت عقل اول ظاهر می‌شود. با این بیان، عقل اول جز شأنی از شئون انسان کامل و جلوه‌ی نازلی از حقیقت او نیست چرا که این حقیقت تا تعین اول صعود می‌کند. به همین دلیل از هر سه مقام (برزخیت اولی و برزخیت ثانیه و عقل اول) به حقیقت انسانی یاد شده است (منتهی به این معنایی که عرض شد).

حافظ;957142 نوشت:

سلام و تحیت؛
هیچکدام؛ عقل اول اولین مخلوق در عالم عینی است.
عارفان عالم را به پنج مرتبه‌ی کلی تقسیم می‌کنند که به حضرات خمس موسوم است. حضرات خمس از بعد از ذات به بعد عبارت اند از: 1) تعین اول و ثانی به عنوان حضرت اول؛ 2) عالم عقل، به عنوان حضرت دوم؛ 3) عالم مثال؛ به عنوان حضرت سوم؛ 4) عالم ماده 5) انسان به عنوان حضرت پنجم.
این پنج تا، مراحل کلی تجلی حضرت حق است. آنگاه عقل اول سرسلسله حضرت دوم است. انسان، هم به عنوان «کون جامع» همه حضرات را در خود جمع کرده است. در واقع این قابلیت را دارد که با همه حضرت متحد شود. این همان است که می‌گوییم انسان می‌تواند تمام حضرات را در خود جمع کند یعنی هم جه حقانی و الهی را و هم جهت خلقی را در خود جمع کرده است. منظور از اشتمال بر جهت حقانی، یعنی صعود تا مرحله تعین ثانی و اول. مولوی می‌گوید:
گر تو آدم زاده‌ای چون او نشین / جمله ذریات را در خود ببین/
چیست اند خم که اندر نهر نیست / چیست اندر خانه، کان در شهر نیست /
این جهان خمّ است و دل، چون جوی آب/ این جهان حجره است و دل شهر عجاب
جامی می‌گوید: «مولوی از عالَم به خمّ و خانه تعبیر کرده و از دل انسان کامل، به نهر و شهر. در این اشارت است به آنکه هر چه در عالم هست، در نشأت انسان هست و در نشأت انسان، امری هست که در عالم نیست» (جامی، نقد النصوص، ص 92).
پس نوع انسان قابلیت دست‌یابی به عالم اله و حتی تعین اول را دارد ولی این قابلیت تنها در افرادی خاص به فعلیت می‌رسد. در واقع، جایگاه هر انسان به میزان به فعلیت رساندن این قابلیت است. مثلا بریخ انسان‌ها به اندازه‌ی جمادات نیز کشف از حق ندارند. در نتیجه ابن عربی هم بعضا اشاره دارد که گاهی موجودات بی‌جان و گیاهان بالاتر از انسان قرار می‌گیرند.
در توضیح جامعیت انسان این سخن ابن عربی نیز مفید است ابن عریب در انشاء الدوائر می‌گوید:
«انسان دو نسخه دارد، نسخه ظاهر و نسخه باطن؛ نسخه ظاهر متناظر با کل عالم است [از عقل اول تا عالم ماده] با تمامی اقسامی که شمردیم؛ و نسخه باطن متناظر با حضرت الوهیت و تعین ثانی است. پس انسان در حقیقت همان کل علی الاطلاق است زیرا او پذیرنده و قابل تمام موجودات از قدیم و حادث است و دیگر موجودات جز انسان چنین قابلیتی ندارند زیرا هیچ جزئی از عالم قبول الوهیت نمی‌کند و خداوند قبول عبودیت نمی‌کند بلکه تمام عالم عبد است و حق‌تعالی به تنهایی اله وحد صمد است که نمی‌تواند صفات بدو نسبت داد که با اوصاف الهی تعارض و تناقض داشته باشد همانگونه که نمی‌توان صفاتی به عالم نسبت داد که با صفات مربوط به حدوث و عبودیت تناقض داشته باشد ولی انسان دارای دو نسبت کامل است نسبتی که با آن در حضرت الهی وارد می شود و نسبتی که با آن،‌در حضرت کیانی و تعینات خلقی وارد می‌شود. پس درباره او چنین گفته می‌شود که بنده است از آن جهت که مکلف است و نبوده است و سپس همچون عالم بود شده است؛ نیز درباره او گفته می شود که «رب» است. از آن جهت که خلیفه و مظهر اوست و از جهت آنکه در مقام «احسن تقویم» است. پس گویا او برزخی میان عالم و حق و جامعی میان خلق و حق است. او خط فاصلی میان حضرت الهی و کونی است؛ همانند خط فاصلی که سایه را از نور جدا می‌کند و این حقیقت انسان و برای او در دو ساحت حدوث و قدم کمال مطلق است (انشاء الدوائر، ص 21 - 22؛ صائن الدین ترکه، تمهید القواعد، ص 322 - 323).
اصل حقیقت انسان را باید در برزخیت اولی دانست؛ برزخیت اولی حقیقتی است که خود را در مرتبه‌ی پایین‌تر به صورت اسم جامع الله و برزخیت ثانی نشان می‌دهد و در ادامه، در مراتب خلقی به صورت عقل اول ظاهر می‌شود. با این بیان، عقل اول جز شأنی از شئون انسان کامل و جلوه‌ی نازلی از حقیقت او نیست چرا که این حقیقت تا تعین اول صعود می‌کند. به همین دلیل از هر سه مقام (برزخیت اولی و برزخیت ثانیه و عقل اول) به حقیقت انسانی یاد شده است (منتهی به این معنایی که عرض شد).

باسلام وعرض ادب

بسیار ممنون ومتشکرم .@};-

سؤال:
چرا پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) با برخورداری از تمام کمالات وجودی، جنسیت خاصی (مرد بودن) به ایشان اختصاص یافته است؟ آيا در عالم عقل نیز مقید به جنسیتی خاص می‌باشند؟

پاسخ:
در دنیا، هر نفس انسانی دارای بدن مختص به خویش است. این بدن بر اساس اراده‌ی تکوینی حق‌تعالی به آن نفس مختص گشته است. یا به عبارتی، بدن هر روحی متناسب با خود اوست. از طرفی، جنسیت در مقام بروز و ظهور، از عوارض جسم است. از این رو، با پی‌بردن به تفاوت جسم مادی و اخروی، چگونگی ظهور جنسیت در هر یک از ابدان دنیوی و اخروی را نیز می‌توان دریافت.
جسم اخروی، مانند سایه، ملازم روح است و به تعبیر دیگر، رابطه ی آن‌ها تبعیت و لزوم است.[1] اما روح در بدن دنیوی، مانند نوری است که بر دیوار تابیده باشد. در عالم دنیا، نفس از بدن نشأت می‌گیرد؛ مانند نشأت‌گیری شعله از فتیله اما در آخرت، بدن از نفس و برحسب نیات و ملکات و اعمال نشأت می‌گیرد.
بنابراین، رابطه‌ی بدن با روح در دنیا به عکس رابطه‌ی آن دو در آخرت است.[2] از طرفی، در عین حال که روح تأمین‌کننده‌ی ویژگی‌های زنانه و مردانه است؛ اما این جسم است که محل بروز هر گونه جنسیتی در نفس (اعم از زنانه و مردانه) می‌باشد.
اگر بخواهیم مسئله را از منظر اسماء الله و سرالقدر تبیین کنیم، به دلیل متوقف بودن بحث بر مقدمات سنگین عرفانی، در صورت بیان همه آنها، مطالب برای مخاطبین غیر خاص، غامض و مطوَّل خواهد شد و در صورت عدم بیان مقدمات، بحث به مراتب غامض‌تر خواهد شد. اما اگر نخواهیم مطلب را از دریچه‌ی سرالقدر و اسماء الله تبیین کنیم، در تبیین چرایی تعلق روح به بدنی با جنسیتی خاص در دنیا، می‌توان خواست و اراده‌ی تکوینی حق‌تعالی را عنوان کرد؛ زیرا، در عالم دنیا، این اروح‌اند که به ابدان با ویژگی‌های خاصی تعلق می‌گیرند؛ و عالم طبیعت نیز دارای محدودیت و تضاد می‌باشد. پس امر دایر است بین این که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله)، دارای یک جنسیت خاص باشد؛ و یا جامع هر دو جنسیت باشد (در جنسیت محدودیت نداشته باشد)؛ و یا فوق این دو جنسیت باشد؛ به دلیل برخورداری ایشان از بشریت، دو صورت اخیر محال است؛ پس صورت اخیر معقول خواهد بود.
بر این اساس، اگر به عنوان نمونه، پیامبر خاتم (صلی ‌الله علیه و آله)، مرد است؛ از آن جهت است که بر اساس مشیت الهی، نفس ایشان در دنیا به چنین جنسیتی تعلق گرفته است.
در مقام تبیین چرایی جنسیت در ابدان اخروی، از آنجا که ابدان اخروی عین نفس اند یا به عبارتی، تجسد ارواح‌اند،[3] می‌توان مدعی شد، انسان کامل در نشئه‌ی آخرت نیز دارای همان جنسیت دنیوی خویش است. اثبات این مدعا، نیازمند مقدمات زیر است:‌
1- انسان کامل، اگر چه دارای جنبه‌ی حقانی است، اما بی‌اعتنا و بریده از ویژگی‌های بشری خویش نیز نمی‌باشد؛ بلکه، بر اساس تبعیت از اراده‌ی تکوینی حق‌تعالی، تابع‌ احکام بشری خویش از جمله‌ی ویژگی‌های جنسیتی خود می‌باشد؛ به طوری که اگر از جنیست مردانه برخوردار است، سعی در استیفای عوارض و احکام این جنیست خاص خواهد داشت. یا به عبارتی، در مقابل جنسیت خویش مقاومت نمی‌کند.
علاوه بر این، انسان‌ کامل خادم اراده‌ی تشریعی خداوند نیز هست؛ و در شریعت هر یک از مرد و زن موظف به حفظ ظاهر زنانه و مردانه خویش اند. توضیح مطلب این که، شریعت، هر یک از جنس مرد و زن را از پوشیدن لباس جنس مخالف برحذر داشته است؛ با نگاهی به روح این دستور در گستره‌ای ژرف و عمیق، می‌توان بر این مطلب اذعان داشت که هیچ مردی حق ندارد ویژگی‌ها و عوارض مردانه خویش را که بسان لباس و پوششی برای بدن طبیعی او می‌باشند نادیده گرفته؛ به مقتضای خلق و خوی زنانه (جنس مخالف) رفتار کند و همچنین هیچ زنی حق ندارد در لباس و قالب مردانه ظاهر شود و از آنجا که انسان کامل، خادم اراده تشریعی خداوند است ضروری است عمل‌کنند‌ه‌ترین افراد به روح این دستور شرعی باشند.
2- بدن اخروی انسان، توسط نفس انسان انشاء می‌شود.[4] .
3- این انشاء خالی از حقیقت و نفس الامر نبوده، به پشتوانه‌ی ملکات و اعمال و نیات در دنیا انجام خواهد گرفت.[5]
4- از آنجا که مشیِ‌ بشری انسان کامل، حرکت بر اساس جنسیت خاص بوده است (به موجب پذیرش اراده تکوینی و تشریعی خداوند مبنی بر مرد بودن یا زن بودن)، بر اساس مبنای تجسم اعمال و ملکات، وی دارای همان جنسیتی است که در دنیا داشته است.
بنابراین، انسان کاملِ مرد، در آخرت نیز مرد، و انسان کاملِ زن، در آخرت نیز زن خواهد بود.

نتیجه:
از نکات فوق می‌توان نتیجه گرفت، جنسیت انسان کاملی مانند رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) اگر چه ریشه در عوالم قبل از دنیا و پیدایش وجود مادی ایشان دارد اما بروز آن در دنیا، از جنبه‌ی‌ جسمانی و بشری ایشان نشأت گرفته است و این جنسیت، در نشئات پس از دنیا نیز بر همین منوال خواهد بود؛ زیرا، از ویژگی‌های انسان کامل، عمل به مقتضای اراده‌ی تکوینی و تسلیم در مقابل اراده‌ی تشریعی حق‌تعالی است و در سایه اعمال اختیاری و تشکیل ملکات اعمال در ایشان، بدن انشاء شده توسط نفس ایشان در عوالم پس از دنیا نیز دارای همان جنسیت دنیوی ایشان خواهد بود؛ بنابراین، انسان کامل در عوالم بالا نیز اولاً دارای جنسیت بوده و ثانیاً این جنسیت مشابه همان جنسیت ایشان در دنیاست.

منابع:
[1]. صدرالمتإلهین, الاسفار الاربعه, انتشارات مصطفوی، قم، 1379، ج9, ص 31.
[2]. صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، قم: ییدار، 1366، ج5، ص 400.

[3]. صدرالمتألهین، الاسفار‌الاربعة، قم: مصطفوی، 1379، ج9، ص 184 و ج9، ص 338.

[4]. همان، ج1، ص 300؛ سید جعفر سجادی؛ فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا؛ ص 232-233. ملاصدرا؛ المبدأ و المعاد، ص 474-476.

[5]. صدرالمتألهین، همان، ج 9، ص 40-178.


موضوع قفل شده است