جمع بندی عالم برزخ و اعمال انسان ها

تب‌های اولیه

72 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

shahed1;830133 نوشت:
کسی شما را مجبور به خواندن مطالب بنده نکرده پس خودتان را به زحمت نیندازید!

سلام علی اهله
بحمد الله مکتب فکری شما را از خودتان بهتر میشناسم.
مطالبتان هم من باب مزاح خواندم . مدتی بود اینقدر نخندیده بودم.

shahed1;830127 نوشت:
کجای این تناقض گویی است؟

با سلام به شما دوست گرامی

دوست عزیر آنقدر وارد دنیای تخیلی و فرضی خود شده اید که حتی مردن و مردگان را هم فرض و خیال قلمداد میکنید و تناقض همینجاست.

به اعتقاد شما:

آیا شما فرضی هستید

آیا قرآنی که میخوانید فرضی است

آیا فهمتان از قرآن هم فرضی است

و آیا مردن هم فرضی است؟

اگر اینها را تخیلی و فرضی نمیدانید تناقض در کلام شما هویداست اما اگر اینها را هم تخیلی و فرضی میدانید بنده پاسخی برای یک فرد فرضی با فهم تخیلی ندارم. نه اینجا تالار خیال بافی است و نه بنده اهل آن. امیداوارم مطلب روشن شده باشد.

در پناه حق

طاها;830233 نوشت:

با سلام به شما دوست گرامی

دوست عزیر آنقدر وارد دنیای تخیلی و فرضی خود شده اید که حتی مردن و مردگان را هم فرض و خیال قلمداد میکنید و تناقض همینجاست.

به اعتقاد شما:

آیا شما فرضی هستید

آیا قرآنی که میخوانید فرضی است

آیا فهمتان از قرآن هم فرضی است

و آیا مردن هم فرضی است؟

اگر اینها را تخیلی و فرضی نمیدانید تناقض در کلام شما هویداست اما اگر اینها را هم تخیلی و فرضی میدانید بنده پاسخی برای یک فرد فرضی با فهم تخیلی ندارم. نه اینجا تالار خیال بافی است و نه بنده اهل آن. امیداوارم مطلب روشن شده باشد.

در پناه حق

سلام
از شما تقاضا می کنم نقلی را که از من می آورید کامل باشد تا مجبور نشوم دنبالش بگردم ببینم چه گفته ام. مطلبی که من نوشته ام این است:

shahed1;830127 نوشت:
سلام
من حساب همه پاسخهایی را که اینجا نوشته اید نگه می دارم و برای جلوگیری از گسترده شدن بحث و خروج رشته کلام از دست ابتدا این آخرین پست شما را حسابرسی می کنم بعد که به نتیجه رسیدیم سراغ پاسخهای دیگرتان می روم.
مسلماً این عالم از منظر معتقدین به آن تخیلی نیست و حقیقت خارجی دارد اما از نظر چون منی که از چشم انداز قرآن به آن می نگرم تخیلی است و وجود خارجی ندارد و کسی که این جهان تخیلی را خلق نموده ( نه کسی که به آن اعتقاد پیدا کرده) از این جهان خیالی بعنوان پایگاهی مرزی برای مردگان فرضی استفاده می کند تا حیات آنها و آمد و شدشان به دنیا را توجیه نماید.
کجای این تناقض گویی است؟

در یک جهان خیالی موجودات حقیقی زندگی نمی کنند بلکه تمام موجودات آن فرضی و تخیلی هستند و حقیقت وجودی آنها بر مبنای فرض و خیال پردازی است نه علم محض. فرض بر این است که برزخ جایگاه مردگان است و لی علم محض که قرآن است آن را نمی پذیرد که انشاء الله به مرور آیاتش را ذکر خواهم کرد. اصلا شما کلمه فرض را از نقل فوق حذف کن و بعد بگو کجای چیزی که من نوشته ام تناقض گویی است.
در واقع تناقضی در کار نیست و این برداشت ناشی از این است که در خواندن متن بنده زیاد دقت نکرده اید و این چیزی کاملاً طبیعی است که برای هر کسی ممکن است پیش آید.

طاها;829957 نوشت:

با سلام به شما دوست گرامی

اگر منظورتان از «گذشتگان» معصومین هستند باید عرض کنیم:

1. هرگز یک شیعه مسلمان روایات معصومین را بدیل قرآن قرار نمیدهد و حتی معیار صحت و سقم روایات معصومین را قرآن میداند (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 69) و اگر حقیقتا چنین تصور اشتباهی دارید لازم است آن را اصلاح نمایید.

سلام
در پس اکثر آیات قرآن احادیث و روایاتی وجود دارند که فرض می شود از آن پیامبر و مقدسین فرقه ها باشد و آمده اند تا آیات را تفسیر و تآویل کنند در صورتی که آمده اند تا آیات را تلبیس کنند و معانی حقیقی آنها را دگرگون سازند و بدلی باشند برای آیات. در این زمینه آنقدر حدیث و روایت وجود دارد که به شمار نمی آیند .این روایات هر چیزی را که در قرآن وجود نداشته باشد به آن تحمیل می کنند و مردم بی اطلاع از قرآن نیز آن را می پذیرند و سخن پروردگارشان را پشت گوش می اندازند. بعنوان یک نمونه کوچک می توان به روایاتی اشاره کرد که قصد دارند مهدی را به قرآن تحمیل کنند مثلاً روایاتی که عبارت بقیت الله را در آیه 86 سوره هود به مهدی تبدیل می کنند در حالی که هر کس این آیه را بخواند متوجه می شود که منظور از آن روزی و سرمایه حلال است.

بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ۚ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ

آنچه خداوند برای شما باقی گذارده (از سرمایه‌های حلال)، برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید! و من، پاسدار شما (و مأمور بر اجبارتان به ایمان) نیستم![11:86] ترجمه مکارم شیرازی.
آیا این بدیل نیست و مفهوم درآمد و رزق حلال را به مهدی تبدیل نمی کند؟!

نقل قول:
2. قرآن یا به تعبیر شما «ما انزل الله»، خود، پیامبر را به عنوان معلم فرامین الهی معرفی نموده:

كَما أَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ؛ همان‏گونه رسولى از خودتان در ميان شما فرستاديم تا آيات ما را بر شما بخواند و شما را پاك كند و به شما، كتاب و حكمت بياموزد و آنچه را نمى‏ دانستيد، به شما ياد دهد. (بقره/151)

بلکه در این قبیل آیات منظور از تعلیم، آشنا نمودن مردم با آیات الهی است مثلاً خداوند در جایی دیگر تعلیم مردم را به خودش نسبت می دهد :فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَمَا عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ
و چه چیزی از این بهتر که تزکیه انسانها از عهده احدی غیر از الله خارج است ؟

هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ
در آیه فوق تزکیه توأم شده با تلاوت آیات کتاب که شامل خود رسول نیز می شود و او نیز از این قضیه مستثنا نیست چرا که وی نیز در ابتدا مانند قومش امی ( = کسی که دینش را مانند زبانش اولین بار از مادر آموخته)و دینش مادری بوده نه الهی و این خداوند است که با خواندن آیاتش بر او ، از گمراهی بیرونش آورده و تزکیه اش نموده است . خداوند خودش خطاب به رسولش گفته:

وَكَذَٰلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا ۚ مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَٰكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا ۚ وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ
رسول قبل از وحی قرآن ( = تعلیم پروردگارش) نه می دانست کتاب چیست و نه ایمان سرش می شد .

نقل قول:
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً؛ كسى كه از پيامبر اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده و كسى كه سرباز زند، تو را نگهبان و مراقب او نفرستاديم و در برابر او، مسئول نيستى. (نساء/80)

وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبينُ؛ اطاعت كنيد خدا را، و اطاعت كنيد پيامبر را و اگر روى‏گردان شويد، رسول ما جز ابلاغ آشكار وظيفه‏اى ندارد. (تغابن/12)

در آیات فوق اطاعت از رسول به معنای پیروی از رسالت اوست که مردم را به تعبد احکام قرآن دعوت می کند و امر می نماید که جز حکم پروردگارشان را تعبد نکنند و الا همانگونه که در آیه دوم آمده: وظیفه رسول منحصراً ابلاغ آشکار ( به صورت کتابی که همه آن را ببینند نه روایتی که چند قرن بعد از وفاتش به او نسبت دهند) آیات است.

نقل قول:
و یکی از فرامین انکارناپذیر پیامبر (که هم در کتب علمای شیعه و هم اهل سنت آمده)، مراجعه به اهلبیت در کنار قرآن است:

إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ قَدْ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏؛ به راستى من در ميان شما دو چيز به جا مى‏ گذارم كه تا بدانها چنگ زنيد هرگز پس از من، گمراه نشويد: كتاب خدا و عترت خودم كه خاندان منند، زيرا خداى لطيف و نازك بين و آگاه به من سفارش كرده كه آنها از هم جدا نشوند تا سر حوض بر من وارد شوند. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 415)

در پناه حق

از نظر بنده فقط کلام خداوند قابل احتجاج و بحث است لذا از شما تقاضا می کنم غیر آن را سند قرار ندهید که قابل قبول نیست.

shahed1;830270 نوشت:
فرض بر این است که برزخ جایگاه مردگان است و لی علم محض که قرآن است آن را نمی پذیرد که انشاء الله به مرور آیاتش را ذکر خواهم کرد.

با سلام به شما دوست گرامی

بهتر است از فرض و خیال فاصله بگیرید و آیاتی که گمان میکنید بر فرضی و تخیلی بودن برزخ دلالت دارد را بیان نمایید.

ضمنا این که اموات پس از رحلت از این دنیا، وارد برزخ میشوند تصریح قرآن است نه فرض و شما نیز در لابلای کلامتان اصل آنرا پذیرفتید (با تعابیری نظیر: فاصله زمانی اندک و ...). به هر حال همچنان منتظر هستیم پاسخ شما در قبال این تصریح های قرآنی را بشنویم.

در پناه حق

shahed1;830442 نوشت:
از نظر بنده فقط کلام خداوند قابل احتجاج و بحث است لذا از شما تقاضا می کنم غیر آن را سند قرار ندهید که قابل قبول نیست.

با سلام مجدد

این گفته شما نشان میدهد مبنای فکریتان بسیار متفاوت با مبنای فکری توده مسلمانان است. پس بهتر است قبل از آنکه پیرامون موضوعاتی از قبیل برزخ یا مهدویت از منظر اسلام، اظهار نظر کنید این موضوع را در تاپیک مستقلی به بحث بگذارید که: آیا قرآن برای فهم معارف اسلام کافی است و نیازی به سنت نبوی نیست یا اینکه (همانطور که توده مسلمانان قایلند و همانطور که قرآن تصریح کرده است) فهم درست از قرآن در گرو تبیین پیامبر و سنت نبوی است:

وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛ ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شايد انديشه كنند. (نحل/44)

در پناه حق

طاها;830985 نوشت:

با سلام به شما دوست گرامی

بهتر است از فرض و خیال فاصله بگیرید و آیاتی که گمان میکنید بر فرضی و تخیلی بودن برزخ دلالت دارد را بیان نمایید.

ضمنا این که اموات پس از رحلت از این دنیا، وارد برزخ میشوند تصریح قرآن است نه فرض و شما نیز در لابلای کلامتان اصل آنرا پذیرفتید (با تعابیری نظیر: فاصله زمانی اندک و ...). به هر حال همچنان منتظر هستیم پاسخ شما در قبال این تصریح های قرآنی را بشنویم.

در پناه حق



سلام آقا طاها
تکرار می کنم که مهمترین دلیل تخیلی بودن حیات برزخی همین بس که قرآن در باره آن چیزی نمی گوید، خداوند با بیان سرگذشت اقوام پیامبران گذشته نکات فرآوانی از تشابهات اعتقادی آن اقوام با قوم پیامبر و مردم عصر رسول الله را مشخص می سازد اما در باره اعتقاد آنها به حیات برزخی چیزی نمی گوید و در این باره مطلبی یافت نمی شود در صورتی که راجع به روز قیامت و حیات دیگر، در میان اقوام پیشین و مردم عصر رسول الله حرفهای زیادی وجود دارد که قرآن از آنها یاد کرده است و همین برای خیالی بودن جهان برزخی کفایت می کند و این بهترین راهکاری است که پروردگار در کتابش به ما معرفی می کند. می پرسید چه راهکاری؟ اینکه خداوند در برابر کسانی که اعتقادات پوچ و بی اساس خود را به الله و دینش نسبت می دهند می فرمایند:

فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ
کتابتان را بیاورید اگر راست می‌گویید! صافات - 37

در برابر توهمات و باورهای پوچ یهود می گوید:

فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ
اگر راست می گویید تورات را بیاورید و بخوانید

این همه داستانهای ضد و نقیض و روایات رنگارنگ که در باره برزخ و حیات برزخی وجود دارد پس چرا یکی از این چیزهایی که در کتب غیر قرآن وجود دارد در قرآن یافت نمی شود؟ آیا این بهترین دلیل بر تخیلی بودن جهان برزخی نیست؟
کلمه برزخ کلاً سه بار در قرآن بکار رفته که از این میان دوتای آن به یک حایل و فاصله بین آب شور و شیرین اشاره دارد. بطوری که در تصویر دیده می شود ، فاصله و حایل مذکور نسبت به پهنای دو دریا بسیار بسیار اندک است .


برزخ سوم در آیه 100 سوره مومنون آمده که دوستان می توانند به آن رجوع کنند. به کی به کی قسم این آیه در باره حیات برزخی صحبت نمی کند و نمی خواهد بگوید مردگان بعد از مرگ تا قیامت در برزخ بسر می برند. فقط می گوید من ورائهم برزخ درست مثل زمانی که می گوید مِنْ وَرَائِهِمْ جَهَنَّمُ و سایر موارد که در آن زمان آینده به چیزی که از پشت سر می آید تشبیه شده است. می گوید پشت سرشان تا روز قیامت به اندازه برزخی فاصله دارند و من قبلاً در باره آیات مربوطه که به کوتاهی این فاصله اشاره دارند صحبت کردم . اینکه وقتی مردگان در روز قیامت از خواب مرگ بر می خیزند قسم می خورند جز ساعتی از مرگشان نگذشته است.
اما چرا خداوند زمان آینده را به پشت سر تعبیر کرده است؟
زمان را به قطاری تشبیه می کنند که دارد از تونلی بیرون می آید، قسمت جلوی قطار که از تونل بیرون آمده به گذشته دلالت می کند و سطح مقطع مدخل تونل می شود زمان حال و قسمت عقب قطار که هنوز از تونل بیرون نیامده و به عیان نرسیده زمان آینده خواهد بود.


بطوری که می دانیم ، حیات بشر در زندگی دنیویش معمولاًاز چند ده سال تجاوز نمی کند اما حیات برزخی او ممکن است حتی میلیاردها سال طول بکشد ( بخاطر اینکه زمین قبل از قیامت دستخوش یک سری تغییرات می شود که همچون دوران پیدایش زمین ، زمان بر هستند) با این وجود در قرآن تنها از دو حیات اسم برده میشود : حیات دنیا و حیات آخرت و در محاورات معاصرین پیامبر نیز کوچکترین اشاره ای به این حیات عریض و طویل نشده است . از طرفی در گفتگوی بهشتیان و دوزخیان خاطراتی را درباره زندگی دنیوی ایشان می شنویم ( زندگی که معمولاً به صد سال نرسیده است) اماهیچکدام کوچکترین خاطره ای از حیات برزخیشان به یاد نمی آورند. حیاتی که ابداً بازندگی دنیا از نظر مدت قابل مقایسه نیست و درضمن بعد از زندگی دنیاست یعنی خاطرات زندگی برزخی باید بیشتر به یاد اهل جنت و دوزخ مانده باشد تا خاطرات زندگی دنیوی

طاها;830987 نوشت:

با سلام مجدد

این گفته شما نشان میدهد مبنای فکریتان بسیار متفاوت با مبنای فکری توده مسلمانان است. پس بهتر است قبل از آنکه پیرامون موضوعاتی از قبیل برزخ یا مهدویت از منظر اسلام، اظهار نظر کنید این موضوع را در تاپیک مستقلی به بحث بگذارید که: آیا قرآن برای فهم معارف اسلام کافی است و نیازی به سنت نبوی نیست یا اینکه (همانطور که توده مسلمانان قایلند و همانطور که قرآن تصریح کرده است) فهم درست از قرآن در گرو تبیین پیامبر و سنت نبوی است:



سلام
من از کتاب پروردگارم چنین آموخته ام که در طریق دین از کتاب دین که قرآن است تبعیت کنم و هرگز دنباله رو اکثریت نباشم چرا که اکثریت انسانها پیروی نمی کنند الا ظن و گمان خویش را.

وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ۚ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ
اگر از بیشتر کسانی که در روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه می کنند؛ (زیرا) آنها تنها از گمان پیروی می‌نمایند، و تخمین و حدس (واهی) می‌زنند.[6:116]

در ضمن من با پیشنهاد شما در باره ایجاد تاپیک مستقل موافقم و می خواهم از شما تقاضا کنم در صورت امکان لطف کنید و تاپیک مورد نظر را احداث فرمایید.

نقل قول:
وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛ ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شايد انديشه كنند. (نحل/44)

در پناه حق


در اینجا بیان به معنای تفسیر نیست و بیانی است که در مقابل کتمان قرار می گیرد و مطابق آیه 137 آل عمران این میثاقی است که خداوند از همه آنهایی که بدانها کتاب داده گرفته است. چه میثاقی ؟ اینکه آیات کتاب را بیان نمایند و کتمانش نکنند.
آن چیزی که اختلاف را بیان می کند خود آیات کتاب است نه تفسیر پیامبر ، ایه 76 سوره نمل را ملاحظه بفرمایید.
بیان به معنای تفهیم و تفسیر به عهده هیچکس نیست مگر الله. خودش می فرماید:
ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ = بیان ( شرح و تفسیر) آن بعهده ماست

یه جایی خوندم یکی گمونم مریض شده بود و برزخ رو دید این درسته؟

نوشته بود که «من یه بار به بیماری بسیار بدی میتلا شدم که سه هفته نتونستم چیزی بخورم طوری که پوست استخون شده بودم(نزدیک موت بودم)

بعد که رفتم درمون گاه و حالم بهتر شد اون شبش خوابی دیدم که دارم از یک سرسره مارپیچی سر می خورم میام پایین! (اصلا نمی تونستم خودم ونگه دارم شیپش زیاد بود)
در طرف راست و بالای سر من (پشت نرده های پله کانی مانند) خانم های ساداتی رو دیدم که هراسان داد و فریاد می کردن که بیا طرف ما و بزور می خواستن با کشیدن پیراهنم منو ببرن طرف خودشون!
در طرف چپ من هم زنهای بی حجابی بودن که در حوض ابی قوطه ور بودن که اونها هم می خواستن با اغوا منو ببرن طرف خودشون!(اما در نهایت من موفق نشدم به هیچ طرفی برم و سر خوردم رفتم اون پایین حوض)

بعد که سروصدا خوابید دیدم در لبه حوضی حمام مانند (که در داخل یک برجی قطور و بلند هست) ایستادم!(نقاشی شو هم می تونم بکشم)

خیلی ساکت بود در یه لحظه دیدم پله های مکعبی شکل مرمری از توی این آب این حوض برزگ (کاشی کاری شده ) میاد بیرون، بدون اینکه به چیزی فصل باشن!

من بی اختبار پریدم روی یکی از اونها که باهاش برم بالا...به بالای سرم که نگاه کردم (همون موقع که سوار اون مکعبه بودم) دیدم از پنجره های هلالی شکلی اشعه های نورخورشید می تابه به درون برج و درختانی هم شاخه هاش از لای پنجره اومده داخل!(خیلی بزرگ و عریض بود)

من خدودا ده بیست متری گمون کنم رفتم بالاتر اما دیدم به تالاری در بدنه برجه بازه منم خودم پرت کردم به ورودی اون ایوان ش!

اما همین که رفتم تو دیدم دو نفر شبیه کاهنان باستان که ردای زربفت و کلاهی بزرگ و مکعبی شکلی هم دارن یکی سمت چپ و یکی سمت راست تالار نشسته اند طوری که در بغل هر کدون یه کتاب کلفت و بزرگ هم وجود داشت(درست یادم نیست ولی شاید وزن هر کدوم به ده کیلو هم میرسی!)

بلند شدن اومدن طرف من ( خیلی قد بلند بودن ) که من دیدم ناگهان یکی از در انتهای راهرو (یا شایدم سالن) اومد تو و اشاره کرد گفت:

نه نمی خواد ولش کنین!!!(من یهو هول برم داشت چون فک کردم خواستن منو بزنن!...آخه خیلی خشک بودن شبیه امپراتور های هخامنشیان بودن تا حدودی)

بعدم اون پسره که اونم قد بلند بود (من تا کمرش بودم!!) دست منو گرفت از همون در برد بیرون گفت برو !!

من اصلا نفهمیدم چی شد چی نشد فقط متوجه شدم توی یه روستای کوهستانی هستم که یه کلبه ای هم داره !

بعد دیگه بیدار شدم!»

الان من اینو خوندم برام سوال شد که این خواب برزخ بود؟

موضوع قفل شده است