جمع بندی عاشق شدن قبل از ازدواج

تب‌های اولیه

23 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
عاشق شدن قبل از ازدواج

باسلام
بنده درفضای مجازی بخاطربحث کوتاهی باآقایی آشناشدم...
ارتباطمون به مدت سه روزادامه پیداکردو چون حس کردم ایشون دارن به من حس یپیدامی کنند ازشون خواهش کردم این ارتباط رو قطع کنیم و ایشون هم چون شخص محترمی بودند قبول کردند...
ولی بعدازمدتی برگشتن و بهم گفتن که نسبت بهم علاقه دارن...البته به مرور
از خداکه پنهون نیست ازشما چه پنهون که منم از ایشون خوشم اومده بود...
چند روز گذشت و مثل اینکه تو این مدت ایشون تحقیقات انجام دادن و با خانواده شون به خواستگاری بنده اومدند
اماجواب پدر من منفی بود.
اما ما به خاطر علاقه ای که داشتیم این ارتباط رو قطع نکردیم و عقیده داشتیم مشکلات رو از سر راه برمی داریم و شرایط ازدواج مون فراهم میشه.

تو این مدت ارتباط، ما به معنای واقعی کلمه عاشق شدیم...:)
ما دو نفرجفت مون زندگی آینده مون رو درکنار هم می دونستیم و آینده بدون معشوق مون رو ناممکن
اما متاسفانه والدین بنده متوجه ارتباط ما شدند و این ارتباط رو قطع میکنند و علیرغم خواستگاری های متعدد راضی به ازدواج مون نمیشن
چون معتقدبودند اون پسربه درد من نمیخوره

من در طول رابطه ام با اون آقا گفته بودم که به هیچ وجه جلوی خانواده ام به خاطرکسی وای نمی ایستم و ایشون هم قبول کردن که رضایت پدرم رو جلب کنند.
اما بعد ازاون اتفاقات ایشون انتظار داشتند که من بخاطرشون جلوی پدرم بایستم و با پافشاری اصرار به ازدواج داشته باشم
در صورتی که پدرم کاملا منو قانع کرده بودن که این ازدواج به صلاح من نیست
همچنین من هیچوقت دوست نداشتم بدون رضایت والدینم با کسی ازدواج کنم و لو اینکه عاشق طرف مقابل باشم

حالا پنج ماه از اون اتفاق میگذره و من روزهای خیلی سختی رو گذروندم (اینقدر سخت که حتی به خودکشی هم فکرکردم متاسفانه)...

چیزهایی ذهن و روح و قلبم رو آزار میده... یکیشون اینه که حس میکنم این موضوع که من قبلا عاشق یک نفر بودم
و قصد ازدواج با هاشون رو داشتم امکان داره روی زندگی آینده ام و حتی بچه هام تاثیربذاره...
من واقف به گناهم هستم...
اما الان کاملا پشیمونم و اگر امکانش بود حاضر بودم خیلی چیزها بدم تا زمان به عقب برگرده و جبران کنم...اماحیف...

میخوام بدونم با اینکه من توبه کردم و پشیمونم آیا زندگی آینده ام تهدید میشه یاخیر؟
و اینکه با وجود نارضایتی خانواده ام و قانع شدن من راجع به مناسب نبودن اون ازدواج،
آیا من باید بخاطر احساسی که در خودم و طرف مقابل به وجود آمده بود پافشاری بر اون ازدواج میکردم یا خیر؟

و یه سوال دیگه هم داشتم: اینکه چیکارکنم که بهترشم و بیشتر ازاین نابود نشم؟
(خواهشا راه حلهای تکراری ورزش و کتاب و سرگرمی رو ارائه ندین چون روی همش دارم کار میکنم؛)
پیشاپیش عذر میخوام که طولانی شد

باتشکر

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد نشاط

[TD][/TD]

[="Tahoma"][="YellowGreen"][="3"]سلام
بزرگوار بیزحمت؛ در صورت امکان سوال ویرایش شده و ملاک عاشق شدن توضیح داده شود.
[/][/][/]

سلام
به نظرم عاشق شدن در درجه اول با قلب اتفاق میفته...که بخاطر عوامل مختلف امکان داره از کسی خوشمون بیاد -حتی اگر اون عوامل، عوامل درستی نباشند- در درجه دوم عقل هم با قلب همراه میشه و اون فرد رو همه جوره می پذیره.
به نظر بنده حقیر نمیشه برای عاشق شدن ملاک ثابتی درنظر گرفت...وقتی با کسی تفاهم داری و عوامل مختلفی که باعث میشه کنار اون فرد آرامش داشته باشی رو اون شخص داراست...عاشق میشی.البته این نظر من بود که قطعا اشکالاتی داره.

بنظرم که آگر آشنایی به منظور ازدواج بوده و در سن و شرایط ازدواج بودین گناهی مرتکب نشدین و اگر اون آقا مشکلات جدی نداشتن باید برای ازدواجتون پافشاری میکردین چون شمایین که باید زندگی کنین و یه زندگی و مسئولیتشو بر عهده بگیرین نه پدر و مادرتون و این حرفا که به خاطر یه نفر جلوی خانوادم نمی ایستم حرف اشتباهیه چون کار درست و باید انجام داد ولو نزدیک ترین افراد مخالف باشن.

دوم اگر واقعا عاشقش بودین براحتی قانع نمیشدین و نمیتونستین فراموشش کنین و الان نگران تاثیرات اون در زندگی آینده تون نبودین. اون یه حس زودگذر و هیجان بود نه عشق و عاشقی
الان برای چی نگرانید من متوجه نشدم
چه اتفاق خاصی میتونه بیافنه برای زندگی بعدیتون؟

اون آقا تو خواستگاری های متعدد و صحبت با پدرم درست رفتار نکردن و خیلی جاها به من و خانواده ام توهین کردن...اونجا بود که فهمیدم نمیتونم به همچین فردی تکیه کنم که همین الان پشتم رو خالی کرده و به خانواده ام که عزیزترین افراد برای من هستن توهین کرده...و بنظرم وقتی دو خانواده مخالفن زندگی موفق تشکیل دادن مشکله...برای همین قانع شدم...خیلی هم به راحتی نبود
من فراموشش نکردم و لحظه ای نیست که تو ذهنم نباشه و بیشتر از خودم نگران اونم.
از این نظر نگرانم که میترسم فراموشش نکنم و ناخواسته به همسر آینده ام بخاطر ناخودآگاه گاهی فکر کردن به اون شخص خیانت کنم. یا حتی اگ فراموش کنم زمانی عاشق فردی بودم و حس می کنم این خیانته.شایدم طرز فکرم اشتباس...اومدم اینجا ک همینو بفهمم
ممنون از توجه تون

MimJim;993340 نوشت:
اون آقا تو خواستگاری های متعدد و صحبت با پدرم درست رفتار نکردن و خیلی جاها به من و خانواده ام توهین کردن...اونجا بود که فهمیدم نمیتونم به همچین فردی تکیه کنم که همین الان پشتم رو خالی کرده و به خانواده ام که عزیزترین افراد برای من هستن توهین کرده...و بنظرم وقتی دو خانواده مخالفن زندگی موفق تشکیل دادن مشکله...برای همین قانع شدم...

شک نکنید که درست ترین کار رو کردید...
پدر و مادر اگه بدترین آدم های دنیا هم که باشند(که نیستند) حداقلش اینه که وجود شما بخاطر وجود اون هاست...
پسری که همین اول کاری احترام دوتا فرد مهم که این همه زحمت کشیدند برای دخترشون رو نگه نداشته هیچ وقت هم احترام خانمش رو نگه نخواهد داشت...

نقل قول:
من فراموشش نکردم و لحظه ای نیست که تو ذهنم نباشه و بیشتر از خودم نگران اونم.
از این نظر نگرانم که میترسم فراموشش نکنم و ناخواسته به همسر آینده ام بخاطر ناخودآگاه گاهی فکر کردن به اون شخص خیانت کنم.

یکم که بگذره فراموشش می کنید... صبر کنید
زمان باعث فراموش شدن خیلی اتفاق ها میشه...

یا صاحب الزمان(عج)
یاعلی(ع)

ممنونم از توجه و وقت گذاشتن تون

خیلیا میگن زمان همه چیو حل می کنه ولی نمیدونم چقد باید بگذره ک حل شه همه چی...میترسم تهش این شه:
یک عمر گذشت و عاقبت فهمیدیم
از دل نرود هر آن که از دیده رود

MimJim;993196 نوشت:
اما الان کاملا پشیمونم و اگر امکانش بود حاضر بودم خیلی چیزها بدم تا زمان به عقب برگرده و جبران کنم...اماحیف.

سلام
بزرگوار
ببخشید منظورتان از این پشیمانی، انصراف از این وصلت و رابطه است و واقعا دوست دارید از این کیس بیخال شوید.

سلام علیکم
اون شخص واقعاً فرد بدی نبودند...شاید هم من چون عاشقم کور و کرم و به وضوح متوجه اشکالات نمیشم.اما چیزی که میدونم اینه که برقرار کردن اون نوع رابطه ی عاطفی و تصمیم به ازدواج بدون اطلاع خانواده ها کار بسیار اشتباهی بود.و اگه برمیگشتم به گذشته به اصرار خودم برای کات کردن اون رابطه ادامه میدادم و اون فرد هم اگر خیلی علاقه داشتن به من با خانواده شون مطرح میکردن و از اون طریق پیگیری میکردن
شاید من بخاطر عشقی که دارم علیرغم آگاهی به بدی های اون شخص هنوز اصرار به ندیدن اون بدی ها دارم یا دارم برای خودم توجیه شون میکنم.شاید اگ زمان بیشتری بگذره بتونم منطقی تر فکر کنم.خودمم گیج شدم از کارای خودم.

موضوع قفل شده است