جمع بندی عاشق شدن قبل از ازدواج

تب‌های اولیه

23 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
عاشق شدن قبل از ازدواج

باسلام
بنده درفضای مجازی بخاطربحث کوتاهی باآقایی آشناشدم...
ارتباطمون به مدت سه روزادامه پیداکردو چون حس کردم ایشون دارن به من حس یپیدامی کنند ازشون خواهش کردم این ارتباط رو قطع کنیم و ایشون هم چون شخص محترمی بودند قبول کردند...
ولی بعدازمدتی برگشتن و بهم گفتن که نسبت بهم علاقه دارن...البته به مرور
از خداکه پنهون نیست ازشما چه پنهون که منم از ایشون خوشم اومده بود...
چند روز گذشت و مثل اینکه تو این مدت ایشون تحقیقات انجام دادن و با خانواده شون به خواستگاری بنده اومدند
اماجواب پدر من منفی بود.
اما ما به خاطر علاقه ای که داشتیم این ارتباط رو قطع نکردیم و عقیده داشتیم مشکلات رو از سر راه برمی داریم و شرایط ازدواج مون فراهم میشه.

تو این مدت ارتباط، ما به معنای واقعی کلمه عاشق شدیم...:)
ما دو نفرجفت مون زندگی آینده مون رو درکنار هم می دونستیم و آینده بدون معشوق مون رو ناممکن
اما متاسفانه والدین بنده متوجه ارتباط ما شدند و این ارتباط رو قطع میکنند و علیرغم خواستگاری های متعدد راضی به ازدواج مون نمیشن
چون معتقدبودند اون پسربه درد من نمیخوره

من در طول رابطه ام با اون آقا گفته بودم که به هیچ وجه جلوی خانواده ام به خاطرکسی وای نمی ایستم و ایشون هم قبول کردن که رضایت پدرم رو جلب کنند.
اما بعد ازاون اتفاقات ایشون انتظار داشتند که من بخاطرشون جلوی پدرم بایستم و با پافشاری اصرار به ازدواج داشته باشم
در صورتی که پدرم کاملا منو قانع کرده بودن که این ازدواج به صلاح من نیست
همچنین من هیچوقت دوست نداشتم بدون رضایت والدینم با کسی ازدواج کنم و لو اینکه عاشق طرف مقابل باشم

حالا پنج ماه از اون اتفاق میگذره و من روزهای خیلی سختی رو گذروندم (اینقدر سخت که حتی به خودکشی هم فکرکردم متاسفانه)...

چیزهایی ذهن و روح و قلبم رو آزار میده... یکیشون اینه که حس میکنم این موضوع که من قبلا عاشق یک نفر بودم
و قصد ازدواج با هاشون رو داشتم امکان داره روی زندگی آینده ام و حتی بچه هام تاثیربذاره...
من واقف به گناهم هستم...
اما الان کاملا پشیمونم و اگر امکانش بود حاضر بودم خیلی چیزها بدم تا زمان به عقب برگرده و جبران کنم...اماحیف...

میخوام بدونم با اینکه من توبه کردم و پشیمونم آیا زندگی آینده ام تهدید میشه یاخیر؟
و اینکه با وجود نارضایتی خانواده ام و قانع شدن من راجع به مناسب نبودن اون ازدواج،
آیا من باید بخاطر احساسی که در خودم و طرف مقابل به وجود آمده بود پافشاری بر اون ازدواج میکردم یا خیر؟

و یه سوال دیگه هم داشتم: اینکه چیکارکنم که بهترشم و بیشتر ازاین نابود نشم؟
(خواهشا راه حلهای تکراری ورزش و کتاب و سرگرمی رو ارائه ندین چون روی همش دارم کار میکنم؛)
پیشاپیش عذر میخوام که طولانی شد

باتشکر

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد نشاط

[TD][/TD]

[="Tahoma"][="YellowGreen"]سلام
بزرگوار بیزحمت؛ در صورت امکان سوال ویرایش شده و ملاک عاشق شدن توضیح داده شود.
[/][/]

سلام
به نظرم عاشق شدن در درجه اول با قلب اتفاق میفته...که بخاطر عوامل مختلف امکان داره از کسی خوشمون بیاد -حتی اگر اون عوامل، عوامل درستی نباشند- در درجه دوم عقل هم با قلب همراه میشه و اون فرد رو همه جوره می پذیره.
به نظر بنده حقیر نمیشه برای عاشق شدن ملاک ثابتی درنظر گرفت...وقتی با کسی تفاهم داری و عوامل مختلفی که باعث میشه کنار اون فرد آرامش داشته باشی رو اون شخص داراست...عاشق میشی.البته این نظر من بود که قطعا اشکالاتی داره.

بنظرم که آگر آشنایی به منظور ازدواج بوده و در سن و شرایط ازدواج بودین گناهی مرتکب نشدین و اگر اون آقا مشکلات جدی نداشتن باید برای ازدواجتون پافشاری میکردین چون شمایین که باید زندگی کنین و یه زندگی و مسئولیتشو بر عهده بگیرین نه پدر و مادرتون و این حرفا که به خاطر یه نفر جلوی خانوادم نمی ایستم حرف اشتباهیه چون کار درست و باید انجام داد ولو نزدیک ترین افراد مخالف باشن.

دوم اگر واقعا عاشقش بودین براحتی قانع نمیشدین و نمیتونستین فراموشش کنین و الان نگران تاثیرات اون در زندگی آینده تون نبودین. اون یه حس زودگذر و هیجان بود نه عشق و عاشقی
الان برای چی نگرانید من متوجه نشدم
چه اتفاق خاصی میتونه بیافنه برای زندگی بعدیتون؟

اون آقا تو خواستگاری های متعدد و صحبت با پدرم درست رفتار نکردن و خیلی جاها به من و خانواده ام توهین کردن...اونجا بود که فهمیدم نمیتونم به همچین فردی تکیه کنم که همین الان پشتم رو خالی کرده و به خانواده ام که عزیزترین افراد برای من هستن توهین کرده...و بنظرم وقتی دو خانواده مخالفن زندگی موفق تشکیل دادن مشکله...برای همین قانع شدم...خیلی هم به راحتی نبود
من فراموشش نکردم و لحظه ای نیست که تو ذهنم نباشه و بیشتر از خودم نگران اونم.
از این نظر نگرانم که میترسم فراموشش نکنم و ناخواسته به همسر آینده ام بخاطر ناخودآگاه گاهی فکر کردن به اون شخص خیانت کنم. یا حتی اگ فراموش کنم زمانی عاشق فردی بودم و حس می کنم این خیانته.شایدم طرز فکرم اشتباس...اومدم اینجا ک همینو بفهمم
ممنون از توجه تون

MimJim;993340 نوشت:
اون آقا تو خواستگاری های متعدد و صحبت با پدرم درست رفتار نکردن و خیلی جاها به من و خانواده ام توهین کردن...اونجا بود که فهمیدم نمیتونم به همچین فردی تکیه کنم که همین الان پشتم رو خالی کرده و به خانواده ام که عزیزترین افراد برای من هستن توهین کرده...و بنظرم وقتی دو خانواده مخالفن زندگی موفق تشکیل دادن مشکله...برای همین قانع شدم...

شک نکنید که درست ترین کار رو کردید...
پدر و مادر اگه بدترین آدم های دنیا هم که باشند(که نیستند) حداقلش اینه که وجود شما بخاطر وجود اون هاست...
پسری که همین اول کاری احترام دوتا فرد مهم که این همه زحمت کشیدند برای دخترشون رو نگه نداشته هیچ وقت هم احترام خانمش رو نگه نخواهد داشت...

نقل قول:
من فراموشش نکردم و لحظه ای نیست که تو ذهنم نباشه و بیشتر از خودم نگران اونم.
از این نظر نگرانم که میترسم فراموشش نکنم و ناخواسته به همسر آینده ام بخاطر ناخودآگاه گاهی فکر کردن به اون شخص خیانت کنم.

یکم که بگذره فراموشش می کنید... صبر کنید
زمان باعث فراموش شدن خیلی اتفاق ها میشه...

یا صاحب الزمان(عج)
یاعلی(ع)

ممنونم از توجه و وقت گذاشتن تون

خیلیا میگن زمان همه چیو حل می کنه ولی نمیدونم چقد باید بگذره ک حل شه همه چی...میترسم تهش این شه:
یک عمر گذشت و عاقبت فهمیدیم
از دل نرود هر آن که از دیده رود

MimJim;993196 نوشت:
اما الان کاملا پشیمونم و اگر امکانش بود حاضر بودم خیلی چیزها بدم تا زمان به عقب برگرده و جبران کنم...اماحیف.

سلام
بزرگوار
ببخشید منظورتان از این پشیمانی، انصراف از این وصلت و رابطه است و واقعا دوست دارید از این کیس بیخال شوید.

سلام علیکم
اون شخص واقعاً فرد بدی نبودند...شاید هم من چون عاشقم کور و کرم و به وضوح متوجه اشکالات نمیشم.اما چیزی که میدونم اینه که برقرار کردن اون نوع رابطه ی عاطفی و تصمیم به ازدواج بدون اطلاع خانواده ها کار بسیار اشتباهی بود.و اگه برمیگشتم به گذشته به اصرار خودم برای کات کردن اون رابطه ادامه میدادم و اون فرد هم اگر خیلی علاقه داشتن به من با خانواده شون مطرح میکردن و از اون طریق پیگیری میکردن
شاید من بخاطر عشقی که دارم علیرغم آگاهی به بدی های اون شخص هنوز اصرار به ندیدن اون بدی ها دارم یا دارم برای خودم توجیه شون میکنم.شاید اگ زمان بیشتری بگذره بتونم منطقی تر فکر کنم.خودمم گیج شدم از کارای خودم.

MimJim;993356 نوشت:
خیلیا میگن زمان همه چیو حل می کنه ولی نمیدونم چقد باید بگذره ک حل شه همه چی...میترسم تهش این شه:
یک عمر گذشت و عاقبت فهمیدیم
از دل نرود هر آن که از دیده رود

سلام و عرض ادب

دوست گرامی

خاطرات معمولا از ذهن پاک نمی شن

گاهی تغییر شکل می دن و گاهی هم کمرنگ می شن

مهمترین کار این هست که از گذشته عبرت بگیریم

و از زندگی حال حاضر لذت ببریم

و برای آینده برنامه ریزی کنیم ، تا اشتباهات گذشته رو تکرار نکنیم

خاطرات جزئ جدایی ناپذیر زندگی انسان هستن
خاطراتتون رو سر سامون بدید و ازشون برای عبرت گرفتن و رسیدن به خوشبختی استفاده کنید

MimJim;993340 نوشت:
اون آقا تو خواستگاری های متعدد و صحبت با پدرم درست رفتار نکردن و خیلی جاها به من و خانواده ام توهین کردن...اونجا بود که فهمیدم نمیتونم به همچین فردی تکیه کنم که همین الان پشتم رو خالی کرده و به خانواده ام که عزیزترین افراد برای من هستن توهین کرده...و بنظرم وقتی دو خانواده مخالفن زندگی موفق تشکیل دادن مشکله...برای همین قانع شدم...خیلی هم به راحتی نبود
من فراموشش نکردم و لحظه ای نیست که تو ذهنم نباشه و بیشتر از خودم نگران اونم.
از این نظر نگرانم که میترسم فراموشش نکنم و ناخواسته به همسر آینده ام بخاطر ناخودآگاه گاهی فکر کردن به اون شخص خیانت کنم. یا حتی اگ فراموش کنم زمانی عاشق فردی بودم و حس می کنم این خیانته.شایدم طرز فکرم اشتباس...اومدم اینجا ک همینو بفهمم
ممنون از توجه تون

سلام و عرض ادب

می تونید بگید چه چیزی باعث شد ایشون به شما و خانواده شما توهین کنن؟

نقطه آغاز اختلافات و دلیل مخالفت پدر شما چی بود؟

دلیل مخالفت پدرم نحوه آشنایی ما بود چون برپایه ی شناخت خانواده ها نبود و در فضای مجازی صورت گرفت و پدرم عقیده داشتن ما نباید این کار رو میکردیم
دلیل بعدی مخالفت شون شاغل نبودن اون آقا بود...چون من خودم شاغل هستم و از بچگی بیشتر خواسته هام پاسخ داشتن خانواده ام معتقد بودن نمی تونم با فشار مالی کنار بیام ولی خودم این رو خیلی قبول نداشتم...ولی پدرم میگفتن وقتی آنقدر خواستگار خوب و از خانواده های محترمی داری چرا باید با شخصی ازدواج کنی که ما شناختی از خودش و خانواده اش نداریم و به جای اینکه بیاد با من صحبت کنه برا ازدواج اومد سمت خودت اول کار
یه موضوع دیگ که برای خودم خیلی مهم بود و این موضوع رو قبلا با همون آقا هم مطرح کرده بودم این بود که من دوست نداشتم کسی از ارتباط ما قبل از ازدواج خبر داشته باشه
چون در خانواده اون آقا و خودم پذیرفته شده نیست و هر دو خانواده های سنتی داشتیم از همون ابتدا زندگی مون با زخم زبون و نارضایتی هر دو طرف شروع می‌شد و من دوس ندارم پایه زندگیم سست بنا بشه
چون با شرایط خانوادگی و اجتماعی ای که دارم میتونم زندگی بهتری شروع کنم
اینم باید بگم که بعد از اینکه پدرم متوجه شدن ارتباط من با اون آقا رو کاملا قطع کردن و تو این زمانا اتفاقاتی افتاد که باعث سو تفاهم شد و اون آقا فک کردن که من بهشون جواب منفی دادم و دیگ علاقه ای بهشون ندارم و با احساسات شون بازی کردم.همین موضوع باعث شد که به شدت عصبانی بشن و شروع کنن حتی آبروی من رو پیش خانواده خودم و خودشون ببرن و من رو یه دختر خراب جلوه بدن و بگن این خانوم قبلا با افراد دیگ ای هم ارتباط داشتن...چیزی که تحملش اصلا برای من راحت نبود...حتی اگر من خودم تو چشم اون آقا نگاه میکردم و میگفتم من دیگه علاقه ای بهت ندارم اگ ایشون به من علاقه داشتن نباید همچین حرفی راجبم و میزدن...حتی به مادرم گفتن دخترتون کمبود محبت داره و خیلی برای تربیتش وقت نذاشتین و از اینجور چیزا
با این اتفاقایی که افتاد و این حرمت هایی که شکسته شد بنظرم دیگ شروع کردن اون زندگی مشترک فایده ای نداشت

من قاطعانه میگم که عشق و محبتی نیست و حرف پدرتون کاملا درسته و اینجور آدما برای زندگی مناسب نیستن. حتی اگر آدم عصبانیم باشه باید پایبند باشه یا بعدش اشتباهش و متوجه بشه بنظرم بازم نظر کارشناس مهمه
اما بین شما وابستگی به وجود آمده که بمرور زمان یکم شما پخته تر بشین و رفتارهاتون پخته و تثبیت بشن از بین میره بنظرم برای ازدواج بصورت کلی زوده براتون

تا حالا فکر میکردم آمادگی ازدواج رو دارم اما بعد از این اتفاقات متوجه شدم هنوز کارهای نپخته انجام میدم. علاوه بر این قلب و روحم بعد از این شکست و فشار نیاز به استراحت داره تا خودم رو پیدا کنم...با این اوصاف الان دیگه خودمم میدونم زوده که ازدواج کنم
سپاس از همراهی و همدلی تون

MimJim;993479 نوشت:
تا حالا فکر میکردم آمادگی ازدواج رو دارم اما بعد از این اتفاقات متوجه شدم هنوز کارهای نپخته انجام میدم. علاوه بر این قلب و روحم بعد از این شکست و فشار نیاز به استراحت داره تا خودم رو پیدا کنم...با این اوصاف الان دیگه خودمم میدونم زوده که ازدواج کنم
سپاس از همراهی و همدلی تون

سلام و عرض ادب

ما نمی تونیم همه انسان ها رو تغییر بدیم

اما می تونیم خودمون رو تغییر بدیم

سعی کنید روی افکارتون تمرکز بیشتری داشته باشید

برای ازدواجتون برنامه ریزی کنید و به خودتون دیکته کنید ، که قبل از تایید شخص از طرف خانواده ، با هیچ شخصی رابطه ای نداشته باشید

از گذشته خودتون عبرت بگیرید و به آینده امیدوار باشید

با شناختی که از خودتون و دیگران از این مساله پیدا کردید در آینده می تونید انتخاب ها عاقلانه تری رو تجربه کنید

به خاطراتتون نگاه مثبت داشته باشید و به عنوان تجربه از اون ها استفاده ببرید

در پناه حق تعالی

ممنونم از نکات خوب تون

MimJim;993355 نوشت:
ممنونم از توجه و وقت گذاشتن تون������

سلام
بزرگوار و بنده خوب خدا!
اینکه به این آقا علاقمند شده و نوعی اشتیاق و علاقه خاص در دلتون ایجاد شده و احساس خاصی دارین و شاید اذیت هم می شوین، کاملا درک می کنیم و می دونم که برای یک جوان وقتی چنین حسی ایجاد می شود دل کندنش خیلی سخته، احساس شما برای ما قابل درک است!
منتها در این قضیه خود نوع عاشق شدن و شرایطی که حاکم شده و موانعی بوجود آمده که شما نمی توانید به هم برسید! محل بررسی است.
آیا این موانع قابل حله یا نه، نیاز هست که به طور مفصل بررسی کنیم!
از جهت دیگر درسته که در مسئله ازدواج؛ داشتن علاقه هم یک شرط و ملاک خوبی برای انتخاب می باشد، اما قبول کنید تنها ملاک اصلی ازدواج نیست، بلکه ضوابط و ملاکهای دیگری هم باید در کنار این علاقه مورد ارزیابی قرار بگیرد.
مشکل افرادی که عاشق می شوند این است که نمی توانند به ملاک های دیگر هم به صورت حساب شده بها بدهند و واقعا سخته! چون دل را آرام کردن واقعا سختی دارد! ولی لازم است، به همین خاطر گفته اند قبل از عاشق شدن باید با شناخت کامل و فکر منطقی قدم برداشت! بعد در کنارش علاقه! واقعا اگر با شناخت و ملاحضه ملاکها به طور صحیح و تطبیق آن بعد از مرحله تحقیق و یقین؛ گل می کند و حتی ادامه زندگی را شیرین و مستحکم می کند.
در این مشکل چند بحث واقعا لازمه!
این عشق و علاقه بدون ازدواج معنی ندارد.
پس یک راه درمانی آن ازدواج است.
منتها:
آیا این فرد شایستگی های لازم برای ازدواج را طبق ملاکهای شما را دارد یا نه!( نیاز به تحقیق و مشورت با مشاور به طور حضوری هم شاید لازم باشه!)
ایا شرایط ازدواج از هر دو طرف هست یا نه؟
ایا شناخت شما واقعا کامله؟!
اگر ازدواج امکان ندارد، این علاقه را باید طبق منطق و استدلال توجیه کرده و بتدریج میزان علاقه را ضعیف کرده و ذهنتان را قانع کنید که این علاقه دردی را درمان نخواهد کرد.
تجربه شده که افرادی عاشق شده و به هر طریقی که شده به مرادشان رسیده اند منتها بعد از مدتی احساس پشیمانی کرده اند.( چون عشق سطحی و آنی و خالی از پشتوانه منطقی، نتیجه اش دلسردی است)
البته جسارت نمی کنم که شما عشقتون سطحی است، ولی اگر خیلی دقیق شوید شاید خودتان نقاط ضعف و عیب و ایراداتی پیدا کنید.
قبول کنید که تصمیم ازدواج کار الکی نیست و باید با انتخاب صحیح انجام بگیرد. مرور مشکلات قابل پیش بینی در ازدواج های عشق محور می تواند در قانع کردن ذهن و تصمیم شما موثر واقع شود.

MimJim;993475 نوشت:
ینم باید بگم که بعد از اینکه پدرم متوجه شدن ارتباط من با اون آقا رو کاملا قطع کردن و تو این زمانا اتفاقاتی افتاد که باعث سو تفاهم شد و اون آقا فک کردن که من بهشون جواب منفی دادم و دیگ علاقه ای بهشون ندارم و با احساسات شون بازی کردم.همین موضوع باعث شد که به شدت عصبانی بشن و شروع کنن حتی آبروی من رو پیش خانواده خودم و خودشون ببرن و من رو یه دختر خراب جلوه بدن و بگن این خانوم قبلا با افراد دیگ ای هم ارتباط داشتن...چیزی که تحملش اصلا برای من راحت نبود...حتی اگر من خودم تو چشم اون آقا نگاه میکردم و میگفتم من دیگه علاقه ای بهت ندارم اگ ایشون به من علاقه داشتن نباید همچین حرفی راجبم و میزدن...حتی به مادرم گفتن دخترتون کمبود محبت داره و خیلی برای تربیتش وقت نذاشتین و از اینجور چیزا
با این اتفاقایی که افتاد و این حرمت هایی که شکسته شد بنظرم دیگ شروع کردن اون زندگی مشترک فایده ای نداشت

سلام
بزرگوار
واکنش افراد در مسائل و مشکلات می تواند نمایی از شخصیت افراد در ادامه زندگی باشد، افراد را می توان در چنین مسائلی به درستی شناخت. نوع رفتار و عکس العمل رفتارها یک کد خوبی است که شخص مقابل را بشناسیم، من قضاوت نمی کنم، ولی اقدام این آقا به ابروریزی و ... معلوم است که این فرد به اندازه ای که شما بی تابی می کنید، نمی ارزد.
از آنجایی که خانواده هم راضی نیستند و به توافق نمی رسند، خودش عامل مهمی است که باید بررسی شود، چه بسا نگاهشان منطقی است و باید جدی گرفته شود.

MimJim;993475 نوشت:
دلیل مخالفت پدرم نحوه آشنایی ما بود چون برپایه ی شناخت خانواده ها نبود و در فضای مجازی صورت گرفت و پدرم عقیده داشتن ما نباید این کار رو میکردیم
دلیل بعدی مخالفت شون شاغل نبودن اون آقا بود.

سلام
ایا راهی برای اشتغال این آقا وجود داره؟! تا چه حد توامند بوده و عرضه کار کردن را دارد؟! میشه اعتماد کرد؟
بر فرض که در فضای مجازی آشنا شده اید، ایا چدرتون منطقی است و این فرد واقعا لیاقت همسری شما را دارد، یک فرد واسطه در مورد این مسئله با پدرتون صحبت کند؟!
اقدامی صورت گرفته؟!

MimJim;993399 نوشت:
من چون عاشقم کور و کرم و به وضوح متوجه اشکالات نمیشم.اما چیزی که میدونم اینه که برقرار کردن اون نوع رابطه ی عاطفی و تصمیم به ازدواج بدون اطلاع خانواده ها کار بسیار اشتباهی بود.

سلام بزرگوار
این جمله و توجه شما نکته خوبی است که در این تصمیم نگاهتان منطقی باشد و این احساس زود گذر را ملاک امر مهم زندگی خودتان نکنید.


پرسش:
بنده درفضای مجازی بخاطر بحث کوتاهی باآقایی آشناشدم، بعد از مدتی یک احساس علاقمندی بین ما ایجاد شد، به خواستگاری ام آمدند و پدرم رضایت ندادند، و جور نشد، من از این کار توبه کردم و پشیمانم آیا زندگی آینده ام تهدید میشه یاخیر؟ آیا من باید بخاطر احساسی که در خودم و طرف مقابل به وجود آمده بود پافشاری بر آن ازدواج می کردم یا خیر؟

پاسخ:
شما قصد داشتید که ازدواج کنید و حال ماجرا طوری پیش رفته که وصلت انجام نگرفته است، نباید ناراحت و نگران شوید، اگر این موضوع مصلحت بود، حتما شکل می گرفت و جای غصه و ناراحتی ندارد. البته اشاره کنم که آشنایی های مجازی معیار خوبی برای شناخت نیست. شما حق انتخاب داشتید و نظر پدرتان نیز محترم است، شما خطایی مرتکب نشده اید که عذاب وجدان بگیرید و از عقوبت گناهتان بیمناک شوید، از این رو ذره ای نگرانی از آینده نداشته باشید و یقین کنید که آینده دست تقدیر خداست و با اراده او خیلی از تحولات در عالم هستی اتفاق می افتد. بنابراین این موضوع تهدیدی برای اینده زندگی شما نیست.
اما ادامه توضیح مطلب بعدی: اینکه شما باید منتطر این فرد می شدید و یا حتما اصرار می کردید، این یک مسئله شخصی است و مبنا بر این منوال هست که تصمیم ازدواج به صورت تکروی و بدون رضایت والدین انجام نگیرد، حمایت های رفتاری از سوی خانواده برای بهبود زندگی بهتر خیلی مهم بوده و لازم می باشد. بنابراین نظر شما این بود که خانواده در این تصمیم همسو باشند، از این رو این یک روش هدفمند و امر متطقی است. حال اگر جور نشده حتما خیر دیگری در راه است و جای مذمت و عذاب وجدان نیست و در عین حال وجود چنین مسائلی در امر ازدواج یک مسئله طبیعی است.

موضوع قفل شده است