جمع بندی طبق آیات قرآن و روایات صحیح السند، حجاب چهار زن برتر عالم هستی چگونه بوده؟ (صرفا بحث روایی)

تب‌های اولیه

114 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="3"]

kavoshgar02;660669 نوشت:
اینجا در این تایپیک من از کسی ندیدم که سند شناسی انجام داده باشد.

سلام
تشکر از شما که دنبال بحث علمی هستید.
بنده قبلا در یکی دیگر از تاپیک ها ادعا کرده و می کنم که یک روایت صحیح که بگوید حضرت فاطمه صورت خود را که از نامحرم پوشاند وجود ندارد و تمام روایات مرتبط با این موضوع ضعیف بوده همین جا هم از همه خوانندگان در خواست می کنم که اگر روایت صحیحی دارید که حضرت فاطمه صورتش را از نامحرم می پوشاند بیاورند و سند روایت را بررسی کنند اما در مورد روایاتی که ما به آنها استدلال کردیم فقط به توضیح یکی از آنها می پردازم و بقیه را به دوستان واگذار می کنم.
« انه لما أجمع أبو بکر وعمر علی منع فاطمة ( علیها السلام ) فدکا وبلغها ذلک لاثت خمارها علی رأسها ، واشتملت بجلبابها واقبلت فی لمة من حفدتها ونساء قومها تطأ ذیولها ...»( طبرسی، احمد بن علی، بی تا، ۱/۱۳۱).
[وقتی ابوبکر و عمر بر منع فدک از فاطمه علیها السلام هم نظر شدند و خبر این مطلب به حضرت فاطمه علیها السلام رسید، مقنعه خود را سر کرد و لباس خود را پوشید و با گروهی از زنان خدمتکار و بانوان خویشاوندش حرکت کرد، هنگام راه رفتن لباس حضرت به زمین کشیده می شد و پایین لباس زیر پایش می رفت...].
این روایت مربوط به خطبه فدکیه مشهور هست که این خطبه فقط در کتاب دلایل الامامه با هشت سلسله سند ذکر شده حالا کتب دیگر که اصلا نیازی نباشد توضیح دهیم که بسیار مشهور بوده و هیچ خدشه ای از لحاظ سند به آن وارد نیست و حتی اهل سنت هم خطبه فدکیه را نقل کرده است که در آن اشاره شده که حضرت از خمار و جلباب که همان پوشش افضل قرآنی است استفاده کردند آنهم در اوج حضور در جامعه چون ما خطبه فدکیه را یکی از مصادیق حضور زنان در اجتماع می دانیم که حضرت در این شرایط از خمار و جلباب استفاده کردند و حتی در یکی از طریق های خطبه فدکیه نیامده که ایشان صورتش را پوشانده باشد و فکر هم نکنم کسی باشد بتواند کوچکترین ایرادی به سند خطبه فدکیه بگیرد.
بنابر آنچه بیان شد می توان دریافت که بر اساس آنچه در آیات و روایات و اخبار تاریخی و سیره حضرت زهرا(س) آمده، ایشان در مقابل نامحرم صورت خود را نمی پوشانده است.
این یک الگوی مهم برای زنان مسلمان و همه اقتداگران به سیره معصومین(ع) می باشد که می خواهند هر فعل معصوم را بدون افراط و تفریط انجام دهند، چراکه اصل دینداری، حفظ راه میانه و وسط است و در کلام امیر المؤمنین(ع) آمده :«الیمین و الشمال مضلة، والطریق الوسطی هی الجاده»[راست و چپ، مایه گمراهی است و راه میانه، جاده اصلی است].
نپوشاندن صورت توسط حضرت زهرا(س) و از سویی، پوشاندن تمام بدن توسط «جلباب» و «شمله» به عنوان پوشش در مقابل فرد نامحرم و نیز در بیرون از خانه، از این حکایت دارد که ایشان راه میانه را اتخاذ نموده و سیره عملی ایشان، حاکی از حجاب و عفاف ایشان است.[/]

[="3"]

یارب;660670 نوشت:

اولا جایی که امام معصوم (ع) برای امری به این مهمی(شهادت) به زن معمولی که معصوم هم نبوده توصیه نمودند که دربرابر نامحرم نقاب بزند!! ( میتوانستند بفرمایند مگر زدن نقاب الزامی است!! خوب نزن!!) آنوقت به نظر شما حضرت زهرا صدیقه (س) از این زن معمولی در برابر نامحرمان کوچه و بازار کمتر رعایت میکردند؟!
در ثانی آیا قول معصوم برای ما حجت نیست؟آیا با توجه به این روایت که امام امر به زدن پوشه نمودند نمیشود جواز و حتی افضل بودن پوشیه را برداشت کرد؟!

اولا روایت مربوط به نقاب است و نه پوشیه و در نقاب چشم و اطراف آن و پیشانی معلوم بوده پس ارتباطی به پوشیه ندارد و همچنین سخن ما این بود که روایتی بیاورید که آن چهار زن افضل از پوشیه استفاده می کردند که شما اشاره نکردید

ثانیا بهتر است روایت دقیق مورد بحث قرار بگیرد
محمد بن حسن صفار گويد: درنامه اى به امام، از مردى كه مى خواهد عليه زن نامحرمى شهادت دهد، سوال كردم: آيا بدون ديدن صورت زن و از پشت پرده كه صداى او را مى شنود ودو شاهد عادل هم شهادت مى دهند: اين زن همان فلانى دختر فلانى است كه اينجا حاضر واين هم صداى اوست، مى تواند نسبت به آن زن شهادت دهد؟ يا اين كه زن خود را نشان داده ومرد اورا با چشم خود ببيند؟ امام در پاسخ نوشتند: زن نقاب مى زند و براى شهود ظاهر مى شود، ان شاء لله. اين استدلال ، ضعيف است، زيرا زنى كه در اين قضيه آمده است،از نشان دادن خود نزد شاهد، سرباز مى زند ،و ربط ى به اين حكم شرعى نداردكه آيا پوشیه زدن وجب است یا مستحب است یا ... به همين علت به صحبت از پشت پرده اكتفا نموده و از پشت آن خارج نمى شود. لذا سوال كننده پرسيد: آيا شنيدن سخن او از پشت پرده درصحت شهادت كافى است يا خير؟ امام پاسخ فرمود: زمانى كه با نقاب از پشت پرده بيرون بيايد، شهادت صحيح مى باشد. مثل اين كه پرسشگر شاهد از كمترين مرتبه حمل شهادت دراين حالت، سوال مى نمايد كه آياشنيدن صدا است يا خارج شدن از پشت پرده يا نگاه كردن به صورت زن، امام پاسخ مى دهد: باخارج شدن از پشت پرده. اين سخن توجيه معقولى درباره روایت بوده است. همين توجيه به تنهايى براى نقض استدلال كافى است، اگر چه اثبات نشود و به عنوان احتمال مطرح گردد.چون با اين احتمال،استدلال به صحيحه بر وجوب یا حتی استحباب نقاب، ناتمام مى ماند..

ثانیا امر به تنقب در روايت معلوم نيست امر وجوبى یا استحبابی باشد، بلكه ممكن است امر ترخيصى باشد، امرى كه در مقام توهم حظر مى باشد دلالت بر وجوب و حتی استحباب ندارد، چون زنی که در روایت وجود دارد از كشف وجه خوددارى مى كند، هر چند جايز است وجه کشف، و در مقام شهادت نياز به كشف وجه - فى الجمله - وجود دارد، امام عليه السلام دستور داده اند كه با نقاب ظاهر شوند كه هم رعايت جانب زن كه كشف وجه بر وى دشوار است، شده باشد و هم مسأله شهادت حل شده است

ثالثا اگر هم ما امر در روايت را امر ترخيصى نگيريم، بلكه امر الزامى بدانيم، ولى نه امر الزامى تعيينى بلكه از باب احد مصاديق الواجب باشد، مثلاً در باب كفاره برخى از محرمات احرام در پاره اى از روايات مى خوانيم: «عليه شاة»، اين امر، الزامى است و نسبت به مراتب كمتر از گوسفند همچون مرغ و خروس تعيينى است، ولى نسبت به مراتب بالاتر ظهور در عدم كفايت ندارد و از آن فهميده نمى شود كه اگر گاو و يا شتر بكشد، كافى نيست.
پس اگر روايتى به طور مطلق گفته باشد: «عليه دم» منافاتى با اين روايت ندارد، بلكه شاة به اقلّ مصاديق واجب تفسير مى گردد.
در مانحن فيه هم از امر به نقاب مى فهميم كه پوشيدن برقع كه تمام صورت را بپوشاند در مقام شهادت جايز نيست، ولى از آن فهميده نمى شود كه اگر زن اصلاً نقاب هم نزند و با روى باز در حضور شهود حاضر شود، اشكال دارد یا کراهت دارد و یا حتی خلاف استحباب است؛ بلكه چون آن زن اصرار بر عدم نمایش صورت خود دارد كه در مقام شهادت صحيح نيست، اقلّ مراتبى كه زن بايد آشكار كند، مقدارى است كه از نقاب بيرون مى ماند ولى از آن استفاده حرمت یا کراهت آشكار كردن مراتب بيشتریا استحباب پوشش استفاده نمى گردد.

رابعا روايت خود از ادله جواز كشف وجه است، زيرا از روايات معتبره ديگر ثابت شده است كه شهادت شاهدين بر اين كه مشهود عليه فلان زن است، كفايت ميكند و لازم نيست كه زن حتماً ظاهر شود، پس هيچ ضرورتى در كار نيست كه زن قسمتى از روى خود را كه نقاب نمى پوشاند (چشم و اطراف آن) آشكار سازد،که امام دستور به زدن نقاب می دهد که چشم و پیشانی در نقاب آشکار است یعنی دستور به آشکار سازی چشم و پیشانی و اطراف آن در حال غیر ضرورت پس جواز بلکه امر كشف اين مقدار در حال عدم ضرورت توسط امام دليل بر عدم حرمت ذاتى كشف وعدم استحباب ذاتی پوشاندن آن مى باشد و از آن درمى يابيم كه فى الجمله زن مى تواند قسمتى از صورت خود را آشكار سازد.

دلایل دیگری هم وجود دارد که نیازی نیست گفته شود و همین مقدار کفایت می کند بنده به مطالب حاشیه ای شما به هیچ وجه پاسخ نمی دهم (منظور از مطالب حاشیه ای بحث فقهی و ... بوده که ارتباطی به موضوع تاپیک ندارد و از شما هم درخواست می شود صرفا روایات معتبر و صحیح را ذکر کنید که حجاب چهار زن افضل چگونه بوده است و مباحث دیگر را مطرح نفرمایید تا بحث روال منطقی خودش را پی گیرد)[/]

[="3"]

rezaee;660673 نوشت:
این تیکه دیگه واقعا آخر خوش انصافی بود!
امیدوارم در بحث با سایر دوستان به حقیقت امر دست پیدا کنید.

سلام
لطف بفرمایید روایتی با سند صحیح بیاورید و تک تک راویان آن را هم ذکر کنید که ایا ثقه هستند یاخیر که 4 زن افضل حجاب آنها چگونه بوده و آیا صورت خود را همیشه از نامحرم می پوشانده اند یا خیر؟
خوش انصافی و بد انصاف بودن هم ارتباطی به اصل موضوع ندارد.
rezaee;660678 نوشت:
ببخشید یک روایت دیگری هم هست که حضرت زهرا سلام الله علیها وصیت میکنند که بعد از فوت(شهادت)شان، به یک ملحفه عادی کفایت نکرده و برایشان تابوتی بسازند که بدن را کاملا فراگرفته و حتی شکل کلی جسم بی جانشان هم از زیر پارچه دیده نشود!!
بعد ما داریم اینجا راجع به چی بحث میکنیم!!
شاید این روایت را هم بد فهمیده ام و نیاز به تفسیر شما دارد!!

مگر ما پناه بر خدا گفته ایم که ایشان لباسی می پوشیدند که شکل کلی جسم مشخص بوده؟
ما گفتیم حجاب ایشان حجاب افضل قرآنی یعنی خمار و جلباب بوده اما برخی اصرار دارند که بگویند خیر ایشان از قرآن هم حجاب بیشتری داشته و صورت را هم پوشانده است که طبق روایاتی که وجود دارد ایشان همواره صورت خود را نمی پوشاندند و منافاتی هم با روایتی که شما ذکر کردید ندارد.[/]

باء;660679 نوشت:
ما موضوع اینجاست که برخی از ما این روایت را در تناقض با روایاتی دیگر می‌دانیم و اینجا تضاد در دو ظاهر پیش می‌آید ... در اینجا دیگر آن تیر خلاص مدّ نظر شما اعتبار خود را از دست می‌دهد چون یا باید اثبات شود که یکی از دو ظاهر از نظر سندی اشکال دارند یا محتوای یکی خلاف قرآن است، و یا اینکه پا را از ظاهر فراتر گذاشته و یک قدم به سمت باطن بالا رفته تا این کثرت به ظاهر خودمتناقض را دو روی یک سکه بدانیم و به نوعی تناقض ظاهری با گذر به باطن برطرف گردد ...

سلام
شما ابتدا بفرمایید یکی از این روایات متناقض دسته اول را که سند قوی دارد ذکر کنید.
قبلا بنده در بحث با یکی دیگر از کاربران که به همین روایات استناد می کرد یکی یکی ضعف سند تمام آنها را ثابت کردم که تمام آنها ضعیف بوده و اعتبار حدیثی ندارند بنا بر این شما هم لطفا بفرمایید روایاتی که مدعی صحت آنها هستید رابررسی سندی بفرمایید و اگر صحیح هستند به ما بفرمایید تا من هم مجددا سند روایت را نگاه کنم و به شما علت ضعف سند آن را بگویم.
ما روایت معتبر فدکیه را مورد استناد قرار دادیم که پوشش ایشان خمار و جلباب بوده و به هیچ وجه در آن روایت اشاره ای به این نشده که ایشان پوشیه داشتند با اینکه جزئیات دقیق حجاب حضرت در آن خطبه مشهور که از لحاظ سند و متن هیچ اشکالی ندارد و بین شیعه و سنی مطرح شده وجود ندارد.
ثانیا روایات ما مطابق با قرآن و بوده در قرآن خداوند می فرماید:
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ
ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها خود را بر خویش فروافکنند،
خداوند به پیامبر دستور می دهد که به دخترش بفرماید که از جلباب استفاده نماید و جلباب حجاب افضل قرآنی معرفی شده و سخنی از پوشیه و ... به میان نیامده و مطابق پوشش حضرت در زمان خواندن خطبه فدکیه هم بوده.
ثالثا بر فرض هم ثابت شود طبق روایات دسته اول که ایشان در برخی از شرایط صورت خود را می پوشانده و ما این روایات را هم از روی تسامح بپذیریم و روایات دسته دوم هم دلالت دارد بر اینکه ایشان در مواقعی صورت خود را نمی پوشانده که این دو تعارضی ندارند که بخواهیم یکی را رد کنیم بلکه می گوییم در آن شرایطی که پوشاندن صورت واجب بوده مثلا نپوشاندن صورت مفسده داشته ایشان صورت خود را می پوشانده اما در حالت عادی نمی پوشانده و راه جمع بین دو روایات بر فرض صحت روایات دسته اول هم وجود دارد و تعارضی با هم ندارند.

[="3"]

تذکره;661111 نوشت:
خیلی از مباحثی را بیان کردید صرف بیان احتمال است ولی آن چه محرز است آن است که گفتیم حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگام خروج از منزل مقنعه را محکم به سر بستند و جلباب (چادر) را به گونه ای که تمام بدن آن حضرت را می پوشاند و گوشه های آن به زمین می رسید به تن کردند و به همراه گروهی از نزدیکان و زنان قوم خود به سوی مسجد حرکت کردند.
و همچنین امام علی (ع) می فرماید: خدمت پیامبر اسلام (ص) بودیم، آن حضرت پرسید: چه چیزی برای زنان نیکو و رواست؟ حضرت فاطمه (س) در پاسخ فرمود: «خیرٌ للنساءِ انْ لا یریْن الرّجال و لا یراهنّ الرّجالٌ ؛ بهترین (حالت) برای زنان این است (که بدون ضرورت) مردان نامحرم را نبینند و نامحرمان نیز آنان را ننگرند».

پیامبر اکرم آنچنان از این سخن عمیق و رسا به وجه آمد که فرمود: «انّها منّی، براستی فاطمه از من (پاره تن من) است (که چنین سخن سنجیده و عمیق می گوید)
منبع:
مجله پاسدار اسلام-تیرماه1385 شماره 295 ص 19


سلام
پس سخنی از پوشاندن صورت در میان نیست.
آن روایتی هم که ذکر کردید که خیرٌ للنساءِ انْ لا یریْن الرّجال و لا یراهنّ الرّجالٌ از نظر سند ضعیف بوده و قابل اعتنا نمی باشد لطفا دقت کنید که بنده گفتم روایات صحیح را ذکر بفرمایید
اين روايت از لحاظ سندى به طور مرسل نقل گرديده و سلسله راويان آن معلوم نيست. در ضمن در كتب اربعه حديثى نيز ثبت نشده است.
علامه مجلسى علاوه بر نقل فوق از مصباح‏الانوار اين حديث را به شرح زير از كشف‏الغمه اربلى به نقل از اخبار فاطمه(س) از ابن‏بابويه به طور مرسل نقل كرده است:
امام على(ع) فرمود: روزى در محضر رسول خدا بوديم و حضرت از ما سؤال كرد: مرا خبر دهيد كه بهترين چيز براى زنان كدام است؟ [جواب‏هاى ما مورد قبول واقع نشد ]و از دادن جواب [صحيح ]عاجز شديم. جمع متفرق شد [بدون اينكه جواب روشن گردد ]و من به خانه آمدم و جريان را به فاطمه(س) خبر دادم. ايشان فرمود: «لكن من مى‏دانم: خير للنساء ان لا يَرين الرجالَ و لا يراهنّ الرجالُ»؛ با شنيدن اين جواب به محضر رسول خدا بازگشتم و جواب را به سمع حضرتش رساندم.
حضرت فرمود: تو در جمع و نزد من كه بودى جواب را نمى‏دانستى، چه كسى تو را از جواب آگاه كرد؟ گفتم: فاطمه. حضرت متعجب و شادمان فرمود: فاطمه پاره تن من است
بنا بر اين از لحاظ سندي روايت ضعيف است زيرا راويان آن تا معصوم معلوم نيستند.
و لطفا در مورد سه زن دیگر که درابتدای تاپیک سوال شد هم توضیح دهید[/]

האיסלאם;661485 نوشت:
اولا روایت مربوط به نقاب است و نه پوشیه و در نقاب چشم و اطراف آن و پیشانی معلوم بوده پس ارتباطی به پوشیه ندارد و همچنین سخن ما این بود که روایتی بیاورید که آن چهار زن افضل از پوشیه استفاده می کردند که شما اشاره نکردید

سلام علیکم
اولا که پوشیه انواع دارد! و اکثر خانمهایی که پوشیه میزنند چشمهایشان پیداست!!

ثانیا و ثالثا بنده اصلا این استدلالهای شمارا قبول ندارم!!!قول معصوم برای ما حجت است!! اگر زدن نقاب بد بود امام معصوم (ع) حتما ایشان را نهی میفرمودند نه این که ایشان را تشویق کنند! پس هرکس میتواند به نوعی روایات را تفسیر نماید ،شما اینگونه از حدیث استدلال میفرمایید بنده به گونه ای دیگر!! اشکالی دارد؟ بنده با استلالی که از این حدیث دارم میتوانم جواز نقاب را از آن استخراج نمایم!
رابعا بنده برداشتم این است که روایت خود از ادله جواز پوشاندن صورت ا است و امر امام (ع) به زدن نقاب عدم حرمت ذاتی جهت پوشاندن صورت است و درمیابیم که فی الجمله زن میتواند قسمتی از صورت خودرا پنهان نماید!!

האיסלאם;661485 نوشت:
دلایل دیگری هم وجود دارد که نیازی نیست گفته شود و همین مقدار کفایت می کند بنده به مطالب حاشیه ای شما به هیچ وجه پاسخ نمی دهم (منظور از مطالب حاشیه ای بحث فقهی و ... بوده که ارتباطی به موضوع تاپیک ندارد و از شما هم درخواست می شود صرفا روایات معتبر و صحیح را ذکر کنید که حجاب چهار زن افضل چگونه بوده است و مباحث دیگر را مطرح نفرمایید تا بحث روال منطقی خودش را پی گیرد)

بله حق باشماست و بنده لازم است از شما عذرخواهی کنم،شما در سوال فرموده بودید مباحث فقهی مطرح نگردد اما بنده حقیر رست به سوال شما دقت نکردم و مباحث فقهی را مطرح کردم که اشتباه از بنده بوده است ،به همین دلیل پستم را ویرایش کردم

[SPOILER]اما کاربر محترم اینکه خواستید مباحث فقهی نشود آیا نمیتواند به این علت باشد که شما نتوانستید در این زمینه افراد را قانع بفرمایید!! چون هرچه باشد علمایی که یک عمر در زمینه احادیث تحقیق و پژوهش دارند قطعا بهتر از شما و بنده حقیر و دیگران به حجاب حضرت زهرا(س) آگاه بوده اند و هستند و اگر یک درصد احتمال میدادند این نوع حجاب مشکل دارد آن را جایز و حتی مستحب نمیدانستد ، بنده حقیر ان شاءالله اگر عمری باقی بود در این زمینه تاپیکی ایجاد میکنم تا از نظر فقهی کاملا این موضوع بررسی شود !چون با استدلالهای شما اینگونه برداشت میشود که روایات با فتوای مراجع و نظر علمای دین در تضاد است!!![/SPOILER]

یازهرا(س)

این جمله درست است :
اين روايت از لحاظ سندى به طور مرسل نقل گرديده و سلسله راويان آن معلوم نيست. در ضمن در كتب اربعه حديثى نيز ثبت نشده است.
علامه مجلسى علاوه بر نقل فوق از مصباح‏الانوار (1)، اين حديث را به شرح زير از كشف‏ الغمه اربلى به نقل از اخبار فاطمه(س) از ابن‏بابويه به طور مرسل نقل كرده است:
امام على(ع) فرمود: روزى در محضر رسول خدا بوديم و حضرت از ما سؤال كرد: مرا خبر دهيد كه بهترين چيز براى زنان كدام است؟ [جواب‏هاى ما مورد قبول واقع نشد ]و از دادن جواب [صحيح ]عاجز شديم. جمع متفرق شد [بدون اينكه جواب روشن گردد ]و من به خانه آمدم و جريان را به فاطمه(س) خبر دادم. ايشان فرمود: «لكن من مى‏دانم: خير للنساء ان لا يَرين الرجالَ و لا يراهنّ الرجالُ»؛ با شنيدن اين جواب به محضر رسول خدا بازگشتم و جواب را به سمع حضرتش رساندم.
حضرت فرمود: تو در جمع و نزد من كه بودى جواب را نمى‏دانستى، چه كسى تو را از جواب آگاه كرد؟ گفتم: فاطمه. حضرت متعجب و شادمان فرمود: فاطمه پاره تن من است.(2)
بنا بر اين از لحاظ سندي روايت ضعيف است زيرا راويان آن تا معصوم معلوم نيستند.

اما توجه کنید:
اين نوع روايات چون مربوط به احكام حلال و حرام نيست، عالمان شیعی در سند آنها دقت و كنكاش نكرده اند و آنها را پذيرفته اند. زيرا با مبنايي از مباني قرآني و روايي و عقلي تعارض نداشته و ندارند.
پي نوشت ها:
1. مجلسي، بحارالانوار، بيروت، الوفا، 1403 ق، ج‏100، ص‏238 به نقل از مصباح‏الانوار.
2. همان، ج‏43، ص‏54 به نقل از كشف‏الغمه.

سلام علیکم

در کتاب روضة الواعظين آمده است:

همه مردم مدينه بانگ شيون برداشتند و زنان مدينه در خانه فاطمه جمع شدند و چنان بانگ شيون برداشتند كه نزديك بود مدينه به لرزه درآيد، و مى‏گفتند:
اى بانوى ما، اى دختر رسول خدا! و مردان هم همچون موهاى يال اسب كه بر گردن آن جمع است به حضور على رسيدند كه نشسته بود و حسن و حسين هم جلو پدر نشسته بودند و مى‏گريستند و مردم از گريه آن دو مى‏گريستند. در اين هنگام ام كلثوم در حالى كه روبند بر چهره افكنده بود و ردايى بر خود پوشانده و دامن آن بر خاك كشيده میشد بيرون آمد و....

(روضة الواعظين / ترجمه مهدوى دامغانى ؛ ؛ ص253
فتال نيشابورى، محمد بن احمد، روضة الواعظين / ترجمه مهدوى دامغانى، 1جلد، نشر نى - تهران، چاپ: اول، 1366 ش.
)

کتاب شناسی:
كتاب روضة الواعظين از زمان تأليف، مورد توجه و استناد قرار گرفته است. اين كتاب يكى از منابع بحارالانوار به شمار می‏رود. مؤلف تأكيد می‌‏كند كه هيچ روايتى در اين كتاب نياورده مگر اينكه معناى صحيح و مطابق دیدگاه شيعه براى آن داشته است.
منابع اين كتاب عبارتند از: کافی از محمد بن یعقوب کلینی، كتب متعدد شیخ صدوق مانند امالی، خصال، عیون اخبار الرضا، کمال الدین، و معانى الاخبار، كتب شيخ مفيد بخصوص امالى و ارشاد، كتب شيخ طوسى كه در غالب موارد، عبارات آنان آمده و در مواردى تلخيص يا تلفيق شده است.

یازهرا(س)


ام كلثوم، دختر امير المؤمنين (ع) كه حاضر بود گفت: من به نيابت از تو اين كار را انجام مى‏دهم كه از تو در اين باره آگاهترم. ام كلثوم جامه پوشيد و روبند انداخت و پوشيده همراه تنى چند از كنيزكان خود كه آنان هم روبند زده بودند به صورت ناشناس به مجلس آنان در آمد و نشست و چون سبكى و سفلگى آنان را بديد، نقاب از چهره گشود و گفت: اگر اكنون تو و خواهرت [عايشه‏] بر امير المؤمنين (ع) ستيزه مى‏كنيد، قبلا هم نسبت به برادرش يعنى رسول خدا ستيزه كرديد و خداوند درباره شما آن آيات را نازل فرمود «1» و خداوند در قبال اين ستيز شما او [على‏] را يارى مى‏كند. حفصه اظهار شرمسارى كرد و گفت: اين زنان و كودكان از نادانى و سفلگى چنين مى‏كنند و همان دم آنان را پراكنده كرد.


(نبرد جمل / ترجمه الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة ؛ ؛ ص169
مفيد، محمد بن محمد، نبرد جمل / ترجمه الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة، 1جلد، نشر نى - تهران، چاپ: اول، 1383 ش
)

کتابشناسی:
ألجَمَل وَ النُّصرة لِسیّد العترَة فی حَربِ البَصرَة تألیف عالم برجسته شیعه محمد بن محمد نعمان عکبری بغدادی معروف به شیخ مفید (متوفای 413 ق) است. این کتاب یکی از متون کهن کلامی - تاریخی شیعه می باشد که مؤلف در آن به واقعه جنگ جمل، فتنه ها، ابهامات و آرا و عقاید مسلمانان نسبت به آن پرداخته است.
نويسنده كتاب يكى از عالمان بزرگ شيعه است لذا كتاب از استحكام و اعتبار والايى برخوردار است خصوصا اين كه از آخرين تاليفات شيخ مفيد است و در دوران غناى فكر و انديشه وى نگاشته شده است.

یازهرا(س)

"و به اسانيد صحيحه منقولست از حلبى و بسند صحيح از عبد اللَّه منقول است كه گفتند سؤال كرديم از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه كه آيا مى‏تواند مردى قرائت كند در نماز و دهانش بسته باشد چنانكه متعارف عربست دهن بند؟ حضرت فرمودند كه باكى نيست و در تتمه روايت حلبى حضرت فرمودند كه اگر همهمه را بشنود و همهمه آنست كه صدايى بشنود و تمييز حروف نكند و خواهد آمد كه اقل مرتبه اخفات آنست كه خود بشنود آن چه را قرائت كند و چون دهنش بسته است و همهمه را مى‏شنود پس اگر دهان بند را بر دارد البته صحيحا خواهد شنيد و در روايت عبد اللَّه كه اين قيد نيست نيز محمول است بر روايت حلبى كه قيد دارد چون در واجبات مطلق حمل بر مقيد مى‏كنند و صحيحه محمد بن مسلم گذشت كه نهى وارد شده است از لثام هر گاه سوار نباشد و آن نهى محمولست بر كراهت از جهت اين دو حديث اگر چه ممكن است كه حمل كنيم اينها را بر حالت سوارى و ليكن اظهر جواز است با كراهت اگر مانع قرائت نباشد.
چنانكه در موثق كالصحيح از سماعه منقولست كه گفت از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه سؤال كردم از شخصى كه نماز كند و دهان بسته قرائت كند حضرت فرمودند كه باكى نيست هر چند دهن بسته باشد در حالت قرائت.
و در روايت ديگر سماعه از حضرت منقولست كه باكى نيست و اگر در حالت قرائت بگشايد بهتر است و سماعه گفت كه ديگر سؤال كردم از آن حضرت صلوات اللَّه عليه زنى كه نقاب‏ بسته باشد حضرت فرمودند كه اگر موضع سجده او باز باشد كه برسد به چيزى كه سجده بر آن توان كرد باكى نيست و اگر نقاب‏ را از رو بر دارد افضل است هر گاه نامحرمى نباشد و اگر نامحرم‏ باشد نقاب انداختن اولى است."
(لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه ؛ ج‏3 ؛ ص427)
مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه، 8جلد، مؤسسه اسماعيليان - قم، چاپ: دوم، 1414 ق.

و به اسانيد صحيحه منقولست كه حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه فرمودند كه زن برقع‏ را بر رو مى‏آويزد از بالا تا گود گردن هر گاه سوار باشد يعنى بر شتر تا او را نتوانند ديدن و احاديث سابقه را حمل مى‏توان كرد بر حالت پياده مثل حالت طواف يا بترتيب كه تا سر بينى هر گاه پياده باشد و بر مانند اسب و استر تا ذقن يا دهن و بر الاغ تا ذقن، و ظاهر جمع آنست كه سواره بر هر چه باشد تا نحر و پياده بحسب فضيلت باشد هر چند كمتر باشد بهتر باشد و جمعى گفته‏اند كه مى‏بايد بر روى او نخورد چنانكه از مو مى‏بافند و هميشه زنان عرب بر رو مى‏بندند و اين احوط است.
(و روى عبد اللَّه بن ميمون عن الصّادق عن ابيه صلوات اللَّه عليهما قال المحرمة لا تتنقّب لأنّ احرام المرأة فى وجهها و احرام الرّجل فى رأسه.)
و در حسن كالصحيح منقولست كه آن حضرت فرمودند كه زنى كه احرام گرفته باشد نقاب نمى‏اندازد زيرا كه احرام زن در روى اوست و احرام مرد در سر اوست و ظاهرا بر سبيل كراهت باشد، و يا آن كه آن چه بر روى بندند نقاب باشد و هر چه را آويزند نقاب نگويند و اين وجهى است در جمع و ليكن ظاهرا تعليل خلاف اين وجهست، و اينها در وقت رفتن است و در منزل قصور ندارد.
چنانكه در صحيح از زراره منقولست كه گفت عرض نمودم به حضرت‏ امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه كه مردى كه محرم باشد در وقت خواب روى خود را مى‏تواند پوشيد كه مگس او را آزار ندهد حضرت فرمودند كه بلى و ليكن سر را نپوشاند و باكى نيست كه زن محرمه در وقت خواب روى خود را به پوشاند و ممكن است كه از جهة ضرورت باشد چون ضرر پشه و مگس نيز عظيم است.

(لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه ؛ ج‏7 ؛ ص572
مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه، 8جلد، مؤسسه اسماعيليان - قم، چاپ: دوم، 1414 ق.)

با توجه به احادیث بالا میتوان جواز و حتی اهمیت پوشیه را اثبات کرد!
در حدیثی که در باب سجده آمده که امام معصوم(ع) به صراحت فرموده انداگر نامحرم‏ باشد نقاب انداختن اولى است
و در احایث بعدی نشان میدهد که پوشاندن صورت در آن زمان رایج بوده تا حدی که زنان معمولی هم پوشیه و نقاب داشتند ،حال دو سوال ایجاد میشود ،اولا اگر نقاب داشتن جایز نبوده چرا معصومین افراد را نهی نکرده اند (فقط در احرام نهی کردند) و ثانیا مگر میشود زنان معمولی تا این حد رعایت میکردند آنوقت حضرت زهرا(س) رعایت نمیکردند؟!

و اما از حدیث بعدی می توان اینگونه برداشت کردامام معصوم (ع) میفرمایند زن محرمه در وقت خواب روى خود را به پوشاند و ممكن است كه از جهة ضرورت باشد چون ضرر پشه و مگس نيز عظيم است.
در اینجا با اینکه در احرام زنان نباید صورت را بپوشانند چونکه ضرر پشه و مگس عظیم است امام اینجا در وقت خواب اجازه داده اند ،حال بنده سوالم این است آیا به نظر شما ضرر بعضی مردان مریض دل و هوسران امروزی کمتر از پشه و مگس است ؟!! آیا واقعا در جامعه کنونی بعضا حتی پوشیه زدن لازم و ضروری نمیشود؟!

یازهرا(س)

کاربر گرامی و محترم האיסלאם

در تمام روایات و دلایلی که شما آوردید فقط میتوانید عدم وجوب پوشیه را اثبات بفرمایید(که صحیح هم است زیرا زدن پوشیه واجب نیست و اکثر مراجع و علما هم میفرمایند واجب نیست!)

اما نمیتوانید از این روایات و مطالبی که فرموده اید دو چیز را اثبات کنید
1- اینکه حضرت زهرا(س) هرگز پوشیه نمیزدند !
2- پوشیه زدن در جامعه امروزی جایز نیست یا حرام است!

باتشکر
یازهرا(س)

سلام عرض مي كنم خدمت همه

با احترام به فرمايشاتتون خواستم مطلبي عرض كنم:

یارب;661527 نوشت:
حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه فرمودند كه زن برقع‏ را بر رو مى‏آويزد از بالا تا گود گردن هر گاه سوار باشد

. "استفاده ازبرقع تنها به زنان اختصاص نداشت مردان نيزاستفاده مي كردن. حتى براى پوشاندن صورت چارپايان هم به كار مى رفت. اين پوشش بيشتر در هنگام گرد و غبار و طوفا نهاى شن و... استفاده مى شده نه به خاطر اعتقاد به حجاب و پوشش وهمان زنان در مواقع ديگري بدون حجاب ظاهر مى شدند و تقيدى نداشتند " . 5. خليل بن احمد فراهيدى، كتاب العين، ج1 ص 1

یارب;661527 نوشت:
نشان میدهد که پوشاندن صورت در آن زمان رایج بوده تا حدی که زنان معمولی هم پوشیه و نقاب داشتند

همونطور كه خود شما هم اشاره كردين پوشاندن صورت در آن زمان( در زمان امام صادق(ع)) رايج بوده تا حدي كه زنان معمولي هم نقاب مي زدند پس اين يك مساله عرفي بوده(اقليمي و رسومي) نه شرعي

زيرا امام صادق خود فرمودند : فخيرلباس كل زمان لباس اهله- بهترين لباس هر زمان لباس مردم آن زمان است.(الكافي- به نقل ازحمادبن عثمان)

الإمامُ الرِّضا عليه السلام : إنّ أهلَ الضَّعفِ مِن مَوالِيَّ يُحِبّونَ أن أجلِسَ علَى اللُّبُودِ و ألبَسَ الخَشِنَ ، و لَيس يَتَحَمّلُ الزَّمانُ ذلكَ .
امام رضا عليه السلام : دوستداران كوته انديش من دوست دارند كه من روى نمد بنشينم و لباس درشت بپوشم، در حالى كه زمانه (ما )اين را نمى پذيرد.(ميزان الحكمه جلد 10)

האיסלאם;660582 نوشت:
سلمان فارسی گوید : به سوی منزل فاطمه دختر محمّد صلی الله علیه وآله وسلم دویدم ؛ پس از ورود دیدم که فاطمه نشسته و عبایی بر تن دارد و هرگاه آن را روی سر خود می کشد پاهایش پیدا می شوند و هرگاه پای خود را به وسیله آن می پوشاند سر مبارکش پیدا می شود؛ وقتی چشم او به من افتاد ، آن عبا را به سر خود پیچیده و گفت...].

همان طور كه در متن روايت آمد لباس حضرت فاطمه، صورتش را تحت پوشش قرار نمي داد! گويا حضرت لزومي به ستر صورت نميديدند زيرا مي توانست هنگام اذن دخول سلمان، پارچه اي در داخل خانه بيابد و آن را بر صورت خود آويزان كنند و يا ديدار را به وقت ديگري موكول كند.اين روايت نيز گواه اكتفاء حضرت در رعايت حجاب سرو سترِ اندام دارد.

تذکره;661521 نوشت:
اين روايت از لحاظ سندى به طور مرسل نقل گرديده و سلسله راويان آن معلوم نيست. در ضمن در كتب اربعه حديثى نيز ثبت نشده است.
علامه مجلسى علاوه بر نقل فوق از مصباح‏الانوار (1)، اين حديث را به شرح زير از كشف‏ الغمه اربلى به نقل از اخبار فاطمه(س) از ابن‏بابويه به طور مرسل نقل كرده است:
امام على(ع) فرمود: روزى در محضر رسول خدا بوديم و حضرت از ما سؤال كرد: مرا خبر دهيد كه بهترين چيز براى زنان كدام است؟ [جواب‏هاى ما مورد قبول واقع نشد ]و از دادن جواب [صحيح ]عاجز شديم. جمع متفرق شد [بدون اينكه جواب روشن گردد ]و من به خانه آمدم و جريان را به فاطمه(س) خبر دادم. ايشان فرمود: «لكن من مى‏دانم: خير للنساء ان لا يَرين الرجالَ و لا يراهنّ الرجالُ»؛ با شنيدن اين جواب به محضر رسول خدا بازگشتم و جواب را به سمع حضرتش رساندم.
حضرت فرمود: تو در جمع و نزد من كه بودى جواب را نمى‏دانستى، چه كسى تو را از جواب آگاه كرد؟ گفتم: فاطمه. حضرت متعجب و شادمان فرمود: فاطمه پاره تن من است.(2)
بنا بر اين از لحاظ سندي روايت ضعيف است زيرا راويان آن تا معصوم معلوم نيستند.
اما توجه کنید:
اين نوع روايات چون مربوط به احكام حلال و حرام نيست، عالمان شیعی در سند آنها دقت و كنكاش نكرده اند و آنها را پذيرفته اند. زيرا با مبنايي از مباني قرآني و روايي و عقلي تعارض نداشته و ندارند.

همونطور كه كارشناس محترم فرمودند اين روايت سند ضعيفي دارد و خواستم مطلبي اضافه كنم. اين كلام عمربن خطاب است كه مي گفت:( اگر در مورد شما زنان از من اطاعت ميشد هيچ چشمي شما را نمي ديد.) بعدها افراطيون حجاب براي اينكه از قافله تغليظ عقب نمانند آنرا به شخصيت مورد علاقه خود نسبت دادند. اين گونه روايات با هدف اثبات پرده نشيني ،كه عمر بر آن مصرّبود و پيامبر مخالف آن بود، ساخته شده است. حديث سازان براي تأييد پرده نشينيِ فاطمه، حتّي تا جايي پيش رفتند كه از جانب وي گفتند: نزديكترين جاي تقرب زن به خداوند،حضور پيوسته اش در قعر خانه است. قالت:...ان ادني ما تكون من ربها ان تلزم قعر بيتها" مستدرك الوسائل 16450{ الجعفريات}

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

السلام علیک یا سیدة نساء العالمین

درود خدا بر شما بانوی بزرگ که امروز وجود مقدس شما و حجاب شما در برابر امواجی از شبهات است که (به نظر حقیر)، ریشه بسیاری از آن برخورد تمدنی ما با تمدن نمای منحط و
آلوده غرب است و این ریشه بسیاری از شبهات و مشکلات است. اللهم عجل لولیک الفرج.

האיסלאם;661484 نوشت:
لاثت خمارها علی رأسها ، واشتملت بجلبابها

بزرگوار؛ احتمال بدهید که در همین جمله که نقل کرده اید، پوشش صد در صدی بدن و صورت و .... تأمین شده است. معنای جلباب را بررسی فرمایید.

التماس دعا

[="3"]

האיסלאם;661488 نوشت:
ما روایت معتبر فدکیه را مورد استناد قرار دادیم که پوشش ایشان خمار و جلباب بوده و به هیچ وجه در آن روایت اشاره ای به این نشده که ایشان پوشیه داشتند با اینکه جزئیات دقیق حجاب حضرت در آن خطبه مشهور که از لحاظ سند و متن هیچ اشکالی ندارد و بین شیعه و سنی مطرح شده وجود ندارد.

سلام علیکم و رحمة الله،

حقیر علم رجال ندارم ...

اما پیرامون واژه‌ی خمر کمی تحقیق کردم و دیدم گاهی به صورت پوششی که کل سر از جمله صورت را می‌پوشاند هم ترجمه شده است ... اینکه به شراب گفته می‌شود «خمر» به این دلیل است که عقل را می‌پوشاند و یا شاید هم چون از تخمیر به دست می‌آید، ظاهراً در دنیا منظور از خمر هر دو باشد ولی در آخرت خمر بهشتی که عقل را ضایع نمیکند تنها مورد دوم را برساند. با این وجود خمر را به معنای ستر و پوشش ترجمه کرده‌اند و خمار زنان هم می‌شود پوشش زنان که از اینکه ادامه‌اش را بر گریبان بیاندازند معلوم می‌شود این پوشش یک پوشش سرتاسری مانند چادر نبوده است و برای پوشاندن سر از آن استفاده می‌شده است، چنانکه امروز هم در همین معنا آنرا ترجمه می‌کنند، اما جایی هم درش نیامده که این پوشش حتماً مانند مقنعه‌های امروزی بوده باشد که برای صورت هیچ پوششی نتواند داشته باشد ... در قدیم که مردها دستار به سر داشتند هر وقت می‌خواستند ناشناس باشند ادامه‌ی دستارشان را مقابل صورتشان آورده و با همان صورتشان را می‌پوشاندند و این کار هم برای پوشش از شناخته شدن بوده است و هم به دلایل دیگر از جمله در مقابل گرد و خاک و برای وارد نشدن جانوران موذی صحرا به دهانشان و غیره و غیره ... همین کاربرد را خمار هم می‌توانسته برای زنان داشته باشد. به این ترتیب که جلوی نامحرمان آنرا بیاندازند، در سر نماز و یا در زمان طواف (و شاید فقط طواف و نه از مثلاً اقامتگاه خود در اطراف مسجد و در بازار تا برسند به مسجدالحرام و موضع طواف که چند متر دور خانه‌ی کعبه است) آنرا بردارند ... به این ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که تمام زنان این امکان را داشته‌اند که با همان پوشش خماری که بر سر داشته‌اند در صورت تمایل یا لزوم رویشان را بگیرند و یا در حالات دیگر این کار را نکنند ...

توجه داشته باشید که در قرآن به زنان پیامبر حتی دستور پرده‌نشینی داده شده است و آن برای وقتی بود که اصحاب از ایشان چیزی درخواست کنند که باید از پس پرده باشد و این برای حفظ شأن پیامبر خدا بود، صلی‌الله‌علیه‌وآله ... آیا به نظر شما حفظ آن زنان از نگاه اغیار بخاطر شأن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و حفظ حضرت زهراء سلام‌الله‌علیها از نگار اغیار بخاطر شأن خودشان و پدرشان و همسرشان مطلب عجیبی است وقتی اتحاد نفسانی حضرت رسول و حضرت امیر علیهما‌السلام برایمان جا افتاده باشد؟

اینکه زنان برای مسافرت در کجاوه می‌نشستند که کاملاً محصور بوده است آیا این محصور بودن دلیلی هم داشته است یا صرفاً بخاطر زیبایی بوده است؟

یا علی علیه‌السلام[/]

[="3"]

Asal Masal;661550 نوشت:
سلام عرض مي كنم خدمت همه
...
همونطور كه خود شما هم اشاره كردين پوشاندن صورت در آن زمان( در زمان امام صادق(ع)) رايج بوده تا حدي كه زنان معمولي هم نقاب مي زدند پس اين يك مساله عرفي بوده(اقليمي و رسومي) نه شرعي

زيرا امام صادق خود فرمودند : فخيرلباس كل زمان لباس اهله- بهترين لباس هر زمان لباس مردم آن زمان است.(الكافي- به نقل ازحمادبن عثمان)

الإمامُ الرِّضا عليه السلام : إنّ أهلَ الضَّعفِ مِن مَوالِيَّ يُحِبّونَ أن أجلِسَ علَى اللُّبُودِ و ألبَسَ الخَشِنَ ، و لَيس يَتَحَمّلُ الزَّمانُ ذلكَ .
امام رضا عليه السلام : دوستداران كوته انديش من دوست دارند كه من روى نمد بنشينم و لباس درشت بپوشم، در حالى كه زمانه (ما )اين را نمى پذيرد.(ميزان الحكمه جلد 10)



سلام علیکم و رحمة الله،
در روایتی که فرمودید واضح است که بهترین لباس هر زمان از نظر میزان پوشش نیست که مدّ نظر است بلکه از نظر جنس و مدل و غیره می‌تواند مطرح شود، چه آنکه پوشیدگی و ستر جلوی نامحرمان یک امتیاز و فضیلت است برای زن که باطن مرد است ...
Asal Masal;661550 نوشت:
اين كلام عمربن خطاب است كه مي گفت:( اگر در مورد شما زنان از من اطاعت ميشد هيچ چشمي شما را نمي ديد.) بعدها افراطيون حجاب براي اينكه از قافله تغليظ عقب نمانند آنرا به شخصيت مورد علاقه خود نسبت دادند. اين گونه روايات با هدف اثبات پرده نشيني ،كه عمر بر آن مصرّبود و پيامبر مخالف آن بود، ساخته شده است. حديث سازان براي تأييد پرده نشينيِ فاطمه، حتّي تا جايي پيش رفتند كه از جانب وي گفتند: نزديكترين جاي تقرب زن به خداوند،حضور پيوسته اش در قعر خانه است. قالت:...ان ادني ما تكون من ربها ان تلزم قعر بيتها" مستدرك الوسائل 16450{ الجعفريات}

لطفاً سند مخالفت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله با پرده‌نشینی را نه به عنوان واجب (چون واجب نیست) که به عنوان مستحب یا مباح بیان نمایید
یا علی علیه‌السلام[/]

سلام جناب با و خسته نباشيد

باء;661615 نوشت:
در روایتی که فرمودید واضح است که بهترین لباس هر زمان از نظر میزان پوشش نیست که مدّ نظر است بلکه از نظر جنس و مدل و غیره می‌تواند مطرح شود، چه آنکه پوشیدگی و ستر جلوی نامحرمان یک امتیاز و فضیلت است برای زن که باطن مرد است ...

من در اين مورد با شما موافق نيستم.(هر چند كه نظر شما و كارشناسان ارجح تره از نظرات ما بي سوادها) زيرا به نظر من حقير منظورايشان توجه به عرف جامعه از تمامي جهات بوده. (عرف قشر مذهبي جامعه) و جامعه بايد ظرفيت پذيرش نوع پوشش رو داشته باشه.

باء;661615 نوشت:
لطفاً سند مخالفت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله با پرده‌نشینی را نه به عنوان واجب (چون واجب نیست) که به عنوان مستحب یا مباح بیان نمایید
یا علی علیه‌السلام

من دقيقا متوجه مطلب شما نشدم چون تا جايي كه مي دونم از حكم واجب و مستحب و مباح حرفي به ميان نياوردم.( به نظرم رسيد شما از لابلاي پستهاي بنده مواز ماست مي كشيد:Kaf:) . بنده عرض كردم پرده نشيني به معناي ماندن هميشگي زنان در خانه و عدم حضور در اجتماع از اهداف عمر بن خطاب بود كه بر آن مصر بود (يعني هدفش عدم حضور زنان در جامعه بود) و پيامبر مخالف آن.(مخالف آن خواست عمر-مخالف عدم حضور زنان در جامعه). اميدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم. پيامبر بزرگوارنه تنها ساير زنان را بلكه همسران و دختران خود را نيز از حضور در اجتماع منع نمي كردند و به نظر ايشون حجاب به معناي پرده نشيني نبوده، بلکه به معناي پوششي معقول براي جلوگيري از فساد، و حفظ کرامت زن بوده. به دلايل زير:

1-. در بسیاری از جنگ های پیامبر(ص) همیشه عده ای از زنان حاضر بودند که به آب رسانی و پرستاری از زخمی ها می پرداختند؛ریاحین الشریعة، ج 5، ص 595

2-در روایتی آمده است که رسول خدا(ص) به زنان جوان اجازه می داد تا در مراسم عید فطر و قربان از منازل خود خارج شوند و برای تهیه روزی بساط بگسترانند. التهذیب، ج 3، ص 287.

3-"«ام عطیه» و «ام‌سلمه» نیز در غزوات متعددی شرکت داشتند و از مجروحان پرستاری می کردند." المیزان، ج 4، ص 69.

4-«حولاء»، زنی عطر فروش بود که پیامبر(ص) او را موعظه می‌کرد و می‌فرمود: «هرگاه عطر می‌فروشی، جنس سالم و با قیمت مناسب تحویل مردم بده و هرگز در جنس خود تقلب روا مدار؛ زیرا معامله سالم پاک‌تر است و سبب خیر و برکت می‌شود»فروع‌کافی، ج 5، ص 151.

5-«سمراء»، دختر نهیک، هم از کسانی بود که متصدی امر به معروف و نهی از منکر در بازار بود و جزء محتسبین (مأموران انتظامی) به حساب می آمد. 32. معجم الکبیر طبرانی، ج 24، ص 311.

6- اشتغال زنان در فعالیت های اقتصادی و اجتماعی در زمان رسول خدا(ص) حضور آنان را در عرصه های مختلف اقتصادی و اجتماعی در سطح جامعه نشان می ده. برای مثال حضرت خدیجه(س) ، خود تاجری ثروتمند بود که به تجارت می پرداخت

7- شخص پيامبر(ص) دست فاطمه(س) را گرفت، و به ميان مردم آمد و خطاب به مردم فرمود: «هر کس که فاطمه(س) را شناخت که شناخت، و هر کس که او را نشناخته بداند که فاطمه(س) دختر محمّد(ص) است. او پاره تن من است. او قلب و جان من است. هر کس او را بيازارد مرا آزرده، و هر کس مرا بيازارد، قطعا خدا را آزرده است» علاّمه علی بن عیسی اِرْبِلی، کشف الغمّه، ج2، ص 24

بنابراين، حجاب در سيره رسول الله پرده نشيني نيست.(البته باز اگر درخواست براي سند و سند شناسي روايات بالا نشه

:Ghamgin:) اگر اين چنين بود هرگز حضرت زهرا(س) از پشت پرده حجاب بیرون نمی‏آمد و در مسجد النبي ايراد خطبه نمي فرمود و...

[="3"]

Asal Masal;661696 نوشت:
سلام جناب با و خسته نباشيد

من در اين مورد با شما موافق نيستم.(هر چند كه نظر شما و كارشناسان ارجح تره از نظرات ما بي سوادها) زيرا به نظر من حقير منظورايشان توجه به عرف جامعه از تمامي جهات بوده. (عرف قشر مذهبي جامعه) و جامعه بايد ظرفيت پذيرش نوع پوشش رو داشته باشه.


سلام علیکم و رحمة الله
اینکه کارشناس‌ها باسواد باشند طبیعیه چون تحصیلات و شغلشان همین است، ولی حقیر را چرا قاطی ایشان کردید؟
:Gig: امضایم را هم یک نگاه بکنید، حضور حقیر در اینجا صرفاً در جهت هم‌فکریه ... نه سوادش را دارم و نه ادعایش را ... اما هر چیزی را هم قبول نمی‌کنم به چندین و چند دلیل و در نتیجه اینطور نیست که کسی بگوید اگر سواد نداری بیا و حرف من را بپذیر :ok:
اما اینکه به جای عرف جامعه گفتید عرف متدینین قضیه را عوض کرد، الآن حقیر تا حدود زیادی می‌توانم با شما موافق باشم و البته همین حرف درستتان هم تبصره‌ای خواهد داشت. تبصره‌اش هم این است که ایمان مراتب دارد و هر مرتبه‌ای هم عرف خودش را دارد، مثل اینکه مثلاً در روایات از برخی کارها به عنوان سنت انبیاء علیهم‌السلام یاد می‌شود، سنت هم بی‌ارتباط با عرف نیست، اشتباه می‌کنم؟ با این حساب برخی عرف‌ها عمومی هستند در یک جامعه، برخی عرف‌ها عمومی هستند برای گروه متدینین، برخی عرف‌ها هم عمومی هستند ولی برای گروه‌های خاص‌تری از مردم، همانطور که هر پیشه و کسبی هم در مواردی عرف خودشان را دارند ...
این را داشته باشید، حالا برسیم به آن که گفتم الآن دیگر با شما تا حدود زیادی موافق هستم ... و آن اینکه الآن که عرف را به عرف مؤمنین ترجمه کردید یعنی میزان پوشش را برایش یک حداقل قرار دادید ... حرف حقیر هم همین بود خواهر گرامی ... پس شما هم با حقیر موافق هستید :ok:
Asal Masal;661696 نوشت:
من دقيقا متوجه مطلب شما نشدم چون تا جايي كه مي دونم از حكم واجب و مستحب و مباح حرفي به ميان نياوردم.( به نظرم رسيد شما از لابلاي پستهاي بنده مواز ماست مي كشيد:Kaf:) . بنده عرض كردم پرده نشيني به معناي ماندن هميشگي زنان در خانه و عدم حضور در اجتماع از اهداف عمر بن خطاب بود كه بر آن مصر بود (يعني هدفش عدم حضور زنان در جامعه بود) و پيامبر مخالف آن.(مخالف آن خواست عمر-مخالف عدم حضور زنان در جامعه). اميدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم. پيامبر بزرگوارنه تنها ساير زنان را بلكه همسران و دختران خود را نيز از حضور در اجتماع منع نمي كردند و به نظر ايشون حجاب به معناي پرده نشيني نبوده، بلکه به معناي پوششي معقول براي جلوگيري از فساد، و حفظ کرامت زن بوده.
أحسنت ... بله منظور حقیر هم همین است که توجه نمایید که ما هم صحبتی از واجب بودن نکرده بودیم که شما بخواهید بر علیهش آن مطلب را بگویید ... صحبت ما سر بهتر و بدتر بود، صحبتمان سر پوشش الگوی زنان بود ... اگر صحبتمان سر این مسائل باشد و بعد شما بگویید رسول خدا مخالف استحباب و مباح بودن این پوشش‌ها بوده‌اند و عمر روی آنها اصرار داشته است در این صورت ما حق داریم از شما سند بخواهیم ... و ظاهراً خودتان هم موافق هستید که پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله با حرام بودن حضور زنان در جامعه و داشتن حجاب حداقلی مخالف بودند نه اینکه اصل بیشتر حضور داشتن زنان و حداقلی بودن حجاب زنان برایشان پسندیده‌تر و خوشایندتر باشد
Asal Masal;661696 نوشت:
به دلايل زير:

1-. در بسیاری از جنگ های پیامبر(ص) همیشه عده ای از زنان حاضر بودند که به آب رسانی و پرستاری از زخمی ها می پرداختند؛ریاحین الشریعة، ج 5، ص 595

2-در روایتی آمده است که رسول خدا(ص) به زنان جوان اجازه می داد تا در مراسم عید فطر و قربان از منازل خود خارج شوند و برای تهیه روزی بساط بگسترانند. التهذیب، ج 3، ص 287.

3-"«ام عطیه» و «ام‌سلمه» نیز در غزوات متعددی شرکت داشتند و از مجروحان پرستاری می کردند." المیزان، ج 4، ص 69.

4-«حولاء»، زنی عطر فروش بود که پیامبر(ص) او را موعظه می‌کرد و می‌فرمود: «هرگاه عطر می‌فروشی، جنس سالم و با قیمت مناسب تحویل مردم بده و هرگز در جنس خود تقلب روا مدار؛ زیرا معامله سالم پاک‌تر است و سبب خیر و برکت می‌شود»فروع‌کافی، ج 5، ص 151.

5-«سمراء»، دختر نهیک، هم از کسانی بود که متصدی امر به معروف و نهی از منکر در بازار بود و جزء محتسبین (مأموران انتظامی) به حساب می آمد. 32. معجم الکبیر طبرانی، ج 24، ص 311.


حقیر بر پایه‌ی اعتماد به شما می‌توانم این روایات را بپذیرم ولی خودم سوادش را ندانم که چک کنم که صحیح هستند یا نه و البته برایم عجیب هم نیستند که نخواهم بپذیریمشان
Asal Masal;661696 نوشت:

6- اشتغال زنان در فعالیت های اقتصادی و اجتماعی در زمان رسول خدا(ص) حضور آنان را در عرصه های مختلف اقتصادی و اجتماعی در سطح جامعه نشان می ده. برای مثال حضرت خدیجه(س) ، خود تاجری ثروتمند بود که به تجارت می پرداخت

حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها از آنجا که یکی از زنان برگزیده بوده‌اند می‌شود بیشتر روی پوشش ایشان بحث کرد، مرتبط با تاپیک هم هست ...
برای مثال حضور ایشان در شغل تجارت چگونه بوده است ... آیا ارتباطی با نامحرم داشته‌اند یا مثلاً از طریق محارمشان به کارها رسیدگی می‌کردند ... پوششان چطور بوده است بخصوص بعد از به رسالت رسیدن همسرشان ...
حقیر فقط روایتی درباره‌ی مادر پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله خوانده بودم که اگر درست خاطرم باشد تا قبل از ازدواج پرده‌نشین بودند و از خانه بیرون نیامده بودند یا چیزی قریب به این مضمون و کسی هم ایشان را ندیده بود
Asal Masal;661696 نوشت:

7- شخص پيامبر(ص) دست فاطمه(س) را گرفت، و به ميان مردم آمد و خطاب به مردم فرمود: «هر کس که فاطمه(س) را شناخت که شناخت، و هر کس که او را نشناخته بداند که فاطمه(س) دختر محمّد(ص) است. او پاره تن من است. او قلب و جان من است. هر کس او را بيازارد مرا آزرده، و هر کس مرا بيازارد، قطعا خدا را آزرده است» علاّمه علی بن عیسی اِرْبِلی، کشف الغمّه، ج2، ص 24


آن زمان شاید حضرت زهراء سلام‌الله‌علیها کودک بودند، باید بررسی شود ... شاید هم جهت اتمام حجت بوده ... شاید هم توجیهاتی دیگری بشود برایش داد ... حقیر فعلاً نظری در این مورد ندارم
Asal Masal;661696 نوشت:

بنابراين، حجاب در سيره رسول الله پرده نشيني نيست.(البته باز اگر درخواست براي سند و سند شناسي روايات بالا نشه
:Ghamgin:) اگر اين چنين بود هرگز حضرت زهرا(س) از پشت پرده حجاب بیرون نمی‏آمد و در مسجد النبي ايراد خطبه نمي فرمود و...

تا جایی که به خاطرم هست ایشان که به مسجد رفتند تا خطبه‌اشان را قرائت کنند پرده‌ای بین ایشان و مردان زده شد ...
یا علی علیه‌السلام[/]

باء;661738 نوشت:
أحسنت ... بله منظور حقیر هم همین است که توجه نمایید که ما هم صحبتی از واجب بودن نکرده بودیم که شما بخواهید بر علیهش آن مطلب را بگویید ...


بنده بر عليه اش مطلب نگفتم بلكه بالعكس در تاييد مطلب كارشناس محترم اين مطلب را افزودم. هدف من فقط تاكيد بر ضعيف بودن سند روايت مورد بحث بود و نه چيز ديگه...:Gol:

(چون اين روايت سر زبون همه است و هر روز مي شنويم.)

باء;661608 نوشت:
توجه داشته باشید که در قرآن به زنان پیامبر حتی دستور پرده‌نشینی داده شده است و آن برای وقتی بود که اصحاب از ایشان چیزی درخواست کنند که باید از پس پرده باشد

"مرتضي مطهري: در قران كريم درباره زنان پيغمبر دستورهاي خاصي وارد شده است... در اين جهت بيشتر منظورهاي سياسي در كار بوده است. اسلام مي خواسته است امهات المومنين كه خواه ناخواه احترام زيادي در بين مسلمانان داشتند از احترام خود سواستفاده نكنند ، و احيانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سياسي و اجتماعي واقع نشوند. سر اين كه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اين كه بعد از آن حضرت با شخص ديگري ازدواج كنند به نظر من همين است. يعني شوهر بعدي از شهرت و احترام زنش سوء استفاده مي كرد و ماجراها ميآفريد و بنابراين اگر در باره زنان پيغمبر دستور اكيدتر و شديدتري وجود داشته باشد بدين جهت است." مساله حجاب ص80 -81

باء;661738 نوشت:
تا جایی که به خاطرم هست ایشان که به مسجد رفتند تا خطبه‌اشان را قرائت کنند پرده‌ای بین ایشان و مردان زده شد ...

در جواب بايد عرض كنم:

تذکره;660285 نوشت:
حضرت امام حسن علیه السلام در کیفیت حضور حضرت زهرا (سلام الله علیها) در بیرون منزل می فرمایند:
مادرم روسری بر سر نمود و چارقد بلند خود را پوشید ... در حال راه رفتن بگونه ای بود که لباسش به پا گیر می کرد (کنایه از این که پوشش کامل رعایت شده بود.) ... او در میان زنان انصار از خانه خارج شد... همچون حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) با وقار و متانت حرکت می نمود.
در قضیه فدک نیز شکل خاص حجاب حضرت زهرا (سلام الله علیها) را هنگام خروج از منزل این گونه توصیف نموده است :
حضرت زهرا(سلام الله علیها) هنگام خروج از منزل مقنعه را محکم به سر بستند و جلباب (چادر) را به گونه ای که تمام بدن آن حضرت را می پوشاند و گوشه های آن به زمین می رسید به تن کردند و به همراه گروهی از نزدیکان و زنان قوم خود به سوی مسجد حرکت کردند. (1)
پس حجاب و پوشش بیرون از منزل حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مواجهه با نامحرمان دقیقا همان دو پوشش معروف بانوان در قرآن یعنی خمار(مقنعه ) و جلباب (چادر) بوده است. بنابراین می توان این دو نوع حجاب و پوشش را حجاب و پوشش قرآنی و فاطمی دانست .


پس مسير منزل تا مسجد النبي چگونه توجيه مي شود؟

ببخشيد كه تنبلي كردم و نقل قول كردم.

باء;661738 نوشت:
آن زمان شاید حضرت زهراء سلام‌الله‌علیها کودک بودند، باید بررسی شود ... شاید هم جهت اتمام حجت بوده ... شاید هم توجیهاتی دیگری بشود برایش داد ... حقیر فعلاً نظری در این مورد ندارم

موافقم با جنابعالي شايد دليل ديگري بوده.

[="3"]

تذکره;661521 نوشت:
اما توجه کنید:
اين نوع روايات چون مربوط به احكام حلال و حرام نيست، عالمان شیعی در سند آنها دقت و كنكاش نكرده اند و آنها را پذيرفته اند. زيرا با مبنايي از مباني قرآني و روايي و عقلي تعارض نداشته و ندارند.

سلام
اولا بحث ما در این تاپیک اثبات واقعه ی تاریخی می باشد و اگر اثبات مطالب تاریخی سخت تر از اثبات حلال و حرام نباشد کمتر نیست بنا بر این نمی توان برای اثبات وقایع تاریخی به روایت ضعیف استناد کرد.
ثانیا این روایت از عقاید یهود بوده و وارد دین اسلام شده است چنانچه شهید مطهری در کتاب مسئله حجاب می فرماید گرچه پوشش، در بین عرب مرسوم نبود و اسلام، آن را به وجود آورد، ولی در ملل غیر عرب، به شدید ترین شکل، رواج داشت. در ایران و در بین یهود و مللی که از فکر یهود پیروی می کردند، حجاب، به مراتب شدیدتر از آنچه اسلام می خواست وجود داشت. در بین این ملت ها وجه و کفّین (= صورت و کف دست ها) هم پوشیده می شد. حتی در بعضی از ملت ها سخن از پوشیدن زن و چهره زن نبود، بلکه سخن از قایم کردن زن بود و این فکر را به صورت یک عادتِ سفت و سخت درآورده بودند»
ثالثا این روایت که بهترین حالت برای زن آنست که نه مردی را ببیند و نه مردی او را ببیند هم خلاف قرآن است و هم خلاف روایات و هم معارض با ادله عقلی
چند مورد از مطالبی که خلاف قرآن بودن آن را نشان می دهد را ذکر می کنم
دختران شعيب در صحنه كار و اجتماع قرآن كريم از دختران شعيب در حال انجام فعاليت اقتصادي- اجتماعي ياد مي كند و سخنی از خانه نشین شدن آنها و اینکه نه آنها مردی را ببینند و ... توسط پیامبر الهی شعیب در کار نیست:
«وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاء وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ* فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ* فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ* قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ» (قصص،26-23).
«چون به آب مدين رسيد، گروهي از مردم را بر آن يافت كه(دام هاي خود را) آب مي دادند و پشت سرشان دو زن را يافت كه(گوسفندان خود را) دور مي كردند.(موسي) گفت: «منظورتان(از اين كار) چيست؟» گفتند:(ما به گوسفندان خود) آب نمي دهيم تا شبانان(همگي گوسفندانشان را) برگردانند و پدر ما پيري سالخورده است». پس براي آن دو،(گوسفندان را) آب داده، آن گاه به سوي سايه برگشت و گفت: «پروردگارا، من به هر چيزي كه سويم بفرستي سخت نيازمندم». پس يكي از آن دو زن- در حالي كه به آزرم گام بر مي داشت، نزد وي آمد(و) گفت: «پدرم تو را مي طلبد تا تو را به پاداش آب دادن(گوسفندان) براي ما، مزد دهد» و چون(موسي) نزد او آمد و سرگذشت(خود) را بر او حكايت كرد،(وي) گفت: «اي پدر، او را استخدام كن، چرا كه بهترين كسي است كه استخدام مي كني. هم نيرومند(و هم) در خور اعتماد است».
آيات مزبور، به برخي از فعاليت ها و رفتارهاي اجتماعي زنان اشاره دارد؛ زيرا رفتن به بيايان، شباني و چوپاني، آب دادن به گوسفندان در كنار مردان و سخن گفتن با موسي (مرد بيگانه)، جايز دانسته شده است.

مادر و خواهر موسي(علیه السلام)نزديك كاخ فرعون
از جمله زنان نمونه كه در برابر سخت ترين حوادث، مقاومت شگفت انگيزي داشتند مادر موسي(علیه السلام)به نام يوكابد» و خواهر موسي(علیه السلام)به نام «كلثمه» يا «كليمه» بودند. (محمدي اشتهاردي، 52) قرآن كريم، ماجراي مادر موسي(علیه السلام)را در هنگام حاملگي وي از موسي آغاز مي كند؛ زماني كه فرعون تصميم به قتل فرزندان پسر مي گيرد و با دريا انداختن موسي ادامه مي يابد و در اين جا تلاش هاي خواهر موسي براي رساندن او به مادرش آغاز مي شود. در قرآن درباره خواهر موسي چنين آمده است:
«وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ» (قصص، 11) «مادرش به او گفت: « از پي او برو» پس او را از دور ديد، در حالي كه آنان متوجه نبودند».

حضور زن در مباهله
« فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» (آل عمران، 61) «پس هر كه در اين (باره) پس از دانشي كه تو را (حاصل) آمده، با تو محاجه كند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فراخوانيم، سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».
در اين آيه، مباهله به عنوان يك عمل مذهبي- اجتماعي مطرح است. قرآن مردان و زنان را با هم در اين فعاليت سهيم مي داند.
همگي اتفاق دارند كه مراد از «نساءنا»، فاطمه(سلام اله علیه) است. به دليل اينكه جز او زني در مباهله شركت نكرد و آيه نيز دليل بر فضيلت او بر همه زنان جهان است. (طباطبايي، 4 /102)

دعوت خداوند برای حضور زنان در مباهله می تواند به راحتی ثابت کند که اگر مطلوب زن آن است که نه او مردی را ببیند و نه مردی او را ببیند پس چگونه خداوند زنان را برای مباهله آنهم در جمعی که یک عده ای از موافقین و مخالفین اسلام حضور دارند دعوت می کند آنهم برای لعنت بر کاذبین؟!

علاوه بر آنکه این مطالب وارده از یهود خلاف سیره حضرت فاطمه در روایات صحیحه و نه ضعیفه هم می باشد که نیازی به توضیح بیشتر نبوده.[/]

[="3"]

یارب;661507 نوشت:
اولا که پوشیه انواع دارد! و اکثر خانمهایی که پوشیه میزنند چشمهایشان پیداست!!

سلام
وقتی که ما صحبت از واژگان می کنیم واژگان زمان صدور روایت مد نظر ماست به عنوان مثال وقتی بنده از چادری که در روایات صحبت می کنم منظورم چادری است که زمان صدور روایات رواج داشته و اینکه شما بیایید مثلا با معرفی چادر ملی و دانشجویی و چادر شال دار و انواع و اقسام چادر هایی که امروزه وجود دارد را مثال بزنید که نمی شود.
در روایات دو لفظ داریم یکی برقع و یکی نقاب که به برقع در زبان فارسی پوشیه گفته می شود و به نقاب همان نقاب حال اگر امروزه به نقاب هم پوشیه گفته شود بنده اطلاعی ندارم بنده به چیزی پوشیه یا برقع می گویم که چشم از فاصله خیلی نزدیک در برخی از انواع آن به سختی مشخص است اما نقاب برای چشم و اطراف آن پوششی ولو نازک هم ندارد و کاملا چشم و اطراف آن باز است.

یارب;661507 نوشت:
ثانیا و ثالثا بنده اصلا این استدلالهای شمارا قبول ندارم!!!قول معصوم برای ما حجت است!! اگر زدن نقاب بد بود امام معصوم (ع) حتما ایشان را نهی میفرمودند نه این که ایشان را تشویق کنند!

اینکه شما قبول ندارید باید دلیل هم بیاورید وگرنه شما بگویید من استدلالهای شما را قبول ندارم بدون دلیل و شما هم بگویید استدلال من را قبول ندارید بدول دلیل که بحث علمی نمی شود.
قبلا توضیح دادیم که اصلا تشویقی در کار نیست و امر ترخیصی بوده و نه امر وجوبی و یا حتی استحبابی به دلایلی که ذکر شد که دیگر بیش از این دوباره تکرار نمی کنم دوباره همانها را بخوانید و اگر می توانید نقد کنید.

یارب;661507 نوشت:
رابعا بنده برداشتم این است که روایت خود از ادله جواز پوشاندن صورت ا است و امر امام (ع) به زدن نقاب عدم حرمت ذاتی جهت پوشاندن صورت است و درمیابیم که فی الجمله زن میتواند قسمتی از صورت خودرا پنهان نماید!!

بحث ما در این تاپیک جواز یا عدم جواز نیست،(بنده پیرامون احکام تاپیک مفصلی خواهم زد اما پله پله باید بحث شود اول بحث تاریخی آن انجام می شود که آیا حضرت فاطمه از پوشیه استفاده می کرده یا خیر و بعد در مورد سه فرد دیگری که بنده درخواست کردم بررسی می شود و بعد مباحث دیگری را به طور جداگانه مطرح خواهم کرد و در انتها هم به بحث فقهی آن خواهم رسید) اما فرضا که جواز هم ثابت باشد (که ما مشکلی با جواز آن ممکن است نداشته باشیم) چه ارتباطی دارد به اینکه آن چهار زن از پوشیه استفاده می کرده اند یا خیر؟ من از این جهت به استدلال شما پاسخ دادم که اگر امر امام در آن روایت وجوبی می بود ممکن بود استدلال کنید که چون واجب است پس آن چهار زن هم انجام داده اند که ما از این جهت به سخن شما جواب دادیم و حتی استحباب برداشت شده از آن روایت هم پاسخ دادیم اما در مورد جواز بحثی نمی کنیم چون ارتباطی به موضوع ندارد.
مگر هر چیزی جواز دارد دلیل بر این است که آن افراد آن امور را انجام داده اند؟
بنا بر این بهتر است که ما این بحث را بیش از این ادامه ندهیم چون این بحث حاشیه ای بوده و ارتباطی به روایات مورد سوال در ابتدای تاپیک ندارد و بهتر است به روایات پرداخته شود که در مورد چهار زن مورد اشاره حجاب آنها در چه حدی بوده و جواز یا عدم جواز پوشیه از باب لباس شهرت و ... پرداخته نشود.[/]

[="3"]

یارب;661524 نوشت:

همه مردم مدينه بانگ شيون برداشتند و زنان مدينه در خانه فاطمه جمع شدند و چنان بانگ شيون برداشتند كه نزديك بود مدينه به لرزه درآيد، و مى‏گفتند:
اى بانوى ما، اى دختر رسول خدا! و مردان هم همچون موهاى يال اسب كه بر گردن آن جمع است به حضور على رسيدند كه نشسته بود و حسن و حسين هم جلو پدر نشسته بودند و مى‏گريستند و مردم از گريه آن دو مى‏گريستند. در اين هنگام ام كلثوم در حالى كه روبند بر چهره افكنده بود و ردايى بر خود پوشانده و دامن آن بر خاك كشيده میشد بيرون آمد و....

(روضة الواعظين / ترجمه مهدوى دامغانى ؛ ؛ ص253
فتال نيشابورى، محمد بن احمد، روضة الواعظين / ترجمه مهدوى دامغانى، 1جلد، نشر نى - تهران، چاپ: اول، 1366 ش.)


اولا روایت راجع به ام کلثوم است و سخن ما در مورد چهار زنی بود که در ابتدای تاپیک ذکر شد.
ثانیا قبلا علت ضعف سند آن را برای شما توضیح دادم اما دوباره تکرار می کنم که روایت با لفظ مجهول و روی ذکر شده که سند آن مرسل بوده و علما اصلا بر مراسیل مطلقا اعتماد نمی‌کنند.

یارب;661526 نوشت:
ام كلثوم، دختر امير المؤمنين (ع) كه حاضر بود گفت: من به نيابت از تو اين كار را انجام مى‏دهم كه از تو در اين باره آگاهترم. ام كلثوم جامه پوشيد و روبند انداخت و پوشيده همراه تنى چند از كنيزكان خود كه آنان هم روبند زده بودند به صورت ناشناس به مجلس آنان در آمد و نشست و چون سبكى و سفلگى آنان را بديد، نقاب از چهره گشود و گفت: اگر اكنون تو و خواهرت [عايشه‏] بر امير المؤمنين (ع) ستيزه مى‏كنيد، قبلا هم نسبت به برادرش يعنى رسول خدا ستيزه كرديد و خداوند درباره شما آن آيات را نازل فرمود «1» و خداوند در قبال اين ستيز شما او [على‏] را يارى مى‏كند. حفصه اظهار شرمسارى كرد و گفت: اين زنان و كودكان از نادانى و سفلگى چنين مى‏كنند و همان دم آنان را پراكنده كرد.
(نبرد جمل / ترجمه الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة ؛ ؛ ص169
مفيد، محمد بن محمد، نبرد جمل / ترجمه الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة، 1جلد، نشر نى - تهران، چاپ: اول، 1383 ش)

همان اشکال قبلی وجود دارد که اولا روایت راجع به ام کلثوم است و سخن ما در مورد چهار زنی بود که در ابتدای تاپیک ذکر شد.
ثانیا اصلا این روایت مستند نیست و برای آن سندی ذکر نشده است و در واقع سندها حذف شده است بنا بر این به عنوان یک نقل تاریخی برای یک مطلب نمی توان بدان اعتماد نمود.[/]

[="3"]

یارب;661527 نوشت:
و در روايت ديگر سماعه از حضرت منقولست كه باكى نيست و اگر در حالت قرائت بگشايد بهتر است و سماعه گفت كه ديگر سؤال كردم از آن حضرت صلوات اللَّه عليه زنى كه نقاب‏ بسته باشد حضرت فرمودند كه اگر موضع سجده او باز باشد كه برسد به چيزى كه سجده بر آن توان كرد باكى نيست و اگر نقاب‏ را از رو بر دارد افضل است هر گاه نامحرمى نباشد و اگر نامحرم‏ باشد نقاب انداختن اولى است."
(لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه ؛ ج‏3 ؛ ص427)

لطف بفرمایید وقتی مطلبی را می آورید عین روایات را به زبان عربی نقل کنید این مطلب شما شرح بر روایت می باشد و خود نویسنده بر روایت این سخن را اضافه کرده که اگر نامحرم باشد نقاب انداختن اولی است اما در اصل روایت نیامده بنا بر این اصلا نیازی نیست من آن را نقد کنم چون سخن معصوم نیست و برداشت نویسنده کتاب و اضافات اوست اصل روایت بدون تحریف اینگونه آمده
الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصَلِّي فَيَتْلُو الْقُرْآنَ وَ هُوَ مُتَلَثِّمٌ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ وَ إِنْ كَشَفَ عَنْ فِيهِ فَهُوَ أَفْضَلُ قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَةِ تُصَلِّي مُتَنَقِّبَةً قَالَ إِذَا كَشَفَتْ عَنْ مَوْضِعِ السُّجُودِ فَلَا بَأْسَ بِهِ وَ إِنْ أَسْفَرَتْ فَهُوَ أَفْضَلُ.
سماعه از حضرت نقل کرده كه باكى نيست و اگر در حالت قرائت بگشايد بهتر است و سماعه گفت كه ديگر سؤال كردم از آن حضرت صلوات اللَّه عليه زنى كه نقاب‏ بسته باشد حضرت فرمودند كه اگر موضع سجده او باز باشد كه برسد به چيزى كه سجده بر آن توان كرد باكى نيست و اگر نقاب‏ را از رو بر دارد افضل است.
یارب;661527 نوشت:
و به اسانيد صحيحه منقولست كه حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه فرمودند كه زن برقع‏ را بر رو مى‏آويزد از بالا تا گود گردن هر گاه سوار باشد

لطفا متن عربی را بیاورید بنده با متن فارسی آنهم شرح کتاب نمی توانم متن عربی را پیدا کنم البته همانطور که سرکار Asal Masal هم فرمودند مربوط به زدن ماسک است زمانی که طوفان باشد به این ترجمه توجه کنید:
به ابو جعفر باقر (ع) گفتم: اگر كسى دهان و بينى خود را با نقاب‏ بپوشد، مى‏تواند نماز بخواند؟ ابو جعفر گفت: اگر بر روى زمين نماز بخواند؟ نبايد نقاب بزند، اما اگر بر روى چار پا باشد، مانعى ندارد كه نقاب بزند تا از گرد و غبار جاده محفوظ بماند.
گزيده كافى، ج‏2، ص: 319

مثل اینکه بپرسند زدن ماسک در هنگان نماز چه اشکالی دارد امام می گوید اگر سوار بر حیوانی نیست که گرد و غبار زیاد باشد نباید استفاده کند اما اگر نماز مستحبی روی حیوان می خواند اشکالی ندارد که نقاب بزند.(واضح است چون ضرر گرد و غبار برای بدن زیاد است بنا بر این استفاده از ماسک یا روبنده طبق قاعده لا ضرر جایز می شود) پس از این روایت شما حتی نمی شود جواز پوشیه را برداشت کرد بلکه می توان جواز آن در حالت اضطرار را برداشت کرد که حتی خوردن گوشت خوک در حالت اضطرار مانعی ندارد.(باز هم تاکید می کنم بحث ما در این تاپیک جواز پوشیه نیست بلکه مربوط به این است که آیا چهار زنی که اول تاپیک پرسیدم از پوشیه استفاده می کنند یا خیر؟چون شما این مسائل را مطرح می کنید بنده مجبور به جواب می شوم وگرنه این بحث جواز خارج از بحث است و ما با جواز آن در حکم اولیه مشکلی نداریم)

یارب;661527 نوشت:
و در حسن كالصحيح منقولست كه آن حضرت فرمودند كه زنى كه احرام گرفته باشد نقاب نمى‏اندازد زيرا كه احرام زن در روى اوست و احرام مرد در سر اوست و ظاهرا بر سبيل كراهت باشد، و يا آن كه آن چه بر روى بندند نقاب باشد و هر چه را آويزند نقاب نگويند و اين وجهى است در جمع و ليكن ظاهرا تعليل خلاف اين وجهست، و اينها در وقت رفتن است و در منزل قصور ندارد.
چنانكه در صحيح از زراره منقولست كه گفت عرض نمودم به حضرت‏ امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه كه مردى كه محرم باشد در وقت خواب روى خود را مى‏تواند پوشيد كه مگس او را آزار ندهد حضرت فرمودند كه بلى و ليكن سر را نپوشاند و باكى نيست كه زن محرمه در وقت خواب روى خود را به پوشاند و ممكن است كه از جهة ضرورت باشد چون ضرر پشه و مگس نيز عظيم است.

از این روایات شما هیچ استفاده ای در بحث ما نمی توانید انجام دهید اولا این مطالبی که چون ضرر پشه و مگس عظیم است و مطالب مشابه در اصل روایت نیست و جز اضافات مترجم بوده اصل روایت را بیاورید و نه کتاب شرح حدیث که روایات تغییر پیدا کرده اند.
ثانیا اصل روایت چنین آمده که بنده از خارج فقه آیت الله مکارم سخن ایشان را نقل می کنم
عَنْ مُوسَى بْنِ الْحَسَنِ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ أُمَيَّةَ بْنِ عَلِيٍّ الْقَيْسِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ع فِي الْمُحْرِمِ قَالَ لَهُ أَنْ‏ يُغَطِّيَ رَأْسَهُ وَ وَجْهَهُ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَنَامَ در [HL]سند بعضی از رجال سند خالی از اشکال نیستند. [/HL] بعضی به سراغ جمع دلالی رفتند و گفتند این روایت به حالت اضطرار حمل می شود. مثلا فردی به سبب اذیت مگس و غیره مجبور شده است سرش را بپوشاند.

نقول: اگر جمع دلالی هم صحیح نباشد. [HL]این روایت به سبب معرض عنهای اصحاب بودن کنار گذاشته می شود.[/HL] اگر کار به تعارض نیز کشیده شود ترجیح با روایات مشهور است که فتوا هم مطابق آنها است.[/]

[="3"]

یارب;661527 نوشت:
و در احایث بعدی نشان میدهد که پوشاندن صورت در آن زمان رایج بوده تا حدی که زنان معمولی هم پوشیه و نقاب داشتند ،حال دو سوال ایجاد میشود ،اولا اگر نقاب داشتن جایز نبوده چرا معصومین افراد را نهی نکرده اند (فقط در احرام نهی کردند) و ثانیا مگر میشود زنان معمولی تا این حد رعایت میکردند آنوقت حضرت زهرا(س) رعایت نمیکردند؟!

مطلب اول که مربوط به جواز پوشیه است خارج از موضوع تاپیک است و ما تمام روایات مورد استناد شما را یا تضعیف سندی کردیم که اعتبار سندی نداشت یا اگر سند معتبر بود ارتباطی با موضوع نداشت و یا خلاف نظر شما برداشت می شد و یا اضافاتی در ترجمه داشت که در متن اصلی نبود.
اما در مورد سوال شما که تمسک به سیره کرده اید که سیره زنان در ان زمان چنین بوده از چند جهت قابل جواب دادن است
سيره چيزی نيست كه به سهولت بتوان از آن چشم پوشيد . اگر واقعا سيره‏ مسلمين از صدر اسلام تاكنون به طور مستمر و پيگير اين باشد كه پوشش وجه و كفين را لازم بشمارند دليل روشنی است كه اين درسی بوده كه مسلمانان از پيغمبر اكرم و ائمه اطهار آموخته‏ اند . اصطلاحا می‏گويند "سيره مستمره مسلمين،‏ كشف از سيره پيغمبر صلی الله عليه و آله می‏كند" و سيره پيغمبر البته حجت‏ است.

در بسياری از موارد، فقهاء در اثبات احكام به سيره تمسك می‏جويند
مثلا در مورد ريش تراشی می‏گويند محكم ترين دليل حرمت آن ، سيره مسلمين است كه ريش را نتراشند. ( البته در اينجا مناقشه شده كه از نتراشيدن ريش كه بين مسلمين متداول است می‏توان‏ استنتاج كرد كه ريش گذاشتن حرام نيست. ولی اينكه ريش گذاشتن واجب‏ باشد ، استنباط نمی‏شود، زيرا ممكن است مستحب و يا مباح باشد ). در مسأله پوشش وجه و كفين نيز به سيره مسلمين تمسك شده است .
در جواب اين استدلال بايد يك نكته تاريخی و اجتماعی را مورد دقت قرار دهيم . آن نكته اين است كه اگر چه پوشش در بين عرب مرسوم نبود و اسلام آن‏ را به وجود آورد ولی در ملل غير عرب به شديدترين شكل رواج داشت. در ايران و در بين يهود و مللی كه از فكر يهود پيروی می‏كردند، حجاب‏ به مراتب شديدتر از آن چه اسلام می‏خواست وجود داشت. در بين اين ملت ها وجه و كفين هم پوشيده می‏شد، بلكه در بعضی از ملت ها فقط سخن از پوشيدن زينت‏ زن و چهره زن نبود بلکه سخن از پنهان كردن زن و به اصطلاح " قايم " كردن زن‏ بود و اين فكر به صورت عادت سفت و سختی در آمده بود . اسلام گرچه‏ پوشانيدن وجه و كفين را واجب نكرد ولی تحريم هم نكرد ، يعنی اسلام عليه‏ پوشانيدن چهره قيام نكرد و باز گذاشتن را واجب ننمود و در نتيجه ملتهای‏ غير عرب كه مسلمان شدند از همان عادت و رسم ديرين خود تبعيت كردند.
اسلام با رسم پوشيدن چهره جز در مورد احرام مخالفت نداشت بلكه همانطور كه قبلا تذكر داديم ، استثناء وجه و كفين يك رخصت تسهيلی است . عليهذا فرضا سيره‏ای وجود داشته باشد، دليل بر وجوب و یا حتی استحباب پوشيدن وجه و كفين نمی‏شود.

به علاوه، چنين سيره ای در زمان پيغمبر و صحابه و در زمان ائمه اطهار وجود نداشته است. آن چه از زوايای تاريخ به دست می‏آيد اين است كه سيره مسلمين‏ در قرون اوليه اسلام با سيره آنها در قرون بعدی ، مخصوصا پس از اختلاط ملت عرب با ملت های ديگر و بالاخص پس از تأثر از رسوم و عادات‏ امپراطوری روم شرقی از يك طرف و رسوم ايرانی از طرف ديگر بسيار متفاوت بوده است، تا آنجا كه برای بسياری از مورخان غربی كه از متون‏ اسلامی اطلاع صحيحی ندارند ، اين توهم پيش آمده كه اساسا اسلام دستوری‏ درباره پوشش نداده است و همه اينها از خارج دنيای اسلام به ميان مسلمين‏ سرايت كرده است . و البته اين سخن ، ياوه ‏ای بيش نيست . اسلام‏ دستورهای اكيد درباره پوشش دارد و فلسفه خاصی را هم در نظر گرفته است .

پس، اولا، چنين سيره مستمره‏ای وجود نداشته است ، و ثانيا فرضا چنين‏ سيره‏ای در ميان مسلمين وجود می‏داشت دليل نبود ، مگر آنكه ثابت شود عمل‏ خود معصومين هم بر همين منوال بوده كه البته آن هم ثابت نيست ، بلكه از بعضی از روايات گذشته معلوم شد كه عمل معصومين نيز با آن چه در قرون اخير اسلامی رائج شده است موافقت ندارد .

تمسك به سيره مسلمين يك تتبع تاريخی عميقی می‏خواهد . هزاران تغييرات‏ تدريجی و آرام عملا در رفتار ملتها پيدا می‏شود كه چون توأم با يك حادثه‏ پر سرو صدا نيست تاريخ از ضبط آنها سكوت می‏كند . در مورد انواع به اصطلاح " مد " های لباس‏ مردانه در طول قرون آن قدر تغييرات پيدا شده كه قابل احصاء نيست .

بدین ترتیب که ما سیره را توجیه کردیم دیگر نمی توان آن را کاشف از سیره نبوی و درسی از پیغمبر اکرم ( ص ) دانست و حجت نخواهد بود . اگر ما بتوانیم وجود چنین سیره و روشی را از شخص پیغمبر اکرم ( ص ) نیز اثبات کنیم باز هم دلیل بر وجوب و یا استحباب نخواهد شد ، فقط دلیل بر جواز است .

شهید ثانی رضوان الله علیه در "مسالک" ضمن بحث از ادله این مسأله ، در پاسخ استدلال به سیره و اتفاق مسلمین چنین می گوید :
" ودعوی اتفاق المسلمین علیه معارض بمثله ولو ثم لم یلزم منه تحریم هذا المقدار لجواز استناد منعهن الی المروه و الغیره بل هو الا ظهر ، او علی وجه الافضلیه اذ لاشک فیها " ..ادعای اتفاق مسلمین بر جلوگیری از بازگذاشتن چهره و دو دست مردود است . اولا به دلیل اینکه ضد چنین اتفاقی نیز نقل شده است ؛ یعنی نقل شده که سیرۀ مسلمین همواره این چنین بوده است که زنان چهره و دو دست را باز می گذاشته اند .

قبلا ایشان یکی از ادلۀ موافقین بازگذاشتن چهره و دودست را چنین بیان کرده اند :
" لا طباق الناس فی کل عصر علی خروج النساء علی وجه یحصل منه بدو ذلک من غیر نکیر " . یعنی : " عمل مردم عموما در همه اعصار بر اين بوده است كه زنان به‏ نحوی از خانه بيرون می ‏آمده‏اند كه چهره آنها نمايان بوده است و كسی اين‏ عمل را منكر نمی‏شمرده است ".

ثانيا بر فرض كه قبول كنيم سيره مسلمين بر جلوگيری از كشف وجه و كفين‏ است ، باز دليل نمی‏شود ، زيرا سيره وقتی دليل می‏شود كه ريشه ‏ای جز قبول‏ فرمان پيغمبر در كار نباشد تا دليل بر فرمان پيغمبر بشود ، ولی در اينجا احتمال می‏رود كه ريشه اين سيره حس غيرت و مردانگی افراد باشد نه اطاعت‏ از دستور پيغمبر ، و ظاهر هم همين است كه ريشه اين سيره حس غيرت و مردانگی مردم است .[/]

[="3"]

یارب;661530 نوشت:
در تمام روایات و دلایلی که شما آوردید فقط میتوانید عدم وجوب پوشیه را اثبات بفرمایید(که صحیح هم است زیرا زدن پوشیه واجب نیست و اکثر مراجع و علما هم میفرمایند واجب نیست!)
اما نمیتوانید از این روایات و مطالبی که فرموده اید دو چیز را اثبات کنید
1- اینکه حضرت زهرا(س) هرگز پوشیه نمیزدند !
2- پوشیه زدن در جامعه امروزی جایز نیست یا حرام است!

در روایاتی که ما آوردیم ثابت شده که ایشان صوت خود را از نامحرم در مواقع معمول نمی پوشانده مثل زمانی که خطبه فدکیه را قرائت کردند و یا مطالب دیگر و ما صحبتی از جواز یا عدم جواز نداریم فقط بحث ما نوع حجاب حضرت بوده که آیا ایشان و سه بانوی دیگر صورت خود را می پوشاندند یا خیر
روایات مورد اشاره شما یا به طور کلی خارج از بحث بود و یا سند ضعیف داشت و یا دلالت لازم را نداشت که به آنها پاسخ دادیم.[/]

[="3"]

باء;661608 نوشت:
اما پیرامون واژه‌ی خمر کمی تحقیق کردم و دیدم گاهی به صورت پوششی که کل سر از جمله صورت را می‌پوشاند هم ترجمه شده است ... اینکه به شراب گفته می‌شود «خمر» به این دلیل است که عقل را می‌پوشاند و یا شاید هم چون از تخمیر به دست می‌آید، ظاهراً در دنیا منظور از خمر هر دو باشد ولی در آخرت خمر بهشتی که عقل را ضایع نمیکند تنها مورد دوم را برساند. با این وجود خمر را به معنای ستر و پوشش ترجمه کرده‌اند و خمار زنان هم می‌شود پوشش زنان که از اینکه ادامه‌اش را بر گریبان بیاندازند معلوم می‌شود این پوشش یک پوشش سرتاسری مانند چادر نبوده است و برای پوشاندن سر از آن استفاده می‌شده است، چنانکه امروز هم در همین معنا آنرا ترجمه می‌کنند، اما جایی هم درش نیامده که این پوشش حتماً مانند مقنعه‌های امروزی بوده باشد که برای صورت هیچ پوششی نتواند داشته باشد ... در قدیم که مردها دستار به سر داشتند هر وقت می‌خواستند ناشناس باشند ادامه‌ی دستارشان را مقابل صورتشان آورده و با همان صورتشان را می‌پوشاندند و این کار هم برای پوشش از شناخته شدن بوده است و هم به دلایل دیگر از جمله در مقابل گرد و خاک و برای وارد نشدن جانوران موذی صحرا به دهانشان و غیره و غیره ... همین کاربرد را خمار هم می‌توانسته برای زنان داشته باشد. به این ترتیب که جلوی نامحرمان آنرا بیاندازند، در سر نماز و یا در زمان طواف (و شاید فقط طواف و نه از مثلاً اقامتگاه خود در اطراف مسجد و در بازار تا برسند به مسجدالحرام و موضع طواف که چند متر دور خانه‌ی کعبه است) آنرا بردارند ... به این ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که تمام زنان این امکان را داشته‌اند که با همان پوشش خماری که بر سر داشته‌اند در صورت تمایل یا لزوم رویشان را بگیرند و یا در حالات دیگر این کار را نکنند ...

منتظر;661575 نوشت:
بزرگوار؛ احتمال بدهید که در همین جمله که نقل کرده اید، پوشش صد در صدی بدن و صورت و .... تأمین شده است. معنای جلباب را بررسی فرمایید.

ببینید در بحث علمی اصل بر بی طرفی باید باشد تا بحث به نتیجه برسد اینکه شما بیایید اصل را بر این بگیرید که حضرت صورت را می پوشانده و بعد ما هر چه دلیل بیاوریم شما بخواهید با توجیه مطالب را رد کنید شامل بحث علمی نمی شود.
اینکه خمار و جلباب صورت را نمی پوشانده چندین دلیل دارد که برخی از آنها را بیان خواهم کرد:
1.در جاهليت گردن و سينه‏ ى زنان باز بود و گوشه های خمار را به پشت می انداختند اما قرآن فرمود فلیضربن بخمرهن علی جیوبهن یعنی خمار ها را بر روی سینه ها بیندازند و اگر ستر صورت در کار بود باید می فرمود لیضربن بخمرهن علی وجوههن.
2.راغب ذيل واژه خمار مي نويسد:«اصل الخمر ستر الشيء و يقال لما يستر به خمار و لكن الخمار صار في التعارف اسما لما تغطي الامرائه رأسها»؛ «خمار در اصل به معناي پوشاندن چيزي است و در اصطلاح پارچه اي كه زن سرش را با آن مي پوشاند اطلاق مي شود.» (راغب اصفهاني، 210) (پوشش سر مطرح است و نه وجه و صورت)
بنابراين مي توان گفت كه «خمار» به معناي چارقد و مقنعه است و از آن جهت به آن خمار مي گويند كه سر را مي پوشاند، امّا نكته اي كه قابل توجه است اين است كه كاركرد مقنعه فقط پوشاندن سر نيست؛ بلكه بايد گريبان را نيز بپوشاند و اين معنا از كلمه «جيوب» فهميده مي شود .
صاحب «التحقيق» در تعريف «جيوب» آورده است:
«ماينفتح علي النحر، والجمع اجياب و جيوب و جابه يجوبه» (مصطفوي، 2/157)
«يعني قسمتي از پيراهن كه براي داخل شدن سر به آن باز مي باشد، پس جيب به معناي گريبان است.»
در اين آيه شريفه خداي متعال طرز پوشيدن خمار را به زنان آموزش مي دهد و به زنان مؤمن دستور مي دهد كه از پوششي استفاده كنند كه علاوه بر سر، گريبان آنها را هم بپوشاند، چون تا آن زمان خانم ها از روسري استفاده مي كردند و غالبا پشت گوش مي انداختند و چون يقه لباس آنها باز بود، پوشش كافي نداشتند و گردن و گريبان آنها در معرض ديد بود تا وقتي كه اين آيه نازل شد و امر به پوشاندن اين اعضا داد. (زمخشري، 3/235)
3.جوهری در صحاح‌ اللغه که یکی از کتب لغت بسیار معتبر است، آمده است که: «جلباب به معنای مِلحفه است». که مِلحفه همان چیزی است که ما در عرف به آن «لحاف» می‌گوییم و لحاف همان چیزی است که به هنگام خواب، همه‌ی بدن انسان را می‌پوشاند.بنا بر این ستر صورت با چیزی مثل جلباب به آن زخامت ممکن نیست.

به همین دلیل می بینیم که ما علاوه بر خمار و جلباب در روایات به برقع و نقاب هم اشاره شده و اگر جلباب و خمار کارکرد پوشاندن صورت را داشت دیگر لزومی به استفاده از برقع و نقاب نبود.

دلیل معتبر دیگری هم که وجود دارد آنست که در احرام پوشاندن صورت زن حرام است اما در روایات تاکید شده که زن نباید با برقع و نقاب صورت خود را بپوشاند که خود همین روایات دلالت دارد بر اینکه جلباب و خمار صورت را نمی پوشاند.

و در خطبه فدکیه هم آمده
لاثت خمارها علی رأسها ، واشتملت بجلبابها
با خمار سر را پوشاند (می گوید راس و نمی گوید وجه یعنی صورت) و جلباب را هم روی آن پوشید.

باء;661608 نوشت:
توجه داشته باشید که در قرآن به زنان پیامبر حتی دستور پرده‌نشینی داده شده است و آن برای وقتی بود که اصحاب از ایشان چیزی درخواست کنند که باید از پس پرده باشد و این برای حفظ شأن پیامبر خدا بود، صلی‌الله‌علیه‌وآله ... آیا به نظر شما حفظ آن زنان از نگاه اغیار بخاطر شأن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و حفظ حضرت زهراء سلام‌الله‌علیها از نگار اغیار بخاطر شأن خودشان و پدرشان و همسرشان مطلب عجیبی است وقتی اتحاد نفسانی حضرت رسول و حضرت امیر علیهما‌السلام برایمان جا افتاده باشد؟

این مطلب صرفا مخصوص زنان پیامبر است حتی ازدواج با همسران پیامبر هم بعد از وفات پیامبر حرام است اما از این مطلب نمی توان برداشت نمود که ازدواج با همسر افرادی که مرده اند پس از گذشتن عده حرام است یا کراهت دارد در مورد این مسئله هم همینطور و شما نمی توانید حکم گروه خاص را با قیاس به دیگران هم تسری دهید همان کاری که فقه اهل سنت دچار به آن شده است زیرا دین با قیاس بدست نمی آید.
البته شاید علت این مسئله آن باشد که از آنجا که پیامبر همسران متعددی داشتند و این همسران هم منزل های متعددی داشتند و بعضا پیامبر به جنگ هم می رفتند تمام همسران را با خود نمی بردند و برای همین شایسته نیست مردان غریبه بیاییند از همسران پیامبر متاعی را درخواست کنند به همین جهت ممکن است این حکم نازل شده باشد.
البته این مطلب هم فقط در مورد درخواست چیزی از همسران است که باید از پشت پرده باشد اما در سایر موارد چنین حکمی وجود نداشته که همیشه همسران پیامبر باید در پشت پرده باشند.
در قران كريم درباره زنان پيغمبر دستورهاي خاصي وارد شده است... در اين جهت بيشتر منظورهاي سياسي در كار بوده است. اسلام مي خواسته است امهات المومنين كه خواه ناخواه احترام زيادي در بين مسلمانان داشتند از احترام خود سواستفاده نكنند ، و احيانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سياسي و اجتماعي واقع نشوند. سر اين كه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اين كه بعد از آن حضرت با شخص ديگري ازدواج كنند به نظر من همين است. يعني شوهر بعدي از شهرت و احترام زنش سوء استفاده مي كرد و ماجراها ميآفريد و بنابراين اگر در باره زنان پيغمبر دستور اكيدتر و شديدتري وجود داشته باشد بدين جهت است.
باء;661608 نوشت:
اینکه زنان برای مسافرت در کجاوه می‌نشستند که کاملاً محصور بوده است آیا این محصور بودن دلیلی هم داشته است یا صرفاً بخاطر زیبایی بوده است؟

اگر می خواهید با توجه به سیره دیگر زنان این حجاب را برای حضرت ثابت کنید که ما در جواب جناب یارب توضیح دادیم که نمی توان با سیره چنین مطلبی را ثابت نمود و در کجاوه بودن هر دلیل داشته باشد اگر همین مطلب طبق روایتی برای حضرت ثابت شود،می توان برداشت نمود که ایشان در برخی موارد اینجنین بودند.[/]

האיסלאם;661753 نوشت:
لطف بفرمایید وقتی مطلبی را می آورید عین روایات را به زبان عربی نقل کنید این مطلب شما شرح بر روایت می باشد و خود نویسنده بر روایت این سخن را اضافه کرده که اگر نامحرم باشد نقاب انداختن اولی است اما در اصل روایت نیامده بنا بر این اصلا نیازی نیست من آن را نقد کنم چون سخن معصوم نیست و برداشت نویسنده کتاب و اضافات اوست اصل روایت بدون تحریف اینگونه آمده
الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُصَلِّي فَيَتْلُو الْقُرْآنَ وَ هُوَ مُتَلَثِّمٌ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ وَ إِنْ كَشَفَ عَنْ فِيهِ فَهُوَ أَفْضَلُ قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَةِ تُصَلِّي مُتَنَقِّبَةً قَالَ إِذَا كَشَفَتْ عَنْ مَوْضِعِ السُّجُودِ فَلَا بَأْسَ بِهِ وَ إِنْ أَسْفَرَتْ فَهُوَ أَفْضَلُ.

سلام علیکم
1-لطفا سند حدیث را بفرمایید

האיסלאם;661753 نوشت:
ین مطلب شما شرح بر روایت می باشد و خود نویسنده بر روایت این سخن را اضافه کرده که اگر نامحرم باشد نقاب انداختن اولی است اما در اصل روایت نیامده بنا بر این اصلا نیازی نیست من آن را نقد کنم چون سخن معصوم نیست و برداشت نویسنده کتاب و اضافات اوست

ببخشید میشود دقیق نام نویسنده ای که این سخن را اضافه نموده را بیان بفرمایید؟ و بفرمایید به چه علت این سحن را اضافه نموده است؟

یازهرا(س)

האיסלאם;661752 نوشت:
روایت با لفظ مجهول و روی ذکر شده که سند آن مرسل بوده و علما اصلا بر مراسیل مطلقا اعتماد نمی‌کنند.

با تشکر از شما میشود لطف بفرمایید دقیقا سسله رجال این حدیث را بیان بفرمایید تا بنده متوجه شوم کجا حدیث قطع میشود و مرسل میشود؟

האיסלאם;661752 نوشت:
ثانیا اصلا این روایت مستند نیست و برای آن سندی ذکر نشده است و در واقع سندها حذف شده است بنا بر این به عنوان یک نقل تاریخی برای یک مطلب نمی توان بدان اعتماد نمود.

ببخشید یعنی کتاب الجمل و النصره لسید فی حرب البصره یک کتاب غیر قابل اعتماد است؟
یازهرا(س)

[="3"]سلام علیکم،
فقط خواستم از دوستان بابت اینکه فضای بحث را علمی نگاه داشته و بدون تعصب به بحث می‌پردازید تشکر کنم :Gol:
ان شاء الله همگی در پناه خدا و موفق باشید و ان شاء الله این بحث به جایی برسد که برای همه‌ی ما و دوستان دیگر نیز به کار بیاید
یا علی علیه‌السلام[/]

האיסלאם;661751 نوشت:
بنده پیرامون احکام تاپیک مفصلی خواهم زد اما پله پله باید بحث شود اول بحث تاریخی آن انجام می شود که آیا حضرت فاطمه از پوشیه استفاده می کرده یا خیر و بعد در مورد سه فرد دیگری که بنده درخواست کردم بررسی می شود و بعد مباحث دیگری را به طور جداگانه مطرح خواهم کرد و در انتها هم به بحث فقهی آن خواهم رسید

با این حساب شما چندین پله اول را بدون بررسی رد کرده اید!!
شما با این حساب که فرمودید(که بسیار هم کار خوبی است ) باید به عقب برگردید! شما باید در پله اول ابتدا برروی اصل حجاب بحث بفرمایید که چرا و چگونه باید در مقابل نامحرم حجاب داشته باشیم (باید از تمام زوایای آن بررسی شود) پله بعد بفرمایید که علما و رجال حدیث چگونه از احادیث حرمت ؛اباحه،استحباب و غیره را استخراج میکردند و برای اینکه امری را مستحب یا افضل بدانند چگونه استناد میکردند؟ آیا در تمام مواردی که امری را مستحب یا افضل دانسته اند دقیقا در روایا به افضل بودن آن امر اشاره شده یا اینکه نه وقتی مجموعه ای از احایث را کنار همدیگر قرار میدهند افضل بودن امری را از آن استخراج میککند

האיסלאם;661751 نوشت:
اما فرضا که جواز هم ثابت باشد (که ما مشکلی با جواز آن ممکن است نداشته باشیم) چه ارتباطی دارد به اینکه آن چهار زن از پوشیه استفاده می کرده اند یا خیر؟

وقتی امری حرام نیست،و حرام نبودن آن اثبات میشود میتواند آن امر یا واجب باشد،یا مکروه ،یا مستحب،یامباح
حال شما بفرمایید روش علمای دین برای اینکه بفرمایند امری مستحب است یا مکروه است یا مباح چیست؟

شما میفرمایید ما به بحث فقهی قضیه کاری نداریم! اما از اول بحث دارید مستحب نبودن و افضل نبودن این امر را اثبات میکنید!!! اگر بنا بر جواز باشد که که این کار جایز است! کاری هم که جایز باشد انجام دادنش افراط و تفریط نیست پس الان دقیقا مشکل شما کجاست؟!!

چون شما هیچ حدیثی تا کنون نیاورده اید که زدن پوشیه را نهی کرده باشد در حالی که پوشیه در آن زمان یک امر مرسوم بوده است(اگر لطف بفرمایید یک حدیث بیاورید که حضرت زهرا(س) یا دیگر امامان معصوم (ع) با زنانی که آن زمان پوشیه میزدند مخالفت نموده باشند ممنون میشوم!!)

با توجه به سوالتان (حجاب این چهار بزگورار)میشود بفرمایید حضرت زهرا(س) هنگام خروج از خانه و قرار گرفتن درجمع نامحرمان چگونه بوده اند؟(چون همانگونه که میدانید حجاب فقط پوشه نیست ! حجاب تعریف گسترده ای دارد به همین دلیل گفتم چند پله را رد کردید!) چون بنده شنیده ام که ایشان بین زنان حرکت میکردند تا دیده نشوند یا در جریان مباهله پیامبر(ص) و امام حسن (ع) و امام حسین(ع) و امام (ع) دورتادور ایشان را احاطه کرده بودند و ایشان بین این بزرگوران حرکت میکردند تا نامحرمان ایشان را نبینند
اگر اینگونه باشد که ما خانمها و آقایان اکنون خیلی دچار تفریط هستیم!! چون زنان که راحت در خیابانها عبور میکنند مردان هم نمی آیند هنگام خروج زنان از خانه جند نفر مرد محرم شوند و دورتا دروشان را احاطه کنند!! جال سوال بنده از شما این است که بنده به عنوان یک خانم اگر بخواهم به روش و سیره حضرت زهرا(س) عمل نمایم چگونه باید درمقابل نامحرم ظاهر شوم؟ آیا باید چادر بپوشم ،صورتم را هم باز بگذارم،بعد بگویم پدر و برادر و عمو دایی ام دور تا دورم را بگیرند و وارد خیابان شوم؟
اگر لطف کنید این موضوع را توضیح بفرمایید سپاسگزار خواهم بود

یازهرا(س)

האיסלאם;660582 نوشت:
سلمان فارسی گوید : به سوی منزل فاطمه دختر محمّد صلی الله علیه وآله وسلم دویدم ؛ پس از ورود دیدم که فاطمه نشسته و عبایی بر تن دارد و هرگاه آن را روی سر خود می کشد پاهایش پیدا می شوند و هرگاه پای خود را به وسیله آن می پوشاند سر مبارکش پیدا می شود؛ وقتی چشم او به من افتاد ، آن عبا را به سر خود پیچیده و گفت...].

ببخشید از محضر شما سوالی دارم
1- آیا جناب سلمان قبل از ورود به خانه از حضرت زهرا(س) اجازه نمیگرفتند ؟یعنی سرزده وارد میشدند؟
2- با این حدیثی که نقل فرمودید مشخص میشود که جناب سلمان موی سر حضرت زهرا(س) را دیده اند!!! چون اگر ایشان موی سرشان پوشیده بوده دیگر نیازی نبوده عبا را روی سر خود بکشند(بنا بر تفسیر شما که حضرت فقط سرشان را میپوشاندندو صورت خود را از نامحرم نمیپوشاندند!)
دیدن موی سر توسط نامحرم حرام است ! حال برایم سوال شده این واقعه چگونه اتفاق افتاده است؟
3- در این حدیث مشخص است که قبل از ورود جناب سلمان مردی در خانه نبوده است! پس حضرت برای چه داشتند سعی میکردند سر یا پای خود را بپوشانند؟!!!
4- اگر حضرت عبارا برسر مبارک پوشاندند پس پاهایشان برهنه بوه است؟!! یعنی جناب سلمان پاهای ایشان را دیه اند؟
5- جناب سلمان از معتمدین خانه حضرت بوده اند،پس چگونه است به محض اینکه دیده اند حضرت حجاب لازم را ندارند برنگشتند و آنقدر ایستاده اند تا حضرت زهرا(س) متوجه ایشان شده اند؟

یازهرا(س)

האיסלאם;660580 نوشت:
[رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از اصحابش پرسید که زن چیست؟ گفتند : عورت است [ : باید از دیدگان نامحرمان پوشیده باشد ] ؛ فرمود : « چه زمانی زن به پروردگارش نزدیک تر است؟»، آنان ندانستند ؛ پس فاطمه علیها السلام آن را شنید و گفت : «زمانی زن به پروردگارش نزدیک تر است که درون خانه بنشیند؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : همانا فاطمه پاره تن من است ].

האיסלאם;660581 نوشت:
از میان پنج روایت بیان شده، پاره ای صراحت داشت که ایشان به شدت مواظبت می نموده و تا حد ممکن مراقب بوده تا نامحرم او را نبیند؛
صریح تر از همه این ها روایت أنس است وقتی که درباره ویژگی زهرا (س) و شمایل ایشان از مادرش می پرسد؛ أنس کسی است که در طول حیات پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در مدینه به او خدمت کرده است؛ اگر او فاطمه، صورت او و شمایل او را دیده بود، پس مجالی برای پرسش از مادرش درباره ویژگی ایشان باقی نمی ماند!؛
پس ظاهرا صورت حضرت را ندیده است.

.

ببخشید سوالی از محضر شما دارم،آیا نمیشود از احادیث بالا اهمیت افضل بودن پوشاندن چهره از نامحرم را اثبات کرد؟!

האיסלאם;660584 نوشت:
با توجه به روایات دسته دوم، عدم وجوب پوشاندن صورت به هنگام رویارویی با شخص بیگانه – قابل برداشت است، همچنان که عملکرد حضرت زهرا علیها السلام از نظر گذشت.
پس می توان نتیجه گرفت که به احتمال فراوان، حجاب حضرت فاطمه علیها السلام علاوه بر پوشاندن بدن، پوشاندن سر توسط روسری یا مقنعه به اندازه مورد نیاز و ضروری بوده، نه پوشاندن سر به همراه صورت؛ پس ایشان صورت خویش را نمی پوشانده است.
در مورد روایت انس نیز باید گفت که درخواست انس از مادرش این نبوده که مادرش صورت حضرت زهراء(س) را توصیف کند تا گفته شود که انس صورت حضرت را اصلا ندیده است، بلکه درخواستش از مادرش این بوده که ویژگی حضرت زهراء (س) چگونه بوده است. مادر انس نیز ویژگی ظاهری حضرت را توضیح داده و در ضمن آن، صورتش را نیز توصیف نموده است.
بیان شکل و رنگ صورت حضرت زهراء (س) توسط مادر انس، مانع از این نیست که گفته شود انس صورت حضرت را دیده است چراکه صورت حضرت آن قدر نورانی و ملکوتی بوده که مادر انس دوست داشته تا آن را توصیف کند با این که می دانسته که انس صورت حضرت را دیده است و او از باب تاکید این گونه حضرت را توصیف کرده است. این یک ویژگی زنانه است که وقتی می خواهند دختر یا زنی را توصیف کنند، ابتدا شکل و رنگ صورت او و میزان زیبایی اش را توصیف می کنند. از سوی دیگر مردان مومن، اگر زن یا دختری را که نامحرم است بشناسند، به گونه اجمالی او را می شناسند یعنی به محض دیدن او متوجه می شوند که فلان زن یا فلان دختر است ولی در ظرافتهای صورت او خیلی دقت نمی کنند چراکه آن اندازه اجمالی از شناخت صورت را برای شناخت آن فرد کافی می دانند و در صورت او خیلی دقت نمی کنند تا خدای ناکرده شیطان آنها را بفریبد و از این رو در صورت آن زن مستقیم نگاه نمی کنند و سعی می کنند حیا در نگاه را داشته باشند. از این رو می توان گفت که انس صورت حضرت را به گونه اجمالی می شناخته و مادرش دقیق تر برای او توضیح داده است ولی باید توجه داشت که این توصیف دقیق صورت حضرت، درخواست انس از مادرش نبوده است.

اما اینها که شما فرموردید تماما برداشتهای شخصی خود شماست!!
بنده برداشتم اینگونه است که انس چهره حضرت زهرا(س) را ندیده است!! و چهره ایشان پوشیده بوده است
درثانی ،وقتی یک زن دارد اینگونه از زیبایی چهره یک خانم صحبت میکند معلوم است که ایشان خیلی زیبا بوده اند!!

האיסלאם;660580 نوشت:
او مانند ماه شب چهارده بود یا نظیر خورشیدی بود که ابرها او را پوشانده باشند یا خورشیدی که از زیر ابرها خارج شده باشد ؛ رنگ او سفید لطیف و مخصوصی بود ].

حال برای بنده حقیر سوال شده است الف) همانگونه که میدانید اگر در وجه کفین زیبایی خاصی باشد باید از نامحرم پوشیه شود
ب) وقتی چهره حضرت (س) اینگونه یک زن را مبهوت خود کرده آیا نمیتواند برای یک مرد جلب توجه کند؟ آیا حضرت (س) نسبت به این موضوع بی اطلاع هستند و با وجودی که میدانند چنین جذابیتی دارند چهره خود را در برابر نامحرمان همیشه باز میگذاشتند؟!! چون فرض هم که انس فر با تقوایی بوده و اجمالی ایشان را دیده است آیا همه مردان عرب در آن زمان افراد با تقوایی بودند و به حضرت اینگونه نگاه میکردند؟!!
یازهرا(س)

האיסלאם;660584 نوشت:
با توجه به روایات دسته دوم، عدم وجوب پوشاندن صورت به هنگام رویارویی با شخص بیگانه – قابل برداشت است، همچنان که عملکرد حضرت زهرا علیها السلام از نظر گذشت.
پس می توان نتیجه گرفت که به احتمال فراوان، حجاب حضرت فاطمه علیها السلام علاوه بر پوشاندن بدن، پوشاندن سر توسط روسری یا مقنعه به اندازه مورد نیاز و ضروری بوده، نه پوشاندن سر به همراه صورت؛ پس ایشان صورت خویش را نمی پوشانده است.

چرا نفرموده اید به یقیین،حتما،صددرصد و...حضرت زهرا(س) چهره خودر را نمی پوشاندند و فرمودید به احتمال فراوان اینگونه بوده است؟!! مگراز نظر شما احتمال دیگری هم وجود دارد؟!! اگر از نظر شما احتمال دیگری وجود دارد لطفا با دلیل بفرمایید!!

و اما سوالی داشتم
تفاوت قناع،خمار ،نقاب ،برقع چیست؟

یازهرا(س)

چند نکته در جواب شما حایز اهمیت است :
1- این جمله از بنده یا حضرتعالی نیست که حضرتعالی مخالفت کردید :
اين نوع روايات چون مربوط به احكام حلال و حرام نيست، عالمان شیعی در سند آنها دقت و كنكاش نكرده اند و آنها را پذيرفته اند

2-این که می فرمایید این روایت از یهود وارد دین ما شده است خودش دلیل می خواهد
3-داستان زمان پیامبران دیگر نمی تواند دلیل رد کلام شیعه و حضرت زهرا باشد
4- کلام حضرت زهرا ولو سند قوی نداشته باشد ولی جمله ای غلط نیست بلکه بالاترین پوشش برای یک زن است
5- سخنرانی های حضرت زهرا و حضور ایشان در برخی مناسباتی چون مباهله یا پشت در قرار گرفتنش و...در دفاع از ولایت و با پوشش کامل صورت گرفته است بد نیست در این زمینه تاریخ را بیشتر مطالعه بفرمایید.

یارب;661826 نوشت:
1-لطفا سند حدیث را بفرمایید

موثقه سماعه در تهذيب الأحكام ، ج‏2، ص: 230
یارب;661826 نوشت:
ببخشید میشود دقیق نام نویسنده ای که این سخن را اضافه نموده را بیان بفرمایید؟ و بفرمایید به چه علت این سحن را اضافه نموده است؟

در اصل روایت آن اضافات وجود ندارد و منبع و سند روایت را هم برای شما ذکر کردم می توانید نگاه کنید حالا کسی که این سخن را اضافه کرده از روی اشتباه بوده و یا فتوای خودش را خواسته بگوید یا هر دلیل دیگری داشته در اصل روایت وجود ندارد و قول معصوم نبوده و برای بنده حجیتی ندارد.
یارب;661829 نوشت:
با تشکر از شما میشود لطف بفرمایید دقیقا سسله رجال این حدیث را بیان بفرمایید تا بنده متوجه شوم کجا حدیث قطع میشود و مرسل میشود؟

قرار نیست بنده اینجا علم رجال را هم توضیح دهم اما مختصرا بگویم که مرسل انواع مختلفی دارد و یکی از انواع آن این است که سند ذکر نشود و با لفظ مجهول روی روایت را ذکر کنند که به آن روایت مرسل می گویند و روایت مرسل اعتبار لازم برای اثبات واقعیت تاریخی را ندارد.
یارب;661829 نوشت:
ببخشید یعنی کتاب الجمل و النصره لسید فی حرب البصره یک کتاب غیر قابل اعتماد است؟

ما یک اعتبار کتاب داریم و یک اعتبار روایت ممکن است کتابی معتبر باشد اما روایتی که در آن روایت است به دلیل ضعف سند آن اعتبار لازم را نداشته باشد مثلا کتاب علل الشرایع کتاب معتبری است اما هر روایتی که در آن باشد اعتبار ندارد.
در ضمن اعتبار کتاب به این معناست که انتساب کتاب به نویسنده ثابت است اما اینکه انتساب روایتی که در آن روایت است به معصوم ثابت باشد معلوم نیست و باید بررسی شود.
یارب;661835 نوشت:
با این حساب شما چندین پله اول را بدون بررسی رد کرده اید!!
شما با این حساب که فرمودید(که بسیار هم کار خوبی است ) باید به عقب برگردید! شما باید در پله اول ابتدا برروی اصل حجاب بحث بفرمایید که چرا و چگونه باید در مقابل نامحرم حجاب داشته باشیم (باید از تمام زوایای آن بررسی شود) پله بعد بفرمایید که علما و رجال حدیث چگونه از احادیث حرمت ؛اباحه،استحباب و غیره را استخراج میکردند و برای اینکه امری را مستحب یا افضل بدانند چگونه استناد میکردند؟ آیا در تمام مواردی که امری را مستحب یا افضل دانسته اند دقیقا در روایا به افضل بودن آن امر اشاره شده یا اینکه نه وقتی مجموعه ای از احایث را کنار همدیگر قرار میدهند افضل بودن امری را از آن استخراج میککند

بحث بنده در این تاپیک صرفا تاریخی است و بحث تاریخی مستقل از تمام موارد دیگر بررسی می شود و نیازی به پیش زمینه ندارد بلکه بحث تاریخی می تواند پیش زمینه دیگر مباحث شود
یارب;661835 نوشت:
وقتی امری حرام نیست،و حرام نبودن آن اثبات میشود میتواند آن امر یا واجب باشد،یا مکروه ،یا مستحب،یامباح
حال شما بفرمایید روش علمای دین برای اینکه بفرمایند امری مستحب است یا مکروه است یا مباح چیست؟

بنده از بعد فقهی نمی خواهم این مسئله را بررسی کنم بلکه از بعد تاریخی بررسی می شود که آیا چهار زن برتر صورت خود را می پوشاندند یا خیر
یارب;661835 نوشت:
شما میفرمایید ما به بحث فقهی قضیه کاری نداریم! اما از اول بحث دارید مستحب نبودن و افضل نبودن این امر را اثبات میکنید!!! اگر بنا بر جواز باشد که که این کار جایز است! کاری هم که جایز باشد انجام دادنش افراط و تفریط نیست پس الان دقیقا مشکل شما کجاست؟!!

من کاری به قضیه فقهی ندارم از ابتدای تاپیک هم تاکید کردم اما چون شما مطالب خارج از موضوع می گویید مثلا روایتی را می آوردید و جواز و یا افضلیت پوشیه را می خواهید از آن ثابت کنید بنده مجبور به جواب می شوم البته بسیاری از مطالب را که مستند به روایات نبود هم جواب ندادم فقط آن مطالبی را که با روایت استدلال کردید جواب دادم و رد نمودم.
یارب;661835 نوشت:
در حالی که پوشیه در آن زمان یک امر مرسوم بوده است

قبلا توضیح دادیم که بر خلاف ادعای شما شهید ثانی از علمای بزرگ شیعه ادعا می کند که خلاف مطلب شما نقل شده و سیره مسلمین در آن زمان بر عدم پوشاندن وجه و کفین بوده همچنین شهید مطهری هم پس از نقل سخن شهید ثانی همین سخن را تایید می کند و معتقد است که سیره مستمره بر عدم پوشاندن وجه و کفین بوده.
تمسك به سيره مسلمين يك تتبع تاريخی عميقی می‏خواهد . هزاران تغييرات‏ تدريجی و آرام عملا در رفتار ملتها پيدا می‏شود كه چون توأم با يك حادثه‏ پر سرو صدا نيست تاريخ از ضبط آنها سكوت می‏كند . در مورد انواع به اصطلاح " مد " های لباس‏ مردانه در طول قرون آن قدر تغييرات پيدا شده كه قابل احصاء نيست .

بدین ترتیب که ما سیره را توجیه کردیم دیگر نمی توان آن را کاشف از سیره نبوی و درسی از پیغمبر اکرم ( ص ) دانست و حجت نخواهد بود . اگر ما بتوانیم وجود چنین سیره و روشی را از شخص پیغمبر اکرم ( ص ) نیز اثبات کنیم باز هم دلیل بر وجوب و یا استحباب نخواهد شد ، فقط دلیل بر جواز است .

شهید ثانی رضوان الله علیه در "مسالک" ضمن بحث از ادله این مسأله ، در پاسخ استدلال به سیره و اتفاق مسلمین چنین می گوید :
" ودعوی اتفاق المسلمین علیه معارض بمثله ولو ثم لم یلزم منه تحریم هذا المقدار لجواز استناد منعهن الی المروه و الغیره بل هو الا ظهر ، او علی وجه الافضلیه اذ لاشک فیها " ..ادعای اتفاق مسلمین بر جلوگیری از بازگذاشتن چهره و دو دست مردود است . اولا به دلیل اینکه ضد چنین اتفاقی نیز نقل شده است ؛ [HL]یعنی نقل شده که سیرۀ مسلمین همواره این چنین بوده است که زنان چهره و دو دست را باز می گذاشته اند .[/HL]

قبلا ایشان یکی از ادلۀ موافقین بازگذاشتن چهره و دودست را چنین بیان کرده اند :
" لا طباق الناس فی کل عصر علی خروج النساء علی وجه یحصل منه بدو ذلک من غیر نکیر " . یعنی : " [HL]عمل مردم عموما در همه اعصار بر اين بوده است[/HL] كه زنان به‏ نحوی از خانه بيرون می ‏آمده ‏اند كه چهره آنها نمايان بوده است و كسی اين‏ عمل را منكر نمی‏شمرده است ".

ثانيا بر فرض كه قبول كنيم سيره مسلمين بر جلوگيری از كشف وجه و كفين‏ است ، باز دليل نمی‏شود ، زيرا سيره وقتی دليل می‏شود كه ريشه ‏ای جز قبول‏ فرمان پيغمبر در كار نباشد تا دليل بر فرمان پيغمبر بشود ، ولی در اينجا احتمال می‏رود كه ريشه اين سيره حس غيرت و مردانگی افراد باشد نه اطاعت‏ از دستور پيغمبر ، و ظاهر هم همين است كه ريشه اين سيره حس غيرت و مردانگی مردم است .

یارب;661835 نوشت:
چون بنده شنیده ام که ایشان بین زنان حرکت میکردند تا دیده نشوند یا در جریان مباهله پیامبر(ص) و امام حسن (ع) و امام حسین(ع) و امام (ع) دورتادور ایشان را احاطه کرده بودند و ایشان بین این بزرگوران حرکت میکردند تا نامحرمان ایشان را نبینند

مورد اول که ذکر کردید عذر بدتر از گناه است یعنی حضرت فاطمه برای اینکه کسی ایشان را نبیند زنان دیگری را مانع قرار داده که آن زنان دیده شوند اما حضرت خودش دیده نشود!!! اینکه نقض غرض است و از معصوم چنین کاری بعید است.
مورد دوم در مورد مباهله اولا مباهله در سال هشت هجری وقوع یافت و امام حسن متولد سال 3 هجری و امام حسین متولد سال 4 هجری می باشد یعنی امام حسن یک خردسال پنج ساله و امام حسین یک کودک سه ساله بودند حال چگونه ادعا می کنند که امام حسین و امام حسن دور حضرت فاطمه بودند تا کسی ایشان را نبیند باید از نشر دهنده این مطالب پرسید حتی در برخی از نقل ها آمده که امام حسین در آغوش پیامبر بود در روز مباهله
ثانیا نقل شده اسقف نصارا به مسیحیان گفت :«اى گروه نصارا،من چهره‏ هايى را مى‏بينم كه اگر خداوند بخواهد كوهى را به خاطر آنان از جا میكند،با آنان مباهله نكنيد كه به هلاكت مى‏رسيد»...و در اين مورد هم دلالت دارد که اسقف چهره هر پنج نفر را دیده برخلاف حدیثی که نقل می کنند که برای زن بهتر است که نه مردی او را ببینید و نه او مردی را اما خداوند از حضرت فاطمه زهرا برای شرکت در مباهله با نزول آیه قرآن دعوت میکند و اسقف هم می گوید چهره هایی می بینم که ...
یارب;661854 نوشت:
- آیا جناب سلمان قبل از ورود به خانه از حضرت زهرا(س) اجازه نمیگرفتند ؟یعنی سرزده وارد میشدند؟
2- با این حدیثی که نقل فرمودید مشخص میشود که جناب سلمان موی سر حضرت زهرا(س) را دیده اند!!! چون اگر ایشان موی سرشان پوشیده بوده دیگر نیازی نبوده عبا را روی سر خود بکشند(بنا بر تفسیر شما که حضرت فقط سرشان را میپوشاندندو صورت خود را از نامحرم نمیپوشاندند!)
دیدن موی سر توسط نامحرم حرام است ! حال برایم سوال شده این واقعه چگونه اتفاق افتاده است؟
3- در این حدیث مشخص است که قبل از ورود جناب سلمان مردی در خانه نبوده است! پس حضرت برای چه داشتند سعی میکردند سر یا پای خود را بپوشانند؟!!!
4- اگر حضرت عبارا برسر مبارک پوشاندند پس پاهایشان برهنه بوه است؟!! یعنی جناب سلمان پاهای ایشان را دیه اند؟
5- جناب سلمان از معتمدین خانه حضرت بوده اند،پس چگونه است به محض اینکه دیده اند حضرت حجاب لازم را ندارند برنگشتند و آنقدر ایستاده اند تا حضرت زهرا(س) متوجه ایشان شده اند؟

البته بنده از بین روایات ذکر شده دسته دوم این روایت را قبول ندارم به دلایلی که نیای به ذکر آنها نیست اما موقع ارسال فراموش کردم این روایت را نفرستم اما به هر جال همین روایت هم قابل توجیه است ایشان در روایت پوشش کاملی داشتند و سرشان را با خمار پوشانده بودند و همچنین اگر نگاهی دقیق به سیره نقل شده در منابع حدیثی و تاریخی پیرامون شکل حجاب و پوشش حضرت زهرا(س) شود، می‌توان به این نتیجه رسید که ایشان در هر موقعیتی و نزد هر نامحرمی حجاب و عفاف کامل را داشتند، ولی حد متعادل حجاب را رعایت می‌کرده و این برای زنان مسلمان یک الگوی عملی و کاربردی است. با توجه به این نکته، درباره آن قسمت از روایت که می‌گوید: «فاطمه نشسته و یک قطعه عبا در بر دارد ولى هر گاه آن‌را روى سرش می‌کشد پاهایش بیرون‏ می‌ماند، و هر گاه پاهایش را می‌پوشاند سرش نمایان می‌شود» باید گفت: سلمان به یک بیان توصیف چنین لباسی را می‌کند که نشان از سادگی لباس حضرت فاطمه(س) دارد. نه این‌که واقعاً ساق پای حضرت فاطمه برهنه باشد که از چنین خیالی باید به خدا پناه برد. به علاوه؛ روایاتی تصریح دارد که برخی از زنان عادی و متدیّن آن موقع در زیر عبایی که داشتند، شلواری می‌پوشیدند که تمام پای آنها را می‌پوشاند مانند آنچه امروزه در زیر لباس‌هایی مانند مانتو شلوار می‌پوشند، پیامبر اسلام(ص) فرمود: «خداوند رحمت کند زنانى که پاى خود را با پوشیدن شلوار درست می‌پوشانند»،(من لا یحضره الفقیه، ج ‏3، ص 467) با این وصف، چگونه ممکن است که حضرت فاطمه(س) با مقام عصمت و عفت و حیایی که داشتند، چنین لباسی در زیر این عبای کوتاه نداشته باشند؟! بنابر این، آن‌حضرت نیز در زیر این عبای کوتاه پوششی داشتند اما سیره حضرت چنین بوده که علاوه بر پوششی کاملی که داشتند که فقط وجه ظاهرا آشکار بوده یک عبا هم استفاده می کردند که در این روایت این عبا یک مقداری کوتاه بوده.
یارب;661871 نوشت:
ببخشید سوالی از محضر شما دارم،آیا نمیشود از احادیث بالا اهمیت افضل بودن پوشاندن چهره از نامحرم را اثبات کرد؟!

بنده عرض کردم تمام روایات دسته اول یا ضعیف بوده یا دلالتی بر پوشاندن وجه ندارند اگر روایت صحیحی سراغ دارید که دلالت دارد حضرت صورت خود را می پوشانده با تصحیح سندی ارسال کنید تا جواب شما را بدهم.
یارب;661871 نوشت:
اما اینها که شما فرموردید تماما برداشتهای شخصی خود شماست!!
بنده برداشتم اینگونه است که انس چهره حضرت زهرا(س) را ندیده است!! و چهره ایشان پوشیده بوده است

شما باید برای برداشت خود دلیل بیاورید زیرا سخن ما مبتنی بر دلیل بود که بیان شکل و رنگ صورت حضرت زهراء (س) توسط مادر انس، مانع از این نیست که گفته شود انس صورت حضرت را دیده است چراکه صورت حضرت آن قدر نورانی و ملکوتی بوده که مادر انس دوست داشته تا آن را توصیف کند با این که می دانسته که انس صورت حضرت را دیده است و او از باب تاکید این گونه حضرت را توصیف کرده است. این یک ویژگی زنانه است که وقتی می خواهند دختر یا زنی را توصیف کنند، ابتدا شکل و رنگ صورت او و میزان زیبایی اش را توصیف می کنند. از سوی دیگر مردان مومن، اگر زن یا دختری را که نامحرم است بشناسند، به گونه اجمالی او را می شناسند یعنی به محض دیدن او متوجه می شوند که فلان زن یا فلان دختر است ولی در ظرافتهای صورت او خیلی دقت نمی کنند چراکه آن اندازه اجمالی از شناخت صورت را برای شناخت آن فرد کافی می دانند و در صورت او خیلی دقت نمی کنند تا خدای ناکرده شیطان آنها را بفریبد و از این رو در صورت آن زن مستقیم نگاه نمی کنند و سعی می کنند حیا در نگاه را داشته باشند. از این رو می توان گفت که انس صورت حضرت را به گونه اجمالی می شناخته و مادرش دقیق تر برای او توضیح داده است ولی باید توجه داشت که این توصیف دقیق صورت حضرت، درخواست انس از مادرش نبوده است.
یارب;661871 نوشت:
حال برای بنده حقیر سوال شده است الف) همانگونه که میدانید اگر در وجه کفین زیبایی خاصی باشد باید از نامحرم پوشیه شود
ب) وقتی چهره حضرت (س) اینگونه یک زن را مبهوت خود کرده آیا نمیتواند برای یک مرد جلب توجه کند؟ آیا حضرت (س) نسبت به این موضوع بی اطلاع هستند و با وجودی که میدانند چنین جذابیتی دارند چهره خود را در برابر نامحرمان همیشه باز میگذاشتند؟!! چون فرض هم که انس فر با تقوایی بوده و اجمالی ایشان را دیده است آیا همه مردان عرب در آن زمان افراد با تقوایی بودند و به حضرت اینگونه نگاه میکردند؟!!

چنین چیزی وجود ندارد و نظر مشهور فقهای شیعه بر این است که پوشاندن صورت در صورتی که زن چهره زیبایی دارد و نامحرم به او نگاه می کند واجب نیست بپوشاند بلکه مردان نباید نگاه حرام کنند و هیچ روایتی در اینمورد وجود ندارد جز احتیاط های برخی معدود از مراجع! (آیات عظام امام، سیستانی، فاضل، مکارم و نوری: اگر باعث مفسده نشود، پوشاندن چهره بر او واجب نیست؛ ولی مردان وظیفه دارند به او نگاه نکنند.)
برخی به قول شهید مطهری از ترس اینکه فتوا بدهند جایز است یک احوط در فتوا می زنند که بگویند بنا بر احتیاط واجب جایز نیست تا خود را از فتوا دادن راحت کنند و عذاب وجدان نگیرند!!!!!!
و یا خود شهید مطهری می گوید من با یک داستان در کتاب داستان راستان آورم که از آن جواز حضور زن در اجتماع برداشت می شد اما علما به من گفتند هر چند که درست است آن داستانها اما آن را از کتابت حذف کن تا مورد سوء استفاده کسانی که می گویند زن می تواند از منزل خارج شود قرار نگیرد!!!!!
یعنی آقایان اینقدر به حضور زن و مسئله زن حساس هستند!!!
عین متن شهدی مطهری:
روی همین حساب در این مسأله عملا دو جريان مخالف به وجود آمده است. يكی اينكه صاحبان فتوا در عصر اخير با مشاهده اوضاع و احوال موجود، سخت‏ در عمق وجدان خود می‏ترسند كه فتوا به عدم وجوب ستر وجه و كفين و عدم‏ حرمت نظر بر وجه و كفين بدهند، لهذا طريق سلامت می‏پويند و با يك " الاحوط" خود را نجات می‏دهند.
جريان دوم اين است كه بعضی ديگر را عقيده اين شده كه هر چند از نظر حقيقت و واقع، مطلب همين است ولی با ملاحظات عصر و زمان كه مردم‏ دنبال بهانه می‏ گردند كه قيود عفاف را به هر شكل و به هر صورت دور بريزند بايد قسمتی از واقعيات را كتمان كرد كه موجب بهانه نشود. درست است كه اسلام پوشش چهره و دو دست را واجب نكرده است، ولی‏ نبايد اين را به مردم گفت، زيرا با شنيدن اين مطلب نه تنها چهره و دست ها را نمی‏پوشند، سر و سينه و پاها تا بالای زانو را هم نخواهند پوشيد.
اينجاست كه "فلسفه كتمان" و محافظه كاری پا به ميان می‏ نهد. فلسفه كتمان اختصاص به اين مسأله ندارد، عده‏ ای نظير اين عقيده‏ را در باب استماع اخبار راديو و خريد و فروش آن نيز داشتند.
پس از انتشار كتاب داستان راستان، يكی از علمای خوزستان نامه‏ ای به‏ من نوشت. اين مرد عالم ضمن اينكه از اين كتاب تجليل كرده آن را بسيار سودمند تشخيص داده بود و اعتراف كرده بود كه همه داستانها را با اصل‏ تطبيق كرده درست يافته است پيشنهاد كرده بود كه دو تا از داستان ها را بردارم زيرا مورد سوء استفاده واقع می‏ شود. يكی داستان تقسيم كار كه مربوط به جريان تقسيم كردن رسول خدا كارهای‏ خانه را ميان حضرت امير عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام است.
رسول اكرم صلی الله عليه و آله و سلم كارهای بيرون را به علی و كارهای‏ داخلی را به زهرا واگذار می‏كند و حضرت زهرا در نبودن حضرت امير بعضی از كارهای خارجی آن حضرت را به عهده می‏گيرد.
يكی ديگر داستان "حتی برده فروش" كه جمله‏ ای دارد رسول خدا در مذمت برده ‏فروشی.
اين مرد عالم به من توصيه كرده بود اين دو داستان را در عين اينكه اصل‏ و اساس دارد از آن كتاب بردارم، زيرا داستان اولی موجب سوء استفاده‏ كسانی می‏شود كه معتقدند زن می‏تواند از منزل بيرون برود و داستان دوم مورد سوء استفاده مخالفان بردگی می‏ شود.
اتمام.
یارب;661894 نوشت:
چرا نفرموده اید به یقیین،حتما،صددرصد و...حضرت زهرا(س) چهره خودر را نمی پوشاندند و فرمودید به احتمال فراوان اینگونه بوده است؟!! مگراز نظر شما احتمال دیگری هم وجود دارد؟!! اگر از نظر شما احتمال دیگری وجود دارد لطفا با دلیل بفرمایید!!

ما چون محافظه کاری آقایان به ما هم سرایت کرده یک احتمال فراوان می آوریم که اگر اینگونه نبود دروغ نگفته باشیم و احتمالات خود را از روایات بیان کرده باشیم و اینکه چون روایات ضعیفی در اینمورد وجود دارد که احتمال ناچیزی به صحت آنها هم می دهیم.
یارب;661894 نوشت:
تفاوت قناع،خمار ،نقاب ،برقع چیست؟

قناع و خمار تقریبا معادل مقنعه بوده و هر دو دو سر را می پوشانند اما صورت را نمی پوشانند با یک تفاوت کوچکی که با هم دارند و نقاب و برقع هم هر دو صورت را می پوشانند با یک تفاوت کوچکی که با هم دارند اگر روایتی مد نظر شماست بفرمایید تا پاسخ داده شود.

[="3"]

تذکره;662217 نوشت:
1- این جمله از بنده یا حضرتعالی نیست که حضرتعالی مخالفت کردید :
اين نوع روايات چون مربوط به احكام حلال و حرام نيست، عالمان شیعی در سند آنها دقت و كنكاش نكرده اند و آنها را پذيرفته اند

سلام
اولا این مطلب از هر کسی که باشد اگر غیر معصوم باشد قابل نقد است
ثانیا روایت داریم که انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال
ثالثا بحث م مسئله اخلاقی و ... نیست و بحث تاریخی بوده که آیا حضرت صورت خود را می پوشانده یا خیر که بحث های تاریخی نیاز به سند محکم دارند.
تذکره;662217 نوشت:
2-این که می فرمایید این روایت از یهود وارد دین ما شده است خودش دلیل می خواهد

دلیل را از کلام شهید مطهری ذکر نمودم که ایشان فرمودند در ايران و در بين يهود و مللي كه از فكر يهود پيروي مي كردند، حجاب به مراتب شديدتر از آنچه اسلام مي خواست وجود داشت. در بين اين ملتها وجه و كفين هم پوشيده مي شد، بلكه در بعضي از ملتها سخن از پوشيدن زينت زن و چهره زن نبود سخن از پنهان كردن زن و به اصطلاح " قايم " كردن زن بود و اين فكر به صورت عادت سفت و سختي در آمده بود.
علاوه بر انکه روایت ضعیف بوده و سند معتبری ندارد بلکه چه بسا که روایت از جعلیات نواصب هم باشد چرا که در روایت آمده پیامبر سوال پرسید برای زن چه چیزی بهتر است و حضرت علی و اصحابی که آنجا بودند جواب های اشتباهی می دادند و حضرت علی سوال را از حضرت فاطمه پرسید و حضرت جواب درست را به حضرت علی می گوید و حضرت علی هم به پیامبر می گوید یعنی علم حضرت فاطمه بیشتر از امام علی است در حالی که پیامبر می گوید انا مدینه العم و علی بابها و طبق روایت حضرت علی نتوانست به سوال پیامبر جواب دهد اما حضرت فاطمه جواب داد که خود این طعن بر حضرت علی هست و احتمال جعلی بودن روایت را افزایش می دهد!
علاوه بر آنکه روایت خلاف قرآن هم بود و ما دلایل را ذکر کردیم.
تذکره;662217 نوشت:
3-داستان زمان پیامبران دیگر نمی تواند دلیل رد کلام شیعه و حضرت زهرا باشد

یعنی شما می فرمایید نعوذ بالله خداوند داستانهای زمان پیامبران دیگر را برای تفریح تعریف می کند؟
خداوند می فرماید در قرآن هدایت است هدی للمتقین علاوه بر آنکه بر عمل دختران شعیب سه تقریر وجود دارد یکی تقریر حضرت شعیب یکی تقریر حضرت موسی و یکی هم تقریر خداوند در قرآن که داستان آنها را ذکر می کند برای هدایت مردم بنا بر این عمل انها حجت بوده و می تواند اعتبار آن روایت ضعیف را بیش از بیش زیر سوال ببرد.
تذکره;662217 نوشت:
4- کلام حضرت زهرا ولو سند قوی نداشته باشد ولی جمله ای غلط نیست بلکه بالاترین پوشش برای یک زن است

اولا سیره حضرت زهرا خلاف آن روایت بوده پس روایت از ایشان صادر نشده و حضرت خانه نشین نبودند چنانچه روایت تصریح به این می کند که نهایت خوبی برای زن آن است که کسی او را نبیند و او کسی را نبیند ویا نهایت قرب زن در کنج خانه بودن است اما یکی از بزرگترین فضایل حضرت زهرا حضور در مباهله و خارج از خانه بودن است بر خلاف آن روایت ضعیف.
ثانیا آموزه های قرآنی خلاف این روایت است یکی داستان دختران شعیب یکی هم داستان مادر و خواهر موسی و همچنین بلقیس ملکه صبا و دیگر داستان های قرآنی که حضور زن در اجتماع را تایید می کند.
ثالثا بالاترین پوشش برای زن همان جلباب و خمار که پوشش افضل قرآنی بوده می باشد و نه خانه نشینی و پوشاندن صورت و امثالهم
رابعا ...
تذکره;662217 نوشت:
5- سخنرانی های حضرت زهرا و حضور ایشان در برخی مناسباتی چون مباهله یا پشت در قرار گرفتنش و...در دفاع از ولایت و با پوشش کامل صورت گرفته است بد نیست در این زمینه تاریخ را بیشتر مطالعه بفرمایید.

دقیقا بحث تاپیک همین مورد است اگر شما مطالعاتی داشته اید ما را هم مستفیض بنمایید که آیا حضرت صورت خود را از نامحرم می پوشانده اند یا خیر؟
در مورد سه زن دیگری هم که سوال شد توضیح دهید.
[/]

شهید مطهری در کجا می فرماید ؟

کسی نمی گوید حضرت زهرا خانه نشین بوده است که این عیب و تحجر است بلکه حضرت دور از نگاه مردم نامحرم قرار می گرفت و این خانه نشینی نیست و در حد ضرورت در بین نامحرمان قرار می گرفت آن هم با پوشش

منظورم از داستان زمان پیامبران دیگر که نمی تواند دلیل رد کلام شیعه و حضرت زهرا باشد این بود شاید حجاب زمان آنها متفاوت بوده و شرعیت حجاب و پوشش فرق می کرده و این حد لزومی و الزامی وجود نداشته است

این که گفتید روایت داریم که انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال در جواب باید گفت که منظور ائمه نیستند بلکه مراد افراد غیر معصوم است
و اینکه گفتید بحث های تاریخی نیاز به سند محکم دارند ما کاملا رد نمی کنیم زیرا همه چیز نیازمند سندند اما فقط در مسائل فقهی و شرعی باید سند حتما وجود داشته باشد ولی در غیر امور فقهی ولو سند ضعیف باشد اما مضمونش درست باشد یا مضمونش با آیات روایات دیگر مطابقت داشته باشد قابلیت استناد را دادرد

تذکره;662339 نوشت:
شهید مطهری در کجا می فرماید ؟

سلام استاد بزرگوار
بنده هم اين مطلب را خوانده ام .شهیدمطهری، مسأله حجاب، در بحث ادله مخالف- سيره مسلمين
با احترام

تذکره;662339 نوشت:
شهید مطهری در کجا می فرماید ؟

سلام
شهید مطهری در کتاب مسئله حجاب،ص:186 طبق چاپی که در دست بنده می باشد اما اگر بخواهید از عنوان کتاب هم آن را پیدا کنید در قسمت سیره مسلمین آن را مطرح کرده است.
تذکره;662343 نوشت:
کسی نمی گوید حضرت زهرا خانه نشین بوده است که این عیب و تحجر است بلکه حضرت دور از نگاه مردم نامحرم قرار می گرفت و این خانه نشینی نیست و در حد ضرورت در بین نامحرمان قرار می گرفت آن هم با پوشش

بله ما تا اینجا اختلافی نداریم فقط در میزان پوشش ممکن است اختلاف داشته باشیم که ما با توجه به روایات ذکر شده معتقدیم ایشان صورت خود را از نامحرم نمی پوشاند.
تذکره;662345 نوشت:
منظورم از داستان زمان پیامبران دیگر که نمی تواند دلیل رد کلام شیعه و حضرت زهرا باشد این بود شاید حجاب زمان آنها متفاوت بوده و شرعیت حجاب و پوشش فرق می کرده و این حد لزومی و الزامی وجود نداشته است

اگر وجود حکمی در شریعت سابقه ثابت شد و در بقاء آن شک کردیم، استصحاب در آن حکم، جاری می‌شود و اصل بر عدم نسخ گذاشته می شود و اگر شما مدعی نسخ هستید باید دلیل ارائه کنید که دلیل محکمی وجود ندارد و یقینا روایت ضعیف قادر به اثبات نسخ آن نخواهد بود.
تذکره;662348 نوشت:
این که گفتید روایت داریم که انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال در جواب باید گفت که منظور ائمه نیستند بلکه مراد افراد غیر معصوم است

ما هم برای افراد غیر معصوم آن را به کار بردیم شما فرمودید این جمله از بنده یا حضرتعالی نیست که حضرتعالی مخالفت کردید و بنده در جواب عرض کردم که این قول (که قول اصولیون بوده) قابل نقد است.
تذکره;662348 نوشت:
ما کاملا رد نمی کنیم زیرا همه چیز نیازمند سندند اما فقط در مسائل فقهی و شرعی باید سند حتما وجود داشته باشد ولی در غیر امور فقهی ولو سند ضعیف باشد اما مضمونش درست باشد یا مضمونش با آیات روایات دیگر مطابقت داشته باشد قابلیت استناد را دادرد

بنده هم عرض کردم که آن مواردی که می گویند سند نمی خواهد اخلاقیات و مستحبات و مکروهات است که با تسامح در ادله سنن در صورت عدم مخالفت با ادله دیگر به آن بعضا فتوا می دهند که یک بحث مبنایی است که بنده همان مبنا را هم قبول ندارم که فرصت بحث پیرامون آن مبنا نیست اما صرف نظر از آن مبنا که ارتباطی به مباحث تاریخی ندارد، مطالب تاریخی تماما نیازمند سند بوده و مطالب بی سند اعتبار لازم را برای اثبات واقعه تاریخی را ندارند.

سلام علیکم
برایم نوع استلال کردن های شما عجیب و جالب است!! شما فقط دنبال اثبات مطلب خود هستید !
بنده دو حدیث را ذکر کردم ،یکی این حدیث بود

یارب;660670 نوشت:
من لا يحضره الفقيه / ترجمه غفارى، على اكبر ومحمد جواد و بلاغى، صدر ؛ ج‏4 ؛ ص84
على بن يقطين از امام هفتم عليه السّلام روايت كرده كه فرمود:
باكى نيست به شهادت دادن بر اقرار زن در حالى كه روى پوشيده ولى شناخته شده است، يا مردى كه با او محرم است و او را مى‏شناسد حضور داشته باشد و بداند كه اين همان زنى است كه در باره‏اش شهادت داده مى‏شود، ولى فقهاء عامّه قبول ندارند زنى كه روى پوشيده است در باره اقرارش شهادت دهند جز اينكه روى بگشايد و او را ببينند.
3347- محمّد بن حسن صفّار- رضى اللَّه عنه- به امام عسكرى عليه السّلام نوشت كه: مردى مى‏خواهد در باره زنى كه به او محرم نيست شهادت دهد در حالى كه زن پوشيده و در پرده است، ولى كلامش را مى‏شنود و دو تن شاهد عادل هم شهادت مى‏دهند كه او دختر فلان كس است كه اقرار مى‏كند و اين كلام خود اوست آيا شهادت بر اقرارش جايز است يا نه و بايد روى خود را بگشايد تا با چشم او را شناسائى كند؟ امام عليه السّلام در جواب نوشت «نقابى افكند و با نقاب‏ نزد شهود حاضر شود بيارى خداوند» و اين توقيع «دستخط» كه به خطّ مبارك امام مى‏باشد اكنون نزد من موجود است.

شما چهار دلیل آوردید و آن را رد کردید!! در حالی که در اصل حدیث به صراحت امام امر به زدن پوشیه نموده اند!
اما ما کاری به استدلالهای شما نداریم ،اصل آنچه در حدیث آمده برایمان مهم است،!!چونکه اگر اینگونه باشد ما میتوانیم حدیثی را که شما مبنی اینکه حضرت مقنعه و چادر پوشیدند را استدلال کنیم و بگوییم شما ازکجا میدانید که مقنعه حضرت قسمتی را نداشته که صورتشان را میپوشانده است؟ یا از کجا میدانید جلبابی که بر روی آن سر میکردند قسمتی نداشته که چهره را میپوشانده است؟( اگر به چادرهای عربی دقت کنید از کنار صورت یک تکه پارچه اضافه دارد که به بر روی صورت کشیده میشود و به سمت دیگر صورت وصل میشود یعنی وقتی چادر را میپوشیم فقط چشمهایمان پیدا است،حال از کجا میتوانید ثابت کنید چادری که حضرت میپوشیدندو با آن در حضور نامحرمان حاضر میشدند اینگونه نبوده است؟!)

حدیث دیگری آوردم که:

یارب;661527 نوشت:
"و به اسانيد صحيحه منقولست از حلبى و بسند صحيح از عبد اللَّه منقول است كه گفتند سؤال كرديم از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه كه آيا مى‏تواند مردى قرائت كند در نماز و دهانش بسته باشد چنانكه متعارف عربست دهن بند؟ حضرت فرمودند كه باكى نيست و در تتمه روايت حلبى حضرت فرمودند كه اگر همهمه را بشنود و همهمه آنست كه صدايى بشنود و تمييز حروف نكند و خواهد آمد كه اقل مرتبه اخفات آنست كه خود بشنود آن چه را قرائت كند و چون دهنش بسته است و همهمه را مى‏شنود پس اگر دهان بند را بر دارد البته صحيحا خواهد شنيد و در روايت عبد اللَّه كه اين قيد نيست نيز محمول است بر روايت حلبى كه قيد دارد چون در واجبات مطلق حمل بر مقيد مى‏كنند و صحيحه محمد بن مسلم گذشت كه نهى وارد شده است از لثام هر گاه سوار نباشد و آن نهى محمولست بر كراهت از جهت اين دو حديث اگر چه ممكن است كه حمل كنيم اينها را بر حالت سوارى و ليكن اظهر جواز است با كراهت اگر مانع قرائت نباشد.
چنانكه در موثق كالصحيح از سماعه منقولست كه گفت از حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه سؤال كردم از شخصى كه نماز كند و دهان بسته قرائت كند حضرت فرمودند كه باكى نيست هر چند دهن بسته باشد در حالت قرائت.
و در روايت ديگر سماعه از حضرت منقولست كه باكى نيست و اگر در حالت قرائت بگشايد بهتر است و سماعه گفت كه ديگر سؤال كردم از آن حضرت صلوات اللَّه عليه زنى كه نقاب‏ بسته باشد حضرت فرمودند كه اگر موضع سجده او باز باشد كه برسد به چيزى كه سجده بر آن توان كرد باكى نيست و اگر نقاب‏ را از رو بر دارد افضل است هر گاه نامحرمى نباشد و اگر نامحرم‏ باشد نقاب انداختن اولى است."
(لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه ؛ ج‏3 ؛ ص427)
مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه، 8جلد، مؤسسه اسماعيليان - قم، چاپ: دوم، 1414 ق.

شما فرمودید اصل حدیث این نیست و اضافات دارد،بنده از شما پرسیدم چه کسی به آن اضافخ نموده است؟ حال سوالم این است
1-آیا جز نویسنده کتاب کس دیگری به آن مطلبی اضافه میکند؟!
2- شما اصلا برسی نموده اید ببینید این حدیث در کتب دیگر به همین صورت(با اضافه) نقل شده است یا نه؟

جال اگر فرض بگیریم علامه مجلسی این مطلب را اضافه نموده اند سوال بنده از شما این است،علامه مجلسی (که دیگر نیازی به وصف ایشان نیست) توجیه و استدلالهایشان صحیح تر است یا شما؟!! ایشان اینگونه از حدیث استلال کرده اند شما به نوع دیگر!! حال بنده بین استدلال ایشان و شما باید کدام یک را بپذیرم!!!!! (ان شاءالله که مدعی نیستید که از علامه مجلسی تشخیصتان بهتر است!!)

האיסלאם;662273 نوشت:
البته بنده از بین روایات ذکر شده دسته دوم این روایت را قبول ندارم به دلایلی که نیای به ذکر آنها نیست اما موقع ارسال فراموش کردم این روایت را نفرستم اما به هر جال همین روایت هم قابل توجیه است ایشان در روایت پوشش کاملی داشتند و سرشان را با خمار پوشانده بودند و همچنین اگر نگاهی دقیق به سیره نقل شده در منابع حدیثی و تاریخی پیرامون شکل حجاب و پوشش حضرت زهرا(س) شود، می‌توان به این نتیجه رسید که ایشان در هر موقعیتی و نزد هر نامحرمی حجاب و عفاف کامل را داشتند، ولی حد متعادل حجاب را رعایت می‌کرده و این برای زنان مسلمان یک الگوی عملی و کاربردی است. با توجه به این نکته، درباره آن قسمت از روایت که می‌گوید: «فاطمه نشسته و یک قطعه عبا در بر دارد ولى هر گاه آن‌را روى سرش می‌کشد پاهایش بیرون‏ می‌ماند، و هر گاه پاهایش را می‌پوشاند سرش نمایان می‌شود» باید گفت: سلمان به یک بیان توصیف چنین لباسی را می‌کند که نشان از سادگی لباس حضرت فاطمه(س) دارد. نه این‌که واقعاً ساق پای حضرت فاطمه برهنه باشد که از چنین خیالی باید به خدا پناه برد. به علاوه؛ روایاتی تصریح دارد که برخی از زنان عادی و متدیّن آن موقع در زیر عبایی که داشتند، شلواری می‌پوشیدند که تمام پای آنها را می‌پوشاند مانند آنچه امروزه در زیر لباس‌هایی مانند مانتو شلوار می‌پوشند، پیامبر اسلام(ص) فرمود: «خداوند رحمت کند زنانى که پاى خود را با پوشیدن شلوار درست می‌پوشانند»،(من لا یحضره الفقیه، ج ‏3، ص 467) با این وصف، چگونه ممکن است که حضرت فاطمه(س) با مقام عصمت و عفت و حیایی که داشتند، چنین لباسی در زیر این عبای کوتاه نداشته باشند؟! بنابر این، آن‌حضرت نیز در زیر این عبای کوتاه پوششی داشتند اما سیره حضرت چنین بوده که علاوه بر پوششی کاملی که داشتند که فقط وجه ظاهرا آشکار بوده یک عبا هم استفاده می کردند که در این روایت این عبا یک مقداری کوتاه بوده.

برای چه این حدیث را قبول ندارید؟!
و جالب است که میفرمایید قبول ندارم اما دارید توجیه میکنید!! (این یعنی میخواهید حرفتان را ثابت کنید به هر طریقی که شده ولو اینکه دارید اشتباه میکنید!!)
ولی این دلایل شما اصلا قابل قبول نیست و دلیل نمیشود که انس چهره حضرت را دیده است!!

האיסלאם;662273 نوشت:
مردان مومن، اگر زن یا دختری را که نامحرم است بشناسند، به گونه اجمالی او را می شناسند یعنی به محض دیدن او متوجه می شوند که فلان زن یا فلان دختر است ولی در ظرافتهای صورت او خیلی دقت نمی کنند چراکه آن اندازه اجمالی از شناخت صورت را برای شناخت آن فرد کافی می دانند و در صورت او خیلی دقت نمی کنند تا خدای ناکرده شیطان آنها را بفریبد و از این رو در صورت آن زن مستقیم نگاه نمی کنند و سعی می کنند حیا در نگاه را داشته باشند. از این رو می توان گفت که انس صورت حضرت را به گونه اجمالی می شناخته و مادرش دقیق تر برای او توضیح داده است

عجب ! پس تمام مردان عرب مانند جناب انس در زمان حضرت (س) مردان مومنی بودند که تا این حد مراقبت نفس دقت داشتند!! چه مردمان با تقوایی بوده اند ،بنده فقط مانده ام پس آن مردانی که حضرات معصومین را به شهادت رساندن از کجا آمدند!! احتمالا عرب نبودند !!

شما دیگر میدانید که چهره را تا زمانی میتوان نپوشاند که مفسده نداشته باشد!! حال سوال بنده از شما این است که تشخیص مقسده با کیست؟!! آیا حضرت(س) به تمام مردان عرب آن زمان یقیین کامل داشتند که همه مانند جناب انس با تقوی هستند و نگاه نمیکنند!!!!

האיסלאם;662273 نوشت:
آیات عظام امام، سیستانی، فاضل، مکارم و نوری: اگر باعث مفسده نشود، پوشاندن چهره بر او واجب نیست؛ ولی مردان وظیفه دارند به او نگاه نکنند.

این تشخیص مفسده با کیست و چگونه یک خانم باید یقیین کند؟!!! اگر خانمی یقین داشته باشد مردانی هستند که وظیفه خودشان عمل نمیکنند و با مفسده به چهره او نگاه میکنند باز هم باید چهره اش را باز بگذارد؟!!

האיסלאם;662275 نوشت:
ثانیا روایت داریم که انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال

از پیامبر(ص) و معصومین(ع) وارد شده مبنی بر اینکه احادیثی که از ما نقل می شود باید به قرآن عرضه شوند، که اگر موافق قرآن باشد به آن اخذ و عمل شود و اگر مخالف قرآن باشد، باید رد شود
خداوند درقرآن امر به حجاب کرده است، اما نگفته که اگر بیشتر رعایت کردید و تمام بدن را هم از نامحرم پوشاندید اشکال دارد!!
حال سوال بنده از شما این است کجای قرآن آمده است که حق ندارید زیاد در برابر نامحرم رعایت کنید و بیشتر و بیشتر از حدشرعی خق نداری دربرابر نامحرم حجاب داشته باشید؟!

خداوند در قرآن اشاره میکند که یک عده فی قلوبهم مرض هستند! حال آیا روایاتی که شما فرمودید ضعیف هستند را اگر برقرآن عرضه کنیم تضادی در آن به وجود می آید؟ آیا احتمال افرادی که فی قلوبهم مرض باشند درزمان حضرت (س) نبوده است؟!!

بنده از حجاب حضرت ام کلثوم (س) حدیث آوردم فرمودید ضعیف است(درحالی که نویسنده کتاب از راویان معتبر حدیثی است!!) و فرمودید ربطی ندارد
درحالی که وقتی دختر حضرت زهرا(س) با پوشیه بیرون رفتند یعنی اینگونه افضل است ،حال به نظر شما فعل ایشان برای ما کمتراز حضرت آسیه (س) ارزش دارد؟!

شما یک حدیث صحیح نتوانستید بیاورید که به صراحت پوشاندن وجه و کفین نهی شده باشد یا اینکه آن را افراط بدانند و هرگز نمیتوانید به یقین بنویسید حضرت زهرا(س) هیچگاه دربرابر نامحرم چهره خود را نمیپوشاندند ،پس چرااینقدر اصرار به اثبات این امر دارید؟
تمام احادیثی که تا کنون شما آوردیدو به آنها استناد کردید فقط دارد واجب نبودن این امر را میرساند(که این موضوع بدیهی بود!) اما هرگز اینها نمیتواند ادله ای باشد برای اینکه پوشاندن وجه و کفین مستحب نیست یا حتی مکروه است یا افراط است!!!

حتی اینکه حضرت(س) فرمودند بهترین زنان کسانی هستند که مردان آنان را نبینند میتواند یکی از مصادیق رعایت حد اکثری حجاب دربرابر نامحرم باشد،چون ایشان درجامعه حضور پیدا میکردند اما به گونه ای که هیچ نامحرمی نتواند از ایشان کوچکترین سوءاستفاده ای را ببرد
در ضمن هیچکس نمیگوید زنان در جامعه حضور پیدا نکنند !! اما شما یک حدیث بیاورید که حضرت زهرا(س) وقتی میخواستند درجمع مردان حاضر شوند تنها رفته باشند!! (درمیان جمع و همراه گروه زنان یا مردان محارم نباشند!!)

در مورد حدیث جناب سلمان خودتان استدلال کردید که

האיסלאם;662273 نوشت:
اما سیره حضرت چنین بوده که علاوه بر پوششی کاملی که داشتند که فقط وجه ظاهرا آشکار بوده یک عبا هم استفاده می کردند که در این روایت این عبا یک مقداری کوتاه بوده.

در حالی که اگر بخواهیم بهانه بگیریم میتوانیم بگوییم وقتی حضرت پوشش کاملی داشتند چه دلیلی داشته که مجددا عبا بپوشند؟! این که میشود افراط درحجاب!! مگر اینکه حضرت میخواستند با آن صورت خود را هم بپوشانند یا بیشتر از ح حجاب شرعی رعایت کنند و این یعنی رعایت بیشتر از حد شرعی افضل است!!

یازهرا(س)

«قناع»؛ به معانی گوناگونی آمده است:
أ. چیزى که بالاى مِقنَعَه می‌پوشند که سر و روى را کاملاً بپوشاند.(1)
ب. پوشیدن مقنعه؛ تقنّعتِ المرأةُ بِالقِناع‏؛ یعنی آن زن مقنعه پوشید.(2)
ج. آن چیزی که زن با آن سرش را می‌پوشاند، روسری.(3) برخی گفته‌اند مقنعه به معنای چیزی است که سر را می‌پوشاند، و قناع دارای معنایی گسترده‌تر از مقنعه دارد،(4)
.1- مفردات ألفاظ القرآن، ص 686. 2-فرهنگ ابجدی عربی-فارسی، ص 249؛ حمیرى، نشوان بن سعید، شمس العلوم، ج 8، ص 5653، دمشق، دار الفکر، چاپ اول.

3- مطرزى، ناصر بن عبدالسید، المغرب فى ترتیب المعرب‏، ج ‏1، ص 267، مکتبة اسامه بن زید، حلب، چاپ اول؛ موسى، حسین یوسف‏، الإفصاح‏، ج ‏1، ص 373، قم، مکتب الاعلام الاسلامی‏، چاپ چهارم؛ فرهنگ فارسی معین، واژه «قناع».

4-شمس العلوم، ج 8، ص 5639؛ فیروز آبادى، محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، ج ‏3، ص 99، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول.

האיסלאם;660581 نوشت:
«خرج رسول الله صلی اللَّه علیه و آله یرید فاطمة و أنا معه، فلمّا انتهینا إلی الباب وضع یده علیه فدفعه ثمّ قال: السلام علیکم، فقالت فاطمة علیهاالسلام: علیک السلام یا رسول الله، قال: أدخل؟ قالت: ادخل یا رسول الله. قال: أدخل أنا و مَن معی؟ فقالت: یا رسول الله لیس علیّ قناع، فقال: یا فاطمة خذی فضل ملحفتک، فقنّعی به رأسک ففعلت ثمّ قال: السلام علیکم، فقالت: و علیک السلام یا رسول الله قال: أدخل؟ قالت: نعم ادخل یا رسول الله قال: أنا و مَن معی؟ قالت : أنت و من معک، قال جابر: فدخل رسول الله و دخلت أنا و إذا وجه فاطمة أصفر کأنّه بطن جرادة، فقال رسول الله: مالی أری وجهک أصفر؟ قالت: یا رسول الله الجوع، فقال: اللهمّ مُشبع الجوعة و رافع الضیعة، أشبع فاطمة بنت محمد، فقال جابر: فو الله فنظرت إلی الدم ینحدر من قصاصها حتّی عادت وجهها أحمر، فما جاعت بعد ذلک الیوم»

چرا در این حدیث حضرت میفرمایندیا رسول الله لیس علیّ قناع
چرا از کلمه خمار استفاده نکرده اند؟

یازهرا(س)

با سلام و ادب خانم يارب عزيز
با عرض پوزش از اينكه وارد بحث شما مي شم:

یارب;662385 نوشت:
شما اصلا برسی نموده اید ببینید این حدیث در کتب دیگر به همین صورت(با اضافه) نقل شده است یا نه؟

بنده شخصا چك كردم و در منابع ذيل پيدا كردم و قسمت آخر كه شما فرموديد وجود نداشت.

تهذيب الاحكام جلد 2 بخش كِتَابُ الصَّلَاة‏
الوسائل – بخش لباس المصلي.
الكافي- باب الصلاه
وسائل الشيعة ج 4 ص 423

یارب;662385 نوشت:
حتی اینکه حضرت(س) فرمودند بهترین زنان کسانی هستند که مردان آنان را نبینند میتواند یکی از مصادیق رعایت حد اکثری حجاب دربرابر نامحرم باشد

قبلا هم بحث شد كه اين روايت از لحاظ سندي ضعيف است زيرا راويان آن تا معصوم معلوم نيستند.

یارب;662385 نوشت:
در حالی که اگر بخواهیم بهانه بگیریم میتوانیم بگوییم وقتی حضرت پوشش کاملی داشتند چه دلیلی داشته که مجددا عبا بپوشند؟! این که میشود افراط درحجاب!! مگر اینکه حضرت میخواستند با آن صورت خود را هم بپوشانند یا بیشتر از ح حجاب شرعی رعایت کنند و این یعنی رعایت بیشتر از حد شرعی افضل است!!

مساله موضع و محل پوششه نه تعداد لباس. تا كنون شنيده ايد به كسي كه در زمستان 4 تا بلوز بپوشه بگن افراط در حجاب كرده؟

یارب;662385 نوشت:
در ضمن هیچکس نمیگوید زنان در جامعه حضور پیدا نکنند !! اما شما یک حدیث بیاورید که حضرت زهرا(س) وقتی میخواستند درجمع مردان حاضر شوند تنها رفته باشند!! (درمیان جمع و همراه گروه زنان یا مردان محارم نباشند!!)

آيا نبود چنين روايتي دليلي است بر استحباب پوشيه؟

یارب;661835 نوشت:
چون شما هیچ حدیثی تا کنون نیاورده اید که زدن پوشیه را نهی کرده باشد در حالی که پوشیه در آن زمان یک امر مرسوم بوده است(اگر لطف بفرمایید یک حدیث بیاورید که حضرت زهرا(س) یا دیگر امامان معصوم (ع) با زنانی که آن زمان پوشیه میزدند مخالفت نموده باشند ممنون میشوم!!)

آيا مي شود از چيزي كه پيغمبر(ص) يا امامان معصوم در عصر خودشون باهاش مخالفت نكردند حكم استحباب استخراج كرد؟ اگر همانطور كه فرموديد عملي در زمان پيامبر مرسوم بوده (گويا خودتان هم قبول داريد كه اين مساله از روي آداب و رسوم بوده ) پيامبر به خاطر احترامي كه به عرف جامعه قائل بودند با رسومي كه مغايرت با احكام اسلامي نداشت مخالفت نمي كردند.

Asal Masal;662404 نوشت:
با سلام و ادب خانم يارب عزيز
با عرض پوزش از اينكه وارد بحث شما مي شم:

سلام علیکم خواهر محترم
بحث ما نیست!! اینجا یک مباحثه گروهی است و هرچه افراد بیشتر شرکت کنند بهتر میتوانیم با یکدیگر همفکری کرده و مباحثه کنیم ،و از شرکت شما در بحث نیز سپاسگزارم
Asal Masal;662404 نوشت:
بنده شخصا چك كردم و در منابع ذيل پيدا كردم و قسمت آخر كه شما فرموديد وجود نداشت.

تهذيب الاحكام جلد 2 بخش كِتَابُ الصَّلَاة‏
الوسائل – بخش لباس المصلي.
الكافي- باب الصلاه
وسائل الشيعة ج 4 ص 423

از اینکه لطف نمودید و بررسی کردید سپاسگزارم،پس با این حساب نویسنده اضافه نموده اند که بنده همانجا به پرسشگر محترم گفتم جال اگر فرض بگیریم علامه مجلسی این مطلب را اضافه نموده اند سوال بنده از شما این است،علامه مجلسی (که دیگر نیازی به وصف ایشان نیست) توجیه و استدلالهایشان صحیح تر است یا شما؟!! ایشان اینگونه از حدیث استلال کرده اند شما به نوع دیگر!! حال بنده بین استدلال ایشان و شما باید کدام یک را بپذیرم!!!!! (ان شاءالله که مدعی نیستید که از علامه مجلسی تشخیصتان بهتر است!!)

Asal Masal;662404 نوشت:
قبلا هم بحث شد كه اين روايت از لحاظ سندي ضعيف است زيرا راويان آن تا معصوم معلوم نيستند.

بنده هم پاسخ دادم که :
یارب;662385 نوشت:
از پیامبر(ص) و معصومین(ع) وارد شده مبنی بر اینکه احادیثی که از ما نقل می شود باید به قرآن عرضه شوند، که اگر موافق قرآن باشد به آن اخذ و عمل شود و اگر مخالف قرآن باشد، باید رد شود
خداوند درقرآن امر به حجاب کرده است، اما نگفته که اگر بیشتر رعایت کردید و تمام بدن را هم از نامحرم پوشاندید اشکال دارد!!
حال سوال بنده از شما این است کجای قرآن آمده است که حق ندارید زیاد در برابر نامحرم رعایت کنید و بیشتر و بیشتر از حدشرعی خق نداری دربرابر نامحرم حجاب داشته باشید؟!

خداوند در قرآن اشاره میکند که یک عده فی قلوبهم مرض هستند! حال آیا روایاتی که شما فرمودید ضعیف هستند را اگر برقرآن عرضه کنیم تضادی در آن به وجود می آید؟ آیا احتمال افرادی که فی قلوبهم مرض باشند درزمان حضرت (س) نبوده است؟!!

و همچنین استاد هم فرمودند که
"فقط در مسائل فقهی و شرعی باید سند حتما وجود داشته باشد ولی در غیر امور فقهی ولو سند ضعیف باشد اما مضمونش درست باشد یا مضمونش با آیات روایات دیگر مطابقت داشته باشد قابلیت استناد را دادرد"

Asal Masal;662404 نوشت:
مساله موضع و محل پوششه نه تعداد لباس. تا كنون شنيده ايد به كسي كه در زمستان 4 تا بلوز بپوشه بگن افراط در حجاب كرده؟

احسنت مثال خوبی زدید!! به نظر شما اگر خانمی سراسر زمستان را برای اینکه سرما نخورد پوشیه بزند و سراسر تابستان را برای اینکه آفتاب صورتش را نسوزاند پوشیه بزند کسی میگوید افراط کرده است؟!! اگر نمیگویند افراط است به چه دلیل است؟!
اما در موزد این حدیث حضرت کاملا پوشیده بوده اند پس نیازی نبوده بیشتر از این خود را بپوشانند!! مگر اینکه میخواستند احتیاط کنند(سردشان که نبوده بگوییم میخواستند چند تا بپوشند،!!! پس چه دلیلی داشته با وجود پوشش کامل سعی داشتند بیشتر خود را بپوشانند؟!

Asal Masal;662404 نوشت:
آيا نبود چنين روايتي دليلي است بر استحباب پوشيه؟

نبود چنین روایاتی دلیلی میشود برای جواز زدن پوشیه !! چیزی که جایز است میتواند مکروه باشد یا مستحب!(که حال باید بنشینیم به صورت فقهی بحث کنیم که آیا زدن پوشیه مکروه است یا مستحب ! چون هیچ روایاتی مبنی بر حرمت پوشیه نیامده است!! در حالی که روایاتی ولو ضعیف آمده که بیان گر افضل بودن پوشیه است!!!اما حتی یک روایت ولو ضعیف هم نیامده که نشان دهد زدن پوشیه جایز نیست و حرام است!!!)

Asal Masal;662404 نوشت:
آيا مي شود از چيزي كه پيغمبر(ص) يا امامان معصوم در عصر خودشون باهاش مخالفت نكردند حكم استحباب استخراج كرد؟

بله میشود!! بنده به همین دلیل به پرسشگر محترم گفتم چند پله را رد کردید اما ایشان میفرمایند فعلا به مباحث فقهی کاری نداریم!!! بنده حقیر نیز به درخواست ایشان احترام میگذارم و فعلا در این خصوص بحث نمیکنم

Asal Masal;662404 نوشت:
اگر همانطور كه فرموديد عملي در زمان پيامبر مرسوم بوده (گويا خودتان هم قبول داريد كه اين مساله از روي آداب و رسوم بوده ) پيامبر به خاطر احترامي كه به عرف جامعه قائل بودند با رسومي كه مغايرت با احكام اسلامي نداشت مخالفت نمي كردند.

اگر مغایرت داشت که میگفتم خیر نمیشود !! چون اگر این امر حرام بود حتما پیامبر (ص) یا دیگر امامان معصوم (ع) ولو یک بار هم که شده با آن مخالفت میکردند ،خیلی چیزها در زمان عرب مرسوم بود ،مانند زنده به گور کردن دختران و غیره! و یکی از رسالتهای پیامبر (ص) همین مقابله با رسومات غلط زمان جاهلیت بوده است،و یقینا اگر پوشاندن چهره نیز یک امر غلط یا افراطی بود پیامبر(ص) یا معصومین افراد را از آن کار نهی میکردند
اما وقتی چیزی با احکام اسلامی مغایرت ندارد (مانند پوشیه ) دو حالت دارد یا مکروه است یا مستحب!! (که فعلا در این موضوع بحث نداریم)
بنده میگویم مرسوم بوده است یعنی چیزی نبوده که وجود نداشته باشد و قطعا زنان عرب از روبند و نقاب استفاده میکردند و با توجه به احادیثی که وجود دارد(ولو ضعیف) حضرت (س) و فرزندانشان نیز استفاده میکردند،چنانچه در لهوف نیز در هنگامی که حضرت زینب(س) دارند صحبت میکنند به این نکته اشاره میکنند و معترض میشوند که دشمن پرده از چهره آنان برداشته است

یازهرا(س)

یارب;662405 نوشت:
پس با این حساب نویسنده اضافه نموده اند که بنده همانجا به پرسشگر محترم گفتم جال اگر فرض بگیریم علامه مجلسی این مطلب را اضافه نموده اند سوال بنده از شما این است،علامه مجلسی (که دیگر نیازی به وصف ایشان نیست) توجیه و استدلالهایشان صحیح تر است یا شما؟!! ایشان اینگونه از حدیث استلال کرده اند شما به نوع دیگر!! حال بنده بین استدلال ایشان و شما باید کدام یک را بپذیرم!!!!! (ان شاءالله که مدعی نیستید که از علامه مجلسی تشخیصتان بهتر است!!)

دليلي ندارد ما در مورد مطلبي كه مجلسي(غير معصوم) از خودشون به حديث اضافه كردند استدلال بياوريم. زيرا دربسياري منابع موثق كه اشاره شد اين قسمت وجود نداشت. پس بهتره بپرسيم كليني و حر عاملي و چند تن ديگر استدلالشان صحيح تر بوده يا مجلسي؟؟ كه در اين صورت هم جواب مشخص است زيرا اين قسمت فقط در كتاب مجلسي بوده و در ساير كتابها اين عبارت وجود ندارد و چيزي را كه وجود ندارد دليلي براي استدلالش هم وجود ندارد.

یارب;662405 نوشت:
احسنت مثال خوبی زدید!! به نظر شما اگر خانمی سراسر زمستان را برای اینکه سرما نخورد پوشیه بزند و سراسر تابستان را برای اینکه آفتاب صورتش را نسوزاند پوشیه بزند کسی میگوید افراط کرده است؟!! اگر نمیگویند افراط است به چه دلیل است؟!

به نظر من اگر مخالف عرف جامعه باشد افراط كرده است ولو اينكه براي پيشگيري از آفتاب يا سرما باشد.

یارب;662405 نوشت:
اما در موزد این حدیث حضرت کاملا پوشیده بوده اند پس نیازی نبوده بیشتر از این خود را بپوشانند!! مگر اینکه میخواستند احتیاط کنند(سردشان که نبوده بگوییم میخواستند چند تا بپوشند،!!! پس چه دلیلی داشته با وجود پوشش کامل سعی داشتند بیشتر خود را بپوشانند؟!

قبلا هم عرض كردم حتي اگر احتياط هم مي كردند در مورد موضعي بوده كه پوشاندنش جز واجبات است (ساق پا). نه پوشاندن صورت.

یارب;662405 نوشت:
اگر مغایرت داشت که میگفتم خیر نمیشود !! چون اگر این امر حرام بود حتما پیامبر (ص) یا دیگر امامان معصوم (ع) ولو یک بار هم که شده با آن مخالفت میکردند ،خیلی چیزها در زمان عرب مرسوم بود ،مانند زنده به گور کردن دختران و غیره! و یکی از رسالتهای پیامبر (ص) همین مقابله با رسومات غلط زمان جاهلیت بوده است،و یقینا اگر پوشاندن چهره نیز یک امر غلط یا افراطی بود پیامبر(ص) یا معصومین افراد را از آن کار نهی میکردند

بنده هم عرض نكردم مغايرت داشت.
قبلا هم عرض كردم دليل مخالفت نكردنشان اين بود كه نقاب زدن از آداب و رسومي بوده كه با احكام اسلام مغايرتي نداشته و ايشان به خاطر احترام به عرف جامعه با اين نوع آداب و رسوم مخالفت نمي كردند، اما اين مخالفت نكردن دليلي بر استحباب نقاب نيست.

یارب;662405 نوشت:
نبود چنین روایاتی دلیلی میشود برای جواز زدن پوشیه !! چیزی که جایز است میتواند مکروه باشد یا مستحب!

بله صرفا مي تواند دليلي باشد بر جواز . همين چيزي كه جايز است در بعضي موارد حرام هم مي تواند باشد.

یارب;662405 نوشت:
با توجه به احادیثی که وجود دارد(ولو ضعیف) حضرت (س) و فرزندانشان نیز استفاده میکردند،چنانچه در لهوف نیز در هنگامی که حضرت زینب(س) دارند صحبت میکنند به این نکته اشاره میکنند و معترض میشوند که دشمن پرده از چهره آنان برداشته است

یارب;662405 نوشت:
و همچنین استاد هم فرمودند که
"فقط در مسائل فقهی و شرعی باید سند حتما وجود داشته باشد ولی در غیر امور فقهی ولو سند ضعیف باشد اما مضمونش درست باشد یا مضمونش با آیات روایات دیگر مطابقت داشته باشد قابلیت استناد را دادرد"

روايات متعددي و قوي السندي هم اشاره به اين دارند كه ايشان از نقاب استفاده نمي كردند.متاسفانه ماها در بسياري موارد روايات معتبر متعدد ي را كنار مي گذاريم و به يكي دو مورد روايت ضعيف و به احتمال زياد جعلي كه از تفكرات افراطيون نشات گرفته استناد مي كنيم. چرا؟ چون دوست داريم معصومين طوري باشند كه ما تصورشان مي كنيم. چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد. (كلي عرض كردم نه خطاب به شما)

باتشکر از شما

Asal Masal;662422 نوشت:
دليلي ندارد ما در مورد مطلبي كه علامه مجلسي(غير معصوم) از خودشون به حديث اضافه كردند استدلال بياوريم. زيرا دربسياري منابع موثق كه اشاره شد اين قسمت وجود نداشت. پس بهتره بپرسيم كليني و حر عاملي و چند تن ديگر استدلالشان صحيح تر بوده يا مجلسي؟؟ كه در اين صورت هم جواب مشخص است زيرا اين قسمت فقط در كتاب مجلسي بوده و در ساير كتابها اين عبارت وجود ندارد و چيزي را كه وجود ندارد دليلي براي استدلالش هم وجود ندارد.

خواهر محترم و بزرگوار؛کاربر محترم האיסלאם فرمودند این حدیث اضافات دارد،بنده هم گفتم این اضافات استدلال علامه است ،کاربر محترمהאיסלאם از این حدیث به گونه ای دیگر استدلال میکنند و علامه مجلسی اینگونه استدلال نموده اندو طبیعی است که بنده بین استدلال کاربر محترم و استدلال علامه مجلسی ،استدلال علامه را میپذیرم! (بزگواران دیگر هم که فرمودید در این مورد استدلالی ننوشته اند که بنده بخواهم بین استدلال علامه مجلسی و آنان دیگری را انتخاب کنم!)

Asal Masal;662422 نوشت:
به نظر من اگر مخالف عرف جامعه باشد افراط كرده است ولو اينكه براي پيشگيري از آفتاب يا سرما باشد.

عجب !! افراط است!! اگر نخالف عرف باشد افراط است؟!! بلکه عرف خیلی جیزها را نپسند!! یعنی در عرف اگر کسی صورتش را بخاطر جلوگیری از سرما یا گرما بپوشاند افراط است؟! این حرف را نفرمایید خواهر بزگوار!! با این حساب کسانی که حساسیت دارند و ماسک هم میزنند افرادی افراطی هستد! کسانی هم عینک آفتابی میزنند و چشمهایشان پیدا نیست افرادی افراطی هستند!!! (بنده دربرابر این صحبت شما فقط میتوانم چیزی نگویم اگر واقعا شما آن را افراط بدانید!!!)

Asal Masal;662422 نوشت:
اما اين مخالفت نكردن دليلي بر استحباب نقاب نيست.

این مخالفت نکردن دلیل بر حرام نبودن امر است ،و از طرفی دلیل بر واجب نبودن این امر است،امری که واجب نیست ،حرام هم نیست، میتواند مکروه یا مستحب باشد

Asal Masal;662422 نوشت:
همين چيزي كه جايز است در بعضي موارد حرام هم مي تواند باشد.

در فقه وقتی امری جایز است دیگر حرام نیست!! مگر اینکه استثنا به وجود آید یا احکام دیگری بر آن بار شود

Asal Masal;662422 نوشت:
وايات متعددي و قوي السندي هم اشاره به اين دارند كه ايشان از نقاب استفاده نمي كردند.متاسفانه ماها در بسياري موارد روايات معتبر متعدد ي را كنار مي گذاريم و به يكي دو مورد روايت ضعيف و به احتمال زياد جعلي كه از تفكرات افراطيون نشات گرفته استناد مي كنيم. چرا؟ چون دوست داريم معصومين طوري باشند كه ما تصورشان مي كنيم. چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد. (كلي عرض كردم نه خطاب به شما)

خواهر محترم ،طبق احادیث آمده واجب نبودن این امر اثبات میشود ،نه حرام بودن آن !! برای واجب یا حرام بودن باید از روایات قوی استفاده کرد،اما برای غیر آن میتوان به روایات ضعیفی که مخالف شرعیت و قرآن نباشد هم استناد کرد ،در ضمن اینگونه نیست که در استنادها هر حدیثی که ضعیف است کلا آن را کنار بگذارند ،حدیث ضعیف انواع دارد
اکثر علمای دین و مراجع میفرمایند پوشیه جایز و حتی افضل است!،که اگر بنا بود افراطی عمل نمایند در تمام احکام افراطی عمل مینمودند نه فقط این مورد!!!
بنده واقعا ماندم کجای پوشاندن چهره از نامحرم مشکل دارد که اینقدر شما بزرگوران دارید در برابرش موضع میگیردید!!!
[SPOILER]
حدیث ضعیف
حدیث ضعیف روایتی که شروط یکی از اقسام «صحیح، حسن، موثق» در آن جمع نباشد. یعنی اگر حتی یک راوی (در صورتی که تنها یک راوی در آن طبقه باشد) شرایط اطمینان آور را از دست بدهد، آن روایت ضعیف خواهد بودگاهی ضعیف بر روایت مجروح نیز اطلاق شده است.

ضعیف به اصطلاح اهل سنت، حدیثی است که صحیح و حسن نباشد.

تغییر معیار حدیث ضعیف در نزد قدما و متاخران

باید دانست که برخی از احادیثی که قدما آنها را صحیح به شمار می‌آوردند،‌ طبق اصطلاح محدثان متأخر (عالمان قرن هفتم به بعد) ضعیف به حساب می‌آیند؛ زیرا قدما ملاک صحت را وثوق و اعتماد به صدور حدیث از معصوم می‌دانستند و برخی روایات با اینکه در سند قابل خدشه هستند ولی با وجود قرائن متنی یا خارجی اطمینان به صدور آنها از معصوم ایجاد می‌شده، چرا که قدما در زمانی می‌زیستند که به عصر معصومان نزدیکتر بوده و به کتابهای روایی اصحاب ائمه دسترسی بیشتری داشتند و یکسری قرینه‌هایی در اختیار آنها بود که از آنها اطمینان به صدور روایت از معصوم پیدا می‌کردند ولی این قرینه‌ها در اختیار عالمان قرن‌های متأخر قرار نگرفت.

رویگردانی قدما از یک حدیث هرچند سند آن اشکالی نداشته باشد از عوامل ضعف روایت محسوب می‌شود.

اقسام خبر ضعیف عبارتند از:
مجهول

حدیث مجهول حدیثی است که یک یا چند راوی آن ناشناخته باشند یا در منابع رجالی (که راویان را معرفی می‌کنند) اظهار نظری که وثاقت یا ضعف او را ثابت نکند بیان نشده باشد.
مُهمَل

حدیث مُهمَل، یک نوع از خبر مجهول است؛ یعنی خبری که حداقل یک راوی مجهول و ناشناخته دارد که نامی از او در کتابهای رجالی نیامده یا آمدو ولی بیانی از روش، عقیده و مرام او نشده باشد
موضوع

حدیث موضوع یا حدیث مجعول حدیثی است که راوی به دروغ مطلبی را به معصوم نسبت داده باشد
مشترک

خبری است که راوی یا راویان آن بین ثقه و ضعیف، مشترک باشد و ما دلیلی در دست نداشته باشیم که منظور از آن، فرد ضعیف است یا موثق. این گونه، اخبار در مقام استنباط از اعتبار برخوردار نیست.
شاذ

حدیثی که راوی آن متهم به کم حافظه بودن در سراسر عمرش باشد.
مُختلِط

حدیثی که راوی متهم به کم حافظه بودن در پیری یا اوقات خاصی باشد.
مُنکَر

حدیثی که یکی از راویان آن متهم به کثرت خطای در نقل باشد.
متروک

حدیثی که یکی از راویان آن متهم به دروغگویی یا بدعت باشد، چه این روایت را به دروغ نقل کرده باشد یا خیر.
مطروح

خبری است که مضمون آن مخالف دلیل قطعی باشد و هیچ گونه تأویلی در مورد آن ممکن نباشد.
مُعَلَّل

خبری است که در سند یا متن آن خدشه‌ای است که صحت خبر را زیر سؤال می‌برد.
مُضطَرِب

خبری است که به دو گونه روایت شده باشد. مثلا در یک روایت، راوی با واسطه و در روایت دیگر بدون واسطه از کسی نقل حدیث کرده باشد که این اضطراب، اضطراب در سند نامیده می‌شود. گاهی اضطراب در متن حدیث است، به این گونه که راوی، حدیث را به دو شکل و با دو معنای متفاوت نقل کرده باشد که از این گونه حدیث به مختلف النسخه نیز تعبیر شده است.
مَقلوب

خبری است که در سند یا متن آن قلبی (جابجایی) صورت گرفته باشد. قلب در سند، مانند این که محمد بن الحسین، حسین بن محمد ذکر شده باشد، و معلوم نباشد کدامیک صحیح است. قلب در متن، یعنی کلمات در دو متن جابجا نقل شده باشند.
مُصَحَّف

خبری است که در عبارت متن یا سند آن نقطه‌هایی جا به جا شده باشد، ولی این جا به جایی ضرری به حدیث وارد نیاورد، که معمولا این گونه جا به جایی از تصحیف و نسخه برداری و تألیف پدید می‌آید. مانند «ابن مراجم» که در برخی نوشته‌ها «ابن مزاحم» ضبط شده است. این گونه روایات اگر مطابق موازین علم رجال و درایه دارای شرایط قبولی باشد مورد استفاده قرار می‌گیرند و گر نه نمی‌توان آنها را در مقام استنباط مورد استناد قرار دارد
مؤتلف و مختلف

حدیثی که در سلسله سند آن اسم کسی نقل شود که به دو گونه ممکن است خوانده شود ولی در کتابت یکسان نوشته می‌شود. این قسم از انواع مُصحف است.
مُدَلَّس

خبری است که تلاش شده عیب سند در آن مخفی شود به گونه‌ای که حدیث مقبول جلوه داده شود.
مُدَرَّج

خبری است که راوی در میان روایت، کلامی را از خود افزوده باشد به طوری که معلوم نباشد کدام کلام امام است و کدام کلام راوی.
مُعضَل یا مشکل

به دو معنا به کار می‌رود: یا حدیثی که فهم معنای آن دشوار است، و یا حدیثی که در سلسله سند آن دو راوی یا بیشتر حذف شده باشد
[/SPOILER]

یازهرا(س)


[="3"]

یارب;662385 نوشت:
برایم نوع استلال کردن های شما عجیب و جالب است!! شما فقط دنبال اثبات مطلب خود هستید !

سلام
سعی کنید کمتر مطالب حاشیه ای را عنوان کنید تا سلامت بحث حفظ شود خوانندگان قضاوت می کنند که چه کسی برای سخنان خود متوسل به استدلال است و چه کسی به قول شما دنبال اثبات مطلب خود است.
یارب;662385 نوشت:
بنده دو حدیث را ذکر کردم ،یکی این حدیث بود شما چهار دلیل آوردید و آن را رد کردید!! در حالی که در اصل حدیث به صراحت امام امر به زدن پوشیه نموده اند!
اما ما کاری به استدلالهای شما نداریم ،اصل آنچه در حدیث آمده برایمان مهم است،!!

بنده همان دو حدیث را هم با استدلال رد نمودم اما شما بدون نقد استدلال بنده مدام سخن خود را تکرار کرده و بر عقاید خود پافشاری می کنید
جواب دادیم که امر در آن روایت نه می تواند وجوب را اثبات کند و نه استحباب را به دلایل زیر
اولا بهتر است روایت دقیق مورد بحث قرار بگیرد
محمد بن حسن صفار گويد: درنامه اى به امام، از مردى كه مى خواهد عليه زن نامحرمى شهادت دهد، سوال كردم: آيا بدون ديدن صورت زن و از پشت پرده كه صداى او را مى شنود ودو شاهد عادل هم شهادت مى دهند: اين زن همان فلانى دختر فلانى است كه اينجا حاضر واين هم صداى اوست، مى تواند نسبت به آن زن شهادت دهد؟ يا اين كه زن خود را نشان داده ومرد اورا با چشم خود ببيند؟ امام در پاسخ نوشتند: زن نقاب مى زند و براى شهود ظاهر مى شود، ان شاء لله. اين استدلال ، ضعيف است، زيرا زنى كه در اين قضيه آمده است،از نشان دادن خود نزد شاهد، سرباز مى زند ،و ربط ى به اين حكم شرعى نداردكه آيا پوشیه زدن وجب است یا مستحب است یا ... به همين علت به صحبت از پشت پرده اكتفا نموده و از پشت آن خارج نمى شود. لذا سوال كننده پرسيد: آيا شنيدن سخن او از پشت پرده درصحت شهادت كافى است يا خير؟ امام پاسخ فرمود: زمانى كه با نقاب از پشت پرده بيرون بيايد، شهادت صحيح مى باشد. مثل اين كه پرسشگر شاهد از كمترين مرتبه حمل شهادت دراين حالت، سوال مى نمايد كه آياشنيدن صدا است يا خارج شدن از پشت پرده يا نگاه كردن به صورت زن، امام پاسخ مى دهد: باخارج شدن از پشت پرده. اين سخن توجيه معقولى درباره روایت بوده است. همين توجيه به تنهايى براى نقض استدلال كافى است، اگر چه اثبات نشود و به عنوان احتمال مطرح گردد.چون با اين احتمال،استدلال به صحيحه بر وجوب یا حتی استحباب نقاب، ناتمام مى ماند..

ثانیا امر به تنقب در روايت معلوم نيست امر وجوبى یا استحبابی باشد، بلكه ممكن است امر ترخيصى باشد، امرى كه در مقام توهم حظر مى باشد دلالت بر وجوب و حتی استحباب ندارد، چون زنی که در روایت وجود دارد از كشف وجه خوددارى مى كند، هر چند جايز است وجه کشف، و در مقام شهادت نياز به كشف وجه - فى الجمله - وجود دارد، امام عليه السلام دستور داده اند كه با نقاب ظاهر شوند كه هم رعايت جانب زن كه كشف وجه بر وى دشوار است، شده باشد و هم مسأله شهادت حل شده است

ثالثا اگر هم ما امر در روايت را امر ترخيصى نگيريم، بلكه امر الزامى بدانيم، ولى نه امر الزامى تعيينى بلكه از باب احد مصاديق الواجب باشد، مثلاً در باب كفاره برخى از محرمات احرام در پاره اى از روايات مى خوانيم: «عليه شاة»، اين امر، الزامى است و نسبت به مراتب كمتر از گوسفند همچون مرغ و خروس تعيينى است، ولى نسبت به مراتب بالاتر ظهور در عدم كفايت ندارد و از آن فهميده نمى شود كه اگر گاو و يا شتر بكشد، كافى نيست.
پس اگر روايتى به طور مطلق گفته باشد: «عليه دم» منافاتى با اين روايت ندارد، بلكه شاة به اقلّ مصاديق واجب تفسير مى گردد.
در مانحن فيه هم از امر به نقاب مى فهميم كه پوشيدن برقع كه تمام صورت را بپوشاند در مقام شهادت جايز نيست، ولى از آن فهميده نمى شود كه اگر زن اصلاً نقاب هم نزند و با روى باز در حضور شهود حاضر شود، اشكال دارد یا کراهت دارد و یا حتی خلاف استحباب است؛ بلكه چون آن زن اصرار بر عدم نمایش صورت خود دارد كه در مقام شهادت صحيح نيست، اقلّ مراتبى كه زن بايد آشكار كند، مقدارى است كه از نقاب بيرون مى ماند ولى از آن استفاده حرمت یا کراهت آشكار كردن مراتب بيشتریا استحباب پوشش استفاده نمى گردد.

رابعا روايت خود از ادله جواز كشف وجه است، زيرا از روايات معتبره ديگر ثابت شده است كه شهادت شاهدين بر اين كه مشهود عليه فلان زن است، كفايت ميكند و لازم نيست كه زن حتماً ظاهر شود، پس هيچ ضرورتى در كار نيست كه زن قسمتى از روى خود را كه نقاب نمى پوشاند (چشم و اطراف آن) آشكار سازد،که امام دستور به زدن نقاب می دهد که چشم و پیشانی در نقاب آشکار است یعنی دستور به آشکار سازی چشم و پیشانی و اطراف آن در حال غیر ضرورت پس جواز بلکه امر كشف اين مقدار در حال عدم ضرورت توسط امام دليل بر عدم حرمت ذاتى كشف وعدم استحباب ذاتی پوشاندن آن مى باشد و از آن درمى يابيم كه فى الجمله زن مى تواند قسمتى از صورت خود را آشكار سازد.

یارب;662385 نوشت:
چونکه اگر اینگونه باشد ما میتوانیم حدیثی را که شما مبنی اینکه حضرت مقنعه و چادر پوشیدند را استدلال کنیم و بگوییم شما ازکجا میدانید که مقنعه حضرت قسمتی را نداشته که صورتشان را میپوشانده است؟

ما دلیل می آوریم که خمار صورت را نمی پوشانده زیرا در قرآن کریم داریم وليضربن بخمرهن على جيوبهن
اولاً: در اين‏جا كلمه خمار به كار رفته نه كلمه جلباب و چنان كه در جاى خود گفتیم: خمار، روسرى كوچك است و جلباب، روسرى بزرگ (ويا چادر) و روسرى كوچك را نمى‏توان به حدى جلو كشيد و مانند پرده آويزان كرد كه چهره و دورگردن و سينه را بپوشاند و در عينن حال، سر و پشت گردن و موها نيز پوشيده بماند.
ثانياً: مفاد آيه آن است كه زنان با همان روسرى‏ هاى خود، چنين عملى را انجام دهند. بديهى است اگر آن روسرى‏ ها را بدان شكل روى چهره مى‏ آويختند، جلوى پاى خود را نمى‏ ديدند و راه رفتن برايشان غير ممكن مى‏شد؛ زيرا كه روسرى‏ هاى آن زمان، به صورت مشبك و تورى نبود كه براى اين منظور، مفيد باشد.
ثالثاً: تركيب ماده «ضرب» و «على» مفهوم آويختن را نمى‏ رساند، بلكه اين دو تعبير، مفيد اين معنا است كه چيزى بر روى چيزى به صورت حائل قرار داده شود، چنان كه معناى فضربنا على آذانهم اين است كه بر روى گوش‏هاى آنان، حائلى قرار داديم. بنابراين بايد گفت: مفاد فراز نورانى وليضربن بخمرهن على جيوبهن؛ اين است كه زنان بايد با روسرى‏ها، بر روى سينه و گريبان خود، حائلى قرار دهند.
رابعاً: چنان كه به لحاظ تاريخى مسلم است، زنان پيش از نزول آيات پوشش، بنابر عادات آن روز عرب، چهره خود را نمى‏پوشيدند، بلكه روسرى را از پشت گوش‏ها رد كرده و اطراف آن را به پشت خود مى‏انداختند و در نتيجه، گوش‏ها، گوشواره‏ ها، چهره، گردن و گريبان آنها نمايان بوده است. وقتى در چنين زمينه‏اى، دستور داده شد، روسرى را بر گريبان بزنند، معنايش اين بودكه دو طرف روسرى را از جانب راست و چپ به جلو آورده، بر گريبان بزنند. به كارگيرى اين دستور، موجب مى‏شود گوش‏ ها و گوشواره ‏ها و گردن و گريبان، پوشيده شود و چهره باز بماند.
خامساً: اگر خمار و جلباب عمل پوشاندن صورت را انجام می داد استفاده بزخی از زنان از نقاب و برقع که در روایت اشاره شده بی معنا بود.
سادساً:جز محرمات حج آن است که پوشاندن صورت برای زن حرام است و چیزی که به آن اشاره شده نقاب و برقع است و اگر خمار و جلباب عموما صورت را می پوشاند نیازی به ذکر نقاب و برقع نبود.
یارب;662385 نوشت:
جال اگر فرض بگیریم علامه مجلسی این مطلب را اضافه نموده اند سوال بنده از شما این است،علامه مجلسی (که دیگر نیازی به وصف ایشان نیست) توجیه و استدلالهایشان صحیح تر است یا شما؟!! ایشان اینگونه از حدیث استلال کرده اند شما به نوع دیگر!! حال بنده بین استدلال ایشان و شما باید کدام یک را بپذیرم!!!!! (ان شاءالله که مدعی نیستید که از علامه مجلسی تشخیصتان بهتر است!!)

خیلی جالب است شما هنوز فرق محمد باقر مجلسی و محمد تقی مجلسی را نمی دانید آنوقت می خواهید برای بنده که مدتها در علوم قرآن و حدیث کار نموده ام روایات را توضیح دهید نویسنده کتاب مورد اشاره شما محمد تقی مجلسی بوده و کسی که ملقب به علامه مجلسی می باشد محمد باقر مجلسی است این از این.
ثانیا شما دلیل درست بودن یک گزاره را این می دانید که شخصی دیگر آن را درست می‌دانند. خود یک شخص یک دلیل منطقی برای اثبات یک گزاره نیست اما دلیل‌هایی که آن شخص برای اثبات آن گزاره آورده‌است، ممکن است دلیل‌هایی منطقی باشند و درصورت ارائه، این دلیل‌ها باید بررسی شوند.
ثالثا گفته شد در روایت این مطالب وجود ندارد و از اضافات نویسنده بوده و برای بنده حجیتی ندارد و چه بسا محمد تقی مجلسی اشتباه نموده و مطالب را اضافه کرده است اما چیزی که در مجامع علمی اعتبار دارد منبع سخن اوست که این اضافات را از کجا نقل کرده.
رابعا چنانچه می دانیم ایشان از دنیا رفته و بنا بر قول مشهور تقلید از میت جایز نیست بنا بر این نمی توانید به سخن وی از باب تقلید استناد کنید.همچنین ایشان استدلالی برای جمله خودشان هم نیاورده اند که حتی بتوانید از آن استدلال استفاده کنید بنا بر این هیچ اعتباری سخن ایشان ندارد نه از جهت تقلید و نه از جهت استدلال
یارب;662385 نوشت:
ولی این دلایل شما اصلا قابل قبول نیست و دلیل نمیشود که انس چهره حضرت را دیده است!!

اینکه بگویید دلیل نمی شود نمی توانید با این جمله خلاف سخن بنده را اثبات کنید چون سخن بنده حاوی استدلال می باشد بر خلاف سخن شما که بدون آوردن استدلال می گویید دلایل بنده مورد قبول نیست باز هم تکرار می کنم که به مطالب ما رجوع کنید و به جای اینکه سعی کنید با ما مخالفت کنید سعی بر فهم درست مطالب داشته باشید.
یارب;662385 نوشت:
عجب ! پس تمام مردان عرب مانند جناب انس در زمان حضرت (س) مردان مومنی بودند که تا این حد مراقبت نفس دقت داشتند!! چه مردمان با تقوایی بوده اند ،بنده فقط مانده ام پس آن مردانی که حضرات معصومین را به شهادت رساندن از کجا آمدند!! احتمالا عرب نبودند !!

شما هنوز در جریان بحث نیستید که آن سخن برای چه بود از این جهت اشکال بی مورد می گیرید ما نگفتیم که همه چون انس هستند از استدلال مخالفین بود که چون مادر انس چهره حضرت را تعریف می کند پس انس چهره حضرت را ندیده که سخن ما این بود که به قول شما جناب انس مراقبت نفس داشته و صورت حضرت را با دقت ندیده و نه اینکه به کلی صورت حضرت را ندیده باشد.
در مورد روایت انس نیز باید گفت که درخواست انس از مادرش این نبوده که مادرش صورت حضرت زهراء(س) را توصیف کند تا گفته شود که انس صورت حضرت را اصلا ندیده است، بلکه درخواستش از مادرش این بوده که ویژگی حضرت زهراء (س) چگونه بوده است. مادر انس نیز ویژگی ظاهری حضرت را توضیح داده و در ضمن آن، صورتش را نیز توصیف نموده است.
بیان شکل و رنگ صورت حضرت زهراء (س) توسط مادر انس، مانع از این نیست که گفته شود انس صورت حضرت را دیده است چراکه صورت حضرت آن قدر نورانی و ملکوتی بوده که مادر انس دوست داشته تا آن را توصیف کند با این که می دانسته که انس صورت حضرت را دیده است و او از باب تاکید این گونه حضرت را توصیف کرده است. این یک ویژگی زنانه است که وقتی می خواهند دختر یا زنی را توصیف کنند، ابتدا شکل و رنگ صورت او و میزان زیبایی اش را توصیف می کنند. از سوی دیگر مردان مومن، اگر زن یا دختری را که نامحرم است بشناسند، به گونه اجمالی او را می شناسند یعنی به محض دیدن او متوجه می شوند که فلان زن یا فلان دختر است ولی در ظرافتهای صورت او خیلی دقت نمی کنند چراکه آن اندازه اجمالی از شناخت صورت را برای شناخت آن فرد کافی می دانند و در صورت او خیلی دقت نمی کنند تا خدای ناکرده شیطان آنها را بفریبد و از این رو در صورت آن زن مستقیم نگاه نمی کنند و سعی می کنند حیا در نگاه را داشته باشند. از این رو می توان گفت که انس صورت حضرت را به گونه اجمالی می شناخته و مادرش دقیق تر برای او توضیح داده است ولی باید توجه داشت که این توصیف دقیق صورت حضرت، درخواست انس از مادرش نبوده است.
یارب;662385 نوشت:
این تشخیص مفسده با کیست و چگونه یک خانم باید یقیین کند؟!!! اگر خانمی یقین داشته باشد مردانی هستند که وظیفه خودشان عمل نمیکنند و با مفسده به چهره او نگاه میکنند باز هم باید چهره اش را باز بگذارد؟!!

متاسفانه شما از این بحث به آن بحث می پرید که شاید به طریقی بتوانید خلاف گفته ما را ثابت کنید سخن شما این بود که کسی که چهره زیبایی دارد باید صورتش را بپوشاند که ما آن را رد کردیم اما شما از جهت الغريق يتشبث بکل حشيش از این شاخه متمسک به آن شاخه می شوید تا راه نجاتی برای خود پیدا کنید.بنده مدام تاکید می کنم که بحث فقهی را ادامه ندهید مدام شما از شاخه های فقهی سوال می کنید و بحث تاریخی را به بحث فقهی سوق می دهید تا شاید از پاسخ به روایات ما طفره روید اما بنده به هیچ وجه به مطالب فقهی شما پاسخ نخواهم داد.
اگر دلیل تاریخی دارید که حضرت صورت خود را می پوشاند ارائه کنید و دلایل ما را هم نقد کنید.
یارب;662385 نوشت:
آیا حضرت(س) به تمام مردان عرب آن زمان یقیین کامل داشتند که همه مانند جناب انس با تقوی هستند و نگاه نمیکنند!!!!

اصل بر برائت است نیاز بر این نیست که کسی یقین حاصل شود که کسی نگاه حرام نمی کند حتی اگر مردی به زنی نگاه کند زن حق ندارد این نگاه او را به حرام تاویل کند بلکه حتی باید عمل او را توجیه هم بنماید نه اینکه هر کسی نگاه کرد بگوید نگاهش حرام است مگر آنکه یقین صد درصدی حاصل شود که نگاه شخصی حرام است که چنین یقینی هم اکثرا حاصل نمی شود زیرا خداوند می فرماید که یعلم خائنه الاعین و ما تخفی الصدور خداوند است که چشم های خیانت کار را می داند و آنچه که در سینه مخفی است و از همین آیه استفاده می شود که جز خداوند کسی نمی تواند بگوید شخصی که به دیگری نگاه می کند نگاهش حرام است جز خدا.(قرائنی مثل قرار گرفتن خائنه الاعین در کنار تخفی الصدور و ...)
روایات هم در اینمورد زیاد آمده است

«ضع امر اخيك علي أحسنه حتّي يأتيك منه ما يغلبك و لا تظنّن بكلمة خرجت من اخيك سوءً و انت تجدلها في الخير محملاً.»
كار برادرت را نيك تصوّر كن تا زماني كه چيزي از او به تو رسد كه نظرت را عوض كند و نسبت به سخني كه برادرت مي‌گويد، بدگمان مباش و محملي از خير برايش قرار ده.

«اطلب لأخيك عذراً فان لم تجدله عذراً فالتمس له عذراً.»
براي كارهاي برادرت دنبال عذر و بهانه باش و اگر عذري نيافتي، باز تلاش كن تا عذر و دليل بيابي.

بنا بر این حتی اگر مردی به زنی نگاه می کند زن نباید به مرد نسبت انجام حرام بدهد بلکه باید عذری بیابد که نگاهش از روی غرض نبوده و یا ... که این اخلاق اسلامی است اما شما بر خلاف اخلاق اسلامی می گویید زن باید مطمئن شود که هیچ کس به او نگاه نمی کند تا صورتش را نپوشاند!!!!
در حالی که اصل بر این است که همه نگاه ها پاک است و اگر هم به کسی مشکوک می شود باید فعل او را بر خیر تفسیر کند طبق روایات رسیده

يا عبيد السوء تلومون النّاس علي الظّنّ و لا تلومون انفسكم علي اليقين.»
اي بندگان بد! مردم را به گمان خودتان از انجام کاری، ملامت مي‌كنيد، ولي خود را به يقين سرزنش نمي‌كنيد.

«شرّ النّاس من لا يثق بأحد لسوء ظنّه و لا يثق به احد لسوء‌ ظنّه.»
بدترين مردم كسي است كه به خاطر بدگمانيش، به كسي اعتماد نداشته باشد و هيچ كس هم به خاطر بدگمانيش، نسبت به خود او اطمينان نداشته باشد.

«الشّرير لا يظنّ بأحد خيراً، لاّنه لا يراه الاّ بطبع نفسه.»
انسان بدكار به هيچ‌كس گمان نيك نمي‌برد، زيرا آنها را جز مانند خود نمي‌بيند.

«جعلت فداك. الرّجل من اخواني يبلغني عند الشيء الذي اكراه، فاسأله عنه، فينكر ذلك، و قد اخبرني عنه قوم ثقات؟
فقال لي: يا محمد كذب سمعك و بصرك عن اخيك، فان شهد عندك خمسون قسامة و قال لك قولاً و قال لك لم اقله، فصدّقه و كذّبهم، و لا تذيّعن عليه شيئاً تشينه به و تهدم، به مروّته، فتكون من الذين قال الله عزّوجّل: (انّ الذين يحبّون ان تشيع الفاحشة في الذين ءامنوا... )122
فدايت شوم، مردي از برادرانم چيزي از او به من رسيده كه آن را زشت مي‌پندارم، پس از او در اين مورد سؤال كردم، اما او منكر آن شد. در حالي كه افراد مورد اطمينان، مرا از اين امر خبر داده‌اند؟
حضرت به من فرمود: اي محمد، ديده و شنيده‌ات را در مورد برادرت دروغ بدان، چه اگر در مورد او پنجاه بار نزد تو سوگند خورده باشند كه چنين سخني گفته است،‌ ولي او خود بگويد كه من نگفته‌ام، پس سخن او را، راست بدان و باقي را دروغ پندار، و هيچ‌چيز بر عليه او پخش و منتشر نكن كه موجب رسوائيش شود و جوانمرديش را از بين ببرد. پس از كساني مباش كه خداوند عزّوجّل مي‌فرمايد: «آنان كه دوست مي‌دارند كه در ميان اهل ايمان، كار منكري را اشاعه و شهرت دهند... »

بنا بر این طبق روایت اسلامی اصل بر گمان نیک به مردم است و نمی توان با گمان بد که مردم نگاه حرام می کنند و ... حکمی صادر نمود.

یارب;662385 نوشت:
از پیامبر(ص) و معصومین(ع) وارد شده مبنی بر اینکه احادیثی که از ما نقل می شود باید به قرآن عرضه شوند، که اگر موافق قرآن باشد به آن اخذ و عمل شود و اگر مخالف قرآن باشد، باید رد شود

ما یک بحث رجال داریم و یک بحث درایه که هر دو روش اخذ روایات است و رجال به سند حدیث می پردازد و درایه به متن حدیث که مخالف قرآن هست یا موافق بنا بر این باید هر دو شرط با هم وجود داشته باشند تا روایت اعتبار لازم را داشته باشد و یکی از این شروط کفایت نمی کند که روایات شما بر فرض مخالفتی با قرآن نداشته باشد سند معتبری ندارند بنا بر این اعتبار لازم برای اثبات وقایع تاریخی را ندارند.
اگر شما یا کارشناس یا هر کس دیگری معتقد است که می توان با روایات باطل و ضعیف مطلب تاریخی را ثابت نمود دلیل بیاورید.
یارب;662385 نوشت:
بنده از حجاب حضرت ام کلثوم (س) حدیث آوردم فرمودید ضعیف است(درحالی که نویسنده کتاب از راویان معتبر حدیثی است!!) و فرمودید ربطی ندارد

قبلا در مورد تفاوت اعتبار کتاب و اعتبار حدیث توضیح دادیم اگر شما علم لازم برای بحث را ندارید لزومی ندارد چندین بار همان مطالب را دوباره تکرار کنید و نه وقت بنده را تلف می کنید و نه وقت خودتان را از این به بعد بنده نه به مطالب فقهی که صرفا برای این است که در موضوع اصلی حرفی برای گفتن ندارید پاسخ می دهم و نه مطالبی که قبلا تکرار کرده اید و پاسخ داده ام.
چون مطالب شما دارد تکرار مکررات می شود.
یارب;662385 نوشت:
در حالی که اگر بخواهیم بهانه بگیریم میتوانیم بگوییم وقتی حضرت پوشش کاملی داشتند چه دلیلی داشته که مجددا عبا بپوشند؟

گفتیم حجاب ایشان حجاب افضل قرآنی یعنی خمار و جلباب بوده اما در این روایت ایشان جلباب نداشتند و از عبا به جای جلباب استفاده کرده اند.
یارب;662402 نوشت:
چرا در این حدیث حضرت میفرمایندیا رسول الله لیس علیّ قناع

قناع دقیقا همان مقنعه است ریشه قناع قنع بوده و ریشه مقنعه هم قنع می باشد و بین عرب هیچ تفاوتی بین قناع و مقنعه وجود ندارد همان‌طور که ازهری در «تهذیب اللغة» به آن اشاره کرده؛ نزد عرب فرقی میان قناع و مقنعه نیست و هر دو مثل لحاف و ملحفه می‌مانند که می‌توان با آن سر را پوشاند.(ازهرى، محمد بن احمد، تهذیب اللغة، ج ‏1، ص 173، بیروت، دار احیاء التراث العربی‏، چاپ اول.)
و در همین روایت هم وقتی حضرت می گوید من قناع ندارم (مقنعه ندارم) حضرت رسول فرمود خذى فضل ملحفتك فقنعى به رأسك این را بگیر و سرت را با آن بپوش که نشان می دهد قناع پوشش سر می باشد نه صورت.
به فرموده امام باقر (عليه السلام)، جابر بن عبداللّه بن انصارى گفت: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)، به قصد ديدار با فاطمه بيرون شد در حالى كه من همراه آن حضرت بودم؛ چون به در خانه بانو رسيديم، پيامبر، دست خود را بر درب نهاده فشار داد، سپس فرمود: السلام عليكم!فاطمه پاسخ داد: و عليك السلام اى رسول خدا!- داخل شوم؟- داخل شو اى پيامبر خدا!- با شخص همراهم وارد شوم؟- پوششى بر سر ندارم.پيامبر فرمود: اى فاطمه! زيادى چادر خود را بگير و سرت را با آن بپوشان!فاطمه نيز چنين كرد؛ سپس پيامبر، استعلام مجدد نموده فرمود:- السلام عليك!- و عليك السلام اى رسول خدا!- داخل شوم؟- آرى اى رسول خدا!- با شخص همراهم؟- آرى.جابر مى‏افزايد: پس از اين‏كه به خانه فاطمه وارد شديم، مشاهده كردم رخسار فاطمه، به سان شكم ملخ، زرد است. پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به فاطمه فرمود: چرا چهره‏ات را زرد مى‏بينم؟ دختر پيامبر پاسخ داد: اثر گرسنگى است! حضرت با شنيدن اين سخن، دعا كرد و عرضه داشت: اى خدايى كه گرسنگى را رفع و كاستى را دفع مى‏كنى، فاطمه دختر پيامبر را سير نما! جابر مى‏گويد: به خدا سوگند پس از دعاى حضرت ديدم خون از قسمت پيشانى فاطمه، به جريان افتاد و چهره او گلگون گرديد و پس از آن روز ديگر گرسنه نشد.

علاوه بر آنکه اين روايت به وضوح، دلالت بر عدم پوشانيدن چهره دارد، چرا كه بر اساس اين روايت، رخداد مزبور، در حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) واقع شده وآن حضرت نيز پس از اطلاع يافتن از پوشيده نبودن فاطمه عليها السلام، كارى جز پوشانيدن سر را از او تقاضا ننموده، بديهى است اگر پوشانيدن چهره نیاز بود، آن هر دو بزرگوار، درباره ‏اش اهمال نمى‏ كردند.
[/]

یارب;662473 نوشت:
کاربر محترم האיסלאם فرمودند این حدیث اضافات دارد،بنده هم گفتم این اضافات استدلال علامه است ،کاربر محترمהאיסלאם از این حدیث به گونه ای دیگر استدلال میکنند و مجلسی اینگونه استدلال نموده اندو طبیعی است که بنده بین استدلال کاربر محترم و استدلال علامه مجلسی ،استدلال علامه را میپذیرم! (بزگواران دیگر هم که فرمودید در این مورد استدلالی ننوشته اند که بنده بخواهم بین استدلال علامه مجلسی و آنان دیگری را انتخاب کنم!)

روايتي كه شما فرموده بوديد اين بود:

یارب;661527 نوشت:
و در روايت ديگر سماعه از حضرت منقولست كه باكى نيست و اگر در حالت قرائت بگشايد بهتر است و سماعه گفت كه ديگر سؤال كردم از آن حضرت صلوات اللَّه عليه زنى كه نقاب‏ بسته باشد حضرت فرمودند كه اگر موضع سجده او باز باشد كه برسد به چيزى كه سجده بر آن توان كرد باكى نيست و اگر نقاب‏ را از رو بر دارد افضل است هر گاه نامحرمى نباشد و اگر نامحرم‏ باشد نقاب انداختن اولى است."
(لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه ؛ ج‏3 ؛ ص427)

اونطوري كه از مطلب بالا به نظر مي رسه گويا اين قسمت هم جز فرموده حضرت بوده ، در حاليكه نيست. بنده يا هر خواننده ديگري اينطور به نظرش نمي رسد كه اين استدلال مجلسي باشد بلكه گويا ادامه كلام معصوم است. و ايشان به هر دليلي كه اين قسمت را اضافه كنند باز تغييري در اصل مطلب بوجود نمياد. چه بسا اشتباها اضافه كرده يا فتواي خودش بوده. ولي در اصل روايت وجود ندارد. و ديگر بزرگواران هم در كتابهايشان توضيحاتي ارائه فرموده اند(مي توانيد خودتان مطالعه بفرماييد) اما چنين استدلالي وجود نداشت.

یارب;662473 نوشت:
عجب !! افراط است!! اگر نخالف عرف باشد افراط است؟!! بلکه عرف خیلی جیزها را نپسند!! یعنی در عرف اگر کسی صورتش را بخاطر جلوگیری از سرما یا گرما بپوشاند افراط است؟! این حرف را نفرمایید خواهر بزگوار!! با این حساب کسانی که حساسیت دارند و ماسک هم میزنند افرادی افراطی هستد! کسانی هم عینک آفتابی میزنند و چشمهایشان پیدا نیست افرادی افراطی هستند!!! (بنده دربرابر این صحبت شما فقط میتوانم چیزی نگویم اگر واقعا شما آن را افراط بدانید!!!)

لطفا پستها رو با دقت بيشتري بخونيد. و حرفهاي بنده را عوض نكنيد. شما نظر پرسيده بوديد در جواب عرض شد : "به نظر من اگر مخالف عرف جامعه باشد افراط كرده است ولو اينكه براي پيشگيري از آفتاب يا سرما باشد. "

حالا فرقي نمي كند عينك باشد يا ماسك ميني ماوس يا نقاب، عرف بايد بپذيرد. و تا آنجايي كه بنده مي دانم ديد عرف(افراد مذهبي جامعه) نسبت به عينك و ماسك بهداشتي با پوشيه قابل قياس نيست. وگرنه موضوع جنجالي بحث ها نمي شد.

یارب;662473 نوشت:
در فقه وقتی امری جایز است دیگر حرام نیست!! مگر اینکه استثنا به وجود آید یا احکام دیگری بر آن بار شود

بله بنده هم همين را گفتم .مگر هر چيزي جايز باشد دليل است كه آن حضرت آن را انجام داده است؟

موضوع قفل شده است