جمع بندی ضرورت وجود 12 امام در زمان حاضر

تب‌های اولیه

12 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
ضرورت وجود 12 امام در زمان حاضر

ضرورت وجود 12 امام بعد از پیامبر (ص) چه بوده است؟ مثلا چرا 10 امام نداشته ایم یا حتی بیشتر؟
با توجه به علت هایی که برای عدم ظهور امام زمان مطرح می شود، می خواستم بدانم چرا ایشان ظهور نمی کنند و چرا خداوند از ایشان حفاظت نمی کنند تا از شر دشمنان در امان باشند. یعنی ایشان ظهور کنند و خداوند ایشان را حفاظت کند و ما از حضور ایشان بهره مند شویم. در دنیایی که حق و باطل مشخص نیست، تشخیص خیلی چیزها دشوار شده است. در نتیجه اعتماد از بین می رود. در آن زمان دنیا مثل امروز نبوده است، امامان در بین مردم حضور داشته اند ولی الان سالیان سال هست که ما دوست داریم امامی باشد. حق را از باطل بشناسد و به ما نشان دهد و ما به حضور ایشان برویم. فکر می کنم مشکلاتی که ما در این زمان به آن دسته پنجه نرم کنیم، خیلی بیشتر از آن زمان است. بی خدایی و بی دینی بیشتر می شود و کم کم افراد عقاید خود را از دست می دهند و انکار می کنند که خدایی هست و دینی هست که حق است. اگر این گونه نبود وضعیت ما این گونه نبود. گناهان انقدر آشکارا انجام نمی شد.بعضی زمان ها از اینکه این همه گناه در اطرافمان وجود دارد، دوست دارم به جایی پناه ببرم. دروغ، غیبت، رعایت نکردن حلال و حرام، دنیا پرستی، گناهانی دیگری که نمی توانم آن ها را نام ببرم. فکر می کنم پناه ببرم به جایی که هیچ انسانی در آن نباشد. یا حتی گاهی دوست دارم از این کشور به کشور دیگری بروم. از درامدی که دارم، مطمئن نیستم. انسان احساس می کند در این زمانه به آخر رسیده است.

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد مشکور


sara1225;918799 نوشت:
ضرورت وجود 12 امام بعد از پیامبر (ص) چه بوده است؟ مثلا چرا 10 امام نداشته ایم یا حتی بیشتر؟

سلام و ادب و تشکر از سؤال خوبتان@};-

در پاسخ به بخش اول سؤال شما گفتنی است: از آنجا که امامت مقام و منصبی است الهی، تعیین شخص امام و تعداد امامان در دست خداوند است، و تنها راه آگاهی ما از آن، سخنان رسول گرامی اسلام (ص) است. پیامبر اکرم (ص) در موارد متعددی اشخاص و تعداد امامان را بیان کردند. از جمله آن روایتی است که بزرگان اهل سنت آن را نقل کردند، که پیامبر(ص) فرمودند: کار اسلام پایان نمی پذیرد تا این که دوازده جانشین بیایند.(1) همچنین شیعیان و اهل سنت نقل کرده اند که، در هنگامی که پیامبراکرم(ص) امیرالمؤمنین علی(ع) را در غدیر برای امامت نصب نمودند و پس از نزول آیه اکمال(2) خلیفه اول و دوم از جا برخاستند و از رسول خدا پرسیدند آیا این ولایت و وصایت بعد از شما مخصوص علی است؟ آن حضرت فرمودند: مخصوص علی و اوصیای من است، تا روز قیامت. پرسیدند اوصیاء شما چه کسانی هستند؟ فرمودند: علی برادر، وزیر و وارث و وصی و خلیفه من است در امتم و صاحب اختیار هر مؤمنیست بعد از من، فرزندم حسن و پس از او فرزندم حسین و پس از او نه نفر از فرزندان حسین هستند که یکی یکی بعد از هم می آیند.(3)

نتیجه این که دلیل اصلی بر این که امامان داوزده نفرند روایات متعددی است که شیعیان و اهل سنت از پیامبر اکرم(ص) نقل کردند اما در مورد فلسفه و چرایی این حکم باید بگوییم: اگر چه عدد 12، دارای اسراری است؛ چنان که نقبای بنی اسرائیل نیز 12 نفر بودند و در عالم تکوینی نیز 12 برج از جایگاه خاصی برخوردارند، اما بسیاری از مسائل اسلامی وجود دارد که چرایی و حکمت آن بر ما پوشیده و به نوعی تعبدی است. مانند تعداد رکعات نماز یا بلند خواندن و یا آهسته خواندن نماز در مرد و زن و ... این سؤال نیز از آن دسته از مسائل است که قبول آن تعبدی است و تعیین آن به دست خداوند بوده و قبل از خلقت ظاهری این انوار مقدسه توسط وحی به پیامبر اعلام شده و آن حضرت در مواقع مختلف اعلام داشتند. ولی در هر صورت دستورات اسلام چه آن دسته که حکمت آن واضح است و چه آن دسته که حکمتش بر ما پوشیده است لازم الاجراست، زیرا از حکیمی علی الاطلاق صادر گشته و از حکیم قبیح صادر نمی شود. در نتیجه همه دستورات صادر شده در جهت تکامل و پیشرفت انسانهاست و باید اجرا شود.

sara1225;918799 نوشت:
با توجه به علت هایی که برای عدم ظهور امام زمان مطرح می شود، می خواستم بدانم چرا ایشان ظهور نمی کنند و چرا خداوند از ایشان حفاظت نمی کنند تا از شر دشمنان در امان باشند. یعنی ایشان ظهور کنند و خداوند ایشان را حفاظت کند و ما از حضور ایشان بهره مند شویم. در دنیایی که حق و باطل مشخص نیست، تشخیص خیلی چیزها دشوار شده است. در نتیجه اعتماد از بین می رود. در آن زمان دنیا مثل امروز نبوده است، امامان در بین مردم حضور داشته اند ولی الان سالیان سال هست که ما دوست داریم امامی باشد. حق را از باطل بشناسد و به ما نشان دهد و ما به حضور ایشان برویم. فکر می کنم مشکلاتی که ما در این زمان به آن دسته پنجه نرم کنیم، خیلی بیشتر از آن زمان است. بی خدایی و بی دینی بیشتر می شود و کم کم افراد عقاید خود را از دست می دهند و انکار می کنند که خدایی هست و دینی هست که حق است. اگر این گونه نبود وضعیت ما این گونه نبود. گناهان انقدر آشکارا انجام نمی شد.بعضی زمان ها از اینکه این همه گناه در اطرافمان وجود دارد، دوست دارم به جایی پناه ببرم. دروغ، غیبت، رعایت نکردن حلال و حرام، دنیا پرستی، گناهانی دیگری که نمی توانم آن ها را نام ببرم. فکر می کنم پناه ببرم به جایی که هیچ انسانی در آن نباشد. یا حتی گاهی دوست دارم از این کشور به کشور دیگری بروم. از درامدی که دارم، مطمئن نیستم. انسان احساس می کند در این زمانه به آخر رسیده است.

در پاسخ به بخش دوم سؤالتان گفتنی است:

اولاً. خداوند هیچگاه زمین و بندگانش را بدون حجت رها نمی سازد. این مطلب را می توان از روایاتی که در این زمینه وارد شده فهمید(4) در نتیجه تنهایی و بلاتکلیفی در عصر غیبت معنایی ندارد. از ویژگی های حجج پروردگار در هر زمان واسطه نزول فیض بودن است. این مطلب را می توان از روایت شریف نبوی به وضوح دریافت که ایشان در پاسخ به سؤال مشابه همین سؤال فرمودند که فیض او «حضرت ولی عصر (عج)» بر بندگان در عصر غیبت مانند روشنایی و گرمابخشی خورشید از پشت ابر است. از این تمثیل زیبا می توان مطالب زیادی را برداشت نمود از جمله: همانگونه که پنهان بودن خورشید در پشت ابر سبب نمی گردد که روشنایی و گرمای آن از زمین گرفته شود، غائب بودن امام از نظرها نیز سبب نمی گردد که بندگان از فیوضات و هدایت های ایشان محروم شوند، لذاست که در طول تاریخ افراد بی شماری از فیوضات ایشان بهره ها بردند که در جای خود ذکر شده است و این مطلب نیز از مرقومه آن جناب به شیخ مفید نیز بر می آید که بیان فرمودند: ما در مراعات امور شما کوتاهی نمی کنیم و شما را از خاطر نمی بریم و اگر این گونه نبود هر آئینه در طوفان بلاها و خطرات از میان می رفتید(5) و اساساً حیات آن حضرت عامل مهمی است در جهت دلگرمی و امیدواری مردم تا خود را اصلاح و آماده ظهور کنند. اما نکته قابل تأمل این جاست زمانی بهتر می توان از نور خورشید بهره کافی برد که موانع نور را از سر راه کنار زده باشیم و خود را در معرض تابش آن قرار داده باشیم. در نتیجه با وجود این خورشید عظیم (هر چند در پس ابر غیبت) تنهایی و نا امیدی معنا ندارد.

ثانیاً. در عصر غیبت امور مردم تعطیل و بلاتکلیف نهاده نشده بلکه طبق احادیث بسیاری، این امر یعنی رسالت هدایت و تبیین احکام و وظایف الهی بر دوش نواب خاص (در عصر غیبت صغری) و نواب عام (در عصر غیبت کبری) نهاده شده و بر مردم است که برای آگاهی از حق و حقیقت و راه دین و فضیلت به علماء بالله و راویان حدیث مراجعه کنند.

ثالثاً. بدون شک، دوران غیبت، نقشی مهم در ایجاد شرایط ظهور و رشد و آمادگی مردم دارد،در این باره، توجه به چند نکته به صورت خلاصه شایان توجه است:

1. به حکومت رسیدن همه اقشار؛ یعنی غیبت حضرت آن قدر طول می کشد همه اصناف مردم، از هر قشر و طبقه ای، به حاکمیت برسند تا حجت بر همه تمام گردد و بر همه معلوم شود که قادر به اجرای عدالت نیستند؛ همانگونه که امام صادق علیه السلام می فرماید: «نخواهد بود این امر [ظهور حضرت [تا آن که نماند هیچ صنفی از مردم، مگر این که ولایت پیدا کنند تا این که کسی نگوید که اگر ما ولایت می یافتیم، عدالت می ورزیدیم ؛ سپس حضرت قائم به حق و عدالت قیام کند.(6)

2. علت دیگری که امام باقر علیه السلام برای طول غیبت به آن اشاره می کند، امتحان مردم است؛ اشاره ؛ «لیعلم الله من یطیعه بالغیب و یوءمن به»(7) و از روایات دیگر استفاده می شود که امتحان به وسیله غیبت، از دو جهت، از شدیدترین امتحانات است:

الف) زیرا با طولانی شدن غیبت، بیشتر مردم در شک و تردید می افتند و جز اشخاص مخلص و دارای معرفت کامل، کسی بر عقیده به امامت باقی نخواهد ماند؛ همانگونه که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «لا یثبت فیها الامن امتحن الله قلبه للایمان».(8)

ب) به دلیل ناگواری ها و سختی هایی که در زمان غیبت رخ می دهد که امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس بخواهد در عصر غیبت به دینش ملتزم باشد، مثل کسی است که خارهای درخت خرما را با دست کنار بزند و غیبت طول می کشد تا سیه رویان در این محک، معلوم شوند.(9)

3. پیدا شدن قابلیت در منتظران؛ یعنی مردم به این سطح از معرفت برسند که بدانند قوانین بشری در اجرای عدالت، کافی نیست و پیشرفت ها گرچه در همه زمینه ها باشد، به مشکلات و بی عدالتی ها پایان نمی دهد؛ بلکه روز به روز مشکلات بیشتر می شوند و مردم بفهمند که فقط در پرتو ظهور حضرت، عدالت کامل پیاده می شود و مردم استعداد و آمادگی برای اجرای عدالت، توسط حضرت را داشته باشند؛ نه مانند زمان علی علیه السلام که مردم قابلیت و تحمل اجرای عدالت او را نداشتند که به دلیل اجرای عدالت او را به قتل رساندند و این زمانی است که ظلم و تعدی همه عالم را فرا گیرد و تلخی ظلم، به کام همه برسد تا همگان تشنه عدالت شوند؛ چون تا انسان تلخی ظلم را نچشیده باشد، نسیم عدالت را تشخیص نمی دهد؛ «یملأ الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا؛ زمین را پر از عدل و قسط می نماید؛ بعد از این که پر از ظلم و جور شده باشد».(10)

4. فراهم آمدن همه شرایط و اقتضائات؛ هر كاری برای تغییر ساختار جامعه به وقوع پیوندد؛ موفقیت آن بستگی به یك سلسله شرایط و زمینه‌های خارجی دارد و تا همه آن شرایط كاملا تحقق نیابد امكان رسیدن به هدف وجود ندارد. البته آن تغییرات اجتماعی كه سرچشمه ای الهی دارد از نظر پیام، ربطی به عوامل خارجی ندارد؛ زیرا پیامی كه زیربنای این تغییرات است، الهی و آسمانی است و شرایط خارجی در آن مؤثر نیست ولی از جنبه اجرایی بیرونی متكی است و موفقیت و زمان انجام آن بستگی به آن دارد و درست به همین جهت بوده است كه آسمان در انتظار ماند تا پنج قرن از جاهلیت بگذرد و آن وقت آخرین پیام خود را به واسطه حضرت محمد، صلی اللّه علیه و آله، فرستاد؛ و با آنكه جهان در دوران فترت نیاز شدید به پیامبر داشت ولی به خاطر وابستگی اجرایی به شرایط خارجی در آن تاءخیر شد. این عوامل خارجی كه اجرای اصلاحات بدان نیاز دارد برخی عبارتست از فضای مورد نظر و برخی جزئیات است كه جنبش انقلابی در پیچ و خم‌های باریك آن را می‌طلبد. بنابراین سنت تغییر ناپذیر الهی (تحقق ظهور) بر این است كه اجرا و ایجاد تغییرات اصلاحی بستگی به عوامل خارجی، فضای مناسب و جو عمومی داشته باشد و به همین جهت بوده است كه اسلام پس از یك دوره طولانی و پس از چندین قرن، ظهور كرد. پس با اینكه خدای بزرگ، توانایی دارد همه مشكلات و همه سختیها را برای پیام رسانی‌های آسمانی، هموار و بوسیله اعجاز فضای مناسب ایجاد كند، این روش را انتخاب نكرده است؛ زیرا امتحان و ابتلا و رنجی كه مایه تكامل انسان می‌شود در صورتی تحقق می‌یابد كه تحولات، طبیعی و مطابق با شرایط خارجی باشد.(11)

5. واجدیت روح بزرگ، آگاهی کامل و عمیق و اشراف بر همه فراز و فرودهای تاریخ و تمدنها؛ بی شک، یكی از عوامل پیروزی و موفقیت رهبر منتظر، همین عمر طولانی است؟ به چند دلیل، از جمله اینكه: ایجاد یك دگرگونی بنیادین می‌طلبد كه رهبری آن در دست انسانی فوق العاده از نظر روحی باشد؛ با شناختی كامل از تواناییها و برتریهای مكتب خود و آگاهی ژرف از ضعف نظام‌هایی كه بایستی منهدم كند و تمدنی نو بر ویرانه آن بسازد. به هر مقدار كه جان و دل رهبر نظم نوین جهانی، از ابتذال و پوچی تمدنی كه به جنگش برخاسته، آگاه باشد و بداند كه آن تمدن تنها یك نقطه كوچك نسبت به خط طولانی تمدن انسانی است، به همان مقدار از نظر روحی قدرت بیشتری برای رو در رویی و پایداری می‌یابد و آنقدر می‌جنگد تا پیروزی را به دست آورد. روشن است كه مقدار لازم این روان شناختی با حجم دگرگونی مورد نظر و با تمدنی كه باید واژگون شود، تناسب دارد. این درگیریها هر چه با نظامهای بزرگتر و تمدنهای كهن تر باشد، شناخت فراگیر تری را می‌طلبد. و چون در روز موعود مقرر است كه جهان پر از ظلم و ستم با همه زرق و برق و جلوه‌های رنگارنگش زیر و زبر شود، طبیعی است كه باید دنبال شخصی بود كه یك تنه از همه جهان فراتر بوده؛ و مولود تمدنی نباشد كه می‌خواهد آن را دگرگون و كاخ عدل را بر ویرانه آن بسازد.(12)

موفق باشید ...@};-

پی نوشتها_________________________________________________________________
1. حَدَّثَنَا قُتَیْبَةُ بْنُ سَعِیدٍ حَدَّثَنَا جَرِیرٌ عَنْ حُصَیْنٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ سَمِعْتُ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ ح و حَدَّثَنَا رِفَاعَةُ بْنُ الْهَیْثَمِ الْوَاسِطِیُّ وَاللَّفْظُ لَهُ حَدَّثَنَا خَالِدٌ یَعْنِی ابْنَ عَبْدِ اللَّهِ الطَّحَّانَ عَنْ حُصَیْنٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ دَخَلْتُ مَعَ أَبِی عَلَى النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا یَنْقَضِی حَتَّى یَمْضِیَ فِیهِمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً قَالَ ثُمَّ تَکَلَّمَ بِکَلَامٍ خَفِیَ عَلَیَّ قَالَ فَقُلْتُ لِأَبِی مَا قَالَ قَالَ کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ. این روایت در کتاب های متعدد از جمله در صحیح مسلم، ج9، صص335، 333 و 337؛ سنن ابی داود، ج11، صص351 و 352؛ مسند احمد، ج42، ص309؛ مصنف ابن ابی شیبه، ج7، 492.
2. مائده، 3.
3. غایة المرام، باب 58، حدیث 4. در حدیث دیگری نیز ذیل آیه 1 از سوره نساء نام تک تک اوصیاء بعد از خود را ذکر کرده اند. غایة المرام، ج 10، ص 267؛ اثباة الهداة، ج 8، ص 133؛ بحار، ج 36، ص 260، 298.
4. الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَلِیِّ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ وَ أَنَا وَ اللَّهِ ذَلِکَ الْحُجَّةُ . کافی، ج1، ص178.
5. بحار، ج 53، ص ۷۷۴.
6. محمد ابن ابراهیم نعمانی، غیبت نعمانی، باب 14، ش 53.
7. محمد حسن موسوی کاشانی، جهان در آینده، ص 13.
8. آیة الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، فصل 1، باب 8، حدیث 45.
9. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 16.
10. همان، ج 1، ص 289.
11. شهید محمد باقر صدر، کتاب بحث حول المهدی، ترجمه مصطفی شفیعی.
12. همان.

ببخشید در ادامه این سوال رو هم دارم چرا وقتی وجود 12 امام از جانب پیامبر بیان شده، ولی افرادی بوده اند که هنوز وقتی 12 امام کامل نشده اند ادعای مهدویت کرده اند. افرادی نظیر زید و مختار ثقفی و شاید افراد دیگری که من اطلاعی ندارم. این سوال رو می خواستم بپرسم ولی نمی دونم جدا پرسیدم یا کلا یادم رفته بنویسم.
یک سوال دیگه هم اینکه چطور میشه به صحت این احادیث پی برد؟ این احادیث متواتر بودنشون دلیل بر صحت داره؟ و اگر میشه به صحت 100 در 100 رسید سوال بالا برای من همچنان باقی هست.

مشکور;919507 نوشت:

اولاً. خداوند هیچگاه زمین و بندگانش را بدون حجت رها نمی سازد. این مطلب را می توان از روایاتی که در این زمینه وارد شده فهمید(4) در نتیجه تنهایی و بلاتکلیفی در عصر غیبت معنایی ندارد. از ویژگی های حجج پروردگار در هر زمان واسطه نزول فیض بودن است. این مطلب را می توان از روایت شریف نبوی به وضوح دریافت که ایشان در پاسخ به سؤال مشابه همین سؤال فرمودند که فیض او «حضرت ولی عصر (عج)» بر بندگان در عصر غیبت مانند روشنایی و گرمابخشی خورشید از پشت ابر است. از این تمثیل زیبا می توان مطالب زیادی را برداشت نمود از جمله: همانگونه که پنهان بودن خورشید در پشت ابر سبب نمی گردد که روشنایی و گرمای آن از زمین گرفته شود، غائب بودن امام از نظرها نیز سبب نمی گردد که بندگان از فیوضات و هدایت های ایشان محروم شوند، لذاست که در طول تاریخ افراد بی شماری از فیوضات ایشان بهره ها بردند که در جای خود ذکر شده است و این مطلب نیز از مرقومه آن جناب به شیخ مفید نیز بر می آید که بیان فرمودند: ما در مراعات امور شما کوتاهی نمی کنیم و شما را از خاطر نمی بریم و اگر این گونه نبود هر آئینه در طوفان بلاها و خطرات از میان می رفتید(5) و اساساً حیات آن حضرت عامل مهمی است در جهت دلگرمی و امیدواری مردم تا خود را اصلاح و آماده ظهور کنند. اما نکته قابل تأمل این جاست زمانی بهتر می توان از نور خورشید بهره کافی برد که موانع نور را از سر راه کنار زده باشیم و خود را در معرض تابش آن قرار داده باشیم. در نتیجه با وجود این خورشید عظیم (هر چند در پس ابر غیبت) تنهایی و نا امیدی معنا ندارد.

ثانیاً. در عصر غیبت امور مردم تعطیل و بلاتکلیف نهاده نشده بلکه طبق احادیث بسیاری، این امر یعنی رسالت هدایت و تبیین احکام و وظایف الهی بر دوش نواب خاص (در عصر غیبت صغری) و نواب عام (در عصر غیبت کبری) نهاده شده و بر مردم است که برای آگاهی از حق و حقیقت و راه دین و فضیلت به علماء بالله و راویان حدیث مراجعه کنند.

ثالثاً. بدون شک، دوران غیبت، نقشی مهم در ایجاد شرایط ظهور و رشد و آمادگی مردم دارد،در این باره، توجه به چند نکته به صورت خلاصه شایان توجه است:

1. به حکومت رسیدن همه اقشار؛ یعنی غیبت حضرت آن قدر طول می کشد همه اصناف مردم، از هر قشر و طبقه ای، به حاکمیت برسند تا حجت بر همه تمام گردد و بر همه معلوم شود که قادر به اجرای عدالت نیستند؛ همانگونه که امام صادق علیه السلام می فرماید: «نخواهد بود این امر [ظهور حضرت [تا آن که نماند هیچ صنفی از مردم، مگر این که ولایت پیدا کنند تا این که کسی نگوید که اگر ما ولایت می یافتیم، عدالت می ورزیدیم ؛ سپس حضرت قائم به حق و عدالت قیام کند.(6)

2. علت دیگری که امام باقر علیه السلام برای طول غیبت به آن اشاره می کند، امتحان مردم است؛ اشاره ؛ «لیعلم الله من یطیعه بالغیب و یوءمن به»(7) و از روایات دیگر استفاده می شود که امتحان به وسیله غیبت، از دو جهت، از شدیدترین امتحانات است:

[/SIZE]

با سلام

چند نکته در صحبت شما هست که برای بنده حل نشده

1- اینکه در زمان غیبت وجود امام مثل خورشید پشت ابر است و اگر چنین چیزی نبود هر آینه بلاها هجوم می آوردند..چگونه با وجود این همه کشتار مسلمانان و بلاها..و گمراهی ها..قابل جمع است
ضمن اینکه اگر صحبت از فیض غیابی باشد که خود خدا هم هست
لذا وقتی صحبت از نیاز به امام میشود..منظور در راس امور بودن اوست..نه واسطه فیض بودن که قابل اثبات نباشد و بین خود مسلمانان هم در این مورد اختلاف نظر هست.

2- در مورد نواب خاص حرفی نیست اما نواب عام را باوجود این همه فرقه چگونه میتوان توجیه کرد؟

3-اینکه از دلایل غیبت امتحان است چگونه این استدلال با ضرورت نیاز به امام سازگار است؟
ما چطور میتوانیم بگوییم جامعه حتما برای هدایت نیاز به امام دارد و از طرفی بگوییم امام غایب است تا افراد امتحان شوند؟!
خب معلومه طبق استدال اول یعنی ضرورت وجود امام...اگر هدایتگری نباشد مردم هدایت نمیشوند..دیگر صحبت از امتحان چیست؟

4-اگر تعداد امامان و توسط پیامبر ذکر شده چرا قبل از امام یازدههم بعضی ادعای قاءم بودن کرده اند؟ آیا این نشانگر این نیست که تعداد امامان در آن زمان مسله روشنی نبوده؟

sara1225;919518 نوشت:
ببخشید در ادامه این سوال رو هم دارم چرا وقتی وجود 12 امام از جانب پیامبر بیان شده، ولی افرادی بوده اند که هنوز وقتی 12 امام کامل نشده اند ادعای مهدویت کرده اند. افرادی نظیر زید و مختار ثقفی و شاید افراد دیگری که من اطلاعی ندارم. این سوال رو می خواستم بپرسم ولی نمی دونم جدا پرسیدم یا کلا یادم رفته بنویسم.

سلام مجدد@};-

اولاً افرادی که در طول تاریخ اسلام ادعای مهدویت کرده اند بسیار بوده‌اند که برخی از آنها عبارت‌اند از:
۱. محمدبن‌‌حنفیه؛ که برخی معتقدند مختار در حق او ادعای مهدویت کرد.(۱)
۲. موسی‌بن‌طلحه؛ که مردم در حق او ادعای مهدویت کردند.(۲)
۳. ابوهاشم‌بن‌محمدبن‌حنفیه؛ که گروهی معتقد به مهدویت او بودند.‌(۳)
۴. عمربن‌عبدالعزیز.(۴)
۵. عبدالله‌بن‌معاویة‌بن‌عبدالله‌بن‌جعفر.(۵)
۶. اسماعیل فرزند امام ‌صادق(ع)؛ گروهی مرگ او را انکار کرده و قائل به مهدویت او شدند.(۶)
۷. محمدبن‌عبدالله‌بن‌حسن؛ او در سال صد هجری ادعای مهدویت نمود. بزرگان خط اعتزال مردم را به بیعت با او دعوت می‌نمودند.(۷) ابوالفرج اصفهانی می‌گوید: «کسی شک نداشت که او مهدی است و حتی گروهی از بنی‌هاشم نیز با او بیعت کردند».(۸)
۸. مهدی عباسی؛ منصور عباسی لقب فرزندش را مهدی گذاشت تا مردم را از این طریق اغفال کرده و به اعتقاد مهدویت با او بیعت کنند.(۹)

چنانکه ملاحظه می کنید در بین آنها نامی از مختار و زید بن علی بن الحسین (ع) نیست. و این قبیل نسبت ها و اتهامات دیگر به این دو شخصیت تاریخی برای انحراف قیام آن دو بزرگوار بوده است.

ثانیاً اعتقاد به مسأله امامت امامان معصوم (ع) بویژه امامت مهدى موعود(عليه السلام) در بين مردم به خاطر تأكيداتى كه پيشوايان دينى ما داشتند، از زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله) رواج داشته است.(10) آن حضرت، بارها،(11) در مناسبت هاى گوناگون، از حضرت مهدى و از ظهور و قيام و غيبت طولانى و ديگر ويژگى هاى آن حضرت خبر داده اند و بسيارى از اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)(12) از اين موضوع خبر داشتند و شعراى مسلمان، مانند كميت اسدى (متوفاى 126 هـ ق) و اسماعيل حميرى (متوفاى 173 هـ ق) و دعبل خزاعى (متوفاى 246 هـ ق) در اشعار خود، از آن ياد كرده اند. همين مسئله، بعلاوه برخی تشابهات اسمی، رازآلود و مبهم بودن برخی ویژگی های حضرت مهدی (عج)، انگیزه های غیرالهی و سوء استفاده منحرفان و دشمنان مکتب اهل بیت و اینکه در کنار هر جریان حقی معمولاً جریانات انحرافی و گمراه کننده نیز خودنمایی می کنند سبب شده كه در طول اين مدّت، و حتی در دوران غیبت کبری افرادى پيدا شوند كه ادّعاى مهدويّت كنند و عدّه اى از مردم فریب خورده به مهدويّت آنان معتقد شوند.

از اینرو بعد از آغاز غيبت صغرا، عدّه اى، به خيال كسب مال و مقام، شروع به ادّعاى نيابت و بابيت حضرت مهدى (عج) كردند و افرادى مانند شريعى، شلمغانى، نميرى، كرخى، حلاج، ابن ابى العزاقر و... خود را نايب و باب امام زمان(عليه السلام) ناميدند و بعد از اندك مدّتى، كم كم، ترقى كردند، خود را امام و حتّى پيامبر خواندند.(13) ادّعاى نيابت و حتّى ادّعاى مهدويت معمولاًً براى رسيدن به مال و مقام دنيوى و فريب دادن مردم ساده دل بود. در كتاب اديان و مهدويّت، در فصلى با نام «مدّعيان مهدويّت»، از حدود چهل و شش نفر نام برده شده است كه مدّعى مهدويّت شده اند.(14) هر چند تعداد مدّعيان مهدويّت، بيش از اين مقدار است، ولى بايد دانست كه اوج اين ادّعاها، در دوره ى استعمار بوده است.

موفق باشید ...@};-

پی نوشت ها_________________________________________________-
1. وفیات الاعیان، ج۴، ص۱۷۲.
2. طبقات ابن‌سعد، ج۵، ص۱۶۲.
3. فرق الشیعه، ص۳۱.
4. البدایة و النهایة، ج۹، ص۲۲۵.
۵. الفِصَل، ج۴، ص۳۶.
6. همان.
7. کافی، ج۵، ص۲۳، ح۱.
8. مقاتل الطالبیین، ص۱۵۸.
9. همان، ص۱۶۲.
10. اعلام الورى، طبرسى، ص 443، نشر دارالكتاب، طبع سوم، تهران; دادگستر جهان، ابراهيم امينى، ص 74ـ82، انتشارات دارالفكر، چاپ چهارم، قم.
11. همان مدرك، ص 310. روايت از يازده امام نقل شده است.
12. نويد امن و امان / 91، لطف الله صافى، دارالكتب الاسلاميه، تهران.
13. به بحارالأنوار، ج 51، ص 367 ـ 381 مراجعه كنيد.
14. اديان و مهدويت يا آراء و عقايد درباره ى مهدى، محمد بهشتى، ص 71 ـ 83، انتشارات امير.

sara1225;919518 نوشت:
یک سوال دیگه هم اینکه چطور میشه به صحت این احادیث پی برد؟ این احادیث متواتر بودنشون دلیل بر صحت داره؟

سلام مجدد@};-

در پاسخ گفتنی است: تشخیص احادیث جعلی از احادیث صحیح و موثق به تخصص ویژه‌ای وابسته است. کسانی که در دانش‌های «علم الحدیث»، «رجال» و «تراجم» ماهر می‌باشند، می‌توانند با توجه به یکسری ضوابط و معیار تا اندازه‌ای به احادیث جعلی پی ‌ببرند. حدیث‌شناسان برای اعتبار روایات دو دسته شرایط و معیار را در نظر می‌گیرند: یک دسته مربوط به سند و شرایط راوی است و دسته دیگر مربوط به متن و محتوای روایت در زمینه شرایط راوی گفته‌اند: اسلام، بلوغ، عقل،‌ عدالت، ثبت، حفظ و فراموشکار نبودن، از جمله شرایطی است که راوی می‌‌بایست از آن بهره‌مند باشد تا بتوان روایتش را ارزشمند و معتبر به حساب آورد.(1)

از جهت متن و محتوای حدیث، می‌بایست شرایطی داشته باشد، از جمله:

1- موافقت روایت با قرآن : پیامبر(ص)فرمود: «بر هر حقی ، حقیقتی است و بر هر راه درستی ، نور وچراغی هست . پس آن چه از روایات مطابق قرآن باشد، آن را مورد عمل قرار بدهید و آن چه را مخالف قرآن باشد، رها کنید».(2) امام صادق (ع) فرمود:«احادیثی که موفق قرآن نباشد، باطل است ».(3) پیامبر (ص) در سرزمین منی برای مردم خطبه خواند و فرمود: «ای مردم ! آن چه از من به شما رسید و ازمن نقل کردند، اگر موافق قرآن باشد، آن را گفته ام و قبول دارم و آن چه که مخالف قرآن باشد، آن را نگفته ام ».(4)

2- مخالفت روایت با شهرت : اگر روایتی مخالف با روایات مشهور باشد یا مخالف با ضرورت مشهوری باشد،(5) آن روایت را قبول نمی کنیم و به آن روایت شاذ و نادر می گوییم .

3- مخالفت احادیث با عقل ناب و مستقلات عقلی . احادیث نقل شده که بر خلاف عقل سلیم باشد ، نمی تواند مورد قبول باشد. البته عقل شخصی معیار نیست ، تا هر کس بگوید این روایت با عقل من جور در نمی آید ، پس غیرمعتبر است ، بلکه باید از نوع مستقلات عقلی بوده و نوع عقلا آن را بر خلاف عقل می دانند ، نه عقل شخصی.

4ـ بر خلاف سنت قطعی و اخبار متواتر و مسلّمات تاریخی نباشد.(6)

5- روایاتی که در کتاب های روایی نقل شده ، چون دارای چند واسطه است ، باید دربارهء هر یک از واسطه ها و راوی ها تحقیق بشود که آیا این شخص که روایت را از امام (ع) شنیده و به دیگری گفته و دیگری هم به سومی و او هم به چهارمی انتقال داده ، همه ، انسان های درستکار و موثّقی بوده اند یا نه؟ این کار از عهدهء هر کس بر نمی آید، بلکه فقهای عظام و کسانی که حدیث های صحیح را تشخیص می دهند، باید سند روایت را مورد تحقیق قرار دهند. این تحقیق و جست و جو را «بحث سندی » می گویند. بعد از تشخیص صحّت سند، نوبت به دلالت و فهم مضمون آن حدیث می رسد. در فهم دلالت حدیث ، باید انسان تشخیص بدهد این کلام را که امام(ع) به فلان شخص گفته، تقیه یا مسئله دیگری درکار نبوده یا فهم آن شخص ، چقدر بوده است . گاهی شخصی که از امام سؤال می کند، کم سواد یا بی‌سواد و عامی است ، ولی یک وقت فرد عالم و دانشمندی است.

بنابراین ، فهم تشخیص روایات صحیح از غیر صحیح کار بسیار مشکلی است ؛ از این رو نمی توانیم حدیثی را به راحتی ردّ و یا قبول کنیم .(7)

موفق باشید ...@};-

پی نوشتها___________________________________________________
1 . وسائل الشیعه ، ج 18 ص 78.
2. کاظم مدیر شانه‌چی، علم الحدیث، ص 184.
3. همان، ص 122 و 123.
4. همان، ص122 ـ‌ 126.
5 . همان .
6 . همان ، ص 79.
7. مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، چگونگی تشخیص احادیث جعلی.

غریبه آشنا;919550 نوشت:
با سلام

چند نکته در صحبت شما هست که برای بنده حل نشده

1- اینکه در زمان غیبت وجود امام مثل خورشید پشت ابر است و اگر چنین چیزی نبود هر آینه بلاها هجوم می آوردند..چگونه با وجود این همه کشتار مسلمانان و بلاها..و گمراهی ها..قابل جمع است
ضمن اینکه اگر صحبت از فیض غیابی باشد که خود خدا هم هست
لذا وقتی صحبت از نیاز به امام میشود..منظور در راس امور بودن اوست..نه واسطه فیض بودن که قابل اثبات نباشد و بین خود مسلمانان هم در این مورد اختلاف نظر هست.

2- در مورد نواب خاص حرفی نیست اما نواب عام را باوجود این همه فرقه چگونه میتوان توجیه کرد؟

3-اینکه از دلایل غیبت امتحان است چگونه این استدلال با ضرورت نیاز به امام سازگار است؟
ما چطور میتوانیم بگوییم جامعه حتما برای هدایت نیاز به امام دارد و از طرفی بگوییم امام غایب است تا افراد امتحان شوند؟!
خب معلومه طبق استدال اول یعنی ضرورت وجود امام...اگر هدایتگری نباشد مردم هدایت نمیشوند..دیگر صحبت از امتحان چیست؟

4-اگر تعداد امامان و توسط پیامبر ذکر شده چرا قبل از امام یازدههم بعضی ادعای قاءم بودن کرده اند؟ آیا این نشانگر این نیست که تعداد امامان در آن زمان مسله روشنی نبوده؟


با سلام و تشکر@};-

1- در پاسخ سؤال اول گفتنی است: وقتی صحبت از تشبیه وجود امام عصر (عج) به خورشید در پس ابر می شود به این معنا نیست که با وجود امام (ع) بطور کلی بلا و گرفتاری و مشکلات منتفی و مرتفع می شود زیرا ابتلائات و مصائب و گرفتاری های دنیا که جزو امتحان الهی بوده و هر کدام فلسفه و دلیل خاص خودش را دارد و در جای خود (فلسفه شرور) بحث شده است. قرار نیست که با وجود امام (ع) بساط امتحان و ابتلاء بطور کلی برچیده شود، که اگر چنین باشد فلسفه آفرینش مبنای خود را از دست داده، یکپارچگی و یکنواختی بر همه عالم سایه خواهد افکند و با نبود اصل تضاد و تزاحم هیچ کمال اختیاری ای محقق نخواهد شد. بلکه چنانکه در بیان حضرت اشاره شده، اگر امام زمان عج نبود، همه زندگی مؤمنان را ابتلائات و مشکلات و گرفتاری فرا می گرفت و هیچ آرام و قراری باقی نمی ماند و وجود امام کاهش دهنده و محدودیت بخش به ابتلائات و گرفتاری هاست.

اینکه امام عصر (عج) واسطه فیض الهی است بدان دلیل است که خداوند اِبا دارد که خود شخصاً در امور عالم بدون واسطه ها دخالت کند، چنانکه ملائکه الله مدبرات امر الهی اند. امامان معصوم (ع) و وجود امام عصر (عج) نیز بعنوان واسطه فیض بین خدای متعال و بندگانش، به نقش آفرینی رسالتهایی که از طرف خداوند بر دوش آنها نهاده شده مشغولند. بنابر این وجود ایشان نافی نقش خلق و تدبیر خدای متعال نیست بلکه فقط در نقش وسایط فیض الهی اند.

2- در پاسخ سؤال دوم گفتنی است: ویژگی های نواب عام در عصر غیبت کبری علاوه بر عقل که حکم می‌کند: در رأس یک حکومت اعتقادى و آرمانى، باید شخصى قرار بگیرد که از آرمان آگاهى دارد و در شریعت اسلام، که آیین، احکام و قوانین الهى است، مصداق چنین شخصى فقیهان هستند. در روایات نیز برشمرده شده، اینطور نیست که هر کس ادعای علم و مذهب کرد شایسته پیروی و تبعیت باشد در روایات سفارش شده در زمانه فتنه غیبت به علما و راویان حدیث رجوع کنیم که به چند نمونه اشاره می کنیم:

الف- «و اَمّا الحَوادِثُ الواقِعَهُ فَارُجِعُوا فیها اِلى رُواهِ اَحادیثِنا فَأِنَّهُمْ حُجَّتى عَلَیْکُمْ وَاَنَا حُجَّهُ اللّهِ عَلَیْهِم... » (کمال الدین و تمام النعمة ، شیخ صدوق ، ص 485) امّا حوادث جدیدى که اتفاق مى‌افتد، درباره آن‌ها به راویان حدیث ما رجوع کنید! زیرا آن‌ها حجّت من بر شمایند و من حجت خدا بر آن‌ها هستیم.

ب- امام صادق علیه‌السلام نفرمودند: «العلماءُ ورثهُ الانبیاء؛ - علما وارثان انبیا و پیامبران الهى هستند – کافی ج1، ص 133».

ج- امیرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام از قول پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله نقل می‌کنند که سه بار فرمودند: «اللّهم ارحَم خُلفایى؛ خدایا جانشینان مرا مورد رحمت خود قرار ده!» ؛ پرسیدند: جانشینان شما چه کسانى هستند؟ فرمودند : «اَلَّذینَ یَأتُونَ بَعدى وَ یَروُونَ حَدیثى وَ سُنَّتى»؛ کسانى که بعد از من مى‌آیند، حدیث مرا روایت مى‌کنند و سنّت مرا به مردم مى‌رسانند. (معانی الأخبار، شیخ صدوق ،ص 375).

د- امام حسن عسکری علیه‌السلام امّت را به تکالیف دوران غیبت آشنا و تعلیم می‌نمودند و فرمودند که عوام (مردم) به فقها مراجعه کنند و از آنان تقلید کنند، که این ارجاع گواه نیابت علماء است. «فَأمَّا مَن كانَ مِن الفُقَهاءِ صائناً لنفسِهِ حافِظاً لِدينِهِ مُخالِفاً على‏ هَواهُ مُطِيعاً لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِّ أن يُقَلِّدُوهُ، وذلكَ لا يكونُ إلّا بَعضَ فُقَهاءِ الشِّيعَةِ لا جَميعَهُم» (وسايل ج۱۸-ص۹۴و ۹۵) اما هر فقيهى كه خويشتندار و نگاهبان دين خود باشد و با هواى نفْسش بستيزد و مطيع فرمان مولايش باشد، بر عوام است كه از او تقليد كنند و البته اين ويژگي‌ها را تنها برخى فقهاى شيعه دارا هستند، نه همه‌ی آنها.

3- در پاسخ سؤال سوم گفتنی است: اولاً فلسفه غیبت امام عصر هیچ تنافی و تعارضی با امتحان الهی از یکسو و ایفای نقش هدایت گری امام از سوی دیگر ندارد زیرا غیبت امام عصر (عج) چنانکه در امم پیشین نیز سابقه دارد و بخشی از امتحان آن قوم بوده تا دینداران واقعی از مدعیان دینداری و بعبارتی سره از ناسره تمیز داده شوند چنانکه در غیبت حضرت موسی (ع) همین اتفاق افتاد و با وجود اینکه حضرت موسی (ع) برادرش هارون را به جانشینی خود برگزیده بود در حدفاصل ده روز، به فریب سامری، قوم بنی اسرائیل علیرغم آنکه با دیدن آنهمه حجت و نشانه های آشکار، حجت بر ایشان تمام شده بود به گمراهی کشانیده شدند. و پس از رحلت نبی مکرم اسلام (ص) که مصداق غیبت شخص پیامبر اکرم(ص) بود با وجود اینکه جانشین بلافصل خود را در مناسبتها و فقرات متعددی تعیین نموده بود اما امت دچار انحراف شده و در سقیفه بنی ساعده، با دخالت و نقش افرینی عده معدودی از صحابه، بجای خدا و پیامبر، نصوص دین و از قِبل امت اسلامی تصمیم گیری کرده و به نصب خلیفه اقدام نمودند و نظائر آن ... .

ضمن آنکه گفتیم امام عصر(ع) در زمانه غیبت در بین مردم و جامعه حضور دارد اما ظهور ندارد، در واقع این ما هستیم که بدلیل عدم امادگی ظرفیت و استعدادمان از امام عصر (عج) غایبیم! پس رسالت هایی که امام (ع) دارد در جریان است چنانکه خورشید در پس ابر نقش و وظیفه خود را نسبت به کائنات انجام می دهد. علاوه بر اینکه گفتیم امت اسلامی در عصر غیبت بلا تکلیف رها نشده اند و چنانکه در غیبت صغری به نائبان خاص ارجاع شده بودند در غیبت کبری به نائبان عام (فقها) ارجاع داده شده اند. (که بیانش گذشت)

4- در پاسخ سؤال 4 گفتنی است: به برخی از دلایل چنین ادعاهایی در پستهای قبل اشاره کردیم، مضافاً اینکه اصل امامان 12 گانه جزو روایات متواتری است که توسط شیعه و سنی نقل شده است لکن بدلیل اختلافاتی که پس از رحلت پیامبر (ص) و جریان سقیفه بنی ساعده در برابر مذهب اهل بیت (ع) اتفاق افتاد بین مردم شکاف و چند دستگی ایجاد شد و هر فرقه و مذهبی، مصادیق 12 امام را بنحوی و با افق فکری خود تفسیر می کرد فلذا جریاناتی که در برابر مکتب اهل بیت (ع) بودند با شمارش خلفای بنی امیه و بنی العباس (که عموماً فاقد صلاحیت های لازم اخلاقی و عدالت و تقوا و رهبری بودند) و بمنظور فرصت طلبی، هواخواهی، سودجویی و کسب شهرت، و با توجه به تشابه اسمی، خودشان را بعنوان مهدی و امام دوازدهم مورد نظر پیامبر معرفی می کردند.

بنابراین، طبق نگاه مکتب اهل بیت (ع)، مصادیق امامان 12 گانه تا امام مهدی (ع) روشن و مشخص بوده و در روایات متعددی بیان گردیده و برای پیروان ثقلین (قرآن و عترت) جای هیچ شک و تردیدی نبوده، انحراف در این مسأله چنانکه بیان شد مربوط به انحطاط و التقاط فکری جریانات معارض و مخالف مکتب اهل بیت (ع) بوده است.

موفق باشید ...@};-

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

sara1225;918799 نوشت:
ضرورت وجود 12 امام بعد از پیامبر (ص) چه بوده است؟ مثلا چرا 10 امام نداشته ایم یا حتی بیشتر؟
با توجه به علت هایی که برای عدم ظهور امام زمان مطرح می شود، می خواستم بدانم چرا ایشان ظهور نمی کنند و چرا خداوند از ایشان حفاظت نمی کنند تا از شر دشمنان در امان باشند. یعنی ایشان ظهور کنند و خداوند ایشان را حفاظت کند و ما از حضور ایشان بهره مند شویم. در دنیایی که حق و باطل مشخص نیست، تشخیص خیلی چیزها دشوار شده است. در نتیجه اعتماد از بین می رود. در آن زمان دنیا مثل امروز نبوده است، امامان در بین مردم حضور داشته اند ولی الان سالیان سال هست که ما دوست داریم امامی باشد. حق را از باطل بشناسد و به ما نشان دهد و ما به حضور ایشان برویم. فکر می کنم مشکلاتی که ما در این زمان به آن دسته پنجه نرم کنیم، خیلی بیشتر از آن زمان است. بی خدایی و بی دینی بیشتر می شود و کم کم افراد عقاید خود را از دست می دهند و انکار می کنند که خدایی هست و دینی هست که حق است. اگر این گونه نبود وضعیت ما این گونه نبود. گناهان انقدر آشکارا انجام نمی شد.بعضی زمان ها از اینکه این همه گناه در اطرافمان وجود دارد، دوست دارم به جایی پناه ببرم. دروغ، غیبت، رعایت نکردن حلال و حرام، دنیا پرستی، گناهانی دیگری که نمی توانم آن ها را نام ببرم. فکر می کنم پناه ببرم به جایی که هیچ انسانی در آن نباشد. یا حتی گاهی دوست دارم از این کشور به کشور دیگری بروم. از درامدی که دارم، مطمئن نیستم. انسان احساس می کند در این زمانه به آخر رسیده است.

سلام
12 مبتنی بر ضرورتی در اشتقاق اسماء الهی است مانند ضرورتی که بر ترتیب اعداد حاکم است.
در روایت است : خداوند یک اسم داشت از آن یک اسم ، چهار اسم مشتق شد و از هر اسمی سه اسم(جمعا 12 اسم) و پس از آن از هر کدام 30 اسم مشتق گردید ( شبیه سال و فصل و ماه و روزهای آنهاست)
آن 12 اسم در جلوه این سویی دوازده امام اند
و اما در ظهور حضرت برای مومن و کافر امتحاناتی است که چه بسا صد یک ما، از عهده آن برنیاییم پس خدا را شاکر باشیم و به وظیفه خود در غیبت عمل کنیم
یا علیم[/][/][/]

مشکور;919507 نوشت:
بعد از من، فرزندم حسن

سلام استاد گرامی
اینجا یه سوال برای من ایجاد شد امام حسن که یه مدت امام شد چرا بعد این از امام بودند دست کشید و به معاویه داد؟
مگه امامت الهی نیست پس چطور به معاویه داد؟
امامت الهی خدا براشون قرار داده و بدون اجازه خدا حق چنین کاری نیست که از این کار دست بکشند و به کسی دیگه واگذر کنند از یه طرف هم بعد از پیامبر وحی قطع میشه یعنی به هیچکسی وحی نمیشه که بگیم با اجازه خدا این کار صورت گرفته

نگار70;920590 نوشت:
سلام استاد گرامی
اینجا یه سوال برای من ایجاد شد امام حسن که یه مدت امام شد چرا بعد این از امام بودند دست کشید و به معاویه داد؟
مگه امامت الهی نیست پس چطور به معاویه داد؟
امامت الهی خدا براشون قرار داده و بدون اجازه خدا حق چنین کاری نیست که از این کار دست بکشند و به کسی دیگه واگذر کنند از یه طرف هم بعد از پیامبر وحی قطع میشه یعنی به هیچکسی وحی نمیشه که بگیم با اجازه خدا این کار صورت گرفته

سلام و تشکر@};-

امام حسن (ع) از امام بودن خود که حقی الهی است دست نکشیده و به دیگری تفویض نکردند! مگر پدرشان امام علی (ع) که حق ولایت و امامت و جانشینی بلافصل پیامبر (ص) بنا به نصوص متعدد و متواتر دینی از طرف خدا به او واگذار شده بود، در آن 25 سال که خانه نشین شدند، یعنی این حق را به خلفای اول و دوم و سوم واگذاردند و به ان رضایت دادند؟! قطعاً خیر! در خصوص دیگر امامان معصوم (ع) که بنا به شرایط رخداده و حاکم بر جامعه (حاکمیت امویان و عباسیان و عدم اقبال مردم) نتوانستند عملاً شئون امامت را در مقام عملی و عینی در جامعه اسلامی پیگیری کنند نیز همین حکایت برقرار است.

از اینرو، امام حسن (ع) بدلیل فقدان شرایط، عدم اقبال و همراهی شیعیان و مردم، بروز و ظهور فتنه های متعدد در جامعه، خطر جانی برای شیعیان و امت اسلامی و زنان و کودکان بیگناه و ... عملاً ادامه حکومت اسلامی و اداره امور علمی و عملی جامعه فراهم نبود فلذا صرفاً خلافت و حکومت ظاهری را به معاویه وانهادند و بنا به مصلحت امت اسلامی و حفظ جامعه از خطرات و فتنه های اختلاف و خون و خونریزی، به صلح مصلحتی رضایت دادند، نه اینکه مقام تفویضی امامت و ولایت را به معاویه واگذار کنند.

امامان معصوم (ع) در هر شرایطی مقام امامت و مشروعیت ولایت الهی را دارا بودند چه مقبولیت مردمی و شرایط حاکمیت ایشان فراهم باشد و چه فراهم نباشد.

اما در خصوص وحی گفتنی است: آنچه با ارتحال نبی مکرم اسلام پایان پذیرفت، رشته وحی رسالی و خاص بود که مختص انبیاء الهی از آدم تا به خاتم بوده اما وحی در صورت و معنای عام آن به طرق مختلف نظیر الهام و تحدیث، به امر و اذن الهی برای اوصیاء الهی امامان معصوم و ذوات مقدسه (علیهم صلوات الله) نیز امکان پذیر و برقرار بود. زیرا تکمیل و تتمیم رسالت نبی مکرم اسلام (ص) برای اوصیاء برحقش علاوه بر واجدیت مقام عصمت الهیه، جز از طریق برخورداری از علم و وحی الهی(بمعنی العام) امکان پذیر نمی باشد.

موفق باشید ...@};-

موضوع قفل شده است