صندلی داغ به مناسبت هفته دفاع مقدس ··▪▪••●●: مصاحبه با یک شهید زنده !!! :●●••▪▪

تب‌های اولیه

79 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
صندلی داغ به مناسبت هفته دفاع مقدس ··▪▪••●●: مصاحبه با یک شهید زنده !!! :●●••▪▪

بسم رب الشهدا

درود و سلام خدا بر رزمندگان هشت سال دفاع مقدس

و سلام و عرض ادب دارم خدمت تمام اسک دینی های گرامی

آغاز هفته دفاع مقدس را خدمت همه اسک دینی ها مخصوصا رزمندگان و جانبازان دفاع مقدس تبریک عرض می کنم.ان شا الله که از ادامه دندگان راه شهدا و امام شهدا باشیم

به همین مناسبت قصد داریم در این هفته از تعدادی از کارشناسان و کاربران اسک دینی که سابقه حضور در دوران دفاع مقدس را دارند درخواست کنیم که لطف کنند به سوالاتی که ازشون پرسیده میشه پاسخ بدند.بعبارتی در صندلی داغ که البته با محوریت دفاع مقدس هست شرکت کنند.

قوانین تاپیک:

1- کاربران گرامی توجه کنید که همونطور که عرض کردم صندلی داغ با محوریت دفاع مقدس است.بناراین اکثر سوالات در این زمینه مطرح میشه.

2- جهت جلوگیری از بی نظمی تاپیک سوالاتی که مدنظر دارید را به صورت پیام خصوصی و یا در پروفایل بنده مطرح کنید.سوالات قابل انتشار با نام کاربری شما در تاپیک منتشر می شود.همچنین جهت جلوگیری از بی نظمی از ارسال هرگونه پست دیگر شامل تشکر از کارشناس و ... خودداری کنید.بدیهی است که در صورت عدم رعایت، پست ها حذف می گردد.

3- چنان چه انتقاد و پیشنهادی نسبت به روند برگزاری تاپیک داری به صورت خصوصی و یا در پروفایل بنده مطرح بفرمایید.


احتمالا شما هم از نحوه سوالات مصاحبه خوشتون بیاد

و حتی ممکنه از حضور مصاحبه شوندگان غافلگیر بشید

پس حتما در طول این هفته با ما همراه باشید ...


پاسخ کارشناس

اولین کارشناس استاد مشکور هستند . خدمت شما سلام و عرض ادب دارم.ازتون تشکر می کنم که لطف کردید و پیشنهاد مصاحبه را پذیرفتید.

قبل از مطرح کردن سوالات این نکته را هم بگم که شما نسبت به جواب دادن یا ندادن هرکدوم از سوالات آزاد هستید اما ممنون میشیم به همه سوالات پاسخ بدید:ok:

بخش اول سوالات:

سوال کلیشه ای که همیشه پرسیده میشه و البته جزو واجبات هم هست:ok: لطفا خودتون را معرفی کنید(نام،سن،تحصیلات حوزوی و احیانا غیر حوزوی)

اهل کدوم منطقه از کشور هستید؟(شرق؟غرب،شمال،جنوب؟)

چطور با اسک دین آشنا شدید و قبول کردید که کارشناس این سایت بشید؟

در این مدت همکاری با اسک براتون پیش اومده که از دست کاربری برنجید؟

نظرتون درباره انجمن ولایت و فرهنگ پایداری چیه؟لطفا نقاط ضعف و قوتشو بیان کنید

به نظر شما کارهایی که برای بزرگداشت هفته دفاع مقدس میشه کافیه؟و آیا بنظرتون بیشترشون کلیشه ای نشده؟

خب حالا یه ذره سوالات را تخصصی تر می کنیم.:ok:

چند سالتون بود که رفتید جبهه؟ چه مدت اونجا بودید؟آیا وقتی که رفتید جبهه طلبه بودید؟

در چه عملیات هایی شرکت کردید؟

آیا در جبهه از بچه های بالا محسوب میشدید؟:Nishkhand:(منظورم اینه که از فرماندهان دسته،گردان،لشکر و .. بودید؟)

کلا در جبهه چی کار می کردید؟!(ایام عملیات و غیر عملیات)

ادامه سوالات بمونه برای وقتی که به سری اول سوالات پاسخ دادید

سلام و ادب ...

سالگشت هفته دفاع مقدس رو به رهبر عزیزمون، همه ولایت مداران و بسیجیان سایت تبریک عرض می کنم.

با کسب اجازه از همه پیشکسوت ها، فرمانده ها و سروران عزیز، که با تواضع و فروتنی کنار ایستادن تا مثل من بسیجی ساده هم حرف بزنه ...:Gig:

سؤالات:

چطور با اسک دین آشنا شدید و قبول کردید که کارشناس این سایت بشید؟: قبل از همکاری با مرکز ملی و اسک دین، با مراکز دیگر هم ارتباط پاسخگویی داشتم. همان علاقه زمینه شد ...

در این مدت همکاری با اسک براتون پیش اومده که از دست کاربری برنجید؟: نه، امیدوارم که موجب رنجش کسی هم نشده باشم.

نظرتون درباره انجمن ولایت و فرهنگ پایداری چیه؟لطفا نقاط ضعف و قوتشو بیان کنید:
یک ضرورت است، باید گام به گام با دغدغه های مقام معظم رهبری پیش بروید.

به نظر شما کارهایی که برای بزرگداشت هفته دفاع مقدس میشه کافیه؟و آیا بنظرتون بیشترشون کلیشه ای نشده؟:
لازمه اما کافی نیست، باید برنامه های جدیدتر جایگزین بشه و یا توأم با آنها باشد. متاسفانه در این عرصه، از طراحان و برنامه ریزان خوش فکر و انقلابی کم استفاده میشه، یا به این قبیل برنامه ها بهایی داده نمی شه ... تحولی لازم است، رهبری معظم هم از کارهای انجام شده چندان رضایت ندارند.

خب حالا یه ذره سوالات را تخصصی تر می کنیم.:ok:

چند سالتون بود که رفتید جبهه؟ چه مدت اونجا بودید؟آیا وقتی که رفتید جبهه طلبه بودید؟: 16 سال تمام؛ در 5 مرحله ؛ مجموعاً 12 ماه سابقه دارم

در چه عملیات هایی شرکت کردید؟:
کربلای 4 و 5 و کربلای 10

آیا در جبهه از بچه های بالا محسوب میشدید؟:Nishkhand:(منظورم اینه که از فرماندهان دسته،گردان،لشکر و .. بودید؟): بسیجی ساده، نیروی پیاده

کلا در جبهه چی کار می کردید؟!(ایام عملیات و غیر عملیات): در عملیات، گاهی آرپیجی زن، گاهی تک تیرانداز و گاهی مسلسل چی بودیم، در مواقع غیر عملیات، یا مشغول آموزش های مختلف بودیم (غواصی، شناسایی، دفاع شخصی، اسلحه شناسی و ... و یا موذن و جلسه قرآن و قرائت دعا، گاهی خادم الحسین و چی سرتون و بدرد بیارم ...

ارادتمند همه عشاق کربلا ... شرمنده شهدا ...:Gol:

بسم رب الشهدا

سلام و عرض ادب

از استاد مشکور بزرگوار به خاطر شرکت در صندلی داغ و جواب های صادقانشون سپاسگزارم

از کاربران گرامی هم به خاطر رعایت قوانین و مطرح کردن سوالات و پیشنهاداتشون در پ.خ ممنونم.


و اما ادامه سوالات

1- خانواده رو چطوری راضی کردین برین جبهه؟(مطرح شده توسط کاربر


باخیش)

2- چرا فکر می کردید حضور یک نوجوون 16 سال توجبهه میتونه موثر باشه؟!

3-از عملیات های کربلای 4و5و10 برامون بگید.چندتا از دوستاتای تو این عملیات ها جلوی چشمتون شهید شدند؟آیا هنوزم که هنوزه صحنه های اون عملیات ها جلوی چشمتون میاد؟

4-شنیدم افتخار جانبازی را هم دارید.میشه بگید از چه ناحیه ای جانبازید و در کدوم عملیات بوده؟

5-حس و حال شب های عملیات چطوری بود؟از مرگ نمیترسیدید؟

6-آمار تعداد عراقی هایی را که کشتید دارید؟:Nishkhand:

7-حستون وقتی مداحی "یاد امام و شهدا" را می شنوید؟

8- جبهه رفتن چقدر در زندگیتون تاثیر داشته ?با مثال توضیح دهید لطفا((مطرح شده توسط کاربر

باخیش)

و اما سوال آخر این سری از سوالات : تفاوت و تشابه جوانان دوره جنگ با جووناي امروز چيه؟(مطرح شده توسط کاربر

ناگفته هاي ناب )

بسم رب الشهدا


سلام و عرض ادب

از استاد مشکور بزرگوار به خاطر شرکت در صندلی داغ و جواب های صادقانشون سپاسگزارم

از کاربران گرامی هم به خاطر رعایت قوانین و مطرح کردن سوالات و پیشنهاداتشون در پ.خ ممنونم.


و اما ادامه سوالات


1- خانواده رو چطوری راضی کردین برین جبهه؟(مطرح شده توسط کاربر



باخیش): البته کار سختی بود، بدلیل اینکه هنوز داغ برادر جاویدالاثرم که در عملیات خیبر به درجه رفیع شهادت رسیده بود و در سینه داشتند، رضایت نمی دادند، از شدت گریه ها و بی تابی های من، بی تاب شدند و ظاهراً راضی شدند، دوران آموزش سپری شد. اما گاه اعزام به جبهه، مرحوم پدرم با مسئول اعزام هماهنگ کرده بود که از مشهد برم گردانند، اما وقتی خدا بخواهد و قسمت باشد همه موانع برطرف می شود.

2- چرا فکر می کردید حضور یک نوجوون 16 سال توجبهه میتونه موثر باشه؟!: در آن هنگامه سخت و دشوار، یک نفر، آن هم با ان ایمان و عشق راسخ، برای خودش یک گردان بود. "کم من فئة قلیله غلبت فئة کثیره". مگر امام (ره) نفرمود: رهبر ما ان نوجوان 13 ساله ای است که ... وقتی رهبر من 13 ساله باشد، من 16 ساله باید از خودم خجالت بکشم ...

3-از عملیات های کربلای 4و5و10 برامون بگید.چندتا از دوستاتای تو این عملیات ها جلوی چشمتون شهید شدند؟آیا هنوزم که هنوزه صحنه های اون عملیات ها جلوی چشمتون میاد؟: حدوداً 10 نفری از دوستان و همسنگرام جلوی چشمانم به شهادت رسیدند، مجروح که نگو و نپرس ... مگه میشه آدم فراموش کنه اون صحنه ها رو، منتها اگر غفلت و خودفراموشی نباشه ...

4-شنیدم افتخار جانبازی را هم دارید.میشه بگید از چه ناحیه ای جانبازید و در کدوم عملیات بوده؟: بی تعارف، بنده که خودم رو قابل نمی دونم، واقعاً عرض می کنم اگه آدم بین جانبازان باشه و عمق جراحت هاشون و ببینه، مثل منی خجالت میکشه خودش و جانباز بدونه ... البته روحیه ایثارگری داشتن از جانبازی (اینکه مثلاً عضوی رو از دست داده باشی) با ارزش تره ...اگه خدا قبول کنه یک چشمم و فدای راه حسین کردم و کمی ضایعات جزئی دیگر ... بماند ... عملیات کربلای 10 سلیمانیه عراق
5-حس و حال شب های عملیات چطوری بود؟از مرگ نمیترسیدید؟:
وصف نشدنی، شور و عشق و معنویت در اوج خودش موج می زد، برای برخی مثل ما جامانده ها هم مخلوطی از شور و عشق با ترس و اضطراب ... راستشو بخواهید تا قبل از عملیات ها ذکر مدام ما در قنوت و سجود اللهم ارزقنا شهادت فی سبیلک بود و پای کار می رفتیم ... سره از ناسره مشخص می شد، دلبستگی ها به دنیا خودش رو نشون می داد... اونجا بود که چهار قل و ایت الکرسی ورد زبان مان بود ... دنیا با همه زیبندگی هایش در برابر چشممون رژه می رفت و تمنای مان می شد، طلب فرصتی دیگر برای جبران مافات و دیداری دوباره با اهل و خانواده ...:Gig:

6-آمار تعداد عراقی هایی را که کشتید دارید؟:Nishkhand:: دقیقاً معلوم نیست، ضمن اینکه می ترسم آمار بدم بعنوان قاتل برادران عراقی محاکمه بشم ...:Khandidan!:

7-حستون وقتی مداحی "یاد امام و شهدا" را می شنوید؟:
احساس غریبی که قابل وصف نیست، اشک خجالت از شهدا ...:Ghamgin:

8- جبهه رفتن چقدر در زندگیتون تاثیر داشته ?با مثال توضیح دهید لطفا((مطرح شده توسط کاربر

باخیش): خیلی تأثیر داشته، همینکه هنوز با یاد امام و شهدا زنده ام و دغدغه ام اینه که در اون فضا تنفس کنم و با اون حال و هوا زنده باشم اما حیف ... قدر اون فرصت ها و تأثیرات رو نمی دونیم ... باید با اون سرمایه، بیش از اینها باشیم اما بی تعارف خیلی کمیم ...

و اما سوال آخر این سری از سوالات : تفاوت و تشابه جوانان دوره جنگ با جووناي امروز چيه؟(مطرح شده توسط کاربر

ناگفته هاي ناب )
: تشابه شون در اینه که هر دوشون عاشق دین و مملکت و ناموس شون هستند اما تفاوت: شرایط زمانه و دشمن شون تغییر کرده، دشمن اون زمان محور عملیاتش معلوم و آشکار بود، می دونستی با کی طرفی و از کجا اما جوون حالا نه دشمنش و می شناسه نه از محور عملیاتی تعریفی داره و نه میدونه از کجا داره می خوره ... اونوقتا اکثر جوون ها حداقل بر حسب وظیفه یک پناه داشتن، پناهشون هم جبهه بود، اما حالا پناهی نیست چون دوست و دشمن چندان معلوم نیست. (امان از خواص بی بصیرت) ...

اونوقت ها تک و پاتک دشمن معلوم بود چه زمینی ش چه هوایی اش، توپ و خمپاره اش (بجز 60) صدا داشت سریع خودت و جمع می کردی، اما حالا ... نه تک و نه پاتکش معلومه نه شبیخون و نه روزخونش ... شب و روز دارند از در و دیوار ما به همه جهات زندگی و بندگی ما تهاجم میکنن ... صحبت از تهاجم فرهنگی هم فراتر رفته ... یک تهاجم همه جانبه و همه گیر ...

اونروزها، برای مقابله با شکستن دیوار صوتی که هواپیماها و یا صدای انفجارها ایجاد می کرد، پشت شیشه ها چسب های محکم می زدند تا از اسیب مصون بمانند و امروزه خودمان برای بهتر دریافت کردن امواج صوتی و تصویری مهلک غرب، آنتن میذاریم تو خونه ها ...

بدرود تا درودی دیگر ...:Gol:


بسم رب الشهدا

سلام و عرض ادب - تشکر از اینکه همچنان گرم و صادقانه پاسخگوی سوالات صندلی داغ(با محوریت دفاع مقدس) هستید.

شما در عرایضتون اشاره کردید که یک برادر جاویدالاثر هم دارید،آیا با گذشت سال های زیاد نسبت به ایام شهادتشون مادر بزرگوارتون آروم شدند و دیگه بی تابی نمی کنند یا هنوز بی تاب فرزندشونن؟

راستی جز برادرتون که شهید شدند در خانواده و بستگن نزدیکتون افراد دیگری هستند که در جنگ شرکت کرده باشند؟

گفتید حدود 10 نفر ا دوستاتون جلوی چشماتون به شهادت رسیدند.آیا هنوزم اسامیشون در خاطرتون هست؟لطفا اگر هست اسم چندتاشون را ذکر کنید.

اهل رفتن به مناطق عملیاتی هم هستید؟اگر بله بیشتر ترجیح میدین کدوم منطقه برید؟چرا؟

اهل روایتگری هم هستید؟

با دوستان دوران دفاع مقدس هنوز هم ارتباط دارید و به دیدنشون میرید؟

آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان تا الان رفتید؟ اگر رفتید از حال و هواشون کمی توضیح بدید.

راستی اون یک چشمی که فدای راه امام حسین(ع) کردید رو حاضرید با چه قیمتی بفروشید و یا با چی معاوضه کنید؟

اگر قرار باشه در یکی دو جمله نظرتون و یا حس و حالتون رو در مورد متن زیر بگید چی میگید؟

[SPOILER]نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود.اکران فیلم شروع شد،
شروع فیلم سقف یک اتاق دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق, سه, چهار, پنج, .......,هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!
صدای همه در آمد. اغلب حاضران سینما را ترک کردند
ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید
زیرنویس فیلم:این تنها ۸ دقیقه از زندگی این جانباز بود و ما طاقت نداشتیم ...
[/SPOILER]

به نظرتون فیلم های سینمایی و تلوزیونی که در زمینه دفاع مقدس ساخته شدند جنگ را درست نشون دادند یا درشت؟ بهترین فیلمی که در این زمینه دیدید چی بوده؟

بزرگترین حسرت زندگی شما = ؟

ادامه سوالات در پست های بعدی ...



بسم رب الشهداء و الصدیقین ...

شما در عرایضتون اشاره کردید که یک برادر جاویدالاثر هم دارید،آیا با گذشت سال های زیاد نسبت به ایام شهادتشون مادر بزرگوارتون آروم شدند و دیگه بی تابی نمی کنند یا هنوز بی تاب فرزندشونن؟: مگر تعلق خاطر بین والدین و فرزند گسسته می شود؟ و انسان از بی تابی پاره تن از دست رفته شان خارج می شوند؟ اما فدایی شدن در راه خدا خود آرامشی بر قلب شان بود ... البته با گذشت 30 سال چشم انتظاری، نهایتاً مادرم در 14 اسفند 92 سالروز ولادت حضرت زینب (ع) دعوت حق را لبیک گفته و به دیدار فرزندش شتافت و مرحوم پدرم نیز در 16 فروردین سال 93 سالروز شهادت حضرت زهرا (س) به دیدار فرزند شهیدش شتافت. روحشان شاد:Ghamgin:

راستی جز برادرتون که شهید شدند در خانواده و بستگن نزدیکتون افراد دیگری هستند که در جنگ شرکت کرده باشند؟: الحمدالله فراوان از فامیل و بستگان نزدیک و دور در دفاع مقدس شرکت کردند. حاصل این حضور چندین جانباز و چند شهید بوده، الحمد لله رب العالمین

گفتید حدود 10 نفر ا دوستاتون جلوی چشماتون به شهادت رسیدند.آیا هنوزم اسامیشون در خاطرتون هست؟لطفا اگر هست اسم چندتاشون را ذکر کنید.: بسیجی شهید محمد حسین عبدالحسینی ؛ طلبه شهید محسن صاحب الزمانی، شهید محمد حسین ژولیده ؛ و بعضی دیگر که بدلیل گذشت زمان و اینکه از شهرهای دیگر بوده اند فراموش کرده ام.

اهل رفتن به مناطق عملیاتی هم هستید؟اگر بله بیشتر ترجیح میدین کدوم منطقه برید؟چرا؟: بله با خانواده رفته ایم و هنوز هم مایلیم ... جنوب را ترجیح می دهم.

اهل روایتگری هم هستید؟: یک سفر برای گروهی که از قم رفتیم غیر رسمی روایتگری کرده ام. اما حرفه ای نیستم ... در حد خودمان:ok:

با دوستان دوران دفاع مقدس هنوز هم ارتباط دارید و به دیدنشون میرید؟: بله بیشترین ارتباط من اعم از شخصی و خانواده گی با دوستان دوران دفاع مقدس است، این را غنیمتی می دانم که خداوند زوال نکند.

آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان تا الان رفتید؟ اگر رفتید از حال و هواشون کمی توضیح بدید.
: متأسفانه خیر، چند باری زمینه شده اما از کم توفیقی مان نشده، اما دوستانی که رفته اند عجیب تعریف می کنند ... شنیدن کی بود مانند دیدن ...

راستی اون یک چشمی که فدای راه امام حسین(ع) کردید رو حاضرید با چه قیمتی بفروشید و یا با چی معاوضه کنید؟: فقط با شهادت عوضش می کنم.

اگر قرار باشه در یکی دو جمله نظرتون و یا حس و حالتون رو در مورد متن زیر بگید چی میگید؟

[SPOILER]نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود.اکران فیلم شروع شد،
شروع فیلم سقف یک اتاق دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق, سه, چهار, پنج, .......,هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!
صدای همه در آمد. اغلب حاضران سینما را ترک کردند
ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید
زیرنویس فیلم:این تنها ۸ دقیقه از زندگی این جانباز بود و ما طاقت نداشتیم ...
[/SPOILER]
همه حرف می زنند ... ناسپاسان را می گویم ... اما تنها زمانی می توانند قضاوت درستی کنند که یکساعت در شرایط یک جانباز با هر وضعیتی که دارد قرار بگیرند ... حتی تصورش هم غیرقابل تحمل است ...:Moteajeb!:

به نظرتون فیلم های سینمایی و تلوزیونی که در زمینه دفاع مقدس ساخته شدند جنگ را درست نشون دادند یا درشت؟ بهترین فیلمی که در این زمینه دیدید چی بوده؟: صحنه های واقعی جنگ، در هیچ فیلمی قابل اکران نیست، فیلم هایی که ساخته شده چه ضعیف و قوی آن، تنها گوشه ای از واقعیات جنگ را به تصویر کشانده اند. پس درشت نبوده شاید اگر نگوییم همه اش درست بوده ...ضمناً بیش از فیلم های سینمایی به مستندات جنگ که با تلاش مرحوم شهید آوینی ساخته شده علاقمندم ... البته فیلم های ساخته شده هم قابل تقدیر است.
اما در بین فیلم های سینمایی دفاع مقدس، گذرگاه، سفر به چزابه، آتش در خرمن و آژانس شیشه ای و از کارهای اخیر اخراجی ها را دوست دارم

بزرگترین حسرت زندگی شما = ؟: اول) جاماندن از شهدا دوم) بهره نبردن از فرصت ها سوم) فقدان پدر و مادر

موفق باشید ...:Gol:

[="Black"]بسم رب الشهدا

مشکور;573950 نوشت:
نهایتاً مادرم در 14 اسفند 92 سالروز ولادت حضرت زینب (ع) دعوت حق را لبیک گفته و به دیدار فرزندش شتافت و مرحوم پدرم نیز در 16 فروردین سال 93 سالروز شهادت حضرت زهرا (س) به دیدار فرزند شهیدش شتافت. روحشان شاد

ان شاالله با حضرت زهرا(س) محشور بشن ...

ادامه صندلی داغ با حضور استاد مشکور:

اولین جمله ای که با خوندن اسامی زیر به ذهنتون میرسه؟
بسیجی شهید محمد حسین عبدالحسینی:
طلبه شهید محسن صاحب الزمانی:
شهید محمد حسین ژولیده:

شهید گمنام رو در یک جمله تعریف کنید.

از اخراجی ها به عنوان یکی از بهترین فیلم ها که تماشا کردید نام بردید.نظرتون در مورد معراجی ها چیه؟

آیا در فضای مجازی جز فعالیت در اسک دین جای دیگری هم فعالیت میکنید؟

پاسخگو آنلاین یا تلفنی هم هستین ؟ بنظر شما کار کدوم یکیشون سخته؟
(مطرح شده توسط کاربر باخیش)


چندتا از پاسخگوهای اینجا رو میشناسید؟ با کدوم یکی صمیمی تر هستین؟
(مطرح شده توسط کاربر باخیش)

آیا اخبار و مطالب مربوط به حوزه دفاع مقدس را در فضای مجازی پیگیری میکنید؟اگر جواب مثبته بیشتر به چه سایت هایی سر می زنید؟

در حال حاضر چه رفتارهایی در جامعه شما رو ناراحت میکنه؟(مطرح شده توسط سرکار سلیلة الزهراء)

اگر دوباره جنگی صورت بگیرد حاضر به شرکت فرزندانتان در جبهه خواهید بود؟(مطرح شده توسط سرکار سلیلة الزهراء)

در زمان قبل از انقلاب اسلامی چه فعالیت هایی داشتید؟(مطرح شده توسط سرکار سلیلة الزهراء)

قطعا همه خاطرات جبهه تلخ و غم انگیز نبوده.یک خاطره شیرین و خنده دار از دوران دفاع مقدس برامون بگید.[/]

ان شاالله با حضرت زهرا(س) محشور بشن ...

ادامه صندلی داغ با حضور استاد مشکور:

اولین جمله ای که با خوندن اسامی زیر به ذهنتون میرسه؟
بسیجی شهید محمد حسین عبدالحسینی:
اخلاص و تواضع
طلبه شهید محسن صاحب الزمانی:
زهد و پارسایی و مجسمه تقوا
شهید محمد حسین ژولیده:
با صفا و دلربا، اما آرام و خاکی

شهید گمنام رو در یک جمله تعریف کنید.: هر چه گمنام تر دوست داشتنی تر و پرجلوه تر ...

از اخراجی ها به عنوان یکی از بهترین فیلم ها که تماشا کردید نام بردید.نظرتون در مورد معراجی ها چیه؟ :سینمایی شو ندیدم

آیا در فضای مجازی جز فعالیت در اسک دین جای دیگری هم فعالیت میکنید؟
وبلاگ ناقابلی دارم گه گاهی برسم، بروزش می کنم و یک گروه 50 نفره با عنوان کانون اعتقادی رو در واتساپ، مدیریت می کنم.

پاسخگو آنلاین یا تلفنی هم هستین ؟ بنظر شما کار کدوم یکیشون سخته؟(مطرح شده توسط کاربر باخیش): : قبلاً آنلاین هم بودم، اما در حال حاضر فقط آفلاین هستم، و در کل کار آفلاین رو ترجیح می دهم، چون کار پاسخگویی محققانه تر و ماندگارتر است. البته هر کدام سختی های خودشون و دارند. سختی تلفنی و آنلاین در سرعت عمل و دشواری آفلاین در ارائه پاسخ جامع و محققانه اش است.


چندتا از پاسخگوهای اینجا رو میشناسید؟ با کدوم یکی صمیمی تر هستین؟
: با همه شون صمیمی هستم، به همه شون ارادت دارم ... از اونطرف و نمی دونم.
بر اساس آیدی چند نفری رو می شناسم،
(سجاد ؛ استاد ؛ امیدوار ؛ حامی ؛ صدرا ؛ طاها ؛ عمار؛ هادی) البته اگر پشت این آیدی ها همان همکاران قدیمی باشند ...
فکر کنم با
صدرا و سجاد و حامی ارتباط و صمیمیت بیشتری دارم ...:Gol:اگر مرا فراموش نکرده باشند، چون آیدی قبلی من همان صدیق بود.


آیا اخبار و مطالب مربوط به حوزه دفاع مقدس را در فضای مجازی پیگیری میکنید؟اگر جواب مثبته بیشتر به چه سایت هایی سر می زنید؟ :
کم و بیش در برخی سایت ها و وبلاگ ها باقتضای اینکه خودم یکی از حوزه های فعالیتم ایثار و شهادت است.www. shaheid.blogfa.comدر حال حاضر چه رفتارهایی در جامعه شما رو ناراحت میکنه؟(مطرح شده توسط سرکار سلیلة الزهراء)
- بی بصیرتی برخی مسئولین و مردم
- بی اهمیتی به منویات رهبری معظم
- کم همتی و یأس برخی خواص بصیر
- بی توجهی به مشکلات اقتصادی و اجتماعی مردم
- کارهای ضدفرهنگی سازماندهی شده برخی سازمانها
- ضعف برنامه ریزی فرهنگی در کشور و از ان بدتر فقدان ضمانت اجرایی
و ...

اگر دوباره جنگی صورت بگیرد حاضر به شرکت فرزندانتان در جبهه خواهید بود؟(مطرح شده توسط سرکار سلیلة الزهراء) :
ان شاءالله هیچ زمانی اتفاق نیفته اما اگر شد، بهشون توصیه می کنم، پدرشون و در دفاع از دین و وطن تنها نگذارند.

در زمان قبل از انقلاب اسلامی چه فعالیت هایی داشتید؟(مطرح شده توسط سرکار سلیلة الزهراء): دانش آموز بودم اما همیشه همراه پدرم در راهپیمایی ها شرکت می کردم ...

قطعا همه خاطرات جبهه تلخ و غم انگیز نبوده. یک خاطره شیرین و خنده دار از دوران دفاع مقدس برامون بگید.

عملیات کربلای 10؛ بچه های گردان با چه مشقتی ارتفاع گُلان رو با روحیه ای که فرمانده دوست داشتنی و جانبازمون سردار شهید محمدزاده می داد بالا رفتیم، گفتیم خوب الحمدلله تموم شد اینجا یک استراحتی می کنیم و خستگی مون در میاد

چشمتون روز بد نبینه یه وقت یه خمپاره اومد و ... یک قاطر بیچاره توی خون خودش دست و پا می زد، و صدای ...... ناله های قاطر و روحیه ی بچه ها با هم داشت فروکش می کرد.

که فرمانده و بچه های اطلاعات اومدن، یالا پاشین باید حرکت کنیم ... ما رو میگی هنوز خستگی راه و ضد حال قاطره برطرف نشده بود باید می رفتیم عملیات ... اما باز هم لبخندها و حال و هوای فرمانده شهیدمون سردار محمدزاده بود که به ما روحیه می داد ...

جاتون خالی؛ فرقی با جنگ تن به تن نداشت، جنگ نمایانی بود و نتیجه اش از همه بهتر، باز پس گیری موقعیت قبلی ... همه از جمله فرمانده خوشحال و سربلند بودند که خمپاره ای ... مرا به آنجا فرستاد که مقدر شده بود ...:Gol:

بسم ربالشهدا

سلام و عرض ادب

مشکور;573984 نوشت:
وبلاگ ناقابلی دارم گه گاهی برسم، بروزش می کنم

اگر امکانش هست لطفا آدرس وبلاگتون را ذکر بفرمایید.

اگه برگردین به اون روزا ، بازم میرن جبهه؟(مطرح شده توسط سرکار
سیده طاهره)

ما جوونا چکار کنیم تا بتونیم یه ذره از دینمون رو به شهدا و جانبازان ادا کنیم؟(مطرح شده توسط سرکار سیده طاهره)

به نظر شما فاصله یا شکافی بین بیشتر جوونای این دوره با نسل شما و شهدا به وجود نیومده؟! اگر پاسخ مثبته راه حل چیه؟

از بین سرداران و شهدای شاخص به کدوم یک ارادت بیشتری دارید؟

اگه بخواهید یک کتاب در مورد دفاع مقدس به جوونا پیشنهاد کنید اون چیه؟

آیا تا الان به این فکر افتادید که خاطراتتون از دفاع مقدس رو به صورت یک کتاب منتشر کنید؟

راستی خودتون تا الان تالیفاتی داشتید؟اگر پاسخ مثبته لطفا نام ببرید.

گلزار شهدا هم میرید؟ معمولا چه مواقعی؟

تلخ ترین و غم انگیزترین خاطره دورانی که جبهه بودید براتون چیه؟

**************************

قسمتی از وصیتنامه و سنگ قبر نوشته شهید کریم بوستانی 16 ساله

برای تاریکی قبر من گریه نکنید...بروید برای تاریکی دنیای خودتان گریه کنید!


سلام
میشه بگین:

دلتون میومد عراقی ها رو بکشید؟!:Nishkhand:ترجیح میدادید اسیر بشن یا کشته/؟( چ سوال خبیثانه ای:khandeh!:)


ا

آیا میدانید دلیل اینکه شما الان با آرامش و امنیت کامل ، این متن رو میخونی
از جان گذشتگی هزاران شهید است ؟
این ابر مردان را فراموش نکنیم . . .
.باسلام وخداقوت
تبریک میگم هفته دفاع مقدس رو به مهمان صندلی داغ

جنگجو باید بیدار و هوشیار باشد، اگر کسی بخوابد دشمن نمی خوابد. امام علی علیه السلام
از نظر شما کی میشه گفت جوان امروز هوشیار هست?

بسم ربالشهدا

سلام علیکم

آدرس وبلاگتون:

www. shaheid.blogfa.com

اگه برگردین به اون روزا ، بازم میرن جبهه؟(مطرح شده توسط سرکار
سیده طاهره)

بدون ذره ای تردید ان شاء الله، بلکه با اهتمام و جدیت بیشتر ...

ما جوونا چکار کنیم تا بتونیم یه ذره از دینمون رو به شهدا و جانبازان ادا کنیم؟(مطرح شده توسط سرکار سیده طاهره)

در دو کلمه خلاصه میشه: 1. تشخیص وظیفه و 2. عمل به وظیفه. این نسخه کاربردی در همه شرایط و زمانها و برای همه سنین و افراد در هر سمتی که هستند کاربرد دارد. اضافه کنم رعایت تقوا و پرهیزکاری و حفظ و دفاع از ارزشها بسیار در تشخیص وظیفه و توفیق عمل به وظیفه موثر است.



به نظر شما فاصله یا شکافی بین بیشتر جوونای این دوره با نسل شما و شهدا به وجود نیومده؟! اگر پاسخ مثبته راه حل چیه؟

وجود این شکاف، انکارناپذیر است، دشمنان بیرونی و درونی در این همه سالهای پس از جنگ بیکار ننشستند، هرچه از آسیبها و خطرات تهاجم و شبیخون فرهنگی دشمن غفلت کنیم این شکاف، عمیق تر و وسیع تر هم خواهد شد.

راه حلها رو رهبر معظم انقلاب بارها و بارها برای مسئولان فرهنگی گفته اند، باید بصورت سیستمی همه عرصه های فکری و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی با همه ظرفیت و توان شان فعال و با هم متحول شوند. نخبگان بخش های علمی و عملی با هر گرایشی باید در خدمت توسعه و پیشرفت جامعه و همسو با اهداف دولت ها باشند. باید رقابت های گروه ها و احزاب سیاسی به زمان انتخابات ها ختم شود.
چون انقلاب ما یک انقلاب فرهنگی است به اعتقاد من باید یک سند چشم انداز مستقل فرهنگی داشته باشیم. برنامه های فرهنگی یک طرف تمام دیگر برنامه های کشور در سند چشم انداز یک طرف.
باید سینما و تئاتر و در یک کلمه هنر و ادبیات را در عرصه فرهنگی کشور خصوصا در راستای ارزشهای الهی و اهداف مقدس نظام اسلامی بطور جد به خدمت گرفت. در این عرصه ها بسیار کم کار شده ، بقول استاد حسن عباسی اگر قابلیت های هنر و سینما در صده های پیشین وجود داشت اکثر فلاسفه و اندیشمندان گذشته اندیشه ها و افکارشان را از طریق فیلم به جامعه تزریق می کردند.
دفاع مقدس و روحیه ایثار و شهادت، یک ظرفیت زوال ناپذیر است که اثرات و پیامدهای آن بسیار مورد غفلت قرار گرفته اگر تنها در همین وادی وارد شویم بسیار در پر کردن رخنه ها و شکاف های نسل امروز با نسل دوران دفاع مقدس، توفیق خواهیم داشت.

در همین راستا کتابی را بر گرفته از چندین مقاله که پیشتر تحقیق کرده ام در دست تدوین و نشر دارم.
و سخن در این مقال بسیار است و مجال اندک ...

خلاصه غفلت از هر کدام، موجب وسعت شکاف در همان بُعد و رسوخ به ابعاد دیگر می شود.

از بین سرداران و شهدای شاخص به کدوم یک ارادت بیشتری دارید؟

انتخاب مشکل است بین اینهمه ستاره اما:

از بین سرداران ملی: سردار شهید همت ؛ سردار شهید بروجردی ؛ سردار شهید صیاد شیرازی و سردار شهید زین الدین

از بین سرداران ملی منطقه ای: سردار شهید کلاهدوز (قوچانی) ؛ سردار شهید کاوه ؛ سردار شهید شوشتری و سردار شهید محمد زاده

از بین سرداران شهرستان: سردار شهید قدرت الله عباسی (معاون شهید کاوه) و سردار شهید ذاکری

و از سرداران اهل قلم: سرور شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی

اگه بخواهید یک کتاب در مورد دفاع مقدس به جوونا پیشنهاد کنید اون چیه؟

کتابهای خوب زیاد هستند اما خاطرات شهید بُرنسی (خاک های نرم کوشک) رو توصیه می کنم.

آیا تا الان به این فکر افتادید که خاطراتتون از دفاع مقدس رو به صورت یک کتاب منتشر کنید؟ بله هنوز کامل نشده اما مترصد هستم اگر خدا روزی کند.

راستی خودتون تا الان تالیفاتی داشتید؟اگر پاسخ مثبته لطفا نام ببرید.

تألیف چاپ نشده دارم اما چند تایی حدوداً 70 الی 80 در صد کار آماده شده که بدلیل اشتغال به تحصیل دکتری فعلاً متوقف مانده. اما یک تألیف منتشر شده، کار مشترک محققین، تحت نظر آیت الله هادوی تهرانی با عنوان "گام های سبز انتظار" و دو تألیف مجموعه مقالات: 1. همایش ملی فرهنگ ایثار و شهادت و 2. همایش کارآمدی دین در عرصه جامعه

گلزار شهدا هم میرید؟ معمولا چه مواقعی؟

معمولاً هر هفته، پنج شنبه ها و گاهی جمعه ها مگر طلبی نباشد.

تلخ ترین و غم انگیزترین خاطره دورانی که جبهه بودید براتون چیه؟

اول) از دست دادن دو همسنگر و یار صدیقم شهیدان محمد حسین عبدالحسینی و طلبه شهید محسن صاحب الزمانی که جای شان را هنوز خالی می بینم.

دوم) پس از مجروحیت و انتقال به رشت، بار غمی که مرحوم پدرم پس از شنیدن مجروحیتم از قوچان تا رشت تحمل کرده بود و من تا آخر عمر مبارکش نتوانستم با خدمتی شایسته از چهره اش بزدایم. ( انقلاب درون و اشک هایم را نمی توانم توصیف کنم):Ghamgin:

ملتمس دعا:Gol:

یاس...;574187 نوشت:
سلام
میشه بگین:

دلتون میومد عراقی ها رو بکشید؟!ترجیح میدادید اسیر بشن یا کشته/؟( چ سوال خبیثانه ای)


سلام علیکم
در حین عملیات، چاره ای نبود جز کشتن مگر در موارد خاص، خصوصاً عملیات های شبانه اگر نمی زدی می خوردی:_loool:

اگر اون شرایط خاص پیش میومد البته ترجیح میدادیم اسیر بگیریم.

اللیل والنهار;574201 نوشت:
.باسلام وخداقوت
تبریک میگم هفته دفاع مقدس رو به مهمان صندلی داغ

جنگجو باید بیدار و هوشیار باشد، اگر کسی بخوابد دشمن نمی خوابد. امام علی علیه السلام
از نظر شما کی میشه گفت جوان امروز هوشیار هست?

سلام و تشکر:Gol:

بنده هم به همه دوستان و شما این ایام غرورآفرین و تبریک میگم.

وقتی که دست جوانان ما در دست، پا در جای پا و چشمشان به دهان رهبر باشد آنوقت می توان گفت: جوان ما هوشیار است .

موفق باشید ...:Gol:

بسم رب الشهدا

سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار و کاربران گرامی

مشکور;574207 نوشت:
بله هنوز کامل نشده اما مترصد هستم اگر خدا روزی کند.

مشکور;574207 نوشت:
تألیف چاپ نشده دارم اما چند تایی حدوداً 70 الی 80 در صد کار آماده شده که بدلیل اشتغال به تحصیل دکتری فعلاً متوقف مانده. اما یک تألیف منتشر شده، کار مشترک محققین، تحت نظر آیت الله هادوی تهرانی با عنوان "گام های سبز انتظار" و دو تألیف مجموعه مقالات: 1. همایش ملی فرهنگ ایثار و شهادت و 2. همایش کارآمدی دین در عرصه جامعه


لطفا وقتی تالیفاتون چاپ شدند حتما در سایت مطرح کنید تا کاربران اسک دین بتونن ازشون استفاده کنند.

سوالات 1-5 مطرح شده توسط سرکار تا ساحل آرامش

1. به نظر شما جبهه اصلی این دوره زمونه کجاست؟

2. به نظر شما کدام مساله احتیاج به کار و تبلیغ زیادتری نسبت به سایر مسائل داره(مهمترین مساله امروزی چیه؟)

3. توی این دوره زمونه برای شهید شدن باید چیکار کرد؟

4.نظرتون در مورد نگاه کردن به شهادت به عنوان یک هدف چیه؟

5. به نظرتون برای زنده نگه داشتن سیره شهدا باید چه کار کرد؟چون عده ای هنوز باور ندارند که میشه خدایی زندگی کرد. خاطرم هست که بعد از بخش اخیر سریال شوق پرواز یکی از همسایه ها گفته بود : این فیلم واقعی بود؟ یعنی واقعا اینجور آدمایی وجود داشتند؟:Ghamgin:

6.لطفا ناگفته هایی از جنگ را که تا الان نگفتید را برامون بگید.

با تشکر از کاربرانی که در تاپیک سوالاتشون را مطرح کردند اما از کاربران خواهشمندم که طبق قوانین ذکر شده در پست اول سوالاتشون را برای بنده بفرستن.

***************************

بــالی دهیـــــد به وسعت هفـت آسمــان مرا


مــن هـر چه میـــدوم،بـه شهیـدان نمیـرسم ...

لطفا وقتی تالیفاتون چاپ شدند حتما در سایت مطرح کنید تا کاربران اسک دین بتونن ازشون استفاده کنند.

سلام و ادب و تشکر از لطف همه دوستان

ان شاء الله حتماً ... شما دعا بفرمایید توفیق و روزی وسیع شود بروی چشم ...

سوالات 1-5 مطرح شده توسط سرکار تا ساحل آرامش

1. به نظر شما جبهه اصلی این دوره زمونه کجاست؟

جبهه معرفت افزایی ؛ خودسازی و تهذیب نفس و خدمت رسانی به مردم

2. به نظر شما کدام مساله احتیاج به کار و تبلیغ زیادتری نسبت به سایر مسائل داره(مهمترین مساله امروزی چیه؟)

بنظرم در خصوص خودشناسی و خودسازی هر قدر کار کنیم کم است وقتی چنین گنجهایی در آن نهفته است: 1. خودشناسی: " من عرف نفسه، عرف ربه" و "معرفت النفس انفع المعارف" 2. خودسازی و مجاهدت نفس: "والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا" و "ان تتقوالله یجعل لکم فرقانا" و "و من یتق الله یجعل له مخرجا" و ...

3. توی این دوره زمونه برای شهید شدن باید چیکار کرد؟

قبلاً در تایپیک می خواهم شهید بشوم نظراتم را گفته ام ... http://www.askdin.com/thread42686-5.html

4.نظرتون در مورد نگاه کردن به شهادت به عنوان یک هدف چیه؟

شهادت ، هدف ن یست. هدف عالی و اصلی؛ کسب تقرب و رضای خداست. همه راهها و کارها از جمله شهادت وسیله اند.

5. به نظرتون برای زنده نگه داشتن سیره شهدا باید چه کار کرد؟چون عده ای هنوز باور ندارند که میشه خدایی زندگی کرد. خاطرم هست که بعد از بخش اخیر سریال شوق پرواز یکی از همسایه ها گفته بود : این فیلم واقعی بود؟ یعنی واقعا اینجور آدمایی وجود داشتند؟:Ghamgin:

بهترین کار برای زنده نگه داشتن و ترویج فرهنگ شهدا عمل به آن است، باور کنید و باور کنیم اگر مجموعه جوانان و نیروهای ارزشی با همه وجود، خود را ملزم به سلوک در راه و سیره شهدا کنند، جامعه پیرامونی تأثیر لازم را از ما و شما می گیرند. مشکل اینجاست که خودمان متمسک و عامل نیستیم و عمده این دغدغه ها خالی از روح و معنای حقیقی است. (خودم رو عرض می کنم انشاءالله که شما حقیقتاً سالک راه شهدا هستید). امام رضا (ع) فرمود: رحم الله عبدا احيا امرنا قال : كيف يحيى امركم ؟ قال : يتعلم علومنا ويعلمها الناس فان الناس لو عملوا محاسن كلامنا لاتبعونا؛ خداوند رحمت كند كسى كه امر ما (مكتب اهل بيت و تشيع ) را زنده كند. كسى پرسيد كه امر شما چگونه احيا مى شود؟ فرمود: معارف و علوم و فرهنگ ما را ياد بگيرند و آن را به ديگران بياموزند، زيرا اگر مردم خوبى ها و محاسن كلام ما را بشنوند و بشناسند، از ما خاندان رسالت پيروى خواهند كرد.

بی شک، فراگرفتن و کسب معرفت مقدمه و لازمه عمل به آن است و برای تأثیرگذاری عمیق تر در بطن و متن جامعه باید به آنچه می گوییم و اظهار می کنیم عامل هم باشیم. اجتماع علم و معرفت و عمل، اکسیر قیمتی و ارزشمند و زوال ناپذیری خواهد بود که جامعه امروز ما بیش از هر زمان محتاج آن اکسیر است.

6.لطفا ناگفته هایی از جنگ را که تا الان نگفتید را برامون بگید.

آنهایی که باید می گفتیم و گفتنی بوده یا دیگران و همرزمان و فرماندهان ما گفتند و اگر چیزی را پیشکسوتان ما نگفتند حتماً صلاح نبوده و بقول برو بچه های جنگ: گفتن نگین ...:Khandidan!:

بسم رب الشهداء

سلام و عرض ادب - بخش آخر سوالات صندلی داغ با حضور استاد مشکور

سوالات 1-4 از کاربر

باخیش

1-دوست دارید بچه هاتون به چه موردی که در شما هست افتخار کنن؟

2- بنظر شما هر کس در این دنیا رسالتی داره ؟ رسالت شما چیه؟

3-[ان شاالله بعد 120 سال] مرگ رو چه رنگی میبیند ؟ و دوست دارید بعد از مرگ به چی یادتون کنند؟


4- وقتی که از دست کسی خیلی خیلی عصبانی هستین چیکار می کنید؟

5- چندتا فرزند دارید و چند سالشونه؟برای تربیتشون چه برنامه ای داشتید و دارید؟

6- آیا تا الان شده بچه هاتون ازتون بپرسن چرا رفتید جنگ؟! خودتون چی؟تا الان شده به این فکر کنید که اصلا چرا رفتید جنگ؟!

7- درباره عکس زیر لطفا در حد چند جمله شرح بدین.
[SPOILER]



[/SPOILER]

8- یه جمله بسازید که همه کلمه های زیر توش باشه:
آر پی جی - کربلای 5 -ولایت - جنگ نرم

9- با امام خمینی(ره) یا امام خامنه ای(مدظله العالی) تا الان دیدار داشتید؟اگر پاسخ مثبته حستون چی بود؟

10- اگه بخواین یه دعا برای اسک دینی ها بکنید اون دعا چیه؟

11-اگر انتقاد یا پیشنهاد و یا هرچیزی که فکر میکنید به پیشرفت این بخش ولایت و فرهنگ پایداری کمک میکنه، دارید خوشحال میشم بگید:ok:

12- حرف آخر شما در این صندلی داغ؟


******************************
گفتم چه شد راه شهیدان ؟

گفتند : یک کوچه به نامشان نکردیم مگر....؟!


سم رب الشهداء

سلام و عرض ادب - بخش آخر سوالات صندلی داغ با حضور استاد مشکور

سلام به همه خوبان ...:Gol:

سوالات 1-4 از کاربر

باخیش

1-دوست دارید بچه هاتون به چه موردی که در شما هست افتخار کنن؟

به قناعت، تواضع و خیرخواهی دیگران ...

2- بنظر شما هر کس در این دنیا رسالتی داره ؟ رسالت شما چیه؟

سؤال دشواری است، هر کس رسالتی داره؟ همه یک رسالت دارند؟ رسالت من چیه؟ رسالت شما؟ گیج شدم فقط می دونم همه آمدیم بندگی کنیم، امروز دوست کاسبی داشتم دیپلم داشت با برادرش مغازه کوچکی زدند؟ خیلی خوش برخورد و مهربان بود ... همیشه بهش می گفتم: شما با این روحیه مردمداری ات و اینکه پدر و مادرت ازت راضی اند موفق خواهی بود. بعد از ده سال دیدمش کارش را وسعت داده بود یک فروشگاه زنجیره ای بزرگ ... گفتم: خیلی خوشحال شدم موفقی؛ گفت: ما از همان اول دو مطلب را برای خودمان حل کردیم؛ 1. کارمان برای رضای خدا باشد 2. همشهریان و مشتری راضی باشد هدفمان خدمت به مردم بود.
به او گفتم: من اینهمه سال درس خواندم، باور کن همه دین و زندگی هم در همین دو مطلب خلاصه می شود: رضای خدا و خدمت به خلق خدا من سالها درس خواندم تا فهمیدم(حالا موفق در عمل باشم یا خیر) منتهی تو از همان اول کار، فهمیدی و عمل کردی.

بله دوستان رسالت همه ما در همین دو جمله که گفتیم ختم می شود ... دنیا می خواهی همین دو رکن، آخرت هم می خواهی همین دو رکن ...:Gol:

3-[ان شاالله بعد 120 سال] مرگ رو چه رنگی میبیند ؟ و دوست دارید بعد از مرگ به چی یادتون کنند؟

به جز شهادت، راضی ام نمی کند یعنی می ترسم بدون شهادت کارم چندان سامان نداشته باشد. برنگ نگرانی می بینم ... همچون مرحوم پدرم (به نیکی یاد کنند) استوار در بندگی و موفق در خدمت به محرومان و خلق خدا. عاش سعیداً و مات سعیداً


4- وقتی که از دست کسی خیلی خیلی عصبانی هستین چیکار می کنید؟ بیشتر اوقات سکوت، اگر بیشتر سر بسرم بگذارند قهر و اگر باز راحتم نگذارند منفجر می شوم.

5- چندتا فرزند دارید و چند سالشونه؟برای تربیتشون چه برنامه ای داشتید و دارید؟

3 فرزند دارم می ترسم بیشتر از اینها اجازه نداشته باشم اطلاعات بدهم اما دو تاشون ازدواج کردند و الان در خانه 3 نفریم دخترم 17 سالگی ازدواج کرد و پسرم بزرگم 23 سالگی. برای تربیت شان کار خاصی نکردم سعی کردم حرام رو وارد خانه نکنم، ظاهر و باطنم یکی باشه، همسرم از من جلوتر بود و موفق تر در بندگی و اخلاق، البته اشکالاتی هم داشته ایم. ما سعی خودمان را کردیم نسبتا راضی ایم اما تأثیرات محیط را نمی توان نادیده گرفت. اما به دعا و توسل و اعتماد به خدا بشدت معتقدم فلذا این مهم را همیشه به او سپردم.

6- آیا تا الان شده بچه هاتون ازتون بپرسن چرا رفتید جنگ؟! خودتون چی؟تا الان شده به این فکر کنید که اصلا چرا رفتید جنگ؟!

آره بارها پرسیدند ... این سؤال همه بچه های امروزی است. خودم بارها پرسیدم ای دل غافل، افسوس؛ ای کاش زودتر و بیشتر می رفتم بهره ما خیلی کم بود.

7- درباره عکس زیر لطفا در حد چند جمله شرح بدین.




پاسخ: اقیانوس آرام ایران که دل بزرگ و غوغایی اش تمام اقیانوس ها با همه خروش شان را در خودش جا می دهد. و به لطف خدا گاهی سکوتش، گاهی خروشش و گاهی عمقش لرزه بر دل و اندام استکبار و ایادی اش می اندازد. این نتیجه ذوب بودن در ولایت است، وقتی حرف و عمل آدم در دایره ولایت الله و رسول و امام و نائب امام باشد، ثمرش می شود حاج قاسم سلیمانی ... همه سرداران و افسران جنگ نرم ما باید چنین باشند.

8- یه جمله بسازید که همه کلمه های زیر توش باشه:
آر پی جی - کربلای 5 -ولایت - جنگ نرم

به لطف خدا در کربلای 5 با آر پی جی و امروز در جنگ نرم با ولایت، دشمن را ناامید کردم.

9- با امام خمینی(ره) یا امام خامنه ای(مدظله العالی) تا الان دیدار داشتید؟اگر پاسخ مثبته حستون چی بود؟

بنا بقول پدرم که از شاگردان امام (ره) در نجف بوده در کودکی امام خمینی (ره)، قنداقه ام را بغل گرفته و در گوشم قرآن خوانده و اسمم را مرحوم آیت الله خوئی (ره) در گوشم خوانده. اما پس از انقلاب، توفیق دیدار نداشته ام. اما بارها توفیق دیدار امام خامنه ای را در دیدارهای عمومی داشته ام. اللهم احفظ قائدنا

10- اگه بخواین یه دعا برای اسک دینی ها بکنید اون دعا چیه؟

حسن عاقبت و برخورداری از ادعیه ذاتیه حضرت حجت (عج)

11-اگر انتقاد یا پیشنهاد و یا هرچیزی که فکر میکنید به پیشرفت این بخش ولایت و فرهنگ پایداری کمک میکنه، دارید خوشحال میشم بگید:ok:

بررسی راهکارهای علمی و عملی ولایت پذیری را در برنامه های بعدی بگذارید ... آثار و برکات این موضوع "لا تعد و لا تحصی" است.

12- حرف آخر شما در این صندلی داغ؟

همان دعای قرآنی حین ورود به اسک دین "رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا" آمین یا رب العالمین.

امیدوارم در این گفتگوی دوستانه، چیزی بر خودم و دوستان افزوده باشم.

التماس دعا ...:Gol:

[="Black"]بسم رب الشهداء

سلام و عرض ادب

استاد مشکور گرامی مجددا از طرف خودم و کاربران اسک دین از حضور شما در صندلی داغ تشکر می کنم. انشاالله در تمام مراحل زندگی موفق و موید باشید و پس از 120 سال عمر پربرکت شهادت روزیتون بشه

***************************

مهمان بعدی صندلی داغ جناب مدیر سایت...منتظر سوالات باشید....[/]

بسم رب شهدا

سلام و عرض ادب دارم خدمت جناب مدیر سایت و همه کاربران اسک دین
تشکر میکنم از جناب مدیر که لطف کردند و پیشنهاد مصاحبه باهاشون رو پذیرفتن.همچنین پیشاپیش از تعداد بالای سوالات عذرخواهی میکنم،چون مدت مصاخبه یک روز هست بنابراین مجبوریم صندلی داغ رو فشرده تر برگذار کنیم!


در ابتدا میخوام خودتون رو تا حدی که صلاح میدونین معرفی کنین.
در ایام هشت ساله دفاع مقدس شما چندسالتون بود و کدوم منطفه بودید؟ایا چیزی از حال و هوای اون دوران یادتون میاد؟
به نظرتون برنامه هایی که در سطح کشور برای بزرگداشت این هفته انجام میشه آیا کافیه و کلیشه ای نشدن؟در اسکدین چطور؟
به نظر شما آیا روحانیون ما به اندازه لازم از شهدا رو منابر گفتن؟!
معراجی ها رو دیدین یا میبینین؟!اگر پاسخ مثبته نظرتون درباره داستان فیلم چیه؟
به نظر شما مهمترین آسیب ها و شبهات درزمینه دفاع مقدس که الان جوون ها باهاش مواجهن چیه؟راه حل چیه؟
تفاوت جنگ امروز با جنگ دیروز چیه؟

بهترین فیلم دفاع مقدس؟
آخرین کتابی که در زمینه دفاع مقدس مطالعه کردید؟
مداحی در زمینه دفاع مقدس که بیشتر از بقیه دوستش دارید و بهش گوش میدبد؟
به کدوم شهید بیشتر ارادت دارید و باهاش ارتباط دارید؟
آیا تا الان تو زندگیتون این بخش از آیه سوره آل عمران رو درک کردید که میفرمایند و لا تحسبن الذین فتلو فی سبیل الله امواتا....؟
آیا مطلب یا خاطره ای در زمینه شهدا و دفاع مقدس بوده که خونده یا شنیده باشید که منقلبتون کرده باشه؟اگر پاسخ مثبته شرح بدین.
تا الان به آسایشگاه جانبازان سر زدید؟
به مناطق عملیاتی جتوب و غرب کشور رفتید؟کدوم منطقه رو بیشتر از همه دوست دارید؟چرا؟
با این کلمات جمله بسازید
انتظار - مادر شهید - اسک دین


منتظر سری اخر سوالات صندلی داغ از جناب مدیر سایت گرامی،باشید ...

****************
دفاع مقدس


یک هفته نیست


یک سبک زندگی است

[="Black"]بسم رب الشهداء

عرض سلام و ادب دارم خدمت جناب مدیر محترم سایت و اسک دینی های گرامی

همچنین شهادت جواد الائمه(ع) را تسلیت عرض میکنم.

بخش آخر سوالات از جناب مدیر سایت:

چشم اندازه چند ساله آتی سایت اسک دین چیه؟

مراحل تشکیل و توسعه بخش ولایت و فرهنگ پیایداری رو از اون ابتدا که یک تاپیک بود تا الان رو یادتونه؟میشه برای کاربران هم توضیح بدید.

نظرتون در مورد بخش ولایت و فرهنگ پایداری چیه؟ نقاط قوت و نقاط ضعفش را لطفا بگید.

انتقادتون از مدیران و همکاران بخش ولایت و فرهنگ پایداری چیه؟

بهترین و تاثیر گذارترین تاپییک یا پستی که تو بخش ولایت و فرهنگ پایداری خوندین چیه؟

شهید گمنام رو در یک یا چند جمله تعریف کنید.

در یک جمله برای تصویر زیر شرح بنویسید.



چی کار کنیم تا "شرمنده شهدا" نباشیم؟

یک بیت شعر در مورد شهدا و دفاع مقدس که خیلی به دلتون نشسته؟

شیرین ترین و تلخ ترین خاطرتون از اسک دین؟

نمرتون به اسک دین چنده؟

یک دعا برای اسک دینی ها =

حرف آخر شما =

پی نوشت: این روزا جناب مدیر سایت به خاطر مشغله زیادشون وقت نمیکنن زیاد آنلاین بشن.ان شااالله تا آخر شب جواب هر دو سری سوالات رو میدن


****************************************

خوشا آنان که از پیمانه دوست شراب عشق نوشیدند و رفتند ...

خوشا آنان که با عزت ز گیتی بساط خویش برچیدند و رفتند ...

[/]

[="Black"]

افلاکیان;575083 نوشت:
پی نوشت: این روزا جناب مدیر سایت به خاطر مشغله زیادشون وقت نمیکنن زیاد آنلاین بشن.ان شااالله تا آخر شب جواب هر دو سری سوالات رو میدن

بسم رب الشهداء

سلام و عرض ادب

تبریک میگم سالروز پیوند آسمانی حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س):Gol:

جناب مدیر سایت از دیروز مسافرتن و دسترسی به نت ندارند.انشاالله وقتی برگشتن جواب سوالات را میدن.

برای همین فعلا میریم سراغ استاد حامی ، یکی از محبوب ترین کارشناس های سایت

:ok:

Im_Masoud.Freeman;575599 نوشت:
کاش گفتگو در فضایی انجام میشد که کاربران بتونند هر سوالی که دوست دارند بپرسند ، اما اینجا یه نفر چماغ به دست با ابزاری به اسم " بن کردن آیپی " که مدام اسمش رو میارن ایستاده بالا سرمون بعد میگن سوال بپرسید..

کاربر گرامی اگر دقت کرده باشید در پست اول گفتیم چنانچه کسی پست بزنه،پست کاربر حذف خواهد شد و حرفی از بن کردن آیپی نبوده.گرچه پست شما و دوستانی که قبل از شما هم پست زدن هم حذف نشده

این صندلی داغ حالت مصاحبه داره.صندلی داغی که شما منظورتونه قبلا انجام شده. http://www.askdin.com/thread14554.html

لطفا اگر انتقاد یا پیشنهاد دیگری دارید در پیامخصوصی اعلام کنید[/]

بسم رب الشهدا
سلام مجدد خدمت همه کاربران و استاد حامی بزرگوار.تشکر میکنم از استاد که منت گذاشتن و پیشنهاد مصاحبه رو بلاخره قبول کردند:Cheshmak:


نام ونام خانوادگي

رشته و سطح تحصیلاتتون؟
چه حسي داريد كه در مصاحبه ما حضور داريد؟
شما از همان اول عاشق طلبگي بوديد؟
شده بود با بسيجي ها مشاجره هم بكنيد؟
نقد شما به بسيجي ها؟
نقطه قابل تحسين بسيجي ها؟
اگر به شما بگن يك سركليدي انتخاب كن عكس كدام شخصيت را گزينش مي كنيد؟
در حكايات و شوخ طبعي هاي طلبگي شما بوي دفاع مقدس، بسيج و...هم استشمام مي شه؟
چرا دوست آزاده خود را براي مصاحبه معرفي كردين؟(البته مصاحبه ایشون ان شاالله بعد مصاحبه استاد منتشر میشه)
با اين دوستان شوخي كردین كه همين الان يادتون باشه؟
از شوخي بچه هاي جبهه و جنگ بگید؟
به نظر شما داستان دفاع مقدس تموم شده؟

من يك جمله ميگم شما يك كلمه بگید:


اصفهان نصف جهان است
آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند
دل مجنون ز غم ویرانه شد لیلا نیامد
کاش هیچ کس مدعی آنچه نمیکرد نبود!


درباره هر كلمه يك جمله بگید

بسیجی:
ایستگاه صلواتی:
شوخ طبعی های طلبگی:
خنده حلال:
انجمن ولایت و فرهنگ پایداری:

از ميدان تير خاطره داريد؟
از بچه هاي بسيجي جبهه اي در مدرسه در حوزه عليمه تان بگوييد
درباره بسيج مطلبي نوشته ايد؟
در كتابخانه شما چيزي از جبهه هم وجود داره؟
شنيديم هم حجره عراقي هم داشته ايد خاطره اي داريد ازش؟
عكسي مربوط به دفاع مقدس از خودتون برامون ميزارین؟
در روان شناسي از جبهه و جنگ هم صحبت ميشه؟
به كدام شهيد ارادت داريد؟
چه كليپي از جنگ براي شما جذاب و تأثير گذار بوده؟
با رهبري در لباس رزم ديدار داشتین؟!
از آموزش نظامي چه خاطره اي داريد؟
موقع تحصيل در زمينه دفاع مقدس فعاليت فرهنگي مي كرديد؟
چه خاطره اي شيرين از حضور در بسيج مدرسه داريد؟

**************************
مــا سـینه زدیم و بــی صدا باریدن


از هــر چه کـه دم زدیم آنها دیدنــد


مــا مدعـیـــان صـــف اول بودیـــم


از آخـر مجلس شهـــدا را چیــــدند

افلاکیان;575658 نوشت:
نام ونام خانوادگي

سلام
اي خدا شكرت؛ وَ کَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ:Ghamgin:
كار دنيا چه قدر خراب و چپ اندر قيچي شده كه هفته دفاع مقدس مثل من بايد....بگذريم

نام: گفتند نگيد يا نگفته اند بگيد
ولي چون شما هستيد و قول مي دهيد به كسي نگوييد و اين همه هم اصرار داريد و مدير سايت هم نيستن
عبدالله حامي هستم يا حامي عبداللهي:ok:

افلاکیان;575658 نوشت:

رشته و سطح تحصیلاتتون؟
چه حسي داريد كه در مصاحبه ما حضور داريد؟

رشته به ترتيب: راه و ساختمان، ساختمان هاي بتني( دانشگاه) انصراف، حوزه بعد هم رشته علوم سياسي( انصراف)، قضاوت(نرفتم) روان شناسي( دارم مي خونم ببينم چه رشته اي بروم خوبه:Nishkhand:)

اما حسم
يه چيزي تو مايه حس آخوند جهنمي
آخوند جهنمي چه صيغه اي است؟
خب زوده بگم كمي بمونيد تو خماري تا برگردم
ادامه داره...

افلاکیان;575658 نوشت:
شما از همان اول عاشق طلبگي بوديد؟

راستش نه
از آخوندا بدم مي اومد
الانم جوونايي رو كه از آخوندها بدشون مي آيد خيلي خوب درك مي كنم
راستش تو فضايي بوديم بد و بيراه زياد مي گفتند اين قدر زياد كه ذهنم ويروسي شده بود
راستش اصلا خجالت مي كشيدم با آخوند جماعت تو خيابون راه بروم
ي روز بچه ها من رو با يكي از روحانيون فاميل ديدند گفتند: با آخوندا مي پري!؟
ادامه داره..

البته نه اين كه خانواده ام بد بگويند او من وقع كه دانشگاه قبول شدم تو فاميل همگي تبريك مي گفتند و خوشحال بودند آخه اون موقع دانشگاه فقط دولتي بود آزاد و آهسته و يا پيام تور و... نبود:Nishkhand:
ولي با اين حال استاد عرفانم(بابام) ته ته دلش اين بود كه بروم حوزه
فقط من با بر و بچه هاي ديگه اين بود كه من با اونا بودم ولي ي حدودايي را حفظ مي كردم لب به مشروب نمي زدم، تو مجالسشون نمي رفتم، نمازم را مي خوندم به بابام يه بارم دروغ نگفتم مثلا اگر دير مي رفتم منزل مي گفت كجا بوديد مي گفتم از صبح رفته بودم پشت سر هم 3-4 فيلم تو سينما ديدم البته خداييش هم فيلم هاي او زمان با حالا خيلي فرق داشت همش فيلم جنگي بود نه خدايا يه بار تو فيلمي متوجه شديم عده اي دارند عكس مي گيرن ي دختر بود تو فيلم اگه اشتباه نكنم كشتي انجليكا فقط فلش عكس ها را تو سينما مي ديدم كه خاموش و روشن ميشه
زمان جنگ فيلم ها اغلب جنگي بود غروب خونين، مهاجر، پلاك، كانيمانگاه، از كرخه تا راين، و...البته عاشق فيلم هاي رزمي بودم و ايام جنگ هم اين را پر التهاب تر مي كرد البته رشته ورزشي من هم كارته رشته كان ذن ريو (خدا بيامرزدش) بود.
تو كيفم هم نانچيكو، چاقو و...دائم بود اهل شر نبودم ولي اهل اين هم نبودم كه زور بشنوم
به خاطر خانواده مذهبي داشتم و مردم احترام خاصي مي گذاشتند حتي لات ها.
خلاصه سرتون را درد نياورم
رفتيم دانشگاه و هر روز رينگ رينگ ....آقاي حامي:Nishkhand: تلفن.
با هزار زور شيراز ي خوابگاه گرفتم البته بماند كه چندين شب مسافر خانه بودم البته حشر و نشرم با بر و بچه هاي قالتاق ما را هم هشيار كرده بود يعني تو مسافر خونه متوجه شدم كيا دزد هستند كيا اهل خلاف هستند البته اون زمان كسي جرأت نداشت مثل حالا خلاف كن و پوز هم بدهد.
وقتي خوابگاه گرفتم روزي نشتسته بودم كه ي نفر وارد اتاق ما شد اهل فريدن اصفهان بود پسر خوبي بود وقتي خواست وسائل كيفش را خالي كنه ديدم خجالت مي كشيد قرانش را از كيف در بياره
خب شايد
با آمدن او ورزش را دو نفري شروع كرديم صبح ها جاتون خالي ميدان ولي عصر ورزش مي ديدم و صبح ها براي نماز از يك ساختمان 3-4 طبقه اي حدود 3-4 نفر نماز صبح مي خونديم ظهرها هم از بين همه دانشجويان نمازخانه 10-15 نفر مي شدند.
راستش از فضاي معنوي دانشگاه خوش نيومد
يه روز وقتي وارد اتاق شدم حس كردم هم اتاقي من يه چيزايي زير پتو مخفي كرد
من هم به رو نياوردم كمي نشستم و ي دفعه گفتم كلك چي مخفي كرديد
خنديد و گفت ديدي؟ انواع و اقسام عكس هاي سكسي داشت اون موقع اين كار خيلي تاوان سختي براي او داشت تهديدم كرد كه اگر كسي بويي ببره مشخص است تو لو داده اي
اين آقا دوستي داشت كه ميني بوس داشت هدف در زندگي او اين بود كه عصر ها بروند سرويس دخترها را ببرند و دوست پيدا كنند
خلاصه نمي دونم چه طور بود كه حس من نسبت به كارهاي خلافي كه صورت مي گرفت خيلي فعال بود
متوجه مي شدم كه چه خلاف هايي انجام ميشه
و.....
بچه هاي مثبت از يك طرف مي ديدن من زياد طرف آنها نمي روم بچه هاي منفي هم مانده بودن كه من چرا اين طور هستم با بچه هاي مثبت نيستم نماز مي خونم و از قم هم مرتب تلفن دارم
مدتي كه دانشگاه بودم با فرد ديگري هم دوست شدم فرزند شهيد بود و اهل مشهد
خلاصه بعد مدتي دو دلي تصميم خودم را گرفتم كه از دانشگاه انصراف بدهم بروم طلبه شوم اون موقع دايي پدرم قم بود من كه فكر مي كردم ايشان رئيس حوزه علميه است و خر و خورش مي رود نمي دونستم قم اقيانوس است
البته به خانواده نگفتم
وقتي انصراف دادم متوجه شدم كه قم امتحان ورودي دارد و وسط سال برنامه پذيرش ندارد و خلاصه رفتم حوزه شهرمان ثبت نام كردم و با بعد براي قم قبول شدم
وقتي قم رفتم ديدم اي بابا
اينجا چقدر مدرسه هاي كوچك داره (البته همه اون مدرسه هاي قديمي به اندازه دانشگاه ما در شيراز نمي شد)
با ورود به حوزه تحريم روابط من با بچه ها و برخي فاميل شروع شد. البته من با كسي قهر نمي كردم با همه سلام و تعارف داشتم ولي آنها با من تماس ها را قطع كردند.
يادم است يكي از اقوام كه 17 سالش بود نامه نوشته بود كه حالا كه رفتي حوزه برو ولي خط و خطوطت را از آخوندها جدا كن چون خيانتي كه اينها كرده اند .......... حالا اين را كسي مي نويسد كه در عمرش با روحاني ارتباطي نداشته
اين كه مي گويم مي فهمم چرا جوان هايي الان خيلي ها فاصله مي گيرند به اين خاطر است وقتي 20-30 سال قبل اين همه شايعه درست مي كردند الان با رسانه هاي جديد چه خبره.

افلاکیان;575658 نوشت:
شده بود با بسيجي ها مشاجره هم بكنيد؟

سلام
بله هم زمان طلبگي هم قبل از آن
در دانشگاه با برخي بسيجي ها مشكل داشتم چون كاراشون را به اسم دين به خورد دانشجويان مي دادند من ورزش رزمي مي رفتم ي روز مسؤول بسيج بدون اجازه ما آمده بود توي اتاقم و عكس بروس لي را كه در حالت زدن يوكو پرشي بود را برداشته بود ( از گذاشتن تصوير او معذورم بروس حجابش خوب نيست)
متوجه شدم كار كي است رفتم سراغش وقتي آمدم حرف بزنم گفت: شما كه نماز مي خوني چرا؟ گفتم چرا چي؟ عكس سكس زده توي اتاق؟ چرا بدون اجازه وارد اتاق شدي؟ چرا عكس را برداشتي؟
گفت: به جاي آن عكس بايد عكش امام را بزني؟
گفتم: وقتي عكس بروسي را جايي زدم يعني من امام را قبول ندارم....
آقاي قرائتي مي گفت به شهيد بهشتي گفتم چه كنيم جوانان را جذب دين نكنيم گفت: كار متدينان را از دين جدا كنيم
واقعا اين حرف را بايد با آب طلا نوشت.
در زمان طلبگي هم با بسيجي هاي بي ترمز مشكل داشتم چه طلبه چه غير طلبه. اما از بسيجي هاي قالتاق فهميدم خيلي خوش مي اومد خيلي. كسي كه هم دين دار است و هم شش ترم لاتي گذرونده ولي آلوده نيست.
تو محل زندگي ام طرفداران آقاي منتظري چتر پهن كرده بودند وقتي فهميدم خطم را از آنها جدا كردم يعني من اعتقاد دارم اگر آقاي منتظري مي گفت من به توصيه امام عمل مي كنم و هرچه امام گفته مي گويم چشم اين افراد حتي حرف منتظري را هم قبول نمي كردند
با افرادي هم كه به عنوان دفاع از ولايت تند برخورد مي كردند زياد ارتباط خوبي نداشتم و هميشه فاصله مطمئنه را رعايت مي كردم اين افراد به من و امثال من انگ ولايي نبودن مي زدند به عنوان نمونه امر به معروف با زبان خشن بد است و رفتار ديني نيست ولي برخي به اسم دين اين كار را مي كنند
بنابراين هميشه توصيه مي كنم اگر مثلا پزشكي يا پرستاري بد عمل كرد ما نبايد بگوييم رشته طب بد است.
چند روز قبل يكي از اقوام پيامك داده كه من دين شما را نخواستم
گفتم دين ما؟
من غلط مي كنم بگويم دين من؟
امام حسين هستي خودم و زن و بچه هاش را براي اين دين داده
اون وقت مي گي دين ما؟
من با واژه دين گريزي هم مشكل دارم
برخي مي گويند چرا برخي دين گريز يا خدا گريز هستند
خدا در عمق وجود ما هست يعني ما هرچه هم فرار كنيم با خداي فطري خودمون داريم فرار مي كنيم
ادامه داره

با يكي از افرادي كه تموم زمان جنگ را جبهه بود صحبت مي كردم به خاطر اشتباه برخي افراد مي گفت من اشتباه كردم رفته ام جبهه. الان اگر جنگ شود كسي نمي رود
گفتم دقيقا اشتباه شما اين است كه فكر مي كنيم افراد بسيجي تموم شدن
الان هم خيلي ها عميقي به دين علاقه دارند و وقت وقتش بشه خودشون را نشون مي دهند
بايد مسؤولان خاطي را در ملا عام محاكمه كنند تا مردم حس بدي نداشته باشند وقتي 2و 30 در طول هفته چندين گزارش تخلف مي دهد مردم مي گويند پس چرا با اين ها برخورد نمي شود؟
[HL]فيلم نفوذي[/HL] را كه ديدم خيلي برام جالب بود
وقتي برخي مسئوولين رده پايين بد مي كنند مردم واقعا احساس مي كنند كه رده بالايي هاي نظام كه عمرشان را در راه نظام داده اند هم خلاف كار اند
برخي در مشاوره هاي تحصيلي غبطه مي خوردند كه ما مي خواهيم طلبه بشويم ولي خانواده موافق نيست
خب من به آنها مي گويم ما شهردار خوب، پزشك و مهندس خوب و...هم مي خواهيم به قول شهيد مطهري هر علمي كه نيازي از جامعه اسلامي را برطرف كند علم اسلامي است.
چند روز قبل رفتم ديدم پدرم مي گفت منزلم افتاده توي طرح. اون وقت شهر دار منزل او را كه خراب مي شود با قيمتي كمي مي خرد ولي مقداري زمين جايي ديگر بوده كه نزديك زمين پدرم بوده گفته اند بايد اين را بخريد با اين كه اين زمين دور افتاده بوده و كارشناسان قيمتي كمي بر آن در نظر گرفته اند شهردار اعلام كرده كه دوبرابر بايد بخريد(ولي منزلش را كه لب خط اصلي است را نصف اين قيمت گفته مي خريم)
ولي با اين حال پدرم مي گفت نبايد اشتباه اين افراد را به نظام اسلامي نسبت بدهيم
ولي مردم عادي اين را به نظام نسبت مي دهند
بنابراين بايد دقت كنيم افراد متدين بايد سمت ها را در نظام اسلامي به عهده بگيرند

افلاکیان;575658 نوشت:
نقد شما به بسيجي ها؟
نقطه قابل تحسين بسيجي ها؟


بسيجي بايد تعريف شود
از نظر من بسيجي يعني زين الدين، همت، باكري، چمران، كاظمي، صياد شيرازي، بابايي، خرازي، ميثمي
فردي كه مي گفت بسيجي هستم مي گفت مدتي است فهميدم ام چند نفر دختراني را مي آورند به باغ فلان جا. قصد دارم تو خيابان با ماشين اين فرد فاسد را زير بگيرم گفتم يك بسيج در درجه اول متشرع است يعني هر كاري كه مي خواهد بكند بايد ببيند دين و شرع چه مي گويد و وظيفه اش را انجام دهد ( از نظر من اين افراد بسيجي نما هستند كه اثرات تخريبي بالايي دارند افراد فهميده نبايد اجازه بدهند افرادي اندك اين همه حماسه و خون را از بين ببرند)
سال قبل عده اي سريع براي دفترچه هاي مدارس از تصاوير سرداران جنگ زده بود بي كيفت بودند و با طرح هاي بد. اين كار درست نيست كه به اسم دفاع مقدس،

نقطه قابل تحسين: عملگرايي، ساده زيستي، خاكي بودن، بي ريا بودن، متشرع و.....بود

افلاکیان;575658 نوشت:

اگر به شما بگن يك سركليدي انتخاب كن عكس كدام شخصيت را گزينش مي كنيد؟
در حكايات و شوخ طبعي هاي طلبگي شما بوي دفاع مقدس، بسيج و...هم استشمام مي شه؟

عكس رهبري و مراجع كه در قلبم است ان شاالله ولي براي سر كليدي نسبت به اين زمان: سيدحسن نصرالله

- بله، برخي از شوخي طلاب بسيجي و شهدا و آزادگان را آورده ام
به دوست آزاده اي دارم كه طلبه و برادر سه شهيد است هميشه مي گويم كه شوخ طبعي هاي ايام اسارات را بنويسيد
چون
ويكتور فرانكل كتابي نوشته به نام انسان در جستجوي معنا، خيلي ها اين كتاب و آثار ديگر ايشان را تو بوق كرنا كرده اند البته نكات خوب زيادي داره و به فرهنگ ما تاحدودي نزديك است ولي معنويت او سكولاريستي است
فرانكل ادعا دارد معنا را در اردوگاه نازي ها به ان رسيده مي ديده كه افرادي كه هدفي دارند در مشكل خود را نمي بازند و مي گويد چند چيز از جمله كار، تجارب حسي و...به درد و رنج معنا مي دهد.
ولي اين بينش فرانكل دربرابر شوخ طبعي هاي بسيجيان و آزادگان در زير شكنجه، غربت، تير و....ناچيز است

افلاکیان;575658 نوشت:
چرا دوست آزاده خود را براي مصاحبه معرفي كردين؟(البته مصاحبه ایشون ان شاالله بعد مصاحبه استاد منتشر میشه)

سلام
وقتي آب هست تيمم باطل است يعني با وجود امثال ايشان من محلي از اعراب ندارم

مادر سه شهيد عكس فرزندانش را به رهبرش نشان مي داد: اين فرزند اولم است اسمش را گفت و سنش را بعد عكس دوم را نشان داد گفت اين فرزند دوم من است دو سال از پسر بزرگ ترم كوچك بود داشت توضيح مي دادكه متوجه گريه امام شد سريع تصاوير را جمع كرد و گفت من پسرهايم شهيد شدند كه اشك شما را نبينم
اين مادر بسيجي است
دفاع مقدس با اين شهدا و با اين مادران رقم خورد
ي روز عموم با موتور ترلي كه داشت رفته بود بيرون مادر بزرگم مي گفت خيلي دلم شور مي زنه چرا دير كرده؟!
بعد گفت: قربون خدا بروم چه طوري 8 سال اين فرزندم در جبهه بود و به من مادر صبر داده بود

افلاکیان;575658 نوشت:
با اين دوستت آزاده شوخي كردین كه همين الان يادتون باشه؟

ي روز به اتفاق ايشان و هم اتاقي ام از نماز جمعه بر مي گشتيم با تباني به دوستم گفتم من از ايام اسارت مي پرسم شما هم وسط حرف او ي چيزي بگو و سخنانش را قطع كن گاهي هم من اين كار را مي كنيم.
خلاصه سؤال را پرسيدم داشت با آب و تاب تعريف مي كرد كه دوستم گفت ببخشيد: زير غذا را كم كردي؟ من هم گفتم شما قرار بود كم كنيد و...كلي به هم بجث كرديم بعد به ايشان كه مهمان حجره ما بودند گفتيم ببخشيد خب مي گفتيد
بعد ايشان به سخنانش ادامه داد. اين قدر وسط سخنانش با دوستمان پريدم(با پاي برهنه) كه به حجره رسيدم. سفره را پهن كرديم
ايشان گفت بابا ي چيزي من مي خواستم از مصلي تعريف كنم شما هي وسطش حرف زديد ....
ديگه نتونستيم خودمون رو كنترل كنيم و ازخنده ده دوازه تا معلق زديم و گفتم بازم خيلي خوب صبر كرديد و فهميد كه تباني كرده ايم.

افلاکیان;575658 نوشت:
از شوخي بچه هاي جبهه و جنگ بگید؟

شوخي اونا تو اون اوضاع به نظرم من درس زندگي است. يعني اين كه باورهاي ديني را نبايد دست كم بگيريم.
يادآور شوخي شهدا در شب عاشورا است.
كتاب شوخ طبعي هاي جبهه سبب شد من شوخ طبعي هاي طلبگي را بنويسم.

افلاکیان;575658 نوشت:
به نظر شما داستان دفاع مقدس تموم شده؟

خير
چون جنگ تمام نشده
برخي از رزمندگان ديروز با حسرت مي گويند كجايند بچه هاي جنگ
من اعتقادم اين است كه در فضاي مجازي هم مي توانيم سرداران ديروز را داشته باشيم و هستند افرادي كه همين الان با وضو پشت سيستم مي نشينند و هر پاراگراف خود را هديه به شهدا و امام مي كنند.
ميدان جنگ امروز بايد به سلاح علم روز مسلح شويم با اين حال بايد بگوييم:
صفايي ندارد ارسط شدن خوشا پر كشيدن پرستو شدن
[h=1]حاجی حاجی! $$نخودچی کشمش های سید تمومه چندتا گونی بفرست$$[/h]

افلاکیان;575658 نوشت:
من يك جمله ميگم شما يك كلمه بگید:
اصفهان نصف جهان است
آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند
دل مجنون ز غم ویرانه شد لیلا نیامد
کاش هیچ کس مدعی آنچه نمیکرد نبود!

تخت فولاد
همه غلطي مي كند
بازي با كلمات( خودم را عرض مي كنم)
حال من( بابا اين همه بودند براي مصاحبه، چرا من را انتخاب كرديد ؟)

افلاکیان;575658 نوشت:
درباره هر كلمه يك جمله بگید
بسیجی:
ایستگاه صلواتی:
شوخ طبعی های طلبگی:
خنده حلال:
انجمن ولایت و فرهنگ پایداری:

در قالب الفظ نمي گنجد و قافيه ها براي وصفش تنگ اند
مرداني كه بيع و تجارت و...آنها را از ياد خدا غافل نمي كند رجال لاتلهيهم بيع و لاتجاره عن ذكر الله
يكي از بهترين شيوه هاي تبليعي در برابر جنگ نرم دشمن است.
بوستان خنده حلال بسيار وسيع است نبايد طوري رفتار يا زندگي كنيم كه ديگران فكر كنند بهشت نسيه است.
ياد امام و شهدا دل مي بره كرب و بلا

افلاکیان;575658 نوشت:
از ميدان تير خاطره داريد؟

ي روز قرار بود به كسي كه اول شد جايزه بدهند كه با تيربار تير اندازي كند
موقع تير اندازي اول يا آخر را انتخاب مي كردم تا سيبل را زودتر پيدا كنم به دوستم گفتم بيا ي كاري بكنيم يا توهم بزن تو سيبل من يا من مي زنم تو سيبل تو.
تا بالاخره يا من يا شما برنده شويم
بعد از تير اندازي از گروهي كه پشت سر ما بودند يكي جلو اومد و به دوستم مي گفت تيرهات همگي كج مي رفتند
بالاخره موقع شمردن تبرها به سيبل تعجب كردند و من از آن گروه برنده شدم چه كيفي داشت تيراندازي با تيربار
البته الان كه كمي عاقل شدم اين كار را نوعي دروغ عملي و زشت مي دونم اي كاش بسيجي متشرع باشيم و اخلاقي يه چيز تو مايه چمران ها و..

افلاکیان;575658 نوشت:
از بچه هاي بسيجي جبهه اي در مدرسه در حوزه عليمه تان بگوييد

بسيجي بودن يعني زنده بودن، نشاط داشتن، روحيه داشتن
بچه هاي جيهه تو مدرسه خودشون رو نشون مي دانند ولي مخفيانه
شب عيدي همه كفش ها را برده بودند واكس زده بودند رفتم گفتم حاجي كار كار خودته خودش رو زد به بي خبري گفتم خب يا كاري را نكن يا بايد كفش هاي من را كه قهوه اي بوده را هم واكس بزنيد فردا صبح كه خواستم بروم كلاس ديدم كفش هاي قهواي را هم واكس زده.

با جمعي از طلاب با قطار مي رفتيم مشهد يكي هوا سرد بود رفته بودم قدم بزنم وقتي دير وقت برگشتم به كوپه ديدم دم كوپه ايستاده و از سرما كز كرده در را كه باز كردم ديدم كاپشنش را روي يكي از بچه ها انداخته او از زور سرما نتونسته بود بخوابه رفته بود بيرون. گفتم بالاخره تو هم شهيد ميشي ها

اما ي خاطره با حال
مدرسه قرار شده بود ناهار بدهند و پول نهار را از طلاب بگيرند خيلي خوشحال بوديم كه ديگه لااقل ظهرها آشپزي نمي كنيم
ي كاميون برنج آوردند دم در مدرسه نزديك آشپزخانه
يك نفر تو بلند گوي مدرسه گفت: طلاب عزيز توجه كنيد. تعدادي كيسه برنج توي كاميوني هست براي كمك بياييد دم درب ورودي.
اين عبارات را در قالب مختلفي گفت فايده نداشت
براي آخرين بار عاجزانه گفت: دوستان اين برنج متعلق به شما است...هنوز صداي بلندگو قطع نشده بود كه صداي هرهر كركر طلاب بلند شد
بعد از يكي دو دقيقه يكي از دوستان بسيج مدرسه ميكرفن را گرفت:
دوستان بسيجي توجه توجه
تا دو دقيقه ديگه دم در مدرسه باشيد مي خواهيم جنگي تعدادي كيسه برنج است از كاميون تخليه كنيم
بعد از چند دقيقه بود كه حدود بيست سي نفر رفته بودند بالاي كاميون و تعداد زيادي پايين راننده كاميون با تعجبت و حيرت نگه مي كرد نفهميد چه طوري سه سوته بار خالي شد
طلبه هم طلبه بسيجي:Nishkhand: غير اين باشه چنگي به دل نمي زنه حداقل براي من يكي
به قول آيت الله جوادي بايد حماسه عرفاني و عرفان حماسي را با هم داشت

افلاکیان;575658 نوشت:
درباره بسيج مطلبي نوشته ايد؟

حامی;575791 نوشت:
بسيجي بودن يعني زنده بودن، نشاط داشتن، روحيه داشتن


افلاکیان;575658 نوشت:
درباره بسيج مطلبي نوشته ايد؟

[h=3]دایرة المعارف عشق[/h]قالب تنگ لفظ، تاب دریای خروشان و پر موجش را ندارد.

سینه تنگ واژه ها را گنجایش عظمت صفات عالی اش نیست.
نام و نشان زنجیری بر پر پرواز در آسمان بی کران معنویتش است. تنها اقیانوس بی پایان معنا، آسمان نامحدود مفهوم و آیینه وسیع باطن و مضمون می تواند جلوه ای از جمال سیرت و خورشید صورت «مدرسه عشق»، بسیج را به تماشا بگذارد. فقط قاب عالی ترین مضامین و صفات انسانی می تواند، عکس زیبای لحظه های ماندگار، زلال و پاک «لشکر مخلص خدا» را در سینه و آغوش گرم خود بگیرد.
آری، بسیج دایرة المعارف عشق و معرفت است. کتاب سبز ایمان است و قاموس سرخ عشق. کتابی که به قلم حکمت امام بسیجیان، خمینی، نگاشته شد و با شور همت و شعور غیرت بسیجیان امام منتشر شد. امامی که خود معلم و مبلغ فرهنگ بسیجی بود و دغدغه بسیج فرهنگی تا آخر عمر مهمان ذهن آسمانی اش بود. معلمی که با مشی و خط زیبای سیاست و گچ سفید دیانتش روی وجدان سیاه دنیای استبداد و ظلم نوشت: «بسیج لشکر مخلص خداست».
که دفتر تشکّل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده اند... بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن نام و نشان در گمنامی و بی نشانی گرفته اند».
معلم و مبلغی که به صفا و خلوص شاگردان بسیجی خود غبطه می خورد و خود را کوچک ترین دانش آموز «مدرسه عشق» به حساب می آورد و دعا می کرد که در روز رستاخیز در صف شاگردان این مدرسه به سوی بهشت قرب حرکت کند.
بسیج، دیوان شعر انقلاب اسلامی است که پیر جماران در اوج شعله های آتش جنگ تحمیلی، سرود و به زیور طبع و چاپ پایداری و مقاومت بسیجیان آراسته شد. دیوانی که پر از غزل های عاشقانه وداع فرزندان و همسران و پدران و غربت اشک و آه مادران و یتیمان است. دیوانی که پر از قصیده های بلند اسارت، سوختن و ساختن و انتظار و مشحون از مثنوی حماسه ها و رشادت ها و شهادت هاست. دیوانی که سوز ابیاتش، دل دو بیتی های باباطاهر را آتش می زند و جگر رباعی های خیام را کباب می کند. دیوانی که قطعه های زمینی «بهشت زهرا»یش با پاره هایی از بهشت و ملکوت خدا برابری می کند.

align: center

طنین بانک خوش عاشقی رسد به گوش
بیا به مدرسه عشق ثبت نام کنیم

و بسیجی مفسّر اندیشمند حماسه حسینی است. شاگرد مدرسه عشقی که دست تک تک تکالیف استاد پیرش را می بوسد. مجنونی که در دشت شیدایی و عمل و بیابان های غربت با قلم اندیشه و اسلحه اش مشق نام لیلی را تمرین می کند و قهرمانی که در گود ورزش باستانی اش علی گویان به گرد تکلیف، وظیفه و حق می چرخد. «بسیجی کسی است که نورش، خورشید را، موجش دریا را، استواریش کوه را، عزمش آهن را، وسعت روحش جهان را، صفتش واژه ها را، بی نامیش نام را، سوزش آتش را، سرعتش باد را و شهره اش تمام اسطوره ها را خجل کرده است».
مجلات > ادبیات و هنر > اشارات > آذر 1382، شماره 55

حامی;575793 نوشت:
درباره بسيج مطلبي نوشته ايد؟

برخي نوشته هام متن ادبي است مانند پير شيراز( شهيد دستغيب)،
ي مطلبي هم نوشته بودم به نام بسيجي درماني
كه به نظر ماهنامه خانه خوبان چاپ كرده احتمالا در تقويم شميم يار 93 هم باشد ولي نمي دانم چه روزي بود

[="Arial"]

حامی;575716 نوشت:
خلاصه رفتم حوزه شهرمان ثبت نام كردم و با بعد براي قم قبول شدم

استاد ببخشید می‌پرم وسط بحث :khejalat:
حوزه شهرتون که میگید همون خوراسگون (دقیقا اسمش یادم نیست، اشتباه گفتم ببخشید) بود؟:Cheshmak:
[/]

افلاکیان;575658 نوشت:
در كتابخانه شما چيزي از جبهه هم وجود داره؟

سلام بر شما
كتاب مانند پايي كه جا ماند، نيايش شهيد چمران، دوازدهمين اردوگاه و...
يك پلاك، پرچم و عكس شهيد آويني

راستي دوستان ناراحت نباشيد
سؤالات تموم شد سؤالات شما را هم جواب مي دهم ان شالله به دردتون بخوره و وقت تون تلف نشه

افلاکیان;575658 نوشت:

شنيديم هم حجره عراقي هم داشته ايد خاطره اي داريد ازش؟
عكسي مربوط به دفاع مقدس از خودتون برامون ميزارین؟

به به ياد دوستم ابو علي به خير، مدت زيادي است ازش خبر ندارم
مي گفت: كنّه: براي خودت كنه بگذار؛ عرب ها براي اين كه در ارتباط با دوستان و نزديكان راحت باشند با كنيه همديگر را صدا مي كنند من هم به شوخي صداش مي كردم ابا قطام (اين كنيه را هم زمان با سريال امام علي براش به شوخي انتخاب كردم):Nishkhand:
فقط خانواده شهدا، آزادگان و جانبازان و بسيجيان و..نبودن كه از جنگ آسيب ديدند. برخي از عراقي ها كه شعيان بودند از ايراني ها بي مهري ديدند و در عراق هم مورد ظلم واقع مي شدند
زمان صدام يكي از علما مسجد كوفه نماز جمعه را شروع كرد برخي از عراقي ها مي گفتند ايشان مزدور است( دوستانه مي گويم هر موقع مي خواهيم به هركسي نسبت بدهيم تلاش كنيم طوري باشد كه نزد خدا جواب قانع كننده اي داشته باشيم قرآن فرموده از گمان پيروي نكنيد عيب جويي در منظر و غياب افراد نداشته باشيد و...) دليلشان هم اين بود كه با وجود صدام كسي قادر به اين كار نيست و چون ايشان اين كار را كرده دست نشانده است ....اين امر ادامه داشت تا ايشان شهيد شدند.
سيستم شايعه سازي دشمن و جنگ نرم را راحت نگيريم. جنگ نرم با لبخند و پنبه سر مي برند
از دوستم بگويم مي گفت نزد آيت الله خويي بودم يكي از شيعيان از او پرسيد فرزندم برود جنگ با ايران؟
ايشان با اين كه دور تا دورشان از نظاميان صدام بود گفت من بودم اجازه نمي دادم
دوستم هم در ايران آزاد درس مي خواند و شهريه اندك طلبگي را هم نداشت. از مرز قاچاقي وارد ايران شده بود خيلي به فلسفه علاقه داشت بارها مي شد وقتي مي خواستم كلاس بروم با او خدا حافظي مي كردم اين قدر غرق در مطالعه بود كه متوجه نمي شد برخي از روزها هم كه برمي گشتم مي گفت: سلام شيخ عبدالله! ولي متوجه نمي شد؟ بعد از مدتي يه دفعه سرش را از كتاب بلند مي كرد و با تعجب مي پرسيد متي رجعت؟! كي برگشتي؟
بعدها تحقيق كرده بود از طريق علماي نسب شناس معرف و متوجه شده بود كه اصالتا سيد است و شنيدم عمامه سادات بر سر گذاشته و الان هم در عراف مسوول مدرسه اي است.
برادرش مفقود شده بود و خبري از او نبود او از مخالفان صدام بوده
يك بار يكي از طلاب از طريق كشورهاي عربي نامه اي از پدر ايشان برايش آورد آن موقع نمي توانستند تماس بگيرند مي گفت دم حرم نامه را گرفتم مي بوسيدم و گريه مي كردم و بر قبلم مي گذاشتم و ان را مي خواندم و عابرين و عابرات:Nishkhand: با تعجب نگاه مي كردند.
خلاصه كنم
هم اتاقي داشتم اهل همدان بود پسر عمويش كه در جنگ فرمانده گروهاني بود شبي به اتاق ما آمد. خب ما بايد عربي حرفي مي زديم و با ايشان فقط فارسي صحبت مي كرديم پرسيد اين آقا كجايي است؟
گفتم عراقي
با خشم گفت: كجايي؟
گفتيم عراقي اهل بصره است وقتي اسم بصر آمد آتيش گرفت گفت اين فلان فلان شده ها با اسرا بد رفتار كردند سنگ به آنها زدند و كفش و...
دوست عربم كه حالت او را ديده بود با تعجب گفت: چي مي گويد؟! گفتيم هيچ از شما خوشش آمده است
تشكر كرد
بعد اون آقا گفت: ترجمه كنيد به او بگوييد جل و پلاست را بردار برو و گرنه امشب همين جا سرت را مي برم.
بعد كه ما ترجمه نكردم خودش دست به كار شد با فارسي و اشاره گفت:هي عراقي با تو هستم ها امشب وقت لالا پخ پخ
دوست عربم رنگش پريد: نگاهي كرد اشاره كردم آروم باشه سو تفاهم است گفت من مي ترسم امشب اينجا بخوابم گفتم نگران نباش
به او گفتم: اين بنده خدا از مخالفان صدام است، فرار كرده، برادرش مفقود شده و احتمالا به دست بعثي ها زنداني يا كشته شده و..............
بعد او معذرت خواهي كرد
جنگ نرم اين طوري است دو كشور شيعي را اين طوري به جان هم انداخته بودند.
برخي مي گويند چرا شيعيان در جنگ با ما شركت كردند خب بايد در موقعيت بود صدام گوش افرادي را كه از جنگ فرار مي كردند را مي زد تا مايه عبرت ديگران شود ولي آزادگان از نگهبانان شيعي مي گويند كه آنها مراعات حال ما را مي كردند هرچند آنها هم تحت فشار بودند و البته عده اي هم شستشويي مغزي داده شده بودند

افلاکیان;575658 نوشت:
عكسي مربوط به دفاع مقدس از خودتون برامون ميزارین؟

مي خوام ببينيم حس هشتم كدومتون قوي است
اونايي كه با روحيات و نوشته هاي من آشنا هستند حدس بزنند من كدوم يكي هستم؟
شروع شد

افلاکیان;575658 نوشت:
در روان شناسي از جبهه و جنگ هم صحبت ميشه؟

سلام
اساسا روان شناسي با جنگ هاي جهاني اول و دوم رونق گرفت و براي عمليات هاي رواني، كمك به افراد كه در جنگ آسيب ديده بودند، سربازان مهاجر، افراد داغديده و افسرده، افراد با اختلالات تنيدگي و يا استرس پس ضربه اي( اختلالات ناشي بعد از حوادث و..) به كار گرفته شد.
سال هاي اخير رويكرد روان شناسي مثبت گرا گفت بابا برو ببينيم حال داريد ها هدف روان شناسي هميشه نبايد درمان و باز تواني باشد ما بايد بر پيشگيري تمركز بيشتري داشته باشيم تا مشكلات رواني(ذهني) پيش نياييد و يا به حداقل برسد
خب جنگ تحميلي اثرات تخريبي زيادي بر مردم گذاشته حتي بر نوزادان آن زمان.
به نظر بنده بسيج و جنگ تحميلي درون مايه هاي عالي براي خدمت به روان شناسي دارد.
به همين دليل مثلا گاهي كتاب درماني و يا سي دي درماني بسيار موثر است يعني مثلا پايي كه جا ماند مي تواند الگوي براي رويارويي با مشكلات باشد
برنامه زندگي آزادگان در غربت مي تواند مهارت رويارويي با غم غربت را زياد كند
حتي نگاه به تصاوير سرداران جنگ به صورت روزانه مي تواند قدرت اراده و همت، احساس ارزشمندي، اعتماد به نفس ما را تقويت كند(البته اين پشتيبانه علمي هم دارد)

بسیجی درمانی
روان شناسان غربی آزمایشی کردند؛ از افرادی آزمون خودکنترلی و اراده گرفتند. بعد به آنها تصاویری از افراد با اراده و خویشتندار دادند و گفتند: دست و پنجه شما درست، دست تون درد نکنه، روزی سه بار این تصاویر را ببینید؛ مثلا به مدت 30 روز. بعد آن چه شد؟دو باره از آنها آزمون و مصاحبه گرفتند. این افراد قدرت خودکنترلی بالاتری در آزمون گرفتند، یعنی دیدن تصاویر افراد خویشتندار و با اراده روی آنها اثر مثبت گذاشته بود. یه روز یه طلبه عراقی برای مشاوره آمد. وسواس داشت و اضطراب بالا. احساس ارزشمندی و اعتماد به نفسش ضعیف شده بود. به او تمرین هایی دادم، زیاد به دلش ننشست. بهش گفتم: یه سؤال دارم! شما خودتان را خوب می شناسید؟ به نظر خودتان چه چیزی روی شما اثر مثبت می گذارد و اعتماد به نفس شما را بالا می برد؟ کمی فکر کرد و گفت:راستش زندگی امام خمینی. اگر سی دی هایی از ایشان گیر بیاورم و ببینم، روحیه ایشان به من روحیه و نشاط و اعتماد به نفس می دهد. عجیب بود! من یک پکیج داشتم از زندگی امام از کودکی تا رحلت ایشان. ایشان گرفت و می دید و مثل گل شکفته می شد و با نشاط!......
از فیلم ها، تصاویر و وصیت نامه های شهدا می توانیم برای تقویت اراده و اعتماد به نفس کمک بگیریم.امام على(عليه السلام): إن لَم تَكُن حَليما فَتَحَلَّم فَإِنَّهُ قَلَّ مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ إِلاّ أَوشَكَ أَن يَكونَ مِنهُم؛اگر بردبار نيستى خود را بردبار جلوه ده، زيرا كمتر كسى است كه خود را شبيه گروهى كند و به زودى يكى از آنان نشود.(نهج البلاغه، حكمت207)
تکنیک بالا در زندگي و روابط، کارایی بالایی دارد. «شناخت»، «هیجان» و «رفتار» ما یک مثلث را تشکیل می دهند که بر همدیگر اثر می گذارند و از هم اثر می پذیرند. وقتی ما وانمود کنیم و رفتارمان را شبیه افرادی مثل سرداران و آزادگان قهرمان در آوریم، احساسمان هم تغییر می کند و زمینه تغییر فکر نیز در ما ایجاد می شود و باور خواهیم کرد ما می توانیم همت بالایی داشته باشیم و توانایی ما کم نیست.
مثل تکنیک تباکی بر امام حسین(ع)؛ در روایت داریم اگر نمی توانی برای امام حسین گریه کنی حالت فرد عزا دار و گریه کن را به خود بگیر تا به تدریج احساست هم تغییر کند.در روایت داریم کسی که در رفتار و ظاهر، خود را به فقر و نداری بزند فقیر می شود. یا کسی که خود را به صبوری بزند شکیباتر می شود. همین طور اگر همسری علاقه زیادی به همسرش ندارد اگر در « ظاهر و رفتار» وانمود کند و تلاش کند «احساسش» نیز به تدریج تغییر می کند.
***ویژگی های سرداران
یاد دائم خدا، ارتباط با قرآن و ائمه(ع)،صفا و خلوص،صمیمیت،همدلی با دیگران به خصوص زیر دستان،اقتدار و جرأت ورزی (دفاع از حق خود و دیگران - حق سالاری)،عملگرایی،بصیرت و آگاهی،غیرت دینی،شجاعت،مردمی بودن،شهادت طلبی،شادابی و نشاط،امیدوار،چالش طلبی در برابر خمودگی و بی حالی،نظم و انضباط،شوخی متعادل،تواضع و فروتنی، حسن خلق، ابتکار و خلاقیت، قناعت،اجتناب از اسراف و تجمل گرایی، دوری از شهرت طلبی، تعهد،اعتدال گرایی، دشمن شناسی.
**معرفي كتاب: اراده؛ بازبینی و درمان ضعف آن، تلاش بر بازیابی و قوّت آن،نویسنده: حجت الاسلام و المسلمین دکترآقاتهرانی، ناشر: کتاب یوسف.[1]

پی نوشت :
1. محمدحسين قديري، ماهنامه خانه خوبان، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، ش61.

افلاکیان;575658 نوشت:
به كدام شهيد ارادت داريد؟

سلام
به همگي دعا كنيد از مرز شعار بگذره چون اراتي كه به عمل نرسه پوچ و پوك است
ولي..

افلاکیان;575658 نوشت:
چه كليپي از جنگ براي شما جذاب و تأثير گذار بوده؟
با رهبري در لباس رزم ديدار داشتین؟!

كليپ بالا
خب، جز عضو نسبتا فعال تيپ امام جعفر صادق بودم دوران جواني:Nishkhand:
هميشه لباس و پوتين و ...داشتيم وقتي فراخواني يا مانور ....داشتيم از خود حجره لباس مي پشيديم و وقتي از حجره بيرون مي آمديم برخي اين طوري نگاه مي كردند:Moteajeb!:
براي ديدار رهبري با لباس و معمم قرار بود در جلوي جلسه حاضر شويم خدا روشكر رهبري اين قدر مريد و عاشق دارن كه من توشون گم شدم جمعيت مثل موج بود و من مثل پركاه
عمامه هي مي افتاد و مردم بر مي داشتند مي چپوندند تو سرم:Nishkhand:
خلاصه آش و لاش شد تنها راهش اين بود كه دكمه هاي لباس را باز كنم و بذارمش توي لباس. البته بماند كه برخي خيلي با تعجب نگاه مي كردند چون عمامه را اين طوري نديده بودند تا حالا.
يكي از دوستان عرب زبان مي گفت ما در ديداري كه داشتيم عمامه ام افتاد دور گردنم

افلاکیان;575658 نوشت:
از آموزش نظامي چه خاطره اي داريد؟
موقع تحصيل در زمينه دفاع مقدس فعاليت فرهنگي مي كرديد؟
چه خاطره اي شيرين از حضور در بسيج مدرسه داريد؟

برخي سؤالات را قبلا جواب دادم
ولي ي خاطره شيرين البته الان شيرين اون موقع قلبم افتاد تو پاچه ام چون شلوارم كش داشت از شلوار بيرون نيفتاد:

موقع آموزش تاز وارد پادگان شده بوديم نيمه شبي بلند شدم رفتم وضو گرفتم رفتم تو بيابون كه نماز شب بخوانم
خب تو بيابون تو شب تاريك كه احساس مي كني ستاره ها را ميشه با دست گرفت از بس پايين هستند نماز شب حال ميده
مشغول نماز بودم كه يه سرباز با فركانس بسيار بالا داد زد: ايست من به نمازم ادامه دادم بنده خدا يواش يواش جلو اومد گلنگدن را كشيد گفتم اي بابا الان مي زنه شهيدمون مي كنه
ي بارم ما اومديم شيطون را گول زديم نماز شب بخوني يه شيطون انسي پيدا شده
نماز رو شكستم
داد زد دست بالا
پاها به اندازه عرض شانه باز
تكون بخوري آبكش ميشي
خلاصه يواش يواش جلو اومد گفتم بابا من خودي هستم اين هم آدرس گردان و گروهان ما
اون كه فكر مي كرد من جن هستم كمي جلو اومد با ترس و لرز گفت: نزديك انبار تسليحات چه مي كني؟
گفت: اومدم نماز شب بخونم
گفت مرد حسابي اينجا كسي نماز واجبشو نمي خونه تو اومدي نماز شب بخوني
خلاصه به خير گذشت

موضوع قفل شده است