جمع بندی شکر خدا به خاطر انسان بودنمان؟؟؟

تب‌های اولیه

12 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

http://www.askdin.com/thread33692.html
جمع بندی _3

سوال : از کارشناس محترم بخاطر پاسخگویی بسیار ممنونم.یکم توضیح بیشتر میخواهم.
پاسخ :
برای دریافت پاسخ به چند نکته توجه نماید :

الف_درباره روح القدس تحلیل‌های متعدد مطرح است که در جای خود به تفصیل بحث شده(1) ولی در این جا تنها به این روایت اشاره می‌شود که وقتی از امام صادق(ع) درباره روح القدس سؤال شد، فرمود:
«خلقٌ من خلق الله تعالى، أعظم من جبرئیل و میکائیل، کان مع رسول الله(ص) یخبره و یسدده وهو مع الائمة من بعده صلوة الله علیهم؛(2)
روح القدس مخلوقی از مخلوقات خداوند است که از جبرئیل و میکائیل بزرگ‌تر است. این روح همراه پیامبر بود. او را آگاه می‌ساخت و حفظ می‌نمود، و پس از پیامبر، این روح همراه ائمه است».
ممکن است مراد روح باشد که در سوره قدر آمده : «تنزّل الملائکه والروح»(3) در این صورت باید گفت:
مراد از روح در این آیه یا جبرئیل است که در شب قدر همراه با فرشتگان دیگر بر پیامبر نازل شدند و قرآن را با خود آوردند، چون شب قدر شب نزول قرآن کریم است یا مراد از روح در آن آیه فرشته‌ای دیگری است که بزرگ تر از جبرئیل است.امام صادق(ع) فرمود:
«روح از جبرئیل بزرگ تر است، زیرا جبرئیل از ملائکه است و روح از آن گونه نیست، خداوند فرمود: «تنزل الملائکه والروح» از این آیه معلوم می‌شود که روح غیر از ملائکه است».(4)
از تعبیر «تنزّل» در آیه به دست می‌آید که فرود آمدن روح و ملائکه در شب قدر اختصاص به زمان پیامبر و آوردن قرآن در شب قدر ندارد بلکه بعد از رحلت پیامبر نیز این ها در شب قدر فرو می‌آیند و به حضور امام معصوم می‌رسیدند که اکنون در شب‌های قدر بر وجود مقدس حضرت بقیة‌الله نازل می‌شوند. در روایات آمده که برای اثبات وجود حجت خدا روی زمین بعد از پیامبر به سوره قدر احتجاج شود و از مخالفان پرسیده شود که اگر بعد از پیامبر امام معصوم نباشد ، ملائکه و روح در شب قدر به حضور چه کسی می‌رسند؟(5)
در هر صورت مراد از روح القدس هر چه باشد این قطعی است که روح القدس غیر از روحی است که در انسان وجود دارد .

ب_ در باره انسان باید گفت : روح از نظر لغت در اصل به معنای نفس و دویدن است. بعضی تصریح کرده‌اند که روح و ریح (باد) هر دو از یک معنا مشتق شده است . اگر روح انسان که گوهر مستقل و مجردی است ،به این نام نامیده شده ،به خاطر آن است که از نظر تحرک و حیات آفرینی و نا پیدا بودن همچون نفس و باد است.(6)
بنابر این روح همان نفس انسان است .دربارة تعریف فلسفی آن گفته شده: روح و نفس به صورت اجمال عبارت است از قوه‌ای که در جسم موجود است یا به آن تعلق می‌گیرد و منشأ آثار گوناگون می‌گردد.
بدین بیان که برخی اجسام دارای آثاری می‌باشند که به صورت یکنواخت از آنها ظهور می‌یابند، مثلاً آتش همواره دارای اثر سوزندگی با ایجاد حرارت است، یخ نیز همواره سرد، خورشید همیشه سوزان و روشنگر است، بنابر این آثار این اجسام به صورت یکنواخت ظاهر می‌گردد، ولی اجسام دیگری هستند که آثار یکنواختی ندارند مثلاً انسان گاهی نشسته است و گاهی ایستاده، زمانی می‌بیند و زمانی می‌شنود . همچنین دارای ادراکات متفاوت است، این آثار از مبدئی واحدی سرچشمه می‌گیرند که نام آن را نفس و روح می‌گذاریم.(7)
فیلسوف بزرگ معاصر علامه طباطبایی دربارة رویکرد عقلی روح می‌گوید:
کنجکاوی عقلی نظریه قرآن کریم را دربارة روح تأیید می‌کند، هر یک از ما افراد انسان از خود حقیقتی را درک می‌نماید که از آن (من) تعبیر می‌کند و این درک او بیرون نمی‌رود. این (مشهود) چنان که مشهود است قابل انقسام و تجزی نیست و با این که بدن انسان پیوسته در تغییر و تبدیل است و امکنه مختلف برای خود اتخاذ می‌کند و زمان‌های گوناگون بر وی می‌گذرد، حقیقت نامبرده (من) ثابت است و در واقعیت خود تغییر و تبدیل نمی‌پذیرد . روشن است که اگر مادی بود ،خواص مادیت را که انقسام و تغییر و زمان و مکان می‌باشد می‌پذیرفت، آری بدن همه این خواص را می‌پذیرد و به واسطه ارتباط و تعلق روحی این خواص به روح نسبت داده می‌شود ولی با کمترین توجهی برای انسان آفتابی می‌شود که این دم و آن دم و این جا و آن جا و این شکل و آن شکل و این سوی و آن سوی همه از خواص بدن می‌باشد و روح از این خواص منزّه است و هر یک از این پیرایه‌ها از راه بدن به وی می‌رسد.(8)
یکی از استدلال‌های عقلی بر وجود روح و استقلال آن بدن و قوای جسمانی این است که آدمی در طول عمر خود یک شخصیت واحد دارد مثلاً آدمی در این نکته تردیدی ندارد که وجود دارد و علم به وجود خود دارد و از خود تعبیر به (من) می‌کند. این (من) از آغاز تا پایان عمر یک واحد بیشتر نیست (من امروز) همان (من دیروز)، همان (من بیست سال قبل) می‌باشد. من از کودکی تا کنون یک نفر بیشتر نبودم، من همان شخصی هستم که بوده‌ام و تا آخر عمر نیز همین شخص هستم، نه شخص دیگر، البته درس خونده‌ام. با سواد شده‌ام، تکامل یافته‌ام و باز هم خواهم یافت، ولی یک آدم دیگر نشده‌ام و به همین دلیل همة مردم از آغاز تا پایان عمر مرا یک آدم می‌شناسند. یک نام دارم، اکنون حساب کنیم و ببینیم این موجود واحد که سراسر عمر ما را پوشانده چیست؟
آیا ذرات و سلول‌های بدن ما و یا مجموعة سلول‌های مغزی و فعل و انفعالات آن است؟ اینها که در طول عمر ما بارها عوض می‌شوند و تقریباً در هفت سال یک بار تمام سلول‌ها عوض می‌گردند، بنابر این یک آدم هفتاد ساله احتمالاً ده بار تمام اجزای بدن او عوض شده است. اما شخصیت و من او همچنان همان من 60 سال قبل است.
از این روشن می‌شود که غیر از اجزای مادی،‌یک حقیقت واحد ثابت در سراسر عمر، وجود دارد که همانند اجزای مادی تعویض نمی‌شود . اساس وجود را همان تشکیل می‌دهد و عامل وحدت شخصیت ما همان است و این همان چیزی است که از آن به روح یاد می‌شود.(9)
علاوه بر این دانش و ادراک از خواص جسم و ماده نمی تواند باشد ، بلکه به حقیقتی به نام روح استناد دارد.

ج_ در باره خلقت آدم از خاک ونطفه باید توجه داشت : آدم ابوالبشردر مراد دقيق از خلقت او از خاك ابهامات بسياري وجود دارد و اين سؤال مطرح است كه اصولا آفرينش آدم از خاك، به چه معناست؟ آيا بدين معناست كه مستقيما از خاك آفريده شده يا ممكن است بين خاك و حضرت آدم انواع ديگري از موجودات واسطه بوده‌اند و چون خلقت آن ها نيز منتهي به خاك مي‌شده ، گفته شده: آدم از خاك آفريده شده است .
آيا بين خاك و آدم، نخست موجودي تك ياخته به وجود آمد و بعد كامل تر شد تا رسيد به حيواني كامل بعد به نيمه انسان و سپس انسان راست قامت و بدون عقل، بعد كامل تر و داراي عقل شد كه آدم ابوالبشر اولين نمونه آن است.
از آموزه‌هاي قرآني به دست مي‌آيد كه انسان نخست آدم ابوالبشر بدون واسطه موجودي حيواني از خاك خلق شده است، از اين رو در قرآن كريم به صراحت فرمود: « و بدا خلق الانسان من طين ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهين ؛ (10) آغاز خلقت انسان از خاك است، سپس نسل او از سلاله و عصاره آب نطقه خلق شده». تفصيلي كه اين آيه بين آفرينش انسان نخست و نسل ها بعد قائل شده ، به روشني دلالت دارد كه نحوه آفرينش آنان با هم متفاوت است. اگر همه انسان ها از ماء مهين خلق شده بودند كه حضرت آدم هم جزء آن ها بود، اين تفصيل وجهي نداشت، بنابراين جاي ترديد نيست كه انسان نخست آدم ابوالبشر از خاك آفريده شد . هيچ موجودي غير از خاك به عنوان ماده نخست خلقت او نقش نداشته است. (11)
در باره فرآيند خلقت نخستين انسان يعني جناب آدم ابوالبشر در نهج البلاغه آمده:
« خداوند بزرگ، خاكي از قسمت‌هاي گوناگون زمين از قسمت هاي سخت و نرم، شور و شيرين، گرد آورد. آب بر آن افزود تا گلي خالص و آماده شد . با افزودن رطوبت، چسبناك گرديد كه از آن، اندامي شايسته و عضوهايي جدا و به يكديگر پيوسته آفريد. آن را خشكانيد تا محكم شد. خشكانيدن را ادامه داد تا سخت شد تا زماني معين و سرانجامي ‌مشخص، اندام انسان كامل گرديد. آن گاه از روحي كه آفريد، در آن دميد تا به صورت انساني زنده درآمد، داراي نيروي انديشه كه وي را به تلاش اندازد . داراي افكار كه در ديگر موجودات تصرف نمايد، به انسان اعضا و جوارحي بخشيد تا در خدمت او باشند» . (12)

اما آیاتی که شما ذکر نموده اید مربوط به اولاد آدم است ونه خود آدم ودر باره فرایند خلقت نسل آدم از خاک ونطفه وووو در نوبت قبل بحث شد .
پی‌نوشت‌ها:
1.مجلسی . مرآة العقول،نشر دار الکتب الاسلامیه تهران .1378 ش . ج 3، ص 166.
2. کلینی . اصول کافی، ج 1، ص 273.
3. قدر (97) آیه 4.
4. المیزان، ج 20، ص 568.
5.کلینی . اصول کافی،نشر دار الکتبالاسلامیه تهران .1380 ق . ج 1، ص 249 ـ 251.
6. تفسیر نمونه، ج 12، ص 2058، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1379ش.
7. محمدتقی مصباح، شرح اسفار اربعه، تحقیق و نگارش محمد سعیدی مهر، نشر مؤسسه آموزشی امام خمینی 1375ش.جزء اول از جلد 8، ص 40،
8.علامه طبا طبایی . شیعه در اسلام، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران 1348ش.ص 100،
9.مکارم . تفسیر نمونه،نشر دار الکتبالاسلامیه تران . 41375 ش . ج 12، ص 266.
10- سجده (32) آيه 7 و 8.
11-مصباح . معارف قرآن،،نشر مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم 1380 ش. ص 342 ،
12- نهج البلاغه ، خطبه 1.

موضوع قفل شده است