جمع بندی شکاکیت هیوم و ختم فلسفه و الهیات

تب‌های اولیه

37 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
شکاکیت هیوم و ختم فلسفه و الهیات

سلام خدمت محققان و اساتید گرامی

در جمعی گفته شد که هیوم با شکاکیتی که پروراند، ختم فلسفه و الهیات را اعلام کرد؛ همان ختمی که نیچه برایش مرثیه سرایی کرد و نتایجش را به رخ دیگران کشید.

شکاکیت هیوم را میشناسم. اما با این حال، بهتر است ابتدا تقریری از آن ارائه کنید و سپس نقدش کنید. میخواهم عیار نقد شما را بشناسم.

به هر حال، ماندن در فلسفه هیوم یا نقد و عبور از آن، عواقب سهمگینی دارد.

ممنونم

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد قول سدید

احمدصابری;981337 نوشت:
سلام خدمت محققان و اساتید گرامی

در جمعی گفته شد که هیوم با شکاکیتی که پروراند، ختم فلسفه و الهیات را اعلام کرد؛ همان ختمی که نیچه برایش مرثیه سرایی کرد و نتایجش را به رخ دیگران کشید.

شکاکیت هیوم را میشناسم. اما با این حال، بهتر است ابتدا تقریری از آن ارائه کنید و سپس نقدش کنید. میخواهم عیار نقد شما را بشناسم.

به هر حال، ماندن در فلسفه هیوم یا نقد و عبور از آن، عواقب سهمگینی دارد.

ممنونم


با سلام و عرض ادب و آرزوي توفيق روزافزون.

تردیدی نیست که هیوم فلسفه خویش را بسی شکاکانه می خواند. اما پرسش اینجاست که هیوم به چه معنایی شکاک است. هیوم در کتاب کاوشی در خصوص فهم بشری، به چند شکل از شکاکیت اشاره می کند و برخی از آنها را قابل قبول دانسته و برخی از آنها را غیرقابل قبول می داند. در ادامه، هر یک از این شکلهای شکاکیت را مورد توجه قرار می دهیم:


1. شکاکیت به معنای نفی هر گونه اعتقادی در حوزه نظر و عمل؛ یعنی نه در علوم نظری و نه در زندگی معمول و متعارف، تمامی اعتقادات خویش را از بین ببریم و تعلیق نماییم. به نظر هیوم، چنین شکاکیتی، بدون مصداق است؛ یعنی کسی مدعی آن نمی باشد چرا که هر کسی که از شکاکیت دفاع می کند، از شکاکیت خاص دفاع می کند یعنی شکاکیت در قلمرو خاص.

2. شکاکیت روشی دکارت که توصیه می کند در همه اعتقادات و قوای معرفتی خود تردید کنیم تا وانگهی از طریق اتکا به بدیهیات، امور نظری را از آنها استنتاج کنیم و به نتایجی خطاناپذیر دست یابیم. به نظر هیوم، چنین شکاکیتی نیز ناممکن است یعنی ناممکن است که کسی بتواند برای لحظه ای در همه اعتقادات خویش تردید نماید. افزون بر این که اگر هم بتواند چنین بکند، نمی تواند از شکاکیت بیرون بیاید چرا که بنا بر فرض، در قوای معرفتی و بدیهیات نیز تردید کرده است.

3. شکاکیت روشی به معنای تردید در علوم نظری برای آغاز مجدد استنتاج. هیوم از این شکاکیت استقبال می کند چرا که روش مناسبی برای پرهیز از پیشداوری و ترک تعصبات عقیدتی است. به نظر هیوم، چنین روشی، تنها راه دستیابی به واقعیت است.

4. شکاکیت به معنای این که قوای معرفتی آدمی واقع نما نیستند و گمراه کننده می باشند؛ یعنی نه حواس آدمی واقعیت را نشان می دهند و نه عقل می تواند به واقعیت دست یابد. عمده دلیلی که شکاکان برای اثبات این مدعا می آورند، استناد به خطایی است که در حس و عقل رخ می دهد. به نظر هیوم، چنین استدلالی ناتمام است چرا که فقط نشان می دهد که در به کار بردن حواس و عقل، باید دقت بیشتری نمود و شروط لازم برای به کار بردن درست آنها را مراعات نمود.

5. شکاکیت افراطی شکاکیتی است که فقط به قلمرو حواس بسنده می کند و هر گونه استدلال تجربی را غیرقابل قبول و تردیدآمیز می داند. مستند شکاکان برای اثبات این امر چنین است که استنتاج تجربی مبتنی بر قاعده علیت است در حالی که قاعده علیت نیز حقیقت خارجی ندارد و صرفا یک کیفیت ذهنی میان تصورات است. هیوم می گوید اگرچه علیت چنین است و صرفا یک کیفیت ذهنی است اما با این حال، باید دانست که همین کیفیت ذهنی چنان بر ذهن و روان آدمی مسلط است که در زندگی عادی نمی توان از زیر سلطه آن خارج شد. از این رو، اگر هم استدلال شکاکان صحیح باشد اما تاثیری در زندگی آدمی ندارد.

6. از این رو، هیوم به شکاکیت اعتدالی متمایل می شود، شکاکیتی که اگرچه استدلال شکاکان را می پذیرد اما نتیجه آن را نمی پذیرد. چنین امری در وهله نخست محال به نظر می رسد اما با عنایت به توضیحات هیوم روشن می شود که منظور هیوم این است که اگرچه استدلال شکاکان صحیح است و به لحاظ نظری، شکاکیت را نتیجه می دهد اما این نتیجه نظری، هیچ تاثیری در زندگی عادی آدمی ندارد. بنابراین، منظور هیوم این است که شکاکیت اعتدالی ضمن قبول شکاکیت نظری، قائل به عدم تاثیرگذاری آن در زندگی معمول است.(1)

پی نوشت:

1. برای مطالعه بیشتر، رک:


Hume, David, 2007, ENQUIRY CONCERNING HUMAN UNDERSTANDING, Edited with an Introduction and Notes by Peter Millican, Oxford University Press, PP: 109-120

آنچه گذشت، شکل های گوناگون شکاکیت بود که هیوم آن را در کتاب کاوشی در خصوص فهم بشری، مطرح نمود. اما هیوم در کتاب رساله خود به بیان مطالبی پرداخت که به ما کمک می کند تا توضیح بهتری از شکاکیت هیوم ارائه کنیم.

هیوم بر این باور است که بسیاری از اعتقادات آدمی همچون اعتقاد به وجود پیوسته جوهر یا عرض یا اعتقاد به روابط علّی میان پدیده ها و یا اعتقاد به وجود من، از اعتقادات طبیعی و تفکیک ناپذیر از زندگی آدمی هستند که راهی به رهایی از آنها نیست.

هیوم معتقد بود که این اعتقادات، لازمه طبیعت آدمی هستند و برای زندگی آدمی ضروری و لازم و مفید هستند به گونه ای که حیات آدمی بدون این اعتقادات، از بین می رود و آدمی نابود می گردد. اما هیوم در تبیین این اعتقادات و توضیح منشا پیدایش این اعتقادات، مطالبی را بیان می کند که این مطالب می تواند بیانگر شکاکیت نهفته در فلسفه او باشد. هیوم در تبیین منشا پیدایش این اعتقادات، نخست موضع سلبی می گیرد و نشان می دهد که تبیین کلاسیک از این اعتقادات قابل قبول نیست.

در تبیین کلاسیک این اعتقادات دارای مطابق خارجی هستند که توسط عقل یا علم حضوری اثبات می شدند. به نظر هیوم، نه عقل و نه علم حضوری، قادر به اثبات خارجیت این اعتقادات نیستند. سپس هیوم در موضع ایجابی خویش، این اعتقادات را ناشی از تخیل آدمی می داند؛ یعنی تخیل آدمی به گونه ای عمل می کند که آدمی به خطا دارای این اعتقادات بشود.

با این توضیحات، هیوم خارجیت این اعتقادات را نفی می کند بدون آن که این اعتقادات را نفی نماید. به نظر هیوم، طبیعت آدمی به گونه ای است که ناگزیر از این خطا است و به این خطا نیز نیاز دارد و برایش مفید است. در نهایت، هیوم موضع شکاکانه می گیرد و حتی نسبت به موضع ایجابی خودش نیز اظهار تردید می کند. از این رو، هیوم از شکاکیت درباره اعتقاد به وجود جهان خارجی و روابط علّی و وجود ذهن مستقل از ادراک، دفاع می کند و خارجیت آنها را نفی یا معلَّق می کند بدون آن که اصل این اعتقادات را منتفی سازد.(1)

آنچه گذشت، توضیح مختصری بود از اقسام شکاکیت مورد نظر هیوم. تاکنون سعی شد نشان بدهیم که شکاکیت هیوم به چه معنایی است. در پست های بعدی، به نقد و بررسی این شکاکیت می پردازیم.

پی نوشت:
1. برای مطالعه بیشتر، رک:

Hume, David, 1965, Treatise of Human Nature, Oxford University Press, PP: 180-273

قول سدید;981628 نوشت:
با این توضیحات، هیوم خارجیت این اعتقادات را نفی می کند بدون آن که این اعتقادات را نفی نماید. به نظر هیوم، طبیعت آدمی به گونه ای است که ناگزیر از این خطا است و به این خطا نیز نیاز دارد و برایش مفید است. در نهایت، هیوم موضع شکاکانه می گیرد و حتی نسبت به موضع ایجابی خودش نیز اظهار تردید می کند. از این رو، هیوم از شکاکیت درباره اعتقاد به وجود جهان خارجی و روابط علّی و وجود ذهن مستقل از ادراک، دفاع می کند و خارجیت آنها را نفی یا معلَّق می کند بدون آن که اصل این اعتقادات را منتفی سازد.(1)

ممنونم از توضیحات مفصلی که ارائه کردید. هیوم شکاک است اما شکاکیتش مطلق و افسارگسیخته نیست. تبیین شما از شکاکیت هیوم را قبول دارم. هیوم به خاطر تجربه گرایی به شکاکیت رسید. اما آیا تجربه گرایی هیوم بدیلی دارد که با انتخابش به شکاکیت نرسیم. اصلا رابطه تجربه گرایی هیوم و شکاکیتش چگونه است؟

احمدصابری;981672 نوشت:
ممنونم از توضیحات مفصلی که ارائه کردید. هیوم شکاک است اما شکاکیتش مطلق و افسارگسیخته نیست. تبیین شما از شکاکیت هیوم را قبول دارم. هیوم به خاطر تجربه گرایی به شکاکیت رسید. اما آیا تجربه گرایی هیوم بدیلی دارد که با انتخابش به شکاکیت نرسیم. اصلا رابطه تجربه گرایی هیوم و شکاکیتش چگونه است؟


با سلام و عرض ادب و آرزوي توفيق روزافزون.

برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

1. دیوید هیوم به لحاظ تاریخی، آخرین و بانفوذترین فیلسوف تجربه‏گرای انگلیسی است. برای شناخت فلسفه هیوم -که رسالت روان‏شناسانه و معرفت‏شناسانه دارد- باید جریان‏های عقلانی موثر بر اندیشه هیوم را اجمالا شناخت. هیوم نسبت به جریانهای عقلگرایانه متافیزیکال دکارتی، موضع سلبی دارد و در تقابل با آن، به طرح موضع ایجابی خودش می‏پردازد؛ موضعی که وی در پروراندن آن، مدیون جان لاک و اسحاق نیوتن است. توضیح مطلب این که هیوم با نظام متافیزیکی فیلسوفان عقلگرا مواجه است که روش فلسفی آنها، استنتاج نظری از بدیهی است. هر یک از این فیلسوفان، از مقدمات به ظاهر بدیهی آغاز می‏کنند و می‏کوشند از آنها به یک نظام معرفتی کامل دست یابند. اما مشکل اینجاست که هر یک از آنها از بدیهیات متفاوتی آغاز می‏کنند و به نتایجی مختلف نیز می‏رسند. مثلا دکارت از «می‏اندیشم پس هستم» و «هر علتی واجد کمال معلولش است» و سایر بدیهیات آغاز می‏کند تا وجود خدا و دوگانگی جوهر جسم و ذهن را مبرهن سازد. اما اسپینوزا از بدیهیات دیگر آغاز می‏کند تا بدین نتیجه رهنمون گردد که «کل جهان فقط یک جوهر نامتناهی است که هم آگاه(conscious) است و هم سه بُعدی(three dimensional)». لایبنیتز نیز از سایر بدیهیات استفاده می‏کند تا نشان بدهد که «جهان عبارت است از تعداد نامتناهی جواهر غیرمادی(مونادها) که احوال متفاوتی دارند». این فیلسوفان به نحو تهورآمیزی درباره کُنه واقعیت می‏اندیشند و هر یک نسبت به اصول بدیهی و نتایج حاصل از آن، اطمینان و اعتقاد راسخ دارند اما در نهایت، و از منظری عام‏تر، هر یک از آنها به نتیجه‏ای کاملا متفاوت و بلکه متعارض با یکدیگر می‏رسند.

2. هیوم با ملاحظه این آشفتگی فلسفی می‏کوشد تا با طرح نظریه نوینی درباره معرفت، زمینه را برای نقد این روش عقلگرایانه مهیا سازد. در این راستا، هیوم از جان لاک و نیوتن بهره می‏برد. تاثیر نیوتن بر هیوم از این قرار است که باید به جای استفاده از روش استنتاج نظری از بدیهی، از روش دیگری بهره برد: محدود کردن خویش به فرضیه‏هایی که به نحو تجربی قابل ارزیابی و امتحان هستند. جان لاک نیز از این جهت بر هیوم تاثیر می‏نهدکه نشان می دهد آدمی هیچ ایده مادرزاد و فطری ندارد. همه ایده‏ها باید در تجارب ما در طول زندگی ریشه داشته باشند. البته هیوم به درستی می‏دانست که تجارب فیزیکی آنطور که در سایر علوم تجربی به کار می‏آیند، در حوزه امور ذهنی قابل انطباق نیستند. به همین جهت، وی تجربه‏گرایی خود را به نحو درون‏بینی دنبال نمود: درون‏بینی بر اوضاع و احوال آگاهانه ذهنی برای رسیدن به قواعد حاکم بر پیدایش آنها. نتیجه این تحقیقات علمی، «انسان‏شناسی تجربی» است که اولین بار در کتاب «رساله‏ای درباره طبیعت آدمی» به نگارش درآمد.(1).

3. بنیادی ترین نظریه ای که هیوم در انسان شناسی تجربی خود پروراند این نظریه بود که هر تصوری برخاسته از انطباعات آدمی است به گونه ای که اگر تصوری بدون انطباع باشد، حتما بی معنا و مبهم و نامعقول است. هیچ تصوری بدون انطباع نیست و هیچ انطباعی بدون تصور نیست. انطباعات و تصورات آدمی هم مطابقت مفهومی دارند و هم رابطه علّی بدین نحو که انطباعات علت پیدایش تصورات هستند نه بالعکس. به نظر هیوم، انطباعات یا ناشی از حواس هستند و یا ناشی از تامل بر روی انطباعات حسی. مثلا آدمی با دو چشم خود گل سرخ را می بیند و با قوه لامسه آن را لمس می کند و با قوه بویایی آن را می بوید و از آن لذت می برد. همه این امور انطباعات ناشی از حواس آدمی هستند. آن گاه آدمی از تامل بر روی این انطباعات یا تصوراتی که ناظر به این انطباعات هستند، متوجه می شود که به آنها تمایل و کشش طبیعی دارد و به آن علاقه می یابد. اینجاست که انطباعات ناشی از تامل پدید می آید. بر این اساس، هیوم مدعی شد که اگر تصوری بدون انطباع باشد، پس تصوری پوچ و بی معنا است؛ همچنین بخشی از اعتقادات ما درباره واقعیات خارجی اگر به انطباعات حسی برنگردند، اعتقاداتی خطاآلود هستند.(2)

4. در نقد این روش فلسفی گفتنی است که هیوم تنها راه مواجهه با واقعیت خارجی را حواس می داند و از نقش عقل در پیدایش تصورات و اعتقادات، غفلت می ورزد. تصورات فلسفی و منطقی همچون علیت و کلیت و جزئیت و وحدت و وجود و ... از قبیل تصوراتی هستند که توسط حواس بدست نمی آیند بلکه ناشی از فعالیت عقل هستند. این که گفته شود چون این تصورات انطباع حسی ندارند پس بی معنا هستند، یک مغالطه محض است چرا که اساسا قرار نیست هر تصوری مسبوق به انطباع حسی باشد. چنین قاعده ای بدون دلیل و خلاف وجدان است.
جالب اینجا است که هیوم خودش نیز ملتفت است که برخی از تصورات را دارا است بی آن که تجربه ای از آنها داشته باشد. وی به طیفهای متنوع رنگ مثال می زند که گاهی درجه ای از رنگ خاص را مشاهده نکرده ایم اما با این حال، در پی مقایسه طیفهای رنگی، تصوری از آن بدست می آوریم.
همچنین بخشی از اعتقادات آدمی درباره امور واقع ناشی از عقل است بلکه گفتنی است که اساسا بدون عقل نمی توان به وجود امری در واقعیت خارجی حکم کرد حتی اگر حواس آدمی نمایانگر آن باشند. در واقع، حواس آدمی صرفا محتوای حسی را نشان می دهند ولی اثبات نمی کنند که چنین چیزی در خارج نیز واقعیت دارد. این عقل است که با دلایل خاص خود، حکم به واقعیت می کند؛ مثلا از طریق قاعده علّی، حکم می کند که چنین انطباعی حادث است و هر حادثی محتاج علت است و چون علت این انطباع، فعل اختیاری من نیست پس علت آن خارج از من است و چون این انطباع موقتی و تغییربردار است پس علت آن نیز موقتی و تغییربردار است و ...(3)

5. کوتاه سخن این که: از یک منظر هیچ انسانی وجود ندارد مگر این که از طریق حواس و تجربه حسی به معارفی از خارج دست می یابد. معارف حسی جز از طریق حواس بدست نمی آیند و به همین جهت، هر انسانی از تجربه حسی استفاده می کند. اما این مطلب غیر از تجربه گرایی است که تنها راه معرفت به امور واقعی را حواس و تجربه حسی می داند. بهره مندی از حواس امری لازم و ضروری است اما بسنده نمودن به حواس امری نادرست و بدون دلیل است.

پی نوشت ها:
1. برای مطالعه بیشتر، مراجعه کنید به مقدمه این کتاب:
Dicker, Georges, HUME’S EPISTEMOLOGY AND METAPHYSICS, published in the Taylor & Francis e-Library, 2001.

2. برای مطالعه بیشتر، مراجعه کنید به:
پی نوشت ها:
Hume, David, 2007, ENQUIRY CONCERNING HUMAN UNDERSTANDING, Edited with an Introduction and Notes by Peter Millican, Oxford University Press, PP: 12-22.

Hume, David, 1965, Treatise of Human Nature, Oxford University Press, PP: 1-8

3. برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به: معلمی، حسن، نگاهی به معرفت شناسی در فلسفه غرب، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، بخش هیوم.

قول سدید;981806 نوشت:
در نقد این روش فلسفی گفتنی است که هیوم تنها راه مواجهه با واقعیت خارجی را حواس می داند و از نقش عقل در پیدایش تصورات و اعتقادات، غفلت می ورزد. تصورات فلسفی و منطقی همچون علیت و کلیت و جزئیت و وحدت و وجود و ... از قبیل تصوراتی هستند که توسط حواس بدست نمی آیند بلکه ناشی از فعالیت عقل هستند. این که گفته شود چون این تصورات انطباع حسی ندارند پس بی معنا هستند، یک مغالطه محض است چرا که اساسا قرار نیست هر تصوری مسبوق به انطباع حسی باشد. چنین قاعده ای بدون دلیل و خلاف وجدان است.

اما خودتان توضیح دادید که هیوم به علیت اعتقاد طبیعی دارد و آن را پوچ نمی داند. بنابراین، او برای عقل نقشی قائل است و به همین جهت، به مفهوم علیت میرسد و به آن معتقد میشود. البته نمیدونم هیوم مفاهیم منطقی همچون کلیت و جزئیت را منکر میشه یا نه. اما به نظرم هیوم کلی را انکار نمیکند.

قول سدید;981628 نوشت:
به نظر هیوم، نه عقل و نه علم حضوری، قادر به اثبات خارجیت این اعتقادات نیستند.

سلام و تشکر از شما

با علم حضوری میشود بر شکاکیت هیوم غلبه کرد و مثلا وجودمن را اثبات کرد. وجود را با علم حضوری میشه درک کرد. البته نمیدونم با علم حضوری بشه وجود خارجی را هم اثبات کرد. اما به هر حال، بخشی از شکاکیت هیوم با علم حضوری نفی میشه.

با سلام
برای افرادی که فلسفه نخوانده اند ولی علاقمند به اینگونه تاپیکها هستند، آیا ممکنه با زبانی ساده مطالب را بفرمایید؟
مثلا من مهندس برق هستم و معمولا میتونم اصول و روش کار خیلی از ماشینها یا دستگاهها را به زبان ساده و همه فهم مطرح کنم...البته شرط اساسی برای این کار اینه که اول خودم عمیقا مفهوم اصول برق و روش کار دستگاهها را بدونم.
[SPOILER]متاسفانه یکی از دلایل بیسوادی بچه مدرسه ایها امروزه این شده که خود معلمهاشون عمیقا مفاهیم را نمیدونن..~x([/SPOILER]
با تشکر

hamidrezza;982034 نوشت:
با سلام
برای افرادی که فلسفه نخوانده اند ولی علاقمند به اینگونه تاپیکها هستند، آیا ممکنه با زبانی ساده مطالب را بفرمایید؟
مثلا من مهندس برق هستم و معمولا میتونم اصول و روش کار خیلی از ماشینها یا دستگاهها را به زبان ساده و همه فهم مطرح کنم...البته شرط اساسی برای این کار اینه که اول خودم عمیقا مفهوم اصول برق و روش کار دستگاهها را بدونم.
[SPOILER]متاسفانه یکی از دلایل بیسوادی بچه مدرسه ایها امروزه این شده که خود معلمهاشون عمیقا مفاهیم را نمیدونن..~x([/SPOILER]

با تشکر

سلام و عرض ادب خدمت جناب حمیدرضا@};-

با توجه به این که جناب صابری، پرسش رو در سطح فلسفی مطرح کردند، پاسخ نیز در سطح فلسفی بود.
در پستهای بعد، با زبانی ساده تر این پرسش را دنبال میکنیم. ضمنا تقریری ساده تر از پست های قبلی را نیز ارائه خواهیم کرد.

ممنون از تذکر شما@};-

موضوع قفل شده است