شكايت از خدا !!!!!!!!!!!!

تب‌های اولیه

43 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
شكايت از خدا !!!!!!!!!!!!

سلام

سالها است دارم با خودم کلنجار میرم و نمیتونم پاسخی برای سؤالم پیدا کنم و به خاطر جسورانه بودنش هم روم نمیشه بیام اینجا بپرسم. عین خوره به جان باورم افتاده و هر روز فاصله من رو با خالقم بیشتر میکنه. قطعاً از وساوس شیطانه، اما عقلم در برابرش هیچ پاسخی نداره. اجازه میخوام طرح موضوع رو بی‌پرده و صریح انجام بدم و شما هم سعی کنید طوری پاسخ بدید که من بتونم قانع بشم. آروم اینه که بندگی خدا رو بتونم به درستی انجام بدم. اما این متأسفانه مانعی شده بر سر راه این بندگی. آدم بنده کسی میشه که بتونه بپسندش. اما ما چرا باید خدا رو بپسندیم؟ چرا باید عاشقش باشیم؟ چرا هر کاری کرد باید از نظر ما دوست داشتنی باشه؟ چرا باید اصولاً پذیرفتنی باشه؟ چرا باید بنده در برابر خدای خودش عین مرده‌ای روی سنگ غسالخونه باشه؟ آیا به صرف اینکه ما هیچیم در برابر او کافیه؟ به صرف اینکه ضعف مطلقیم و او قدرت مطلق؟ خدای ما برای ما تصمیماتی میگیره که شاید به مذاق ما خوش نیاد. عیبی نداره؟ گور بابامون؟ خوش نیاد که نیاد؟...

خیلی از پاسخها رو به نفسم داده‌ام. اما مجاب نشده. بهش میگم در ازای سختی‌هایی که در دنیا میکشی خدا برات در آخرت جبران خواهد کرد. میگه اولاً معلوم نیست. زهیر نمونه‌ش. اگر عاقبت به خیر نشی از جبران هم خبری نیست. نمازها و تهجدهای خوارج نمونهٔ دیگرش. واقعاً هم در برابر خدا با خضوع و خشوع و امید می‌ایستادند. اما ولایت که نداشتند یا در برابر ولی خدا که ایستادند باعث شد تمامش حبط بشه. تو هم خیلی دلت رو خوش نکن که حتماً جبرانش رو ببینی. ثانیاً به فرض که خدای تو در آخرت بهشت آنچنانی بهت بده. که چی؟ امروز که محتاج توام جای تو خالی است. اگر خزانه‌های رحمت بی‌منتهای خدا انقدر بی‌پایان نیست که مجبور نباشه از دنیای تو مایه بذاره پس دیگه چه خداییه؟ اگر تو رو تو دنیا تنها رها میکنه تا هر کسی زورش رسید بهت ظلم کنه و فقط تماشاگر باشه آیا خدای خواستنی و دوست داشتنی‌ای است؟ زورش نمیرسه حقتو بگیره؟ میرسه. پس اگر نمیگیره نمیخواد. و خدایی که اینطور شکسته شدن تو رو ببینه و هیچ کاری نکنه طبعاً نمیتونه لیاقت مورد پسند قرار گرفتن تو رو داشته باشه، چه برسه به اینکه بخوای دوستش داشته باشی، چه برسه به اینکه بخوای او رو بپرستی و بنده خالص او با خیال راحت بشی.

بهش میگم امامان ما اونطور صدمه خوردند، پیغمبر خدا اونطور صدمه خوردند، سید الشهداء بالاترین مصیبتها رو دیدند، اما باز خدا رو پسندیدند و طرفة العینی احساس یا ابراز نارضایتی نکردند. میگه خوب ایشون شاید خودشون هم راضی بوده‌اند که اونطور صدمه بخورند اما اسلام بمونه. اسلام رو ترجیح میدادند بر جان خودشون و راحتی خودشون. بعدشم به عینه میدیدند که چه جایگاهی پیش خدا پیدا میکنند و به ازای اونچه از دست میدند پیش خدا چقدر عزیزتر میشند و آبرو پیدا میکنند. آیا تو هم در ازای صدماتی که میخوری قراره پیش خدا آبرو پیدا کنی؟ دزده اومد مالت رو برد تو نیت قربة الی الله میکنی؟! فلان بلا سرت اومد، فلان دعا رو کردی و هرچه خدا رو خالصانه‌تر خواندی کمتر یافتی و اصلاً محل سگت هم نگذاشت، نگفت تو واق واق کردی یا دعا کردی، با من بودی یا با همسایه انگار نه انگار، نه دعات مستجاب شد، نه فرجی برات حاصل شد، نه هیچی به هیچی. این خداییه که میخوای در سختیها و شدائد بهش تکیه کنی؟ این خدا اصولاً قابل تکیه کردنه؟ اصلاً یه ندا در خواب بهت میداد میگفت نگران نباش، لتنبئنهم بأمرهم هذا و هم لایشعرون لااقل دلت خوش میشد. به هر شرکت کافری هم ایمیل بدی یه جوابیه بهت میده که بابا ما گرفتیم پیغامت رو. بعد میگه متأسفانه نمیتونیم استخدامت کنیم. لااقل همون اولی رو برگرد بگو.

خداییش دلم به چی این خدا خوش باشه؟ خدایی که اگر از دستش صد برمیاد یک عطا میکنه و اگر میتونه سوئی رو دفع کنه با اینکه میخوام ازش نمیکنه. خدایی که من بتونم بپسندم و بپرستم تعریف دیگری داره. خداییه که میشه بهش پناه برد و نیازی نیست التماسش کنی، دو رکعت نماز بخونی بعد از نماز واقعاً ازش بخوای یا حتی فقط بر زبان بیاری دادت رو بستانه. گور بابای آخرت. اصلاً نخواستیم. چرا که خدای آخرت همون خدای دنیا است. واقعاً به این همه مصیبت و دردسر نمی‌ارزه.

آیا این سوء استفاده از قدرت نیست؟ منم زورم زیاد باشه زور میگم خب. کی میگه حقانیت با خدا است؟ از ترستون میگین؟ اگر اینطوره که حق دارید. خدایی که دنیای منو سیاه کرد یا سیاه شد ولی تنها نگاه کرد هیچ بعید نیست آخرتم رو هم سیاه کنه. اونجا که دیگه بهانه هم داره. یه عمری گناه کردی حالا وقت انتقامه. اما خدای من اونیه که میگه و لذلک خلقهم و راست هم میگه.

طولانیش نکنم و از اصل موضوع خارج نشم. ببخشید که انقدر گستاخانه دارم میگم. تا مسأله باز نشه طبعاً جوابی هم نمیشه بهش داد. چرا بگیم خدا حق داره از ما مایه بذاره؟ چرا بگیم خدا حق داره محل ما نذاره؟ حق داره دعاهامون رو مستجاب نکنه در حالی که گفته اجیب دعوة الداع اذا دعان و تازه ما به ازا هم بخواد که فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی شاید حالا ببینیم چطور میشه یه وقت دیدی اراده ملوکانه برقرار بود و رشدشون دادم. داره از قدرتش سوء استفاده میکنه. چرا نباید واقعیتها رو دید؟

شما میگین مرگ بر آمریکا. چرا؟ چون زورش رو به ملتهای ضعیف میرسه. خب خدا هم که داره همین کارو میکنه. تو جز بزن انقدر زار بزن از انقدر بیشتر. من دعاتو مستجاب نمیکنم. فلانی میاد مالتو بالا میکشه حالا خودتو پاره کن. اگر من نمیخواستم که او نمیتونست مالت رو ببره. پس من خواستم. حالا هم هرچی التماس کنی فایده نداره. چقدر نذر و نیاز کردیم. چقدر در عین ضعف وقتی دیدیم دستمون به هیچ جایی نمیرسه التماسش کردیم، زیارت عاشورا خوندیم و هرکی هر کاری گفت کردیم. اما هیچ فایده‌ای نداشت. هنوز هم ناامید نیستیم. چون چاره‌ای نداریم. فعلاً ریش ما دست ایشون گروه و ما باید همچنان به التماس کردنمون ادامه بدیم و او هم همچنان به تکبرش. واقعاً می‌پسندید این وضعیت رو؟ شما بودید میگفتید به‌به چه خدای خوبی، هرچی زار میزنیم محل نمیذاره؟

منی که این ناملایمات بر من میگذره نه بر خدا هیچ جایگاهی ندارم و او است که باید برای من «قضا»ی الهی رو جاری کنه. چرا؟ فعلش حکیمانه است، تو که نمیدونی. دفع شر میکنه ازت تو نمیفهمی. قراره بری جهنم به جاش تو دنیا عذابت میکنه. بالاخره باید عذاب بشی. همون بهتر که تو دنیا باشه... همه جوابهاتون رو حفظم. پس لطفاً از این حرفهای همیشگی نزنید. جواب درست اگر دارید بدید. جز همینه که هست میخوای بخوا نمیخوای نخوا جواب دیگه‌ای هم هست؟...

همینها هر روز من مؤمن معتقد رو از خدای خودم دور و دورتر کرده و میکنه. احساس خطر کردم که بی‌دین از دنیا برم که اومدم مطرح کردم. میدونم که همین حرفها به اندازه کافی کفر آمیز هست که برای همیشه دخل منو بیاره. پس لطفاً کمکم کنید.

برچسب: 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

همینها هر روز من مؤمن معتقد رو از خدای خودم دور و دورتر کرده و میکنه. احساس خطر کردم که بی‌دین از دنیا برم که اومدم مطرح کردم. میدونم که همین حرفها به اندازه کافی کفر آمیز هست که برای همیشه دخل منو بیاره. پس لطفاً کمکم کنید.

سوال شما را چندین بار خواندم، در ورای تعابیرتان ضمیر و روان به هم ریخته ای می بینم که با مشکلاتی روبروست و از آنها رنج می برد. کاش سن و مشکلتان را می فرمودید، دانستن این امر خیلی به مسئله کمک می کرد.

اما به هر حال هر کسی در زندگی اش بامشکلات کوچک و بزرگی روبروست، و من از این بابت احساسات شما را درک می کنم، اما در بحث علمی باید مراقب احساساتتان باشید. احساسات برافروخته، و روان به هم ریخته نمی گذارد انسان در قضاوت هایی که نیاز به نگرش عقلی و منطقی دارد درست فکر کند.

بنابراین پیش از بیان نکاتی که عرض خواهم کرد خواهش می کنم مشکلاتتان را فراموش کرده، و با نگرش عقلی محض به آنها توجه بفرمایید و همچنین مراقب باشید جواب های تکراری اما منطقی به خاطر تکرار شدن های مکررشان برایتان کلیشه ای و بی اعتبار نشود. پاسخ هایی را که بیان کرده، و فرمودید آنها را شنیده اید و نمی خواهید دوباره آنها را بشنوید همگی پاسخ های درستی هستند که اشکالی متوجه آنها نیست.

همچنین از طرح این سوالات ابا نداشته باشید، طرح این سوالات هرگز منتهی به کفر نمی شود، خصوصا اینکه خود خداوند هم شرایط شما را درک می کند.

به هر حال برای پاسخ به سوالتان لطفا به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

همیشه رنج کشیدن مخلوقات نشان از بی رحمی خالق نیست، بلکه ممکن است از جهل مخلوق نشأت گرفته باشد. بگذارید یک مثالی بزنم. ممکن است حال ما مثل حال کودکی است که پدر و مادرش پای او را گرفته اند تا به آمپول بزنند و فرزند با چشمان گریان به آنها التماس می کند. امیدی جز ایشان ندارد، و همان هایی که تکیه گاه او هستند به التماس های او توجه نمی کنند. به خودش حق می دهد که از دست ایشان ناراحت باشد، در حالی که این نارضایتی از جهل او نشأت گرفته است. پدر و مادر نیز با اشکی در چشم پای او را گرفته اند. یعنی مصلحتی مهم تر موجب شده است تا این درد کودک را نادیده بگیرند.

براستی آیا واقعا این امر غیر منطقی و غیر ممکن است که آنچه را که خوش نداریم برای ما مصلحت داشته، و چیزی را که می پسندیم برایمان مضر باشد؟ خداوند دیگر شفاف تر از این بگوید: «عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏؛ چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد».(بقره:216)

خب ما چرا از این زاویه به این مسئله نگاه نمی کنیم؟ چه ضرورتی دارد آن را زورگویی معنا کنیم؟ اگر خدا در قیامت حکمتش را نشان داد چه حرفی داریم؟

 

ادامه دارد....

 

نکته دوم:

جهان منظم و به دور از هرج و مرج در گرو این است که قوانین ثابت و منظمی در جهان حاکم باشند، و همچنین تکامل انسان در گرو این است که انسان اختیار داشته باشد. اگر این نظم طبیعت، و اختیار انسان نباشد اصلا آفرینش انسان معنا ندارد.

تمامی مشکلاتی که گریبان ما را گرفته اند نشأت گرفته از همین امر است، یا از قوانین ثابت جهان است، و یا از سوء اختیار انسان ها، خب از خدا چه توقعی داریم؟ که دائما انسان ها را مجبور به خوش رفتاری کرده، و قوانین را جهت رفاه مردم نقض کند؟

مثلا نیروی جاذبه که لازمه زندگی انسان است همه جا حاکم باشد اما هر کجا که پای انسان در بلندی لغزید، یا هواپیمایی موتورش آسیب دید این قانون از کار بیفتد!

جهان مادی به خاطر تاثیرگذاری قوانین ماد بر یکدیگر تحمل و ظرفیت اینکه عدالت کامل در آن محقق شود را ندارد، به همین خاطر پیامبر(ص) فرموده اند: «جعل اللهُ الرحمةَ مائةَ جُزءٍ، فأمسك عنده تسعةً وتسعين جزءً، وأنزل في الأرضِ جزءًا واحدًا؛ رحمت خدا 100 جزء است که فقط یک جزء آن در دنیا نازل شده است».

 بنابراین 99 جزء آن را در جهان آخرت خواهیم دید. چون این دنیا کشش و ظرفیت بیش از این مقدار را ندارد. برای دیدن آن 99 جزء هم نیت قربت لازم نیست، نیت قربت در مورد عبادات است، نه آسیب ها. در مورد آسیب هایی که ما می بینیم، و یا اموالمان را که مثلا دزد می برد ما عوض می گیریم، اصلا کاری نکرده ایم که قصد قربت لازم باشد، بلکه چیزی را از دست داده ایم.

 

نکته سوم:

طبق آنچه که از نقش قوانین طبیعی و لزوم اختیار انسان ها گذشت روشن میشود اتفاقا اصلا انسان نباید مثل مرده ای روی سنگ غسالخانه باشد، نباید آنچه که به صورت طبیعی در زندگی مان اتفاق می افتد را رضایت و اراده قطعی خدا معنا کرده و از تغییر آن روی گردان باشیم، یلکه بالعکس، خدا از ما جنگندگی می خواهد، از ما تلاش برای تغییر می خواهد، خودش هم چنین فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم‏؛ خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنچه که مربوط به خودشان است را تغییر دهندم(رعد:11)

بنابراین نباید تسلیم ببودن در برابر طبیعت و تسلیم بودن در برابر ظالمین را تسلیم بودن در برابر خدا معنا می کنیم.

خداوند انسان را برای رشد آفریده و هر کجا که استجابت دعا با رشد انسان در تعارض باشد، دعا را مستجاب نخواهد کرد. مثلا مشکل آلودگی هوا موجب بیماری های قلبی و تنفسی می شود، خب اگر خدا تمام بیماران را با دعا شفا دهد آیا انسان ها به حل این مشکل فکر خواهند کرد؟ یا خود انسان ها آمده اند با آداب و رسوم غلط، ازدواج را دشوار کرده اند، خب اگر هزینه این عروسی ها از طریق معجزه آسا تأمین شود، بشر آیا به فکر اصلاح آنها خواهد افتاد؟

ملت ایران هزاران سال اسیر حکومت های پادشاهی بود و هرچه دعا کردند برای رفع ظلم هم فایده نداشت، اما وقتی به رهبری امام(ره)، قیام کردند دعاها هم تاثیرگذار شد. یا در جنگ تحمیلی اگر ما فقط دعا کرده بودیم، یا دعا را رها کرده و فقط جنگیده بودیم در هر دو صورت شکست می خوردیم. 

خلاصه آنکه خدا وعده داده که باید انسان ها خودشان برای تغییر شرایط قیام کنند تا من دستشان را بگیرم، نه اینکه بنشینند و تقصیرها را گردن خدا بیندازند. شما هم بلند شوید، روی زمین ننشینید و از خدا دلگیر باشید، اگر برای رفع مشکلاتتان قیام کنید و واقعا امیدوارانه تلاش کنید دست یاری خدا را در زندگی تان خواهید دید.

 

غیر از اونی مواردی که کارشناس محترم گفتن

تو قضیه استجابت دعا یه چیزایی آدم میخواد که اصلا به نفعش نیست،حالا شاید از نظر خودش این خواسته خیر دنیا و آخرت توش باشه و اگه اتفاق بیفته هم رضایت خدا جلب میشه هم باعث میشه مثلا ظهور عقب نیفته ،پدر و مادر راضی بشن ازش و کلی خیر دیگه، ولی در واقعیت اگه اون خواسته ممکنه به ضرر انسان باشه و طرف له کنه .

من خودم همین چند وقت پیش همچین خواسته ای داشم یجورایی فهمیدم که این دعا مستجاب نمیشه،خیلی  فکر کردم دیدم اگه این مستجاب میشد ممکن بود از شدت فشار مشکلات کلا خدا و دین بزارم کنار یا کارای احمقانه دیگه ای کنم

سلام و ادب

اصولا انسان به دنبال خدایی است کامل و مهربان.

اما از طرفی با مشکلات و سختی هایی مواجه میشود که احساس میکند نباید از سوی خدا باشد.

اکنون یک نزاع و درگیری درونی شکل می گیرد.

خدای من کیست؟

همان که باعث این دردها و مشکلات است و کمک نمیکند؟

یا خدای من چیزی ورای این است؟

اکنون مسئله این است که چگونه خدای خود را از تهمتها و ناراحتی های خودمان مبرا و منزه کنیم.

ما در هر دینی تقریبا تقدیس و تنزیه برای خدا داریم.

در نماز یک جزء اصلی حمد و سپاس و تسبیح خدا از بدی ها و پلیدی ها است.

پس خداوند منزه است.

=> اما چگونه پاکی خدا را تبیین و تفسیر کنیم؟؟؟

اینجاست که نظرات گوناگون و اعتقادات مختلفی به وجود آمدند.

برخی گفتند اصلا دو خدا داریم خدای خوبی ها و نور و خدای بدی ها و ظلمت...

برخی گفتند نه خدای ما واحد است و از شرک دوری کردند.

موحدین برای تفسیر و توجیه این مسئله به نظرات و باورهای مختلفی رسیدند.

مثلا برخی گفتند اصولا شر وجود ندارد و امری عدمی است.

برخی گفتند اینها امتحان است.

برخی گفتند اینها قوانین طبیعت است و از امور نشدنی و محال است و حتی خدا هم نمیتواند کار محال انجام دهد. مثلا دو بعلاوه دو میشود چهار، خداوند نمیتواند قوانین را تغییر دهد.

برخی گفتند اینها نتیجه گناهان ما است.

به هر حال هر گروهی تفسیری ارائه کرده است.

اما هدف یک چیز است : خدای ما منزه و دور است از پلیدی و ظلم...

اکنون شما بین یک دو راهی قرار دارید :

بپذیرید خدای پاک و مهربانی هست و در عوضش ذهن خودتان را اصلاح کنید.

یا اینکه ذهنیات و باورهایتان همین باشد و خدا را ناپاک و ظالم بدانید و در نتیجه انکارش کنید.

اکنون انتخاب با شماست.

عموما مسلمانها و دین داران، سعی میکنند، جهان بینی خودشان را اصلاح کنند نه اینکه خدا را منکر شوند.

 

در مورد دعا :

مثلا از یک طرف گفته اند : خدا دعا را مستجاب میکند.

از طرفی دعای شما مستجاب نمیشود.

خوب راه حل برای رفع این تناقض چیست؟

نظرات گوناگونی داده شده است.

برخی گفته اند شرط استجابت تضرع واقعی است.

برخی گفته اند شرط استجابت مصلحت است.

برخی گفته اند، مقصود از استجابت، جواب دادن خداست. یعنی خداوند جواب میدهد مثلا ثوابی میدهد یا میگوید فعلا مصلحت نیست گرچه ما نشنویم یا غیره. در واقع خداوند جواب دادن ( قولی یا ثواب یا جایگزین)  را تضمین کرده و نه برطرف کردن خواسته های شما.

برخی می گویند اصلا خداوند رفع حاجات را وعده نداده است. و مقصود از ایه اشاره به برهان اعجاز است و رد شرک که قبلا در اسک دین بحث شده است.

 

اکنون انتخاب با شماست :

برداشت خودتان از آیه قرآن را اصلاح کنید.

یا

برداشتی را بپذیرید که در تناقض با خواسته شماست و باعث میشود خدای شما دروغگو و ظالم باشد.

انتخاب شما کدام است؟

خدای پاک و صادق یا خدای ناپاک و دروغگو و ظالم؟

 

 

در مورد دعا :

مثلا از یک طرف گفته اند : خدا دعا را مستجاب میکند.

از طرفی دعای شما مستجاب نمیشود.

خوب راه حل برای رفع این تناقض چیست؟

نظرات گوناگونی داده شده است.

برخی گفته اند شرط استجابت تضرع واقعی است.

برخی گفته اند شرط استجابت مصلحت است.

برخی گفته اند، مقصود از استجابت، جواب دادن خداست. یعنی خداوند جواب میدهد مثلا ثوابی میدهد یا میگوید فعلا مصلحت نیست گرچه ما نشنویم یا غیره. در واقع خداوند جواب دادن ( قولی یا ثواب یا جایگزین)  را تضمین کرده و نه برطرف کردن خواسته های شما.

برخی می گویند اصلا خداوند رفع حاجات را وعده نداده است. و مقصود از ایه اشاره به برهان اعجاز است و رد شرک که قبلا در اسک دین بحث شده است.

 

اکنون انتخاب با شماست :

برداشت خودتان از آیه قرآن را اصلاح کنید.

یا

برداشتی را بپذیرید که در تناقض با خواسته شماست و باعث میشود خدای شما دروغگو و ظالم باشد.

انتخاب شما کدام است؟

خدای پاک و صادق یا خدای ناپاک و دروغگو و ظالم؟

 

 

سلام لطفا اون تاپیکی که بهش اشاره کردید رو به من بدید  همون وه گفتید برخی گفتن اون آیه اشاره به برهان اعجاز داره ممنون میشم بگید چطور میتونم پیداش کنم

من به این نتیجه رسیدم خدا میخواد از هر کدوم از ما انسانی بسازه که در قله‌ی کمالات قرار داره و نسبت به تواناییش به اون حد از کمال که خدا براش در نظر داره برسه.

خدا نمیخواد ما مثل ماکت ها یا شخصیت های بازی سیمز بی اختیار باشیم ، هر جا شرایط به تنگمون اومد با طرفت العینی معجزه کنه و مانع از جلو راهمون برداره... اینجورری ضعیف میشیم بی اراده میشیم دست و پا چلفتی میشیم.. خدا دوس نداره ما لوس بار بیایم چون واقعا عاشقمونه 

حالا یوقتایی هم یه جاهایی موانع رو خودش مستقیما از سر راهمون برمیداره ولی دوس داره ما برای پرش از موانع و مشکلات خودمون ورزیده و توانا بشیم و با یه گام بلند و استوار از هر مانعی بگذریم.. میخواد صبرو استقامت بهمون بده چون نیازه تو همچین دنیایی نازک نارنجی بار نیایم.. بازم اگه تونستیم از موانع سبقت بگیریم این کار خدا و کمک خداست یاری دهنده اوست . یعنی چی؟ یعنی همه توانایی های ما که بهمون کمک میکنن سختیها رو پشت سر بزاریم خدا بهمون داده و تو وجودمون گذاشته. خدا همیشه کمکمون میکنه یا مستقیم یا غیر مستقیم. تازه من میگم این که خودم تلاش کنم و از نعمتهای خدا مثل عقل و توان جسمی و رووحیم استفاده کنم تا مشکلات رو پشت سر بزارم باز هم کمک مستقیم خداست وگرنه من که بی خدا هیچم. هستی بخش اونه من همه بود و نبودمو مدیون اونم. لطف اون بوده که به روح من جسمیت داد تا با تلاش ها و در واقع با استفاده از نعمت های اون به کمال برسم

ادامه دارد...

من از زندگی یاد گرفتم ممکنه یه مشکل بارها سد راهم شه تا از من قوی ترین ورژن خودمو بسازه‌.

داستان خودم رو میگم وقتی بچه بودم همیشه تو خانوادم مشکلات اساسی بود.. انقدر ادامه پیدا کردن تا همه چیمو ازم گرفتن ۱۷ سالگیم تبدیل شدم به یه دختر افسرده و بی انگیزه که دلش میخواست یا همش بخوابه تا غمهاشو نبینه یا گریه کنه.. درسم به شدت افت کرد از شاگرد اول مدرسه تبدیل شدم به کسی که نمره هاش همه صفر و یک و دو چهار.. تک و نمره های داغون...

همه چیزایی که باعشق دنبال میکردم یه شبه گذاشتم کنار درس، موسیقی، نقاشی، نویسندگی...

از ۲۰  سالگیم پام به دکترای اعصاب و روان باز شد و با گذشت ۴ سال هنوز تحت درمانم. 

من نتیجه ضعیف بودن و لوس بودن خودمو دیدم. خدا منو انسان آفرید تا از سختیهام در جهت کمال یافتن استفاده کنم ولی گذاشتم مشکلاتم منو مغلوب کنن و جلوشون تسلیم شدم.. به هر شری که وارد زندگیم شد با بی ارادگیم توانایی اینو دادم که منو تا میتونه پایین بکشه... اون وسط خدا رو فراموش کردم. انگار نه انگار که به جایی وصل بودم که با تکیه به مهربونیش میتونستم به راحتی جلوی همه سختیها بایستم.میتونستم تو اوج دعواهای خانوادگی برم در اتاقمو ببندم بگم خدایا کمکم کن نزار مشکلات منو پایین بکشن  و بعد با اراده  درس بخونم . گوشامو بگیرم و درس بخونم تا آرزوهام و رویاهایی که واسه آیندم داشتم پر پر نشن. ولی من تسلیم شدم ...

میتونستم وقتی دلم میگیره برم زیر آسمون بایستم و آسمونو نگاه کنم گریه هامو ببرم پیش خدا ازش بخوام منو قوی تر کنه قوی تر از همیشه تا با وجود هر مشکلی سریع اشکم در نیاد ... ولی من چکار کردم جز به فراموشی سپردن خالق خودم و چقدر پشیمونم که اونجوری بیشتر تو باتلاق سختیها فرو رفتم.

ادامه دارد...

حتی قرصای اعصاب نتونستن منو به اون آرامشی که دلم میخواست برسم .. فکر میکردم خیلی دیره برای جبران آرزوهای از دست رفتم؛ 

یه روز که حسابی دلم پر غصه شده بود خدای خوبم خالق مهربونم یاد حودشو انداخت تو قلبم... من اون روزا همش میگفتم ای کاش میشد سرنوشت رو از سر نوشت ولی از طرف خدا یه پیام جلوی راهم سبز شد که میگفت: سرنوشت رو میشه از سر نوشت کافیه باور داشته باشی به خودت و ایمان داشته باشی که یه خالق با مهربونی بی حد و اندازش کنارته همیشه.

من بعد از سالها زندگی به دور از موفقیت از خدا خواستم کمکم کنه بتونم تو راهی که دوسش دارم و میخوام آیندمو رو اونجوری بسازم قرار بده همه چیو خیلی زود واسم فراهم کرد...

همه ی شرایط رو تونستم با کمک خدا خیلی زود فراهم کنم تا تو سن بیست و چهار سالگی بتونم کنکور بدم برم دانشگاه ، همه کتابام که نیاز به خیلی هزینه داشتن رو خورد خورد تو بدترین شرایط مالی دارم جور میکنم خیلیهاشون رو تا الان فراهم کردم و مونده یه تعداد دیگه.. منی که یه روز شده بودم شاگرد تنبل مدرسه الان دارم تو راه رسیدن به رتبه برتر کنکور تلاش میکنم. همونجور که خدا میخواد باید تلاش کنم و سختی بکشم تا به هدفم برسم ، الان همین که با وجود افسردگی و مصرف قرص میتونم خودم سرنوشتمو با یاری خدا قشنگ کنم کلی امید و شادی یه قلبم میده..

این خالقی که منو از قعر باتلاق به راه پله‌ی هدفم رسوند اونم بعد کلی سختی این خالقی که تا آخرین پله کنارمه و هوامو داره.. این خدایی که با وجود بی معرفتیهای من و ناشکریهام فراموشیم و هزار بی لطفی که در حقش داشتم ولی بازم اینجوری هوامو داره دوست داشتنی نیست؟ کی میتونه به همچین خدایی بگه زور گو یا متکبر؟ یه همچین خدایی که در توبه‌اش همیشه به روی ما بنده هاش بازه قابل ستایش نیست؟ نباید در برابر همچین خالقی با خشوع  سر بندگی خم کرد و به خاک درگاهش افتاد؟ نباید با این همه مهربونیش که حد و حدود نداره همیشه اطمینان داشته باشیم به قشنگی فرجام کارمون در پی تلاش؟ نباید تسلیم تقدیرش بشیم که قلم تقدیرش همیشه به خوب نوشتن واسه ما بنده ها میره ..

بله هر بدی که به ما میرسه از جانب خودمونه ! این حرف رو من با تمام وجودم درک میکنم بعد هفت هشت سال تازه تونستم خودمو یکم جمع کنم میفهمم که همه آسیبایی که دیدم از اشتباهات خودمه از اینکه خالق مهربونمو خوب نشناخته بودم!

ادامه دارد...

خالق توانای من کسیه که اگه یه لحظه دست از کار کردن بکشه تمام هستی نابود میشه منی که الان اینجا با یه سیستم حیرت انگیز بدنی نشستم و تایپ میکنم از بین میرم اگه خدا لحظه ای دست از کار کردنش بکشه...

آفرینش میکرومتریش که با اپسیلون جابه جایی در اجرام آسمانی ممکنه در صدم ثانیه جهانی از هم بپاشه و خیلی از این مثالا میشه زد.. همش لطف و کرم پروردگار سبحانه.

من اگه بارها شکست خوردم چون خودم ضعیف بودم ، چون اولین بار که مشکلات قوی شدن من ضعیف شدم و انقدر اون مشکلات تکرار شدن تا من بلاخره تصمیم به قوی شدن گرفتم.

من نمیدونم مشکلات شما چیها هستن شاید حتی از چیزی که میتونم تصور کنم هم بدتر باشن. اما اینو میدونم که خالق مهربونم به هیچکس بیشتر از توان و طاقتش مشکل نمیده و مشکلات همیشه به قدری هستن تا ما فقط با یه اراده جلوشون رو بگیریم.. منتهی این مربوط به چیزایی هست که در توان و حیطه همت خودمونه.. یه وقت مشکلات ما بسته به عوامل دیگن ما اینجور مواقع باید به جای تسلیم و گلگی از خدا روی تقویت ایمانمون روی توحیدمون کار کنیم تا منجر به سقوطمون نشه.

امیدوارم خدا کمکتون کنه در جهت حفظ همیشگی ایمان و بندگیتون و قدرتی پیدا کنید که هیچ سختی و مشکلی  نتونه طاقتتون رو تموم کنه. امیدوارم مشکلات و سختیها رو به کمک خدا یکی یکی کنار بزنید.

ولی صبور باشید و بدونید همیشه  معنای "خوب" تو رسیدن ما به خواستمون نیست. علم ما محدوده و توان درک حکمت پشت هر اتفاقی، هر شدن و نشدنی رو نداریم یا اگه داشته باشیم فقط یه جزء خیلی کوچیک رو متوجه میشیم و چون عقل محدودیت زیادی داره با حساب کتابای خودش خدا رو محکوم میکنه در حالی که اگه از جزئیات کامل با خبر بشیم متوجه یه واقعیت میشیم اونم مهر و لطف بی کران خالق هستی بخشه. پس بهتره قبل از اینکه عقل ناتوانمون ما رو با شبهات بی اساس مواجه کنه خودمون تسلیم این حقیقت بشیم که خدا مهربون ترینه خدا حکیم ترینه، خدا توانا ترینه و نسبت به بنده هاش بالاترین درصد خیرخواهی رو داره

ادامه دارد...

 

 

وقتی حس میکنیم دعامون مستجاب نشده یاد آیات قرآن بیفتیم تا یوقت دست به قضاوت نادرستی نزنیم . آیاتی  که خدا رو پاک و منزه و مبری از هر عیب و نقصی معرفی میکنه.  ****منزه است پروردگار تو ، پروردگار عزت (و قدرت) از آنچه آنان توصیف میکنند/صافات آیه ۱۸۰****

 ما هر چی که فکر کنیم طبق آیات قرآن منزه بودن خدا یه امر قطعیه پس با قضاوتای نابه جا در مورد وجود منزه پروردگارمون عقل و نیروی ذهنی خودمون رو در مسیر هبط تلف نکنیم

موفق و سلامت و عاقبت بخیر باشید

 

سلام لطفا اون تاپیکی که بهش اشاره کردید رو به من بدید  همون وه گفتید برخی گفتن اون آیه اشاره به برهان اعجاز داره ممنون میشم بگید چطور میتونم پیداش کنم

سلام

منظورم از "برخی"، نظر علما نیست.

مقصودم این بود که هر شخصی برای صیانت و حفاظت از خدا ، تفسیری و نظری دارد. چون هدف تنزیه خدا است.

یکی از این نظرات همین بود که اشاره کردم.

آن تاپیک رو یادم نیست چه عنوانی داشت اما درباره استجابت دعا بود و مربوط به آیه ای است که در پایین آوردم.

سوال از اینجا آغاز شده بود :

خداوند خودش برای رد کردن خدایان، فرموده 

 اگر استجابت نکردند پس خدا نیستند.

در نتیجه طبق استدلال خداوند در قرآن

اگر الله را بخوانیم و استجابت نکند پس خدا نیست.

=> از این اشکال بحث شروع شد و به اینجا رسید که

این در راستای برهان اعجاز و اثبات رسالت است.

در بیانات آیت الله جوادی آملی، این مبحث تحت عنوان شهادت فعلی خدا در قرآن مطرح شده است.

در سخنان امام علی علیه السلام نیز به این مطلب اشاره شده است تحت یک جمله با این مضمون : اگر خدایانی بودند لابد رسولان خود را به سوی تو می فرستادند.

مخلص کلام اینکه خداوند می فرماید الله با فرستادن رسول و قرآن، به شما جواب داده است. اما بت ها و خدایان نه رسول دارند و نه قرآن‌. آنها چیزی جز سنگ و جوب نیستند و اینکه شما تصور کردید واقعا خدا هستند یک خیال است. در صورتی خیال نخواهد بود که مانند خدا جوابی بدهند قرآن بیاورند رسول بفرستند معجزه بیاورند...

 

الأعراف
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
ﻳﻘﻴﻨﺎً ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﺪﺍ ﻣﻰ  ﭘﺮﺳﺘﻴﺪ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﻣﻤﻠﻮﻛﺎﻧﻲ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥْ ﭼﻮﻥ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ; ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮﻳﻴﺪ [ ﻛﻪ ﻣﻰ  ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺷﻤﺎ ﻣﺆﺛﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ ] ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ [ ﺩﺭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻱ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﻱ ﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ]ﺑﺨﻮﺍﻧﻴﺪ ﭘﺲ [ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﻴﺪ [ ﺑﺎﻳﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻛﻨﻨﺪ ] ﻭﻟﻲ ﺧﻮﺩ ﻣﻰ  ﺩﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺭﺩﻱ ﺟﻮﺍﺏ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﻰ  ﺩﻫﻨﺪ . ](١٩٤) 

 

سلام لطفا اون تاپیکی که بهش اشاره کردید رو به من بدید  همون وه گفتید برخی گفتن اون آیه اشاره به برهان اعجاز داره ممنون میشم بگید چطور میتونم پیداش کنم

ممنونم از پاسخگوییتون

سلام

منظورم از "برخی"، نظر علما نیست.

مقصودم این بود که هر شخصی برای صیانت و حفاظت از خدا ، تفسیری و نظری دارد. چون هدف تنزیه خدا است.

یکی از این نظرات همین بود که اشاره کردم.

آن تاپیک رو یادم نیست چه عنوانی داشت اما درباره استجابت دعا بود و مربوط به آیه ای است که در پایین آوردم.

سوال از اینجا آغاز شده بود :

خداوند خودش برای رد کردن خدایان، فرموده 

 اگر استجابت نکردند پس خدا نیستند.

در نتیجه طبق استدلال خداوند در قرآن

اگر الله را بخوانیم و استجابت نکند پس خدا نیست.

=> از این اشکال بحث شروع شد و به اینجا رسید که

این در راستای برهان اعجاز و اثبات رسالت است.

در بیانات آیت الله جوادی آملی، این مبحث تحت عنوان شهادت فعلی خدا در قرآن مطرح شده است.

در سخنان امام علی علیه السلام نیز به این مطلب اشاره شده است تحت یک جمله با این مضمون : اگر خدایانی بودند لابد رسولان خود را به سوی تو می فرستادند.

مخلص کلام اینکه خداوند می فرماید الله با فرستادن رسول و قرآن، به شما جواب داده است. اما بت ها و خدایان نه رسول دارند و نه قرآن‌. آنها چیزی جز سنگ و جوب نیستند و اینکه شما تصور کردید واقعا خدا هستند یک خیال است. در صورتی خیال نخواهد بود که مانند خدا جوابی بدهند قرآن بیاورند رسول بفرستند معجزه بیاورند...

 

الأعراف
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
ﻳﻘﻴﻨﺎً ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺧﺪﺍ ﻣﻰ  ﭘﺮﺳﺘﻴﺪ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﻣﻤﻠﻮﻛﺎﻧﻲ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥْ ﭼﻮﻥ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ; ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮﻳﻴﺪ [ ﻛﻪ ﻣﻰ  ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺷﻤﺎ ﻣﺆﺛﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ ] ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ [ ﺩﺭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻱ ﻫﺎ ﻭ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﻱ ﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ]ﺑﺨﻮﺍﻧﻴﺪ ﭘﺲ [ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺑﺨﻮﺍﻧﻴﺪ [ ﺑﺎﻳﺪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﻛﻨﻨﺪ ] ﻭﻟﻲ ﺧﻮﺩ ﻣﻰ  ﺩﺍﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺭﺩﻱ ﺟﻮﺍﺏ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﻰ  ﺩﻫﻨﺪ . ](١٩٤) 

 

یک پیشنهاد به استارتر دارم.

در این مباحث حتما به سخنرانی های حجت الاسلام پناهیان یا متن سخنرانی های ایشان توجه کنید.

درباره هدف زندگی و خلقت و غیره...

مباحث خوب و عمیقی رو مطرح کردند که به نظرم میتواند مشکلات شما رو حل کند.

 

wow چقدر پاسخ! ممنون از همه. ساعت از نیمه شب گذشته. پس نمیرسم همه رو الان بخونم. یه کمی از پاسخهای آقای مسلم رو خوندم و خیلی برام جالب بود با این هجمه‌ای که من به مقدسترین موجود عالم کردم که همه تقدسشون رو از او میگیرند چطور با روی خوش با من مواجه شدند. اگر خدا هم با این گزافه گوییها و از حد گذراندنهای من اینطور مواجه بشه یه بخشی از نگرانیم حل میشه. امیر المؤمنین (ع) فرمایشی دارند قریب به این مضمون که قضای الهی بر تو میگذرد. تو اگر زبان به اعتراض نگشایی اجرش را میبری و اگر بگشایی نمیتوانی در آن تغییری ایجاد کنی جز آن که از اجر صبر بر آن بهره‌ای نخواهی داشت. اما یه وقتها واقعاً نمیشه تحمل کرد. اتفاقاتی توسط خودم و دیگران برام پیش اومده که ورای طاقتم بوده و اگر امروز نمیتونم اونها رو برتابم به خاطر همینه. هنوز پاسخهاتون رو کامل نخونده‌ام که بتونید این رو به عنوان جوابیه تلقی کنید. اما در یک کلام انتظار داشتم خدا نگذاره اون اتفاقات بیفته یا بعد از اینکه افتاد برام جبران کنه و وقتی هیچ واکنشی ندیدم طبعاً خیلی دلسرد شدم و باورهام کلاً تغییر کرد. از زمان مدرسه به من میگفتند اگر از ته دلت خدا رو بخونی محاله جوابت رو نده و وقتی دیدم محال نبود و صرفاً قسم حضرت عباس (ع) بود و وقتی دم خروس رو به عینه دیدم کلاً شکست خوردم و همه باورهام به نوعی دستخوش شکست شد و به همه اونها شک کردم. حالا انگار میخوام دوباره از اول باورهام رو بسازم و بدونم چی درسته و چی نادرست. چه زمانی میشه به خدا پناه برد و چه زمانی نباید انتظاری داشت.

انشالله در اولین فرصت اونها رو خواهم خوند و بهشون فکر خواهم کرد. شاید تمام این جوابها بتونه به لحاظ نظری مجابم کنه. اما دلم رو راضی نخواهد کرد. دو تا دوست که یکیشون واقعاً روی دوستی اون یکی که خیلی قویتر از هر موجودی است حساب کرده دارند با هم قدم میزنند و راهی رو میرند. کسی از گرد راه میرسه و حسابی کتکش میزنه و از هستی ساقطش میکنه. چه انتظاری داره جز اینکه کمکش کنه و نذاره این اتفاق براش بیفته؟ در حالی که میتونه و میبینه و ادعا میکنه او هم بیشتر از او دوستش داره. اما کنار می‌ایسته و هیچ کاری نمیکنه. شما جای من، نسبت به چنین دوستی چه احساسی پیدا میکنید؟ خوب که کتکها رو خوردید پا نمیشید راهتون رو بگیرید و برید و دیگه هیچوقت حاضر نباشید رنگش رو ببینید؟ نمیگید ادعاهایی که میکردی که دوستم داری و پشت و پناه منی همه‌ش دروغ محض بود و به وقتش خوب خودت رو نشون دادی؟ نمیگید تو هم با همونهایی که منو زدند همدست بودی؟...

باشه میخونم و بهش فکر میکنم و اگر لازم بود پاسخ میدم و اگر نبود سعی میکنم مجاب بشم. ممنونم.

در ضمن درست تشخیص دادید آقای مسلم. در قرآن از خدا میخوایم آنچه ورای طاقت ما است رو بر ما حمل نکنه. اما متأسفانه حمل کرده. شما نگاه کنید میبینید که اکثر مردم با مشکلاتی اساسی روبرو هستند که به مدد عملکرد غیر انقلابی مسؤولان و چشم امید داشتن به دشمنان و پشت گوش انداختن اوامر و نواهی رهبرشون هر روز حادتر شده و میشه. من نمیگم خدا کرده. البته خدا خودش میگه بیعقلها! همه کارها رو من دارم انجام میدم!
...وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَـٰذِهِ مِنْ عِندِ اللَّـهِ ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَـٰذِهِ مِنْ عِندِكَ ۚ قُلْ كُلٌّ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ ۖ فَمَالِ هَـٰؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا
سوره نساء آیه ۷۸
اما لااقل میتونه درست کنه که! پس چرا نمیکنه. حالا شاید جواب داده باشید. میخونم بعد.
من از این آیه اینطور میفهمم که حتی اگر اتفاقی به ناصواب هم بخواد برای کسی بیفته علل و اسبابش رو خدا جور میکنه. پس اگر ناملایمت هم هست باز از جانب او است.

فعلاً
شب همگی به خیر

سلام علیکم
بیت المعمور: شما صورت مسأله رو درست تبیین کردید. اما پاسخی ندادید. چطور میشه به درستی بین دم خروس که به عینه میبینیم و قسم حضرت عباس (ع) جمع کنیم و مجبور نباشیم یکی رو بگیریم و دیگری رو رها کنیم؟ وقتی «سبحان الله» از زبان کسی شنیده شده که به معصومیتش ایمان داریم و در عین حال خلافش رو در عمل میبینیم چطور میتونیم بین دو امر مسلم و درست در مقابل هم جمع کنیم؟ اصل سؤال من هم همینه.
آینور: خوشحالم که تونستید خودتون رو جمع و جور کنید و شرایطتون رو بهبود ببخشید. اما توجه داشته باشید همه چیز دست ما نیست. یه وقتایی قوی‌ترین افراد هم که باشید مسائلی براتون پیش میاد که نمیتونید برش غلبه کنید. خلافت امیر المؤمنین (ع) رو غصب کردند و حضرت نتونستند کاری کنند. فدک حضرت زهرا (س) رو تصاحب کردند و تا به امروز اعاده نشده. پول ما رو بالا کشیدند و هیچوقت دیگه نمیتونیم به دستش بیاریم. یه چیزایی دست ما است و یه چیزایی از توان ما خارجه.
راجع به اینکه نباید به خدا بگیم زورگو و متکبر هم چرا نگیم وقتی خودش خودش رو اینگونه معرفی کرده؟ (آیات پایانی سوره حشر).
همچنین خوشحالم که میتونید نسبت به خدای خودتون مثبت اندیش باشید، اما بر سر راه چنین احساس و تفکری این مسائل برای من مطرحه:
۱. ما چیزی رو میخواهیم و خدا چیزی رو. این دو با هم در تضادند. چرا حرف اونی درسته که زورش بیشتره؟
۲. چطور اثبات میکنید قضای الهی همیشه به نفع ما رقم میخوره؟ مثال نقض بدم خدمتتون؟ شیطان از برترین مخلوقات خدا بود. اگر قضای الهی بر این رفته بود که قبل از خلقت آدم بمیره بیشتر به نفعش شده بود یا حالا که قضای الهی بر این نرفته؟
با خدای موهومی که همه چیش خوبه و سرشار از لطف و مهربانی است نمیشه زندگی کرد. همون خدایی که ارحم الراحمینه اشد المعاقبین هم هست، نیست؟ این که بنده رحمت خدا رو دریابه یا سخطش رو به خودش بستگی داره که حاضر به تسلیم باشه یا نه. و این تسلیم هم باید مطلق باشه. یعنی چه به عقلش امر خدا و نهی او درست بیاد چه نیاد باید بله قربان گو باشه و این یعنی دینی خارج از تعقل و این یعنی دین کورکورانه. اصلاً من بحث رو شروع کردم تا چراغی پیش پام روشن بشه تا از عبادت عبید به عبادت احرار برسم. پس سؤالات اساسی اینها هستند:
۱. چرا امر و نهی خدا درسته؟
۲. چرا باید زیر بار قضای الهی بریم و مثل آقای مسلم که فرمودند مطمئن باشیم در آنچه بر ما میگذره خیری نهفته است که در خلاف اون نیست؟ لااقل در مورد شیطان دیده‌ایم که اینطور نبوده.
خدا دنبال به بروز و ظهور رسوندن صفات خودشه. هم صفات جمال و هم صفات جلال. اگر امروز اجازه میده مالم رو ببرند و دستم هم دیگه به جایی نمیرسه به دنبال این نیست که این اتفاق نیفته. من صدمه‌ش رو میخورم. خوب بخورم! به دنبال محقق کردن صفات جلال خودش در اون کسی است که این مال رو برده. روزی خواهی دید که او عذاب خواهد شد. دلم خوش میشه مثلاً؟ اگر برادرم باشه چی؟ خوشحال خواهم بود؟ انقدر سنگدلم که از دیدن عذاب شدن او کیف کنم؟ یا ترجیحم اینه که برگرده و مالم رو پس بیاره و معذرت خواهی کنه؟ اما این قضای الهی نیست. تمام تلاشم رو هم کردم و به نتیجه نرسیدم. دیگه نمیدونم باید چه کنم که نکردم. فقط خدا میتونه برگردونه که او هم خیال نداره. چون اگر چنین کنه که پس چه کسی چوب بخوره؟ پس صفات جلالش چی میشن؟ اینه که فکر میکنم ما مخلوقات کلاً قربانی به فعلیت رسیدن این صفاتیم، نه اینکه موضوعیتی داشته باشیم. برمیگرده به مجرمین میگه:
انی جزیتهم الیوم بما صبروا انهم هم الفائزون
تمام اونها غرق در عذاب روحی الیمی میشن که وصف ناپذیره. عده‌ای باید قربانی عدهٔ دیگری بشن و همه باید از سر اجبار در این معرکه شرکت کنند تا همون صفات جمال و جلال به فعلیت برسه. ما موضوعیتی غیر از این نداریم.
من بارها به خودش صراحتاً اعلام کرده‌ام که دیدن عذاب کشیدن کسانی رو تاب نمیارم که امروز به من ظلم میکنند. دردی رو هم از من دوا نمیکنه. امروز که محتاج توام جای تو کاملاً خالی است...
راجع به اینکه خدا به هیچکس ورای طاقتش مشکلی نمیده رو هم اصلاً قبول ندارم. چون بارها مرگ رو جلوی چشمام دیده‌ام و انقدر به لحاظ روحی عذاب کشیده‌ام که قابل وصف نیست. همین که در قرآن دعا میکنیم:
ربنا و لاتحملنا ما لا طاقة لنا به
یعنی اینکه ممکنه به کسی ورای طاقتش باری حمل بشه.
و در آخرین پیغامتون هم دقیقاً اشاره به تناقضی کردید که امان منو بریده و بین من و خدای خودم فاصله انداخته. میخوام واقعاً بتونم باور کنم که چنینه تا بتونم خدا رو عاشقانه بپرستم. دقیقاً همون اتفاق میخوام در من بیفته که در کسانی افتاد که وجدوه اهلاً للعبادة.
 

بیت المعمور:
احکامی که با ارسال رسل و انزال کتب برای ما آمده پاسخ خدا نیست! در واقع دعوتی است از جانب خدا که قراره ما بهش پاسخ بدیم. بله، وجود خدا رو اثبات میکنه و میشه ازش توحید رو استنباط کنیم. اما ربطی به استجابت دعوات ما از خدا نداره!

از ادمین عزیز میخوام تاپیکی که ارسال کرده‌ام رو به همونطوری که ارسال کرده‌ام برگردونند. من موضوعش رو شکایت از خدا با کلی علامت تعجب تعیین نکرده‌ام! رعایت کنید امانت رو لطفاً

و اما پاسخ به جناب مسلم:
نکته اول:
تحمل خیلی از رنجها جز فرسودن روح و آسیب زدن به جسم و اعصاب چیزی در پی نداره. میتونید قسم بخورید مورد من از اونها نیست؟ چه انسان سازی‌ای هست در عدم آرامش روح و روان؟! اینها همون توجیهاتی است که خواستم نکنید. ممنون
نکته دوم:
چرا قانون جاذبه زمین رو نقض کنه؟ میتونه انسان رو حفظ کنه پاش نلغزه یا موتور هواپیما رو از آسیب حفظ کنه.
راجع به جبران در آخرت هم مشکل همینه که چرا اصلاً اجازه بده آسیب وارد بشه که بعد بخواد در آخرت جبران بشه؟
اینطوری تصمیم میگیره در حالی که اینطوری تصمیم گرفتن اصلاً درست نیست.
همین دیروز کلیپ گربه بدبختی که تو زلزله ترکیه زیر آوار مونده بود و داشت میلرزید از شدت فشاری که بهش اومده بود به دستم رسید.
لابد اونم تو آخرت براش جبران میشه!
در بحار الانوار زمانی حدیثی رو خوندم به این مضمون:
در قیامت جهنم پر میشه و بهشت خالی میمونه. بهشت به خدا اعتراض میکنه که وقتی ما رو خلق کردی به هر دوی ما وعده دادی که پرمون میکنی. اما جهنم رو پر کردی و من همچنان خالی مونده‌م. اون موقع خدا هم عده‌ای رو خلق میکنه و به بهشت میفرسته تا پر بشه! لابد اونها هم در دنیا ستم کشیده‌اند!
نکته سوم:
مثال مرده روی سنگ غسالخانه رو برای در اختیار خدا بودن و هیچ اعتراضی نکردن زدم، نه برای یک جا نشستن و در جهت رسیدن به خواسته‌های خود هیچ تلاشی نکردن. من هم برای رسیدنم به خواسته‌ام هر راهی که به نظرم میرسید رو در پیش گرفتم و همه اونها به بن بست رسیدند. بازم اگر به نظرم برسه راهی هست تلاش خواهم کرد. اما وقتی نیست چه میشه کرد جز دعا؟ دعایی که به هیچ گرفته میشه.

بیت المعمور:

من که نمیتونم همه سخنرانیهای ایشون رو زیر و رو کنم. اگر تونسته‌اند توضیحی در این خصوص بدند شما که در جریان هستید ما رو هم در جریان بذارید.

ممنون

همین الان حدیثی از مولا علی (ع) به دستم رسید:

راه نجات تو در دو چیز است:
مشکلی که چاره دارد،‌ باید چاره اندیشی کنی؛ و اگر چاره‌ای ندارد،‌ باید صبر کنی.

«باید»....

مگه من از اول ادعایی داشتم؟

حرف من این هست :

شما خدایی رو واسه خودتون تعریف کردید که دوستش ندارید.

خدایی رو واسه خودتون تعریف کنید که دوستش داشته باشید.

مثلا اگر کسی به شما می گوید، خدایش بنا به مصلحت به او جواب میدهد و هر کاری که میکند به نفعش است، شما سعی نکنید ثابت کنید اشتباه میکند.

به جای این کارها، سعی کنید خدای خودتان را تعریف کنید.

نه خدای خیالی...

مثلا اگر بگویید خدای من همیشه به من کمک میکند و هر چه میخواهم به من میدهد، یعنی انسان خیال پردازی هستید....

حالا خدای دوست داشتنی چیست؟

یکی مثلا میگوید. من انتظار ندارم خدا مثل مادر همیشه هوایم را داشته باشد. من انسان مستقل و بزرگی هستم و در تمام سختی ها ایستاده ام‌. من قدرتمند هستم. من کودک نیستم که مدام ناله کنم و غر بزنم.

این شخص انسان قوی هست لذا خدایش هم قوی و قدرتمند است.

یکی مثلا می گوید. خدا بنده و برده من نیست که هر خواستم تهیه کند. من باید خودم مسیر کمال را طی کنم. خدا مولا است که مسیر هدایت را روشن میکند. 

یکی می گوید من انسان متکبری نیستم. خدا متکبر است قرار نیست خدا را تغییر بدهم و به او فرمان بدهم که چه کند و چه نکند. من مخلوقم. یا موافق جریان خدا میشوم یا خورد خواهم شد. من نه لجبازم نه متکبرم و نه ضعیف و نازک نارنجی... پس مثل یک مرد جریان و خواست خدا رو تشخیص میدهم و به کمالی که در این مسیر هست ملحق میشوم. و لذت می برم. کسی رنج می برد که لجباز است. کسی رنج می برد که تکبر دارد. کسی رنج می برد که ضعیف است.کسی رنج می برد که هدف ندارد.

وقتی هدف بزرگ باشد. وقتی خدا کامل ترین نزد تو باشد، رنج رسیدن به آن را به جان می خریم.

یکی می گوید اینجا جنگل است. هر کسی به دنبال هدف خودش است. حالا خداوند مسیر رو به شما نشان داده است. خواستی رنج سفر را میچشی. نخواستی رنج دنبالت خواهد آمد. چون اینجا تنازع بقا است. یکبار تگرگ میزند فرق سرت. یکبار خانه آتش می گیرد و صورتت جلز و ولز می کند. یکبار زورگیر چاقو زیر گردنت می گذارد... فقط راه هدایت رو بگیر و برو تا نجات پیدا کنی... کسی زورت نکرد که به دنیا بیای... همین پدر و مادر خواستند و همین سلولهای نطفه خودمان خواستند و رشد کردند.... حتی این سلولها آن قدر زندگی دوست هستند که کاری ندارند بچه ناقص باشد یا نه... آنها به فکر خودشان هستند... سلولهای سرطانی به فکر خودشان هستند... هر کسی به فکر خودش است... فقط راه هدایت رو بگیر و نجات پیدا کن ..... اینها خودشان خواستند و خدا اجبارشان نکرد....

 

شما تلویحاً صفاتی که خواستید رو بر من بار کردید. wink چرا حرفتان را صریح نزدید؟! برمیگشتید و به من خطاب میکردید: متکبر ضعیف نازک نارنجی! اه اه! حالم ازت به هم خورد!
اما آیا پاسخ من اینگونه داده میشد؟

صحبت من این نبود که حاضر نیستم برای رسیدن به خواسته‌هام تلاش کنم یا در راه هدایت قدم بردارم. چنین حرفی زدم؟
طبعاً خیلی چیزها از توان ما خارجه. من در راه رسیدن به خواسته‌هام تا تونسته‌ام تلاش کرده‌ام. اصلاً مقوله و مقاله من چیز دیگری است. شما اگر میخواهید کسی را کتک خور ملس گیر بیاورید خواهشاً من نباشم. چون به اندازه کافی از زمانه کتک خورده‌ام. به جای آن پاسخم را بدهید لطفاً. اول سعی کنید خوب بفهمید چه میگویم و بعد سعی کنید همان را پاسخ دهید.

مسألهٔ بعدی هم اینه که طبعاً خدا متناسب با تعریف زید و عمرو تغییر نمیکنه. خدا، خدای ثابتی است و همانگونه است که هست. این ماییم که باید سعی کنیم با بازخوردهایی که ازش میگیریم بفهمیم چگونه خدایی است و چطور تعریف میشه.

متشکرم از پاسخهایی که داده‌اید. اما هیچکدوم جواب سؤالات و نگرانیهای من نبوده. امیدوارم بتونم در این سایت به پاسخهای درخوری برسم.

سلام

نه برادر عزیز 

من هیچ منظوری نداشتم دوست عزیز 

و اصلا مخاطبی نداشتم تا شما را قصد کنم.

قصدم بیان نظرات و احتمالات بود و در قالب مثال مطرح کردم.

فقط مثالهایی که از گذشته در ذهنم بود را مطرح کردم که بخشی از این مثالها نیز بازخوردی از سخنرانی حجت الاسلام پناهیان بوده است.

حقیقتش از آنچه گفتید دلخور و ناراحت شدم.

امیدوارم پاسخ سوالتان را بگیرید چه اینجا یا خدا کسی را پیش پایتان بگذارد که قانع شوید.

 

 

 

اللهم عرفنی نفسک
اللهم اهدنی من عندک
و لو لا انت لم ادر ما انت
...

سلام

دوست عزیز ما واقعا درک نمی کنیم در چه شرایطی قرار دارید که اینطور گله مند هستید...خواستم در مورد دعا و استجابتش تفسیری که از قرآن بدست میاد رو بگم که دید ما رو نسبت به مفهوم دعا و استجابتش، کمی بازتر میکنه.

نکته اول : بهترین آیات برای نشون دادن مفهوم دعا و استجابت دعا آیات 191 تا 195 سوره آل عمران.از آیه 191 تا 194 معروف به دعای اولی الالباب یا خرمندان میشه که دعا های معروفی هم هست که ماه رمضان اغلب می شنویم .بعد از دعا های خرمندان در آیه 195 خدا در جواب دعا های اونها میفرماید :

فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ ۖ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ ۖ فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ

پس خدا دعاهای ایشان را اجابت کرد که البته من عمل هیچ کس از مرد و زن را بی‌مزد نگذارم، زیرا شما از یکدیگرید ، پس آنان که از وطن خود هجرت نمودند و از دیار خویش بیرون رانده شدند و در راه من رنج کشیدند و جهاد کرده و کشته شدند همانا بدیهای آنان را بپوشانم و آنها را به بهشتهایی درآورم که زیر درختانش نهرها جاری است. این پاداشی است از جانب خدا، و نزد خدا است پاداش نیکو.

 

اگر به این آیه دقت کنیم خدا بعد از اینکه فرمود دعای ایشان را اجابت کرد میفرماید البته من عمل هیچ کس از مرد و زن را ضایع نمیکنم...این به چه معناست؟این یعنی پاسخ و اجابت خدا در گرو عمل خودتان هست...یعنی خدا داره میگه خیلی خب،عجب دعا ها و خواسته های بزرگ و بلندی دارید،هرکسی از شما عمل کرده باشه،من جواب خواسته شو میدم یا استجابت میکنم...دعا یعنی خواسته و آرزو...استجابت هم یعنی جواب و پاسخ

خدا دائم داره دعا یا خواسته های ما رو اجابت میکنه...همین که شما اراده میکنید از زمین بلند شید یا بنشینید یا حرکت کنید یا هر خواسته دیگه ای که توفیق انجامش رو دارید همه شون استجابت خدا یا پاسخ خداست...ما اغلب فکر میکنیم خدا خارج از این جهان یه جایی اون بالا نشسته که ما دعا کنیم و حاجات ما رو بر طرف کنه.اگر دعا کردیم و اتفاقی نیفتاد لابد یا خدا نیست یا خدا به ما محلی نمیذاره!

ما که از پیامبر و امامان از نظر قرب الهی که بالا تر نداریم،داریم؟نقل شده که پیامبر و امامان وقتی بیمار میشدند پیش دکتر میرفتند نه اینکه بنشینند و وردی بخوانند.

حالا اگر دکتر ایشان را شفا میداد میگفتند فلان دارو یا دکتر مرا نجات داد؟خیر باز هم میگفتند خدا ایشان را نجات داده غیر از این که شرک است.

نکته دوم : یه نگاهی هم به آیه معروف یعنی 186 بقره که شما هم اشاره ای بهش داشتید،داشته باشیم :

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ

هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند].

می فرماید اگر بندگانم سراغ من را (خدا) از تو گرفتند...این یعنی چه ؟یعنی  هدف خود خدا بوده است نه حاجت یا خواسته های ما.

اگر هم به ادامه آیه توجه کنیم بحث،ایمان اوردن به خداست نه حاجات ما.یعنی این آیه رسیدن به خواسته های ما رو گارانتی نکرده.

چیزی که گارانتی شده هدایت خداست.یعنی کسانی که طالب حقیقت و خدا هستند کافی است خالصانه خدا را بجویند و تنها توجه شان به او باشد،خدا پاسخشان را خواهد و متوجه شوند که صاحب اختیارشان کیست و چقدر به ما قرب وجودی دارد.حتی در آیه 69 عنکبوت هم میفرماید :

وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ

و آنان که در  ما جهد و کوشش کردند محققا آنها را به راه‌های (معرفت و لطف) خویش هدایت می‌کنیم، و همیشه خدا یار نکوکاران است.

 

این جهاد هم جهاد فی سبیل الله یا جنگی نیست چون این آیه در دوران مکه نازل شده بلکه تلاش در جهت معرفت خداست.

نکته سوم : اگر به دعا ها و خواسته های انبیا(ع) هم نگاه کنیم میبینیم هیچ کدامشان برای غیر از خدا نبوده است.و همه شان بخاطر تزکیه نفس و عبادات خالصانه خدا بود(نه صرفا دلا و راست شدن) که مستجاب شد.آیا ما هم چنین خالص هستیم یا در خواسته های خودمان غرقیم و خدا را در خدمت خواسته های خودمان میخواهیم؟

نکته چهارم :همانطور که خودتون هم می دونید خدا احتیاجی به دو رکعت نماز ما ندارد.ما باید در این چالش دنیا ظرفیت وجودی خود را بالا ببریم و خود را برای مرحله ای بالاتر از زندگی (آخرت) آماده کنیم.

---------------------------

در خلال پست تان در مورد شیطان هم صحبت کردید.یک تفسیر از وجود شیطان این است :به این سه آیه توجه کنیم :

آیه 18 سوره یوسف :

وَجَاءُوا عَلَىٰ قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ ۚ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ

و خونی دروغین بر پیراهنش آوردند [تا یعقوب مرگ یوسف را باور کند]. گفت: چنین نیست که می گویید، بلکه نفس شما کاری [زشت را] در نظرتان آراست .

در این آیه زیبا جلوه دادن کاری زشت به خود نفس نسبت داده شده.

 

آیه 53 سوره یوسف :

وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي ۚ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ

«من هرگز خودم را تبرئه نمی‌کنم، که نفس بسیار به بدیها امر می‌کند»

در این آیه هم به نفسی که به بدی امر میکند اشاره دارد.

 

 آیه 43 سوره انعام :

وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ

شیطان کردار زشت آنان را در نظرشان زیبا نمود.

در این آیه زیبا جلوه دادن کار های زشت را به شیطان نسبت می دهد.

از این چند آیه میشه فهمید که شیطان موجود خاصی نیست که خداوند خواسته باشد برای گمراهی انسان ها خلق کند.از اونجایی که تمام اسباب و علل و قوانین طبیعت از خدا نشات گرفته و به سبب اختیار و آگاهی که خدا به انسان داده که حتی میتواند ضد خدا هم عمل کند و چون همه ی جهان  با توجه با ایات قرآن تسلیم قوانین خدا هستند ،وقتی انسان از اختیار خودش در جهت خلاف قوانین خدا (تسلیم بودن) عمل میکند، این اراده ای که به این کار نسبت داده شده،قرآن میفرماید شیطان.

شیطان از ریشه (شطن) که به معنی مخالفت کردن صاحب خود را به قصد و اراده.یعنی با خلق موجودی با عقل و اختیاری چون انسان خود به خود شیطان هم خلق می شود.پس خداوند دنبال دشمن تراشی نبوده است و شیطان نوعی صفت است.

----------------

در مورد ناملایماتی که دچار آن شدید باید ببنید علتشان چه بوده.آیه 79 نساء :

مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ۖ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ

هر چه از انواع نیکویی به تو رسد از جانب خداست و هر بدی رسد از خودِ توست.

 

بیشتر بدی هایی که به ما میرسد در اثر عدم آگاهی ما یا اطرافیان هست.شما باید ببنیدآیا از خدا ضربه خوردید که شکایت دارید یا علتش عدم آگاهی خود یا سو استفاده دیگران از اختیار شان بوده؟

ببینید اینطور که از آیات قرآن پیداست،خداوند چنین اراده نکرده کسی در طول مدت عمر اگر خطایی کرد عذاب شود.آیه 45 فاطر :

وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَىٰ ظَهْرِهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَٰكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۖ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِ بَصِيرًا

اگر خدا مردم را به کیفر گناهانشان مجازات می کرد، هیچ جنبنده ای را بر پشت زمین وا نمی گذاشت؛ ولی آنان را تا سرآمدی معین مهلت می دهد، پس هنگامی که اجلشان فرا رسد ؛ بی تردید خدا [به احوال] بندگانش بیناست.

 

حالا اینکه چرا خداوند چنین فرصتی داده چند نکته بنظرم میرسه:

اولا :سلب اختیار بندگان در دنیا  نقض غرض الهی خواهد شد.مثلا خدواند گوش دهد اما اصوات را خلق نکند.

دوما : اگر امثال شمر ها و یزید ها مجال نداشتند شخصیت هایی چون امام حسین ساخته نمیشدند،می شدند؟البته خدا نخواسته که شمر بشود شمر،او خودش با اختیار چنین اعمالی را کسب کرد.میتوانست مسیر توبه را در پیش گیرد و او هم رستگار شود.

ثالثا میگن 4.5 میلیارد سال از عمر زمین میگذره.از زمانی که انسان ها پا به زمین گذاشت میگن 200 هزار سال بیشتر نمیگذره.عمر یه انسان نهایت 100 سال باشه. اگر نسبت بگیری یه انسان انگار در حد چند ثانیه در زمین زندگی کرده.یعنی در حساب ما ممکنه این مدت زیاد باشه ولی در یه مقیاس بالاتر هیچی نیست ...در مورد صفات خدا هم جبار و متکبر و ...که تعریف فرمودید تا اونجایی که شنیدم چنین برداشت هایی درست نیست.

البته این توضیحات ممکنه ربطی به مشکل شما نداشته باشه ...

موفق باشید.

دلایل و نظرات متعددی تاکید دارند که مراد از استجابت، رفع حاجت و نیاز انسان نیست.

میتوان آیه زیر را نیز تایید دیگری بر این دلایل دانست

در واقع خداوند میفرماید که اگر بخواهد رفع حاجت میکند.... حاجت روایی به مشیت و خواست خدا وابسته است و هیچ تضمینی وجود ندارد.

الأنعام
بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِن شَاءَ وَتَنسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ
[ ﻗﻄﻌﺎً ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ ]ﺑﻠﻜﻪ ﻓﻘﻂ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻰ  ﺧﻮﺍﻧﻴﺪ ، ﻭ ﺍﻭ ﻫﻢ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺁﺳﻴﺐ ﻭ ﮔﺰﻧﺪﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺁﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﻳﺪ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻣﻰ  ﻛﻨﺪ ، ﻭ [ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ] ﺑﺖ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﺷﺮﻳﻚ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ  ﺩﻫﻴﺪ ، ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﻰ  ﻛﻨﻴﺪ .(٤١) 

بیت المعمور:
حقیقتش از آنچه گفتید دلخور و ناراحت شدم.
از کدام بخش از صحبتم ناراحت شدید؟ من قصد ناراحت کردن شما رو نداشتم. شرمنده.

mvm:
دوست عزیز ما واقعا درک نمی کنیم در چه شرایطی قرار دارید که اینطور گله مند هستید.
فرقی هم میکنه؟ حقیقتش به دنبال این نیستم که کسی حالات روحی منو درک کنه یا سعی کنه بهم دلداری بده یا شرایطم رو تغییر بده. به دنبال این هستم که سؤالاتم رو متوجه بشید و پاسخ بدید. چرا که سعی کردم تا میتونم واضح بپرسم و درخواستم اینه که سعی کنید شما هم اگر پاسخی بهشون دارید مطرح بفرمایید. شاید اگر جناب ادمین رعایت ادب و امانت رو کرده بودند و عنوان سؤال رو به دلخواه خودشون تغییر نداده بودند شما هم کمتر دچار سوء تفاهم میشدید. متأسفانه هر عیب که هست از مسلمانی ما مدعیان است.

راجع به نکته اول میتونم اینطور خلاصه‌ش کنم که اگر طالب چیزی هستیم باید تلاش کنیم و اگر نکنیم محقق نخواهد شد و اگر در اثر تلاش ما هم محقق شد باز خدا خواسته که تلاش ما مثمر ثمر بوده. انشالله که همین رو منظور داشتید. اما همونطور که عرض کردم در مواردی خواسته ما ورای دست یافتن از طریق تلاش ما است. در چنین مواردی جز دعا چه میشه کرد؟ البته مستجاب نشدن خواسته‌های ما هم تنها یکی از سؤالاتی بود که کردم.

در نکته دوم هم تعبیر لطیفی رو مطرح کردید. از من سؤال میکنند به نظر من میتونه اون معنی‌ای که شما مد نظرتون هست رو هم داشته باشه. اما به فرض اگر آیه رو در اون معنی منحصر کنیم و هیچ قصدی از روا شدن حاجت در اون نبینیم، فقط مگه در اون آیه این حرف زده شده؟ آیات و روایات مشحون است از این تعابیر:
مِنْ أَيْنَ لِىَ الْخَيْرُ يَا رَبِّ وَلَا يُوجَدُ إِلّا مِنْ عِنْدِكَ؟
خیر رو حاج آقای قرائتی به مال تعبیر کردند. کما اینکه در این آیات معنایی غیر از مال نمیتونه داشته باشه:
 كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ ۖ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ ﴿١٨٠﴾ سوره بقره
قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّـهُ ۚ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ ۚ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿١٨٨﴾ سوره اعراف
حتی اگر تنها مصداق خیر رو در فرمایش امام سجاد در دعای ابوحمزه مال ندونیم مسلماً نمیتونیم انکار کنیم که لااقل یکی از مصادیق مسلم خیر مال هست. پس میشه اون رو اینطور تفسیر کرد که خدایا من از کجا میتونم پولی به دست بیارم و ثروتی بیندوزم در حالی که جز از جانب تو نیست. تو کشور ما هر روز افراد بیشتر خط فقر رو رد میکنند و به مدد ناشایستگیهای مسؤولین نالایق که باید پشت سر رهبری حرکت کنند اما به دشمن چشم امید دوخته‌اند میبینیم دیگه نمیتونند به روزگار معمولی گذشته خودشون لااقل برگردند. حالا ما بگیم ای ۵۰ میلیونی که از این ۸۰ میلیون زیر خط فقر رفته‌اید! پاشید حرکت کنید! پاشید تلاش کنید! خیلیهاشون راهی دیگه ندارند جز دعا کردن. مگر توان هرکسی چقدره؟ پیرزن شوهر مرده‌ای که با چندرغاز پول باقی مونده از اون خدا بیامرز و سود بانکی اون میتونسته یه لک و لکی بکنه الان میتونه چه کنه؟ پاشه تلاش کنه؟!

در فرازهای اولیه همین دعا باز هم مواردی از این دست هست:
الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى أَسْأَلُهُ فَيُعْطِينِى
لابد اینجا هم میگین خدا رو میخوام و خودش رو بهم میده. اما با ادامه‌ش سازگار نیست:
 وَ إِنْ كُنْتُ بَخِيلاً حِينَ يَسْتَقْرِضُنِى
صحبت از ماله دیگه.
وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى أُنادِيهِ كُلَّما شِئْتُ لِحاجَتِى وَأَخْلُو بِهِ حَيْثُ شِئْتُ لِسِرِّى بِغَيْرِ شَفِيعٍ فَيَقْضِى لِى حاجَتِى
او را برای حاجتم (که میتونه مال یا هر چیز دیگری باشه) میخوانم و او حاجت مرا روا میکند.
پس این نکته دومی که فرمودید خالی از اشکال نیست.

نکته سوم:
شرمنده، من به اندازه اونها خالص نیستم. آیا حق دارم حاجتی علاوه بر تقرب به خدا داشته باشم یا نه؟

راجع به شیطان هم درسته که نفس شیطنت میکنه، اما این به معنی نبود وجود ابلیس نیست. بحث ما البته راجع به وجود یا عدم وجود شیطان نبود.

در پایان شما بنده رو به آیه ۷۹ سوره نساء ارجاع دادید. من هم قبل از اون شما رو به آیه قبلش ارجاع داده بودم. لطفاً اون رو ابتدا پاسخ بدید.
درسته که انسانها سر هم بلا میارند. اما اگر خدا نخواد نمیتونند. یا بعد از اینکه بلایی سر هم آوردند اگر خدا بخواد میتونه جبران کنه. منم که دارم میخوام جبران کنه. اصلاً فرض کن خودم باعث شدم. به خدا میگم خدایا عقلم نرسید فلان جا اشتباه کردم. تو جبران کن. اما...

بیت المعمور:
به همون دعای ابوحمزه ارجاعتون میدم. امیدوارم پاسخ شما هم باشه.

تشکر به هر حال

با سلام 

حقیقتش به دنبال این نیستم که کسی حالات روحی منو درک کنه یا سعی کنه بهم دلداری بده یا شرایطم رو تغییر بده. به دنبال این هستم که سؤالاتم رو متوجه بشید و پاسخ بدید. چرا که سعی کردم تا میتونم واضح بپرسم و درخواستم اینه که سعی کنید شما هم اگر پاسخی بهشون دارید مطرح بفرمایید.

راستش ما هم ( حداقل بنده )  قصد دلداری یا تغییر شرایط شما را نداشتیم . اینکه گفتم واقعاً شرایط شما را درک نمی کنیم به این خاطر بود که گویا پاسخ بعضی  دوستان به مذاق شما خوش نیامد...شما ادبیاتی که در پست اول به کار بردید،نه فقط عنوان تاپیک (که می فرمایید رعایت امانت صورت نگرفته) بلکه خود متن هم گویای نوعی نارضایتی و شکایت را به مخاطب القا می کند.به همین خاطر با مطالعه پست ها نکاتی به نظرم رسید گفتم گفتنش خالی از لطف نباشد .

به هر حال اگر اشتباه نکرده باشم عمده سوال شما  حول خدا می چرخد . خدا اگر هست چرا پاسخم را نمیدهد؟ خدا اگر هست چرا جلوی ظلم را نمی گیرد ؟ اگر هست چرا لطفی نمی کند و اشتباهات ما را جبران نمی کند ؟ پس خدای الرحمان و الرحیم که میگن کجاست ؟این همه دعا کردیم ،این همه تلاش کردیم چرا اوضاع فرقی نکرده است؟منظورتون رو درست فهمیدم؟بنده بخشیش رو قسمت قبل اینکه چرا خدا جلو ظلم رو نمیگیره دادم گویا مورد مورد پذیرش نبود به هر حال...

خب جواب بقیه این سوالها برمیگرده به جهان بینی شما.به ما از همان بچگی  یکسری گزاره هایی رو به صورت پیش فرض در مغزمان کاشته اند بدون اینکه درستی و یا نادرستی آن مشخص باشد. وقتی در حقیقت خلاف آن را می بینیم،طبیعی است که چنین تناقضاتی را بر نتابیم.بنظرم ، من مسلمان باید آیات خدا در شریعت یعنی قرآن با آیات خدا در طبیعت و آنچه در عمل می بینم را  با هم تطبیق دهم و غیر از آن را کاری نداشته باشم .

در فرازهای اولیه همین دعا باز هم مواردی از این دست هست:
الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى أَسْأَلُهُ فَيُعْطِينِى
لابد اینجا هم میگین خدا رو میخوام و خودش رو بهم میده. اما با ادامه‌ش سازگار نیست:
 وَ إِنْ كُنْتُ بَخِيلاً حِينَ يَسْتَقْرِضُنِى
صحبت از ماله دیگه.
وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى أُنادِيهِ كُلَّما شِئْتُ لِحاجَتِى وَأَخْلُو بِهِ حَيْثُ شِئْتُ لِسِرِّى بِغَيْرِ شَفِيعٍ فَيَقْضِى لِى حاجَتِى
او را برای حاجتم (که میتونه مال یا هر چیز دیگری باشه) میخوانم و او حاجت مرا روا میکند.
پس این نکته دومی که فرمودید خالی از اشکال نیست.

 در این مورد یه دسته بندی پایین‌تر انجام دادم شاید اونجا بهتر بتونم منظورم رو برسونم . 

در این آیه چیزی که مشخصه، تضمین شدن هدایت هست نه حاجت خواستن. مواردی هم هست که در پرتو این توجهات میتونه حاصل بشه که پایین تر دسته سوم گفتم.بنده میگویم این آیه ربطی به حاجت ندارد.نگفتم که خدا خواسته ها یا دعا های ما رو اجابت نمیکند.اتفاقا اشاره هم کردم خدا داره دائم خواسته های مارو اجابت میکنه...اصلا لازم نیست به لفظ بیاد.

 اگر در این دعاها قبل و بعد از آن را ببینیم اکثراً در حال حمد و ستایش و تسبیح و تنزیه خداست حتی به شناخت خدا ،امور آخرت، هدایت خدا،رابطه خدا با بنده و دوستی با اوست.بیشتر دعا ها عرفانیست تا مادی!

 ببنید چگونه دعا کرده :

خدایا، مرا در کودکی در میان نعمت‌ها و احسانت پروریدی و در بزرگ‌سالی نامم را بلند آوازه ساختی، ای آن‌که مرا در دنیا به احسان و فضل نعمت‌هایش پرورید و برایم در آخرت به گذشت و کرمش اشاره نمود، ای مولای من معرفتم راهنمایم به‌سوی تو و عشقم به تو واسطه‌ام به پیشگاه توست، من از دلیلم به دلالت تو مطمئن و از واسطه‌ام به شفاعت تو در آرامشم؛

------------------

قسمت حاجت رو هم که اشاره کردید،ما هم که منکر نشدیم که خواسته های ما را جز خدا نمی دهد... ما هم همه را از جانب خدا میخواهیم و می دانیم.

ما هم وقتی کار و تلاش می‌کنیم و به دنبال روزی میرویم یعنی داریم از خدا طلب خیر می کنیم و وقتی هم که درآمدی از این راه به دست میاریم باز هم خیر را از جانب خدا می دانیم ،یعنی جواب خدا به این درخواست خود می‌دانیم .مثل همان عطایی که در این دعا هم آمده.به فرض اینکه عطا مادی هم باشد،در این دعا هم هیچ اشاره ای نشده به چه شکلی !

راجع به نکته اول میتونم اینطور خلاصه‌ش کنم که اگر طالب چیزی هستیم باید تلاش کنیم و اگر نکنیم محقق نخواهد شد و اگر در اثر تلاش ما هم محقق شد باز خدا خواسته که تلاش ما مثمر ثمر بوده. انشالله که همین رو منظور داشتید. اما همونطور که عرض کردم در مواردی خواسته ما ورای دست یافتن از طریق تلاش ما است. در چنین مواردی جز دعا چه میشه کرد؟ البته مستجاب نشدن خواسته‌های ما هم تنها یکی از سؤالاتی بود که کردم.

بله ،درست متوجه شدید. بنظرم اگر بخوام یه تقسیم‌بندی داشته باشم میشه دعا ها رو به سه دسته تقسیم کرد :

دسته اول- خواسته هایی که در نظام طبیعت پاسخ یا استجابتش محاله :

مثلاً خدا شتر را از سوراخ سوزن عبور دهد.قرآن در آیه ۴۰ سوره اعراف چنین مثالی را برای محال دانستن بهشتی شدن مجرمان می زند .

 

دسته دوم- خواسته هایی که استجابتش در گرو نظام علت و معلولی است :

 بیشتر خواسته های ما در این دسته قرار میگیره . چه کسانی که مومن به خدا هستند و چه نیستند  از این استجابت خدا بهره می برند قرآن در آیه ۲۰ اسراء می فرماید :

كُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ ۚ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا

هر یک از دو گروه دنیا طلب و آخرت خواه را [در این دنیا] از عطای پروردگارت یاری دهیم، وعطای پروردگارت [در این دنیا از کسی] ممنوع شدنی نیست.(20/اسراء)

-------------------

خدا هم از ما انتظار دارد اموری که از طریق نظام علت و معلولی یا نظام طبیعی امکان پذیر است،صورت گیرد.مثلاً در آیه ۱۸۹ بقره خدا در پاسخ کسانی که از پیامبر در مورد حلال های ما پرسیدن بعد از اینکه قرآن پاسخشان را می‌دهد می‌فرماید :

يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ ۖ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ ۗ وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَىٰ ۗ وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

[اي پيامبر] از تو دربارة هلال‌ها[ي مختلف ماه] مي‌پرسند؛ بگو: آن [هلال‌ها] تقويم [=گاهنامة طبيعي] براي مردم و [مبناي تشخيص زمان] حج است،  و بِرّ [=وسعت نظر] اين نيست كه به خانه‌ها از پشت آن وارد شويد [=حل مسائل را از طريق غيرمرتبط با آن بجوييد]،  بلكه بِرّ آن است كه بپرهيزيد و به خانه‌ها از درهاي آن درآييد  و از خدا پروا گيريد، باشد تا رستگار شويد.

---------------

یعنی پیامبر مسئول سوالات نجوم بندگان نیست  چون در تخصص پیامبر نیست . پس در هر کاری باید از باب یا در خودش وارد شد . 

حدیثی هم که احتمالاً زیاد شنیدید حضرت صادق می فرماید:  

أبَى اللّه ُ أن يُجرِيَ الأشياءَ إلاّ بِأسبابٍ ، فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيءٍ سَبَبا و جَعَلَ لِكُلِّ سَبَبٍ شَرْحا ، و جَعَلَ لِكُلِّ شَرْحٍ عِلما ، و جَعَلَ لِكُلِّ عِلمٍ بابا ناطِقا ، عَرَفَهُ مَن عَرَفَهُ ، و جَهِلَهُ مَن جَهِلَهُ ، ذاكَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله و نَحنُ .[الكافي : 1/183/7.]

خداوند ابا دارد از اين كه چيزها (امور) را جز از طريق اسباب فراهم آورد . از اين رو ، براى هر چيزى ، سببى قرار داده، و براى هر سبب ، بيانى، و براى هر بيان ، دانشى، و براى هر دانشى ، درى . گويا هر كه آن در را شناخت ، علم را فهميد و هر كس آن را نشناخت ، جاهل ماند . آن در، همان رسول خدا صلى الله عليه و آله و ما هستيم .

«احب الله لعباده ان یطلبوا منه مقاصدهم باالاسباب اللتی سبب‌ها لذلک و امرهم بذالک»

خدا دوست دارد که بندگانش مقاصد خود را به وسیله اسبابی که برای آن‌ها قرار داده و مردم را به آن ارشاد فرموده از او بخواهند.

----------

نتیجه : تا زمانی که خدا استجابت خواسته های ما رو در گروه نظام علت و معلولی قرار داده نباید انتظار داشته باشیم تنها با ورد خوانی خواسته ی ما برآورده شود . اگر تلاش می‌کنیم ولی به نتیجه نمی رسیم باید استقامت بورزیم. قرآن در آیات ۳ و ۴ طلاق می فرماید :

مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۚ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا

و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند.

وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ ۚ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا

و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را می‌کند؛ خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است!

---------------------------------

کم ظرفیتی انسان :

در آیه ۳۶ سوره روم اشاره به نامیدی انسان از عملکرد خودش که باعث ناخوشایندی اش شده، اشاره می کند. ما نباید جزو این افراد باشیم :

وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهَا ۖ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذَا هُمْ يَقْنَطُونَ

و هنگامی که رحمتی به مردم بچشانیم، از آن خوشحال می‌شوند؛ و هرگاه رنج و مصیبتی بخاطر اعمالی که انجام داده‌اند به آنان رسد، ناگهان مأیوس می‌شوند!

-------------------

گاهی هم تنگ شدن روزی ابتلا خداست :

وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ

و امّا هنگامی که برای امتحان، روزیش را بر او تنگ می‌گیرد (مأیوس می‌شود و) می‌گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است!»(16/فجر)

-------------

ابتلا رو به معنای امتحان می‌گیرند . برای خدا که امتحان گرفتن معنا ندارد چون بر همه چیز آگاه است . درواقع معنای اصلی ابتلاء یعنی در کوره آزمایش قرار گرفتن و ساخته شدن.

کسی که متوجه خدا شده است و به آخرت ایمان اورده،چه دلیلی دارد در برهه ای از زندگی تنگ شدن روزی را به حساب محل نداشتن خدا بگذارد ؟ چرا اینقدر ظرفیت انسان پایین است که هر زمان اوضاع بر وقف مراد بود ایمان دارد و هر زمان نبود،به جزع و فزع میفتد؟ این چه ایمانی است که وابسته به شرایط محیط است؟

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً (19) إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً (20) وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً (21) إِلَّا الْمُصَلِّینَ (22) الَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَاتِهِمْ دَآئِمُونَ (23)

همانا انسان، بی‌تاب و حریص آفریده شده است. (19) هرگاه بدی به او رسد، نالان است. (20) و هرگاه خیری به او رسد، بخیل است. (21) مگر روی آوردگان به خدا. (22) آنان که بر نمازشان(رویکردشان به خدا) مداومت دارند. (23)

یا حدیثی در نهج البلاغه از حضرت علی نقل شده :

لصَّبْرُ مِنَ الاْ يمانِ كَالرَّاءْسِ مِنَ الْجَسَدِ.

نسبت صبر به ايمان مانند نسبت سر براى بدن است .

--------------------------

البته صبر در قرآن به معنای این نیست که صبر کنیم تا امام زمان ظهور کند.بلکه صبر در معنای مقاومت ،استقامت،حرکت کردن و تسلیم نشدن است .این ابتلا ها جزء لاینفک دنیاست چون ما باید ساخته شویم. اگر همه چیز مهیا باشد و چالشی نباشد رشدی هم نخواهد بود ظرفیت ها بالا رود .به نظرم این چیزی است که قرآن دارد به ما می‌گوید حالا پذیرفتن یا نپذیرفتنش با شماست.

دسته سوم-خواسته هایی که استجابتش در گروه خلوص نیت (نه برای خود) و در اثر بندگی خدا حاصل می شود :

یکی از مثال های قرآنی را اگر بخواهیم بررسی کنیم حضرت زکریا ست. هم او و همسرش هر دو در اعمال خیر شتاب می کردند.چنین بنده ای که هم به سن پیری رسیده و همسرش نازاست ولی دعایش مستجاب میشود .  البته نه بخاطر اینکه این فرزند سر پیری آنها را نگه دارد بلکه این بار رسالت را بر دوش گیرد و هدایت ادامه یابد که دعایش مستجاب می شود. وصفی که خدا از ایشان میکند در آیه ۹۰ سوره انبیا :

فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَىٰ وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ ۚ إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَيَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا ۖ وَكَانُوا لَنَا خَاشِعِينَ

ما هم دعای او را مستجاب کردیم و یحیی را به او عطا فرمودیم و جفتش را (که نازا بود) برای او شایسته (همسری و قابل ولادت) گردانیدیم، زیرا آنها در کارهای خیر تعجیل می‌کردند و در حال بیم و امید ما را می‌خواندند و همیشه به درگاه ما خاضع و خاشع بودند.

---------------------

یا مثلا حضرت یونس که نهنگ او را بلعید،هیچ راه فراری نداشت همه ی امید هاشو از دست داده بود.در چنین شرایط اندوهگینی خدا رو ندا داد :

فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ

آن گاه در آن ظلمتها فریاد کرد که خدایی به جز ذات یکتای تو نیست، تو (از شریک و هر عیب و آلایش) پاک و منزهی و من از ستمکاران بودم (که بر نفس خود ستم کردم).(87/ انبیاء)

فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَكَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ

پس ما دعای او را مستجاب کردیم و او را از گرداب غم نجات دادیم و اهل ایمان را هم این گونه نجات می‌دهیم.(88/ انبیاء)

فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ(143)لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ(144)(صافات)

و اگر او از زمره تسبيح‌كنندگان نبود،تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند!

----------------

چرا دعاش مستجاب شد؟چون هم ایمان خالص به خدا داشت(توحید خالص).و هم از تسبیح کنندگان بود.البته تسبیح نه تنها به لفظ بلکه در عمل هم تسبیح خدا رو میکرد.یعنی اعمالش هم در جهت هدایت و بالا بردن یاد خدا بین مردم بود. نقطه اوج تسبیح در شکم ماهی بود... وقتی که تمام اسباب و علل مادی قطع شده است. اونجاست که انسان با تمام وجود متوجه خدا میشود و اون لحظاته که دعا ها بالا میره...

-----------------

یا مثلاً فردی را در نظر بگیرید که دچار سرطان شده و همه ی دکترها جوابش کردند و در نهایت چند ماه دیگر زنده نمی ماند . این شخص هم انسان صالحی  است و  هم اعمالش برای طمع بهشت یا ترس از جهنم نبود بلکه برای رضای حق یا در راه اصلاح گذشته خود در حال تلاش بوده...  به طور کلی هم رابطه اش با خدا (ایمان) رابطه اش با خلق (محسن) رابطه اش با خود(تقوا) در سطح خوبی قرار داشته.

چنین کسی مثلا از خدا بخواهد به او فرصتی دهد تا خطاهای گذشته خود را اصلاح کند یا همچنان به خیرات خود ادامه دهد یا پدر مادر پیری دارد که غیر از او کسی را ندارند و از این دست خواسته ها که بیشتر برای خود نیست.... بعید نیست در یکی از این توجه هات عمیقی که به خدا در محراب عبادت دارد بعد از مدتی طوری شود که پزشکان بگویند رشد سلول های سرطانی متوقف شده و بدن در حال بهبودی است...

خلاصه این دسته بنظرم شرایط ویژه ای میخواد و بستگی به ظرفیت افراد داره.

راجع به شیطان هم درسته که نفس شیطنت میکنه، اما این به معنی نبود وجود ابلیس نیست. بحث ما البته راجع به وجود یا عدم وجود شیطان نبود.

شما اشارتون به شیطان بود به همین خاطر خواستم در این مورد خاص توضیحی داده باشم .طبق آیات قرآن ابلیس از فرشتگان بود ولی چون از فرمان خدا یا فرمان حق که سجده به آدم بود،سرپیچی کرد صفت شیطان گرفت نه اینکه ابلیس از ابتدا شیطان باشد.

تا این قسمت امکان اظهار نظر داریم اما بعد از این هر گونه صحبتی در این باره  گمانه ‌زنی است . اینکه فرمودید شیطان (ابلیس) برترین مخلوق خدا بود یا نبود، اگر خدا قبل از خلقت آدم ، ابلیس را نابود می‌کرد یا خیر،بهتر بود یا نبود، اصلا در حساب خدا امکان مرگ فرشتگان وجود دارد یا خیر ...و کلی صحبت در این باره می‌توان داشت که از درک و آگاهی ما خارج است و هرچه بگوییم ظن و گمان است.بنابراین بنظرم بکار بردن مثال در چنین مواردی کمکی به بحث نمی کند.

بنظر موردی که میشه از داستان ابلیس فهمید این است که آن امتحانی بود در عالم فرشتگان و همچنین به ‌عنوان نمونه‌ای برای انسان‌ها که نشان دهد خود بینی و تکبر در نظام الهی جایگاهی ندارد...نه به خاطر اینکه خدا زورش بیشتر است بلکه به خاطر اینکه فعل خدا حق بود.(توضیح اضافه : سجده فرشتگان به آدم به معنای در خدمت بودن در جهت رشد و کمال انسان ها به عنوان معلمین مدرسه هستی و ساخته شدن انسان هایی چون پیامبران ، امامان ، شهیدان ، صدیقین ، صالحان،پاکان و... است . مخلوقی که حتی قابلیت بالاتر آمدن از فرشتگان را دارد. و این سجده امر حقی بود.خلاصه همین که خدا به مخالفان حق (چون ابلیس) فرصت و میدان می دهد خود گواه این است که خدا زورگو نیست. به هر حال باز هم خلقت ابلیس دشمن تراشی برای انسان ها نبوده و هر کسی عملکردش مخالف به حق یا قوانین خدا باشد صفت شیطان خواهد گرفت . حالا میخواهد انسان باشد یا فرشته ای چون ابلیس.)

در پایان شما بنده رو به آیه ۷۹ سوره نساء ارجاع دادید. من هم قبل از اون شما رو به آیه قبلش ارجاع داده بودم. لطفاً اون رو ابتدا پاسخ بدید.

ببینید این دو آیه رو باید پشت سر هم دید.در آیه 78 آمده :آنان را اگر خوشی و نعمتی فرا رسد گویند: این از جانب خداست، و اگر زحمتی پیش آید گویند: این از جانب توست! بگو: همه از جانب خدا است.

بله در اینجا خدا همه رو از جانب خود میداند.اما آیه بعد 79 رو ببینید :هر چه از خوبيها به تو مى‌رسد از جانب خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى‌رسد از خود توست.

این آیه شبهه آیه قبل رو رفع میکنه.خدا چون علت العلل هست همه امور رو به خودش نسبت میده.خدا به انسان قدرت اختیار داده و به سبب اون اگر بدی به اونها برسه از عملکرد خودشونه که آیه 79 اشاره داره.اما این اختیار کی داده؟خدا.بخاطر همین میگه همه از جانب خداست.اما این بدان معنا نیست که خدا چنین خواسته.

---------------------

مثلا در جایی دیگه خدا عذاب رو به خودش نسبت میده:

وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيمُ

و نیز عذاب من بسیار سخت و دردناک است.(حجر/ 50)

اما در جایی دیگر میفرماید این عذاب رو خودتان با اعمالتان کسب کردید :

أَفَمَنْ يَتَّقِي بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ وَقِيلَ لِلظَّالِمِينَ ذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ

پس آيا آن كس كه با چهره خود، گزند عذاب را روز قيامت دفع مى‌كند [مانند كسى است كه از عذاب ايمن است‌]؟ و به ستمگران گفته مى‌شود: «آنچه را كه دستاوردتان بوده است بچشيد.»

---------------------

فرض کنید این جهان مثل مدرسه ای باشد.خدا مدیر و فرشتگان و پیامبران معلمین این مدرسه .مدیر مدرسه میگه ما امسال این تعداد ردی دادیم و این تعداد قبولی.مدیر مدرسه قبولی و ردی دانش آموزا رو به خودش نسبت مبده اما آیا دلیل ردی دانش آموزان مدیر یا معلمین بودن یا خود دانش آموزان درس نخواندن رو رد شدن؟

---------------------

فکر کنم به انداره کافی توضیح دادم.دیگه صحبت جدیدی در این باره ندارم تا بزنم و هر چه هست تکرار مکرراته چون احتمالا قبلا هم شبیه به این پاسخ ها رو شنیدید.

در پناه خدا موفق باشید.

سلام و عرض ادب

wow چقدر پاسخ! ممنون از همه. ساعت از نیمه شب گذشته. پس نمیرسم همه رو الان بخونم. یه کمی از پاسخهای آقای مسلم رو خوندم و خیلی برام جالب بود با این هجمه‌ای که من به مقدسترین موجود عالم کردم که همه تقدسشون رو از او میگیرند چطور با روی خوش با من مواجه شدند. اگر خدا هم با این گزافه گوییها و از حد گذراندنهای من اینطور مواجه بشه یه بخشی از نگرانیم حل میشه

مهربانی خدا را با چه مقایسه کردید؟ با رفتار من ناچیز؟! تمام مهربانی ها، از جمل مهربانی مادر به فرزند، و مهربانی حتی پیامبر(ص) و امامان با مردم جلوه محدودی از مهربانین امحدود خداوند است. مهربانی نامتناهی و نامحدود را اصلا میشود تصور کرد؟ یعنی کسی مهربانی اش حد و مرزی نداشته باشد، آی میشود تصور کرد؟ این یعنی مهربانی خدا

 

نکته اول:
تحمل خیلی از رنجها جز فرسودن روح و آسیب زدن به جسم و اعصاب چیزی در پی نداره. میتونید قسم بخورید مورد من از اونها نیست؟ چه انسان سازی‌ای هست در عدم آرامش روح و روان؟! اینها همون توجیهاتی است که خواستم نکنید. ممنون

ببینید هرگز اینطور نیست که خدا اسباب را به صورت خصوصی برای امتحان ما به گونه ای رقم بزند که آرامش ما را به هم بزند! اصلا این رنجاندن ما در نگاه خدا اصالت ندارد، بلکه ساختار دنیا اینگونه است. ساختار دنیا به گونه ای است که عرصه تزاحم و برخورد قوانین و علل خواهد بود و این البته فضای رشد را فراهم می کند، بنابراین این ما هستیم که باید خودمان را با آن تطبیق داده و رشد کنیم. اینکه ما آرامشمان به هم می ریزد، خب این را باید درست کرد، نه اینکه خدا جهان را به گونه ای بیافریند که همه چیز طبق اراده ما باشد تا آرامش ما به هم نخورد.

 

نکته دوم:
چرا قانون جاذبه زمین رو نقض کنه؟ میتونه انسان رو حفظ کنه پاش نلغزه یا موتور هواپیما رو از آسیب حفظ کنه.
راجع به جبران در آخرت هم مشکل همینه که چرا اصلاً اجازه بده آسیب وارد بشه که بعد بخواد در آخرت جبران بشه؟
اینطوری تصمیم میگیره در حالی که اینطوری تصمیم گرفتن اصلاً درست نیست.
همین دیروز کلیپ گربه بدبختی که تو زلزله ترکیه زیر آوار مونده بود و داشت میلرزید از شدت فشاری که بهش اومده بود به دستم رسید.
لابد اونم تو آخرت براش جبران میشه!
در بحار الانوار زمانی حدیثی رو خوندم به این مضمون:
در قیامت جهنم پر میشه و بهشت خالی میمونه. بهشت به خدا اعتراض میکنه که وقتی ما رو خلق کردی به هر دوی ما وعده دادی که پرمون میکنی. اما جهنم رو پر کردی و من همچنان خالی مونده‌م. اون موقع خدا هم عده‌ای رو خلق میکنه و به بهشت میفرسته تا پر بشه! لابد اونها هم در دنیا ستم کشیده‌اند

باید منطقی و عاقلانه به مسائل نگاه کنید، هر قطعه ای ممکن است در حال پرواز خراب شود و هر قدمی ممکن است بلغزد، اینکه خداوند تمام هواپیماهای روی هوا را حفظ کند، و تمام لغزش ها را مانع شود خودش نقض قوانین است. خودتان فکر کنید بهش. اینکه هرگز هیچ کسی پایش نلغزد و هیچ قطعه ای روی هوا خراب نشود، یا اصلا خراب نشود و مانند آن نشان از دخالت یک نیروی دیگر در قوانین جهان و اراده انسان دارد.

اما در مورد روایتی که از بحار نقل کرده اید که جهنم پُر شده و بهشت خالی می ماندگف من این روایتی که می فرمایید را ندیده ام، اما ظاهرش طبق آنچه شما فرموده اید با بسیاری از روایات در تضاد و تعارض است. چون طبق روایات اکثر مردم در نهایت اهل نجات خواهند بود و اکثر علمای اسلام هم بر همی عقیده هستند.

همچنین روایات آن طرفش را هم باید ببینید، روایتی که می فرماید آنقدر خدا روز قیامت می بخشد که حتی شیطان هم امیدوار می شود، آیا با بخشش امثال من و شما شیطان امیدوار می شود؟ روشن است که انسان های گنهکار خیلی بزرگی باید بخشیده بشوند تا شیطان امیدوار شود وگرنه ما که با شیطان سنخیتی نداریم.

یا روایتی که امام باقر(ع) به اباحمزه ثمالی می فرماید که: «همه وارد بهشت می شوند مگر کسی که خودش نخواهد»(بحارالانوار،  ج7، ص206)

 

نکته سوم:
مثال مرده روی سنگ غسالخانه رو برای در اختیار خدا بودن و هیچ اعتراضی نکردن زدم، نه برای یک جا نشستن و در جهت رسیدن به خواسته‌های خود هیچ تلاشی نکردن. من هم برای رسیدنم به خواسته‌ام هر راهی که به نظرم میرسید رو در پیش گرفتم و همه اونها به بن بست رسیدند. بازم اگر به نظرم برسه راهی هست تلاش خواهم کرد. اما وقتی نیست چه میشه کرد جز دعا؟ دعایی که به هیچ گرفته میشه.

هیچ وقت انسان به بن بست نمی خورد، راه های مختلف را باید برود، برنامه ریزی اش  تغییر دهد و هرگز دست از دعا هم برندارد و همچنین به خدا خوش گمان باشد، چون امام رضا(ع) می فرماید اگر به خدا خوش گمان باشید خدا هم همان سرنوشت خوبی که انتظار دارید برایتان رقم میزند و اگر ناامید باشید و سوء ظن داشته باشید هم خداوند همان را رقم میزند.

 

سلام

با کسب اجازه از استاد مسلم گرامی که بسیار خدمتشون ارادت دارم و با احترام به نظر دوستان عرض مختصری دارم :

* فرزند از والدین که او را مجبور به تحمل درد تزریق دارو کرده اند آزرده خاطر میشود اما این رفتار بی دلیل نیست درمان درد است و زمانیکه درد برطرف شود حکمت نادیده گرفتن التماس ها برای فرزند روشن میشود .

زمینه' ایجاد اینگونه تردیدها الزاما روبرو شدن با مشکلات نیست سختی ها میانبر است نه علت تامه .

* عدم اعتقاد به وجود خداوند گمراهی است اما تردید در حکمت و عدالت الهی و طلب گواه کردن برای رسیدن به نفس مطمئن از دید انسان جسارت در محضر خداست .

استاد مسلم بزرگوار نام کاربری بنده پیش از این جلال الدین بود که بنابر تشخیص حضرات حضورم در سایت مضر تشخیص داده شد و آن نام کاربری مسدود گردید از آنجا که بسیار از شما آموخته ام نمیتوانم حقیقت را از شما پنهان کنم اگر صلاح اخراج بنده از سایت است بفرمایید تا اقدام نمایند ممنون .

 

* فرزند از والدین که او را مجبور به تحمل درد تزریق دارو کرده اند آزرده خاطر میشود اما این رفتار بی دلیل نیست درمان درد است و زمانیکه درد برطرف شود حکمت نادیده گرفتن التماس ها برای فرزند روشن میشود .

بله قطعا درست است، روز قیامت حکمت تک تک رفتارهای الهی در خصوص ما برای  ما روشن خواهد شد، باید کی صبور باشیم...

 * زمینه' ایجاد اینگونه تردیدها الزاما روبرو شدن با مشکلات نیست سختی ها میانبر است نه علت تامه .

* عدم اعتقاد به وجود خداوند گمراهی است اما تردید در حکمت و عدالت الهی و طلب گواه کردن برای رسیدن به نفس مطمئن از دید انسان جسارت در محضر خداست .

این فرمایش های شما نیز درست است 

استاد مسلم بزرگوار نام کاربری بنده پیش از این جلال الدین بود که بنابر تشخیص حضرات حضورم در سایت مضر تشخیص داده شد و آن نام کاربری مسدود گردید از آنجا که بسیار از شما آموخته ام نمیتوانم حقیقت را از شما پنهان کنم اگر صلاح اخراج بنده از سایت است بفرمایید تا اقدام نمایند ممنون

ممنونم، نظر لطف شماست

البته بنده در جریان مسدود شدن نام کاربری شما نبودم و نیستم، اما اگر لازم به وساطتی هست بنده در خدمتم.

بازم تشکر از لطف شما

* فرزند از والدین که او را مجبور به تحمل درد تزریق دارو کرده اند آزرده خاطر میشود اما این رفتار بی دلیل نیست درمان درد است و زمانیکه درد برطرف شود حکمت نادیده گرفتن التماس ها برای فرزند روشن میشود .

بله قطعا درست است، روز قیامت حکمت تک تک رفتارهای الهی در خصوص ما برای  ما روشن خواهد شد، باید کی صبور باشیم..

استاد مسلم بزرگوار نام کاربری بنده پیش از این جلال الدین بود که بنابر تشخیص حضرات حضورم در سایت مضر تشخیص داده شد و آن نام کاربری مسدود گردید از آنجا که بسیار از شما آموخته ام نمیتوانم حقیقت را از شما پنهان کنم اگر صلاح اخراج بنده از سایت است بفرمایید تا اقدام نمایند ممنون

ممنونم، نظر لطف شماست

البته بنده در جریان مسدود شدن نام کاربری شما نبودم و نیستم، اما اگر لازم به وساطتی هست بنده در خدمتم.

بازم تشکر از لطف شما

با سلام و ارادت ، استاد مسلم گرامی در تعاملات انسان شرایط واقع شدن فعل و عوامل موثر بر آن در نظر گرفته میشود آیا دادن وعده' جبران خسارت در عالمی دیگر با خصوصیات متفاوت و گاه غیر قابل وصف به انسانی که فقط مقتضیات این دنیا را تجربه کرده و درکی از آنچه به او وعده داده میشود ندارد قانع کننده است؟ آنچه از انسان بعنوان گناه سرمیزند ناشی از همین عدم اطمینان و باور به وعده هاست آیا راهی برای رسیدن به نقطه ای که شک در آن راه ندارد وجود دارد؟

استاد مهم استفاده از محضر جنابتان و سایر استادان است نام کاربری اهمیت ندارد ببخشید اگر با طرح موضوع خاطرتان مکدر شد زنده باشید .

 

سلام

اگر در شکل با دوست سوال کننده اختلاف سلیقه دارم ولی محتوای کلام ایشان مطالبه' حقی است که اغلب پاسخی دریافت نمیکند. شاید باور این موضوع برای برخی مشکل یا هنجار شکن باشه ولی طرح آن میتونه راهگشا هم باشه و آن درک صحیح از علت اول است هنوز هیچ دلیل قانع کننده ای برای اثبات هدفمند بودن خلقت (در بعد برون دینی) ارایه نشده و براهین اقامه شده هیچکدام متقن و قاطع نیستند از شواهد و ملحقات زندگی و حیات در دنیا پیش و بیش از الزام آور بودن یک خالق هوشمند و مشرف بر عوامل موثر با دنیایی روبرو میشویم که به حال خود رها شده و بر اساس قوانینی که انسانها تعریف کرده اند ( و مابه ازا بیرونی ندارد) جلو میرود که این پیش رفتن تعریفی است که باز خود ما از زمان مقرر کردیم و اثبات بیرون از تجربه ندارد بنظر میرسد بفرموده' دوستمون اگر علم و هدف در خلقت نقش داشته باید آثار آن مشهودتر و ملموس تر میبود

ممنون .

 

 استاد مسلم گرامی در تعاملات انسان شرایط واقع شدن فعل و عوامل موثر بر آن در نظر گرفته میشود آیا دادن وعده' جبران خسارت در عالمی دیگر با خصوصیات متفاوت و گاه غیر قابل وصف به انسانی که فقط مقتضیات این دنیا را تجربه کرده و درکی از آنچه به او وعده داده میشود ندارد قانع کننده است؟ آنچه از انسان بعنوان گناه سرمیزند ناشی از همین عدم اطمینان و باور به وعده هاست آیا راهی برای رسیدن به نقطه ای که شک در آن راه ندارد وجود دارد؟

من برعکس شما فکر می کنم اهمیت وعده دهنده بیشتر از خود وعده است، یعنی اگر کسی که میدانم من و سلیقه من را خوب می شناسد، و در وعده هایش صداقت دارد بگوید در برابر این مشکلات چیزی به دست می آوری که راضی میشوی من قطعا اعتماد می کنم. و بر عکس اگر کسی که من را نمی شناسد یا صادق نیست بهترین وعده ها را به من بدهد به او اعتماد نمی کنم.

 

 استاد مسلم گرامی در تعاملات انسان شرایط واقع شدن فعل و عوامل موثر بر آن در نظر گرفته میشود آیا دادن وعده' جبران خسارت در عالمی دیگر با خصوصیات متفاوت و گاه غیر قابل وصف به انسانی که فقط مقتضیات این دنیا را تجربه کرده و درکی از آنچه به او وعده داده میشود ندارد قانع کننده است؟ آنچه از انسان بعنوان گناه سرمیزند ناشی از همین عدم اطمینان و باور به وعده هاست آیا راهی برای رسیدن به نقطه ای که شک در آن راه ندارد وجود دارد؟

من برعکس شما فکر می کنم اهمیت وعده دهنده بیشتر از خود وعده است، یعنی اگر کسی که میدانم من و سلیقه من را خوب می شناسد، و در وعده هایش صداقت دارد بگوید در برابر این مشکلات چیزی به دست می آوری که راضی میشوی من قطعا اعتماد می کنم. و بر عکس اگر کسی که من را نمی شناسد یا صادق نیست بهترین وعده ها را به من بدهد به او اعتماد نمی کنم.

 

سلام ، استاد جسارتا آنچه فرمودید را نمیتوان و نباید به موضوع تعمیم داد و از نتیجه' آن برای باز کردن گره استفاده نمود عنایت دارید شناختن و قضاوت به سابقه مشروط است ما زمانی میتوانیم در خصوص صدق یا کذب رفتار  فردی رای صادر کنیم که اسباب و لوازم شناخت فراهم باشد و آن تجربه ایست که از ارتباط با آن فرد کسب کرده ایم بعبارت دیگر تا در سوابق تعامل و مراوده وجود نداشته باشد شناخت حاصل نمیشود و در اینصورت اگر حکم بر صداقت یا دروغگویی صادر کنیم صرفا گمانه زنی کرده ایم که نه تنها برای سایرین که حتی برای خودمان هم سندیت ندارد ممنون .

 

 استاد مسلم گرامی در تعاملات انسان شرایط واقع شدن فعل و عوامل موثر بر آن در نظر گرفته میشود آیا دادن وعده' جبران خسارت در عالمی دیگر با خصوصیات متفاوت و گاه غیر قابل وصف به انسانی که فقط مقتضیات این دنیا را تجربه کرده و درکی از آنچه به او وعده داده میشود ندارد قانع کننده است؟ آنچه از انسان بعنوان گناه سرمیزند ناشی از همین عدم اطمینان و باور به وعده هاست آیا راهی برای رسیدن به نقطه ای که شک در آن راه ندارد وجود دارد؟

من برعکس شما فکر می کنم اهمیت وعده دهنده بیشتر از خود وعده است، یعنی اگر کسی که میدانم من و سلیقه من را خوب می شناسد، و در وعده هایش صداقت دارد بگوید در برابر این مشکلات چیزی به دست می آوری که راضی میشوی من قطعا اعتماد می کنم. و بر عکس اگر کسی که من را نمی شناسد یا صادق نیست بهترین وعده ها را به من بدهد به او اعتماد نمی کنم.

 

استاد سلام ، حس جنابتان را هنگام درج این پاسخ به وضوح دریافت کردم بنده در خصوص آن موضوع از حدود انصاف خارج نشده و صرفا در موضع واکنش بودم و آنرا حق خود دانسته و میدانم برای ذبح حق همیشه دلیل وجود دارد ولی همیشگی نیست ممنون .

 

استاد جسارتا آنچه فرمودید را نمیتوان و نباید به موضوع تعمیم داد و از نتیجه' آن برای باز کردن گره استفاده نمود عنایت دارید شناختن و قضاوت به سابقه مشروط است ما زمانی میتوانیم در خصوص صدق یا کذب رفتار  فردی رای صادر کنیم که اسباب و لوازم شناخت فراهم باشد و آن تجربه ایست که از ارتباط با آن فرد کسب کرده ایم بعبارت دیگر تا در سوابق تعامل و مراوده وجود نداشته باشد شناخت حاصل نمیشود و در اینصورت اگر حکم بر صداقت یا دروغگویی صادر کنیم صرفا گمانه زنی کرده ایم که نه تنها برای سایرین که حتی برای خودمان هم سندیت ندارد ممنون .

بله حرف شما را قبول دارم که باید ابتدا تجربه کرد و از سوابق افراد باید آنها را نشاخت منتهی این را به عنوان یک راه قبول دارم، نه تنها راه.

شما اگر از هر طریقی یقین کنید که شخصی هم خیرخواه شماست و هم سلیقه شما را می داند، و هم توانمند است که به وعده اش عمل کند و صادق هم هست اعتماد می کنید، مهم نیست این یقین از چه راهی به دست آمده باشد، آنچه مهم است این یقین است. و چون ما انسان ها یکدیگر را نمی شناسیم و راه عقلی هم برای شناخت یکدیگر نداریم  از طریق تجربه و سوابق آنها در خصوص صدق و کذب ایشان به نتیجه می رسیم. اما در مورد خدا راه عقلی باز است، و به راحتی مثل  آب خورد می توان تمام اینها را به صورت یقینی اثبات کرد. 

استاد جسارتا آنچه فرمودید را نمیتوان و نباید به موضوع تعمیم داد و از نتیجه' آن برای باز کردن گره استفاده نمود عنایت دارید شناختن و قضاوت به سابقه مشروط است ما hزمانی میتوانیم در خصوص صدق یا کذب رفتار  فردی رای صادر کنیم که اسباب و لوازم شناخت فراهم باشد و آن تجربه ایست که از ارتباط با آن فرد کسب کرده ایم بعبارت دیگر تا در سوابق تعامل و مراوده وجود نداشته باشد شناخت حاصل نمیشود و در اینصورت اگر حکم بر صداقت یا دروغگویی صادر کنیم صرفا گمانه زنی کرده ایم که نه تنها برای سایرین که حتی برای خودمان هم سندیت ندارد ممنون .

بله حرف شما را قبول دارم که باید ابتدا تجربه کرد و از سوابق افراد باید آنها را نشاخت منتهی این را به عنوان یک راه قبول دارم، نه تنها راه.

شما اگر از هر طریقی یقین کنید که شخصی هم خیرخواه شماست و هم سلیقه شما را می داند، و هم توانمند است که به وعده اش عمل کند و صادق هم هست اعتماد می کنید، مهم نیست این یقین از چه راهی به دست آمده باشد، آنچه مهم است این یقین است. و چون ما انسان ها یکدیگر را نمی شناسیم و راه عقلی هم برای شناخت یکدیگر نداریم  از طریق تجربه و سوابق آنها در خصوص صدق و کذب ایشان به نتیجه می رسیم. اما در مورد خدا راه عقلی باز است، و به راحتی مثل  آب خورد می توان تمام اینها را به صورت یقینی اثبات کرد. 

استاد سلام ، جایگاه شما ابراز نظر مخالف را دشوار میکند با کسب اجازه و عذرخواهی عرض میشود در دنیا برای دستیابی به اطلاعاتی که بر اساس آنها فردی قضاوت شود یا باید شخصا مسیر تجربه را طی کنیم یا از معتمدی که قبلا این تجربه را کسب کرده استعلام نماییم بهر حال استفاده از اسباب شناخت ضروری است انسانها در این دنیا و با تمام محدودیت ها و الزامات آن زندگی میکنند چطور ممکن است برای شناخت یکدیگر تجربه' حاصل از آشنایی و مراوده ضروری باشد ولی برای شناخت مفهومی پیچیده تر و غایب این تجربه نیاز نباشد فرمودید راههای دیگری برای شناخت وجود دارد لطف میکنید با ذکر نمونه مواردی را توضیح دهید که انسانی با آن روشها توانسته به شناخت دست پیدا کند و به یقین برسد ممنون.