شریعت سهله و سمحه؛ برخی تعابیر و احکام فقهی و وسواس...

تب‌های اولیه

23 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
شریعت سهله و سمحه؛ برخی تعابیر و احکام فقهی و وسواس...


برای شروع بحث این حکم از احکام غسل رو ملاحظه بفرمایید:


مساله ی 373- اگر در غسل به اندازه ی سر سوزنی از بدن نشسته بماند غسل باطل است، ولی شستن مثل توی گوش و بینی و هر چه از باطن شمرده شود واجب نیست.

به تعبیر «سر سوزن» دقت بفرمایید!، از این دست تعابیر که می تونه زمینه ی ایجاد یا تشدید وسواس بشه در رساله ها زیاده که بر دوستان پوشیده نیست و نیازی به تفصیل نیست، فقیه ما باید در وهله ی اول به اصل این مطلب ملتفت باشه، و در وهله ی دوم سعی کنه حتی المقدور تعبیر مناسبتری بکار ببره که از این محذور دورتر باشه، مثلا بجای اون تعبیر بالا می شد خیلی ساده گفت در غسل باید همه ی بدن رو شست و ...

حقیر در تاپیک «فقه و چالش های معاصر» به نحو کلی تر و در حد مجال اون تاپیک به برخی اشکال های کلی در رویه ی فقهی فعلی اشاره کردم، در اونجا برای اینکه بحث روی مباحث کلی تر فلسفه و اصول فقه متمرکز باشه تعمدی داشتم که حتی المقدور وارد احکام جزئی فقهی نشم و به اون مقداری که برای پیش بردن بحث لازمه اکتفا کنم، به نظر می یاد این مساله هم تا حدی ریشه در همون اشکال طرح شده در اون تاپیک داره، یعنی مهجوریت عقل گرایی و لوازم اون مثل توجه به علوم انسانی مثل روانشناسی...

seyedziya;66962 نوشت:
برای شروع بحث این حکم از احکام غسل رو ملاحظه بفرمایید: مساله ی 373- اگر در غسل به اندازه ی سر سوزنی از بدن نشسته بماند غسل باطل است، ولی شستن مثل توی گوش و بینی و هر چه از باطن شمرده شود واجب نیست. به تعبیر «سر سوزن» دقت بفرمایید!، از این دست تعابیر که می تونه زمینه ی ایجاد یا تشدید وسواس بشه در رساله ها زیاده که بر دوستان پوشیده نیست و نیازی به تفصیل نیست، فقیه ما باید در وهله ی اول به اصل این مطلب ملتفت باشه، و در وهله ی دوم سعی کنه حتی المقدور تعبیر مناسبتری بکار ببره که از این محذور دورتر باشه، مثلا بجای اون تعبیر بالا می شد خیلی ساده گفت در غسل باید همه ی بدن رو شست و ... حقیر در تاپیک «فقه و چالش های معاصر» به نحو کلی تر و در حد مجال اون تاپیک به برخی اشکال های کلی در رویه ی فقهی فعلی اشاره کردم، در اونجا برای اینکه بحث روی مباحث کلی تر فلسفه و اصول فقه متمرکز باشه تعمدی داشتم که حتی المقدور وارد احکام جزئی فقهی نشم و به اون مقداری که برای پیش بردن بحث لازمه اکتفا کنم، به نظر می یاد این مساله هم تا حدی ریشه در همون اشکال طرح شده در اون تاپیک داره، یعنی مهجوریت عقل گرایی و لوازم اون مثل توجه به علوم انسانی مثل روانشناسی...


با سلام و تشکر از جناب سید ضیاء

بله برخی از الفاظی که در رساله های عملیه آمده است به صورتی است که ممکن است در برخی افراد وسواس ایجاد کند و اشکال شما را صحیح می دانم گرچه لحن مطرح کردن این اشکال را خصوصا در قسمت های رنگی شده از کلام شما نمی پسندم. استفاده از جملات دستوری برای اشکال به حتی افراد پایین دست اجتماعی صحیح نیست چه رسد به افرادی که برای حفظ دین الهی و شریعت اسلامی زحمات طاقت فرسایی را متحمل می شوند.

برخی از مراجع معاصر مانند آیت الله مکارم شیرازی هم به این اشکال توجه داشته از این رو این تعبیر را در رساله های خود تغییر داده اند :



هرگاه مختصرى از بدن شسته نشود، غسل باطل است، امّا شستن باطن، مانند داخل گوش و بينى و داخل چشم لازم نيست.(1)



از بیان این مسائل که فرمودید تعداد آن هم زیاد است ، استقبال می کنیم چرا که موجب تصحیح عملکرد و رشد معارف دینی و دینداری در آینده خواهد شد .



با آرزوی توفیقات الهی برای جناب سید ضیاء و دیگر دوستان



پی نوشت:

1. آیت الله مکارم شیرازی ، توضیح المسائل م 391


راستش رو بخواید بهانه ی زدن این تاپیک یه «سر سوزن» دیگه بود!، جاتون خالی همین دیروز رفتیم حجامت کردیم!، بعدش برای نماز رفتیم سر وقت رساله، بخش «مواردی که لازم نیست بدن و لباس نمازگزار پاک باشد»:

مساله ی 842- اگر سر سوزنی خون حیض در بدن یا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است. و بنابر احتیاط خون نجس العین مثل خوک و مردار و حیوان حرام گوشت و خون نفاس و استحاضه نیز چنین است...

پیش خودم گفتم خدایا اگه یه آدم وسواسی متشرع این «سر سوزن» ها رو ببینه چه حالی میشه، اولش به دلیل ضیق وقت خودم نخواستم این تاپیک رو بزنم بعدش دیدم ایجاد اون بهتره...


برای وسعت دادن به موضوع تاپیک عنوان تاپیک رو از «برخی تعابیر فقها و وسواس» به «شریعت سهله و سمحه؛ برخی تعابیر و
احکام فقهی و وسواس» تغییر دادم، تا اگه دوستان مایل بودن، به غیر از تعابیر فقها، بتونن احکام فقهی رو هم از این منظر به بحث بذارن...

منتظر مطالب علمی دوستان یا تجربه ی اونا در این باره هستم، چه دوستان انجمن مشاوره و چه دوستان دیگه...


نظرتون راجع به این مطلب چیه؟

با این فضایی که رساله ها ترسیم می کنن، بیخود نیست که خیلی از افراد دیندار و متشرع به قوت و ضعف گرفتار وسواسن...

seyedziya;67427 نوشت:

نظرتون راجع به این مطلب چیه؟

با این فضایی که رساله ها ترسیم می کنن، بیخود نیست که خیلی از افراد دیندار و متشرع به قوت و ضعف گرفتار وسواسن...



با سلام

اینجا باید دقت و التزام عملی رو از وسواس تفریق کرد که ایا همه مراقبت ها وسواس است؟ اما خودم به شخصه از زمانی که مراجعاتم به رساله بیشتر شده بیشتر به وسواس و شایدم دقت! دچار شدم ! البته در مورد سایرین نمی تونم نظری بدم فقط گمانم اینه طبق دیده هام که گاهی ریشه برخی وسواس ها و دقت نظرها میتونه همین فضای رساله باشه وقتی افراد دارن بروزش می دن مدام ارجاع میدن به گزاره هایی و مسائلی که از رساله ها خوندن تا حدی که توضیح و تفسیری روحانیون طی مراسمات و جمع ها برای رفع این موارد و سوالات تو این زمینه ارائه میدن تا وسواس رو کم کنن! و این نشون میده صرف خوندن رساله ها مقاهیم حتی به کسانی که متشرع هستن و مکرر از رساله استفاده می کنن کمال مطلب رو نمی رسونه!
..
یا حق

تشکر

سجاد;67081 نوشت:
...

گرچه لحن مطرح کردن این اشکال را خصوصا در قسمت های رنگی شده از کلام شما نمی پسندم. استفاده از جملات دستوری برای اشکال به حتی افراد پایین دست اجتماعی صحیح نیست چه رسد به افرادی که برای حفظ دین الهی و شریعت اسلامی زحمات طاقت فرسایی را متحمل می شوند.

...


[=&quot]
[/]
حقیر بنا به تجربه ی بحث با شما و اطلاع از محافظه کاری پرتکلف شما چندان مایل به پاسخ به این مطلب نبودم، اما از قرار معلوم بهتره به این فقره اشکال عجیب و غریب شما و این نحوه برچسب زدن شما پاسخ بدم...

یکی از دوستان به حقیر می گفت شما اصلا مرجع تقلید دارین؟! جالبه که این بنده ی خدا با سابقه ی حقیر در سایت کاملا آشناست!، خدا می دونه که برخی از دوستانی که تنها این مطالب حقیر رو می بینن چه تصوری می کنن!، متاسفانه نقد درون دینی در بین ما به شدت ضعیفه و خیلی از افراد به اینجا که می رسن محافظه کار می شن، بگذریم از شیوه ی تاسف آور مواجهه با این نقدها...

اما راجع به این اشکال عجیب و غریب شما، جناب سجاد شما به مقام بحث ما و سیاق کلام حقیر نگاه کنین، این بار با انصاف بیشتر، انتظار دارین حقیر چی بگم؟! این چطوره!:

جسارتا و با عرض پوزش فراوان، حضرات آیات عظام (حفظهم الله) اگه مایل بودن و دوست داشتن...!

اون تعبیر حقیر یعنی از منظر حقیر درست اینه که چنین و چنان باشه...، این ادبیات همیشگی حقیره و هرگز هم از اون معنایی تحقیر آمیز مراد نکردم و بعید می دونم دوستان دیگه هم از این تعبیر چنین بفهمن، البته به جز دوستان متکلفی که می خوان هر طوری شده اشکالی بتراشن تا محملی برای توجیه پیدا کنن و یا حداقل ضربه ی اشکال رو بگیرن!...

seyedziya;67458 نوشت:
حقیر بنا به تجربه ی بحث با شما و اطلاع از محافظه کاری پرتکلف شما چندان مایل به پاسخ به این مطلب نبودم، اما از قرار معلوم بهتره به این فقره اشکال عجیب و غریب شما و این نحوه برچسب زدن شما پاسخ بدم... یکی از دوستان به حقیر می گفت شما اصلا مرجع تقلید دارین؟! جالبه که این بنده ی خدا با سابقه ی حقیر در سایت کاملا آشناست!، خدا می دونه که برخی از دوستانی که تنها این مطالب حقیر رو می بینن چه تصوری می کنن!، متاسفانه نقد درون دینی در بین ما به شدت ضعیفه و خیلی از افراد به اینجا که می رسن محافظه کار می شن، بگذریم از شیوه ی تاسف آور مواجهه با این نقدها... اما راجع به این اشکال عجیب و غریب شما، جناب سجاد شما به مقام بحث ما و سیاق کلام حقیر نگاه کنین، این بار با انصاف بیشتر، انتظار دارین حقیر چی بگم؟! این چطوره!: جسارتا و با عرض پوزش فراوان، حضرات آیات عظام (حفظهم الله) اگه مایل بودن و دوست داشتن...! اون تعبیر حقیر یعنی از منظر حقیر درست اینه که چنین و چنان باشه...، این ادبیات همیشگی حقیره و هرگز هم از اون معنایی تحقیر آمیز مراد نکردم و بعید می دونم دوستان دیگه هم از این تعبیر چنین بفهمن، البته به جز دوستان متکلفی که می خوان هر طوری شده اشکالی بتراشن تا محملی برای توجیه پیدا کنن و یا حداقل ضربه ی اشکال رو بگیرن!...


همانطور که در گذشته هم عرض کرده ام اشکالی که جناب سید ضیاء گرامی مطرح فرمودند را قبول دارم ما هم در میان طلاب و با اساتید خودمان بارها این اشکال و اشکالاتی مانند این را مطرح کرده ایم و در مورد ایجاد وسواس چنین عباراتی بحث نموده ایم.


این اشکالات و دقت هایی که دوستان متدین ما می کنند ، می تواند به رشد دینداری کمک کند چرا که با برطرف شدن آسیب های احتمالی در گزاره های دینی می توان به تأثیر گذاری بیشتر آن امید داشت.


مسلما متون دینی در گذر زمان نیاز به بازنگری و نقد درونی دارند تا با همگونی بیشتری بتوانند نقش والای خود را ایفاء کنند اما باید توجه داشت که گاهی همین نقد مفید ممکن است ناخواسته موجب آسیب هایی بشود که هوشیاری ناقد را می طلبد تا با عبارت پردازی درست هم نقد را بیان کند و هم جلوی آسیب های احتمالی را بگیرد. درست به همین خاطر بود که حقیر تذکری مشفقانه دادم و هدف ضربه گیری اشکال و اینگونه مسائل نبود ، بلکه بیان بهتر اشکال بود که می شد با همان عبارتی که به درستی فرمودید : از منظر حقیر درست اینکه که .... اشکال را بیان کرد.



بنابر این همانطور که عرض کردم از اشکالات دوستان استقبال می کنیم و منتظریم تا جناب سید ضیاء و دوستان اشکالاتی که از متن رساله ها دارند بیان بفرمایند.


اما مسئله ای را هم که باید مد نظر داشت این است که رساله ها محصول و چکیده تلاش ده ها ساله فقهای بزرگوار است و در پشت کلمه کلمه آن ، بحث ها و دیدگاه های زیادی مطرح است دوستان ما هم که سالها در زمینه فقه ، کار تخصصی می کنند هر از چند گاهی با مسائلی در رساله برخورد می کنند که تا به حال متوجه دقت های آن نشده بودند از این رو تلاش در جهت فهمیدن درست رساله ها بسیار ضروری است و تأکید و توضیح مکرر علماء هم گاه بخاطر همین ظرافت های عبارتی است تا جلوی بد فهمی های احتمالی گرفته شود.


امیدوارم خداوند متعال ، قدم ها و قلم های همه ما را در جهت رضای خود موفق بدارد

سجاد;67534 نوشت:

همانطور که در گذشته هم عرض کرده ام اشکالی که جناب سید ضیاء گرامی مطرح فرمودند را قبول دارم ما هم در میان طلاب و با اساتید خودمان بارها این اشکال و اشکالاتی مانند این را مطرح کرده ایم و در مورد ایجاد وسواس چنین عباراتی بحث نموده ایم.


این اشکالات و دقت هایی که دوستان متدین ما می کنند ، می تواند به رشد دینداری کمک کند چرا که با برطرف شدن آسیب های احتمالی در گزاره های دینی می توان به تأثیر گذاری بیشتر آن امید داشت.


مسلما متون دینی در گذر زمان نیاز به بازنگری و نقد درونی دارند تا با همگونی بیشتری بتوانند نقش والای خود را ایفاء کنند اما باید توجه داشت که گاهی همین نقد مفید ممکن است ناخواسته موجب آسیب هایی بشود که هوشیاری ناقد را می طلبد تا با عبارت پردازی درست هم نقد را بیان کند و هم جلوی آسیب های احتمالی را بگیرد. درست به همین خاطر بود که حقیر تذکری مشفقانه دادم و هدف ضربه گیری اشکال و اینگونه مسائل نبود ، بلکه بیان بهتر اشکال بود که می شد با همان عبارتی که به درستی فرمودید : از منظر حقیر درست اینکه که .... اشکال را بیان کرد.



بنابر این همانطور که عرض کردم از اشکالات دوستان استقبال می کنیم و منتظریم تا جناب سید ضیاء و دوستان اشکالاتی که از متن رساله ها دارند بیان بفرمایند.


اما مسئله ای را هم که باید مد نظر داشت این است که رساله ها محصول و چکیده تلاش ده ها ساله فقهای بزرگوار است و در پشت کلمه کلمه آن ، بحث ها و دیدگاه های زیادی مطرح است دوستان ما هم که سالها در زمینه فقه ، کار تخصصی می کنند هر از چند گاهی با مسائلی در رساله برخورد می کنند که تا به حال متوجه دقت های آن نشده بودند از این رو تلاش در جهت فهمیدن درست رساله ها بسیار ضروری است و تأکید و توضیح مکرر علماء هم گاه بخاطر همین ظرافت های عبارتی است تا جلوی بد فهمی های احتمالی گرفته شود.


امیدوارم خداوند متعال ، قدم ها و قلم های همه ما را در جهت رضای خود موفق بدارد



گر تو با چشم ارادت نگری جانب ديو

ديو اندر نظرت آهووش و مه سيماست

ور كه با ديده ی انكار به يوسف نگری
يوسف اندر نظرت زشت رخ و نازيباست

بله اگه قرار بر این باشه که به هر قیمتی اشکال تراشی کنیم و بهونه های بنی اسرائیلی بیاریم هیچ متنی از اون در امان نیست، کاش بجای این چنین رویه ای کمی همدلانه تر و با تعصب کمتر مطالب رو می خوندین، مطلبی که پیش از این بارها تذکر دادم، فک کنم اگه اون مطلب از دهان یکی از مراجع بیرون می اومد الان اون رو روی سرتون می ذاشتین و حلوا حلواش می کردین!...

ما در مقام نقد علمی هستیم نه مجیزگویی، در این مقام تعبیر «باید چنین و چنان کرد» روی دیگه ی تعبیر «درست اینه که چنین و چنان باشه» است و برعکس، به تعبیری اینها متلازمند، نمی دونم اگه دکتر به شما بگه «باید» از این دارو روزی اینقدر بخورین شما از این خطاب تحقیری در حد پایین ترین افراد اجتماع می فهمین؟!، تعبیر «فقیه «ما»» هم یه جور نزدیکی رو می رسونه، اگه کمی انصاف رو ضمیمه ی خوندن اون مطلب می کردین متوجه این مطلب می شدین، آیا شما از کلامی که در اون چنین تعبیر صمیمانه ای بکار رفته امر و نهی تحقیر آمیز در حد پایین ترین طبقات جامعه می فهمین؟!، همینطوره تعبیر «و در وهله ی دوم سعی کنه حتی المقدور ...»!، آیا این تعبیر اینقدر زننده است که شما رو به چنین نصیحت مشفقانه ای وادار کرده؟!، من که در کار شما حیرانم!...

انصافا با همین رویه ی عجیب و غریب خودتون بخشی از این مطلب خودتون در همین تاپیک رو بخونین:

«باید توجه داشت»، «باید مد نظر داشت»، «تلاش در جهت ... بسیار ضروری است»، و جملاتی از این دست، چرا خودتون در مقام اشکال جملات دستوری استفاده می کنین؟! مگه نمی دونین که استفاده از جملات دستوری برای اشکال به حتی افراد پایین دست اجتماعی صحیح نیست؟!

«هوشیاری ناقد را می طلبد»، با این تعبیر شما ناقد بی نوا که این دست اشکال شما که در دکان هیچ عطاری پیدا نمی شه رو رعایت نکرده هوشیار نبوده! چرا توهین می کنین؟!

«صحیح نیست که...»، «نمی پسندم»، و جملاتی از این دست، پیش از این هم گفتم که تعبیری مثل «صحیح نیست که» روی دیگه ی تعبیر «نباید چنین کرده» و با اون متلازمه، با اینچنین ملازمه ی روشنی این دست تعبیرات هم شبیه متلازم اونا (یعنی جملات دستوری) توهین آمیزه! (حداقل در مقام اشکال!)، حالا با این حساب چرا باز در مقام اشکال از جملاتی استفاده می کنین که به روشنی متلازم جملات دستوری و در نتیجه توهین آمیزه؟!

و...

اگه فرض کنیم که از نظر شما در قبح جملات دستوری مقام اشکال و قید هایی از این دست موضوعیت نداره وضع خنده داری پیش می یاد، چون استفاده از هر نوع جمله ی دستوری و یا جمله ی متلازم اون توهین آمیزه!، مثلا کل این رساله ها توهین آمیز میشه!، بنابراین نباید از اینچنین جملاتی استفاده کنیم!...

حالا فرض کنیم که از نظر شما در قبح جملات دستوری مقام اشکال موضوعیت داره، در این فرض، اولا که اصلا کی گفته استفاده از جملات دستوری در مقام اشکال لزوما توهین آمیزه؟!، ثانیا این رو ضمیمه کنین به توهین آمیز بودن جملات متلازم با جملات دستوری در مقام اشکال!، حاصلش این میشه که هر نقدی که ملازم جملات دستوری یا جملات متلازم اونا باشه توهین آمیزه!...

می بینین که با این رویه ی عجیب و غریب شما به چه تهافت گویی مبتلا می شیم!، ما لکم کیف تحکمون؟!


با تجربه ای که از بحث با شما در تاپیک های «فقه و چالش های معاصر» و «نسبت دین، فلسفه، و عرفان [از گوهر دین تا نشخوار قی کرده های دیگران...]» داشتم واقعا جای تعجبه که اصل اشکال رو قبول کردین!، واقعا جای تعجبه!...

مشکل اینجاست که خیلی از دوستان مخاطب این تاپیک و امثال این تاپیک هم در همین فضای پراشکال بزرگ شدن، جامعه ای که عقلانیت دینی و تحلیل و نقادی جایگاه شایسته ی خودش رو نداره و این در بسیاری از وجوه زندگی ما نمود داره، رونق نقد درون دینی در جامعه ی دینی ما و از جمله حوزه ی ما بیشتر شبیه جکه!، در همین فضاست که اون بنده ی خدا که با سابقه ی حقیر و مطالبم در سایت کاملا آشناست اون حرف رو می زنه، وقتی مرجعی با اون همه نفوذ کارگردان فیلم مختارنامه با اون سابقه ی درخشان رو به توطئه بر علیه دستگاه حضرت عباس(ع) متهم می کنه! این بنده ی خدا باید هم این حرف رو بزنه!، در شان حقیر نیست که این مجادله ی بچه گانه رو ادامه بدم، آنچه هم باعث شد تا این چند فقره رو بنویسم رفع توهم احتمالی بعضی دوستان بود تا یه وقت فک نکنن من مهره ی استکبارم برای تضعیف مرجعیت شیعه!، واقعا جای تاسفه که در هر بحثی از این دست باید کلی قسم بخورم که به خدا من می خوام نقد درون دینی کنم، بحث با شما با این محافظه کاری نامعقول و با این رویه ی عجیب و غریب خوانش مطالب هم واقعا برای حقیر ملال آوره، خیلی از اوقات نحوه ی مواجهه ی جامعه ی دینی ما با نقد درون دینی آدم رو از ورود در این حوزه ها پشیمون می کنه، از قرار معلوم تو این جامعه مداحی به مراتب خریدار بیشتری داره تا نقد!...

seyedziya;67730 نوشت:
گر تو با چشم ارادت نگری جانب ديو ديو اندر نظرت آهووش و مه سيماست ور كه با ديده ی انكار به يوسف نگری يوسف اندر نظرت زشت رخ و نازيباست بله اگه قرار بر این باشه که به هر قیمتی اشکال تراشی کنیم و بهونه های بنی اسرائیلی بیاریم هیچ متنی از اون در امان نیست، کاش بجای این چنین رویه ای کمی همدلانه تر و با تعصب کمتر مطالب رو می خوندین، مطلبی که پیش از این بارها تذکر دادم، فک کنم اگه اون مطلب از دهان یکی از مراجع بیرون می اومد الان اون رو روی سرتون می ذاشتین و حلوا حلواش می کردین!... ما در مقام نقد علمی هستیم نه مجیزگویی، در این مقام تعبیر «باید چنین و چنان کرد» روی دیگه ی تعبیر «درست اینه که چنین و چنان باشه» است و برعکس، به تعبیری اینها متلازمند، نمی دونم اگه دکتر به شما بگه «باید» از این دارو روزی اینقدر بخورین شما از این خطاب تحقیری در حد پایین ترین افراد اجتماع می فهمین؟!، تعبیر «فقیه «ما»» هم یه جور نزدیکی رو می رسونه، اگه کمی انصاف رو ضمیمه ی خوندن اون مطلب می کردین متوجه این مطلب می شدین، آیا شما از کلامی که در اون چنین تعبیر صمیمانه ای بکار رفته امر و نهی تحقیر آمیز در حد پایین ترین طبقات جامعه می فهمین؟!، همینطوره تعبیر «و در وهله ی دوم سعی کنه حتی المقدور ...»!، آیا این تعبیر اینقدر زننده است که شما رو به چنین نصیحت مشفقانه ای وادار کرده؟!، من که در کار شما حیرانم!... انصافا با همین رویه ی عجیب و غریب خودتون بخشی از این مطلب خودتون در همین تاپیک رو بخونین: «باید توجه داشت»، «باید مد نظر داشت»، «تلاش در جهت ... بسیار ضروری است»، و جملاتی از این دست، چرا خودتون در مقام اشکال جملات دستوری استفاده می کنین؟! مگه نمی دونین که استفاده از جملات دستوری برای اشکال به حتی افراد پایین دست اجتماعی صحیح نیست؟! «هوشیاری ناقد را می طلبد»، با این تعبیر شما ناقد بی نوا که این دست اشکال شما که در دکان هیچ عطاری پیدا نمی شه رو رعایت نکرده هوشیار نبوده! چرا توهین می کنین؟! «صحیح نیست که...»، «نمی پسندم»، و جملاتی از این دست، پیش از این هم گفتم که تعبیری مثل «صحیح نیست که» روی دیگه ی تعبیر «نباید چنین کرده» و با اون متلازمه، با اینچنین ملازمه ی روشنی این دست تعبیرات هم شبیه متلازم اونا (یعنی جملات دستوری) توهین آمیزه! (حداقل در مقام اشکال!)، حالا با این حساب چرا باز در مقام اشکال از جملاتی استفاده می کنین که به روشنی متلازم جملات دستوری و در نتیجه توهین آمیزه؟! و... اگه فرض کنیم که از نظر شما در قبح جملات دستوری مقام اشکال و قید هایی از این دست موضوعیت نداره وضع خنده داری پیش می یاد، چون استفاده از هر نوع جمله ی دستوری و یا جمله ی متلازم اون توهین آمیزه!، مثلا کل این رساله ها توهین آمیز میشه!، بنابراین نباید از اینچنین جملاتی استفاده کنیم!... حالا فرض کنیم که از نظر شما در قبح جملات دستوری مقام اشکال موضوعیت داره، در این فرض، اولا که اصلا کی گفته استفاده از جملات دستوری در مقام اشکال لزوما توهین آمیزه؟!، ثانیا این رو ضمیمه کنین به توهین آمیز بودن جملات متلازم با جملات دستوری در مقام اشکال!، حاصلش این میشه که هر نقدی که ملازم جملات دستوری یا جملات متلازم اونا باشه توهین آمیزه!... می بینین که با این رویه ی عجیب و غریب شما به چه تهافت گویی مبتلا می شیم!، ما لکم کیف تحکمون؟! با تجربه ای که از بحث با شما در تاپیک های «فقه و چالش های معاصر» و «نسبت دین، فلسفه، و عرفان [از گوهر دین تا نشخوار قی کرده های دیگران...]» داشتم واقعا جای تعجبه که اصل اشکال رو قبول کردین!، واقعا جای تعجبه!... مشکل اینجاست که خیلی از دوستان مخاطب این تاپیک و امثال این تاپیک هم در همین فضای پراشکال بزرگ شدن، جامعه ای که عقلانیت دینی و تحلیل و نقادی جایگاه شایسته ی خودش رو نداره و این در بسیاری از وجوه زندگی ما نمود داره، رونق نقد درون دینی در جامعه ی دینی ما و از جمله حوزه ی ما بیشتر شبیه جکه!، در همین فضاست که اون بنده ی خدا که با سابقه ی حقیر و مطالبم در سایت کاملا آشناست اون حرف رو می زنه، وقتی مرجعی با اون همه نفوذ کارگردان فیلم مختارنامه با اون سابقه ی درخشان رو به توطئه بر علیه دستگاه حضرت عباس(ع) متهم می کنه! این بنده ی خدا باید هم این حرف رو بزنه!، در شان حقیر نیست که این مجادله ی بچه گانه رو ادامه بدم، آنچه هم باعث شد تا این چند فقره رو بنویسم رفع توهم احتمالی بعضی دوستان بود تا یه وقت فک نکنن من مهره ی استکبارم برای تضعیف مرجعیت شیعه!، واقعا جای تاسفه که در هر بحثی از این دست باید کلی قسم بخورم که به خدا من می خوام نقد درون دینی کنم، بحث با شما با این محافظه کاری نامعقول و با این رویه ی عجیب و غریب خوانش مطالب هم واقعا برای حقیر ملال آوره، خیلی از اوقات نحوه ی مواجهه ی جامعه ی دینی ما با نقد درون دینی آدم رو از ورود در این حوزه ها پشیمون می کنه، از قرار معلوم تو این جامعه مداحی به مراتب خریدار بیشتری داره تا نقد!...

در گذشته هم عرض کردم جناب سید ضیاء که در دینداری شما شکی ندارم و بحث ما یک بحث درون دینی است نمی دونم شما چرا از نکته ای که مشفقانه تذکر دادم اینقدر رنجیدید!! خدا را شاهد می گیرم قلبا به شما علاقه دارم و اینطور نیست که شما را به عنوان کسی که .... نه اصلا اینگونه نیست خدا شاهده تو ذهنم هم چنین مطلبی نگذشته امیدوارم سوء تفاهمات رفع بشه و بحث به فضای عادی برگرده ....

قبل از اینکه شما به اصل بحث یعنی جملاتی در رساله ها که ایجاد وسواس می کند بپردازید نکته ای را متذکر می شوم امیدوارم موجب رنجش نشود .

جملات دستوری و استفاده از کلماتی چون باید ، به ویژه در متون علمی ضروری به نظر می رسد و حقیر هم از آن استفاده می کنم و جای بحث ندارد اما نکته ای که عرض کردم و مایل به تکرار آن نیستم ولی ناچارم این بود که وقتی ما داریم توصیه ای به بزرگان حال فقهاء یا فلاسفه یا هر بزرگ دیگری می کنیم یعنی در مقام تخاطب (دقت بفرمایید عرض نکردم خطاب مستقیم) هستیم و با آوردن نام کسی ، توصیه ای برای او داریم ، بهتر است از جملات دستوری استفاده نکنیم و لازم است در عبارت پردازی دقت بیشتری نماییم چرا که هم به یک بحث علمی کمک می کند و هم تأثیر گذاری را بیشتر می نماید . عبارت شما این بود :

seyedziya;66962 نوشت:
فقیه ما باید در وهله ی اول به اصل این مطلب ملتفت باشه، و در وهله ی دوم سعی کنه حتی المقدور تعبیر مناسبتری بکار ببره که از این محذور دورتر باشه،


این عبارت مسلما با چنین عبارتی که خودتان پیشنهاد دادید :

به نظر من درست اینکه که فقهاء تعبیر مناسبتری بکار ببرند تا از این محذور دورتر باشه ...

تفاوت دارد نه از نظر معنا که به فرمایش شما متلازمند بلکه از نظر شیوه درست گفتاری که می تونه ان شاء الله تأثیرش رو روی بزرگان و نزدیکان آنان بذاره و آنها را به تجدید نظر در مسائل پیش گفته بکشونه ...

دیدید اصلا تعصبی نیست در بحث های گذشته و تاپیک هایی که با هم بحث داشتیم هم چون حقیر انحرافی را در دیدگاهی احساس می کردم ، سعی جدی داشتم تا مسئله را روشن کنم و هدف خدای نخواسته این نبود که شخصیت کسی را تحلیل کنیم و بواسطه سخنانی که می زند ، روی عملکرد فردی او قضاوتی نماییم .

خوب جناب سید ضیاء گرامی بهتر است به اصل مطلب بپردازیم که مشتاقانه آماده دیدن و شنیدن بقیه نکاتی که فرمودید زیاد هم هستند ، هستیم .

با آرزوی توفیقات الهی برای جنابعالی و دوستان دیگر


سلام و درود:Gol:

با اجازه بریم یه سراغی از سعدی شیرازی بگیریم مدت هاست ازش بی خبریم:Cheshmak::Gol:
تقدیم به اون هایی که طبعشون شاعرانه است :Gol: هر چند یه کمی تلخه :Ghamgin::Gol:

الان وضعیت منتقدین در جامعه ی ما به این شکل است و سعدی به زیباترین شکل توصیف کرده :Cheshmak:

علم تقليدي وبال جان ماست *** عاريه‌ست و ما نشسته كان ماست

زين خرد جاهل همي بايد شدن *** دست در ديوانگي بايد زدن

هرچه بيني سود خود زان مي‌گريز *** زهر نوش و آب حيوان را بريز

هر كه بستايد ترا دشنام ده *** سود و سرمايه به مفلس وام ده

ايمني بگذار و جاي خوف باش *** بگذر از ناموس و رسوا باش و فاش

آزمودم عقل دور انديش را***بعد ازين ديوانه سازم خويش را

به هر حال وضعیت منتقد و نقد در حال حاضر اصلاً شایسته ی جامعه ی ما نیست و همه به این مسئله و مهم واقفیم!!

و همه ی ما در همین جامعه پرورش یافته ایم و بر آمده از همین شرایط و اوضاعیم !!
به نظر حقیر ( جمله دستوری نیست :Nishkhand:) از ماست که برماست! برچسب سیاسی نزنید !! اگر چه کهریزک رو بستند:Cheshmak:

در ایام محرمیم یه نمونه و مصداق میارم متناسب با همین حال و هوا:Cheshmak:
پارسال در رابطه با نحوه ی عزاداری یکی از هیئت های مشهور :Cheshmak: از یکی از مسئولان ذی ربط سئوالی پرسیدم !!

با این مضمون که چرا با افرادی که به نام دین و در قالب عزاداری موجب وهن دین و سوء استفاده ی دشمنان دین می شوند برخوردی نمی کنید !!! حتی در حد تذکر !! (چون روحانی آن هئیت حجت السلام ..... بود که فردی شناخته شده است)

پاسخ آن شخص را دقیقاً نقل می کنم!

بنده به حضور مسئولین و روحانی هیئت رسیدم و انتقاداتی را در مورد نحوه ی عزاداری آنان متذکر شدم !!

مثلاً : با استناد به سخنان استاد شهید مطهری انتقاداتی مطرح کردم !:Cheshmak:
پاسخ از سوی روحانی : هیئت استاد مطهری غ... کرد:Labkhand::Labkhand:

این فرد از مسئولین بود !! فک کنم اگر از مردم عادی بودند کتک مفصلی هم نوش جان می کرد:Khandidan!:

با اجازه از سید ضیاء عزیز هم مطلبی نقل کنم:khandeh!:

نقل قول:
اگه اون مطلب از دهان یکی از مراجع بیرون می اومد الان اون رو روی سرتون می ذاشتین و حلوا حلواش می کردین!...

بله با این بخش از فرمایشاتتون موافقم و برای اینم مصداق دارم:Cheshmak:

چند سال پیش در جلسه ای عمومی که یکی از افرادی که بعد ها ملقب و مزین به نشان سران ف ت ن ه شدند حضور داشت!!:khandeh!:

شخصی دلسوز مذهبی و شناخته شده به انتقاد از آن شخص ( که از سران فتنه بود ) آنهم بصورت مستند و مشفقانه:Cheshmak:

نتیجه : بازداشت شد برای چند ساعت و ازش توضیح خواستند:khandeh!:

بعد از چند سال شخص شناخته شده ای انتقادات غیر مشفقانه ای مطرح نمود در رسانه ی ملی با شدید ترین لحن ولی اینبار به قول سید ضیاء حلوا حلواش کردیم:khandeh!::Khandidan!:

هدف بنده متهم کردن فرد یا گروه یا جناح خاصی نیست !! و برای استاد سجاد و سید ضیای عزیز هم احترام بسیاری قائلم هدف بیان وضعیت نقد و منتقد در جامعه ما که حاصل شد!

خوب فعلاً کافیه هر چند با این وضعیت مصداق انقدر زیاده که فک کنم ادامه بدم خوابتون می بره:khandeh!::Khandidan!::Khandidan!:

ببخشید پریدم وسط بحث امّا با این حرف هایی که از گوشه و کنار سایت می شنیدم در مورد سید بزرگوار که حتی به خودشم نگفتم همشو !! نمی تونستم سکوت کنم!!

هر چند استاد سجاد گرامی را مقصر نمی دانم بلکه همه ی ما مقصریم و وضعیت حاکم بر جامعه ی ما این چنین است :Labkhand:

یا علی

موضوع قفل شده است