جمع بندی شبهات تحدى قرآن

تب‌های اولیه

77 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سلام خدمت جناب ميقات.
شما فقط نظر علما رو معرفى كرديد.
خب بالاخره كدام يك از اين دو قول درست ميباشد؟؟

با سپاس.

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

farshadahmadi;790531 نوشت:
سلام خدمت كارشناس محترم. من خيلى وقته كه درباره موضوع تحدى قرآن تحقيق ميكنم. اما به سردرگمى افتادم! ميخام بدونم كه تنها ديدگاه و قول درست در مورد چگونگى تحدى قرآن چيست؟ منظورم از چگونگى تحدى آن است كه قرآن به چه صورت و با چه شروطى تحدى كرده؟ چون من ديدگاه هاى مختلف رو ديدم كاملاً گيج شدم كه بالاخره كدوم ديدگاه درست است؟!!! با سپاس.

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
ظاهراً تحدی قرآن به همان صورتی است که در خود قرآن آمده است ... اینکه هر کسی که شک دارد این قرآن از طرف خدا باشد مانند آن را بیاورد و اینکه البته نخواهد توانست ... بیش از این ظاهراً هیچ نیست ... نه لازم است که آن هر کسی حتماً ادیب و مسلط به زبان عرب باشد و نه چیز دیگری ... این تحدی هیچ شرطی هم ندارد، صورتش هم مقید به قید خاصی نشده است، هر کسی که شک دارد از هر راهی و با هر وسیله‌ای و با کمک هر شخص یا اشخاصی و از هر جهتی که می‌تواند با قرآن مقابله می‌کند و البته در این مقابله شکست خواهد خورد و این شکست را متوجه خواهد شد ... باقی نظراتی که قیود متعددی را به این مطلب وارد می‌کنند هر کدام از جهاتی مشکل دارند و بزرگترین مشکل همه‌ی آن‌ها این است که به طور ضمنی اینطور القاء می‌کنند که کتاب خدا از جهاتی قابل مقابله است مگرنه برای این مقابله شرط و شروط نمی‌گذاردند (گرچه همه خواهند گفت که چنین نقصی را بر قرآن مترتّب نمی‌دانند) ... علت این اشکال ایشان اما این است که گمان می‌کنند لابد این مقابله باید یک داور یا هیئت داوری داشته باشد که در مورد برتری یا عدم برتری هر پاسخی به تحدی قرآن قضاوت نمایند تا تکلیف بر شخص مقابله کننده‌ی با قرآن و دیگران روشن گردد، حال آنکه نظر هیچ داوری بر هیچ شخصی حجیت نداشته و اشتباه بودن این نظرات برای شخص حقیر واضح است، گرچه نطرات حقیر جز در نزد خودم در نزد کس دیگری اعتباری ندارد ... گفتم که در بین مباحثتان با بزرگان و اساتید توجه داشته باشید که نظرات دیگری هم وجود دارند که امکان دارد مشکلاتی که احیاناً به نظرات رایج وارد می‌دانید را نداشته باشند ...

اگر وقت و تمایل و حوصله داشتید در کنار تاپیک‌هایی که استاد معرفی فرمودند و تاپیک‌های دیگری که احتمالاً شاید برخی از آن‌ها را خودتان دیده باشید این تاپیک را هم نگاهی بیاندازید، بحث آن بر سر چگونه معجزه بودن قرآن است و بحث تحدی هم به طور طبیعی در آن طرح شده است

یا علی علیه‌السلام[/][/]

سلام خدمت جناب سين.
نظر شما تا جايى درست ميباشد. مثلاً اينكه كسى نميتونه مثل كتاب خدا رو بياره و در آينده هم كسى نميتونه. اما اينكه ميگوييد تحدى قرآن مشروط به شرايط نيست و تحدى كننده ميتواند از هر راه مقابله كند درست نيست. دلايل اين حرفم اين است كه: اولاً تو خود قرآن، تحدى قران مشروط به شرايط خاصى شده از قبيل اينكه ١- حد نصاب در اعجاز و تحدى سوره هاى قرآن يكى از شرايط اصلى امر تحدى ميباشد. توضيح: اگر پرسيده شود كه قرآن حد اقل چه مقدار از خود را معجزه ميداند؟ چه بايد بگوييم؟ بايد بگوييم كه حيچ شرط و حدودى در امر تحدى وجود ندارد؟ با اينحال، اگه كسى بگويد من آيه اى در جواب تحدى قرآن آورده ام و آن اينگونه است: اح س. و مدعى شود كه اين آيه من مانند آيه اول سوره بقره هست! پس من به تحدى قرآن پاسخ دادم!!. حال، چگونه و با چه معيارى ميتوان بين اين دو آيه قضاوت كرد؟؟
آيا اينگونه تحدى كردن درست است؟؟

شما ميگوييد كه تحدى قرآن داورى نميخواد!! خب... پس آيه ٢٣ سوره بقره رو چگونه تفسير ميكنيد؟!
آنجا كه ميفرمايد: [.... ودعو شهدأكم ....]
بنظر شما، منظور آيه از شاهدان تحدى قرآن چه كسانى هستند؟؟ واضح است كه منظور از شاهدان، اشخاص نظارت كننده و متخصص هستند كه بايد آنها پيش از همه قضاوت كنند. نه اينكه هركى هرطورى كه دلش خواست قضاوت كنه و نظر بده.

شما گفتيد كه قرآن از هيچ جهتى قابل تحدى نميباشد. اگه احساسات رو مد نظر بگيريم، اين حرف شما درست است. اما اگه عقل و استدلال و جزئيات آيات تحدى رو مدنظر بگيريم، اين حرفتون درست نيست به دلايل زير:
١- از شما ميپرسند كه حد اقل چه مقدار از قرآن معجزه است و به آن تحدى شده است؟
اگر در پاسخ بگوييد كه حد اقل در قرآن به يك سوره تحدى شده، در اين صورت حرف خودتون رو نقض كرده ايد و مشروط بودن تحدى به شروط را تاييد كرده ايد. اگه بگوييد كه حدى در تحدى قرآن وجود ندارد، در اين صورت ، كسى ميايد و ميگويد (ض س م) و مدعى ميشود كه اين آيه من در پاسخ به تحدى آيه اول سوره بقره است! حال چگونه ميتوان بين اين دو آيه قضاوت كرد؟؟!

آيا حرف زير درست و منطقى ميباشد؟:
حرف (الف) در قرآن معجزه است و بس و كسى نميتونه مثل اون رو بياره!!! :Moteajeb!:

يا...علامت ( َ = زَبَر) در قرآن معجزه است و كسى نميتونه مثل اون رو بياره!!!

پس از اين معلوم ميشه كه اعجاز قرآن حد نصابى هم دارد.
پس بايد قبول كرد كه براى تحدى با قران شرايطى وجود دارند كه تحدى كننده بايد آنها را رعايت كند.

با سپاس.

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

farshadahmadi;792003 نوشت:
سلام خدمت جناب سين.
نظر شما تا جايى درست ميباشد. مثلاً اينكه كسى نميتونه مثل كتاب خدا رو بياره و در آينده هم كسى نميتونه. اما اينكه ميگوييد تحدى قرآن مشروط به شرايط نيست و تحدى كننده ميتواند از هر راه مقابله كند درست نيست. دلايل اين حرفم اين است كه: اولاً تو خود قرآن، تحدى قران مشروط به شرايط خاصى شده از قبيل اينكه ١- حد نصاب در اعجاز و تحدى سوره هاى قرآن يكى از شرايط اصلى امر تحدى ميباشد. توضيح: اگر پرسيده شود كه قرآن حد اقل چه مقدار از خود را معجزه ميداند؟ چه بايد بگوييم؟ بايد بگوييم كه حيچ شرط و حدودى در امر تحدى وجود ندارد؟ با اينحال، اگه كسى بگويد من آيه اى در جواب تحدى قرآن آورده ام و آن اينگونه است: اح س. و مدعى شود كه اين آيه من مانند آيه اول سوره بقره هست! پس من به تحدى قرآن پاسخ دادم!!. حال، چگونه و با چه معيارى ميتوان بين اين دو آيه قضاوت كرد؟؟
آيا اينگونه تحدى كردن درست است؟؟

شما ميگوييد كه تحدى قرآن داورى نميخواد!! خب... پس آيه ٢٣ سوره بقره رو چگونه تفسير ميكنيد؟!
آنجا كه ميفرمايد: [.... ودعو شهدأكم ....]
بنظر شما، منظور آيه از شاهدان تحدى قرآن چه كسانى هستند؟؟ واضح است كه منظور از شاهدان، اشخاص نظارت كننده و متخصص هستند كه بايد آنها پيش از همه قضاوت كنند. نه اينكه هركى هرطورى كه دلش خواست قضاوت كنه و نظر بده.

شما گفتيد كه قرآن از هيچ جهتى قابل تحدى نميباشد. اگه احساسات رو مد نظر بگيريم، اين حرف شما درست است. اما اگه عقل و استدلال و جزئيات آيات تحدى رو مدنظر بگيريم، اين حرفتون درست نيست به دلايل زير:
١- از شما ميپرسند كه حد اقل چه مقدار از قرآن معجزه است و به آن تحدى شده است؟
اگر در پاسخ بگوييد كه حد اقل در قرآن به يك سوره تحدى شده، در اين صورت حرف خودتون رو نقض كرده ايد و مشروط بودن تحدى به شروط را تاييد كرده ايد. اگه بگوييد كه حدى در تحدى قرآن وجود ندارد، در اين صورت ، كسى ميايد و ميگويد (ض س م) و مدعى ميشود كه اين آيه من در پاسخ به تحدى آيه اول سوره بقره است! حال چگونه ميتوان بين اين دو آيه قضاوت كرد؟؟!

آيا حرف زير درست و منطقى ميباشد؟:
حرف (الف) در قرآن معجزه است و بس و كسى نميتونه مثل اون رو بياره!!! :Moteajeb!:

يا...علامت ( َ = زَبَر) در قرآن معجزه است و كسى نميتونه مثل اون رو بياره!!!

پس از اين معلوم ميشه كه اعجاز قرآن حد نصابى هم دارد.
پس بايد قبول كرد كه براى تحدى با قران شرايطى وجود دارند كه تحدى كننده بايد آنها را رعايت كند.

با سپاس.


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم جناب احمدی،
اینکه خداوند بفرماید با چه حجمی از قرآن مقابله کنید خیلی فرق دارد با اینکه بگوید از کدام جهت با آن مبارزه کنید، همانطور که اگر بگوییم با قرآن مقابله کنید به این دلیل که گفته‌ایم با قرآن مقابله کنید و نه با بوستان سعدی نمی‌شود گفت که محدودیتی قائل شده‌ایم ...
اگر گفته شده بود با فلان سوره‌ی قرآن مقابله کنید این یک ضعف بود و می‌شد سؤال پرسید که آیا سوره‌های دیگر بشری هستند که نمی‌شود با آن‌ها مقابله کرد؟ ... اما الآن گفته شده است یک سوره، فرقی ندارد سوره‌ی کوثر باشد با ۳ آیه یا سوره‌ی بقره با ۲۸۶ آیه، این دیگر محدودیت نیست ...
در مورد معجزه که می‌فرمایید هم بحث هست ... در قرآن نه تنها خود قرآن معجزه شمرده نشده است که بلکه برای هیچ پیامبری هم از لفظ اعجاز یاد نشده است، بلکه همه جا گفته شده است که پیامبران را با آیات‌البینات فرستادیم، با آیات روشن و آشکار، قرآن را هم همینطور خطاب می‌کند، این در حالی است که نه تک‌تک آیات قرآن «آیه» هستند، یعنی معجزه، نه فقط سوره‌های آن یا کل آن به روی هم ... یعنی حتی آیاتی که به صورت حروف مقطعه هستند هم آیه هستند و دلالت می‌کنند به الهی بودن قرآن ... ولی این سؤال وارد است که چرا پس تحدّی به سوره‌ها شده است و نه به آیات، دلیل آن را باید در جای دیگری جستجو نمایید نه در تعریف معجزه ... در واقع معجزه یک صفت برای آیه است، فرع است بر یک اصل، اصل آیه و نشانه بودن آیه است، هر آیه یک آیه و نشانه است ولی سوره‌های قران و کل قرآن روی هم رفته آیات‌البینات می‌شوند، یعنی یک آیه ممکن است برای یک نفر آشکار باشد و برای کس دیگری آیه‌ی دیگری از همان سوره آنقدر تأثیرگذار باشد، شاید شما هم دیده باشید که برخی آیات بر روی برخی افراد تأثیر بیشتری دارد، حتی همان آیاتی که متشکل از حروف مقطعه هستند هم برای اهل آن سرشار از معارف و حکمت‌هایی است که الهی بودن قرآن را برای ایشان متذکر می‌گردد حال آنکه ما هیچ از آن نمی‌فهمیم، به طرز مشابه خیلی از آیات قرآن هستند که به نظر نمی‌رسد حتی یک جمله‌ی کامل باشند ولی برای کسانی که به بطون قرآن آگاهی داشته باشند همان‌ها هم آیه هستند به سوی الهی بودن قرآن، یعنی از کس دیگری چنان چیزی بر نمی‌آید، بلکه برای اهل معرفت حتی تک‌تک حروف قرآن هم نوری دارند که خبر از الهی بودن مصدر آن حروف می‌دهد، حتی حرکت‌ها زبر و زیر در آن‌ها، افرادی مانند کربلایی ساروقی بوده‌اند که نور این حروف را هم می‌دیده‌اند و اگر برایشان یک واو ابتدای قسم یکی از آیات یکی از سوره‌های قرآن را می‌نوشتیم روی یک کاغذ خالی می‌توانستند تشخیص دهند که این واو یک حرف از قرآن هست یا خیر و حتی اینکه واو نوشته شده واو ابتدای کدام قسم از کدام آیه از کدام سوره است ... ولی برای تحدی به جای حروف و کلمات و آیات از سوره‌ها استفاده شده است، چون در اینجاست که قرار است حجت بر همگان تمام شود، نه فقط بر اهل معنا و اهل باطن ... هر کسی که با هر سوره‌ای از سوره‌های قرآن به تحدی اقدام نماید در آیه‌ای از آن به درک الهی بودن قرآن خواهد رسید و به عجز خود در این مقابله پی خواهد برد، مستقل از اینکه این درک را به روی خود بیاورد و به الهی بودن قرآن اعتراف نماید و یا آنرا تکذیب کرده و در زمره‌ی کافران قرار گیرد ...

اما در مورد اینکه فرمودید در خود قرآن گفته شده است که شاهدان خود را هم دعوت نمایید ... شما می‌فرمایید بدیهی است که منظور از آن افراد نظارت کننده و متخصصین می‌باشد، ولی حقیر اصلاً متوجه نمی‌شوم که شاهد بودن چه ارتباطی به قاضی بودن دارد؟ ... شاهد کسی است که شهادت می‌دهد، شاید نظری هم بدهد و حکمی هم بدهد، ولی چرا هر چه او بگوید را ما باید بپذیریم؟ ... این در مورد هر دو طرف مؤمن و ناخداباور صادق است، مثلاً جایی در قرآن خداوند به رسولش می‌گوید که ایشان بگو که شاهدی برای ادعای خود بیاورند ولی بعد خودش اضافه می‌کند که ای پیامبر اگر شاهدی برای خود آوردند هم تو از آن‌ها نپذیر ... این مسأله در حدّ بدیهی است، بخصوص که خداوند فرموده که شاهدان خود را بیاورید و نفرموده که مؤمنان و کافران شاهدی بی‌طرف که مورد وثوق دو طرف باشد را بیاورند، شاهدان خداناباوران می‌تواند حتی دوستی از دوستان ایشان باشد که حتماً از ایشان دفاع خواهد کرد، واضح است که شهادت ایشان به خودی خود ارزشی نخواهد داشت ... اما حتی اگر فرض کنید که منظور از شاهد همان قاضی است هم باز به مشکل خواهید خورد ... آیا شما اگر یک پرونده‌ی حقوقی در دادگاه داشته باشید و قاضی که به او اعتماد دارید حکمی بر علیه شما بدهد برایتان مسلّم می‌شود که حق را گفته است یا ممکن هم هست که بگویید که این قاضی را تا به امروز به صفت عدالت می‌شناختم ولی امروز به من ظلم کرد و نشان داد که اشتباه می‌کردم؟ ... شما وقتی قانع می‌شوید که یقین داشته باشید او هرگز دروغ نمی‌گوید (برای منافع شخصی یا هر دلیل دیگری) و هرگز اشتباه نمی‌کند، ولی شما به کدام متخصصی چنین اعتمادی را دارید؟ به کسانی که زبان عربی را خوب می‌شناسند اعتماد می‌کنید تا آنجا که آن‌ها بگویند فلان شعر در حدّ قران است پس قرآن هم بشری است پس اسلام ساختگی است و به آن کافر شوید؟ یا کسی که در اسلام به دنیا نیامده است به شهادت چند متخصص که قرآن بی‌بدیل است به الهی بودن آن یقین می‌آورد و دست از آیین گذشته‌اش برداشته و خود را تسلیم خدای قرآن می‌کند تا آنجا که قرآن بگوید اگر پدران و برادرانت هم کافر بودند ایشان را دوست نداشته باش و در صورت لزوم با آنها بجنگ؟ ... نه برادر ... الهی بودن قرآن را باید خودتان و هر کسی خودش متوجه شود و آن هم تازه باید به صورت قطعی به الهی بودن آن برسد تا بعد بتواند به پشتوانه‌ی این ایمان خود را تسلیم خداوندی که خودش می‌داند وجود دارد نموده و در راه او جهاد به مال و انفس نماید ... با ساز و کار معمولی که برای معجزه بودن قران و در وصف چیستی و چگونگی تحدی عنوان می‌شود چنین چیزی رخ نمی‌دهد و اصلاً حجت بر شخص مخاطب قران تمام نمی‌شود که در دو راهی ایمان و کفر قرار بگیرد، بلکه ظن و گمانی که قبلاً داشته است حداکثر کمی قوی‌تر یا ضعیف‌تر می‌شود ... همین ... به همین دلیل تحدی همان است که در خود قران معرفی شده است، هیچ قید اضافه‌ای هم ندارد و هیچ قاضی بجز وجدان تک‌تک‌ افرادی که می‌خواهند خودشان به تحدی قرآن پاسخ دهند نیز وجود ندارد، دست آخر هم نتیجه‌ی تحدّی ایشان تنها به کار خودشان می‌آید و شهادت ایشان هم برای دیگران ارزشی ندارد مگر ارزشی کم‌اهمیت، چون حداکثر شکّشان را تضعیف یا تقویت می‌نماید، یعنی هرگز مقابله با تحدی قران حجت را بر هیچ کسی جز همان کسی که وارد مبارزه شده است تمام نمی‌کند ... و الله العالم

این مباحث و اشکالاتی که به تعریف معمول از معجزه و تحدی وارد است در تاپیکی که لینکش در پست قبلی ارسال شد بیشتر بحث شده است، و اگر هم به نظرتان اشتباه است که ان شاء الله با استاد بحث را ادامه بدهید تا از نظر رایج در مورد معجزه بودن قران و تحدی آمده در آن دفاع نمایند، حقیر با توضیحات بزرگواران قانع نشدم شاید شما بشوید ...
در پناه خداوند باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام[/][/]

عرض سلام خدمت جناب سين عزيز.
ممنون از توضيحتون.
براى اينكه پر حرفى نكنم، چند نكته رو ياد آور ميشم:
من براى اينكه كوركورانه از قرآن تبعيت نكنم و با استدلال آنرا و نبوت پيامبر خدا رو قبول كنم خاستم در اين مورد تحقيق كنم. چون همه ميدانيم كه تقليد در اصول دين حرام است و مسئله قران و نبوت پيامبر خاتم از اركان اصول دين هست. از اينرو، درباره اعجاز قرآن و چگونگى تحدى آن خيلى تحقيق كردم و به نظرات و اقوال مختلفى رسيدم. و اين اختلاف نظر ها من رو گيج كرد و بر آن داشت تا خودم در اين تاپيك با يك بحث و پرسمان دقيق با جناب كارشناس و بقيه دوستان همه به يك جواب درست و كامل برسيم انشا الله.

البته نظراتى كه شما در اين مورد دادين، در ادامه بحث به آنها هم خواهيم پرداخت. فعلاً نبايد بدون دليل پيش داورى كنيم.

نظر شما چيه؟ خوبه، نه؟ :yes:.

بازم ممنون از همراهيتون.

[="Tahoma"][="3"]

و طاها;791896 نوشت:
ممنون از شما جناب میقات
لطفا بفرمایید قدیمی ترین نظری که میگوید القران تمام قران است از ان کدام دانشمند یا مفسر است؟
ایا روایتی داریم که این رای (القران،تمام قران، در مقابل ده سوره و یک سوره)را به پیامبر یا معصومین یا صحابه نسبت دهد؟

با سلام و درود

شما اگر به تفاسیر قدیمی (قرن دوم و سوم) که معمولا تفاسیر روایی سنی و شیعه هستند، و نیز تفاسیر بعدی، مراجعه فرمایید، در برخورد با این آیه شریفه می بینید همه بدون پرداختن به بحث لغوی یا مباحث دیگر، تحدی را به مجموعه نازل شده به عنوان قرآن، دانسته اند. و تعبیر آن ها این است که مانند این قرآن نمی توانید بیاورید.

شما از تعبیر "این قرآن" چه برداشت می کنید؟ یعنی همان مقدار آیات نازل شده که به عنوان قرآن نازل شده مطرح بوده و مسلمانان قرائت می کردند.

به بیان دیگر همین مجموعه ای که به عنوان قرآن نازل شده و مطرح بوده است، مورد تحدی واقع شده و خبرغیبی داده شده که نمی توانید مانند آن را بیاورید.

لذا قرآن را به معنای لغوی (خواندنی) و یا به معنای تمام قرآن بدانیم؛ در هر حال آیه شریفه می فرماید نمی توانید مانند این قرآن (هر آن چه به عنوان قرآن مطرح بوده است) را بیاورید.

در روایات معصومین (علیهم السلام) تقسیم بندی برای انواع تحدی ـ به این شیوه ای که دانشمندان علوم قرآنی مطرح می کنند ـ نیست.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

و طاها;791898 نوشت:
همچنین بفرمایید
ایا هیچ یک از مفسرین اشاره ای به علت چنین برداشتی نداشتند؟ اینکه چرا القران سوره اسرا تحدی به تمام قران است؟

خیر، به دلیل اشاره نکرده اند البته چه بسا نیاز به بیان دلیل هم نباشد چرا که معنای ظاهری آن مشخص است؛ زیرا اشاره به قرآن موجود است که مانند این را نمی توانید بیاورید، بدون این که محدوده و قیدی برای آن آورده باشد.

لذا این آیه می تواند از آیاتی باشد که تحدی را بطور وسیع و کلی مطرح می فرماید، در مقابل ایاتی که ده سوره و یا یک سوره را معین فرموده اند.

شما به واژه «القرآن» در ادامه این آیه توجه فرمایید: «وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ في‏ هذَا الْقُرْآنِ‏ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبى‏ أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُوراً»(اسراء: 17/ 89)

چه برداشتی از این واژه دارید؟ این تعبیر نیز مانند آیه قبل به همان مجموعه نازل شده به عنوان اشاره دارد، همان مجموعه ای که خواندنی است، بدون این که محدودیت و قیدی برای آن زده باشد.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

farshadahmadi;791900 نوشت:
سلام خدمت جناب ميقات.
شما فقط نظر علما رو معرفى كرديد.
خب بالاخره كدام يك از اين دو قول درست ميباشد؟؟

با سپاس.

با سلام و درود

من صاحب نظر نیستم ولی تضادی هم بین این اقول نمی بینم زیرا آیت الله مصباح هم که واژه القرآن را به معنای لغوی (خواندنی) آن گرفته اند، تحدی در این آیه را به معنای تحدی به مثل قرآن می دانند، کما این که سایرین نیز تحدی در این آیه را به همین قرآن موجود دانسته اند.

تحدی به مثل این قرآن یعنی تحدی به مثل این مجموعه نازل شده، اعم از این که این مجموعه خواندنی مراد باشد و یا این مجموعه که به عنوان قرآن نازل شده است.

لازم به ذکر است که موقع نزول این آیه، کسی از مخاطبین تردید و شک نکرده که منظور از «القرآن» چیست، زیرا همه می فهمیدند که هر چه هست همین مجموعه ای که به عنوان قرآن نازل شده و به عنوان قرآن مطرح است را مد نظر دارد.

نمی دانم توانستم منظورم را برسانم یا نه. در خدمتتان هستم.[/][/]

سلام خدمت جناب ميقات.

حرفاتون رو فهميدم و درست بود.

اما يه سوال ديگه برام پيش اومد و اونم اينكه: جناب آيت الله مصباح ميگويند كه معنى لغوى واژه (قرآن) (خواندنى) ميباشد. آيا اين معنى درست هست؟

چون واژه (قرآن) به معنى (خواندن) است نه (خواندنى). در عربى، به كلمه (خواندنى) (مقروء) ميگويند.

بنا براين، واژه (قرآن = خواندن) و واژه (مقروء = خواندنى). درست عرض كردم؟

با سپاس.

[="Tahoma"][="3"]

farshadahmadi;792129 نوشت:
سلام خدمت جناب ميقات.

حرفاتون رو فهميدم و درست بود.

اما يه سوال ديگه برام پيش اومد و اونم اينكه: جناب آيت الله مصباح ميگويند كه معنى لغوى واژه (قرآن) (خواندنى) ميباشد. آيا اين معنى درست هست؟

چون واژه (قرآن) به معنى (خواندن) است نه (خواندنى). در عربى، به كلمه (خواندنى) (مقروء) ميگويند.

بنا براين، واژه (قرآن = خواندن) و واژه (مقروء = خواندنى). درست عرض كردم؟

با سپاس.

با سلام و درود

واژه "قرء" به معنای جمع كردن است.

و خواندن را از آن جهت قرائت می گويند كه در خواندن، حروف و كلمات كنار هم جمع می شوند.

لفظ «قرآن» در اصل مصدر است به معناى خواندن؛ چنان كه در بعضى از آيات معناى مصدرى مراد است، مثل‏: «إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ‏ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ‏ قُرْآنَهُ‏» (قيامة/ 17و 18)

سپس قرآن عَلَم است برای كتاب حاضر كه بر حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله) نازل شده به اعتبار آن كه خواندنى است، و آن مصدر از براى مفعول (مقروّ) است‏.(ر.ک: قرشی، قاموس قرآن، ج ‏5، ص 260-262)[/][/]

موضوع قفل شده است