سیر و سلوک و آسیب شناسی آن

تب‌های اولیه

36 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

هادي;117186 نوشت:
پس معني جذبه اين شد كه شخص قابليتي مي يابد كه به وسيله آن، [بدون اينكه مقدمه چيني و تلاش زيادي كند]، به نتيجه مي رسد.

چه قابلیتی می یابد؟ از کجا این قابلیت را میآورد؟ چرا بعضی ها باید این همه تلاش کنند ولی بعضی ها یکدفعه؟

هادي;117187 نوشت:
دعا، ذكر، مناجات و توسل براي ايجاد عزم.

دعا و ذکر خاصی مد نظر است؟
کسی که عزم زیادی ندارد توانایی ذکر زیاد را هم ندارد.

هادي;117185 نوشت:
در گفتن «ربنا الله» اسراري هست كه به عزم مربوط مي شود.

چه اسراری؟

هادي;117182 نوشت:
کم نبودند بزرگانی که خود استاد خود بودند، از مرحوم انصاری همدانی( استاد شهید دستغیب) تا مرحوم رجبعلی خیاط و حمال تبریزی و...[/quo

عزیز شاید خبر دار نباشی که اینان هم استاد داشتنداما درنوشته ها عنوان نشده

جناب هادی از مطالب خوبتان سپاس

ولی انچه مدنظر بنده است اسیب شناسی این مسیر است

چیزی که درعرفان اسلامی وسیروسلوک علمای خودمان به ان پرداخته نشده است

یک هاله ای از تقدس توسط مریدان اطراف انان کشیده می شود که کسی اجازه حتی ورود ندارد و....

یادم هست شخصی هفت سال شاگرد عارفی سرشناس بود وبیست سال ازاوجداشده بود او هنوز ادب نگه می داشت اما جداشده بود ووو

هرجا عارفی نشانی از خود نشان داد جمعی مرید حلقه به گوش می شوند وراه را برای دیگران سد می کنند وکم کم ان عارف هم خود در را مخصوص می کند وچه جانهایی چشت در می مانند وچه نه جانهایی انجا را بازار خود می کنند

ایا درخانه انان از در خانه پیامبر خاص تربود که همچون عبد ان نازنین وجود می نشستند تا انجا که کسی حضرت را تشخیص نمی داد

اسیب کجاست؟

با عرض سلام
در این راه استاد.معلم.مولا و... فقط خداست به غیر از خدا دنبال هر کسی بگردید به بیراهه رفته اید شاید انسان به جایی هم برسد ولی ان چیزی نیست که خداوند میخواهد رب=پروردگار. یک در را انقدر بزنید تا بالاخره در را برای شما باز کنند.اگر قرار باشد کسی سر راه شما قرار بگیرد این انتخاب را به خداوند واگذار کنید اگر دنبال کسی بگردید یا از شما استفاده خواهد شد یا سوء استفاده.در این راه توسل هیچ معنایی ندارد و فقط باید توکل کرد
در ضمن ذکر به معنای تذکر است وقتی شما به معنای ان ذکر توجه نکنید و به ان ذکر عمل نکنید یک سال هم اگر ان ذکر را تکرار کنید به جایی نخواهید رسید نماز ما هم همینگونه باید باشد.اشخاصی هستند 70 سال نماز میخوانند بدون ان که متوجه شوند که خداوند از انها چه چیزی را میخواهد.
به خدا اعتماد داشته باشید که فقط خداوند میتواند یک شخص را بی نیاز کند
یا حق

sokout;117291 نوشت:
در این راه استاد.معلم.مولا و... فقط خداست

این بیان شما بار معنایی بلندی دارد که همه راه روندگان هم به ان اشاره واذعان دارند اما رسیدن به فهم این بیان کار هر کس نیست

یعنی فهم معنای عمیق دقیق توکل (چه خون افتاد دردلها)وکلماتی این چنین

بله اگر ملاکهایی که در موضوعی دیگر دنبال می کنم نبود (که به حقیقت شذ وندر است)باید از درون کار را شروع کرد که ان هم مرد پیل افکن می طلبد
وبقیه براساس نوع خلقتشان باید ولابد جوری دیگر زندگی را ادامه دهند

alisadra;117293 نوشت:
این بیان شما بار معنایی بلندی دارد که همه راه روندگان هم به ان اشاره واذعان دارند اما رسیدن به فهم این بیان کار هر کس نیست

یعنی فهم معنای عمیق دقیق توکل (چه خون افتاد دردلها)وکلماتی این چنین

بله اگر ملاکهایی که در موضوعی دیگر دنبال می کنم نبود (که به حقیقت شذ وندر است)باید از درون کار را شروع کرد که ان هم مرد پیل افکن می طلبد
وبقیه براساس نوع خلقتشان باید ولابد جوری دیگر زندگی را ادامه دهند


درسته دوست گرامی
بر سر در راه خدا نوشته اند فقط کسانی وارد شوند که ایمان دارند

هرکس خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت، و خود شناسی راهی است به خدا شناسی و به یقین خداشناسی، مهمترین وسیله تهذیب اخلاق و پاکسازی روح و دل از آلودگیهای اخلاقی است چرا که ذات پاکش منبع تمام کمالات و فضائل است و از اینجا روشن می شود که یکی از مهمترین گامهای سیر و سلوک و تهذیب نفوس خود شناسی است

شهید مطهری در رابطه با عرفان چنین می گویند:

عرفان، شناخت حق و اسما و صفات الهي از طريق تهذيب نفس و تزكيه و طهارت دروني است كه در اثر سير وسلوك حاصل مي‏شود و تفسير ويژه ‏اي از عالم و آدم يا جهان هستي ارائه مي‌كند؛ در پرتو آن، عالم را جلوه حق و مظهراسماي حُسناي الهي مي‏بيند و «توحيد»، واپسين مقصد سير و سلوك عارف است؛ توحيدي كه وجود حقيقي رامنحصر در خدا دانسته، ماسواي الهي را تجلّيات آن وجود و «نمود» مي‏داند، نه «بود»؛ يعني اگر در حكمت وفلسفه از «بود و نبود» و در اخلاق از «بايد و نبايد» بحث مي‏شود، در عرفان از «بود و نمود» بحث مي‏شود و در تفسير عرفاني هستي، وجهه الهي و معنوي، وجه اصيل وحقيقي قلمداد مي‏شود؛ پس در عرفان از دو مقوله «خدا» «و انسان كامل» يعني توحيد و موحِّد سخن به ميان مي‏آيد كه «شهود توحيد» يا «توحيد شهودي» و راه ‏رسيدن به مقام منيع توحيد ناب و عرفاني در منازل و مقامات تعريف ‏پذير و تحقّق بردار است كه سالك بايد لزوماً درسير و سلوك به آن دست يازد. به تعبير استاد شهيد مطهري،
«توحيد عارف يعني طيّ طريق كردن و رسيدن به مرحله ‏جز خدا هيچ نديدن»

alisadra;117341 نوشت:
iهمان هفت شهر عشق ؟

درسته برای این هفت مرحله اسمهای زیادی گذاشته اند هفت خوان و...
و در اعمال حج به صورت نمادین نشان داده شده است و یگانه راه خداست(صراط المستقیم) ان هفت مرحله عبارتند از:
طواف-سعی-عرفات-مشعرالحرام-منی-طواف-سعی.
تذکر: کسانی میتوانند این مراحل رو شروع کنند که موفق شده اند حجابهای خود را بردارند بسیاری هم اصلا موفق نمیشوند که حتی وارد شوند
به نظر بنده مسئله بسیار مهمی است البته اگر کسی اهمیت بدهد
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

alisadra;117289 نوشت:
جناب هادی از مطالب خوبتان سپاس

ولی انچه مدنظر بنده است اسیب شناسی این مسیر است

چیزی که درعرفان اسلامی وسیروسلوک علمای خودمان به ان پرداخته نشده است

یک هاله ای از تقدس توسط مریدان اطراف انان کشیده می شود که کسی اجازه حتی ورود ندارد و....

یادم هست شخصی هفت سال شاگرد عارفی سرشناس بود وبیست سال ازاوجداشده بود او هنوز ادب نگه می داشت اما جداشده بود ووو

اسیب کجاست؟


با سلام و احترام جناب alisadra
نباید از نبود استاد ناامید شد، اهل بیت علیهم السلام که واسطه فیض الهی اند معلم شمایند.نباید داسرد شد.
برای امیدواری نقل داستانی از مرحوم حاج احمد خمینی پیرامون امام راحلمان خالی از لطف نیست.
ایشان( احمد آقا) می فرمودند: روزی حضرت امام (ره) فرمودند، به ترمینال جنوب بروید، شخصی آنجا منتظر شماست ، او را با خود نزد من بیاورید.
پرسیدم چه شخصی؟! او کیست؟! کی هماهنگ کرده به دیدار شما بیاید؟!
امام فرمود: به آنجا بروید مشخصه اش بغچه ای است که دارد. بیان امام مانع شد تا به پاسخ سئوالاتم اصرار ورزم.
به ترمینال رفتیم، در آنجا در قسمت اتوبوس های کرمان پیرمردی ساده با بغچه ای توجهمان را جلب کرد، نزد او رفتیم تا مطمئن شویم، سلام کرده گفتیم ما از طرف حضرت امام آمده ایم، به محض شنیدن گفت: پس برویم.
هیبت این مرد مانع بود تا از او نیز سئوال کنیم که تو کیستی!
به جماران رسیدیم، به امام خبر دادند که پیرمرد کرمانی آمده است، امام به استقبال آمد او را بوسید، و به اتاق شخصی خود برد و 2 ساعت تمام با او گفتگو کرد،صحبت تمام شد، امام فرمود ایشان را به همان جایی که آورده بودید ببرید.
در بین راه متوجه شدیم که امام راحل توجه بسیاری به ایشان داشته که از نوع توجه به افراد معمولی خارج است! از شغل او سئوال کردیم: گفت : من کشاورزم.
ادامه این مطلب را به نقل از یکی از شاگردان جناب علامه حسن زاده آملی نقل می کنیم که فرمودند: امام مرید آن پیرمرد بود که خود استادی نداشت و به آنچه می دانست عمل کرده بود،چنانچه تا آخر عمر از آن پیرمرد یاد می کرد، در لحظات ارتحال دوباره آن پیرمرد به بیمارستان آمد و لحظاتی با امام بود.
حاج احمد آقا می افزاید: " من از او سئوال کردم امام در لحظات آخر به شما چه گفت؟" آن پیرمرد گفت: ایشان عرضه داشتند که برایشان دعا کنم،سئوال کردم چه دعایی؟ امام گفت : دعا کن بروم.
این پیرمرد تا چند سال پیش زنده بود و به رحمت خدا رفت.
به نقل از وب سایت http://mrqasemi.ir/
والله المستعان علی کل حال.
موضوع قفل شده است