جمع بندی سوال مهم در مورد حدیث ثقلین

تب‌های اولیه

22 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

پرسش:
آیا عترتی که تمسک به آن سفارش شده است،شامل امام غایب(امام زمان (عج) نیز می شود؟

پاسخ:
ابتدا باید بیان کرد مقصود از عترت، همه اهل بیت پیامبر (صلوات الله علیه) است، چه آنانی که اکنون در قید حیات نیستند و چه امام عصر (صلوات الله علیه) که حی و حاضر است.
بنابراین،امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از دیدگان ما غایب اما بر احوال ما شاهد است. و اگر در تعابیر به عنوان امام غایب نام برده می شود،
به این دلیل که آن حضرت از نگاه ما غایب است.حضرت آفتابی است درخشان که اکنون چهره اش در پشت ابر پنهان شده است.اما حضور نورش چراغ راه هدایت است.
در ضمن مقصود از توسل به عترت و پیروی از آنان، لزوما درک حضور جسمانی اولیای خدا در دنیا نیست که اگر نباشند،مقصود حاصل نمی شود.

مهم میراث عترت است که مردم بتوانند از تعالیم و آثار روحانی و معنوی آن ها بهره مند شوند.میراثی که راهنمای سعادت بشریت است. علاوه عترت همواره در کنار قرآن مطرح می شود و تا قیام قیامت کنار هم خواهند بود.

اگر سوال شود که روشن است منظور از عترت امامی است که در مردم باشد و مردم به آن دسترسی داشته باشند،اما این از مسلمات است که در دسترس نیستند و علاوه آثار امامان گذشته مانند قرآن مصون از تحریف و جعل نیست.
در ضمن قرآن و حدیث نمی توانند دوبال باشند بلکه هردو یک بال اند و بال دیگر جز امام حاظر و ناطق نمیتواند باشد.
درپاسخ میگوئیم
البته امرهدایت بدون وجود حجت زنده معنا نخواهد داشت و فرمودند: اگر زمين بي امام گردد فرو خواهد رفت.بنا بر این، مطابق با روایت می پذیریم در زمان غیبت نیز مثل زمان حضور، حجت خدا چراغ هدایت بشر است.ما از درک حضورش محرومیم، ولی از نگاه حضرت غایب نیستیم و ایشان بر احوال امت آگاه است.

با این حساب لزومی ندارد که امام در دسترس ما باشد.بلکه مهم دسترسی امام به ما است که البته این دسترسی وجود دارد. پس مانعی نیست که حضرت ،جامعه را به شکل غیر محسوس هدایت کند.
به علاوه اینکه نائبان خاص امام واسطه هدایت میان امام و مردم شدند و در ادامه نائبان عام مطابق با منابع مستند روایی و آثار فقهی و استنباط های اجتهادی این مسئولیت را پذیرفته اند.

اگر سوال شود که وجود نایبان شاید مسله را حل می کرد اما نایبی هم وجود ندارد.
در ضمن تمسک به علما در حدیث ثقلین نیامده و موضوع بحث ما نیست.
ثانیا اگر بر فرض شامل آنان هم باشد...آن چه در عمل ثابت شده این است که علمای دینی یک دست و واحدی که بشه به آنان اعتماد کرد نداریم.
حتی درباره امور اعتقادی چگونه با تضارب آرا و تفاسیر می توان به یک نگاه و تصور درست از مبدا و معاد و توحید داشت
به همین دلیل منظور از تمسک به عترت..دسترسی داشتن عینی به آنان است و بس.

درپاسخ میگوئیم
اولا وقتی نایب خاص وجود ندارد، نایبان عام این وظیفه را بر عهده می گیرند.
ثانیا روایت ثقلین درصدد بیان یک قاعده کلی است.
ثالثا در توقیع شریف امام زمان (سلام الله علیه) به یکی از نایبان خاص خود تکلیف روشن شده است که مردم در حوادث واقعه به راویان احادیث معصومین مراجعه کنند واین تاییدی برای پاسخ است.
رابعا چون باب اجتهاد در عصر غیبت مفتوح و مورد تایید معصومین (سلام الله علیهم اجمعین) است، پس تضارب آرای فقهی، کلامی و حتی تفسیری تا جایی که با کتاب خدا و نص شرعی و دینی مخالفتی نداشته باشد، امر مردودی نخواهد بود.

اگر سوال شودکه چه کسی است که روشن کند نگاه عرفانی به توحید و معاد صحیح تراست یا نگاه تفکیکی؟ حدیثی داریم که گفته شده اگر جناب ابوذر از معارف جناب سلمان می دانست او را تکفیر می کرد یا می کشت
درپاسخ میگوئیم
اما در باره مسائل مربوط به توحید، معاد و... که از امور اعتقادی می باشد، تحقیق لازم است نه تقلید.
علاوه،اصول دین چون مربوط به مسایل اعتقادی است، پس نتایج آن باید از روی دلیل و رسیدن به یقین به دست آید نه تقلید. البته در حوزه اعتقادی و معارف اسلامی نیز بزرگانی هستند که ادله و شواهد خود را بر صحت و درستی گزاره های دینی در اختیار عموم می گذارند. آن ها فقط راه را نشان می دهند. پس اگر دلایل آنان محکم نبود، می توان آن را نپذیرفت.
در ضمن هر مکلفی بر اساس فطرت خود می تواند توحید و معاد را باور و در دل خود بارور کند. و هر اندازه باورها بیشتر تقویت شود، نگاه عرفانی به توحید و معاد ویژه تر و راه نمایان تر می شود.

اگر پرسش شود که اولا در مورد احکام که به هرحال در زمینه هایی که اختلاف وجود دارد، یک طرف دارد اشتباه می کند.و اما این که با عرفان نگاه بهتری می توان داشت، نظر شما است.
از کجا باید فهمید نظر امامان درباره عرفان مثلا محی الدین مثبت است؟
درپاسخ میگوئیم
در زمینه اعتبار استنباط احکام فقهی بیان شد که عموم علمای شیعه مخطئه بوده و معتقدند خدای متعال در لوح محفوظ احکام ثابتی دارد که همه مکلفین مامور به انجام آن هستند و امارات فقط طریق به واقع می ‌باشد.
اما مجتهد در فتوایش
یا مصیب است یا مخطی و اگر مخطی باشد، چون مسیر استنباط را طی کرده است، بنا بر این، هم خودش و هم مقلدانش معذور خواهند بود.

و اما در توضیح این ادعا این که می توان با عرفان نگاه بهتری داشت،یعنی عرفانی که از مسیر تعالیم دینی و برداشت های قرآنی و روایی به دست بیاید که همان راه تقوا و پرهیز از گناهان است. البته با وجود چنین عرفانی هیچ راه تاریکی در مسیر انسان وجود نخواهد داشت.این عرفان مورد تایید اولیای الهی است.
پس می توان ادعا کرد هیچ عرفانی بالاتر از کلام خدا و فهم روایات معصومین (سلام الله علیه) وجود ندارد.زیرا چنین عرفانی از مسیر وحی به دست می آید.

اگر سوال شود که عرفانی که در ایران اسلامی مورد تایید است معاد جسمانی قرآن را قبول ندارد.
از امام خمینی بگیرید تا علامه حسن زاده و جوادی آملی و خیلی های دیگر اینان چگونه پیروان و جانشینان امام معصوم اند که خودشان اتفاق نظر باهم ندارند این است معنی چنگ زدن به دامن اهل بیت؟
در پاسخ میگوئیم
باید گفت مباحث مربوط به معاد که آیا جسمانی است یا روحانی محل اختلاف نظر و آرای گوناگون است. با این حال ظاهر قرآن و روایات به معاد جسمانی تصریح دارد و باور اکثر بزرگان و نیز عموم مردم نیز پذیرش معاد جسمانی است. ولی این مطلب باید تحلیل شود که معاد جسمانی دقیقا چه تفسیری دارد و مقصود از جسم همین جسم دنیایی با مشخصات خودش است یا جسمی دیگر!

بنا بر این، آن ها که زیر بار معاد جسمانی نمی روند، شاید به این دلیل باشد که معتقدند که جسم دنیایی قابلیت همراهی در سرای دیگر را ندارد.
پس اتفاق نظر علما در برخی از مسایل خصوصا عرفانی، ناشی از تفاوت استنباط و مغایرت فهم ها با هم است.عرفان بابی است گشوده به باغ معرفت و فضایی است گسترده و البته لطیف که توجه بسیاری می طلبد که در مسیر دچارلغزش نشود به همین دلیل این راه بدون پیر طی نشود. بی پیر مرو تو در خرابات،هر چند سکندر زمانی.

اگرسوال شود که چرا تکلیف این موضوع (یعنی زبان شناسی وحی) از طرف امامان روشن نشده؟
در پاسخ میگوئیم: تمام تلاش امامان نشان دادن راه و چاه و تمایز این دو از هم بوده است و در این زمینه موفق هم بوده اند.
آن ها مطابق با ظرفیت فهم و ادراک مستمعین سخن می گفتند و آنان را قانع می کردند و در جایی که راه تاویل بسته یا به بی راهه می رفت، هشدار می دادند که وارد نشویم.
در ضمن تکلیف اهل دین روشن است. در زمان غیبت معصوم، وظیفه مردم چه در امور اعتقادی و چه امور فقهی، مراجعه به کارشناس دینی است.
اما نشان دادن راه اصلی هدایت جامعه، مطابق با نص روایات و نیز قاعده عقلی لطف، بر عهده امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد که البته حضرت از نگاه ما غایب است و ولی ما از او پنهان نیستیم.بنا بر این جای هیچ گونه نگرانی نیست.هر جا که لازم باشد امام ارائه طریق خواهد کرد این لازمه حفظ دین خدا است.
نکته پایانی:
باید گفت در زمان غیبت که دسترسی به امام امر ساده ای نیست، تنها راه مجتهدین بررسی اخبار و روایات و استنباط از آن و ارائه دلیل است. و تکلیف مکلفین پیروی از رای مجتهدین می باشد. هر چند ممکن است رای او به خطا رود. این راهی است که امامان معصوم به ما نشان داده اند.

پس پیروی از رای استنباطی مجتهد به نوعی پیروی از عترت و ضمانت قبولی اش بر عهده شارع می باشد. به شرطی که انسان از مجتهد اعلم تقلید کند. یعنی کارشناسی که نسبت به دیگر کارشناسان یک سر وگردن بالاتر باشد و یافتن چنین کارشناسی با مراجعه به افراد آگاه امکان پذیر است.
علاوه، عموم مجتهدین در کلیت مسایل دینی با هم اختلافی ندارند، بلکه به طور معمول اختلاف ها در حوزه جزییات یا نحوه انجام تکلیف است.این تنها چیزی است که از طرف عترت به آن مکلف هستیم.
و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

موضوع قفل شده است