جمع بندی سلسله علل موجده از انسان تا خدا

تب‌های اولیه

33 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد قول سدید

جوجه اردک زشت;982774 نوشت:
با سلام و احترام خدمت کارشناس محترم
بنده چند سوال پیرامون مسئله علیت داشتم که ان شاء الله به ترتیب در موضوعات مختلف مطرح کنم.
در واقع هدفم این هست درک بهتری از مسئله علیت طبق نظر فلاسفه اسلامی پیدا کنم

اما سوالی که در این تاپیک میخواهم مطرح کنم:

سلسله علل موجده از انسان تا خدا به چه شکل هست؟ ببینید من خودم رو در نظر میگیرم ونیازمند علت میبینم اما علت من طبق نظر فلاسفه اسلامی( تا آنجا که بنده متوجه شدم) پدر و مادر من نیستن بلکه آن ها علت معده هستند الان سوالی که برای بنده پیش اومده این هست پس علت موجده ای که به من هستی داده چی هست؟ تا آن جایی که خودم متوجه شدم این علت نمیتواند مادی باشه درسته؟

با سپاس فراوان @};-@};-@};-


با سلام و عرض ادب و آرزوي توفيق روزافزون.

با عنایت به این که پرسشگر گرامی، درصدد آشنایی با آرای فلاسفه مسلمان درباره علت فاعلی و علت معده موجودات است، در ادامه، پرسش حاضر را از دیدگاه فارابی و ابن سینا و صدرالمتالهین دنبال می کنیم:

فارابی

از نظر فارابی علت به دو شکل حقیقی و معدّ است. علت حقیقی رابطه ضروری با معلولش دارد بدین بیان که علت و معلول جدایی ناپذیرند و اینطور نیست که معلول بدون علت و یا علت بدون معلول باقی بماند. اما علت معدّ و معین، علتی است که فاقد رابطه ضروری است.(1)

از نظر فارابی، موجودات طبیعی و مادی و محسوس(همچون آتش و آب) نسبت به آثارشان (سوزانندگی و رطوبت) علت حقیقی نیستند و با آنها رابطه ضروری ندارند بلکه به گونه ای هستند که غالبا واجد آثار معمولشان هستند.(2)

با این توضیحات روشن می شود که فارابی علیت والدین نسبت به فرزند را علیت حقیقی نمی داند و رابطه آنها را رابطه ضروری نمی داند چرا که چنین نیست که والدین بدون فرزند وجود نداشته باشند و یا فرزند همواره با والدینش موجود باشد بلکه گاهی می شود که والدین بدون فرزند و یا فرزند بدون والدین باقی می مانند.

بنابراین، این پرسش مطرح می شود که علت فاعلی و حقیقی موجودات مادی چه چیزی است؟ با عنایت به قاعده الواحد (یک چیز از یک جهت و از یک حیث فقط می‌تواند منشأ برای ایجاد یک چیز باشد) خداوند نمی تواند مستقیما منشا پیدایش کثرات مادی باشد بلکه فیض الهی نسبت به جهان مادی متکثر از طریق موجوداتی جاری می شود که آنها دارای حیثیات متکثر هستند و می توانند کثرات را ایجاد کنند. پس از سوی خداوند سلسله عقول (موجودات مجردی که در پیدایش و بقای خودشان نیازی به ماده ندارند و در انجام افعال خود، نیازی به ماده و بدن ندارند) ایجاد می شود تا هم قاعده الواحد مراعات گردد و هم کثرات جهان مادی ایجاد گردند.(3)

برای مطالعه بیشتر، رک:
1. فارابی، ابونصر، التعلیقات، صص42-43.
2. فارابی، ابونصر، فضیله العلوم، ص5.
3. برای مطالعه بیشتر، رک: فارابی، ابونصر، رساله فی اثبات المفارقات.

ابن سینا

ابن سینا علت را به دو قسم فاعلی و معدّ تقسیم می کند: علت فاعلی مسئول ایجاد موجودات است اما علت معدّ مسئول زمینه سازی برای ایجاد یک موجود است و نمی تواند خودش چیزی را ایجاد کند بلکه صرفا علت ترجیح و اولویت ایجاد چیزی نسبت به ایجاد چیز دیگر است. همین که علت معدّ وجود چیزی را اولویت بخشید و برایش زمینه سازی کرد، علت فاعلی آن چیز را ایجاد می کند.

بنابراین، رابطه میان علت معدّ و معلولش، رابطه ضروری نیست به گونه ای که محال باشد یکی بدون دیگری موجود باشند. تنها در علت فاعلی است که رابطه علت و معلول ضروری است.

ابن سینا توضیح می دهد که علت حقیقی پیدایش موجودات مادی و جسمانی، مستقیما خداوند نیست چرا که خداوند فاقد کثرت است و نمی تواند منشا کثرات باشد. به همین جهت، برای پیدایش کثرات باید واسطه هایی در کار باشند که به آنها عقول مجرد گفته می شود. عقول مجرد در یک نظام طولی قرار دارند که نهایتا جسم و موجودات جسمانی را ایجاد می کنند.

آخرین عقل از نظام عقول (عقل فعال) مسئول پیدایش و ایجاد موجودات مادی است بدین صورت که بعد از این که موجودات مادی برای پیدایش همدیگر زمینه سازی کردند و اولویت وجودی را ایجاد کردند، عقل فعال آن شئ را موجود می کند. بنابراین، موجودات مادی نسبت به همدیگر، نهایتا علت معدّ هستند. مثلا اگر قرار باشد که فرزندی متولد شود، باید آمیزش صورت بگیرد تا نطفه ای شکل بگیرد که مستعد دریافت صورت و نفس از علت فاعلی است. بنابراین، علت فاعلی که همان عقل فعال است، در هر مرحله ای که کودک مستعدّ دریافت صورت یا نفس جدید است، علت فاعلی به آن، آن صورت یا نفس را می دهد.

صورت و نفس از این جهت که هر دو منشا آثار هستند، همسانند. تنها فرقشان در این است که صورت منشا آثار حیاتی نیست اما نفس منشا آثار حیاتی همچون علم و حرکت و رشد است. نفس دارای سه قسم نباتی و حیوانی و انسانی است. برای این که نفس انسانی متولد شود، باید سیر وجودی از صورت به نفس نباتی و حیوانی طی شود تا وقتی که آن جسم مادی مستعد دریافت نفس مجرد انسانی بشود. در این صورت، علت فاعلی که همان عقل فعال است، به جسم متناسب با استعداد و علل معدّش، صورت ها و نفس های مختلف را می دهد تا در مرحله آخر که جسم مستعد نفس انسانی است، به او نفس و روح انسانی را نیز بدهد. ابن سینا این سیر را به صورت کون و فساد می دانست برخلاف صدرالمتالهین که آن را حرکت جوهری تدریجی و متصل می دانست.(1)

پی نوشت:
1. برای مطالعه بیشتر، رک:
ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، نمط ششم، صص112-126.
ابن سینا، الهیات شفاء، مقاله ششم و نهم.

در پست بعدی، دیدگاه صدرالمتالهین را نیز عرض خواهیم کرد که با دیدگاه فارابی و ابن سینا، از جهاتی شباهت دارد و از جهات دیگر تفاوت.

قول سدید;983513 نوشت:

خداوند نمی تواند مستقیما منشا پیدایش کثرات مادی باشد بلکه فیض الهی نسبت به جهان مادی متکثر از طریق موجوداتی جاری می شود که آنها دارای حیثیات متکثر هستند و می توانند کثرات را ایجاد کنند. پس از سوی خداوند سلسله عقول (موجودات مجردی که در پیدایش و بقای خودشان نیازی به ماده ندارند و در انجام افعال خود، نیازی به ماده و بدن ندارند) ایجاد می شود تا هم قاعده الواحد مراعات گردد و هم کثرات جهان مادی ایجاد گردند.(3)

با سلام و عرض ادب و آرزوی قبولی طاعات و عبادات

(العیاذ بالله ) آیا خداوند از ایجاد مادیات ناتوان است ؟ در حالی که مخلوقاتش دارای چنین قدرتی هستند !

چرا خداوند می تونه کثرات مجرد خلق کنه ، اما نمی تونه کثرات مادی خلق کنه ؟

شروحیل;983520 نوشت:
با سلام و عرض ادب و آرزوی قبولی طاعات و عبادات

(العیاذ بالله ) آیا خداوند از ایجاد مادیات ناتوان است ؟ در حالی که مخلوقاتش دارای چنین قدرتی هستند !

چرا خداوند می تونه کثرات مجرد خلق کنه ، اما نمی تونه کثرات مادی خلق کنه ؟


سلام و عرض ادب وتشکر از لطف شما

با عنایت به این که پرسشگر محترم، درصدد آشنایی با آرای فلاسفه مسلمان بود، بنده فعلا دیدگاه آنها را بیان کردم و توضیح دادم.

اما در توضیح دیدگاه آنها باید به این نکته توجه کرد که این مطلب به معنای نقص و ناتوانی خداوند نیست. در واقع، اگر هم اشکالی به دیدگاه فلسفی باشد، آن اشکال، مربوط به مبانی این دیدگاه فلسفی است که باید در پست های بعدی مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. به نظر می رسد اشکالات شما این دیدگاه فلسفی را مخدوش نمی سازد.

اما چرا این اشکالات، خدشه ای به این دیدگاه فلسفی وارد نمی کند؟ پاسخ از این قرار است که قدرت به ممکنات تعلق می گیرد و اساسا محالات در زمره مقدورات نیستند تا اگر کسی آن را انجام نداد، قدرتش محدود شود. از این منظر، خداوند مستقیما جهان مادی را ایجاد نمی کند چرا که چنین ایجادی، به نظر فلاسفه، محال است. بنابراین، خداوند از طریق نظام علّی، باواسطه منشا خلق و ایجاد جهان مادی است.
کثرات جهان مجردات نیز بنا بر دیدگاه فلاسفه، غیرمستقیم ایجاد میشود. خداوند تنها مخلوقی را که مستقیما ایجاد می کند عقل اول است. سایر عقول مجرد، از عقل اول به بعد ایجاد می شوند و کثرت در جهان مجردات حاصل می شود.

بنابراین، اشکالات شما از منظر فلسفی، قابل پاسخگویی است. تنها نقطه قابل نقد و بررسی که می تواند این دیدگاه فلسفی را نفی و اثبات کند، قاعده الواحد است. اگر بخواهیم این دیدگاه را رد کنیم، باید قاعده الواحد را مخدوش کنیم و اگر بخواهیم این دیدگاه را قبول کنیم، باید قاعده الواحد را اثبات کنیم و اشکالاتش را مرتفع کنیم.

قول سدید;983526 نوشت:

سلام و عرض ادب وتشکر از لطف شما

با عنایت به این که پرسشگر محترم، درصدد آشنایی با آرای فلاسفه مسلمان بود، بنده فعلا دیدگاه آنها را بیان کردم و توضیح دادم.

اما در توضیح دیدگاه آنها باید به این نکته توجه کرد که این مطلب به معنای نقص و ناتوانی خداوند نیست. در واقع، اگر هم اشکالی به دیدگاه فلسفی باشد، آن اشکال، مربوط به مبانی این دیدگاه فلسفی است که باید در پست های بعدی مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. به نظر می رسد اشکالات شما این دیدگاه فلسفی را مخدوش نمی سازد.

اما چرا این اشکالات، خدشه ای به این دیدگاه فلسفی وارد نمی کند؟ پاسخ از این قرار است که قدرت به ممکنات تعلق می گیرد و اساسا محالات در زمره مقدورات نیستند تا اگر کسی آن را انجام نداد، قدرتش محدود شود. از این منظر، خداوند مستقیما جهان مادی را ایجاد نمی کند چرا که چنین ایجادی، به نظر فلاسفه، محال است. بنابراین، خداوند از طریق نظام علّی، باواسطه منشا خلق و ایجاد جهان مادی است.
کثرات جهان مجردات نیز بنا بر دیدگاه فلاسفه، غیرمستقیم ایجاد میشود. خداوند تنها مخلوقی را که مستقیما ایجاد می کند عقل اول است. سایر عقول مجرد، از عقل اول به بعد ایجاد می شوند و کثرت در جهان مجردات حاصل می شود.

بنابراین، اشکالات شما از منظر فلسفی، قابل پاسخگویی است. تنها نقطه قابل نقد و بررسی که می تواند این دیدگاه فلسفی را نفی و اثبات کند، قاعده الواحد است. اگر بخواهیم این دیدگاه را رد کنیم، باید قاعده الواحد را مخدوش کنیم و اگر بخواهیم این دیدگاه را قبول کنیم، باید قاعده الواحد را اثبات کنیم و اشکالاتش را مرتفع کنیم.

با سلام و عرض ادب

ایا این دیدگاه فلاسفه سند نقلی معتبر هم داره یا ساخته ذهن فیلسوفان گرامی هست ؟

چون در آیات و روایاتی که بنده دیدم گفته شده خداوند مستقیما این امور رو انجام می ده نه من دون الله ...

قول سدید;983513 نوشت:

با سلام و عرض ادب و آرزوي توفيق روزافزون.

با عنایت به این که پرسشگر گرامی، درصدد آشنایی با آرای فلاسفه مسلمان درباره علت فاعلی و علت معده موجودات است، در ادامه، پرسش حاضر را از دیدگاه فارابی و ابن سینا و صدرالمتالهین دنبال می کنیم:

فارابی

از نظر فارابی علت به دو شکل حقیقی و معدّ است. علت حقیقی رابطه ضروری با معلولش دارد بدین بیان که علت و معلول جدایی ناپذیرند و اینطور نیست که معلول بدون علت و یا علت بدون معلول باقی بماند. اما علت معدّ و معین، علتی است که فاقد رابطه ضروری است.(1)

از نظر فارابی، موجودات طبیعی و مادی و محسوس(همچون آتش و آب) نسبت به آثارشان (سوزانندگی و رطوبت) علت حقیقی نیستند و با آنها رابطه ضروری ندارند بلکه به گونه ای هستند که غالبا واجد آثار معمولشان هستند.(2)

با این توضیحات روشن می شود که فارابی علیت والدین نسبت به فرزند را علیت حقیقی نمی داند و رابطه آنها را رابطه ضروری نمی داند چرا که چنین نیست که والدین بدون فرزند وجود نداشته باشند و یا فرزند همواره با والدینش موجود باشد بلکه گاهی می شود که والدین بدون فرزند و یا فرزند بدون والدین باقی می مانند.

بنابراین، این پرسش مطرح می شود که علت فاعلی و حقیقی موجودات مادی چه چیزی است؟ با عنایت به قاعده الواحد (یک چیز از یک جهت و از یک حیث فقط می‌تواند منشأ برای ایجاد یک چیز باشد) خداوند نمی تواند مستقیما منشا پیدایش کثرات مادی باشد بلکه فیض الهی نسبت به جهان مادی متکثر از طریق موجوداتی جاری می شود که آنها دارای حیثیات متکثر هستند و می توانند کثرات را ایجاد کنند. پس از سوی خداوند سلسله عقول (موجودات مجردی که در پیدایش و بقای خودشان نیازی به ماده ندارند و در انجام افعال خود، نیازی به ماده و بدن ندارند) ایجاد می شود تا هم قاعده الواحد مراعات گردد و هم کثرات جهان مادی ایجاد گردند.(3)

برای مطالعه بیشتر، رک:
1. فارابی، ابونصر، التعلیقات، صص42-43.
2. فارابی، ابونصر، فضیله العلوم، ص5.
3. برای مطالعه بیشتر، رک: فارابی، ابونصر، رساله فی اثبات المفارقات.

با عرض سلام و احترام
با تشکر از مطالب مفیدی که بیان کردین.به نظر من آشنایی با دیدگاه های مختلف خوب هست البته به شرطی که انسان بدون پیش داروی اونها رو مطالعه و با انصاف مورد نقد و بررسی قرار بده. امیدوارم خداوند به حق این ماه مبارک همچنین روحیه ای رو به همه ی ما عنایت بفرماید.

و اما نقد این نظریه:

اگر عقل اول (اولین مخلوق صادره از ذات الهی)، بر طبق قاعده الواحد می‌بایست مثل واجب تعالی «واحد من جمیع الجهات» باشد، پس جز یک عقل، چیز دیگری از آن به وجود نمی‌آید و این سلسله هرگز به پیدایش اجسام منتهی نمی‌شود. اما اجسام به وجود آمده‌اند، پس برای اینکه کثرات صادر شوند باید کثرتی هر چند اعتباری در عقل اول باشد.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

جوجه اردک زشت;982774 نوشت:
ما سوالی که در این تاپیک میخواهم مطرح کنم:

سلسله علل موجده از انسان تا خدا به چه شکل هست؟ ببینید من خودم رو در نظر میگیرم ونیازمند علت میبینم اما علت من طبق نظر فلاسفه اسلامی( تا آنجا که بنده متوجه شدم) پدر و مادر من نیستن بلکه آن ها علت معده هستند الان سوالی که برای بنده پیش اومده این هست پس علت موجده ای که به من هستی داده چی هست؟ تا آن جایی که خودم متوجه شدم این علت نمیتواند مادی باشه درسته؟


سلام
کثرات که آنها را با نام علل معده می خوانند از آنجا که استقلال وجودی ندارند و مستهلک در ذات باریتعالی هستند از او جدا نبوده و غیر او نیستند پس یک حقیقت است که آفریننده همه چیز است و آن واجب تعالی است لذا در قرآن کریم فرمود: "الله خالق کل شی"
یا علیم[/][/][/]

قول سدید;983513 نوشت:
فارابی

از نظر فارابی علت به دو شکل حقیقی و معدّ است. علت حقیقی رابطه ضروری با معلولش دارد بدین بیان که علت و معلول جدایی ناپذیرند و اینطور نیست که معلول بدون علت و یا علت بدون معلول باقی بماند. اما علت معدّ و معین، علتی است که فاقد رابطه ضروری است.(1)

از نظر فارابی، موجودات طبیعی و مادی و محسوس(همچون آتش و آب) نسبت به آثارشان (سوزانندگی و رطوبت) علت حقیقی نیستند و با آنها رابطه ضروری ندارند بلکه به گونه ای هستند که غالبا واجد آثار معمولشان هستند.(2)

با این توضیحات روشن می شود که فارابی علیت والدین نسبت به فرزند را علیت حقیقی نمی داند و رابطه آنها را رابطه ضروری نمی داند چرا که چنین نیست که والدین بدون فرزند وجود نداشته باشند و یا فرزند همواره با والدینش موجود باشد بلکه گاهی می شود که والدین بدون فرزند و یا فرزند بدون والدین باقی می مانند.

بنابراین، این پرسش مطرح می شود که علت فاعلی و حقیقی موجودات مادی چه چیزی است؟ با عنایت به قاعده الواحد (یک چیز از یک جهت و از یک حیث فقط می‌تواند منشأ برای ایجاد یک چیز باشد) خداوند نمی تواند مستقیما منشا پیدایش کثرات مادی باشد بلکه فیض الهی نسبت به جهان مادی متکثر از طریق موجوداتی جاری می شود که آنها دارای حیثیات متکثر هستند و می توانند کثرات را ایجاد کنند. پس از سوی خداوند سلسله عقول (موجودات مجردی که در پیدایش و بقای خودشان نیازی به ماده ندارند و در انجام افعال خود، نیازی به ماده و بدن ندارند) ایجاد می شود تا هم قاعده الواحد مراعات گردد و هم کثرات جهان مادی ایجاد گردند.(3)


سلام خدمت استاد عزیز
خوشحالم در یک تاپیک دیگه از فرمایشات شما بهره می برم
یک مقداری در مورد این سلسله عقول که مطرح هست توضیح میدید (بر چه مبنایی اثبات میشه)
بنده یکم دچار مشکل شدم از سه جهت
اول یک تقریری هست گویا از برهان وجوب و امکان منتسب به خواجه نصیر و ایشون طوری مسئله رو بیان کردند که اصلا بحث تسلسل مطرح نمیشه و علت رو مستقیم خدا میدونند
بالاخره کدوم تقریر مورد تایید اسلام هست وجود سلسله علل غیر مادی تا خدا یا علت مستقیم بودن خدا
دوم از این سلسله عقول (البته علت این نامگذاری رو بنده نمیفهمم عقول چرا؟) در روایات گویا بیانی نیست علت این امر چیه؟
سوم حقیقت بنده متوجه مشکل عدم خلق مستقیم توسط خداوند طبق قاعده الواحد شده بودم و میخواستم در همین تاپیک مطرح کنم سوالم رو منتهی صحبتی که با مسئول محترم ارجاع داشتم گفتن جدا جدا سوالات مطرح بشه
به هر حال محال عقلی دانستن خلق مستقیم توسط خدا مطلب عجیبی هست که گویا با ظاهر آیات قرآن هم نمیخونه: یخلق ما یشاء 49 شوری

قول سدید;983516 نوشت:
بن سینا توضیح می دهد که علت حقیقی پیدایش موجودات مادی و جسمانی، مستقیما خداوند نیست چرا که خداوند فاقد کثرت است و نمی تواند منشا کثرات باشد. به همین جهت، برای پیدایش کثرات باید واسطه هایی در کار باشند که به آنها عقول مجرد گفته می شود. عقول مجرد در یک نظام طولی قرار دارند که نهایتا جسم و موجودات جسمانی را ایجاد می کنند.

آخرین عقل از نظام عقول (عقل فعال) مسئول پیدایش و ایجاد موجودات مادی است بدین صورت که بعد از این که موجودات مادی برای پیدایش همدیگر زمینه سازی کردند و اولویت وجودی را ایجاد کردند، عقل فعال آن شئ را موجود می کند. بنابراین، موجودات مادی نسبت به همدیگر، نهایتا علت معدّ هستند. مثلا اگر قرار باشد که فرزندی متولد شود، باید آمیزش صورت بگیرد تا نطفه ای شکل بگیرد که مستعد دریافت صورت و نفس از علت فاعلی است. بنابراین، علت فاعلی که همان عقل فعال است، در هر مرحله ای که کودک مستعدّ دریافت صورت یا نفس جدید است، علت فاعلی به آن، آن صورت یا نفس را می دهد.


در این قسمت فرمایشتون:
اینکه خدا کثرت نداره چه ربطی داره به اینکه نمیتواند کثرت خلق کند؟ نفس من غیر مادی و علت حقیقی اراده من هست علت حقیقی تفکر من هست و ... به راحتی خلق میکنه
خدا که کمتر از نفس من نیست(نعوذ به الله)
فرض بفرمایید سلسله طولی عقول مجرد رو بپذیریم خوب اینها میرسن به عقل فعال بعد چطور از عقل فعال کثرت عالم ماده ایجاد میشه باز اینجا عقل فعال میتونه خدا نمیتونه!

باسمه الغنی الحمید

عرض سلام و ادب

قول سدید;983513 نوشت:
خداوند نمی تواند مستقیما منشا پیدایش کثرات مادی باشد بلکه فیض الهی نسبت به جهان مادی متکثر از طریق موجوداتی جاری می شود که آنها دارای حیثیات متکثر هستند و می توانند کثرات را ایجاد کنند.

شاید اگر تعبیر و نسبت "نمی تواند" در باره ی حق تعالی که عجز را به ذهن متبادر می کند استفاده نشود بهتر باشد.

خداوند منزه از آن است که برای خلق موجودات متکثر و مادی نیازی به غیر داشته باشد بلکه مطلق اسباب و وسایطی

که در سلسله ی طولی خلقت به عنوان علل موجده قرار دارند همگی از مفاعیل حق متعال بوده و ارتباطشان با حق،صرف الربط

و فقر مطلق است.

سلام و عرض ادب و تشکر از دقت نظر عزیزان.@};-

بعد از نگارش دیدگاه فلسفی فارابی و ابن سینا، دوستان نظرات انتقادی خودشان را بیان کردند. تمامی این نظرات را مطالعه کردم. به نظرم بخش عمده ای از این انتقادات، به آن دیدگاه فلسفی وارد نیست. این مطلب به معنای نقدناپذیری آن دیدگاه نیست. همانطور که عرض شد، مبنای اصلی دیدگاه رایج، قاعده الواحد است. به همین جهت، برخی از منتقدان دیدگاه فلسفی، باعنایت به همین نکته، به تخریب این مبنای فلسفی اقدام کردند و قاعده الواحد را رد نمودند.

شاید بررسی قاعده الواحد در موضوع این تایپیک نگنجد و بهتر باشد که آن را در تایپیک دیگر دنبال کرد. شاید هم در ادامه، اندکی پیرامون این موضوع توضیح بدهم.

اما قبل از آن، لازم میدانم اندکی بیشتر درباره دیدگاه فلسفی فارابی و ابن سینا و سایر فلاسفه مسلمان توضیح بدهم تا روشن بشود که چرا بخش عمده ای از نظرات انتقادی دوستان گرامی به آن دیدگاه وارد نیست. در ادامه، با تاکید بر آثار ابن سینا، خصوصا نمط ششم اشارات، توضیحاتی را تقدیم میکنم.

ابن سینا منشا صدور جهان را عنایت الهی میداند و می گوید ظهور نظام کلی جهان آفرینش در علم ازلی حق سبب می شود که این نظام با همان ترتیب و تفصیل معقول خود، از ذات حق افاضه شود.

ابن سینا مستند به قاعده الواحد، صدور جسم از خداوند را محال می داند و معتقد است که اولین مخلوق خداوند، موجود مجرد یگانه است: واجب الوجود که هیچ کثرتی در او متصور نیست، علت موجودی می شود که آن موجود نیز یگانه و بسیط است. از این رو، جسم مستقیما از خداوند صادر نمی شود چرا که از منظر فلسفی، هر جسمی مرکب از ماده و صورت است و از این جهت کثرت دارد و بسیط نیست.

بنابراین، خداوند عقل اول را می آفریند که دارای دو جهت است: یکی این که ذاتا ممکن الوجود است و دیگری این که بواسطه واجب الوجود موجود شده و ضرورت و وجوب بالغیر دارد. عقل اول از آن جهت که ذات خودش را با حالت امکانی در نظر می گیرد و تعقل می کند، منشا پیدایش فلک جسمانی می شود و از آن جهت که ذات خودش را با حالت وجوب بالغیر و مرتبط به خداوند در نظر می گیرد، منشا پیدایش عقل بعدی می شود. به همین شکل، عقل دوم نیز دارای حیثیات متعدد است که از یک حیث منشا پیدایش عقل مجرد و فلک جسمانی بعدی می شود تا این که آخرین عقل که مرتبه وجودی نازلتری دارد و نمی تواند منشا پیدایش عقل دیگر شود، از آن جهت که خودش را با حالت امکانی در نظر می گیرد منشا پیدایش ماده شده و از آن جهت که خودش را با حالت وجوبش در نظر می گیرد، منشا پیدایش صورت جسمانی می شود و بدین ترتیب، جهان مادی پیرامونی ما را ایجاد می کند. اما میدانیم که صورتهای موجود در جهان مادی پیرامونی نیز متکثرند.

در این صورت، باید پرسید منشا این تکثر چه چیزی است؟ ابن سینا پاسخ میدهد که منشا تکثر صورتهای مادی، اختلاف استعدادهای مادی است. این تکثر استعدادی، منشا صدور صورتهای مختلف می شود؛ یعنی عقل آخر متناسب با هر استعدادی صورت خاص و متناسب با آن را صادر می کند.

در این صورت، سوال دیگری مطرح می شود که منشا اختلاف و تکثر استعدادهای مادی چه چیزی است؟ این سینا توضیح میدهد که منشا اختلاف استعدادی، اجرام و افلاک آسمانی است. ماده ای که نزدیک افلاک است، مستعد صورت متفاوت است نسبت به ماده ای که دورتر از افلاک است. از این رو، لایه اول جهان مادی، آتش است و لایه دومش هوا و لایه سومش آب و لایه آخرش خاک. سپس همان اجرام آسمانی، منشا ترکیب این عناصر چهارگانه می شوند و از ترکیب آنها و حصول مزاج معتدل، استعداد خاصی برای صورت خاصی حاصل می شود. این فرآیند آنقدر ادامه می یابد که به صدور نفس انسانی می انجامد.

بنابراین، همانطور که پیداست، تمامی دغدغه فلاسفه مسلمان، رعایت قاعده الواحد است؛ یعنی این که محال است از بسیط متکثر ایجاد شود. از این رو، آنها میکوشند نشان بدهند که چگونه خداوند نظامی آفریده است که در نهایت مراتب، به موجودات متکثر مادی ختم می شود.

روشن است که عقول و افلاک، تاثیراتشان را وامدار قدرت و عنایت الهی هستند و حدوث و بقای خودشان را در گرو عنایت الهی میدانند و استقلالی ندارند و به تعبیر صدرالمتالهین، ذاتا فقیر و عین الربط به خداوند هستند. اگر هم آنها را مستقلا لحاظ می کنیم از آن جهت است که ذهن ما ماهیت بین است و برای هر وجودی که عین ربط و فقر به دیگری است، اعتباراً استقلالی لحاظ میکند و آن را ماهیتی مستقل از خداوند در نظر میگیرد.

آنچه گذشت، تقریر اجمالی از دیدگاه ابن سینا بود. فعلا بنده در موضع دفاع یا نقد این نظریه نیستم. بلکه فعلا همتم معطوف به این است که دیدگاه فلسفی فلاسفه مسلمان به درستی تبیین شود.

شاید آنچه به نگارش درآمده است، برای پاسخگویی به تایپیک دوستان کافی باشد اما در صورت نیاز، به برخی از تایپیک ها نیز در ادامه پاسخگویی خواهم کرد.

در پناه حق تعالی پیروز و موفق باشید و حقیر را در این ایام مبارک از دعای خیرتان محروم نفرمایید.@};-

قول سدید;983695 نوشت:
آنچه گذشت، تقریر اجمالی از دیدگاه ابن سینا بود. فعلا بنده در موضع دفاع یا نقد این نظریه نیستم. بلکه فعلا همتم معطوف به این است که دیدگاه فلسفی فلاسفه مسلمان به درستی تبیین شود.

شاید آنچه به نگارش درآمده است، برای پاسخگویی به تایپیک دوستان کافی باشد اما در صورت نیاز، به برخی از تایپیک ها نیز در ادامه پاسخگویی خواهم کرد.

در پناه حق تعالی پیروز و موفق باشید و حقیر را در این ایام مبارک از دعای خیرتان محروم نفرمایید.

@};-

با سلام و عرض ادب

این فرضیه بسیار نزدیک به دیدگاه فلاسفه مسیحی است

اون ها عقل اول رو روح القدس و عقل آخر رو پسر خدا یا همون حضرت مسیح می دونن !

و به نظرم مسلمون ها یی که به این فرضیه اعتقاد دارن از فلسفه مسیحیت این فرضیه رو گرفتن و عقل آخر رو پیامبر اسلام می دونن !

ممنون می شم با آیات قرآن این فرضیه رو اثبات کنید !

برای خداوند هیچ چیز غیر ممکن نیست

پس صدور ماده از خداوند مجرد غیر ممکن نیست

چرا که مجرد و ماده در تضاد هم ، و عدم امکان و محالات و... ساخته ذهن فیلسوفان هست !!!! نه از قوانین طبیعت !!!!

برای رعایت قاعده الواحد هم می توانیم تمام طبیعت را یک سیستم واحد در نظر بگیریم (فرضیه ریسمان)

یعنی خداوند یک طبیعت واحد آفریده که این طبیعت کسر شده و به تکثر می رسد ...


شروحیل;983536 نوشت:
با سلام و عرض ادب

ایا این دیدگاه فلاسفه سند نقلی معتبر هم داره یا ساخته ذهن فیلسوفان گرامی هست ؟

چون در آیات و روایاتی که بنده دیدم گفته شده خداوند مستقیما این امور رو انجام می ده نه من دون الله ...

با سلام و عرض ادب و آرزوی قبولی طاعات و عبادات

البته فیلسوفان و دانشمندان عمدتا از روش عقلی یا تجربی (نه مستند به متون دینی) به معارف فلسفی یا علمی می رسند و به همین جهت، معارفشان خطاپذیر است. (البته معرفتی دینی ما نیز از آن جهت که بشری است خطاپذیر است؛ یعنی چه بسا به روایتی استناد کنیم که مجعول باشد و از آن غافل باشیم و یا استظهاری از متن دینی داشته باشیم که غلط باشد و یا آیات و روایات را بر اموری تطبیق دهیم که واقعیت نداشته باشند.) به همین جهت، لازم نیست که مستند دینی برای مدعای خودشان بیان کنند. بله از آنجایی که مومنند نباید برخلاف نصوص دینی سخن بگویند.

نمیدانم که نصوصی صراحتا به سود یا ضرر این مدعا وجود دارد یا نه. اما شاید برخی از فیلسوفان بی تمایل نباشند که این دیدگاه فلسفی را بر روایاتی از این قبیل تطبیق دهند که خداوند اولین مخلوقش را نور محمدی دانسته است که ظاهرا یگانه و بسیط بوده است و از قبیل امور جسمانی نیست و مقدم بر خلقت زمین و آسمان و انسان است: «روي عن أميرالمؤمنين أنه قال : كان الله ولا شئ معه فأول ما خلق نور حبيبه محمد قبل خلق الماء والعرش والكرسي والسماوات والارض واللوح والقلم والجنة والنار والملائكة وآدم وحواء»(1)

چنانچه که برخی از فیلسوفان عقول مجرد را بر ملائکه تطبیق میدهند:
«‌أن في كل نوع من أنواع الكائنات لا بد من واسطة تناسبه من الصور المجردة و الجواهر العقلية و هم الملائكة المقربون المسمون عند الأوائل بأرباب الأنواع و عند الأفلاطونيين بالمثل الأفلاطونية و الصور الإلهية لأنها علومه التفصيلية التي بواسطتها يصدر الأشياء الخارجة كما مر و لا شك أن أليقها و أنسبها في أن يعتني تكميل النفوس الإنسانية- هو أبوها القدسي و مثالها العقلي المسمى بلسان الشرع جبرئيل روح القدس و في ملة الفرس كان يسمى روانبخش و في كثير من الآيات القرآنية تصريح بأن هذه المعارف في الناس و في الأنبياء ع يحصل بتعليم الملك و إلهامه كقوله تعالى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوی»(2)

البته همانطور که عرض شد، فعلا درصدد دفاع از این دیدگاه نیستم و فقط آن را گزارش میدهم. نقد و بررسی این دیدگاه نیازمند نقد و بررسی مبانی آن از جمله قاعده الواحد است.

پی نوشت ها:
1. علامه مجلسی، بحار الانوار، انتشارات موسسه الوفاء، ج57، ص198.
2. الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ج‏9، صص142-143.


mohammadz;983577 نوشت:
با عرض سلام و احترام
با تشکر از مطالب مفیدی که بیان کردین.به نظر من آشنایی با دیدگاه های مختلف خوب هست البته به شرطی که انسان بدون پیش داروی اونها رو مطالعه و با انصاف مورد نقد و بررسی قرار بده. امیدوارم خداوند به حق این ماه مبارک همچنین روحیه ای رو به همه ی ما عنایت بفرماید.

و اما نقد این نظریه:

اگر عقل اول (اولین مخلوق صادره از ذات الهی)، بر طبق قاعده الواحد می‌بایست مثل واجب تعالی «واحد من جمیع الجهات» باشد، پس جز یک عقل، چیز دیگری از آن به وجود نمی‌آید و این سلسله هرگز به پیدایش اجسام منتهی نمی‌شود. اما اجسام به وجود آمده‌اند، پس برای اینکه کثرات صادر شوند باید کثرتی هر چند اعتباری در عقل اول باشد.

با سلام و عرض ادب و تشکر از لطف شما

حق با شما است. از واحد جز واحد صادر نمی شود. اما نکته اینجا است که عقل اول، دو لحاظ اعتباری دارد: امکان بالذات و وجوب بالغیر که ناشی از مرتبه وجودی اوست. این دو لحاظ اعتباری (امکان و وجوب) از مفاهیم فلسفی و معقولات ثانیه هستند (نه مفاهیم ماهوی همچون رنگ و کیفیات سرد و گرم). فلاسفه مسلمان عمدتا تبیین روشنی از این مفاهیم ارائه نداده بودند که آیا این مفاهیم متکثر سبب تکثر در ذات می شوند یا نه؟ مثلا این که خداوند علت موجودات دیگر تلقی می شود، و یا قدیم خوانده می شود، مستلزم کثرت در او هست یا نه؟ اگر بگوییم این مفاهیم منشا انتزاع مستقل از موضوعشان ندارند و صرفا ناشی از مقایسات ذهنی بدست آمده اند، در این صورت، شاید بتوان این اعتبار را در تقابل با بساطت ندانست.

اما در این صورت، شاید دور از ذهن باشد که یک اعتبار فلسفی و مقایسه ذهنی، منشا ایجاد موجودات دیگر باشد!

بگذریم از این که اگر قرار باشد همین مقدار کثرت، برای صدور کثرات دیگر کافی باشد، می توان به کثرت صفات ذاتی الهی همچون علم و قدرت و حیات اشاره کرد که اگرچه مصداقات عین همدیگر و عین ذات هستند اما به هر حال، مفهوم آنها متفاوت است و هر یک از حیثیت خاصی به ذات الهی نظر دارند و به همین امر ما از آنها سه مفهوم متفاوت انتزاع کرده ایم: ذات الهی از آن جهت که بر همه چیز آگاهی دارد، عین علم است؛ و از آن جهت که بر هر کاری تواناست، عین قدرت است؛ و غیره. در این صورت، چه ایرادی دارد که کثرات را مستقیما ناشی از ذات الهی بدانیم و هر یک از آنها را تجلی اسم و صفت خاصی از خداوند تلقی کنیم؟!


محی الدین;983593 نوشت:

سلام
کثرات که آنها را با نام علل معده می خوانند از آنجا که استقلال وجودی ندارند و مستهلک در ذات باریتعالی هستند از او جدا نبوده و غیر او نیستند پس یک حقیقت است که آفریننده همه چیز است و آن واجب تعالی است لذا در قرآن کریم فرمود: "الله خالق کل شی"
یا علیم

با سلام و عرض ادب

با شما موافقم که به نظر فلاسفه مسلمان، کثرات مادی همگی علل معده هستند اما از متون فلسفی بدست می آید که فلاسفه غالبا عقول مجرد را علل حقیقی و فاعلی می دانستند. البته آنها وجود و فاعلیت عقول را مستقل نمی دانستند و به تعبیری، آنها را عین الربط به حساب می آوردند.
بنابراین، نظر فلاسفه خصوصا ابن سینا این بود که عقول مجرد علل فاعلی حقیقی هستند اما مستقل نیستند.

البته شاید متنی که مرقوم فرمودید، بیانگر نظر شخصی شما باشد. در این صورت، عرضی نیست.

جوجه اردک زشت;983669 نوشت:
در این قسمت فرمایشتون:
اینکه خدا کثرت نداره چه ربطی داره به اینکه نمیتواند کثرت خلق کند؟ نفس من غیر مادی و علت حقیقی اراده من هست علت حقیقی تفکر من هست و ... به راحتی خلق میکنه
خدا که کمتر از نفس من نیست(نعوذ به الله)
فرض بفرمایید سلسله طولی عقول مجرد رو بپذیریم خوب اینها میرسن به عقل فعال بعد چطور از عقل فعال کثرت عالم ماده ایجاد میشه باز اینجا عقل فعال میتونه خدا نمیتونه!

جوجه اردک زشت;983668 نوشت:
سلام خدمت استاد عزیز
خوشحالم در یک تاپیک دیگه از فرمایشات شما بهره می برم
یک مقداری در مورد این سلسله عقول که مطرح هست توضیح میدید (بر چه مبنایی اثبات میشه)
بنده یکم دچار مشکل شدم از سه جهت
اول یک تقریری هست گویا از برهان وجوب و امکان منتسب به خواجه نصیر و ایشون طوری مسئله رو بیان کردند که اصلا بحث تسلسل مطرح نمیشه و علت رو مستقیم خدا میدونند
بالاخره کدوم تقریر مورد تایید اسلام هست وجود سلسله علل غیر مادی تا خدا یا علت مستقیم بودن خدا
دوم از این سلسله عقول (البته علت این نامگذاری رو بنده نمیفهمم عقول چرا؟) در روایات گویا بیانی نیست علت این امر چیه؟
سوم حقیقت بنده متوجه مشکل عدم خلق مستقیم توسط خداوند طبق قاعده الواحد شده بودم و میخواستم در همین تاپیک مطرح کنم سوالم رو منتهی صحبتی که با مسئول محترم ارجاع داشتم گفتن جدا جدا سوالات مطرح بشه
به هر حال محال عقلی دانستن خلق مستقیم توسط خدا مطلب عجیبی هست که گویا با ظاهر آیات قرآن هم نمیخونه: یخلق ما یشاء 49 شوری

سلام و عرض ادب و تشکر از لطف شما

1. همانطور که عرض شد مبنای اساسی این دیدگاه فلسفی، قاعده الواحد و نحوه صدور کثیر از واحد است و به همین جهت، فلاسفه مسلمان به این دیدگاه سوق یافتند. شاید آنچه که در پست های اخیر نگاشتم، برای توضیح بیشتر کفایت کند. اگر همچنان نسبت به این دیدگاه ابهامی داشتید، بیان بفرمایید تا در اسرع وقت، متناسب با وُسعم پاسخگو باشم.

2. اما درباره برهان امکان و وجوب دو تقریر است که یکی مبتنی بر استحاله تسلسل است و دیگری نیست. تقریری که مبتنی بر استحاله تسلسل نیست، چنین است: «اگر واجب (الوجود بالذات) موجود نباشد، هیچ ممکن الوجودی موجود نخواهد بود، و لازم در بطلان همانند ملزوم است. بیان ملازمه این است که موجود - در فرض مزبور- منحصر در ممکن می‌باشد و از ذات خود وجود ندارد، بلکه وجودش از غیر خودش می‌باشد. بنابراین، اگر آن غیر نباشد، ممکن وجود نخواهد داشت و چیزی که وجود ندارد نمی تواند منشا ایجاد دیگری شود». بنابراین، همین که موجودی را مورد تصدیق قرار بدهیم، به صورت ضمنی وجود واجب الوجود را نیز تصدیق کرده ایم.

3. اما آیا این امر به معنای نفی عقول است؟ نه. در واقع، این استدلال اساسا با کثرات سروکار ندارد و به سلسله ممکنات کاری ندارد بلکه صرفا با تصدیق به وجود چیزی، واجب الوجود را اثبات می کند. در واقع، این تقریر از برهان امکان ووجوب، مبتنی بر استحاله تسلسل نیست بلکه مبنای اثبات استحاله تسلسل است مبنی بر این که سلسله تسلسل هر چقدر ادامه یابد، باز هم ممکن است و به خودی خود نه موجود است و نه ایجادمی کند؛ و چون بنا بر فرض موجود است، پس باید واجب الوجودی باشد.(1)

4. به همین جهت، خواجه نصیر با این که این برهان را ذکر می کند، عقول را نفی نمی کند و در رساله ای با عنوان «اثبات العقل المجرد» مستقلا به اثبات عقل مفارق اقدام می کند و آن را بر «لوح محفوظ» و «کتاب مبین» که دو اصطلاح برگرفته از قرآن کریم بوده، تطبیق میدهد.

5. اما درباره «یخلق ما یشاء» گفتنی است که فلاسفه نمی گویند که این امور را خداوند خلق نمیکند بلکه میگویند خلق مایشاء به صورت نظام طولی علّی متحقق می شود به گونه ای که نخست عقل اول و سپس عقل دوم و ... در واقع، تمامی این نظام طولی علّی مجرای فیض الهی هستند و همگی مخلوق خداوند هستند. نباید گمان کرد که نظر فلاسفه این است که خداوند عقل اول را می آفریند و سپس عقل اول مستقلا عقل دوم را می آفریند.
برای تشبیه و تقریب به ذهن میتوان به فعل و فاعلیت خودمان بنگریم. نفس من اراده ام را ایجاد میکند و اراده ام فعل را ایجاد میکند. آیا میتوانیم بگوییم که آن فعل، معلول اراده است نه من؟! آن فعل معلول من است اما از طریق اراده ای که معلول من بوده است. فاعلیت و نقش اراده در طول فاعلیت من است و مستقل از من نیست.

برای مطالعه بیشتر، رک:
1. ربانی گلپایگانی، علی، برهان امکان در اندیشه فیلسوفان و متکلمان، فصلنامه علمی پژوهشی کلامه اسلامی موسسه امام صادق (علیه السلام)، بهار 1395.

حبیبه;983682 نوشت:
باسمه الغنی الحمید

عرض سلام و ادب

شاید اگر تعبیر و نسبت "نمی تواند" در باره ی حق تعالی که عجز را به ذهن متبادر می کند استفاده نشود بهتر باشد.

خداوند منزه از آن است که برای خلق موجودات متکثر و مادی نیازی به غیر داشته باشد بلکه مطلق اسباب و وسایطی

که در سلسله ی طولی خلقت به عنوان علل موجده قرار دارند همگی از مفاعیل حق متعال بوده و ارتباطشان با حق،صرف الربط

و فقر مطلق است.

سلام و عرض ادب

بله؛ حق با شماست.

ممنونم از دقت نظر شما

سلام مجدد@};-

قول سدید;983694 نوشت:
بنابراین، خداوند عقل اول را می آفریند که دارای دو جهت است: یکی این که ذاتا ممکن الوجود است و دیگری این که بواسطه واجب الوجود موجود شده و ضرورت و وجوب بالغیر دارد. عقل اول از آن جهت که ذات خودش را با حالت امکانی در نظر می گیرد و تعقل می کند، منشا پیدایش فلک جسمانی می شود و از آن جهت که ذات خودش را با حالت وجوب بالغیر و مرتبط به خداوند در نظر می گیرد، منشا پیدایش عقل بعدی می شود. به همین شکل، عقل دوم نیز دارای حیثیات متعدد است که از یک حیث منشا پیدایش عقل مجرد و فلک جسمانی بعدی می شود تا این که آخرین عقل که مرتبه وجودی نازلتری دارد و نمی تواند منشا پیدایش عقل دیگر شود، از آن جهت که خودش را با حالت امکانی در نظر می گیرد منشا پیدایش ماده شده و از آن جهت که خودش را با حالت وجوبش در نظر می گیرد، منشا پیدایش صورت جسمانی می شود و بدین ترتیب، جهان مادی پیرامونی ما را ایجاد می کند. اما میدانیم که صورتهای موجود در جهان مادی پیرامونی نیز متکثرند.

استاد این فلک آسمانی چه ربطی به بحث خلقت داره اصلا منظور از این فلک آسمانی چیه؟
بنده باز یک اشکالی دارم طبق قاعده الواحد یک سلسله علل طولی باید باشد خوب این سلسله می رسد به مادیات کثرت در مادیات رو چطور توجیه میکنن؟
این همه انسان همه معلول عقل فعال هستند؟ مگر نباید از عقل فعال هم یک معلول خلق شود؟ بنده چند بار فرمایشاتتونو خوندم ولی متوجه پاسخ این مسئله نشدم

قول سدید;983694 نوشت:
ر این صورت، باید پرسید منشا این تکثر چه چیزی است؟ ابن سینا پاسخ میدهد که منشا تکثر صورتهای مادی، اختلاف استعدادهای مادی است. این تکثر استعدادی، منشا صدور صورتهای مختلف می شود؛ یعنی عقل آخر متناسب با هر استعدادی صورت خاص و متناسب با آن را صادر می کند.

در این صورت، سوال دیگری مطرح می شود که منشا اختلاف و تکثر استعدادهای مادی چه چیزی است؟ این سینا توضیح میدهد که منشا اختلاف استعدادی، اجرام و افلاک آسمانی است. ماده ای که نزدیک افلاک است، مستعد صورت متفاوت است نسبت به ماده ای که دورتر از افلاک است. از این رو، لایه اول جهان مادی، آتش است و لایه دومش هوا و لایه سومش آب و لایه آخرش خاک. سپس همان اجرام آسمانی، منشا ترکیب این عناصر چهارگانه می شوند و از ترکیب آنها و حصول مزاج معتدل، استعداد خاصی برای صورت خاصی حاصل می شود. این فرآیند آنقدر ادامه می یابد که به صدور نفس انسانی می انجامد.


این بحث اجرام آسمانی چ ربطی به استعدادهای معلول های مادی داره؟!!
این بحث لایه های جهان مادی که فکر کنم اصلا نیاز به صحبت نداره و کاملا غلط هست نمیتونم درک کم ابن سینا چرا این مطالب رو گفته:-??

قول سدید;983747 نوشت:
. همانطور که عرض شد مبنای اساسی این دیدگاه فلسفی، قاعده الواحد و نحوه صدور کثیر از واحد است و به همین جهت، فلاسفه مسلمان به این دیدگاه سوق یافتند. شاید آنچه که در پست های اخیر نگاشتم، برای توضیح بیشتر کفایت کند. اگر همچنان نسبت به این دیدگاه ابهامی داشتید، بیان بفرمایید تا در اسرع وقت، متناسب با وُسعم پاسخگو باشم.

من یک مقدار در مورد این قاعده مطالعه کنم انشا الله یک تاپیک مستقل در موردش ایجاد میکنم
قول سدید;983747 نوشت:
اما درباره برهان امکان و وجوب دو تقریر است که یکی مبتنی بر استحاله تسلسل است و دیگری نیست. تقریری که مبتنی بر استحاله تسلسل نیست، چنین است: «اگر واجب (الوجود بالذات) موجود نباشد، هیچ ممکن الوجودی موجود نخواهد بود، و لازم در بطلان همانند ملزوم است. بیان ملازمه این است که موجود - در فرض مزبور- منحصر در ممکن می‌باشد و از ذات خود وجود ندارد، بلکه وجودش از غیر خودش می‌باشد. بنابراین، اگر آن غیر نباشد، ممکن وجود نخواهد داشت و چیزی که وجود ندارد نمی تواند منشا ایجاد دیگری شود». بنابراین، همین که موجودی را مورد تصدیق قرار بدهیم، به صورت ضمنی وجود واجب الوجود را نیز تصدیق کرده ایم.

3. اما آیا این امر به معنای نفی عقول است؟ نه. در واقع، این استدلال اساسا با کثرات سروکار ندارد و به سلسله ممکنات کاری ندارد بلکه صرفا با تصدیق به وجود چیزی، واجب الوجود را اثبات می کند. در واقع، این تقریر از برهان امکان ووجوب، مبتنی بر استحاله تسلسل نیست بلکه مبنای اثبات استحاله تسلسل است مبنی بر این که سلسله تسلسل هر چقدر ادامه یابد، باز هم ممکن است و به خودی خود نه موجود است و نه ایجادمی کند؛ و چون بنا بر فرض موجود است، پس باید واجب الوجودی باشد.(1)

4. به همین جهت، خواجه نصیر با این که این برهان را ذکر می کند، عقول را نفی نمی کند و در رساله ای با عنوان «اثبات العقل المجرد» مستقلا به اثبات عقل مفارق اقدام می کند و آن را بر «لوح محفوظ» و «کتاب مبین» که دو اصطلاح برگرفته از قرآن کریم بوده، تطبیق میدهد.


الان متوجه فرمایشتون شدم خیلی ممنون
قول سدید;983747 نوشت:
اما درباره «یخلق ما یشاء» گفتنی است که فلاسفه نمی گویند که این امور را خداوند خلق نمیکند بلکه میگویند خلق مایشاء به صورت نظام طولی علّی متحقق می شود به گونه ای که نخست عقل اول و سپس عقل دوم و ... در واقع، تمامی این نظام طولی علّی مجرای فیض الهی هستند و همگی مخلوق خداوند هستند. نباید گمان کرد که نظر فلاسفه این است که خداوند عقل اول را می آفریند و سپس عقل اول مستقلا عقل دوم را می آفریند.
برای تشبیه و تقریب به ذهن میتوان به فعل و فاعلیت خودمان بنگریم. نفس من اراده ام را ایجاد میکند و اراده ام فعل را ایجاد میکند. آیا میتوانیم بگوییم که آن فعل، معلول اراده است نه من؟! آن فعل معلول من است اما از طریق اراده ای که معلول من بوده است. فاعلیت و نقش اراده در طول فاعلیت من است و مستقل از من نیست.

بله قطعا فیلسوفان مسلمان عالم رو مخلوق خدا میدانند و متوجه مثالتون شدم منتهی خلق مستقیم در واقع از اولیات ادیان هست تا آنجایی که بنده میدانم
حداقل از بچگی که به ما اینطور گفتن خدا هر چه بخواد خلق میکنه آیه هم هست در قرآن که میگه :
فَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ -- غافر 68

باز این بحث مربوط به اون قاعده هست اگر اجازه بدید در تاپیک مستقل مطرحش خواهم کرد(اگر عمری بود البته)

جوجه اردک زشت;983886 نوشت:
سلام مجدد@};-

استاد این فلک آسمانی چه ربطی به بحث خلقت داره اصلا منظور از این فلک آسمانی چیه؟
بنده باز یک اشکالی دارم طبق قاعده الواحد یک سلسله علل طولی باید باشد خوب این سلسله می رسد به مادیات کثرت در مادیات رو چطور توجیه میکنن؟
این همه انسان همه معلول عقل فعال هستند؟ مگر نباید از عقل فعال هم یک معلول خلق شود؟ بنده چند بار فرمایشاتتونو خوندم ولی متوجه پاسخ این مسئله نشدم

این بحث اجرام آسمانی چ ربطی به استعدادهای معلول های مادی داره؟!!
این بحث لایه های جهان مادی که فکر کنم اصلا نیاز به صحبت نداره و کاملا غلط هست نمیتونم درک کم ابن سینا چرا این مطالب رو گفته:-??

سلام و عرض ادب و تشکر از لطف شما@};-

بنده درصدد دفاع از نظریه ابن سینا نیستم. تمامی همتم معطوف به این بود که دیدگاه آنها را توضیح بدهم. ابن سینا میکوشد نشان بدهد که چگونه از خداوند واحد، کثرات مادی ایجاد شده است. مشکل او نیز قاعده الواحد است. از سوی دیگر وی در عصری می زیست که دستاوردهای علمیش افلاک آسمانی را مسلم می دانستند. بنابراین، سعی کرد تبیینی از نظام علّی ارائه بدهد که هم دستاوردهای علمی (افلاک نهگانه) را پاس بدارد و هم قواعد فلسفی (قاعده الواحد) را مراعات کند و هم به مطلوب الهیاتی خودش (تبیین کیفیت صدور کثیر از واحد) دست یابد.

در واقع، ابن سینا هم وجود افلاک را قبول کرده و هم وجود جهان مادی پیرامونی را. مشکلش این است که افلاک نیز جسمانی هستند و همچون جسمانیات پیرامونی ما، نمی توانند علت فاعلی و ایجادی باشند. از سوی دیگر می دانیم که خداوند علت فاعلی و ایجادی است. بنابراین، باید تمامی این کثرات فلکی و غیرفلکی را مخلوق خداوند بدانیم. اما مشکل اینجاست که قاعده الواحد مانع از این کار است. بنابراین، خداوند باید فیضش نسبت به این کثرات را در قالب موجودات عقلی مجرد ساری و جاری کند.
هر یک از این عقول، فلک و عقلی را ایجاد می کنند تا این که عقل آخر قادر به ایجاد فلک و عقل دیگر نیست بلکه صورت و ماده را ایجاد می کند. اما چرا این صورت به اشکال مختلف ایجاد می شود؟ به خاطر تفاوت استعدادی که ناشی از تاثیر افلاک بر ماده است.

با شما موافقم که این نظریه از جهات متعددی مبهم و مخدوش است.

قول سدید;983888 نوشت:
نده درصدد دفاع از نظریه ابن سینا نیستم. تمامی همتم معطوف به این بود که دیدگاه آنها را توضیح بدهم. ابن سینا میکوشد نشان بدهد که چگونه از خداوند واحد، کثرات مادی ایجاد شده است. مشکل او نیز قاعده الواحد است. از سوی دیگر وی در عصری می زیست که دستاوردهای علمیش افلاک آسمانی را مسلم می دانستند. بنابراین، سعی کرد تبیینی از نظام علّی ارائه بدهد که هم دستاوردهای علمی (افلاک نهگانه) را پاس بدارد و هم قواعد فلسفی (قاعده الواحد) را مراعات کند و هم به مطلوب الهیاتی خودش (تبیین کیفیت صدور کثیر از واحد) دست یابد.

در واقع، ابن سینا هم وجود افلاک را قبول کرده و هم وجود جهان مادی پیرامونی را. مشکلش این است که افلاک نیز جسمانی هستند و همچون جسمانیات پیرامونی ما، نمی توانند علت فاعلی و ایجادی باشند. از سوی دیگر می دانیم که خداوند علت فاعلی و ایجادی است. بنابراین، باید تمامی این کثرات فلکی و غیرفلکی را مخلوق خداوند بدانیم. اما مشکل اینجاست که قاعده الواحد مانع از این کار است. بنابراین، خداوند باید فیضش نسبت به این کثرات را در قالب موجودات عقلی مجرد ساری و جاری کند.
هر یک از این عقول، فلک و عقلی را ایجاد می کنند تا این که عقل آخر قادر به ایجاد فلک و عقل دیگر نیست بلکه صورت و ماده را ایجاد می کند. اما چرا این صورت به اشکال مختلف ایجاد می شود؟ به خاطر تفاوت استعدادی که ناشی از تاثیر افلاک بر ماده است.

با شما موافقم که این نظریه از جهات متعددی مبهم و مخدوش است


ممنون از توضیحاتتون بله الان که بحث علم رو مطرح کردید تازه متوجه شدم بنده فکر کردم منظور ابن سینا از افلاک چیز دیگری ممکنه باشه از اون جهت پرسیدم
فقط یک سوالی و اینکه در زمان فعلی فیلسوفان مسلمان در نهایت چ دیدگاهی دارن باز هم با توجه به قاعده الواحد یک سلسله غیر مادی تا خدا قائل هستند؟
سپاس@};-

جوجه اردک زشت;983895 نوشت:
ممنون از توضیحاتتون بله الان که بحث علم رو مطرح کردید تازه متوجه شدم بنده فکر کردم منظور ابن سینا از افلاک چیز دیگری ممکنه باشه از اون جهت پرسیدم
فقط یک سوالی و اینکه در زمان فعلی فیلسوفان مسلمان در نهایت چ دیدگاهی دارن باز هم با توجه به قاعده الواحد یک سلسله غیر مادی تا خدا قائل هستند؟
سپاس@};-


سلام و عرض ادب و تشکر از لطف شما

بله، بخش قابل توجهی از فلاسفه مسلمان همچنان به سلسله عقول طولی و عرضی قائلند.

مثلا آیت الله مصباح از طرفداران این دیدگاه است. مستند ایشان، قاعده امکان اشرف است آنهم به تقریر صدرایی از این قاعده.

برای مطالعه بیشتر به این آدرس مراجعه نمایید:
مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج2، درس چهل و پنجم.

قول سدید;984110 نوشت:
سلام و عرض ادب و تشکر از لطف شما

بله، بخش قابل توجهی از فلاسفه مسلمان همچنان به سلسله عقول طولی و عرضی قائلند.

مثلا آیت الله مصباح از طرفداران این دیدگاه است. مستند ایشان، قاعده امکان اشرف است آنهم به تقریر صدرایی از این قاعده.

برای مطالعه بیشتر به این آدرس مراجعه نمایید:
مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج2، درس چهل و پنجم.


سلام مجدد
استاد ممنون از توضیحاتتون بنده دیگه عرضی ندارم
تشکر بابت وقتی که گذاشتید@};-@};-@};-

قول سدید;983747 نوشت:
آیا میتوانیم بگوییم که آن فعل، معلول اراده است نه من؟! آن فعل معلول من است اما از طریق اراده ای که معلول من بوده است. فاعلیت و نقش اراده در طول فاعلیت من است و مستقل از من نیست.

برای اینکه آن اراده از خود اختیار ندارد ، ولی ما انسان ها موجودات مختاری هستیم.

من یه نظری دارم ببینید صحیح است یا نه !

فرض کنید انسان نگاه میکند و میبیند که تعدادی دومینو چیده شده اند و با افتادن هر کدام دیگری می افتد و ...

انسان یک قانون را کشف میکند که با افتادن هر دومینو دیگری نیز می افتد ... اما ممکن است در سلسله این دومینو ها انسانی باشد که خود ایستاده و با دستش این دومینو ها را به جریان انداخته است .

و لزوما اینطور نیست که آن انسان هم افتاده باشد .

شاید حرکت کردن برای علت بودن هم از همین قبیل قوانین باشد که البته بنده اثباتش را نمی دانم .

به من بیاموز;984825 نوشت:
برای اینکه آن اراده از خود اختیار ندارد ، ولی ما انسان ها موجودات مختاری هستیم.

سلام و عرض ادب
همانطور که عرض شد، از باب تشبیه و تقریب به ذهن مثال زدم.

به من بیاموز;984832 نوشت:
من یه نظری دارم ببینید صحیح است یا نه !

فرض کنید انسان نگاه میکند و میبیند که تعدادی دومینو چیده شده اند و با افتادن هر کدام دیگری می افتد و ...

انسان یک قانون را کشف میکند که با افتادن هر دومینو دیگری نیز می افتد ... اما ممکن است در سلسله این دومینو ها انسانی باشد که خود ایستاده و با دستش این دومینو ها را به جریان انداخته است .

و لزوما اینطور نیست که آن انسان هم افتاده باشد .

شاید حرکت کردن برای علت بودن هم از همین قبیل قوانین باشد که البته بنده اثباتش را نمی دانم .

سلام و عرض ادب

در فلسفه از این مورد تحت عنوان محرک لایتحرک (محرک بدون حرکت) بحث شده است

پرسش:
سلسله علل موجده از انسان تا خدا به چه شکل هست؟ ببینید من خودم رو در نظر میگیرم ونیازمند علت میبینم اما علت من طبق نظر فلاسفه اسلامی( تا آنجا که بنده متوجه شدم) پدر و مادر من نیستن بلکه آن ها علت معده هستند الان سوالی که برای بنده پیش اومده این هست پس علت موجده ای که به من هستی داده چی هست؟ تا آن جایی که خودم متوجه شدم این علت نمیتواند مادی باشه درسته؟

پاسخ:
با عنایت به این که پرسشگر گرامی، درصدد آشنایی با آرای فلاسفه مسلمان درباره علت فاعلی و علت معده موجودات است، در ادامه، پرسش حاضر را از دیدگاه فارابی و ابن سینا دنبال می کنیم:

فارابی
از نظر فارابی علت به دو شکل حقیقی و معدّ است. علت حقیقی رابطه ضروری با معلولش دارد بدین بیان که علت و معلول جدایی ناپذیرند و اینطور نیست که معلول بدون علت و یا علت بدون معلول باقی بماند. اما علت معدّ و معین، علتی است که فاقد رابطه ضروری است.(1)

از نظر فارابی، موجودات طبیعی و مادی و محسوس(همچون آتش و آب) نسبت به آثارشان (سوزانندگی و رطوبت) علت حقیقی نیستند و با آنها رابطه ضروری ندارند بلکه به گونه ای هستند که غالبا واجد آثار معمولشان هستند.(2)

با این توضیحات روشن می شود که فارابی علیت والدین نسبت به فرزند را علیت حقیقی نمی داند و رابطه آنها را رابطه ضروری نمی داند چرا که چنین نیست که والدین بدون فرزند وجود نداشته باشند و یا فرزند همواره با والدینش موجود باشد بلکه گاهی می شود که والدین بدون فرزند و یا فرزند بدون والدین باقی می مانند.

بنابراین، این پرسش مطرح می شود که علت فاعلی و حقیقی موجودات مادی چه چیزی است؟ با عنایت به قاعده الواحد (یک چیز از یک جهت و از یک حیث فقط می‌تواند منشأ برای ایجاد یک چیز باشد) خداوند مستقیما منشا پیدایش کثرات مادی نیست بلکه فیض الهی نسبت به جهان مادی متکثر از طریق موجوداتی جاری می شود که آنها دارای حیثیات متکثر هستند و می توانند کثرات را ایجاد کنند. پس از سوی خداوند سلسله عقول (موجودات مجردی که در پیدایش و بقای خودشان نیازی به ماده ندارند و در انجام افعال خود، نیازی به ماده و بدن ندارند) ایجاد می شود تا هم قاعده الواحد مراعات گردد و هم کثرات جهان مادی ایجاد گردند.(3)

ابن سینا
ابن سینا علت را به دو قسم فاعلی و معدّ تقسیم می کند: علت فاعلی مسئول ایجاد موجودات است اما علت معدّ مسئول زمینه سازی برای ایجاد یک موجود است و نمی تواند خودش چیزی را ایجاد کند بلکه صرفا علت ترجیح و اولویت ایجاد چیزی نسبت به ایجاد چیز دیگر است. همین که علت معدّ وجود چیزی را اولویت بخشید و برایش زمینه سازی کرد، علت فاعلی آن چیز را ایجاد می کند.

بنابراین، رابطه میان علت معدّ و معلولش، رابطه ضروری نیست به گونه ای که محال باشد یکی بدون دیگری موجود باشند. تنها در علت فاعلی است که رابطه علت و معلول ضروری است.

ابن سینا مستند به قاعده الواحد، توضیح می دهد که علت حقیقی پیدایش موجودات مادی و جسمانی، مستقیما خداوند نیست چرا که خداوند فاقد کثرت است و نمی تواند منشا کثرات باشد. به همین جهت، برای پیدایش کثرات باید واسطه هایی در کار باشند که به آنها عقول مجرد گفته می شود. عقول مجرد در یک نظام طولی قرار دارند که نهایتا جسم و موجودات جسمانی را ایجاد می کنند.

آخرین عقل از نظام عقول (عقل فعال) مسئول پیدایش و ایجاد موجودات مادی است بدین صورت که بعد از این که موجودات مادی برای پیدایش همدیگر زمینه سازی کردند و اولویت وجودی را ایجاد کردند، عقل فعال آن شئ را موجود می کند. بنابراین، موجودات مادی نسبت به همدیگر، نهایتا علت معدّ هستند. مثلا اگر قرار باشد که فرزندی متولد شود، باید آمیزش صورت بگیرد تا نطفه ای شکل بگیرد که مستعد دریافت صورت و نفس از علت فاعلی است. بنابراین، علت فاعلی که همان عقل فعال است، در هر مرحله ای که کودک مستعدّ دریافت صورت یا نفس جدید است، علت فاعلی به آن، آن صورت یا نفس را می دهد.

صورت و نفس از این جهت که هر دو منشا آثار هستند، همسانند. تنها فرقشان در این است که صورت منشا آثار حیاتی نیست اما نفس منشا آثار حیاتی همچون علم و حرکت و رشد است. نفس دارای سه قسم نباتی و حیوانی و انسانی است. برای این که نفس انسانی متولد شود، باید سیر وجودی از صورت به نفس نباتی و حیوانی طی شود تا وقتی که آن جسم مادی مستعد دریافت نفس مجرد انسانی بشود. در این صورت، علت فاعلی که همان عقل فعال است، به جسم متناسب با استعداد و علل معدّش، صورت ها و نفس های مختلف را می دهد تا در مرحله آخر که جسم مستعد نفس انسانی است، به او نفس و روح انسانی را نیز بدهد. ابن سینا این سیر را به صورت کون و فساد می دانست برخلاف صدرالمتالهین که آن را حرکت جوهری تدریجی و متصل می دانست.(4)

نتیجه گیری
با عنایت به آنچه گذشت روشن می شود که از منظر فیلسوفان مسلمان، والدین نسبت به فرزندشان علیت حقیقی ندارند بلکه آنها علت معدّه هستند برای ایجاد فرزند از سوی عقل فعال که آخرین عقل از سلسله عقول طولی است. در واقع، به باور فلاسفه مسلمان، خداوند فیض ایجادی خودش نسبت به فرزند را از طریق عقل فعال جاری می سازد و والدین در این زمینه صرفا زمینه ساز هستند. عقل فعال، موجودی مجرد از ماده است که برخلاف سایر عقول نمی تواند منشا ایجاد عقول و جسم و نفس فلکی باشد و فقط موجودات جسمانی و مادی غیرفلکی همچون انسان را تدبیر می کند و منشا ایجاد جسم و نفس آنها می شود.

پی نوشت ها:
1. فارابی، ابونصر، التعلیقات، صص42.
2. فارابی، ابونصر، فضیله العلوم، ص5.
3. برای مطالعه بیشتر، رک: فارابی، ابونصر، رساله فی اثبات المفارقات.
4. برای مطالعه بیشتر، رک: ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، نمط ششم، صص112-126؛ همو، الهیات شفاء، مقاله ششم و نهم.

موضوع قفل شده است