سرباز شهید حمید جان نثار

تب‌های اولیه

2 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
سرباز شهید حمید جان نثار


در 1345/12/7 آلاله ای چشم به جهان گشود که با چهره پاک و نورانی اش روزبه روز شکفته می گشت و نگاههایش متوجه افقی دور دست بود. در سال 1353 را به دبستان نهاد وشروع به تحصیل کرد. در مقاطع ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان به آموزش و یادگیری مشغول شد و در درس ریاضی فوق العاده موفق بود. وی ضمن تحصیل مقداری از وقتش را صرف یادگیری ورزش کیوشیکا در باشگاه کاراته همایون کرد و موفق به دریافت کمربندهای متعددی گشت. شهید ایام تابستان را در مغازه ساعت سازی و پس از مدتی در مغازه فروش وسایل ماشین مشغول به کار شد. وی در عبادات بسیار جدی بود و در هر شرایطی نماز و روزه خود را ترک نمی کرد. سال 1364 در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کرد اما به محض اینکه جواب دانشگاه آمد و متوجه شد قبول نشده است، دفترچه خدمت سربازی را گرفت. او مدتی در پادگان لشگرک و بعد به شیراز منتقل شد و پس از چندی عازم کردستان شد. طی مدت سربازی هیچگاه آدرس مکانی که در آن خدمت می کرد را در نامه ننوشت و فقط کد روی پاکت نامه اش می زد. مادر به دلیل اینکه مطمئن شود پسرش در جای خوبی خدمت می کند و زیاد سختی نمی کشد دائم جویای حالش بود اما حمید زیاد از آنجا برایش تعریف نمی کرد و همیشه می گفت: من جا و مکان خوبی دارم شما خیالتان راحت باشد و می گفت انشاء الله وقتی برگشتم همسری مانند خودت می گیرم. می خواهم حجابش مانند شما باشد. شهید حمید جوان شاد و خنده رویی بود. هرگاه لب به سخن و خنده باز می کرد، پدر خیلی به او ذوق می کرد و می گفت: بلبل من شروع به خواندن کرد. سرانجام بلبل خوش آواز خوان پدر شهید حمید جان نثار در 1366/12/13 در حین انجام وظیفه و سرکشی به نگهبانان مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و در کردستان عراق به فیض شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهرش در قطعه 29 بهشت زهرای تهران در لاله زار شهدا به خاک سپرده شده است.

روحش شاد و یادش گرامی باد

پاسخ کارشناس



بسمه تعالی

- مادر میپرستمت

نوکرتم برایم گریه نکن من طاقت اشک تو را ندارم.

- هروقت دلت برایم تنگ شد زیارت عاشورا را بخوان از خداوند صبر و شکیبائی بخواه.

- مادر خوبم دوستت دارم وقار تو را دوست دارم.

- مادرجان به دخترهای جوان بگو شما یک جواهر هستید حیف است چشم نامحرم به شما بیافتد حجاب داشته باشید.